صفحه ها
دسته
لینکها



آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 2799
تعداد نوشته ها : 6
تعداد نظرات : 0
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان

بگو که یک شبه مردی شدی برای خودت

و ایستادی امروز روی پای خودت

نشان بده به همه چه قیامتی هستی

و باز در پی اثبات ادّعای خودت

از آسمانی گهواره روی خاک بیفت

بیفت مثل همه مردها به پای خودت

پدر قنوت گرفته ترا برای خدا

ولی هنوز تو مشغول ربنای خودت

که شاید آخر سیر تکامل حلقت

سه جرعه تیر بریزی درون نای خودت

یکی به جای عمویت که از تو تشنه تر است

یکی به جای رباب و یکی به جای خودت

بده تمام خودت را به نیزه ها و بگیر

برای عمه کمی سایه در ازای خودت

و بعد همسفر کاروان برو بالا

برو به قصد رسیدن به انتهای خودت

و در نهایت معراج خویش می بینی

که تازه آخر عرش است ابتدای خودت

سه روز بعد، در افلاک دفن خواهی شد

درون قلب پدر خاک کربلای خودت

دسته ها :

درد دل رقیه با پدر

ز شرار غم می سوزم با تما میه وجود

دوباره باید بخونم یکی بود یکی نبود

بلبلی گوشه ویرونه می خوند برای یار

بعد مدت ها کنار یار بگرفته قرار

تموم رنج سفر رو برا یار داره می گه

از غم بچه ها و عمه داره حرف می زنه

بابا جون خوش اومدی به منزل فقیرونه

بیا بنشین بشنو درد دل فقیرونه

باباجون خوش اومدی قربون خاک قدمت

به خدا دلم می سوخت رفتی سفر ندیدمت

وقتی رفتی دشمنا آتیش زدن به خیمه ها

برا خاطر چی می زدن کتک به بچه ها

بابا جون بین همه عمه مونو خیلی زدن

باباجون منو ببین به صورتم سیلی زدن

باباجون دردت به جونم

هر کی صورتم رو دیده می گه چون زهرا شده

صورت مادر تو آخه مگه چطور شده

باباجون داداش علی رو به کجا بردی بابا

بچه ها می گن او نو پیش خدا بردی بابا

باباجون به من بگو بر سر تو چی اومده

داداشم علی اکبر برا چی نیومده

من نمی فهمم بابا بعضی ها با هم چی می گن

همه بهم می گن یتیم بابا یتیم به کی می گن

مگه هر کی که باباش رفته سفر یتیم می شه

یا یتیم اونه که تو خرابه ای مقیم می شه

اینجا با زخم زبون آتیش به دلها می زنن

اینجا رسمشون بده بچه یتیم و می زنن

بر مشامم می رسد هر لحظه بوی کربلا

بر دلم ترسم بماند آرزوی کربلا

هر کیم یا هر چیم هر چی که بین همه ام

نوکری از نوکرای پسر فاطمه ام

پسر فاطمه سلطان تموم عالمه

عشق من امید من پناه من یعنی حسین

پسر فاطمه مهر منو و مهتاب منه

همه جا جار می زنم حسین ارباب منه

یا رقیه ادرکنی

دسته ها :

گلی گم کرده ام می جویم او رامیان دشت کربلا زینب پریشان                      به جستجوی پیکر شاه شهیدانبه روی خاک کربلا گمگشته دارد          خون دل از دو دیدگان هر دم بباردگرید و بگوید همسفر با وفا          من کجا جویمت میان این کشته هادل من خون شده ز ماجرایت حسین   شعله برجان زند سوز عزایت حسینشهید بی سرم حسین ز پا فتادم                     به جان مادرت بیا برس به دادمگلی گم کرده ام می جویم او را                به هر گل می رسم می بویم او راگل من یک نشانی در بدن داشت           یکی پیراهن کهنه به تن داشتهمیشه یار زینب بگو کجایی          صبر وقرار زینب بگو کجاییابی عبدالله حسین حسین    یابن الزهرا حسین حسین ز حنجر بریده اش آمد این ندا                خواهر غمدیده من این سویم بیابه سر زنان و سینه زن آمد کنارش           صحنه جانگداز او برده قرارشماند حیران بگفت که تو حسین منی ؟           پاره پاره بدن تو نور عین منی؟تن تو بر زمین بگو که چون شد سرت؟           بربوده عدو پیرهن از پیکرتجدائیت حسین نبوده باور من                  غم فراق تو همیشه یاور من  ماتم عظمای تو بر دل زینب نشست     داغ فراقت حسین قامت زینب شکستچه بر دل زینب کبری رسید       چو پاره پاره پیکرت را بدیدابی عبدالله حسین حسین    یابن الزهرا حسین حسین  بسته شود محمل من مظلوم مادر              چگونه من سفر کنم بی تو برادرنه محرمی نه آشنا  در این بیایان        به خاک و خون فتاده اند خیل عزیزانیکسو فتاده جسم علی اکبر              از کینه کشتند ساقی و میر لشکرمی شود راس تو چراغ راهم حسین       خیز و بنگر که بی پشت و پناهم حسینتو مانده ای و می روم از این بیابان          چگونه سرکنم حسین با غم هجران ماتم عظمای تو بر دل زینب نشست       داغ فراقت حسین قامت زینب شکستچه بر دل زینب کبری رسید            چو پاره پاره پیکرت را بدیدابی عبدالله حسین حسین    یابن الزهرا حسین حسین

دسته ها :

 

وقتش رسیده است که پر در بیاوری

از راز خنده ی همه سر در بیاوری

 وقتش رسیده است که با روضه های خشک

اشکی ز چشم چند نفر در بیاوری

وقتش رسیده است که موسی شوی و باز

از نیل تا فرات جگر در بیاوری

خود را به روی تیغ کشاندی که جنگلی

از زیر دست های تبر در بیاوری

تو یک تنه حریف همه می شوی و بس

از این قماط ، دستی اگر در بیاوری

تو از نوادگان مسیحی ،‌بعید نیست

از خاک ،‌مشک تازه و تر در بیاوری

در این کویر خار گل انداخت گونه ات

گفتی کمی ادای پدر در بیاوری

لب میزنی به هم که بخوانی ترانه ای

اشکی به این بهانه مگر در بیاوری

دسته ها :

در خون خود نشست ، چون خورشید و ماند
تن به ذلت نداد و درخشید و ماند
نه گفت و دست رد بر سینهء دنیا زد
اهل و عیال خویش به خدا بخشید و ماند
در حیرت است تاریخ از شیر مردی که
شمشیر بر بتان زنده کشید و ماند
با سوز دل ، خون آن کودک شهید
سوی خدا ؛ به آسمان ؛ پاشید و ماند
آزادمردی از تبار مردان حق پرست
طعم شیرین شهادت چشید و ماند
شکست از شکوهش شوکت شاهان
حقیقت را جوهر جان بخشید و ماند
در خون خود نشست چون غروبی غمگین
تن به ذلت نداد ، چون خورشید و ماند
سلام بر حسین آموزگار شهادت
که به یادگار نهاد ، نام شهید و ماند

دسته ها :

اُذِنَ لِلّذینَ یُقاتلونَ بأنّهُم ظُلِموا وَ إنّ اللهَ عَلی نَصرِهِم لَقَدیرُ

الّذینَ اُخرجوا مِن دیارهِم بغَیر حَق ٍ إلّا أن یَقُولُوا رَبُّنا اللهُ وَ لَو لا دَفعُ اللهِ النّاسَ بَعضَهم ببَعض ٍ لَهُدِّمَت صَوامِعُ وَ بیَعٌ وَ صَلواتٌ وَ مَساجدُ یُذکَرُ فیها اسمُ اللهِ کَثیراً وَ لَیَنصُرَنّ اللهُ مَن یَنصُرُهُ انّ اللهَ لَقویُّ عزیزٌ

به کسانی که جنگ بر آنان تحمیل گردیده، اجازهء جهاد داده شده است. چرا که مورد ستم قرار گرفته اندو خدا بر یاری آنها تواناست.

همانا که از خانه و شهر خود به ناحق رانده شده اند، جز اینکه می گفتند: " پروردگار ما، خدای یکتاست" و اگر خداوند بعضی مردم را به وسیلهء بعضی دیگر دفع نکند دیرها و صومعه ها و معابد یهود و نصاری و مساجدی که نام خدا در آنها بسیار بُرده می شود، ویران می گردد و خداوند کسانی را که یاری او کنند( و از آئینش دفاع نمایند) یاری می کند، خداوند قوی و شکست ناپذیر است.

آیات 39و40 سورهء حج

دسته ها :
X