معرفی وبلاگ
امام علی (ع): هر چيز داراي سيماست ، سيمای دين شما نماز است.( بحار الانوار، ج ,82 ص 227 )
دسته
گنجینه ی دوستان
همسنگران
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 871229
تعداد نوشته ها : 1440
تعداد نظرات : 174
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان

آن روزها که زلال جاری «فرهنگ اسلامی»مان را با «فرهنگ فرنگی» سدّ می‏کردند تا از آن‏چه بر سرمان می‏آید، غافل باشیم؛ و آن روزها که «دین» را در مسلخ «تمدّن» قربانی می‏کردند تا بازار غارتشان هر چه بیش‏تر رونق بگیرد، سال‏هایی بود که همه پنجره‏ های امید به دیوارهای سنگی باز می‏شد؛ و تمام کوچه پس کوچه‏ های رسیدن، به بن‏بست منتهی می‏شد.
سال‏هایی که سنگینی سایه «خان‏ها» و «ارباب‏ها»، قلب زمین را می‏فشرد؛ روزگاری که شب، چتر تاریک و «از خود بیگانگی» را بر چشم‏های آسمان شهر کشیده بود و خورشید، خانه نشین تنهایی خود شده بود؛ ماه، به علامت عزا، هر شب خون می‏گریست؛ «دکّه‏
های گمراهی» از وجب، وجب خیابان‏ها، تاراج شده بود و بیگانگان، فرزندان پاک وطن را به قیمت گوهر معصومیت‏شان، می‏خریدند.
شب، معنای کامل زیستن شده بود؛ و خورشید را جرأت دمیدن از پشت کوه‏های صعب العبورِ «خودباختگی» نبود؛ و سزای دمیدنِ گاه گاهِ ستارگان، یا افول در گورستان بود، یا غروب در پای دارها.
روشنایی را از کور سوی مشعل «مجسمه آزادی» می‏جستند و خورشید را از نور شمع.
خوشه‏های طلایی گندم امید، به آتش نیرنگ خائنان می‏سوخت و خاکستر آن بر چهره‏
های شکسته و رنجور مردم می‏نشست.
آن روزها، حاصل تلاش مستضعفین، یا به چنگ شاهان می‏رفت، یا زیر دندان غارتگران.
کفر را لباس «تجدّد» پوشانیده بودند تا مردم را از دینشان جدا کنند؛ و قرآن در گنجه
های غربت خانه‏ ها خاک می‏خورد.
صدای أذان بلال زمان، از مأذنه‏
های خاموش شهر برخاست و نوای بیداری را در گوش همه خفتگان نواخت. او آمد و با دست‏ های گرمش، راه دریا را نشان داد و سد راه جاری شدن را برداشت. آری، او آمد و پیراهن زرّین آزادی را، بر قامت افراشته تک تک لاله‏ ها پوشاند. او آمد و عاشورایی دیگر برپا کرد و حسین زمان خود شد. او آمد و خون بهای سنگین لاله ‏های پر پر را، از شیطان‏ ها گرفت و نهال خونین انقلاب را در دل فرزندان وطن کاشت. و این چنین بود که گل انقلاب از دست‏ های مهربان مام وطن شکوفه داد و عطر افشانی کرد.
و سال‏ها چنین بود تا این‏که:
ابرهای رحمت، باریدن آغاز کرد و خورشید، ـ بعد از آن همه سکوت ـ دست‏های مهربان و گرم خود را بر سر شقایق‏ها و اطلسی‏
ها کشید.
مردی از سلاله محمد مصطفی تبر ابراهیم بر شانه‏های مردانه‏اش، خشم موسی در سرش، مهر عیسی در قلبش، تقوای علی علیه‏
السلام در سینه ‏اش، مظلومیت و صلابت حسین علیه ‏السلام در تقدیرش، و کتاب خدا در دستش، آمد. مردی با پاهایی به استواری کوه ‏ها و قلبی مالامال از عشق به دمیدن و شکفتن.

نویسندگان: سید امیرحسین کامرانی راد، ابراهیم قبله آرباطان
منبع: سایت راسخون

 


X