معرفی وبلاگ
امام علی (ع): هر چيز داراي سيماست ، سيمای دين شما نماز است.( بحار الانوار، ج ,82 ص 227 )
دسته
گنجینه ی دوستان
همسنگران
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 696847
تعداد نوشته ها : 1424
تعداد نظرات : 173
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان

 

رهایی ایران از ذلّت ژاندارمی آمریکا

مرز 2500 کیلومتری ایران با اتحاد جماهیر شوروی سابق، واقع شدن ایران در طول خلیج فارس و منابع غنی نفت و گاز طبیعی آن، این کشور را در یک منطقه حیاتی و استراتژیک جهان قرار داده است. ایران پرجمعیت‌ترین کشور منطقه ی خلیج فارس و مشرف به تنگه هرمز است که 56 درصد از نفت جهان از آن عبور می‌کند. مجموعه این عوامل، ایران را از نظر سیاسی، اقتصادی و استراتژیکی دارای اهمیّت می‌کند.1
تا قبل از انقلاب اسلامی ، ایران از دیدگاه غرب به عنوان حلقه‌ای از زنجیره ی دفاعی و گسترده غرب در مقابل نفوذ کمونیسم محسوب می‌شد و وظیفه اتصال ناتو را به سیتو بر عهده داشت. این زنجیره ی دفاعی از اروپای غربی و شمال مدیترانه شروع و در کنار هم به منتهی الیه جناح شرقی ناتو در ترکیه ختم می‌شد و از طریق ایران و پاکستان به جنوب شرق آسیا منتهی می‌شد. ارتفاعات البرز و زاگرس با ارتش شاه، که غرب آن را آموزش داده و مجهز کرده بود، به عنوان بخشی از سپر دفاعی در مقابل اهداف شوروی نسبت به خلیج فارس و منابع عظیم آن محسوب می‌شد. به همین دلیل تا سال 1357 ایران به عنوان ژاندارم خلیج فارس، حافظ امنیت و نیز منافع نامشروع آمریکا بود.
آمریکا در میان کشورهای منطقه، با ایران روابط صمیمانه‌تر و گسترده‌تری نسبت به بقیه برقرار کرده بود. مهمترین عامل این علاقه ی آمریکا، نیاز این کشور به یک کشور دوست و قدرتمند حافظ منافع آمریکا و سایر کشورهای غربی در خلیج فارس بود. از طرف دیگر شاه نیز برای بقای خود و رژیم فاسد پهلوی، به ایفای این نقش توسط ایران علاقه‌مند بود. رژیم شاه به عنوان یکی از ستونهای دوگانه و اصلی دکترین نیکسون، دارای آن‌چنان اهمیّتی بود که حتی روابط آمریکا با کشورهای دیگر مانند پاکستان، ترکیه و شیخ نشینهای خلیج فارس را تحت الشعاع خود قرار داده بود.
توافق در مورد نقش ژاندارمی ایران در منطقه بین ایران و آمریکا در حقیقت به خاطر یک نیاز دو طرفه بود. از طرفی رژیم غیر مردمی سلطنتی محمدرضا به خاطر فقدان پایگاه مردمی، نیازمند حمایت قدرت خارجی بزرگی همانند آمریکا بود تا بتواند سلطنت خود را حفظ کند. و از طرف دیگر موقعیت استراتژیک ایران در منطقه برای حفاظت از منافع نامشروع آمریکا، برای حکومت ایالات متحده آمریکا دارای اهمیّت بود. همچنین نقش ایران در منطقه برای حمایت از رژیم اشغالگر قدس و روند سازش در منطقه، برای آمریکا واجد اهمیّت بسیار بود. مجموعه ی این عوامل دست به دست هم داده و موجب گردیده تا رژیم منحط پهلوی، سالهای طولانی نقش ژانداری آمریکا در منطقه را ایفاء نماید.
اعترافات عوامل رژیم پهلوی نیز مهر تأیید دیگری بر نقش ژاندارمی منطقه توسط رژیم شاه می‌باشد. در این مورد ارتشبد سابق حسین فردوست محرم اسرار رژیم پهلوی و همدم شاه از کودکی تا سقوط رژیم که در جریان کامل سیاستهای خارجی رژیم پهلوی در طول سلطنت محمدرضا بوده است، در خاطرات خود می‌نویسد:
«در سیاست خارجی و بخصوص سیاست منطقه‌ای، دکترین اجرا شده توسط محمدرضا، تبعیت کامل از دستورات آمریکا و انگلیس بود.3»
مقامات آمریکایی نیز به طور غیرمستقیم در سخنان و نوشته‌های خود، معترف به این نقش توسط محمدرضا پهلوی می‌باشند. ویلیام سولیوان آخرین سفیر آمریکا در رژیم پهلوی می‌نویسد:
«هنگام سفیر شدن و قبل از آمدن به ایران با کارتر ملاقات داشتم، در آن ملاقات کارتر در آغاز صحبت خود بر اهمیّت استراتژیک ایران برای ایالات متحده آمریکا و متحدین دیگر غربی ما تأکید کرد. سپس از شاه ایران به عنوان یک دوست نزدیک و یک متحد قابل اعتماد برای آمریکا یاد کرد و به گرمی از وی پشتیبانی نمود.4»
سولیوان در جای دیگر از خاطرات خود می‌نویسد:
«‌حکومت شاه در ایران به عنوان نزدیکترین دوست و متحد ما در منطقه و یکی از پایه‌های محکم سیاستهای ما در خلیج فارس و آسیای جنوب غربی به شمار می‌آمد. در واشنگتن به طور کلّی از شاه ایران به عنوان یک زمامدار روشن بین و یک متحد قابل اعتماد یاد می‌شد و نظرات سیاسی و خط مشی کلّی او معمولا با سیاست آمریکا همراه و هماهنگ بود.5»
توصیف ژنرال هایزر از اوضاع ایران بعد از سقوط رژیم پهلوی که عمق تأسف آمریکا را نسبت به از دست دادن رژیم پهلوی به عنوان ژاندارم منطقه و تضمین کننده منافع ایالات متحده نشان می‌دهد، این گونه است:
«پایان این داستان خوفناک و مهیب بسیار غم‌انگیز است. آمریکا دوست نزدیک و متحد سبز و خوش بنیه‌ای را از دست داده است که می‌توانست منافع غرب را در خلیج فارس تأمین کند. همین یک ضرر، میلیاردها دلار خرج برای آمریکا در بر داشته است. زیرا آمریکا مجبور شده است اقدامات امنیتی دیگری را برای سالهای آینده در نظر بگیرد. اما شاید تلخ‌ترین ضرر آمریکا، ضرری است که در ایران دیده است.6»
سایروس ونس وزیر خارجه کارتر در زمان شاه نیز در کتاب خود با عنوان «انتخاب سخت» اوضاع پس از سقوط رژیم پهلوی را با تأثّر چنین می‌نویسد:
«رفتن ایران از صف کشورهای دوست و متحد آمریکا و افتادن این کشور به دست رژیمی که دوست ما نیست، ضربه‌ای به منافع سیاسی و امنیتی ما در آسیای جنوب غربی و خاورمیانه به شمار می‌رود. از نظر استراتژیک از دست دادن تجهیزات اطلاعاتی که در شمال ایران داشتیم7، امکانات ما را برای اطلاع از فعالیتهای تسلیحاتی شوروی در زمینه سلاحهای استراتژی و هسته‌ای کاهش داد ... آنچه مسلّم است سقوط شاه بدون این که یک حکومت با ثبات و طرفدار غرب جایگزین آن شود، منافع ما را در خلیج فارس به خطر خواهد انداخت.8»
متقابلا محمد رضا پهلوی نیز وابستگی و حقارت خود در برابر آمریکا را چنین توصیف می‌کند:
«وقتی درباره ی آمریکای نجیب و نیرومند فکر می‌کنم، نام آیزنهاور و آورل هریمن و ریچارد نیکسون و برومن و لیندون جانسون به ذهنم خطور می‌کند. شکی نیست که تاریخ از آیزنهاور به عنوان یک سرباز واقعی یاد خواهد کرد و من به سهم خود بیش از هر چیز مهربانی او را به یاد خواهم داشت ... برایم افتخار بزرگی بود که در مراسم تشییع جنازه ی این سرباز پرافتخار و آمریکایی بزرگ شرکت کنم. او را از یاد نبرده‌ام. در زمان حکومت او بود که ایالات متحده در مقابله با سیاستهای مصدق از من پشتیبانی کرد... کیسینجر را از زمانی که رئیس شورای امنیت ملی بود می‌شناختم ... کیسینجر را همیشه شخصی صدیق دیده‌ام ... ایده‌های ژئوپولیتیکی او کاملا با افکار من منطبق است9.»
ایفای نقش ژاندارمی آمریکا در منطقه توسط رژیم پهلوی، موجب ذلّت و خواری ایران در منطقه و جهان شده و از طرف دیگر باعث شده بود مسلمانان جهان نسبت به ایران که کشوری مسلمان و متظاهر به اسلام بود، بدبین شوند و با شرم و سرافکندگی این ذلّت و حقارت را برای یک کشور مسلمان، شاهد و ناظر باشند. اما پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی ایران، برای همیشه آب پاکی بر این لکه ی ننگ ریخته و آن را از دامن ایران اسلامی برطرف کرد. این دستاورد جهانی انقلاب نیز موجب شد ایران به عنوان یک کشور مسلمان، جایگاه واقعی خویش را یافته و از ذلّت و خواری ژاندارمی منطقه رهایی یابد.
اینک به برکت انقلاب اسلامی، کشور ایران نه تنها از این ننگ و حقارت رهایی یافته، بلکه دارای عزّت و افتخار جهانی نیز شده است و روز به روز نیز بر این عزّت و افتخار افزوده می‌شود.

 

پی نوشت:

1. رویارویی انقلاب اسلامی ایران و آمریکا، صفحه 87.
2. همان.
3. حسین فردوست، ظهور و سقوط پهلوی، جلد 1، صفحه 486.
4. سولیوان و پارسونز، خاطرات دو سفیر، صفحه 27.
5. همان، صفحه 117.
6. همان، صفحه 322.
7. اشاره ونس به پایگاههای جاسوسی آمریکا در شمال ایران است. در این مورد حسین فردوست در خاطرات خود در کتاب ظهور و سقوط پهلوی (صفحه 342) می‌نویسد: «در دوران محمد رضا آمریکاییها شمال ایران را زیر پوشش شبکه‌های اطلاعاتی خود قرار دادند و از جمله در شمال کشور پایگاههای بسیار قوی رادار نصب کردند. تاریخ استقرار رادارهای شمال را نمی‌دانم، ولی وقتی در سال 1340 به عنوان قائم مقام به ساواک رفتم رادارها استقرار یافته و کار می‌کردند. مدیر کلّ چهارم ساواک به من گفت که این رادارها به نحوی استقرار یافته‌اند که تمام سطوح جنوبی شوروی را می‌پوشاند و برد آنها 5000 کیلومتر است.
8. سولیوان و پارسونز، خاطرات دو سفیر، صفحه 509.
9. محمدرضا پهلوی، پاسخ به تاریخ، صفحه 285.

نویسنده:مؤسسه ی فرهنگی قدر ولایت

منبع: سایت راسخون

 


X