دسته
خبری
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 2220
تعداد نوشته ها : 10
تعداد نظرات : 0
Rss
طراح قالب

 

 

 

 

 

 

 

 

یعنی ولایت فقیه

سه شنبه بیست و چهارم 10 1387

انقلاب اسلامی، متفاوت از دیگر انقلابات

 

انقلاب اسلامی ایران بیشک بزرگترین و بی نظیرترین انقلاب در طول تاریخ بشری به شمار می آید.  انقلاب اسلامی ایران با انقلاب های بزرگ دیگری چون انقلاب فرانسه و روسیه که خود بزرگترین انقلابات تمدن جدید بشری هستند، تفاوتهای بسیاری دارد که آن را از دیگر انقلابات متمایز و برجسته می سازد. مهمترین آنها در اصل و تئوری انقلاب است که بر خلاف دیگر انقلابات که همیشه در برابر مقاومت برای تجدد و مدرنیزه روی داده اند، انقلاب اسلامی نوعی بازگشت به سنت، باورهای و عقاید گذشته و مقاومت در برابر تجدد غربی بود. از دیگر تفاوتها می توان به تفاوت در نوع رهبری، مشارکت مردمی، وضعیت اقتصادی، و حمایت کشورهای بیگانه از انقلاب اشاره کرد. (  مقایسه سه انقلاب بزرگ فرانسه، روسیه و ایران )

گذشته انقلاب...

 

پس از پیروزی انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی(ره)، بسیاری از ضدانقلابیون و وابستگان دربار به خارج از کشور گریختند و عده ای نیز با ابراز ندامت و پشیمانی، در ایران ماندند، اما اکثریت قریب به اتفاق مردم با انقلاب همراه و همصدا بودند(یا شدند.). اما اندکی پس از موفقیت مردم موج مخالفتها آغاز گشت. اختلافات بر سر در دستگیری قدرت، باعث جدایی سازمان مجاهدین خلق از انقلاب و مردم گردید و خصومت آنان تا جایی پیش رفت که با دست بردن به اسلحه به ترور مردم و مسئولین نظام تازه تاسیس جمهوری اسلام روی آوردند. اما در این بین بسیاری از افراد و گروه ها که با ادعای حضور در مبارزات انقلابی، همچون سازمان مجاهدین(که بعدها از سوی مردم منافقین نام گرفت)، خواهان سهمی از قدرت بودند، به دلیل رهبری بی نظیر امام خمینی و حمایت بی چون و چرای مردم از رهبریت دینی و انقلابی خود، به لانه های خود خزیدند. اوضاع آشفته کشور که در پی وقوع انقلاب طبیعی به نظر می رسید، با همدلی بی نظیر و قدرت ایمان مردم اندک اندک بهبود می یافت و در طی سالهای پس از انقلاب هر روز، ایرانیان به پیشرفتهایی در همه زمینه ها دست می یابند.

  

و حالا...   

  در طی سالهای پس از انقلاب اسلامی، مردم و قشرهای مستصعف غالبا اداره امور را به دست گرفتند و البته روحانیون نیز به خواست مردم و نیازی که حس می شد پا به عرصه قدرت گذاشتند تا اصل "دیانت در عین سیاست و سیاست در عین دیانت" را عملا اجرا و الگویی از حکومت موفق دینی را به جهان عرضه نمایند. اگرچه در این میان عده ای از روحانیون نیز با قرار گرفتن در حلقه قدرت با فراموش کردن آرمانهای اصیل انقلاب، قدرت طلبی را در راس امور قرار دادند و درگیر بازیهای سیاسی برای تصاحب قدرت شدند و همچنین عده ای روحانی نما که به فرموده امام راحل در زمان شاهنشاهی، از ساواکی بدتر بودند نیز بخش از قدرت را در دست گرفتند.

رفته رفته بعضی اقدامات افراطی تعدیل و کشور وضعیت عادی به خود گرفت تا اینکه صدام، با حمایت  کشورهای غربی، به خاکهای مقدس ایران تازه استقلال یافته از بند استبداد تجاوز نمود. صدمات زیادی به انقلاب ایران وارد شد و طبق آمارها حداقل درآمد صد سال نفتی ایران طی جنگ هشت ساله به ایران خسارت وارد شد. اما انقلاب اسلامی ایران همچنان سرپا ایستاد تا خواب  دشمنان خود را به سختی آشفته کند

همانطور که گفته شد اکنون پس از گذشته حدود ۳۰ سال از ۲۲ بهمن ۱۳۵۷، انقلاب اسلامی ایران علیرغم همه طوتئه های داخلی و خارجی هنوز سرپا ایستاده است. به نظر می رسد تنها خطری که انقلاب را تهدید می کند همان مارهای به لانه خزیده، منافقین، سرمایه داران و تشنگان قدرت اند نه تهدیدات خارجی. اگرچه که اینان کاملا متکی به بیگانگان می باشند.

دشمنان انقلاب اسلامی که از موج بیداری مردم در سراسر جهان می ترسند و منافع خود را در خطر و حتی از دست رفته می بینند، اکنون دریافته اند که تنها راه مبارزه با انقلاب اسلامی در ایران، بدبین نمودن مردم به آن است، همانطور که گفته اند:"کاری می کنیم که مردم به گذشته خود لعنت بفرستند و از اینکه انقلاب کردند ابراز ندامت و پشیمانی کنند!". سوم تیر 1384 به نوعی بازگشت به آرمانهای انقلاب بود که طی آن محمود احمدی نژاد با اعلام اینکه به هیچ حزب و گروهی وابسته نیست و با شعارهای عدالت خواهی، مهرورزی، ساده زیستی و خدمتگذاری و نیز با سخنان انقلابی و ادعای تلاش برای احیای روحیه انقلابی پای به عرصه انتخابات گذاشت و با تبلیغات اندک و مردمی، در برابر رقبای بسیار قدرتمند خود توسط مردم برگزیده شد تا بار دیگر معادلات جهانی را به هم بریزد. پس از آن، بار دیگر دشمنان ایران، اسلام و انقلاب که امیدهای خود را بر باد رفته می دیدند، بسیج شدند تا اینبار پیش از فاجعه پیشگیری نمایند.بدین ترتیب از آغاز ریاست جمهوری وی، که بیش از همه به آرمانهای اصیل خمینی کبیر پایبندی داشت، غرب و مخالفان داخلی تمام تلاش خود را برای تخریب چهره وی به کار بستند تا امروز احمدی نژاد نتواند به شعارهای خود به طور کامل جامعه عمل بپوشاند.

با اینحال انتخاب احمدی نژاد نشان داد انقلاب اسلامی چون گذشته پویا و بیدار است و هنوز دشمنان راه زیادی برای محو این انقلاب در پیش دارند که به فضل الهی برای ابد ناکام خواهند ماند. 

   
دسته ها :
سه شنبه بیست و چهارم 10 1387

در آستانه 22 بهمن و سالروز انقلاب اسلامی ایران، خیلی ها در داخل کشور قصد دارند آیت الله روح الله موسوی خمینی، بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران را به نفع خود مصادره کنند و هرکدام از منظر دید خود، دیدگاه خود را به او نزدیک و منصوب بدارند. همین طور در میان اپوزیسیون جمهوری اسلامی ایران نیز این اندیشه رواج دارد که انقلاب اسلامی را یک نفر انجام داد و عامل همه بدبختی های ملت ایران نیز همین یک نفر است !

 

نظر نگارنده در مورد این موضوع و قضاوت در این مورد که دیدگاه آیت الله خمینی به اصلاح طلبی نزدیک تر بوده یا به اصولگرایی و یا میانه روی طیف حامی هاشمی رفسنجانی و …، این است که آیت الله خمینی سیاستمداری بود که بیشتر شبیه به خودش بود تا اصلاح طلبان و اصولگرایان و میانه روها، ایشان یک شخصیت برجسته ای بودند که در مقطعی با رهبری انقلاب مردمی 57 این جنبش مردمی را هدایت کردند، در زمانه ایشان انقلابی گر و چپ گرایی و ناسیونالیزم پهلوی حرف اول را میزد، فلذا ایشان در زمانه خود توانستند با توده گرایی اسلامی و حمایت اسلامیست ها ( مذهبی های چپ و راست ) و سوسیالیست ها و برخی از لیبرال ها ( نهضت آزادی ) و ملی مذهبی ها این انقلاب را هدایت و رهبری کنند، کارنامه ایشان هم مشخص و معلوم است.

برخی ایشان را بخاطر کشتارهای سالهای اول انقلاب و دهه شصت و همچنین ماجرای سلمان رشدی و طرد آیت الله منتظری مورد سرزنش قرار می دهند و او را یک درغگو و جلاد می نمایانند که عامل همه بدبختی های فعلی ایران بوده است، اما حقیقت جز این است.

براستی آیا هر فرد دیگری جز آیت الله خمینی در دوران اوج چپ گرایی و دگر ستیزی ایرانیان که حاصله از به بن بست رسیدن تمامی تلاش های دموکراتیک آنها در طول صد سال گذشته و بخصوص جریان انقلاب مشروطه و نهضت نفت بود، رهبر این انقلاب میشد چه می کرد ؟

آیا انقلاب شد یا انقلاب کردند ؟

انقلاب چگونه ایجاد گشت ؟

 

انقلاب ایران

بگذارید برای توضیح جواب این سوالات، یک مقدمه اجمالی در این خصوص عرض کنم :

ایران یک کشور دیرینه و باستانی است که از همان دوران نخستین تشکیلش به دست اولین پادشاه و بزرگترین پادشاهان تاریخ، کورش کبیر، یک کشور بود که به صورت ملوک الطوایفی اداره میشد، هخامنشیان، اشکانیان و ساسانیان و مادها، چهار سلسله بزرگ پادشاهی ایران همه از جمله اقوام و عشایر ایرانی بودند که کشاورزان و دام دارانی چیره دست محسوب میشدند.

ایران پس از اسلام نیز همین گونه اداره میشد و همان طور که میدانید سلسله های پادشاهی ایرانی نیز اغلب عشایر و اقوام بزرگ ایرانی بودند نظیر قاجارها، صفویان، غزنویان، زندیان و ….

در دوران قاجارها، بخصوص بعد از زمان حمله روس ها به ایران، نیاز به توسعه و علاقه به تجدد در ایران حس شد و لیکن روشنفکران اولیه و بزرگانی همچون میرزاتقی خان امیرکبیر، صفایی فراهانی و سپهسالار برای مدرن ساختن آن گام برداشتند و اوج این علاقه به تجدد خواهی را میتوان در انقلاب مشروطه مشاهده کرد.

در پیش از ورود اسلام به ایران روحانیت پایگاه مهمی در امپراطوری ایران و بخصوص در دوره ساسانیان، محسوب میشد و یکی از پایه های قدرت ملی را به همراه شاهزاردگان و اقوام و عشایر ایرانی تشکیل میدادند، بطوریکه مغان زردتشتی از جمله مشاوران بلند پاییه سلطنتی محسوب میشدند، با ورود اسلام به ایران و اشغال ایران توسط اعراب، این قدرت روحانیت و مذهب در سیاست ایران کمرنگ شد، زیرا ایرانیان در دوران های مختلف از جمله عباسیان، تحت نفوذ اعراب بودند. اما به فراخور استقلال دوباره ایران در دوران صفویان نفوذ دوباره روحانیت و مذهب در سیاست و عرصه قدرت احیا گردید، اما این بار نه از طرف مغان زردتشتی بلکه علمای شیعی مهاجرت کرده به ایران این قدرت را احیا کردند، در دوران صفویه و قاجار، ما میتوانیم اوج قدرت روحانیت را در عرصه های مختلف فرهنگی، اجتماعی و سیاسی شاهد باشیم.

به طور کل تا قبل از حکومت پهلوی ها ایران 3 پایه مهم قدرت داشت که همواره ساختار سیاسی اجتماعی ایران را می ساختند :

1 – روحانیت

2 – عشایر و ایلات

3 – زمین داران و فئودال ها

روحانیت، امر قضا، ایلات و عشایر امر امنیت و دامپروری و فئودالها امور کشاورزی و اقتصاد ایران را برعهده داشتند.

با قدرت گیری رضا خان، او سعی بر مهندسی اجتماعی و تعویض این پاییه ها با پایه های جایگزین دیگری برای افزایش قدرت خود کرد. رضا خان که جزء هیچ قوم و طایفه قدرتمندی نبود و از این نظر احساس ضعف میکرد و درنتیجه بین عشایر ایران که تامین کنندگان امنیت کشور بودند، جایگاهی نداشت، سعی کرد برای افزایش قدرت خودش ایلات و عشایر را با سرکوب و اجرای طرح های اسکان عشایر تضعیف سازد و با راه اندازی ارتش نوین و ایجاد یک طبقه وابسته به خود و همچنین ایجاد یک ناسیونالیسم شاهنشاهی، این پایه مهم قدرت ایران را برای تقویت قدرت خویش حذف و جایگزین کند. که البته موفق هم شد و این کار را انجام داد و هزینه آن نیز نابودی صنعت دامداری ایران گردید که دیگر نتوانست به خودکفایی برسد، تا آن زمان مذکور عشایر تمامی احتیاجات دامداری کشور را تامین میکردند اما با اجرای طرح های اجباری اسکان عشایر و سرکوب آنها این صنعت که در انحصار عشایر ایران بود لطمه بزرگی دید.

پهلوی دوم، محمد رضا تا قبل از ماجرای ملی شدن صنعت نفت در کما بسر میبرد و استبداد، پدرش را نداشت، اما با تجربه نهضت ملی شدن صنعت نفت و همچنین سرکوب این نهضت و افزایش قیمت نفت در اثر جنگ جهانی و تشکیل سازمان اوپک، او بر اساس بلند پروازی هایش تصمیم گرفت که پاییه دوم قدرت ایران را که همانا فئودالها و زمین داران بزرگ بودند را نابود سازد، فلذا با طرح اصلاحات ارضی و گرفتن زمین از خوانین و توزیع آنها بین مردم، سعی کرد که قدرت فئودال ها و ثروتمندان ایرانی را که اغلب از شاهزادگان قجری بودند را کاهش دهد که این امر نیز انجام شد، اما به هزینه نابودی صنعت کشاورزی ایران، زیرا تا ان دوران زمین داران بزرگ به صورت عمده ای به تولید محصولات کشاورزی مبادرت میروزیدند و از این مفر احتیاجات کشاورزی کشور را تامین می ساختند اما بعد از این دوران و زمین دار شدن عامه مردم، به دلیل به صرفه نبودن کشاورزی خرده پا برای مردم و عدم پیروی آنها از زمین داران این صنعت نیز به حالت کما رفت، پهلوی دوم با توجه به درامد حاصله از فروش نفت سعی کرد یک طبقه تکنو کرات و سرمایه دار وابسطه به خود را در کنار یک طبقه متوسط شهری ایجاد کند و جایگزین این طبقه سنتی سرمایه کند.

 

م�مد رضا پهلوی

با ظهور این طبقات اجتماعی جدید که با توجه به مدرن بودن ناسیونالیستی پهلوی ها با دنیای روز آشنا بودند و نبودند مانند طبقات سنتی، بی خبر از تجدد، سطح انتظارات طبقات شهری و تکنو کرات ها بالا رفت.

آنها که روزانه مسائل مختلف تججد خواهی را از رادیو و تلویزیون و رسانه ها و دانشگاه ها دنبال میکردند، به دنبال آزادی، عدالت و دموکراسی بودند، اما در فضای بسته و خفقان آور سلطنت پهلوی ها هیبچ راهی به سمت رسیدن به خواسته هایشان نمی یافتند، آنها که حاصله از متجدد شدن ایران بودند، نظام دیکتاتوری سلطانی را غیر قابل قبول میدانستند و به دنبال سهم خود از قدرت و سیاست در ایران بودند.

بگذارید برای خلط بهتر این موضوع گریزی نیز به تاریخ روشنفکری ایران نیز بزنیم : در ایران میتوان گفت که آغاز تجدد خواهی در دوران قاجار بود، در آن دوران نسل اول روشفکران ایرانی شکل گرفتند که به شدت غرب گرا بودند و اوج فعالیتشان در انقلاب مشروطه بود به دنبال تجدد خواهی آرمانی رفتند اما از دل این تجدد خواهی آنها یک حکومت استبدادی ناسیونالیستی پدیدار گشت، نسل دوم روشنفکران ایران بعد از پایان سلطنت رضا خان و باز شندن نسبی فضا (به علت بی تجربه گی شاه جدید)، به دنبال مشروطه خواهی و اصلاح طلبی از چهارچوب های دموکراتیک بودند و با توجه به تجربه انقلاب مشروطه، به جای انقلابی گری سعی بر اصلاح طلبی مشروطه خواه داشتند که با سقوط دولت محمد مصدق این نسل نیز نتوانستند به آرمان های خود برسند.

 

mashroote300.jpg

بعد از سقوط دولت دکتر محمد مصدق، محمد رضا پهلوی که تاج و تخت خود را در خطر میدید، سعی بر این کرد که هر چهار گروه متخاصم با خود را که اعم از لیبرال های مشروطه خواه ( نهضت ملی )، چپ ها ( توده ای ها ) اسلامیست ها ( فدایان اسلام و اسلام گرایان سنتی مانند آیت الله کاشانی ) و لیبرال های جمهوری خواه ( نظیر دکتر فاطمی ) بودند را به شدت سرکوب کند، فلذا در سرکوب این طیف های سیاسی ایران توسط سازمان جدید التاسیس ساواک، از هیچ کوششی فروگذار نشد.

او که مارکسیست های توده ای را به همراه لیبرال های جمهوری خواه، بزرگترین دشمنان خود میدید، سعی کرد با اعدام وسیع افراد وابسطه به این طیف ها از جمله دکتر فاطمی وزیر امور خوارجه پیشین و از جمله اولین جمهوری خواهان ایران که خواستار حذف سلطنت و تشکیل جمهوری ایران بود و همچنین مارکسیست های هواخواه حزب توده که به دنبال انقلاب کمونیستی و تشکیل یک جمهوری سوسیالیستی بودند، موج جمهوری خواهی و چپ گرایی ایرانی را بخواباند.

در این بین، او لیبرال های مشروطه خواه و اسلام گرایان را ضمن تحت فشار قرار دادن، در در جه دوم مورد عتاب قرار داد و حتی تمایل او به سرکوب اسلام گرایان بسیار کمتر از دیگر طیف های سیاسی ایران بود چون او می اندیشید که اسلامگرایان میتوانند با افزایش قدرت خود، قدرت دیگر طیف های سیاسی ایران و بخصوص مارکسیست ها را کاهش دهند، فلذا او خواسته یا ناخواسته اسلامگریان را در برابر دیگر گروه ها تقویت میکرد.

در این بین که حاکمیت مشغول سرکوب شدید مخالفان خود بود و تقربا تمامی تجدد خواهان و گروه های اجتماعی سیاسی را مورد عتاب قرار میداد و به حاشیه می راند، روشنفکرانی همچون جلال آل احمد و علی شریعتی که بعدها ایدئولوگ انقلاب نام گرفت در این دوران خفقان 30 ساله نقش بسیار بزرگی را بازی کردند، امثال این روشنفکران و بخصوص علی شریعتی در شکل گیری یک ایدولوژی التقاطی چپ گرا از اسلام که محصول آمیزش شتابزده مارکسیسم و اسلامیسم در اوج دوران چپ گرای تاریخ ایران بود، نقش بسزایی داشتند.

اگر که تا دیروز اسلام یک دین سنتی بود، امروز با تلاش امثال شریعتی یک ایدئولوژی انقلابی بود، که زمینه را برای جنبش و انقلاب مردمی فراهم می ساخت.

هواخواهان ایدئولوگ انقلاب اسلامی ( علی شریعتی ) کم کم در دوران اختناق سیاسی به سمت روحانیون کشش پیدا کردند و قصد بران داشتند تا با یک اتحاد استراتژیک میان روحانیون و نخبگان و روشنفکران کشور، مبارزه ای برانداز و انقلابی را بر ضد حکومت شاه ایران راه اندازی کنند.

 

علی شریعتی

بخشی از روحانیت شیعه که تا آن زمان معتقد بود که تا ظهور منجی موعود نباید وارد عرصه سیاست شد، بر اساس جو حاصله از این نخبگان و روشنفکران به دامان چپ التقاطی اسلامی وارد شدند، این بود که آیت الله خمینی که هرگز به فکر انقلاب نبود بلکه حتی در 15 خرداد به دنبال توصیه های مسئولانه به شاه ایران بود، درنهایت در اتوبانی یک طرفه که جاده اش 30 سال توسط نخبگان و روشنفکران چپ گرای ایران ساخته شده بود، قرار گرفت که پایانش یک انقلاب اسلامی چپ گرا بود.

در این بین رفرم خواهان مشروطه طلب و لیبرال های ایران که ذاتا می بایست به دنبال رفرم از درون باشند و نه براندازی، به علت به بن بست رسیدن تمامی تلاش های دموکراتیک برای ورود به حکومت و رفرم و همچنین جو چپ زدگی نتوانستند راهی را در پیش بگیرند و درنتیجه انقلاب اسلامی ایران درست با زدن چند جرقه کوچک در سال 56 به سرعت شکل گرفت و حکومت شاهانشاهی 25000 ساله ایران برای همیشه سرنگون گشت.

رهبر نمادین انقلاب آیت الله معترضی به نام سید روح الله خمینی شد که توانست با مدریتی فوق العاده این انقلاب را هدایت و رهبری کند و در دوران جنگی خانمان سوز 8 ساله به خوبی کشور را بگرداند، او که انقلاب را مدیون تلاش چپ ها بود، همواره در طول دوران رهبری اش از چپ های اسلامی حمایت ویژه میکرد و راستگرایان اسلامی در دوران او در اقلیت بودند، اما این اقلیت منجر به حذف آنها از حاکمیت نشد، زیرا با فوت رهبر فقید انقلاب و آغاز دوران رهبری آیت الله سید علی خامنه ای و ریاست جمهوری آیت الله هاشمی رفسنجانی که دوتن از راستگرایان پر نفوذ ایران بودند، دوران چپ گرایی انقلاب اسلامی ایران به پایان رسید و دوران راست گرایی آغاز گشت.

 

انقلاب ایران

با توجه به توضیحات بالا پیرامون چگونگی شکل گیری انقلاب اسلامی میتوان به این نتیجه گیری ها در مورد این انقلاب رسید :

1 – انقلاب بدون معلول از علت نیست و حاصله از به بن بست رسیدن تمام تلاش های دموکراتیک و اصلاح طلبانه است، هنگامی که یک ملت از اصلاحات و تلاش دموکراتیک برای تغییر سرنوشت خود سرخورده و نامید شوند، خواه یا نخواه ایدئولوژی انقلابی شکل میگرد و در مورد انقلاب اسلامی ایران این قضیه صادق است، زمانی که شاه ایران نهضت ملی شدن صنعت نفت را سرکوب کرد و با دستگاه جدیدالتاسیس ساواک تمام تلاش خود را بر سرکوب مخالفان خود گذاشت و سهم قدرت ایشان را نپرداخت این بدیهی بود که آنها برای کسب قدرت دست به براندازی و انقلاب بزنند و اورا از قدرت حذف کنند، اشتباه بزرگی که در زمان حاضر نیز در حال رخ دادن است و اصولگرایان قصد دارند با حذف اصلاح طلبان و سرکوب جنبش های دانشجویی، کارگری، زنان و …. آنها را از صحنه سیاسی اجتماعی حذف کنند و مطمئنا اگر این اقشار و طیف های سیاسی در بلند مدت نتوانند راهی را برای رسیدن به قدرت و رفرم و احقاق حقوقشان پیدا کنند میروند به سمت براندازی و انقلاب و این امر دور از انتظار نیست اما عجیب است که چرا رهبران ایران با توجه به تجربه شاه ایران، دارند این اشتباه را تکرار میکنند ؟

2 – یک فرد یا گروه در انقلاب ایران نقش نداشته اند و دخیل نبودند بلکه مجموعه عواملی بسیار پیچیده در بروز این انقلاب نقش اساسی را عهده دار بودند، ازجمله اپوزیسیون شدن نخبگان، روشنفکران و طبقات متوسط شهری که حاصله از مدرنیزاسیون پهلوی بودند و همچنین افت قیمت نفت و رکود اقتصاد وابسطه به نفت ایران در سالهای پیش از انقلاب که خود باعث شد تا مردم بعد از یک دوران پیشرفت اقتصادی با مواجه شدن با یک دوران رکورد اقتصادی تحت فشار قرار گیرند و اپوزیسیون نظام شوند، همچنین بیماری شاه و عدم درایت او در مدریت بحران و رفرم اصولی در نظام حکومتی نیز از جمله عوامل مهم در شکل گیری انقلاب اسلامی ایران بودند، گرچه که نباید فراموش کنیم که این عوامل بخش کوچکی از عوامل تاثیر گذار در ایجاد انقلاب را تشکیل میدهند و مشخصا یک فرد و یا یک گروه خاص مثله روحانیت یا شخص آیت الله خمینی در انقلاب محوریت نداشتند بلکه به دلیل همان نبود رقیب قدرتمند برای روحانیت و حذف دو پایه دیگر تشکیل دهنده قدرت در ایران و ضعف طبقه روشنفکر و تکنوکرات در بین مردم، روحانیت توانست در نهایت انقلاب را به نفع خود مصادره کند و شخص آیت الله خمینی در انقلاب جنبه نمادین اما تاثیر گذار پیدا کنند، مگرنه انقلاب ایران حاصله از عوامل و معلول های بسیاری بود که منجر شد به یکباره تمام انرژی های محدود شده و به حاشیه رانده شده و سرکوب شده، آزد گردند و با ورود به متن انقلاب اسلامی ایران را شکل دهند.

3 – رواج ایدئولوژی انقلابی، التقاطی توسط علی شریعتی نقش مهمی در بسیج کردن توده ها و روحانیت بر علیه شاه را دارا بود، بطوریکه زمینه برای جنبش مردمی بیش از پیش فراهم گشت.

4 – شاه ایران خطای محاسباتی بزرگی که انجام داد و روحانیت و چپ اسلامی را در برابر جمهوری خواهی و مارکسیسم قرار داد تا همدیگر را تضعیف سازند اما نمیدانست که این قدرت دادن بیش از حد به روحانیت در نهایت به ضرر خودش تمام خواهد گشت، اشتباهی که در ایران امروز نیر در حال شکل گیری است و حکومت قصد دارد با حمایت از چپ جدید، جنبش رفرم خواهی لیبرال دانشجویی را سرکوب کند، کار بسیار خطرناکی که ممکن است به قدرتگیری دوباره مارکسیسم و کمونیسم در ایران بی انجامد.

5 – تجدد خواهی و مدرنیزاسیون بدون اینکه همه جانبه باشد و ابزارهایش تامین گردد، منجر به ایجاد بحران خواهد شد، شاه ایران با درامد سرشار حاصله از فروش نفت دست به مدرنیزاسیون از بالا زد اما ابزارهای مدرن را در عرصه سیاست و قدرت کشور وارد نساخت و درنتیجه همین مدرنیزاسیون باعث بوجود آمد طبقه ای شد که انتظاراتش فراتر از چهارچوب یک دیکتاتوری سلطانی بود، فلذا نارضایتی عمده ای را سبب گشت که منجر به سرنگونی خودش شد، بدون شک اگر شاه ایران می پذیرفت که مشروطه اجرا گردد و شاه به حیطه سلطنت تشریفاتی برود و دولت مدرن و احزاب مدرن و آزاد شکل بگیرند که توسط رای مردم انتخاب شوند، همچنین اگر راه رفرم و اصلاح طلبی را با سرنگون ساختن دولت های مدرمی همچون دولت محمد مصدق نمی بست، حاصله کارش سرنگونی انقلابی نمی گشت.

6 – شاه ایران بهبیماری سرطان مبتلا بود و چون نظام سیاسی ایران به شدت وابسطه به یک نفر بود، با بیماری و تزلزل همین یک نفر هم سقوط کرد، این نکته بسیار اساسی است و باید در پاسخ به منتقدین انقلاب اسلامی مطرح گردد که حال که ما شهای بیمار داشتیم که طبیعتا یک سال پس از انقلاب خواهی نخواهی میمرد، حال اگر انقلاب نمیشد و مملکت یک سال بعد با مرگ شاه به صورت طبیعی با بحران مواجه میشد، چه اتفاق میافتاد، آیا جنگ داخلی و فروپاشی درونی اتفاق نمیافتاد، ایا ما افغانستان دوم نمیشیدم ( باتوجه به اینکه ولیعهد ایران نیز خرداسلی بیش نبود )، سوال مهمی است که تامل برآن برای ما مشخص میکند که انقلاب اسلامی نوزادی نامیمون نبوده زیرا اگر مملکت میرفت به سمت جنگ داخلی حوادث تلخ تری در انتظار ایران می بود، همچنین انقلاب اسلامی ایران منجر به باز شدن فضای سیاسی در کشور و ایجاد شور و شوق سیاسی در بین همه قشرها شده است و سطح آگاهی های مردم را بسیار افزایش داده است، نگاه نکنید به اختناق اصولگرایان، این اختناق نظامی گرا دوامی نخواهد داشت، مطمئن باشید.

7 – مقایسه دوران رهبر فقید انقلاب، ایت الله خمینی با دوران رهبر کنونی، آیت الله خامنه ای، قیاس مع الفارق است، آیت الله خمینی بیشتر تمایلات چپ گرا داشت اما آیت الله خامنه ای بیشتر راستگرایند، در دوران آیت الله خمینی، خفقان پهلوی و مارکسیسم و چپ گرایی اسلامی فضای سیاسی را می ساختند و جنگی خانمان سوز گریبان کشور را گرفته بود اما در دوران آیت الله خامنه ای فضا فضای راست گرایی است حالا یک روزی محافظه کاری راست گراست یک روزی لیبرالیسم راستگرای اصلاح طلبانه و …. که اگر بخواهیم مقایسه کنیم تفاوت ها بسیار است، فلذا صحیح نیست که آنچه که در این دوران می گذرد را به حساب آیت الله خمینی بگذاریم، بدون شک او مرد بزرگی بوده که توانسطه این انقلاب را رهبری کند، آیا تصورش ممکن است که اگر انقلاب ایران رهبری نداشت، باتوجه به اینکه هیچ حزبی هم در ان محوریت نداشت، سرانجامش چه میشد ؟ پس نباید همیشه زوایای منفی شخصیت افراد را دید باید دید که چه کرده اند و به نظر نگارنده هنوز زود است در مورد آیت الله خمینی قضاوت کنیم، او مرد بزرگی بوده، اما بدیهی است که نسل مردان بزرگ منقرض نگشته بلکه منقرض کنندگان بسیار شده اند.

 

a0027464.jpg

در پایان، امیدوارم توانسطه باشم در جملاتی محدود حداکثر منظورم به شما خوانندگان گرامی برسانم، زیراکه مبحث انقلاب اسلامی و آسیب شناسی هایش مبحثی بسیار پیچیده و تخصصی است که نمیتوان آن را در چند خط محدود، خلاصه و ارائه کرد.

این را نیز جا دارد بگویم که انقلاب آخرین و بدترین راه برای تغییر حکومت است و همواره رفرم یا اصلاح بهترین شیوه برای تغییر نقایص هر حکومتی است که میتواند به صورت آرام و تدریجی تمام نقایص را تصحیح و برطرف سازد، امری که امروزه با توجه به امنیتی شدن فضای کشور و حذف طیف های خردگرای سیاسی ازجمله اصلاح طلبان و اصولگرایان منتقد دولت و …. و سرکوب جنبش های صنفی و مردمی کم کم دارد کم رنگ میشود و خدای ناکرده ممکن است عامل به هدر رفتن سالها تجربه و تلاش در طول این انقلاب شود و مسبب یک حرکت رادیکال و غیر قابل پیشبینی خشن یا نرم دیگر.

بسیار ضروری است که مسئولان کشور، بخصوص جناب آیت الله سید علی خامنه ای، مقام رهبری کشور به این قضیه توجه کنند و از افتادن در دام یک جانبه گرایی و سرکوب اصلاح طلبی خوداری کنند و تساهل و تسامح را به ارمغان آورند نه تعصب و برخورد حذفی را !!!

دسته ها :
سه شنبه بیست و چهارم 10 1387

عاشورای حسینی سرچشمه انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی (ره)

آنچه در عاشورای سال شصت و یک هجری اتفاق افتاد گرچه به ظاهر یک حادثه می‏نمود، اما حماسه‏ای عظیم و تکان دهنده بود که وجدانهای خفته را بیدار کرد و خون رشادت و آگاهی را در رگهای امت اسلامی دوانید . در واقع عاشورا به مکتبی تبدیل گردید که ستمدیدگان را بر ضد ظلم شورانید . از این رو ائمه هدی علیهم السلام بر حادثه کربلا به عنوان برنامه‏ای تحول آفرین، احیاگر و بسیج کننده تاکید داشتند و همواره می‏کوشیدند تا آن را زنده و سازنده نگه دارند .

امام خمینی رحمه الله که به حق در سخن و رهنمود، در قیام و عمل و در حفظ میراث عاشورا اسوه بی بدیلی در تاریخ معاصر تشیع بود، می‏فرمود: «دستور آموزنده کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا باید سرمشق امت اسلامی باشد . قیام همگانی در هر روز و در هر سرزمین . عاشورا قیام عدالتخواهان با عددی قلیل و ایمان و عشقی بزرگ در مقابل ستمگران کاخ نشین و مستکبران غارتگر بود و دستور آن است که این برنامه سر لوحه زندگی امت در هر روز و در هر سرزمین باشد .» (1)

آن رهبر فرزانه در عمل این دیدگاه خود را پیاده کرد و با الهام از عاشورای حسینی در مقابل یزیدیان زمان ایستاد و بساط ظلم و ستم را از سرزمین ایران برچید .

رهبر کبیر انقلاب، پیوستگی انقلاب اسلامی با عاشورا را خودش اینگونه بیان می‏فرماید: «روزهایی که بر ما گذشت عاشورای مکرر بود و میدانهاو خیابانها و کوی و برزنهایی که خون فرزندان اسلام در آن ریخت کربلای مکرر، . . . هفده شهریور مکرر عاشورا و میدان شهدا مکرر کربلا کاخ ستمگری را با خون درهم کوبید . کربلای ما کاخ سلطنت‏شیطانی را فرو ریخت .» (2)

تاثیرپذیری انقلاب اسلامی از حماسه حسینی

امام خمینی رحمه الله با تاثیرپذیری از سرمشقهای نهضت امام حسین علیه السلام توانست مسلمانان را رهبری کرده و انقلاب اسلامی را به پیروزی برساند . در واقع انقلاب اسلامی ایران در پیروی از این سرمشقها متاثر از قیام امام حسین علیه السلام است .

در این مقاله به صورت مختصر ضمن ترسیم برخی از سرمشقهای نهضت امام حسین علیه السلام، تاثیرپذیری انقلاب اسلامی از آنها با رهبری امام خمینی را تبیین خواهیم کرد .

سرمشقهای نهضت امام حسین علیه السلام

1- سازش ناپذیری با باطل و ستم

امام خمینی رحمه الله بر ترسیم دو جناح حق و باطل و مبارزه قاطع با اهل فساد و ستم به معنای عام آن و سازش ناپذیری با آن تاکید می‏ورزید و در هدف خویش در این راستا از قاطعیت، عزم راسخ و تغییر ناپذیری برخوردار بود .

امام خمینی رحمه الله این سخن استوار امام حسین علیه السلام را به یاد داشت که خطاب به برادرش محمد حنفیه فرمود: «یا اخی والله لو لم یکن فی الدنیا ملجا و لا ماوی لما بایعت‏یزید بن معاویة (3) ; برادرم! به خدا سوگند اگر در دنیا پناه و پناهگاهی وجود نداشته باشد، هرگز با یزید بیعت نمی‏کنم .» بدین جهت فریاد زد: «[. . . آیا] خمینی می‏تواند تفاهم کند با ظلم . خمینی آنجا هم که بود مجد اسلام را حفظ می‏کرد، [آیا] می‏تواند حفظ نکند؟ اسلامی که پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله این قدر زحمت کشیده است [. آیا] خمینی و امثال خمینی می‏توانند یک چیزی بگویند که بر خلاف مصالح اسلام باشد؟» (4)

امام حسین علیه السلام در منزل بیضه فرصتی بدست آورد تا با سپاهیان حر سخن گوید و حقایقی را با آنان در میان بگذارد و دلیل قیام و انگیزه مبارزه خود را اعلام کند . آن حضرت در آنجا فرمود: «ایها الناس ان رسول الله قال من رای سلطانا جائرا مستحلا لحرام الله ناکثا عهده مخالفا لسنة رسول الله یعمل فی عباد الله بالاثم والعدوان فلم یغیر علیه بفعل و لا قول کان حقا علی الله ان یدخله مدخله; (5) ای مردم! رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: هر کس سلطان زورگویی را ببیند که حرام خدا را حلال نموده و پیمان الهی را در هم می‏شکند، با سنت پیامبر خدا از در مخالفت‏برآمده، در میان بندگان خدا راه گناه و عداوت در پیش می‏گیرد، ولی او در مقابل چنین فرد جائری با عمل و یا گفتاری اظهار مخالفت ننماید، بر خداوند است که او را به محل همان سلطان زورگو [آتش جهنم] داخل کند .»

امام خمینی رحمه الله نیز هشدار می‏داد: «اینهایی که به امور جامعه و مصیبتهای مردم اهتمام ندارند و از جنایاتی که در کشور اسلامی می‏شود غافلند و ساکتند و سرگرم خوردن و لذت بردن و زندگی مادی خود هستند، مصداق همان آیه شریفه‏اند: «یتمتعون و یاکلون کما تاکل الانعام و النار مثوی لهم‏» (6) ; «بهره می‏برند و می‏خورند چنانکه حیوانات می‏خورند و جایشان جهنم است .» (7)

2- فداکاری برای احیاء حق

زنده نگاه داشتن عاشورا به معنی زنده ماندن تمام ارزشهای والای الهی و انسانی است; یعنی مصونیت جامعه در برابر تمام سلطه گریها، استبدادها و جهالتها و تلاش در جهت احیای فضایل و فداکاری در این راه . حضرت امام حسین علیه السلام انگیزه قیام خود را در این موضوع مهم و اساسی چنین بیان می‏دارد:

«الا ترون الی الحق لایعمل به و الی الباطل لایتناهی عنه لیرغب المؤمن فی لقاء الله فانی لا اری الموت الا سعادة والحیاة مع الظالمین الا برما; (8)

آیا نمی‏بینید که به حق عمل نمی‏شود و از باطل رو گردانی وجود ندارد . شایسته است [در چنین وضعی] انسان با ایمان به سوی دیدار پروردگار بشتابد . پس من مرگ را جز سعادت و زندگی با ستمگران را جز ملال و دلتنگی نمی‏دانم .»

امام خمینی رحمه الله نیز بر رویش فضیلت و محو رذائل اهتمام می‏ورزید و در این راستا از هر گونه مجاهدت مضایقه نمی‏نمود . او برای رسیدن به چنین مقصد مقدسی قیام عاشورا را تذکر می‏داد و می‏فرمود: «سید الشهداء علیه السلام برای اسلام خودش را به کشتن داد .» (9) و می‏فرمود: «حضرت سیدالشهداء علیه السلام را کشتند اما [این کشته شدن] اطاعت‏خدا بود، برای خدا بود، تمام حیثیت‏برای او بود . از این حیث هیچ شکستی در کار نبود .» (10)

امام خمینی رحمه الله درباره حرکت‏خودش در راه احیای حق می‏فرماید: «من مصمم هستم که از پای ننشینم تا دستگاه فاسد را به جای خودشان بنشانم و یا در پیشگاه مقدس حق تعالی با عذر وفود کنم .» (11)

و در جای دیگر آمادگی خود را برای شهادت در راه پیروزی انقلاب اعلام نموده و می‏فرمایند: «اگر با کشتن من انقلاب به نتیجه کامل خود برسد چرا به چنین امری راضی نباشم؟» (12)

امام در جهت محو عواملی که فضیلتها را از بین برده‏اند و نیز برای مبارزه با رژیم پهلوی به عنوان عامل رذالت و مانع احیای ارزشها فریاد می‏زند: «من هرگز حتی برای یک لحظه هم موضع خود را تغییر نمی‏دهم . این تکلیف الهی است و در صورت سکوت مسئول خواهم بود .» (13)

3- تحول روحی

حضرت امام حسین علیه السلام در یاران و اصحاب خویش آنچنان تحول روحی و فکری ایجاد نمودند که هر کدام در فداکاری و ایثار بر یکدیگر سبقت می‏گرفتند، مثل اینکه به یک کانون نور وصل شده بودند . همه می‏گفتند با قلب و سینه‏هایمان از تو دفاع خواهیم کرد:

گر بر کنم دل از تو و بر دارم از تو مهر

این مهر بر که افکنم آن دل کجا برم

امام حسین علیه السلام خود، یاران خویش را چنین معرفی می‏کند:

«اما بعد فانی لا اعلم اصحابا اوفی و لا خیرا من اصحابی و لا اهل بیت ابر و لا اوصل و لا افضل من اهل بیتی فجزاکم الله عنی خیرا; (14)

اما بعد، من یارانی با وفاتر و بهتر از اصحاب خود و اهل بیتی نیکوتر و بهتر از اهل بیت‏خود سراغ ندارم . پس خداوند از طرف من به شما پاداش خیر دهد .»

نمونه‏های وارستگی، ایثار و پایداری یاران و اهل بیت امام حسین علیه السلام را می‏توان در محورهای ذیل مشاهده کرد:

الف) وقتی آن حضرت در شب عاشورا فرمود: «الا و انی قد اذنت لکم فانطلقوا جمیعا فی حل لیس علیکم منی ذمام; (15) آگاه باشید که به همه شما اجازه دادم، پس همه شما بدون این که هیچ بیعتی از من بر شما باشد، بروید» ، حضرت عباس علیه السلام، دیگر برادران امام، پسران برادرش و دو فرزند عبدالله بن جعفر نخستین کسانی بودند که سخن گفتند و خاطر نشان ساختند که ما چنین نخواهیم کرد . ما بعد از تو نخواهیم ماند و خداوند ما را بعد از تو زنده ندارد .

ب) در همین ماجرا، مسلم بن عوسجه برخاست و گفت: «والله لو علمت انی اقتل ثم احیی ثم احرق حیا ثم اذری - یفعل ذلک بی سبعین مرة - ما فارقتک حتی القی حمامی دونک فکیف لا افعل ذلک و انما هی قتلة ثم هی الکرامة التی لا انقضاء لها ابدا; (16) به خدا سوگند اگر بدانم که کشته می‏شوم، سپس زنده می‏شوم، آنگاه زنده زنده سوزانده شوم و دوباره زنده‏ام کنند و به بادم دهند و هفتاد بار این کار تکرار شود، دست از تو بر ندارم تا مرگ خویش را دریاری تو دریابم . چگونه این کار را نکنم با اینکه جز یک کشتن نیست، سپس برای آن کرامتی است که هرگز پایان نمی‏پذیرد .»

ج) در همان لحظات حساس به محمد بن بشر حضرمی که از اصحاب امام بود گفتند: پسرت در سرحدات ری اسیر شده است . گفت: به خدا جان او و جان خود را در راه خدا حساب می‏کنم . آیا من بعد از حسین علیه السلام زنده بمانم؟ وقتی که امام حسین علیه السلام سخن او را شنید فرمود: خدایت رحمت کند . برو او را از اسارت برهان . جواب داد: چگونه شما را رها کنم؟

د) در لحظات واپسین شب عاشورا دو نفر از یاران امام با هم شوخی می‏کردند . بریر از زهاد و پارسایان و عارفان وارسته، در آن موقع حساس از شدت شادمانی در پوست‏خویش نمی‏گنجید و مدام لبخند بر لبهایش جاری بود و مزاح می‏کرد، به نحوی که حالت‏سرور او اعتراض و انتقاد عده‏ای از اصحاب را برانگیخت و موجب تعجب آنان شد .

ه) در شب عاشورا، وقتی امام حسین علیه السلام فرمود هر کس از اصحاب و یاران بماند فردا شهید می‏شود، قاسم که این سخنان را شنید، عرض کرد: آیا من هم از کشته شدگان خواهم بود؟ امام علیه السلام به او پاسخ مثبت داد، اما قبل از آنکه به پرسش قاسم پاسخ گوید از وی پرسید: «یا بنی کیف الموت عندک; فرزندم! مرگ نزد تو چگونه است؟» قاسم جواب داد: «یا عم احلی من العسل; (17) عموجان! از عسل شیرین‏تر است .»

و) عقبة بن سمعان که از یاران و همراهان کاروان امام علیه السلام بود می‏گوید: در منزل قصر بنی مقاتل امام را خواب سبکی فرا گرفت در حالی که سوار بر اسب بود . بزودی دیدگانش را باز فرمود و دو یا سه بار آیه استرجاع را بر زبان جاری کرد . حضرت علی اکبر - که پشت‏سر پدرش در حال حرکت‏بود - چون شنید که بر زبان مبارک امام کلمه استرجاع جاری شده است، علتش را پرسید . حضرت فرمود: فرزند عزیزم، اندکی به خواب رفتم که سواری عنان اسب مرا کشید و گفت: «القوم یسیرون و المنایا تسری الیهم; این جمعیت‏حرکت می‏کنند و بلاها [و مرگ] به سوی آنان حرکت می‏کند .» علی اکبر علیه السلام عرض کرد: «او لسنا علی الحق; آیا ما بر حق نیستیم؟» امام فرمود: «بلی والذی الیه مرجع العباد; سوگند به آنکه بازگشت‏بندگان به سوی اوست، اینچنین است .» علی اکبر علیه السلام عرض کرد: فاذا لانبالی، نموت محقین; (18) پس باکی نداریم، ما در حالی که بر حق هستیم می‏میریم .»

قویترین عامل تحول

امام خمینی رحمه الله برای ایجاد تحول اساسی و بنیادی در امت اسلامی ایران به سراغ قویترین عامل تحول روحی امت اسلامی رفت و با درک صحیح و عمیق از مکتب امام حسین علیه السلام و توانایی ارائه برنامه‏ای رشد دهنده، سوژه کربلا را به کار گرفت; زیرا می‏دانست هیچ موضوعی مانند آن در اعماق جان شیعیان نفوذ نکرده است . آنان در هیچ واقعه‏ای به این میزان اشک نریخته و سوگواری نکرده و در هیچ مراسمی اینگونه به میدان نیامده‏اند . به علاوه این قیام آیینه تمام نمای ارزشهای انسانی و معنوی است و اوج ایثار، حماسه، عبادت و شوق ملکوتی را به نمایش می‏گذارد .

امام که در مکتب تربیتی حضرت سیدالشهداء رشد کرده بود، با تعالیم عاشورایی خویش مردم را متحول نمود .

او می‏فرمود: «حضرت سیدالشهداء به همه آموخت که در مقابل ظلم، در مقابل ستم و در مقابل حکومت جائر چه باید کرد .» (19)

«سیدالشهداء و اصحاب و اهل بیت او آموختند تکلیف را، فداکاری در میدان، تبلیغ در خارج میدان . آنها به ما فهمانیدند که در مقابل حکومت جور نباید زنها بترسند . نباید مردها بترسند .» (20)

سرانجام امام در بسیج مردم علیه حکومت جور و محو اسباب ستم و تعدی، موفق به تحول روحی در مردم با استفاده از چشمه جوشان کربلا گردید . امام خود به این دگرگونی درونی مردم اشاره دارند و می‏فرمایند: «من خدا را شکر می‏کنم که . . . یک تحول اساسی در ملت ما پیدا شد . تحولهای معنوی پیدا شد که این تحولها را نمی‏توانیم اسمی رویش بگذاریم، الا این که به دست‏خدا بود .» (21) حتی امام این تحول را از پیروزی بر رژیم استبدادی مهمتر می‏داند و می‏فرماید: «تحول در ایران پیدا شده، تحول روحی که از غلبه‏ای که بر طاغوت بود و او را عقب زد مهمتر و تمام دنیا متحیر شدند از تحول روحی که در ملت پیدا شد .» (22)

امام از اینگونه تحول روحی و استقامت و مقاومت مردم در برابر ستم و تجاوز تقدیر می‏نماید و می‏فرماید: «اینجانب از فداکاری ملت ایران تشکر کرده و قدرت و عظمت او را در پناه قرآن و احکام اسلام از خداوند متعال با تضرع خواهانم .» (23)

4- امر به معروف و نهی از منکر

در قیام حضرت امام حسین علیه السلام سه موضوع نقش اساسی دارند:

1- بیعت: عوامل حکومت اموی اصرار داشتند که از امام حسین علیه السلام بیعت‏بگیرند، اما آن حضرت با شدت در مقابل این تقاضا مقاومت نمود و به هیچ وجه حاضر به بیعت‏با یزید نگردید . همین امتناع از بیعت مشعل عاشورا را روشن کرد .

2- دعوت مردم کوفه: گرچه امام حسین علیه السلام بر حسب آگاهیهای مختص امامت و پیشگوئیهای جدش رسول اکرم صلی الله علیه و آله به فراخوانی مردم کوفه خوشبین نبود و به لحاظ مسائل اجتماعی - سیاسی این شهر را بخوبی می‏شناخت، با این وجود موضوع اتمام حجت مطرح می‏گردد و امام حسین علیه السلام دعوت کوفیان را می‏پذیرد .

3- سومین عامل که نیروی محرکه قیام عاشوراست، موضوع امر به معروف و نهی از منکر می‏باشد . (24) حضرت امام حسین علیه السلام در وصیت‏به برادرش محمد حنفیه پس از شهادت به یگانگی خداوند و رسالت‏حضرت محمد صلی الله علیه و آله و روز جزا، فرمودند: «و انی لم اخرج اشرا و لا بطرا و لا مفسدا و لا ظالما و انما خرجت لطلب الاصلاح فی امة جدی; ارید ان آمر بالمعروف و انهی عن المنکر و اسیر بسیرة جدی و ابی علی بن ابی طالب; (25) من برای تفریح و تکبر و فساد و ستم قیام نکردم، بلکه خروج من برای اصلاح امت جدم می‏باشد . من می‏خواهم امر به معروف و نهی از منکر کنم و به سیره و سنت جد و پدرم علی بن ابی‏طالب علیهما السلام رفتار کنم .»

امام خمینی رحمه الله نیز می‏فرمود:

«ما که تابع حضرت سیدالشهداء هستیم باید ببینیم ایشان چه وضعی در زندگی داشت . قیامش، انگیزه‏اش نهی از منکر بود که هر منکری باید از بین برود من جمله قضیه حکومت جور، حکومت جور باید از بین برود .» (26)

همچنین رهبری انقلاب اسلامی در این خصوص به حماسه حسینی توجه کرده و به مبلغان و خطیبان اصرار می‏کند که با استفاده از عاشورا ریشه ستم و خیانت را - که منکرات بزرگی هستند - قطع کنند: «اکنون که ماه محرم است، چون شمشیرهای الهی در دست‏سربازان اسلام و روحانیون معظم و خطبای محترم و شیعیان عالی‏مقام سیدالشهداست، باید حد اعلای استفاده از آن را بنمایند و با اتکا به قدرت الهی ریشه‏های باقی مانده این درخت‏ستمکاری را قطع نمایند .» (27)

امام خمینی رحمه الله در جای دیگر می‏گوید: «سیدالشهداء چه کرد و چه بساط ظلمی را بهم زد و ما هم چه کرده‏ایم . . . ما محمدرضا را از این مملکت‏بیرون کردیم . . . آن همه مفاسد و غیره وجود ندارد . این یک نعمت‏بزرگی است .» (28)

5- عزت آفرینی و شکست‏ناپذیری

در مکتب امام حسین علیه السلام کرامت و شرافت انسان ارزش دارند و سربلندی و عدم تسلیم در برابر دنیاطلبان و ستمگران اصل مهم و استواری می‏باشد . آن امام همام وقتی در محاصره کامل سپاه پلیدی قرار گرفت فرمود: «لا والله لا اعطیکم بیدی اعطاء الذلیل و لا افر فرار العبید; (29) نه به خدا سوگند، من دست ذلت‏به شما نخواهم داد و هرگز مانند بردگان فرار نمی‏کنم .»

روز عاشورا، امام حسین علیه السلام خطاب به اراذل و تبهکاران اموی فرمود: «الا و ان الدعی بن الدعی قد رکز بین اثنتین بین السلة و الذلة و هیهات منا الذلة یابی الله ذلک لنا و رسوله والمؤمنون و حجور طابت و طهرت; (30) آگاه باشید که زناکار پسر زناکار مرا میان مرگ و ذلت قرار داده است، ولی ذلت از ما دور است . خدا و رسولش و انسانهای با ایمان و دامنهای پاک و پاکیزه از قبول آن برای ما امتناع می‏کنند .»

امام خمینی رحمه الله که از نسل آن اسوه حماسه آفرینان بود همچون اجداد طاهرینش هرگز زیر بار ذلت نرفت . او رنج تبعید و آوارگی را پذیرفت و برای خطرات جانی مهیا گشت ولی حسرت یک سازش جزئی را بر دل طاغوت و استکبار نهاد . او در مسیر مبارزه با ستم و تجاوز، و رهبری انقلاب اسلامی کرارا آموزه‏های عزت آفرین عاشورا را مورد تاکید و درس آموزی قرار می‏داد .

امام خمینی رحمه الله در یکی از بیانات خود خطاب به کارگزاران طاغوت فرمود:

«من اکنون قلب خود را برای سر نیزه‏های مامورین شما حاضر کرده‏ام ولی برای قبول زورگوئیها و خضوع در مقابل جباریهای شما حاضر نخواهم کرد .» (31)

آن روح قدسی در هیچ شرایطی از مواضع اصولی خود دست‏بر نداشت و در مقابل استکبار و اهل شرک و نفاق فریاد برآورد: «هیهات که خمینی در برابر تجاوز دیو سیرتان و مشرکان و کافران به حریم قرآن کریم و عترت رسول خدا و امت محمد و پیروان ابراهیم حنیف ساکت و آرام بماند و یا نظاره‏گر صحنه‏های ذلت و حقارت مسلمانان باشد . من خون و جان ناقابل خویش را برای ادای واجب حق و فریضه دفاع از مسلمانان آماده نموده‏ام و در انتظار فوز عظیم شهادتم . قدرتها و ابرقدرتها و نوکران آنان مطمئن باشند که اگر خمینی یکه و تنها بماند، به راه خود که راه مبارزه با کفر و ظلم و شرک و بت پرستی است ادامه می‏دهم و به یاری خدا در کنار بسیجیان جهان اسلام خواب را از دیدگان جهانخواران و سرسپردگانی که به ستم و ظلم خویش اصرار می‏نمایند سلب خواهم کرد .» (32)

امام خمینی رحمه الله با تاثیرپذیری از حماسه عاشورا و خطبه‏های پرهیجان امام حسین علیه السلام به دنیای استکبار چنین هشدار می‏دهد: «من به تمام دنیا با قاطعیت اعلام می‏کنم که اگر جهانیان بخواهند در مقابل دین ما بایستند، ما در مقابل آنان خواهیم ایستاد و تا نابودی آنان از پای نخواهیم نشست; یا همه آزاد می‏شویم و یا به آزادی بزرگتری که شهادت است می‏رسیم . . . و از مرگ شرافتمندانه استقبال می‏کنیم ولی در هر حال پیروزی و موفقیت‏با ماست .» (33)

پی‏نوشت‏ها:

1) صحیفه نور، ج 9، ص 57 .

2) همان .

3) بحار الانوار، ج‏44، ص‏329; مقتل عوالم، ص‏54 و مقتل خوارزمی، ج‏1، ص‏188 .

4) صحیفه نور، ج‏1، ص‏70 .

5) الکامل فی التاریخ، ابن اثیر، ج‏3، ص 208; انساب الاشراف، ج‏3، ص 171 .

6) محمد/12 .

7) در جستجوی راه از کلام امام، دفتر شانزدهم، ص‏498 .

8) مثیرالاحزان، ابن نماحلی، ص 22; تحف العقول، ص‏174 و لهوف، ص‏69 .

9) تبیان (آثار موضوعی)، دفتر یازدهم، ص 212 .

10) همان .

11) در جستجوی راه از کلام امام، دفتر ششم، ص‏55 .

12) همان . ص 60 .

13) همان . ص 61 .

14) تاریخ طبری، ج 5، ص 418; کامل ابن اثیر، ج 3، ص 285 و نفس المهموم، ص 227 .

15) نفس المهموم، صص 228- 227 .

16) همان .

17) مدینة المعاجز، ج‏4، ص‏214، حدیث 295; نفس المهموم، ص‏230 و موسوعة کلمات الامام الحسین علیه السلام، پژوهشکده باقر العلوم علیه السلام، ص‏402 .

18) ابصار العین، ص 86; مثیر الاحزان، جواهری، ص‏33 و الفتوح، ابن اعثم، ص‏873 .

19) صحیفه نور، ج‏3، ص 225 .

20) همان، ج 17، ص 59 .

21) روزنامه اطلاعات، 20/2/1358 .

22) در جستجوی راه از کلام امام، دفتر نهم، ص 224 .

23) مجموعه‏ای از مکتوبات امام خمینی رحمه الله، ص 370 .

24) با استفاده از بحثهای شهید مطهری رحمه الله در کتاب عنصر امر به معروف و نهی از منکر در نهضت‏حسینی .

25) مقتل عوالم، ص‏54; مقتل خوارزمی، ج‏1، ص‏188 و ملحقات احقاق الحق، ج‏11، ص 602 .

26) صحیفه نور، ج 20، ص 189 .

27) در جستجوی راه از کلام امام، دفتر دهم، ص 224 .

28) همان، دفتر شانزدهم، صص 549- 548 .

29) الارشاد، شیخ مفید، ج‏2، صص 101- 100 .

30) نفس المهموم، ص 149; شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج‏1، ص‏302 .

31) کلمات قصار (پندها و اندرزها)، امام خمینی رحمه الله، ص 228 .

32) فرازهای فروزان، از نگارنده، به نقل از صحیفه نور، ج 20، ص 227 .

33) صحیفه نور، ج 20، ص 118 .

دسته ها :
سه شنبه بیست و چهارم 10 1387

ماهیت‌ انقلاب‌ اسلامی‌

 نگاهی‌ تحلیلی‌ به‌ پیشینه‌ی‌ فکری‌و تاریخی‌ اسلام‌ و ایران‌

پس‌ از رحلت‌ رسول‌ اکرم‌(ص‌) با انتخاب‌ ابوبکر به‌ عنوان‌ خلیفه‌ نوعی‌نوعی‌ جدایی‌ و تجزیه‌؛ بین‌ دین‌ و سیاست‌؛ پدید آمد. چنانکه‌ بعدها ابوبکردر پاسخ‌ به‌ برخی‌ سؤال‌های‌ دینی‌ و فکری‌ که‌ از سوی‌ برخی‌ یهودیان‌ به‌ منظورشکست‌ اسلام‌ مطرح‌ می‌شد، و خود نمی‌توانست‌ پاسخی‌ در خور به‌ آنهابدهد، ناچار متوسل‌ به‌ حضرت‌ امیر(ع‌) می‌گردید. وی‌ بارها بازگو کرد که‌وارث‌ علم‌ (معنویت‌) رسول‌ اکرم‌(ص‌) آن‌ مرد (یعنی‌ علی‌(ع‌)) است‌ و من‌تنها وارث‌ شأن‌ حکومت‌ آن‌ بزرگوار هستم‌. بدنبال‌ خلافت‌ دو خلیفه‌ اول‌ ودوم‌؛ که‌ سعی‌ در اداره‌ جامعه‌ی‌ اسلامی‌ به‌ میزان‌ فهم‌ و توانایی‌ خود از ظاهراسلام‌ داشتند، در زمان‌ خلافت‌ عثمان‌ به‌ جهت‌ عملکرد سوءِ وی‌؛ از جمله‌ برروی‌ کار آوردن‌ برخی‌ چهره‌های‌ بدنام‌ بنی‌امیه‌ که‌ از سوی‌ پیامبر اسلام‌(ص‌)طرد و یا مهدورالدم‌ اعلام‌ شده‌ بودند؛ و نیز پس‌ از به‌ خلافت‌ رسیدن‌ علی‌(ع‌)و مخالفت‌ برخی‌ صحابه‌ و اطرافیان‌ معروف‌ پیامبر(ص‌) با ایشان‌؛ که‌ منجر به‌جنگ‌ بزرگ‌ و معروف‌ گردید که‌ حاصلی‌ جز تحلیل‌ نیرو و قدرت‌ امت‌اسلامی‌ نداشت‌؛ بذر بسیاری‌ از پرسش‌ها و تردیدها نسبت‌ به‌ حقانیت‌ این‌شخصیت‌ها و حتی‌ وجود مقدّس‌ حضرت‌ امیر(ع‌) در میان‌ امت‌ اسلامی‌افشانده‌ شد و همین‌ امر به‌ سرگشتگی‌ و حیرت‌ امت‌ اسلامی‌ در عرصه‌ی‌تشخیص‌ حق‌ و باطل‌ منجر شد به‌ گونه‌ای‌ که‌ این‌ امر سبب‌ شورش‌ برخی‌مسلمانان‌ تندرو همچون‌ "خوارج‌" و سوءِ استفاده‌ی‌ یاران‌ معاویه‌ از شرایط‌موجود گردید، تا سرانجام‌ با شهادت‌ علی‌(ع‌) و پس‌ از ایشان‌، امام‌ حسن‌(ع‌)،امر خلافت‌ به‌ حکومت‌ معاویه‌ و اخلاف‌ او منتهی‌ گردید. در زمان‌ رسول‌گرامی‌ اسلام‌ صلّی‌اللّه‌علیه‌ و آله‌ به‌ جهت‌ اشتغالات‌ نظامی‌ و حضور آرام‌بخش‌آن‌ بزرگوار در میان‌ امت‌ اسلامی‌ مباحث‌ اعتقادی‌ به‌ نحو طبیعی‌ تحت‌ کنترل‌و جاذبه‌ی‌ شخصیت‌ آن‌ حضرت‌ بود. (البته‌ آن‌ بزرگوار در مواقع‌ مقتضی‌مستقیماً به‌ پرسش‌های‌ اعتقادی‌، اخلاقی‌ و سیاسی‌ مسلمانان‌ پاسخ‌ قاطع‌ واطمینان‌بخش‌ می‌دادند. بعدها بدنبال‌ ظهور اختلافات‌ سیاسی‌ و پس‌ از آن‌کلامی‌، و نیز بدنبال‌ فتوحات‌ بزرگ‌ نظامی‌ و در نتیجه‌ی‌ ارتباط‌ با فرهنگ‌های‌بزرگ‌ و حکومتهای‌ نیرومند همچون‌ روم‌، ایران‌ و مصر، پاره‌ای‌ مسائل‌ وشبهات‌ کلامی‌ و فلسفی‌ همچون‌ مسئله‌ی‌ نحوه‌ی‌ تعیین‌ امام‌ بعد از حضرت‌رسول‌(ص‌) و یا مسائلی‌ نظیر حکم‌ مرتکب‌ گناه‌ کبیره‌ و یا طرح‌ مسئله‌ی‌سرنوشت‌ساز جبر و اختیار؛ پدید آمد که‌ به‌ برخورد و تضارب‌ آراء و حتی‌تهاجم‌ فرهنگی‌ گسترده‌ از سوی‌ برخی‌ دشمنان‌ اسلام‌ ـ خصوصاً قوم‌ یهود(ع‌)ـ منجر گردید. و این‌ مسئله‌ خود باعث‌ بروز برخی‌ تحوّلات‌ بزرگ‌ فکری‌،کلامی‌ و سیاسی‌ در جهان‌ اسلام‌ شد. این‌ پدیده‌ از اواخر قرن‌ اوّل‌ آغاز و درقرن‌ دوّم‌، بویژه‌ نیمه‌ دوّم‌ این‌ سده‌، رفته‌ رفته‌ شدت‌ گرفت‌ و با تأسیس‌ بیت‌الحکمه‌ و ترجمه‌ متون‌ یونانی‌، سریانی‌، پهلوی‌ و هندی‌ تدریجاً مبانی‌ علوم‌اسلامی‌؛ که‌ تماماً به‌ صورت‌ کلی‌ و اجمالی‌ توسط‌ حضرت‌ امیر(ع‌) و فرزندان‌بزرگوار ایشان‌ پایه‌ریزی‌ شده‌ بود؛ به‌ صورت‌ مکاتب‌ کلامی‌، اعتقادی‌ وسیاسی‌ شیعه‌ در کنار فرقه‌هایی‌ همچون‌ مرجئه‌، خوارج‌، معتزله‌ و بعدهااشاعره‌ با ده‌ها انشعاب‌ بزرگ‌ و کوچک‌ داخلی‌ ظهور نمود. بدنبال‌ ظهوراین‌ فرقه‌ها اختلافات‌ فکری‌ و سیاسی‌ میان‌ مسلمین‌ و پیروان‌ مکاتب‌ مذکورشدّت‌ گرفت‌ به‌ گونه‌ای‌ که‌ این‌ امر منجر به‌ برخی‌ قیام‌ها و نهضت‌های‌ فکری‌ ـنظامی‌ مخالف‌ حکومت‌ بنی‌امیه‌ گردید. چنانکه‌ قیامهای‌ معروف‌ "زیدیان‌"،"قرامطه‌"، "علویان‌ طبرستان‌"، "فاطمیان‌"، "اسماعیلیه‌"، "سربداران‌"،"حروفیه‌" و "نقطویان‌" از زمان‌ حکومت‌ بنی‌ امیه‌ و پس‌ از آن‌ بنی‌ عباس‌ تاسده‌های‌ اخیر از زمره‌ آن‌ محسوب‌ می‌گردند. البته‌ پیشتر باروی‌ کار آمدن‌ِمعاویه‌ دین‌ و سیاست‌ به‌ صورت‌ آشکارا از یکدیگر جدا گشته‌ بود به‌ گونه‌ای‌که‌ دین‌ تنها به‌ عنوان‌ زیوری‌ برای‌ سیاست‌ کاربرد داشت‌ و سیاست‌ با ظاهری‌فریبنده‌ غالب‌ بود. بدنبال‌ آن‌ خلافت‌ اسلامی‌، موروثی‌ و تبدیل‌ به‌ سلطنت‌گردید. در این‌ میان‌ برخی‌ اندیشمندان‌ یهودی‌ به‌ صورتی‌ مخرّب‌ و خطرناک‌،با نفوذ در تفکّر و جامعه‌ اسلامی‌ و با طرح‌ مسئله‌ی‌ دیرباز تعارض‌ میان‌ "علم‌ وایمان‌" و" عقل‌ و وحی‌" سهم‌ عمده‌ای‌ در این‌ تجزیه‌ و تحریف‌ اسلام‌ به‌شکل‌ "جدایی‌ دین‌ از سیاست‌" و تبدیل‌ خلافت‌ به‌ سلطنت‌ داشتند. به‌ طور کلی‌این‌ اندیشه‌ کهن‌ِ یهودی‌ با همراهی‌ برخی‌ متفکران‌ و متکلّمین‌ نامتعادل‌اسلامی‌، هم‌ از جهت‌ فرهنگی‌ و هم‌ سیاسی‌، به‌ اختلافات‌ بزرگ‌ کلامی‌ وسیاسی‌ مسلمین‌ دامن‌ می‌زد. بدنبال‌ چنین‌ جریان‌ فکری‌ که‌ گاه‌ صورتی‌ نظامی‌و خشن‌ به‌ خود می‌گرفت‌، پس‌ از جدا شدن‌ سیاست‌ از دین‌ و معنویت‌ اسلامی‌،میان‌ علوم‌ اسلامی‌ در عرصه‌ اعتقاد و اندیشه‌، تعارض‌هایی‌ تفرقه‌انگیز وجدایی‌ ساز پدید آمد به‌ گونه‌ای‌ که‌ میان‌ "فقها"، "محدثین‌" و "مفسرین‌" ازیک‌ سو و "فلاسفه‌"، "عرفا" و برخی‌ "متکلمین‌" از سوی‌ دیگر اختلافاتی‌اساسی‌؛ که‌ در برخی‌ مواقع‌ به‌ شکل‌ خشن‌ و منازعه‌ برانگیز ظاهر می‌شد؛بوجود آمد. با گذشت‌ زمان‌ این‌ اختلاف‌ها گسترش‌ یافت‌ به‌ گونه‌ای‌ که‌ در قرن‌چهارم‌ و پنجم‌ هجری‌ شاهد اوج‌ درگیری‌ میان‌ علمای‌ این‌ علوم‌ و مکاتب‌فکری‌ و کلامی‌ هستیم‌. از سوی‌ دیگر برخی‌ متفکّران‌ جهان‌ اسلام‌ با الهام‌ ازتفکّر برخی‌ متفکّران‌ دین‌ یهود و مسیحیّت‌ ـ که‌ اعتقاد به‌ تعارض‌ میان‌"عقل‌ و ایمان‌" داشتند ـ اعتدال‌ و جامعیت‌ اسلام‌ را خدشه‌دار نمودند. تعارض‌میان‌ عقل‌ و ایمان‌ در عرصه‌ حکومت‌ حاصلی‌ جز جدایی‌ دین‌ از سیاست‌نداشت‌. گروهی‌ از زاهدان‌ و متصوفه‌ اسلامی‌ تنها به‌ جنبه‌ ما بعدالطبیعی‌ اسلام‌توجه‌ نمودند و با الهام‌ از برخی‌ ریاضت‌های‌ سخت‌ از فرهنگهای‌ غیراسلامی‌همچون‌ مرتاضان‌ هند و برخی‌ زاهدان‌ مسیحی‌ و یهودی‌ پیوند میان‌ دین‌ ومسائل‌ دنیوی‌ را انکار نمودند. در مقابل‌ این‌ گروه‌ عده‌ای‌ از فقها و محدثین‌ ومتکلمین‌ "مشبّهه‌" و "مجسمه‌" حتی‌ در ساحت‌ اعتقادات‌ مابعدالطبیعی‌اسلام‌ نیز فقط‌ توجّه‌ به‌ ابعاد "تشبیهی‌" و "مادی‌" و "دنیوی‌" این‌ دین‌ بزرگ‌ وجامع‌ داشتند. البته‌ چنین‌ رویکرد و تفکّر نامتعادل‌ِ شبه‌ اسلامی‌ خود باعث‌تشدید و تقویت‌ روح‌ "قشریگری‌"، "تعصب‌"، "تحجّر" و "استبداد شبه‌ دینی‌ وسیاسی‌" گردید. چنانکه‌ تقابل‌ میان‌ متکلّمین‌ "ظاهر" اندیش‌، همچون‌ حشویه‌ ومجسمه‌ از یک‌ سو، و اهل‌ "باطن‌" و "تاویل‌" نظیر "اسماعیلیه‌" و "باطنیه‌"از سوی‌ دیگر، در تفکّر و جهان‌ اسلامی‌ از نمونه‌های‌ بارز این‌ پدیده‌ محسوب‌می‌گردند. همچنانکه‌ بیان‌ گردید این‌ هر دو گروه‌، با اعتقاد به‌ تعارض‌ میان‌جهان‌ "مابعدالطبیعه‌" و "طبیعت‌" و نیز "وحی‌ ربوبی‌" و "عقل‌ انسانی‌" زمینه‌فکری‌ تحکیم‌ قدرتهای‌ جائر را فراهم‌ آوردند و در نتیجه‌ی‌ عامل‌ فکری‌ وشبه‌دینی‌ روند جدایی‌ دین‌ از سیاست‌ ادامه‌ یافت‌. لیکن‌ توجه‌ به‌ این‌ نکته‌ لازم‌است‌ که‌ برخی‌ از علما، فلاسفه‌ و برخی‌ متفکّران‌ بزرگ‌ اسلامی‌ همچون‌"فارابی‌"، "بوعلی‌" و بعدها "خواجه‌ نصیر"، با الهام‌ از روح‌ دیانت‌ مقدس‌اسلام‌، قرآن‌ کریم‌ و عترت‌ بزرگ‌ پیامبر(ص‌) مبنی‌ بر اعتقاد به‌ تطابق‌ وهماهنگی‌ "وحی‌ نبوی‌" با "عقل‌ انسانی‌"، متوجّه‌ ابعادِ عمیق‌ِ "عقلانی‌" این‌ دین‌بزرگ‌ گشتند و به‌ دفاع‌ و تفسیر علمی‌ و عقلانی‌ ـ در برابر دفاع‌ِ صرف‌ مبتنی‌ برایمان‌ و تقلید ـ از اسلام‌ مبادرت‌ ورزیدند. و همچنین‌ ضمن‌ اعتقاد عقلانی‌ ومعقول‌ به‌ تعالیم‌ اسلامی‌، متذکّر پیوند فلسفه‌ و فهم‌ عقلانی‌ از اسلام‌ با حکومت‌اسلامی‌ در صحنه‌ عمل‌ و روابط‌ اجتماعی‌ امت‌ اسلامی‌ گردیدند چنانکه‌بوعلی‌ و خواجه‌نصیر با اعتقاد به‌ پیوند مذکور و ارتباط‌ حکمت‌ نظری‌ باحکمت‌ عملی‌، خود ـ به‌ عنوان‌ وزرای‌ سلاطین‌ زمان‌ خود ـ اهتمام‌ جدی‌ به‌امر دنیا و سیاست‌ جوامع‌ اسلامی‌ و انطباق  آن‌ با احکام‌ و معارف‌ دینی‌ وحکمت‌ انسانی‌ نمودند لیکن‌ به‌ دلیل‌ وجود سلاطین‌ مستبد و خودکامه‌ قادر به‌ایجاد و تشکیل‌ حکومت‌ واقعی‌ اسلامی‌ نگردیدند و تنها در عرصه‌های‌محدودی‌ موفّق‌ به‌ حفظ‌ اندیشه‌ درخشان‌ اسلامی‌ گشتند. خصوصاً در زمان‌وزارت‌ خواجه‌ که‌ به‌ جهت‌ استیلای‌ پادشاهان‌ وحشی‌ و خونخوار مغول‌ درایران‌، برخی‌ تدابیر ارزشمند آن‌ متفکّر بزرگ‌ و فیلسوف‌ عظیم‌الشأن‌ مانع‌ ازنابودی‌ مصالح‌ و کیان‌ این‌ امت‌ بزرگ‌ اسلامی‌ گشت‌. با توجّه‌ به‌ مطالب‌ مذکورهر چند نظام‌ عینی‌ و سیاسی‌ ولایت‌ در همان‌ ابتدای‌ تاریخ‌ اسلام‌ با استیلای‌خلفای‌ غاصب‌ بنی‌ امیه‌ و بنی‌ عباس‌ و خلع‌ید از ائمه‌ معصومین‌ علیه‌السلام‌دستخوش‌ شکاف‌ و تجزیه‌ گردید و درنتیجه‌ دین‌ از عرصه‌ سیاست‌ و حکومت‌جدا شد، اما بعد از غیبت‌ کبرای‌ آخرین‌ امام‌ معصوم‌(ع‌) و رحلت‌ نواب‌خاصه‌،برخی‌ فقهای‌ عظیم‌الشأن‌ تشیّع‌ از جمله‌ شیخ‌ صدوق‌ و شیخ‌ مفید ...عهده‌دار مقام‌ اق فتاء و قضا و رسیدگی‌ به‌ وضع‌ مالی‌ شیعیان‌ شدند و در واقع‌نوعی‌ دولت‌ محدود شیعی‌ در دولت‌ و حکومت‌ وسیع‌ و بزرگ‌ خلفای‌بنی‌عباس‌ تشکیل‌ دادند. در کنار این‌ فقها، فلاسفه‌ بزرگ‌ شیعی‌ و برخی‌متکلّمین‌ نیز به‌ تبیین‌ و صیانت‌ ابعاد معارف‌ عقلانی‌ تشیع‌ مبادرت‌ جسته‌ و به‌تفسیر عقلانی‌ محتوای‌ دین‌ اسلام‌ پرداختند. همچنین‌ بسیاری‌ از عرفای‌ اصیل‌اسلامی‌ به‌ دفاع‌ از اصالت‌ و حقانیت‌ وحی‌ نبوی‌ و شهود دینی‌ همت‌ گماردند.در واقع‌ این‌ بزرگان‌ هر یک‌ بر اساس‌ تخصص‌ و توانایی‌ خود در برخی‌ علوم‌اسلامی‌ به‌ دفاع‌ از جنبه‌های‌ فقهی‌ و یا فلسفی‌ ـ کلامی‌ و همچنین‌ عرفانی‌ اسلام‌مبادرت‌ جسته‌ اما بر اثر عدم‌ رویکرد جامع‌ و متعادل‌ برخی‌ از آنها به‌ علوم‌اسلامی‌ تدریجاً بعضی‌ اختلاف‌ها و حتی‌ تعارضات‌ شدید میان‌ این‌نمایندگان‌ معارف‌ اسلامی‌ از فقه‌ و کلام‌ تا حدیث‌ و فلسفه‌ و عرفان‌ ظهورنمود. برخی‌ از این‌ اختلاف‌ها به‌ کشمکش‌ و تکفیر و حتی‌ نابودی‌ و مرگ‌عده‌ای‌ از آنها منجر گردید و این‌ همه‌، همانطور که‌ بیان‌ گردید، از عدم‌ نگاه‌ وتوجه‌ جامع‌ و کامل‌ آنها به‌ همه‌ معارف‌ و ابعاد مختلف‌ علوم‌ اسلامی‌ بود. تاآنجا که‌ شهادت‌ شخصیت‌های‌ بزرگی‌ چون‌ عین‌القضاه‌ و سهروردی‌ و حلاج‌در میان‌ عرفا و فقها دوگونه‌ متضاد تفسیر شده‌ است‌. و برخی‌ فقهای‌ عالیقدرتوسط‌ قدرت‌های‌ زمان‌، با همراهی‌ و توجیه‌ فقهی‌ بعضی‌ فقهای‌ درباری‌ ووابسته‌ به‌ حکومت‌های‌ وقت‌ محکوم‌ به‌ مرگ‌ گردیدند.

جهان‌ شناسی‌ علوم‌ طبیعی‌ و تجربی‌ تحت‌ تاثیر اعتقاد برخی‌ اندیشمندان‌به‌ تعارض‌ میان‌ «عقل‌ و حس‌» قرار گرفت‌ و علی‌رغم‌ شکوفایی‌ اولیه‌، این‌ علوم‌تدریجاً صورت‌ قرون‌ وسطایی‌ و ذهنی‌ و یا شبه‌ مابعد الطبیعی‌ به‌ خود گرفت‌ ونقش‌ "تجربه‌" که‌ از خصوصیات‌ علوم‌ مربوط‌ به‌ جهان‌ مادی‌ است‌ در این‌علوم‌؛ به‌ دلیل‌ اعتقاد به‌ تعارض‌ میان‌ جهان‌ مابعدالطبیعه‌ و عقل‌ از یک‌ سو وعرصه‌ طبیعت‌ و جهان‌ مادی‌ از سوی‌ دیگر؛ به‌ تدریج‌ کمرنگ‌ گردید. این‌آموزه‌ خود از یک‌ اعتقاد کلامی‌ دیگر مبنی‌ بر تعارض‌ میان‌ عقل‌ و وحی‌سرچشمه‌ می‌گرفت‌. این‌ امر، پس‌ از حمله‌ مغول‌ به‌ ایران‌ و خصوصاً بعد از برروی‌ کار آمدن‌ سلسله‌ صفوی‌ که‌ همزمان‌ با جنبش‌ رنسانس‌ در غرب‌ و آغازرشد علم‌ جدید در آن‌ دیار بود، رفته‌ رفته‌ موجب‌ رکود این‌ علوم‌ گشت‌. ازدیگر سو اندیشه‌ تعارض‌ میان‌ "عقل‌ با حس‌" و "عقل‌ انسانی‌ با وحی‌ ربویی‌" ـچنانکه‌ در بسیاری‌ از فِرَق  کلامی‌ و فقهی‌ اهل‌ سنت‌ و نیز اخباریون‌ در شیعه‌چنین‌ اعتقادی‌ ریشه‌ دوانیده‌ بود ـ علوم‌ اجتماعی‌ و سیاسی‌ را از رشد جدی‌بازداشته‌ بود و این‌ به‌ علّت‌ عدم‌ ارتباط‌ و تعامل‌ مردم‌ و متفکّران‌ این‌ علوم‌ باحکومتهای‌ جائر و خودکامه‌ بود. این‌ امر به‌ ضعف‌ و رکود اندیشه‌ اجتماعی‌ وسیاسی‌ در امت‌ اسلامی‌ منجر گردید. صرفنظر از پاره‌ای‌ اندیشه‌های‌ مجرّدذهنی‌ نظری‌ که‌ برخی‌ اندیشمندان‌ بزرگ‌ چون‌ "فارابی‌"، "مسکویه‌" و "اخوان‌الصفاء" و یا "خواجه‌نصیر" مطرح‌ کردند ـ که‌ در آنها یا هیچ‌ اشاره‌ای‌ به‌وضعیت‌ موجود (و نه‌ آرمانی‌ و ذهنی‌) جوامع‌ اسلامی‌ و حکومت‌های‌ مستبدوقت‌ نگردید و یا در برخی‌ به‌ نحو غیر مستقیم‌ به‌ طرح‌ آن‌ مبادرت‌ جستند ـنمی‌توان‌ اندیشه‌ای‌ منسجم‌ و رو به‌ رشد در این‌ مسئله‌ یافت‌. در جهان‌ اهل‌سنت‌ نیز، متفکّران‌ و دولت‌مردان‌ مشهوری‌ چون‌ "خواجه‌ نظام‌الملک‌" در"سیاستنامه‌" و یا "غزالی‌" در "نصیحه‌الملوک‌" در خدمت‌ خلفای‌ سنی‌ مذهب‌و متعصب‌ قرار گرفتند و به‌ توجیه‌ نظری‌ و مذهبی‌ عملکرد مستبدانه‌ خلفای‌وقت‌ همّت‌ گماردند و یا با نوع‌ وارستگی‌ اخلاقی‌، تنها به‌ نصیحت‌ و اندرز آنهامبادرت‌ جستند.

پس‌ از حمله‌ مغول‌ و متعاقب‌ آن‌ پس‌ از روی‌ کار آمدن‌ سلسله‌ صفوی‌ درایران‌، که‌ در صدد تحقّق‌ حکومت‌ و احد شیعی‌ در قلمرو وسیع‌ این‌ سرزمین‌بودند، مذهب‌ تشیّع‌ به‌ عنوان‌ دین‌ رسمی‌ مردم‌ ایران‌ پذیرفته‌ شد. در زمان‌حکومت‌ این‌ سلسله‌ علی‌رغم‌ برخی‌ خدمات‌ ارزنده‌ آنها به‌ کشور ایران‌ ـ ازجمله‌ اینکه‌ مذهب‌ تشیّع‌ به‌ عنوان‌ مذهب‌ رسمی‌ و دین‌ کشور ایران‌ اعلام‌گردید نیز پدید آمدن‌ وحدت‌ ارضی‌ ایران‌ و ظهور برخی‌ پادشاهان‌ مقتدر این‌سلسله‌ که‌ همراه‌ با نوعی‌ عمران‌ و آبادانی‌ و پیشرفت‌ نسبی‌ بود، به‌ نحوی‌ که‌کشور ایران‌ هم‌ردیف‌ بزرگترین‌ و نیرومندترین‌ کشورهای‌ جهان‌ شرق‌ جای‌گرفت‌ ـ برخی‌ محدودیت‌ها و اعوجاجات‌ فکری‌ در عرصه‌ ارتباط‌ تفکّرفلسفی‌ با جامعه‌، حکومت‌ و سیاست‌ همچون‌ قرن‌های‌ پیشین‌ تداوم‌ یافت‌. این‌در حالی‌ است‌ که‌ در عصر صفوی‌ با ظهور فیلسوفان‌ بسیار برجسته‌ای‌ همچون‌"میرداماد" و "صدرالمتالهین‌" ـ که‌ پس‌ از قرن‌های‌ متمادی‌ که‌ اندیشه‌ جدایی‌ وحتی‌ تعارض‌ میان‌ بعضی‌ علوم‌ اسلامی‌ با برخی‌ دیگر رواج‌ داشت‌ ـ به‌ علوم‌اسلامی‌ از دیدگاه‌ جدید نگریسته‌ می‌شد با ظهور ملاصدرا نگاه‌ به‌ اسلام‌که‌ نامتعادل‌ بود دگرگون‌ شد. وی‌ موفق‌ به‌ ارائه‌ی‌ سیستم‌ عظیم‌ فلسفی‌ اسلام‌شد که‌ در آن‌، علوم‌ اسلامی‌، از فلسفه‌ تا کلام‌ و عرفان‌، که‌ قرن‌ها دچاراختلاف‌ و پاره‌ای‌ تعارضات‌ شدید بودند، به‌ وحدت‌ نظری‌ رسیدند. اما این‌حرکت‌ نیز نتوانست‌ پیوند و وحدتی‌ استوار میان‌ علوم‌ اسلامی‌ با عرصه‌حکومت‌ و زندگی‌ اجتماعی‌ و سیاسی‌ و اقتصادی‌ مسلمین‌ بوجود آورد وبدینگونه‌، علی‌رغم‌ تحقق‌ وحدت‌ نظری‌ میان‌ علوم‌ اسلامی‌ در تفکّرملاصدرا، ارتباط‌ اسلام‌ با جامعه‌ و حکومت‌، همانند قرن‌های‌ پیشین‌ منقطع‌باقی‌ ماند. البته‌ یکی‌ از علل‌ این‌ امر، وجود سلاطینی‌ بود که‌ اجازه‌ انطباق عملی‌ احکام‌ اسلامی‌ با عرصه‌های‌ سیاست‌ و حکومت‌ را به‌ هیچ‌ متفکّربرجسته‌ای‌ همچون‌ ملاصدرا نمی‌دادند. سلسله‌ نیرومند صفوی‌، با همه‌خدمات‌ سیاسی‌ و فکری‌ متفکّران‌ آن‌ دوران‌، دارای‌ این‌ محدودیت‌ بزرگ‌بود که‌ در عرصه‌ علم‌ و تفکّر، با اصالت‌ کامل‌ دادن‌ به‌ برخی‌ علوم‌ شرعی‌ ونقلی‌ و یا فلسفی‌ صرف‌ نسبت‌ به‌ ادامه‌ی‌ رشد و تکامل‌ علوم‌ طبیعی‌ و ریاضی‌ وهمچنین‌ تحولات‌ بزرگ‌ زمان‌ خود در جهان‌ غرب‌ ـ که‌ سر آغاز تمدن‌ بزرگ‌کنونی‌ آن‌ می‌باشد ـ توجه‌ جدّی‌ نداشت‌. از این‌ نظر، به‌ رغم‌ تکامل‌شگفت‌انگیز علوم‌ فلسفی‌ و برخی‌ علوم‌ دینی‌، با عدم‌ توجّه‌ به‌ روح‌ تحوّلات‌بزرگ‌ عصر و جهان‌، این‌ دوره‌، آغازی‌ برای‌ افول‌ و بلکه‌ انحطاط‌ تدریجی‌تفکّر و تمدّن‌ عظیم‌ و کهنسال‌ اسلامی‌ گردید، به‌ گونه‌ای‌ که‌ پس‌ از انقراض‌ این‌سلسله‌، با ضعف‌ روز افزون‌ فکری‌ و سیاسی‌ کشور ایران‌ در طی‌ نزدیک‌ به‌ دوسده‌، شرایط‌ لازم‌ برای‌ استیلای‌ نظامی‌ و سیاسی‌ جهان‌ استعمارگر غرب‌ برجوامع‌ اسلامی‌ از جمله‌ ایران‌ فراهم‌ آمد. با مقاومت‌ دلیرانه‌ مردم‌ ایران‌ دربرابر اجانب‌، به‌ زعامت‌ روحانیت‌؟ در جریان‌ تحریم‌ تنباکو که‌ توسط‌"میرزای‌ شیرازی‌" و قبلاً با حضور جدی‌ روحانیت‌ به‌ فرماندهی‌ "آیت‌ا...محمد مجاهد" در جنگ‌های‌ ایران‌ و روس‌ ـ ملّت‌ ایران‌ با توجّه‌ به‌ حضورقوی‌ کشورهای‌ استعمارگر روس‌ و انگلیس‌ و فرانسه‌، تدریجاً به‌ نوعی‌خودآگاهی‌ تاریخی‌ نسبت‌ به‌ وضع‌ اسفبار خود نائل‌ آمد. متاسفانه‌ پس‌ از این‌بیداری‌، بدنبال‌ وقوع‌ جنگ‌های‌ نظامی‌ روسیه‌ علیه‌ ایران‌ و پس‌ از ظهورفرقه‌های‌ مختلف‌ شبه‌دینی‌ و عرفانی‌ ـ سیاسی‌ و بعضاً ضالّه‌، از جمله‌ فرقه‌های‌"شیخیه‌"، "بابیه‌"، "بهائیه‌"، و "وهابیت‌" و برخی‌ مکاتب‌ وابسته‌ دیگر در جهان‌اسلام‌ و ایران‌ و با توجّه‌ به‌ ترویج‌ فرهنگ‌ و تمدن‌ غرب‌ از سوی‌ محصّلین‌و اشراف‌زادگانی‌ که‌ برای‌ تحصیل‌ علوم‌ جدید به‌ کشورهای‌ اروپائی‌، خصوصاًانگلیس‌ و فرانسه‌ سفر نمودند؛ خصوصاً با حضور روشنفکرانی‌ چون‌ "میرزاملکم‌ خان‌"، "آخونده‌زاده‌"، "طالبوف‌"، "میرزا آقاخان‌ کرمانی‌" و برخی‌دولت‌مردان‌ قاجار که‌ صریحاً اقتباس‌ و حتی‌ تقلید کامل‌ از تفکّر و تمدن‌غرب‌ را با طرد و نفی‌ اندیشه‌ اسلامی‌ از صحنه‌ زندگی‌ ایران‌ شرط‌ لازم‌ متمدن‌شدن‌ این‌ کشور و جهان‌ اسلام‌ می‌پنداشتند، تدریجاً جریان‌ بسیار گسترده‌روشنفکری‌ همراه‌ با پدیده‌ غربزدگی‌ در ایران‌ به‌ وجود آمد.

در چنین‌ شرایط‌ فکری‌ و تاریخی‌، روحانیت‌ِ بپاخاسته‌ و خودآگاه‌ زمان‌،همراه‌ با برخی‌ انقلابیون‌ دردمند و مردم‌ ایران‌ که‌ ارادت‌ عمیقی‌ نسبت‌ به‌روحانیت‌ داشتند موفّق‌ به‌ تحقّق‌ انقلاب‌ مشروطه‌ گشتند. اما پس‌ از صدورفرمان‌ مشروطیت‌ و تشکیل‌ مجلس‌، روشنفکران‌ غرب‌گرا و برخی‌دولت‌مردان‌ "فراماسونر" و وابسته‌ به‌ قدرت‌های‌ استعمار گر غربی‌ و شرقی‌،آغاز به‌ اخلال‌ در مجلس‌ شورا و پایمال‌ نمودن‌ مفاد قانون‌ اساسی‌ و طرد وکشتار برخی‌ از روحانیون‌ (و انقلابیون‌)، در رأس‌ آنها شیخ‌ شهید فضل‌ا...نوری‌ ـ که‌ متوجّه‌ "خیانت‌" روشنفکران‌ وابسته‌ و خواست‌ پنهان‌ آنهامبنی‌ بر طرد اسلام‌ و روحانیون‌ از عرصه‌ حکومت‌ و تبدیل‌ آن‌ به‌ صورت‌حکومتی‌ لائیک‌ و ضداسلام‌ گردیده‌ بود ـ نمودند. شیخ‌ آیت‌ا... نوری‌ باایستادگی‌ خود در برابر این‌ توطئه‌ پنهانی‌، که‌ چیزی‌ جز اندیشه‌ جداسازی‌ دین‌از عرصه‌ اداره‌ حکومت‌ نوپای‌ ایران‌ نبود، مظلومانه‌ به‌ شهادت‌ رسید. بعد ازشهادت‌ وی‌، با طرد روحانیت‌ از عرصه‌ حکومت‌ و با دخالت‌ دولت‌ مکّارانگلیس‌ و همراهی‌ روشنفکران‌ فراماسونر و غربزده‌ای‌ چون‌ "تقی‌زاده‌"، ضمن‌یک‌ کودتای‌ نظامی‌، پس‌ از چند سال‌ حکومت‌ درمانده‌ قاجار، زمام‌ قدرت‌ وپس‌ از آن‌ حکومت‌، بدست‌ "رضاخان‌" این‌ عامل‌ خشن‌ و وابسته‌ به‌ دولت‌انگلیس‌ منتقل‌ شد. بدینگونه‌ نهضت‌ مردمی‌ مشروطه‌ با حاکمیت‌ سلسله‌ پهلوی‌به‌ شکست‌ انجامید. در دوران‌ حکومت‌ وحشت‌ نظامی‌ رضاخان‌ ـ البته‌ باصورتی‌ شبه‌ غربی‌ و مدرن‌ ـ همان‌ روشنفکران‌ِ اشراف‌زاده‌ و تحصیل‌ کرده‌در غرب‌ بار دیگر زمام‌ امور را در حکومت‌ رضاخان‌ بدست‌ گرفتند. این‌ افرادبه‌ عنوان‌ عوامل‌ دولت‌ استعمارگر انگلستان‌ به‌ انواع‌ خیانت‌های‌ سیاسی‌،اقتصادی‌ و حتی‌ فرهنگی‌ در جهت‌ تضعف‌ و تحریف‌ و حتی‌ نابودی‌ اندیشه‌سیاسی‌ اسلام‌ مبادرت‌ ورزیدند. رضاخان‌ با یک‌ فریب‌ و مکر فکری‌ وتاریخی‌ ـ که‌ وضع‌ جامعه‌ عقب‌مانده‌ آن‌ زمان‌ ایران‌ ایجاب‌ می‌کرد ـ با طرح‌اندیشه‌ "تجدّد" و تشبّه‌ به‌ کشورهای‌ مترقی‌ غرب‌ و نفی‌ دروغین‌ پدیده‌"تحجّر" و "استبداد"، به‌ مخالفت‌ با شعائر و مظاهر اسلامی‌ پرداخت‌. تحجر واستبداد، قرن‌ها با شدت‌ و ضعف‌  در برخی‌ ابعاد فکری‌ و اجتماعی‌، عامل‌عقب‌ ماندگی‌ کشور ایران‌، خصوصاً در مقایسه‌ با کشورهای‌ نیرومند و پیشرفته‌غربی‌ گردیده‌ بود و رضاخان‌ وجود مظاهر اسلامی‌ را زمینه‌ استبداد و ازعوامل‌ عقب‌ماندگی‌ ایران‌ توهم‌ می‌نمود.در این‌ جهت‌ او به‌ ایجاد تحولاتی‌ضروری‌ و اجباری‌ ـ علی‌رغم‌ خواست‌ و اعتقادات‌ مردم‌ ـ از جمله‌ "کشف‌حجاب‌" و دایر کردن‌ "مراکز فساد و فحشاء" (در کنار ایجاد برخی‌ تاسیسات‌شبه‌ مدرن‌ غربی‌ از جمله‌ تأسیس‌ راه‌ آهن‌، دانشگاه‌، و چند کارخانه‌...)مبادرت‌ ورزید. با توجه‌ به‌ روند اجتماعی‌ و سیاسی‌ ایران‌ شیخ‌ شهید آیت‌ا...فضل‌ا... نوری‌ پیشتر وجود آن‌ مفاسد غیراخلاقی‌ را در آینده‌ نزدیک‌پیش‌بینی‌ کرده‌ بود: «چیزی‌ نگذرد که‌ حُریت‌ مطلقه‌ رواج‌ و منکرات‌،مُجاز و مسکرات‌، مُباح‌ و مُخدرات‌، مکشوف‌ و شریعت‌، منسوخ‌ و قرآن‌،مهجور شود». با چنین‌ روندی‌ رضاخان‌ زمینه‌ آزادی‌ نفسانی‌ را به‌ منظورسست‌ نمودن‌ اعتقادات‌ اسلامی‌ مردم‌ در جامعه‌ ایران‌ ، با اعمال‌ نوعی‌ استبدادمدرن‌ و فریبنده‌ فراهم‌ نمود. با این‌ همه‌ وی‌ از اعطای‌ آزادی‌ سیاسی‌، فکری‌ واجتماعی‌ خودداری‌ نمود و این‌ بزرگترین‌ عامل‌ شکست‌ و تناقض‌ سیاست‌رضاخان‌ در مدرنیزه‌ کردن‌ جامعه‌ ایران‌ بود. در حالی‌ که‌ مدرنیزه‌ کردن‌ جامعه‌همچنان‌ که‌ مادر تاریخ‌ نوین‌ تحولات‌ فکری‌ و سیاسی‌ جهان‌ غرب‌ شاهدظهور و ارتباط‌ میان‌ پیشرفت‌ مادی‌ و اندیشه‌ آزادی‌ و دمکراسی‌ سیاسی‌ واجتماعی‌ هستیم‌ حاصل‌ ظهور و حضور اندیشه‌ی‌ آزادی‌ فکری‌، اجتماعی‌ وسیاسی‌ همراه‌ با ایجاد نهادهای‌ فرهنگی‌ و مدنی‌ جامعه‌ مدرن‌ می‌باشد.

پس‌ از رضاخان‌ پسرش‌ محمد رضا، با دخالت‌ دولت‌ استعمارگر انگلستان‌و بعدها آمریکا، به‌ قدرت‌ و حکومت‌ رسید. او در پی‌ ادعای‌ سیاست‌ مدرنیزه‌کردن‌ ایران‌ توسط‌ پدرش‌، نخست‌ با مماشات‌ و پس‌ از آن‌ با استبدادروزافزون‌ و علی‌رغم‌ داعیه‌ خود ـ از جمله‌ مفاد بظاهر اصلاح‌طلبانه‌"انقلاب‌ سفید" و وعده‌ رسیدن‌ ایران‌ به‌ "دروازه‌های‌ تمدن‌ بزرگ‌" درآینده‌ای‌ نزدیک‌ ـ این‌ کشور را در همه‌ ابعاد فکری‌، سیاسی‌ و اقتصادی‌ کاملاًوابسته‌ به‌ برخی‌ کانون‌های‌ استعماری‌ غرب‌، خصوصاً آمریکا نمود. این‌ درحالی‌ بود که‌ هرچه‌ از حکومت‌ مستبدانه‌ وی‌، می‌گذشت‌ مردم‌ با احساس‌ یک‌عقب‌ماندگی‌ روزافزون‌ در همه‌ ابعاد مادی‌، سیاسی‌ و فرهنگی‌، بیشتر به‌ پوچی‌و دروغ‌ بودن‌ داعیه‌ و اندیشه‌ تجدّد و مدرنیزه‌ کردن‌ ایران‌ توسط‌ سلسله‌ پهلوی‌پی‌ می‌برد. آن‌ گونه‌ که‌ در سال‌های‌ آخر حکومت‌ وی‌، مردم‌ با تجربه‌ جامعه‌تحت‌ استبداد و ستم‌ِ دودمان‌ پهلوی‌ و وابستگان‌ آن‌، به‌ خوبی‌ به‌ خیانت‌، مکرو دروغ‌ بودن‌ داعیه‌ این‌ سلسله‌ دربیش‌ از 50 سال‌ حکومت‌، مبنی‌ بر وعده‌نجات‌ و پیشرفته‌ کردن‌ کشور پی‌ بردند. این‌ آگاهی‌ در سال‌ 1357 منجر به‌براندازی‌ رژیم‌ پهلوی‌ شد. مردم‌ در سال‌های‌ 1356 و 1357؛ در آستانه‌وقوع‌ انقلاب‌ اسلامی‌؛ با وقوف‌ به‌ محتوای‌ دعوت‌ حضرت‌ امام‌ خمینی‌ مبنی‌برگذر از دو جریان‌ تاریخی‌ "تحجّر" و "تجدّد" که‌ قرن‌ها کشور را دستخوش‌استبداد سیاه‌ سنتی‌ و شبه‌ مدرن‌ ستم‌شاهی‌ ساخته‌ بود، به‌ صفوف‌ فشرده‌مخالفین‌ این‌ دودمان‌ خائن‌ و وابسته‌ مبدل‌ گشتند.

در همین‌ سال‌ و در سایه‌ رهبری‌ بنیانگذار عظیم‌الشأن‌ انقلاب‌ جمهوری‌اسلامی‌ تشکیل‌ گردید.

 

دسته ها : التماس دعا
سه شنبه بیست و چهارم 10 1387

بدون‌ شک‌ انقلاب‌ اسلامی‌ ایران‌ یکی‌ از بزرگترین‌ و بلکه‌ بزرگترین‌رویداد قرن‌ بیستم‌ است‌ و به‌ خصوص‌ که‌ وقوع‌ آن‌ همزمان‌ با پایان‌ قرن‌چهاردهم‌ و شروع‌ قرن‌ پانزدهم‌ هجری‌ است‌ و به‌ عنوان‌ نقطه‌ عطفی‌ در تاریخ‌معاصر جهان‌ اسلام‌ و به‌ خصوص‌ ایران‌ اسلامی‌ قلمداد می‌شود.

حضرت‌ امام‌ خمینی‌(ره‌) به‌ عنوان‌ معمار این‌ تجدید بنا و تجدید حیات‌اسلام‌ و به‌ عنوان‌ یک‌ رهبر بزرگ‌ انقلابی‌ که‌ هادی‌ این‌ تحول‌ عظیم‌ جهانی‌ از15 خرداد 1342 تا 22 بهمن‌ 1357 و پس‌ از آن‌ تا 15 خرداد 1367 بود. درآخرین‌ فرمایشات‌ و وصیت‌ الهی‌ خود در مورد ویژگیهای‌ این‌ انقلاب‌می‌فرمایند:

"شک‌ نباید کرد که‌ انقلاب‌ اسلامی‌ ایران‌ از همه‌ انقلابها جدا است‌. هم‌ درپیدایش‌ و هم‌ در کیفیت‌ مبارزه‌ و هم‌ در انگیزه‌ انقلاب‌ و قیام‌ تردید نیست‌ که‌این‌ یک‌ تحفه‌ الهی‌ و هدیه‌ غیبی‌ بوده‌ که‌ از جانب‌ خداوند منان‌ براین‌ ملت‌مظلوم‌ غارت‌ زده‌ عنایت‌ شده‌ است‌."

دسته ها :
سه شنبه بیست و چهارم 10 1387

سلا م به همه عاشقان امام زمان (عج)

می خوام در مورد حیای آقا مطلبی بنویسم : ابراهیم بن مهزیار از کسانی که برای دیدن آقا 20 مرتبه به سفر حج رفت و در نهایت توفیق زیارت امام را پیدا کرد  او پس از دیدار با آقا یک جمله گفت : امام زمان (عج) با حیاترین فرد است .

 می دانید چرا ؟؟؟؟

دسته ها :
دوشنبه بیست و نهم 7 1387
X