خانواده و ملت

خانواده و ملت

خانواده و ملت

ترجمه‏ی معصومه محمدی

مسئله فروپاشی خانواده معضلی است که امروز جهان غرب به‏سختی با آن دست و پنجه نرم می‏کند. بسیاری از اندیشمندان منصف فرو ریختن ارزش‏های اخلاقی را که خود معلول عوامل متعددی است، مهم‏ترین عامل آن به‏شمار می‏آورند و در صدد یافتن راهی جهت مقابله با مسئله‏ی فروپاشی خانواده هستند.

پایگاه اینترنتی چشم‏انداز آمریکائی [1] http://www.americanoutlook.org وابسته به بنیاد هودسن [2] Hudson Institute در مقاله‏ای عنوان خانواده و ملت [3] The Family and the Nation به قلم هربرت لندن [4] Herbert London به مسئله فروپاشی خانواده در جامعه کنونی آمریکا پرداخته و تأثیر این امر در افزایش بزهکاری‏ها، پذیرش افکار فمینیستی افراطی، نابهنجاری‏های اقتصادی و... را مورد بررسی قرار داده است.

هربرت لندن مدیر بنیاد هودسن و استاد علوم انسانی دانشکده جان ام اولن [5] John M. Olin در دانشگاه نیویورک است. وی مؤلف کتاب دهه انکار [6] Decade of Denial می‏باشد که اخیراً توسط انتشارات لگزینگتون [7] Lexington Books منتشر گردیده است. برای مراجعه به او می‏توانید با پایگاه اینترنتی www.herblondon.org ارتباط برقرار نمائید.

اگر در آمریکا از هم گسیختگی وجود دارد ـ که متأسفانه امری غیر قابل انکار است ـ مربوط می‏شود به افزایش 30 درصدی میزان طلاق نسبت به سال 1970، کاهش 40 درصدی میزان ازدواج از همان سال و صعود سرسام آور میزان کودکان نامشروع از 5 درصد در سال 1960 به 33 درصد در حال حاضر.

شمار زوج‏هایی که از ازدواج روی گردانیده و همزیستی خارج از چارچوب ازدواج [8] non _ marital cohabitation را برمی‏گزینند نیز به همین میزان تکان دهنده است. هم‏چنین، تعداد خانوارهای عائله‏مندی که سرپرستی آن‏ها را زنان بر عهده دارند از 3 میلیون در سال 1970 به 8 میلیون در حال حاضر بالغ گشته است.

در طول همین سه دهه (1970 تا 2000) تعداد زوج‏های ازدواج کرده و دارای فرزند، علیرغم افزایش 30 درصدی کل جمعیت، از 5/25 میلیون به 25 میلیون کاهش پیدا کرده است. تنها حدود نیمی از فرزندانی که دارای والدین ازدواج کرده هستند با هر دو والدین حقیقی خود زندگی می‏کنند. بقیه یا با یکی از آن‏ها که مجدداً ازدواج کرده بسر می‏برند و یا با ناپدری و نامادری.

انسان هر مرام سیاسی که داشته باشد نمی‏تواند مسئله رویگردانی از ازدواج و عدم تشکیل خانواده سنتی را یک روش زندگی بی‏خطر تلقی کند. این وضعیت در حال تأثیرگذاری عمیقی بر زندگی آمریکائی است، گرچه این تأثیرات بندرت مورد بررسی قرار می‏گیرند.

از دید توکویل، [9] Alexis de Tocqueville )5081 ـ 9581( خانواده یکی از آن نهادهای واسطی است که در انتقال سنت‏های فرهنگی و عادات ذهنی که منجر به شهروندی مطلوب می‏گردد، بسیار ضروری می‏باشد. اگر آمریکا از هم‏گسیخته است، تا حد زیادی به سبب از هم‏گسیختگی ازدواج‏ها و نگهداری فرزندان توسط سرپرستان جایگزین، در مدتی که مادر در محل کار بسر می‏برد، می‏باشد.

محیط خانواده بجای این‏که کانون آرامش و خرسندی باشد تبدیل به میدان کارزاری شده است که در آن والدین بر سر هزینه‏های نگهداری از فرزند و حق ملاقات با او به ستیز با یکدیگر می‏پردازند. فیلم‏هایی نظیر BeaverLeave it to جای خود را به War of The Roses داده‏اند.

متأسفانه درگیری‏های داخل خانواده‏ها تأثیری متلاشی کننده بر روی ملت دارد. برای مثال پسرانی که از مادران ازدواج نکرده متولد می‏شوند در مقایسه با آنهایی که دارای مادران ازدواج کرده هستند 7/1 برابر بیشتر مستعد بزهکار شدن و 1/2 برابر بیشتر مستعد این هستند که به مجرمین سابقه‏دار تبدیل شوند. عبرت‏آمیز است که 87 درصد کسانی که در زندان‏های آمریکا بسر می‏برند یا اصلا نمی‏دانند پدرشان کیست و یا سال‏هاست که هیچگونه تماسی با پدر خود نداشته‏اند.

عجیب است که به موازات این‏که نهاد خانواده مورد تهدید قرار گرفته، مسائل سیاسی مرتبط با جنسیت نیز تشدید گردیده است. بسیاری از فمینیست‏های افراطی مدعی‏اند که ازدواج امری غیرضروری است. منتقدین اجتماعی چپ‏گرا نیز روز به روز خانواده را با دیدگاه‏های تساهل آمیزتری تعریف می‏نمایند. تعجب نباید کرد که زنان مطلقه به نسبت همتایان متأهل خود بیشتر مستعد پذیرش دیدگاه‏های فمینیستی می‏باشند.

بحران خانواده در زندگی اقتصادی نیز بروز و ظهور داشته است. فروپاشی خانواده عامل ایجاد شکاف میان غنی و فقیر است. به این ترتیب که ثروتمندان اکثراً از خانواده‏های با ثبات برمی‏خیزند و فقرا معمولاً محصول خانواده‏های دارای سرپرست زن هستند. در رابطه با به اصطلاح دارا بودن یا ندار بودن، ثروت کمتر از نحوه زندگی خانوادگی دخیل است.

بدون هیچ شبهه‏ای فساد خانواده معضل شماره یک اجتماعی در آمریکاست. با این حال بسیاری منکر این واقعیت می‏شوند و استدلال می‏کنند که حقوقی که زنان تازه بدست آورده‏اند آزادیی را که قبلاً هرگز نداشته‏اند به آنان می‏دهد، و جامعه نباید به عقب برگردد. اما فرزندان دارای یک تریبون سیاسی نیستند. این خودخواهی که مادر یا پدر به‏دنبال آن هستند اثر مخربی بر کودکان دارد، ولی در عصر لذت آنی، کودکان غالباً در محاسبات به فراموشی سپرده می‏شوند.

در این روزگار حتی خانواده‏های سالم و پایدار نیز از عوارض مخرب اجتماعی در اطراف خود متأثر می‏گردند. چنین به نظر نمی‏رسد که از هم گسیختگی خانواده قابل کنترل باشد. فرزندان نامشروع کارآیی مدارس را کمتر و خیابان‏ها را ناامن‏تر می‏سازند. آزادی برای طلاق آسان، اغلب منجر به قطع روابط دوستی و همسایگی می‏شود و شبح فروپاشی خانواده، بی‏میلی نسبت به تشکیل خانواده و ترس از ازدواج و بچه دار شدن را دامن می‏زند.

فروپاشی خانواده ماکتی از فروپاشی ملت است. همان‏طور که خانواده‏ها با از هم‏گسیختگی روبه‏رو هستند، همان‏گونه نیز بندهای بهم پیوستگی آمریکا در معرض این خطر قرار دارند. اگر بنا داریم که یک ملت را با رشته‏های مشترک، متحد و غیر قابل تجزیه سازیم، پس به خانواده‏هایی سالم، با ثبات و متحد نیز نیازمندیم. ما چندین دهه است که در مسیر بی‏بند و بارانه ارضاء خواسته‏های خود فرو رفته‏ایم و بهای آن‏را نیز با دربدری اجتماعی پرداخته‏ایم. به نظر من زمان آن فرا رسیده تا خانواده را به عنوان کانون زندگی آمریکائی بازسازی نمائیم و قدر آن‏را در حفظ همبستگی خود بشناسیم.


(0) نظر
برچسب ها :
X