فضایل معنوی و اخلاقی امام حسن عسکری(ع) به گونه‌ای بود که حتی زندان‌بان‌های ایشان را متأثر می‌کرد.
 امام عسکری، یازدهمین پیشوای شیعیان، در سال 232 ه. ق چشم به جهان گشود.

پدرش امام دهم، حضرت هادی -علیه السلام- و مادرش بانوی پارسا و شایسته، «حدیثه‏» ، است که برخی، از او بنام «سوسن‏» یاد کرده‏اند.

این بانوی گرامی، از زنان نیکوکار و دارای بینش اسلامی بود و در فضیلت او همین بس که پس از شهادت امام حسن عسکری-علیه السلام-پناهگاه و نقطه اتکای شیعیان در آن مقطع زمانی بسیار بحرانی و پر اضطراب بود.

از آنجا که پیشوای یازدهم به دستور خلیفه عباسی در «سامراء»، در محله «عسکر» سکونت (اجباری) داشت، به همین جهت «عسکری‏» نامیده می‏شود.

از مشهورترین القاب دیگر حضرت، «نقی‏» و «زکی‏» و کینه‏اش «ابو محمد» است.
ایشان 22 ساله بود که پدر ارجمندش به شهادت رسید.

مدت امامتش 6 سال و عمر شریفش 28 سال بود، در سال 260 ه.ق به شهادت رسید و در خانه خود در سامراء در کنار مرقد پدرش به خاک سپرده شد.

***
شیخ مفید روایت کرده است که بنی‏عباس داخل شدند بر صالح بن وصیف در زمانی که حضرت امام حسن عسگری علیه‏السلام را حبس کرده بود و به او گفتند که بر ایشان تنگ گیر و بر وی وسعت مده.

صالح گفت: چه توانم با او نمود؟! و حال آن که سپرده‏ام او را به دستِ دو نفر که بدترین اشخاصی هستند که تا به حال شناخته‏ام...

و اینک آن دو نفر اهل نماز و روزه گشته‏اند و در عبادت به مقامی عظیم رسیده‏اند.

پس امر کرد آن دو نفر را آوردند. پس ایشان را عِتاب کرد و گفت: وای بر شما، چیست شأن شما با این شخص؟

گفتند: چه بگوییم در حقِّ مردی که روزها را روزه می‏گیرد و شب‏ها را تا به صبح به عبادت مشغول است. تکلّم نمی‏کند با کسی و مشغول نمی‏شود به غیر از عبادت و هر وقت نظر به ما می‏افکند، بدن ما می‏لرزد و چنان می‏شویم که مالک نفسِ خود نیستیم و خودداری نمی‏توانیم بکنیم.

آل عباس چون این را شنیدند، در کمالِ ذلّت به بدترین حالی از نزد صالِح برگشتند.

مؤلف گوید: از روایات ظاهر می‏شود که آن حضرت بیشتر اوقات محبوس و ممنوع از معاشرت بود و پیوسته مشغول بود به عبادت و مسعودی روایت کرده که حضرت امام علی النقی پنهان می‏کرد خود را از بسیاری از شیعیان خود مگر از عدد قلیلی از خواصِ خود و چون امر منتهی شد به حضرت امام حسن عسگری از پشتِ پرده با خواص و غیر خواص تکلم می‏فرمود... و این عمل از آن جناب و از پدر بزرگوارشان پیش از او مقدّم بود برای غیبت حضرت صاحب‏الزمان که شیعیان مألوف شوند و از غیبت وحشت نکنند و عادت جاری شود در احتجاب و اختفاء.

دسته ها : مذهبی
شنبه پانزدهم 1 1388

در سایت زیر عضو شده و با وارد کردن لینک زیر در آدرس بارتان کتاب را دانلود کنید.



http://www.esnips.com/nsdoc/90b02232-6c99-4c24-9f20-981b014cc80f/?action=forceDL

شنبه پانزدهم 1 1388

در سایت زیر عضو شده و بعد از ورود به سایت با وارد کردن لینک زیر در آدرس بار کتاب را دانلود کنید.  

 

http://www.esnips.com/nsdoc/5f850a18-bb5a-4db1-94a4-a84a95162629/?action=forceDL

شنبه پانزدهم 1 1388

در سایت زیر عضو شده و بعد از ورود به سایت با وارد کردن لینک زیر در آدرس بار کتاب را دانلود کنید.  

 

http://www.esnips.com/nsdoc/5e7fcca8-0d00-4fd8-a250-d23e632bf868/?action=forceDL 

 

شنبه پانزدهم 1 1388


لینک دانلود کتاب اورازان جلال آل احمد  

در سایت زیر عضو شده و بعد از ورود به سایت با وارد کردن لینک زیر در آدرس بار کتاب را دانلود کنید.

 

http://www.esnips.com/doc/6d05f2e4-2fb2-456d-acdb-532bf3331ca9/اورازان---جلال-آل-احمد

شنبه پانزدهم 1 1388
A group of frogs were traveling through the woods, and two of them fell into a deep pit When the other frogs saw how deep the pit was, they told the two frogs that they were as good as dead The two frogs ignored the comments and tried to jump up out of the pit with all their migh The other frogs kept telling them to stop, that they were as good as dead Finally, one of the frogs took heed to what the other frogs were saying and gave up. He fell down and died The other frog continued to jump as hard as he could. Once again, the crowd of frogs yelled at him to stop the pain and just die He jumped even harder and finally made it out When he got out, the other frogs said, "Did you not hear us?" The frog explained to them that he was deaf. He thought they were encouraging him the entire time. 
  
This story teaches two lessons 

 1.There is power of life and death in the tongue An encouraging word to someone who is down can lift them up and help them make it through the day 

2.A destructive word to someone who is down can be what it takes to kill them
So, be careful of what you say
 
 
گروهی از قورباغه ها از بیشه ای عبور می کردند . دو قورباغه از بین آنها درون گودال عمیقی افتادند. وقتی دیگر قورباغه ها دیدند که گودال چقدر عمیق است ،به دو قورباغه گفتند آنها دیگر می میرند. دو قورباغه نصایح آنها را نادیده گرفتند و سعی کردند با تمام توانشان از گودال بیرون بپرند. سرانجام یکی از آنها به آنچه دیگر قورباغه ها می گفتند، اعتنا کرد و دست از تلاش برداشت. به زمین افتاد و مرد. قورباغه دیگر به تلاش ادامه داد تا جایی که توان داشت. بار دیگر قورباغه ها سرش فریاد کشیدند که دست از رنج کشیدن بردارد و بمیرد. او سخت تر شروع به پریدن کرد و سرانجام بیرون آمد. وقتی او از آنجا خارج شد. قورباغه های دیگر به او گفتند :آیا صدای ما را نشنیدی؟ قورباغه به آنها توضیح داد که او ناشنوا است.او فکر کرد که قورباغه ها، تمام مدت او را تشویق می کردند.

این داستان دو درس به ما می آموزد: 

1- قدرت زندگی و مرگ در زبان است. یک واژه دلگرم کننده به کسی که غمگین است می تواند باعث پیشرفت او شود و کمک کند در طول روز سرزنده باشند. 

2- یک واژه مخرب به کسی که غمگین است می تواند موجب مرگ او شود.
پس مراقب آنجه می گویی باش.


سه شنبه چهارم 1 1388
شیطان !
 
 
استاد دانشگاه با این سوال شاگردانش را به چالش ذهنی کشاند .

آیا خدا هر چیزی که وجود دارد را خلق کرد؟ 

شاگردی با قاطعیت پاسخ داد : بله او خلق کرد .

استاد گفت: اگر خدا همه چیز را خلق کرد, پس او شیطان را نیز خلق کرد. چون شیطان نیز وجود دارد و مطابق قانون که کردار ما نمایانگر ماست , خدا نیز شیطان است. 

شاگرد آرام نشست و پاسخی نداد. استاد با رضایت از خودش خیال کرد بار دیگر توانست ثابت کند که عقیده به مذهب افسانه و خرافه ای بیش نیست. 

شاگرد دیگری دستش را بلند کرد و گفت: استاد میتوانم از شما سوالی بپرسم؟ 

استاد پاسخ داد: البته. 

شاگرد ایستاد و پرسید: استاد, سرما وجود دارد؟؟ 

استاد پاسخ داد: این چه سوالی است البته که وجود دارد. آیا تا کنون حسش نکرده ای؟ 

مرد جوان گفت: در واقع آقا, سرما وجود ندارد. مطابق قانون فیزیک چیزی که ما از آن به سرما یاد می کنیم در حقیقت نبودن گرماست،در واقع سرما وجود ندارد. این کلمه را بشر برای اینکه از نبودن گرما توصیفی داشته باشد خلق کرد .

شاگرد ادامه داد : استاد تاریکی وجود دارد؟ 

استاد پاسخ داد: البته که وجود دارد. 

شاگرد گفت: دوباره اشتباه کردید آقا! تاریک هم وجود ندارد. تاریکی در حقیقت نبودن نور است. نور چیزی است که میتوان آنرا مطالعه و آزمایش کرد. اما تاریکی را نمیتوان ، تاریکی واژه ای است که بشر برای توصیف زمانی که نور وجود ندارد بکار ببرد. 

در آخر مرد جوان از استاد پرسید: آقا, شیطان وجود دارد؟؟ 

استاد که زیاد مطمئن نبود پاسخ داد: البته همانطور که قبلا هم گفتم. ما او را هر روز می بینیم. او هر روز در مثال هایی از رفتارهای غیر انسانی بشر به همنوع خود دیده میشود. او در جنایتها و خشونت های بی شماری که در سراسر دنیا اتفاق می افتد وجود دارد. اینها نمایانگر هیچ چیزی به جز شیطان نیست. 

و آن شاگرد پاسخ داد: شیطان وجود ندارد آقا. یا حداقل در نوع خود وجود ندارد. شیطان را به سادگی میتوان نبود خدا دانست. درست مثل تاریکی و سرما. کلمه ای که بشر خلق کرد تا توصیفی از نبود خدا داشته باشد. خدا شیطان را خلق نکرد. شیطان نتیجه آن چیزی است که وقتی بشر عشق به خدا را در قلب خودش حاضر نبیند. مثل سرما که وقتی اثری از گرما نیست خود به خود می آید و تاریک که در نبود نور می آید. 

آن مرد جوان همان آلبرت انیشتین بود.... 

برگرفته از سایت 4downloads.ir  


سه شنبه چهارم 1 1388
مردی پیش بایزید بسطامی عارف معروف رفت و گفت:چرا هجرت نکنی و به سفر بیرون نشوی تا خلق را فایده دهی ؟ 
  

گفت:دوستم مقیم است و به وی مشغولم و به دیگری نمی پردازم. 
  

آن مرد گفت : آب که دیر ماند به جای خود ، بگندد. 
  

و بایزید پاسخ داد: دریا باش تا هرگز نگندی.
 
نوشته شده توسط ویران 
سه شنبه چهارم 1 1388
ناگهان به خود می آییم و از خود می پرسم چه کنیم ؟ می بینیم نمی توانیم مثل هر روز بخوابیم و بیدار شویم ، غذا بخوریم ، سر کار برویم و برگردیم و به کارهای منزل رسیدگی کنیم . به میهمانی دعوت می شویم ، اما نمی رویم، خبر خوبی می شنویم اما خوشحال نمی شویم، غذای خوبی می خوریم اما لذت نمی بریم، از نعمت های فراوانی که داریم ذوق زده نمی شویم . از خود می پرسیم چرا؟ گویی هماهنگی ما با هستی به هم خورده است اما چیزی این هماهنگی را بر هم زده است ؟ برای لحظه ای می ایستیم ، چشم های مان را باز و گوش های مان را تیز می کنیم ،فکر می کنیم به دنبال راهنما یا نشانه ای می گردیم .این جاست که به خود می گوییم : باید چه درسی از این اتفاق ، از این غم ، از این سختی و از این بحران بگیرم ؟ باید چه درسی از این رفتار، این حرف و این انسان بگیرم ؟  

اسکاول شین می گوید: هیچ انسانی دوست یا دشمن تو نیست بلکه معلم توست . 

  
 گاهی احساس می کنیم هوای دلمان ابری است و سرما ، سکوت ، برف و یخبندان نمی گذارد لحظه ای به زندگی دلگرم شویم . 

در این لحظات اگر مرتبا با خود بگوییم ؟ خداوند بهترین ها را برای من می خواهد و بهترین ها را بجوییم ، تلاش ما به ثمر می نشیند و هنگامی که دوباره به دنبال خود هماهنگ شویم و شور و اشتیاق در لحظات ما جوانه زند، در می یابیم که زمستانی چنین سرد و لخت و سهمگین چشم ها را پر آب ، رودخانه ها را جاری و پر جوش و خروش و زمین زندگی را سر سبز و خرم می کند. وقتی به اتفاقات بد و خوب زندگی به چشم نشانه بنگریم، وقتی به پیام غم ، پیام بی حوصلگی و پیام لذت بردن از زندگی بیندیشیم و در آن ها خیر و نیکی بجوییم، حضورشان را نشانه توجه پروردگارهستی به رفتارمان می بینیم و به خود می بالیم و در پاسخ چه کنم های خود می گوییم : خوب بیندیش، حکمت نهفته در اطراف را بجوی و کاری انجام بده.
 
نوشته شده توسط ویران  
سه شنبه چهارم 1 1388

مواد لازم: 

کره نصف پیمانه

پودر قند نصف پیمانه  

وانیل یک چهارم قاشق چایخوری

پودر بیسکوییت 1 پیمانه

پودر بادام 1 پیمانه

کاکائوی تخته ای 150 گرم

پودر کاکائو 3 قاشق غذاخوری

شیر 3 قاشق غذاخوری

طرز تهیه:

کره، پودر قند و وانیل را مخلوط کنید تا نرم و لطیف شود. 

پودر بیسکویت و پودر بادام را به آن اضافه کنید. 

کاکائوی تخته ای را به طریق بن ماری ذوب کنید، یعنی کاکائوی سفت را در یک ظرف هادی گرما (مثل پیرکس یا استیل و...) قرار دهید و ظرف را روی بخار آب (مثل بخار کتری) بگذارید تا کاکائو به تدریج ذوب شود.

پودر کاکائو را داخل شیر گرم حل کنید و بعد از اینکه سرد شد، به همراه کاکائوی ذوب شده، به مواد بالا اضافه کنید.

مواد را خوب مخلوط کنید. اگر مواد شل بود، کمی پودر بادام یا پودر بیسکویت به آن اضافه کنید و اگر مایه سفت بود، کمی شیر اضافه کنید. 

مقداری از این مواد را روی نان میکادو (نان ویفر) بریزید و آن را صاف کنید. سپس یک نان میکادوی دیگر روی آن بگذارید و مابقی مواد را ریخته و یک نان میکادوی دیگر روی آن قرار دهید. 

سپس با چاقو اره ای، میکادوها را برش دهید و در ظرف بچینید. 

می توانید کمی کاکائوی سیاه را ذوب کنید و روی میکادو ها بریزید. سپس برش دهید و کمی پودر پسته، روی برش ها بپاشید.

نکته تغذیه ای: 

این شیرینی به دلیل داشتن بادام، دارای کلسیم، روی، ویتامین E و اسیدهای چرب ضروری است، ولی به دلیل داشتن قند و کره، باید در مصرف آن، حد اعتدال را رعایت نمود.

انرژی کل: 2600 کیلوکالری

 ماهنامه دنیای تغذیه

سه شنبه چهارم 1 1388
X