آهای ! با توام !
برگشت و به من نگاه کرد. دست و پام رو گم کردم. آخه اون هیچ وقت بر نمیگشت. چرا اینجوری نگاهم میکرد ؟ مگه به من بدهکار نیست ؟ شاید من بهش بدهکارم ؟! اصلا چی میخواستم بگم ؟!
- ببخشید ! مزاحم شدم ... شما کار خودتونو بکنید !
برگشت و رفت و مثل همیشه، کار خودش رو کرد.
و من هنوز یادم نمیاد چرا صداش کردم.
به هرحال... باز صداش میکنم.