بازهم دردودلی با همه شما عزیزان

همانطوریکه قبلا درباره اش را نوشته بودم الان فکر کنم بازهم لازم دوباره
بنویسم. شاید نوشتنم ارزش نداره یا فقط وقتتون را هدر میدهد. خلاصه فقط اینرو می دونم میخواهم حرف توی دلم به اینجا بنویسم همینه .

چند وقت پیش توی تلویزیون تبلیغات سریال حضرت یوسف به زودی پخش میشود نشان میداد. من هم از روز اول تصمیم گرفتم سریال حضرت یوسف نگاه نکنم چون میدانستم بدرد من نمیخوره که بدون زیرنویس هیچ مزه نمیده. تازه به اضافه اعصابم خراب میشه

قسمت اول سریال حضرت یوسف پخش شد =  ندیدمش
قسمت دوم سریال حضرت یوسف = همان روز عصر یکی از بستگانم به من گفت هی شیدا جون امشب برنامه سریال حضرت یوسف داریم که ببیندش ، محکم گفتم نه نمیخواهم ببینمش شب شد زود رفتم و خوابیدم
قسمت سوم سریال حضرت یوسف = بطور تصادفی کانال رو عوض کردم درست همان موقع سریال حضرت یوسف داشت شروع میشد. البته اول متوجه نشدم چه سریالی! کم کم نگاهش کردم مامان یوسف مرده همه شیون می کشیدند. خلاصه تا اخر تماشا کردم. البته زیاد بد نبود و موضوعش برام قابل فهم بود.
قسمت چهارم سریال حضرت یوسف = نشستم و تماشا کردم کم کم به مرحله احساس و سختی رسید مثلا یک خانم مسن یوسف را نگه می داشت. هنوز نفهمیدم کیه ؟ کنیز یا زن بابا یا دیگر و قسمت دیگر همون زن مسن مسئله به بستن کمربند در دامن یوسف  هیوهیا به پا کرد نفهمیدم چرا ؟ ...
داشتم حرص می خوردم زن مسن کیه ؟ فلان کیه  اخرسرطاقتم تمام و مجبور شدم به همسر نازنینم وادار کنم که بره پایین پیش مامانش تا اخر سریال باهم تماشا کنند و سریال تمام میشود همسرم بیاد بالا تمام جریانش برام تعریف می کند
.
باخودم فکر کردم شنوایان عزیز همزمان تماشای فیلم و گوش دادن چه لذت داره که همه چیز همان لحظه را می فهمد جریانش چیه اما من باید صبر کنم تا تمام شدن سریال همه چیز را می فهمم.

چرا ما باید سختی را ببینیم
چرا باید رنج می کشیم.
چرا باید ناراحت باشیم.
چرا باید مزاحم دیگران باشیم.
چه گناه کردیم وناشنوا شدیم
چرا به فکر مشکلات ما نیستند

 آیا افراد شنوا می توانند بدون صدای تلویزیون زندگی کنند؟
پس ناشنوایان هم بدون زیرنویس نمی توانند زندگی کنند

 
ما زیر نویس می خواهیم

بازهم تکرار میکنیم زیر نویس میخواهیم
دسته ها : اجتماعی
پنج شنبه دهم 5 1387
X