دسته
میانبر
...باهم باشیم
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 143837
تعداد نوشته ها : 358
تعداد نظرات : 94
PageRank
Rss
طراح قالب
محمدرضا عابدي

وقتى کفار دیدند هر روز بر تعداد مسلمانان افزوده مى‏شود، به ناسزا گویى پیامبر پرداخته‏و اراذل و اوباشى را وادار کردند تا به آن حضرت و پیروانش اهانت کنند و از این‏ناحیه به آنان ضرر و آسیب فراوان رسید. پیامبر(ص) فرمود: «هیچ پیامبرى در راه خدا به‏اندازه من اذیت و آزار ندید. به گونه‏اى در راه خدا مورد تهدید قرار مى‏گرفتم که هیچ‏کس‏تهدید نمى‏شد: گاهى در شبانه روز، سى نوع آزار و اذیت مى‏شدم، از بلال چه بگویم‏که آزار و شکنجه‏هایى که بر کتف او وارد مى‏شد، براى هیچ جاندارى قابل تحمل‏نبود».

از جمله آزار و شکنجه‏هایى که پیامبر با آنها روبه‏رو مى‏شد این بود که روزى ابوجهل -یکى از سران قریش - سنگ بزرگى برداشت تا به پیامبر پرتاب کند و او را به قتل برساند، لذا مراقب او بود تا این‏که وارد مسجد شد و به نماز ایستاد، وقتى به سجده رفت، ابوجهل خواست سنگ را بر سر او فرود آورد که خداوند در دل او هراس و وحشت انداخت، با اضطراب و پریشانى و رنگ پریده بازگشت.

ابوجهل بار دیگر مردى را فرستاد تا شکمبه شترى را مهیا کند، وقتى آماده کرد، آن را درحال سجده پیامبر، بر سر مبارک آن حضرت افکند و هیچ یک از مسلمانان به دلیل این‏که‏تعدادشان اندک بود و از کفار قریش بیم و وحشت داشتند، جرأت نکردند آن را از سرمبارک پیامبر بردارند تا این‏که دخترش فاطمه آمد و آن را از سر پدر برداشت.

یک بار دیگر ابوجهل در صفا از کنار پیامبر گذارش افتاد، او را آزرد و ناسزا گفت و به دین و آیین او اهانت رواداشت.

روزى پیامبر اکرم(ص) در حالى که سر مبارکش پر از خاک‏هایى بود که افراد نادان بر آن حضرت پاشیده بودند وارد خانه‏اش شد. یکى از دخترانش خاک تن او را مى‏شست و مى‏گریست و پیامبر بدو مى‏فرمود: دخترم گریه مکن، خداوند حافظ و نگاهبان پدر توست.

از جمله کسانى که حضرت را آزار و اذیت نموده «عقبة بن ابى معیط» بود. وى در حالى‏که پیامبر(ص) در کعبه به نماز ایستاده بود جلو آمد و پارچه‏اى را به گردن پیامبر افکند و آن را به شدت فشار داد که ابوبکر رسید و بازوى او را گرفته و او را از پیامبر دور ساخت و مى‏گفت: آیا قصد دارید فردى را به جرم این‏که مى‏گوید پروردگار من خداست به قتل رسانید، حال آن‏که دلایل روشنى از پروردگارتان براى شما آورده است.

و نیز از کسانى که به آزار و اذیت رسول خدا(ص) مى‏پرداختند ابولهب و همسرش ام‏جمیل بود. این زن، خار و خاشاک بیابان را جمع‏آورى مى‏کرد و بر سر راهى که پیامبر(ص) از آن مى‏گذشت، مى‏ریخت.

اذیت و آزار مؤمنین

مؤمنین اذیت و آزار فراوانى را از مشرکین متحمل شدند از جمله:

بلال بن رباح (حبشى) که برده فردى به نام «امیة بن خلف» بود. این شخص هنگام ظهر که هوا به شدت گرم مى‏شد، بلال را در صحرا و بیابان مکه به پشت مى‏خوابانید و سپس دستور مى‏داد قطعه سنگى بزرگ بر سینه او نهاده شود و آن‏گاه به او مى‏گفت: به خدا سوگند به همین وضع خواهى ماند تا جان بدهى و یا از آیین محمد(ص) دست بردارى ولات و عُزّى‏ را پرستش نمایى، بلال با وجود این‏که شکنجه مى‏شد مى‏گفت: «أَحَد، أَحَد؛ خدا یگانه است».

روزى ابوبکر از کنارش گذشت و گفت: اى أمیّه، از خدا نمى‏ترسى با این بیمار این‏گونه رفتار مى‏کنى، تا کى مى‏خواهى او را شکنجه کنى؟ در پاسخ او گفت: تو او را به فساد و تباهى کشاندى، اگر راست مى‏گویى او را از این وضع نجات بده. ابوبکر او را خرید و آزاد نمود و خداوند این آیه شریفه را درباره آن دو تن نازل فرمود:

فَأَنْذَرْتُکُمْ ناراً تَلَظّى‏ * لا یَصْلاها إِلّا الأَشْقى‏* الَّذِى کَذَّبَ وَتَوَلّى‏؛

من شما را از آتش شعله‏ور دوزخ بیم دادم و هیچ کس جز شقى‏ترین افرادى که تکذیب کرد و روگرداند در آن نیفتد.

وَسَیُجَنَّبُها الأَتْقى‏ * الَّذِى یُؤْتى مالَهُ یَتَزَکّى‏ * وَما لِأَحَدٍ عِنْدَهُ مِنْ نِعْمَةٍ تُجْزى‏ * إِلّا ابْتِغاءَ وَجْهِ رَبِّهِ الأَعْلى‏ * وَلَسَوْفَ یَرْضى‏؛

و اهل تقوا از آن آتش دورى خواهند کرد. آنان که مال خویش را به عنوان زکات به فقرا دادند و حال آن‏که هیچ کس از او حقّ نعمت نداشت، مگر در طلب کسب رضاى خداى خویش که برترین موجودات و به نعمت‏هاى ابدى در بهشت خشنود خواهد شد.

از جمله افرادى که به سبب اسلام آوردن خود، مورد شکنجه قرار مى‏گرفتند عمار یاسر و پدر و مادرش بودند، بنى مخزوم این افراد را در هواى گرم نیم روز بیرون برده و بدن‏هاى آنان را بر شن‏هاى گرم و تفتیده قرار مى‏دادند، پیامبر(ص) از کنار آنها عبور کرد و مى‏فرمود: «اى خاندان یاسر، صبر پیشه کنید؛ زیرا جایگاه شما بهشت جاودان است».

و نیز از کسانى که در راه خدا آزار و شکنجه دیدند «خَبّاب بن أرت» بود که برده زنى بود و آن زن، آهن سرخ شده‏اى را بر پشت وى مى‏نهاد تا از دین برگردد، ولى این کار ایمان او را افزایش مى‏داد. روزى خَبّاب نزد پیامبر از شکنجه و آزارى که مى‏دید شکایت کرد و از او خواست در حقّ وى دعاکند. پیامبر(ص) فرمود: «قبل از شما افرادى بودند که بدن آنها را باشانه‏هاى آهنین شانه مى‏کردند، تا دانه‏هاى شانه به استخوان مى‏رسید و گوشت و عَصَب را با هم جدا مى‏کرد، ولى دست از دین خود برنداشتند، و اَرّه بر سر آنان گذاشتند و سرشان را دونیم مى‏کردند، ولى از دین خود برنمى‏گشتند، و خداوند این امر را این گونه به پایان خواهدرساند که اگر سواره‏اى از صنعاء رهسپار حضرموت گردد، جز از خدا از کسى دیگر بیم نداشته باشد».

بدین‏ترتیب تعداد زیادى از مؤمنین گرفتار ضرب و شتم و گرسنگى و تشنگى شدند، به‏گونه‏اى که برخى از آنها در اثر شدت اذیت و ناراحتى که دیده بودند قادر بر صاف نشستن نبودند. در این هنگام رسول اکرم(ص) آیاتى از قرآن را که بر او نازل شده بود براى آنها تلاوت‏مى‏کرد و این سبب مى‏شد که از درد و رنج آنها کاسته شود و دل‏هاى آنها را قوى نگه دارد، خداى متعال فرمود:

أَحَسِبَ النّاسُ أَنْ یُتْرَکُوا أَنْ یَقُولُوا آمَنّا وَهُمْ لا یُفْتَنُونَ * وَلَقَدْ فَتَنّا الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَیَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِینَ صَدَقُوا وَلَیَعْلَمَنَّ الکاذِبِینَ؛

آیا مردم تصور مى‏کنند به صرف این‏که مى‏گویند ایمان آوردیم مورد امتحان قرار نمى‏گیرند و ما کسانى را که قبل از اینان بودند آزمودیم، تا خداوند کاملاً راستگویان و دروغگویان را از یکدیگر باز شناسد.

أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الجَنَّةَ وَلَمّا یَأْتِکُمْ مَثَلُ الَّذِینَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِکُمْ مَسَّتْهُمُ البَأْساءُ وَالضَّرّاءُ وَزُلْزِلُوا حَتّى‏ یَقُولَ الرَّسُولُ وَالَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ مَتى‏ نَصْرُ اللَّهِ أَلا إِنَّ نَصْرَ اللَّهِ قَرِیبٌ؛

گمان مى‏کنید وارد بهشت مى‏شوید و هنوز مثال آنان که قبل از شما بودند، به شما نرسیده که رنج فقر و بیمارى دیدند و پیوسته پریشان خاطر و هراسان بودند تا این‏که فرستاده خدا و گروندگان همراه وى مى‏گویند: پیروزى الهى کى خواهد بود، آگاه باشید پیروزى خداوند نزدیک است.


دسته ها : مذهبی
جمعه 4 11 1387
X