سر آغاز

سر آغاز

  • بشنو این نى چون شکایت می کند کز نیستان تا مرا ببریده اند سینه خواهم شرحه شرحه از فراق هر کسى کو دور ماند از اصل خویش من به هر جمعیتى نالان شدم هرکسى از ظن خود شد یار من سر من از ناله ى من دور نیست تن ز جان و جان ز تن مستور نیست آتشست این بانگ ناى و نیست باد آتش عشقست کاندر نى فتاد نى حریف هرکه از یارى برید همچو نى زهرى و تریاقى کى دید نى حدیث راه پر خون می کند محرم این هوش جز بیهوش نیست در غم ما روزها بیگاه شد روزها گر رفت گو رو باک نیست هر که جز ماهى ز آبش سیر شد در نیابد حال پخته هیچ خام بند بگسل باش آزاد اى پسر گر بریزى بحر را در کوزه اى گر بریزى بحر را در کوزه اى
  • از جداییها حکایت می کند در نفیرم مرد و زن نالیده اند تا بگویم شرح درد اشتیاق باز جوید روزگار وصل خویش جفت بدحالان و خوش حالان شدم از درون من نجست اسرار من لیک چشم و گوش را آن نور نیست لیک کس را دید جان دستور نیست هر که این آتش ندارد نیست باد جوشش عشقست کاندر مى فتاد پرده هااش پرده هاى ما درید همچو نى دمساز و مشتاقى کى دید قصه هاى عشق مجنون می کند مر زبان را مشترى جز گوش نیست روزها با سوزها همراه شد تو بمان اى آنک چون تو پاک نیست هرکه بى روزیست روزش دیر شد پس سخن کوتاه باید والسلام چند باشى بند سیم و بند زر چند گنجد قسمت یک روزه اى

(0) نظر
برچسب ها :
X