معرفی وبلاگ
سفارشی دوستت دارم دوست عزیزم.♥.:.@سفارشی@.:.♥ اینجا همه چی درهمه. بیا تو عشق و حال کن. نظرت یادت نره ها♥.:.@سفارشی@.:.♥ -----------♥.:.@سفارشی@.:.♥---------♥.:.@سفارشی@.:.♥----------
دسته
لینک دوستان
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 56412
تعداد نوشته ها : 57
تعداد نظرات : 2
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان

سلام به دوستان عزيزم.
امان از دندون درد.
امروز بعد از 2سال در به دري و آوارگي از درد دندون رفتم دندون پزشكي. واي واي. چه دردي داشت. تو اين چند مدت گفتيم يه اسپري ميزنيم خوب ميشه. دندون يكي مونده بود به آخري از قسمت پايين ام كرم خورده بود. سوراخ شده بود.با اين همه مكافات گفتم تا ببينيم چي ميشه؟ اما بايد يه فكر اساسي كرد. مسواك هم ميزدما. آخ كه دردي داشت. تا اينكه امروز رفتم چند جا سراغ گرفتم از دكترهاي متفاوت پرسيدم يكي ميگفت عصب كشي و پر ميكنم 220هزار تومن بقيه هم ميگفتن عصب كشي و پر 170هزار تومن. روكش هم همه ميگفتن 150هزار تومن. البته تو شهر ما اينقدر گرون بود. اتفاقي داشتم روزنامه رو ورق ميزدم كه يه دكتر تازه وارد اومده بود و تو تبليغات اش نوشته بود چون مطب تازه افتتاح شده با تخفيف ويژه تمام كارهاي مربوط به دندون رو انجام ميده. گفتم برم يه سراغي بگيرم ببينم چي ميشه؟ نزديك بود. پياده رفتم تو يه ساختمون 4طبقه همون طبقه آخر مطبش بود. وارد ساختمون كه شدم تابلوش رو ديدم گفتم از پله ها ميرم شايد همين طبقه اول يا دوم باشه. آسانسور هم داشت ها. حالا كه داريم ميريم بالا ميبينم اي بابا پس اين مطب اش كجاست؟ رفتم بالا رسيدم رفتم تو يه خانم تقريبا 25يا30سال بود با لباس سفيد گفتم حتما اين منشي شه. يه پسره 22يا25ساله هم بود با لباس سبز روشن. گفت دهنتو باز كن تا ببينم چي شده؟ نگاه كرد گفت كار از كار گذشته بپر برو بشين رو صندلي. رفتم نشستم اومد يه آمپول آورد تقريبا 20سانت. زد تو دندون هام و لثه ام. يه كم درد كرد. بعد گفت برو بيرون منتظر باش تا اثر كنه. بابا بي حس شده فكمون. يه 10دقيقه گذشت اومد گفت بيا تو. رفتم نشستم رو صندلي تنظيم كرد. بعد يه شيلنگ باريك آورد خوابوند تو دهنم. بعد افتاد به جون دندون ام. گفت جاي سوراخ گوشت اومده بالا. اول اطراف دندون ام رو تراشيد. بعد آب فشار قوي زد بهش. بعد يه ميله نازك آورد زير فندك الكلي گرفت تا قرمز شد. بعد اومد گذاشت رو گوشتي كه از تو سوراخ دندونم بيرون اومده بود. خون زد خونشو پاك كرد. بعد چندتا يه چيزي مثل پلاستيك گذاشت اطراف زبونم و دندونم. بعد اومد يه سوزن برداشت اطراف دندونم زد بعد يه چيز پلاستيكي گذاشت اون قسمت سوراخ شده. بعد اومد صاف كرد اطراف دندونم رو. بعد يه خورده تمييز كرد بعد به قول خودش پانسمان كرد و يه سري دارو نوشت گفت برو اينارو بخور فردا ساعت 12بيا واشه ادامه كار. رفتم دارو رو گرفتم. 2بسته مسكن درد و يه كپسول قرمز رنگ و يه آمپول. اي بابا دوباره آمپول. واسه سرماخوردگي يه آمپول ميزنن خوب ميشي. اما واسه دندون چرا بايد 6يا7بار آمپول بزني؟؟؟؟؟؟؟؟
الان هم دندونم اينقدر داره درد ميكنه كه نگو. جاشو پر كرده اما درد داره اطراف اش. تا فردا برم ببينم چي ميشه؟؟؟

دوشنبه 10 11 1390 13:1
یک روز قرار بود تعدادى از نیروهاى لشگر امام حسین (ع) با قایق به آن سوى اروند بروند. حاج حسین به قصد بازدید از وضع نیروهاى آن سوى آب، تنهایى و به طور ناشناس در میان یکى از قایق ها نشست و منتظر دیگران بود. چند نفر بسیجى جوان که او را نمى شناختند سوار شده، به او گفتند: «برادر خدا خیرت بدهد ممکن است خواهش کنیم ما را زودتر به آن طرف آب برسانى که خیلى کار داریم. » حاج حسین بدون این که چیزى بگوید پشت سکان نشست، موتور را حرکت داد. کمى جلوتر بدون این که صورتش را برگرداند سر صحبت را باز کرد و گفت: «الان که من و شما توى این قایق نشسته ایم و عرق مى ریزیم، فکر نمى کنید فرمانده لشگر کجاست و چه کار مى کند » با آنکه جوابى نشنید، ادامه داد: «من مطمئنم او با یک زیرپوش، راحت داخل دفترش جلوى کولر نشسته و مشغول نوشیدن یک نوشابه تگرى است! فکر مى کنید غیر از این است » قیافه بسیجى بغل دستى او تغییر کرد و با نگاه اعتراض آمیزى گفت: «اخوى حرف خودت را بزن». حاج حسین به این زودى ها حاضر به عقب نشینى نبود و ادامه داد. بسیجى هم حرفش را تکرار کرد تا این که عصبانى شد و گفت: «اخوى به تو گفتم که حرف خودت را بزن، حواست جمع باشه که بیش از این پشت سر فرمانده لشگر ما صحبت نکنى اگر یک کلمه دیگر غیبت کنى، دست و پایت را مى گیرم و از همین جا وسط آب پرتت مى کنم. » و حاج حسین چیزى نگفت. او مى خواست در میان بسیجى ها باشد و از درد دلشان با خبر شود و اینچنین خود را به دست قضاوت سپرد. او علاوه بر داشتن تدبیر نظامى، شجاعت کم نظیرى داشت. با همه مشکلات و سختى ها، در طول سالیان جنگ و جهاد از خود ضعفى نشان نداد. قاطعیت و صلابتش براى همه فرماندهان گردان ها و محورها، نمونه بود و از ابهت فرماندهى خاصى برخوردار بود. حساسیت فوق العاده اى نسبت به مصرف بیت المال داشت، همیشه نیرو ها را به پرهیز از اسراف سفارش مى کرد و مى گفت: وسایل و امکاناتى را که مردم مستضعف دراین دوران سخت زندگى جنگى تهیه مى کنند و به جبهه مى فرستند بیهوده هدر ندهید، به آنچه مى گفت عامل بود، به همین جهت گفتارش به دل مى نشست. حاج حسین معتقد به نظم و ترتیب در امور و رعایت انضباط نظامى بود و از اهتمام به آموزش نظامى برادران و تربیت کادرهاى کارآمد غافل نبود. نیمه هاى شب اغلب از آسایشگاه ها و محل هاى استقرار نیروى لشکر سرکشى نموده و حتى نحوه خوابیدن آنها را کنترل مى کرد. گاه، اگر پتوى کسى کنار رفته بود با آرامش تمام آن را بر روى او مى کشید. او به وضع تدارکات رزمندگان به صورت جدى رسیدگى مى کرد. بنیانگذارى لشگر امام حسین (ع) با شروع جنگ تحمیلى به تقاضاى خودش راهى خطه جنوب شد و در نخستین خط دفاعى مقابل عراقى ها در منطقه دارخوین مدت ۹ ماه، با تجهیزات جنگى و امکانات تدارکاتى بسیار کم استقامت کرد و دلاورانى قدرتمند تربیت نمود. در سال ۱۳۶۰ پس از آزادسازى بستان تیپ امام حسین (ع) را رسمیت داد که بعد ها با درخشش او و نیروهایش در رشادت ها و جانفشانى ها، به لشگر امام حسین (ع) ارتقا یافت. حسین شخصاً به شناسایى مى رفت و تدبیر فرماندهى اش مبنى بر اصل غافلگیرى و محاصره بود حتى در عملیات والفجر ۳ و ۴ خود او شب تا صبح در عملیات خاکریزش شرکت داشت و در تمامى عملیات ها پیشقدم بود. از سال ۱۳۵۸ تا لحظه آخر حضورش در صحنه مبارزه تنها ایام مرخصى کاملش هنگام زیارت خانه خدا بود. (شهریور ماه سال ۱۳۶۵) در سایر موارد هر سال یکبار به مرخصى مى آمد و پس از دیدار با خانواده شهدا و معلولین، با یاران باوفایش در گلستان شهدا به خلوت مى نشست و در اسرع وقت به جبهه باز مى گشت. در طول مدت حضورش در جبهه ۳۰ ترکش میهمان پیکر او شد و در عملیات خیبر دست راستش را به خدا هدیه کرد. اما او با آنکه یک دست نداشت براى تأمین و تدارکات رزمندگان در خط مقدم تلاش فراوان مى نمود. به لقاء الله پیوست حسین دو روز قبل از شهادتش گفت: «خودم را براى شهید شدن کاملاً آماده کرده ام. » در عملیات کربلاى ۵ وقتى متوجه شد ماشین غذاى رزمندگان خط مقدم در بین راه مورد اصابت گلوله دشمن قرار گرفته است به شدت ناراحت شد و با بیسیم از مسئولین تدارکات خواست تا هر چه زودتر، ماشین دیگرى بفرستند و نتیجه را به او اطلاع دهند. پس از گذشت چند ساعتى ماشین جلوى سنگر ایستاد و حاج حسین در حالى که دشمن، منطقه را گلوله باران مى کرد براى بررسى وضعیت ماشین از سنگر خارج شد. یکى از تخریبچى ها در حال مصاحفه با او مى خواست پیشانى اش را ببوسد که ناگهان قامت چون سرو حسین بر زمین افتاد. اصلاً باورم نمى شد حتى متوجه خمپاره اى که آنجا در کنارمان به زمین خورد، نشدم. بلافاصله سر را بلند کردم. ترکشهاى مؤثر و درشتى به سر و گردن او اصابت کرده بود. هشتم اسفند سال ۱۳۶۵ بود و حاج حسین از زمین به سوى آسمان پرکشید و پیشانى او جایگاه بوسه عرشیان گشت.سهیلا طائى روزنامه ایران
دسته ها :
پنج شنبه 4 6 1389 17:48
چرا باید خدمت کنیم؟ چرا باید آسایش و دلخوشى را براى دیگران فراهم کنیم؟ چرا باید مسیر شادى و سعادت سایرین را هموار نماییم؟ چرا باید در راه خدمت به خلق زحمات را متقبل شویم و حتى در نهایت چرا خود را فداى دیگران کنیم؟ یکى از علل صدور هر عمل متقن و محکمى، انگیزه است و انگیزه حاصل ایمان است. صرف داشتن علم ایمان نمى آورد چه بسا عالمانى که مومن نبودند و همین امر موجب خسران خود و یا بشریت شده است. فاصله اى بین علم و ایمان هست که جاى تامل فراوان دارد. اگر ما راهى را که مى دانیم درست است، چرا به دنبال کسب معلومات در آن زمینه نیستیم، چرا دانسته هایمان را باور نداریم، چرا در عمل به کار نمى گیرم، چرا مصر به انجام آن نیستیم، چرا حریص در متقاعد کردن بقیه نیستیم و چرا از غم منحرفان محزون نیستیم. اگر اعمال بالا را رتبه بندى کنیم دقیقا مراحل تبلیغ اسلام را به یاد مى آوریم و به خاطر همین است که پیامبر اکرم (ص) با آن همه دلسوزى در خدمت اسلام بود و با آن همه اصرار، دیگران را به سعادت دعوت مى کرد. خدمت از نظر اسلام مولانا یکى از اساسى ترین سوالات بشر را به این صورت بیان مى کند که: از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود به کجا مى روم آخر ننمایى وطنم و ابوعلى سینا علیه الرحمه مى گوید: اى کاش مى دانستمى که من کیستمى سرگشته به عالم در پى چیستمى از نظر مکاتب الهى و به خصوص اسلام این سوال بسیار بنیادى بوده و ارزشمند است و براى همین هم به آن خوب پاسخ داده شده است.خدمت، آنچنان از درجه اعلایى برخوردار است که خداوند علت خلقت را خدمت به خلق مى شمرد و تربیت شده همین مربى، تمام عمر پربرکت خود را خدمت به خلق قرار داد از طرفى دیگر شان و مزد یک خدمت گزار از نظر مردم جهان قابل پاسخگویى نیست چه برسد به مقام و اجرى که یک خدمت گزار صدیق در نزد رب العالمین دارد. بنابراین خدمت کردن دومین وظیفه ما در این جهان است و وظیفه اى عالى است که در راس آن حضرت حق است قرار دارد که رب العالمین است و خدمت به کل عالم از عرش به فرش از سوى او در جریان است. تمام کسانى که در آسمان ها و زمین هستند از او تقاضا مى کنند و او هر روز در شان و کار است.و مولاى متقیان على (ع) درخواست هاى خود را از پروردگار چنین آغاز مى کند: و بنور وجهک الذى اضاء له کل شىء (دعاى کمیل) (به نور تجلى ذاتت که همه عالم را روشن ساخته است) یا رازق الطفل الصغیر یا راحم الشیخ الکبیر یا جابر العظم الکسیر( دعاى جوشن کبیر) روزى دهنده کودکان، ترحم کننده به پیران، جبران کننده شکسته استخوانان. از طرفى اراده الهى بر آن قرار گرفته که کارها با واسطه انجام شود پس در حقیقت یک خادم همان واسطه فیض الهى است که از عرش مى ستاند و بر فرش مى فشاند.خدمت به خلق مثل همه فضایل مراتبى دارد، یک خادم ممکن است: از روى اجبار عمل کند، بعد از آسایش خود به فکر کار براى دیگران بیافتد، در کنار آسایش خود راضى به خدمت شود، قبل از خود به دیگران بیندیشد، فقط از لحاظ مالى خدمت رسانى کند، فقط از لحاظ جسمى خادم باشد، خود و خانواده اش را در راه یارى مردم بسیج کند و نیت که مهمترین ارزش گذارى محسوب مى شود مى تواند در درجات شهرت طلبى، مقام پرستى، فرزند خواهى، عشق دوست و وطن، براى دین، طمع بهشت، خوف از عذاب، لقاءالله، بقاءفى الله و فناء فى الله، رضاى الهى متغیر باشد. شهید و سالک الى الله در منظر خدمت رسانى اگر ما عوالم را در نظر بگیریم که به ترتیب عالم ماده ناسوت بعد عالم ملکوت سپس عالم جبروت و عالم لاهوت مى باشند، یک خدمت گزار نهایت مقامى که برایش متصور است مقام فناء فى الله است همان مقام لاهوت که مرتبه اى بس بزرگ است و ذکر لااله الاالله مظهر آن است و سالک الى الله با تهذیب نفس و خدمت به خلق به زحمت مى تواند به آن برسد ولى شهید به مقام لاهوت مى رسد که ذکر هولااله الا هو مظهر آن است یعنى از مرز اناالحقى نیز گذشته و به مقام عندیت رسیده است. پس مقام شهید تنها فناء فى الله نیست بلکه مقام فنا در فنا است یعنى انیت خود را نیز در خدا گم کرده است و این همان، صفت تواضع و فروتنى در یک خدمتگزار است که در شهید به اوج خود مى رسد و انیتى از او باقى نمى ماند و به خودش هیچ رنگى از خود ندارد. از مردمک دیده بباید آموخت دیدن همه کس را و ندیدن خود را آن چه که به عنوان سکرات مرگ به ما رسیده و حتى اولیا الهى را نیز به خوف انداخته عذاب شدید در لحظات جان دادن است حتى نقل شده مانند این است که انسان زنده را با اره تکه تکه مى کنند ولى شهید سکرات مرگ ندارد به خاطر همین است که شهید تنها مرده اى است که آرزو مى کند زنده شود و دوباره شهید گردد ولى قهقرایى و بازگشت غیرممکن است ولى چون شهدا درخواست برگشت کردند در جواب شهدا این آیه ۱۷۰ آل عمران نازل شد: فرحین بما آتاهم الله من فضله و یستبشرون بالذین لم یلحقوا بهم من خلفهم الاخوف علیهم و لا هم یحزنون (آنها به خاطر نعمت فراوانى که خداوند از فضل خود به آنها بخشیده است خوشحالند و به خاطر کسانى که هنوز به آنها ملحق نشده اند خوش وقتند که نه ترسى بر آنها است و نه غمى خواهند داشت). این همه مقام شهید به خاطر گذشتن او از اولین و مهمترین غریزه یعنى حب الذات است دقیقا همان صفتى که یک خدمت گزار واقعى دارد ولى در شهادت به کمال خود مى رسد. گذشتن از حب ذات کار یک عابد هم نیست او به خاطر بهشت تلاش مى کند البته اشکالى هم ندارد ولى به فرمایش على (ع) نوعى سوداگرى است. من که امروزم بهشت نقد حاصل مى شود وعده فرداى زاهد را چرا باور کنم عارف هم نمى تواند به مقام شهید برسد عارف افتخار مى کند که توانسته اناالحق بگوید ولى به هر حال طبل استقلال مى زند، ولى شهید مى گوید: رخت خود را من ز ره برداشتم غیرحق را من عدم انگاشتم چون که گل رفت و گلستان شد خراب بوى گل را زکه جوییم از گلاب شهید، پیشمرگ نهضت خدمت رسانى است و شهدا عصاره خادمین خلق الله اند. خط بطلان کشیدند به راس الغرایز یعنى حب الذات، راز عظمت شهید است تا در سایه سوختن او دیگران درس بخوانند. بلبل آزموده آگاه است که چه خواهند کرد در پاییز. مراتب شهید و شهیدان سرآمد در هر زمانى و مکانى شهدایى بوده و هستند که حیات به سبب خون هاى آنان متبرک است و این خدمت عظمایى است که در دفتر الهى ثبت است، اما بزرگ ترین خادمین بشریت از آدم (ع) تا قیامت کبرى شهداى کربلایند که مقامى لایدرک دارند. به قول استاد شهید مطهرى شهدا شمع محفل بشریتند.بنابراین در عالم هیچ شهیدى قابل قیاس با شهدا کربلا نیست ولى شهدا در هر زمان و مکانى جاى ارزشمند خود را دارند و نباید از روى افراط آنان را با شهداى کربلا یکى کرد یا از روى تفریط و فراخور شرایط سیاسى و اجتماعى خون آنها را به راحتى به حراج گذاشت. نگذاریم که اسم عزیزان را و زیبایى روحشان را به مزایده و سادگى شان را به حراج بگذارند و اندیشه هایشان را ترور کنند. خدایا نگذار تا شیطان هاى کوچک با خون این ها خان شوند، خدایا نکند که میوه درخت فداکارى این ها به دست صاحبان ریا کار چیده شود و ثمره جنگ یاران به چنگ پلنگ این بى خبران بیفتد. آمین یا رب العالمین. خدمت وظیفه خلقتى ما است با این نیت زندگى روزمره را آغاز کنیم و باور کنیم جان ما در مقابل این وظیفه فدایى خلق شده است. اى دریغ از این عمر که بى خدمت خلق گذشت.خدمت رسانى حیات و جاودانگى مى آورد حتى بعد از مرگ و شهید نمود این شعور است این ناظرین را براى تقویت روحیه خدمتى مان بر خود حاضر بدانیم. پروردگارا به اعضا و جوارحم در راه خدمتت قوت بخش و دلم را عزم ثابت ده. شهید تلاءلو نورش تا افق دورى مى رسد بیایید دامنه خدمت را توسعه دهیم. شهیدان گمنام وجودشان را منکر شدند و شهیدان مفقود الاثر نیز جسم شان را. خدایا ما را در راه خدمت به دین و خلقت ذوب فرما. خدمت شهید مقدس است خدمت رسانى را در جهت صبغه الله عمق و محتواى ابدى ببخشیم. شهیدى به شهید دیگر رشک مى برد. چون به خودش هیچ رنگى از خود ندارد ما نیز به خادمین راستین غبطه بخوریم. شهید راه منت را تا قیامت بر خود بسته است (وجودش را به خالق سپرده تا امکان منت گذارى نداشته باشد) نور شهید بر همه بى دریغ است در خدمت رسانى گزینش نکنیم. شهید نظر مى کند به وجه الله مسایل فرعى زمینى ما را از خدمت به اصول آسمانى باز ندارد. آیا ندیدى چگونه خداوند کلمه طیبه را به درخت پاکیزه اى تشبیه کرده که ریشه آن ثابت و شاخه آن در آسمان است؟! گوشه هاى نهفته عرصه خدمت رسانى در فرا روى مسوولین آنچه از مسوولین انتظار مى رود،تبلیغات نیکوکارى هاى شهدا را متنوع نموده و از پرداختن به شخص و یا موضوع ثابت بپرهیزیم. در زمان و مکان هاى خاص و با برنامه ریزى به گرامیداشت شهدا بپردازیم و ضرر فقدان آنها را متذکر شویم تا رهپویان جوان به ادامه خدمات آنها قیام نمایند.مبلغین مقام شهدا از خادمین خوب مردم باشند و اول عمل کنند بعدا به تبلیغ بپردازند. قطعه فیلم هاى کوچک ولى جذاب از خاطرات موثر و شیرین شهیدان را تولید و پخش کرده تا خدمات آنها در زمان حیات مادیشان نیز آشکار گردد. تا حد امکان نتیجه گیرى از نقل قول ها، فیلم ها و مراسمات شهدا را به مخاطب واگذاریم واز ارایه نتیجه اخلاقى به طور مستقیم به شنونده اجتناب نماییم. از هنر رزمى و تاکتیک هاى شهدا نیز گفته شود که آنها کشتگان کت بسته دشمن نبودند و چگونه تا آخرین نفس به دشمن ضربه زدند و از دین و ملت و کشور دفاع نمودند. خادمین نمونه آزاده و جانباز را از لابه لاى زندگى روزمره پیدا کرده و راه را براى خدمات متقابل هموار نماییم. تسهیلات رفاهى به خانواده هاى شهدا را بى منت و در منزل ارایه نموده و از ایجاد یک فضاى مسابقه براى به دست آوردن امکانات فراهم شده اکیدا دورى نماییم. چند سمبل افتخار به صورت مدال یا جایزه از شهدایى که در خدمت رسانى معروف و سرآمد بودند تهیه شده و مثل جایزه نمادین به خادمین گمنام به عنوان مدال خدمت اهدا شود. وقتى یک پروژه یا کارى کاملا تمام شد و به نتیجه رسید به تبلیغ آن بپردازند و از غوغاسالارى در حیطه مقدس خدمت رسانى به شدت بپرهیزند و این پهنه را براى خادمین گمنام الهى مخدوش نکنند و به زور قلم یا زبان، حقى را به ناحق تبدیل نکنند. از موسسات تحقیقاتى و پژوهشى درخواست شود تا اولویت هاى خدماتى را که در مراکز دولتى، خصوصى و حتى شخصى مثلا براى خادمینى که براى خدمت همیشه در حالت آماده باش هستند (مردان ضرورت)، مشخص نموده تا کل جریان خدمت رسانى به سوى اهداف والاى الهى سمت و سو پیدا کند. امید مظفردخت- احمد معمارىسروقامتان روزنامه جوان
دسته ها :
پنج شنبه 4 6 1389 17:46
شهادت در نظر حضرت علی (ع) محبوبی گمشده است که طلبش تا به آن نرسد، آرام نمی گیرد و آب حیاتی است که تشنگان بی رمق و از نفس افتاده را سیراب می کند. از این رو، بزرگ انسان تاریخ بشری، وقتی در محراب مسجد زخم شهادت بر می دارد، عاشقانه ندا سر می دهد: فزتُ و ربَّ الکعبة. آن حضرت در این باره می فرماید:سوگند به خدا هیچ باکی ندارم از داخل شدن در مرگ یا این که مرگ ناگاه مرا دریابد.او خود، بی آن که ذرّه ای هراس به خود راه دهد، پیشتاز صحنه های جنگ بود: به خدا سوگند اگر من تنها با ایشان رو به رو شوم و آن ها همه روی زمین را پر کرده باشند، باک نداشته و نمی هراسم... و من به ملاقات خدا مشتاق بوده و انتظار نیکویی پاداش او را امیدوارانه دارم.حضرت درباره جهاد فی سبیل الله و ترغیب یارانش به این امر فرمود:جهاد دری است از درهای بهشت که خداوند آن را به روی خواصّ دوستان خود گشوده و لباس تقوا و پرهیزگاری است و زره محکم حق تعالی و سپر قوی او است. پس هر گاه از آن دوری شود، خداوند جامه ذلّت و ردای بلا بر او می پوشاند.چه شیرین است سخن مولا آن گاه که در میدان کارزا، اشتیاق عاشقان الله به ملاقات معبودشان را چنین توصیف می کند و عطش تشنگان دیدار حق را فزونی می بخشد:مجاهدان شهادت طلب چنان به سوی خدا پر می کشیدند که تشنگان به جانب آب. بهشت در پرتو آذرخش نیزه ها است. امروز خیرها در بوته ی آزمون ارزیابی می شوند و به خدا سوگند که اشتیاق من به صحنه نبرد و رویا رو شدن با دشمن، بیش از شوقی است که آنان به خانمان خود دارند.
دسته ها :
پنج شنبه 4 6 1389 17:27
شهید سید مرتضی آوینی 1)الهی اگر جز سوختگان را به ضیافت عنداللهی نمی‌خوانی، ما را بسوز آنچنان که هیچ‌کس را آنگونه نسوخته باشی. 2)شهادت پایان نیست، آغاز است، تولدی دیگر است در جهانی فراتر از آنکه عقل زمینی به ساحت قدس آن راه یابد. تولد ستاره‌ای است که پرتو نورش عرصه زمان را در می‌نوردد و زمین را به نور رب‌الارباب اشراق می‌بخشد. 3)شهادت قلبی است که خون حیات را در شریان‌های سپاه حق می‌دواند و آن را زنده نگه می‌دارد.4)شهادت، جانمایه انقلاب اسلامی است و قوام و حیات نهضت ما در خون شهید است. شهید سید مرتضی آوینی5)شهید منتظر مرگ نمی‌ماند، این اوست که مرگ را برمی‌گزیند. شهید پیش از آنکه مرگ ناخواسته به سراغ او بیاید، به اختیار خویش می‌میرد و لذت زیستن را نیز هم او می یابد نه آن کس که دغدغه مرگ حتی آنی به خود او وانمی‌گذاردش و خود را به ریسمان پوسیده غفلت می‌آمیزد.6)شهادت مزد خوبان است. شهید احمدرضا احدیدیگر نمی‌خواهم زنده بمانم، من محتاج نیست شدنم، من محتاج تو هستم، خدایا! بگو ببارد باران، که کویر شوره‌زار قلبم سالهاست، که سترون مانده است، من دیگر طاقت دوری از باران را ندارم، خدایا دوست دارم تنهای تنها بیایم ، دوست دارم گمنام گمنام بیایم، دور از هر هویتی، خدایا! اگر بگوئی لیاقت نداری، خواهم گفت:«لیاقت کدامیک از الطاف تو را داشته‌ام، خدایا دوست دارم سوختن را، فنا شدن را ، از همه جا جاری شدن را، به سوی کمال انقطاع روان شدن را... شهید حمیدرضا نظامشهادت شمع است و شهید پروانه‌ای خود از جنس آتش، شهید ذبیح عشق است، شهید علمدار کاروان نجات است، شهید روح تاریخ حیات است و شهید نبض آفرینش است.حاج محمد ابراهیم همتشهید حاج ابراهیم همتشهادت، زیباترین، بالنده‌ترین و نغزترین کلام در تاریخ بشریت است، شهادت بهترین و روشن‌ترین معنی حقیقت توحید است و تاریخ تشیع خونین‌ترین و گویاترین تابلو نمایانگر شکوه و عظمت شهید است.شهید سید مجتبی علمدارشهادت در یک کلمه به زیارت خدارفتن و به حق پیوستن است.شهید علیرضا مردانیای عزیزان! شهید کسی است که در میدان جنگ و در خدمت امام یا نائب او کشته شود و هرکس در زمان امام زمان (عج) در حفظ اسلام کشته شود، یقیناً به او ملحق خواهد شد، شهادت عبارت است از نبوغ درخشان حیات در کمال هشیاری و آزادی. شهید خداوردی قنبریشهادت پایان مرگ و مردگی‌هاست. ما با خون خود به این مردگی‌ها پایان خواهیم داد و ضامن ضربان مداوم رگ‌های امت اسلامی خواهیم شد، اسلام نیازمند به شهداست و انسانیت نیازمند به تزریق خون، ما با شهادت خود همه این نیازها را برآورده خواهیم ساخت. شهید بهشتی شهید بهشتی1)شهادت در راه آرمان الهی «معشوق» ماست، آیا شنیده‌ای عاشقی را از معشوق بترسانند.2)انقلاب اسلامی ما در تداوم پیروزیش حالا حالاها خون و شهادت می‌طلبد. شهید سید کاظم ربطیشهادت سرآغاز هر زندگیست نترسم ز مرگی که خود زندگیست حاج عباس کریمی شهید عباس کریمیشهادت در اسلام،‌ مرگی نیست که دشمن بر مجاهد تحمیل کند، بلکه انتخابی است که وی با تمام آگاهی و شعور و شناختنش به آن می‌رسد. شهید جلال عباسیشهادت حد نهایی تکامل انسان و قله رفیع انسانیت است، شهادت، مرگ سعادت‌آمیزی است که آغاز دیدن و زندگی پر ثمر نوین را بشارت می‌دهد، شهادت یک تولدی است برای زندگی جاوید. شهید غلامعلی فتحیشهادت بهترین معراج عشق است. شهید سید محمد سیامیشهادت آیت است، شهادت نعمت است، شهادت مقدمه فتح در این دنیا و خود فتحی بزرگتر در آخرت است، شهادت خشنودکننده خداست. شهید عباس قدوسیانشهادت فانی شدن نیست بلکه به خدا رسیدن است، و زندگی جاوید است، شهادت موت نیست بلکه حیات است. شهید عبدالله زارعکارشهادت نعمتی بزرگ و دری است از درهای بهشت، شهادت نعمتی است، که مردان الهی به آن دست می‌یابند. شهادت به خدا رسیدن است و فانی شدن نیست، بلکه زندگانی جاوید است. شهید ناصر شاه‌محمدیکمال انسان شهادت است. شهید علی اکبر محمود زادهشهادت یک انتخاب است، انتخابی آگاهانه و مشتاقانه حرکت عاشق به سوی معشوق که نصیب هرکسی نمی‌شود. شهید علی احمد زادهاحساس می‌کنم انشاالله شاهد زیبایی شهادت باشم و آن را تنگ در آغوش بکشم، و این بزرگترین آرزوی من است این راه انتخابی آگاهانه است و انسان را به سوی معشوق ازلی راهنمایی می‌کند. منبع:سایت شهید آوینی
دسته ها :
پنج شنبه 4 6 1389 17:27
بى شک یکى از گناهان بسیار بزرگ فرار از میدان جنگ در وقت نبرد و رویاروئى با دشمن اسلام و مسلمانان است.و در این مورد روایات بسیار زیادى از شیعه و سنّى نقل گردیده است، ریشه فرار از جهاد، عدم برخوردارى آدمى از ایمان و اعتقادى کامل، و پندارى غلط است که گاه در او پدید مى آید، بنابراین یک زمنده باید قبل از هر چیز موضع خود را ارزیابى کند، که در کدامین صف است؟ با یک ملاحظه اجمالى، به خوبى مى تواند، جبهه حق را از باطل تمیز دهد، با ارزیابى بافت نیروها و یا مقایسه سخن فرماندهانشان و با در نظرگیرى هدفها و آمالهاى طرفین مى تواند به نتیجه مطلوب برسد.نیروهاى صف حق، با ایمان مى جنگند، در گفتار فرماندهانشان سخن از انجام وظیفه الهى است و هدف کسب عزت و نابودى متجاوز و نجات مستضعفین و رفع فتنه است، اما نیروهاى باطل، با زور مى جنگند ایمان ندارند، در گفتار فرماندهانشان صحبت از مقاصد شیطانى و رسیدن به هواهاى نفسانى است و هدف آنان ذلّت مردم و در بند کشیدن ایشان و سپردن آنان به بیگانه است.و پس از این، باید انتخاب صف کرد، که در تاریخ همیشه این دو صف در برابر هم ایستاده اند و خواهند ایستاد:صف هابیل در برابر قابیلصف ابراهیم در برابر نمرودصف موسى در برابر فرعونصف محمد(ص) در برابر مشرکینوسرانجام امروز انقلاب اسلامى ایران در برابر استکبار جهانى.و فردا...و پس از آن دیگر معنایى براى فرار وجود نخواهد داشت.راستى فرار براى چى؟راستى فرار براى کى؟راستى فرار به کجا؟مگر مى توان با فرار از صحنه نبرد قضاى الهى را تغییر داد؟ و آیا مى توان با چنین عملى، مشیّت او را عوض نمود؟ و آیا مى توان از سلطه خداوند گریخت؟ کجاست که او نباشد؟! و آن کدامین مکان است که تحت حاکمیّت او نباشد؟!!بلى جابجائى تاکتیکى و ملحق شدن به نیروهاى خودى براى مقابله با دشمن، غیر از فرار اصطلاحى است.در این آیات شریفه دقت کنید:یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ إِذَا لَقِیتُمُ الَّذِینَ کَفَرُواْ زَحْفاً فَلاَ تُوَلُّوهُمُ الأَدْبَار(آیه 15 سوره انفال)«اى اهل ایمان، هرگاه با تهاجم و تعرض کافران در میدان کارزار روبرو شدید، مبادا از بیم آنها پشت کرده و از جنگ بگریزید».وَمَن یُوَلِّهِمْ یَوْمَئِذٍ دُبُرَهُ إِلاَّ مُتَحَرِّفاً لِّقِتَالٍ أَوْ مُتَحَیِّزاً إِلَى فِئَةٍ فَقَدْ بَاء بِغَضَبٍ مِّنَ اللّهِ وَمَأْوَاهُ جَهَنَّمُ وَبِئْسَ الْمَصِیرُ (سوره انفال آیه 16)«وهرکه در روز جنگ، پشت به آنها کرده، بگریزد به طرف خشم خدا روى آورده، جایگاهش در دوزخ خواهد بود که بدترین منزل است، مگر آنکه هدفش کناره گیرى از میدان براى حمله مجدد و یا به قصد پیوستن به گروهى (از مجاهدان) بوده باشد».به طور اجمال، اثرات فرار از صحنه نبرد چنین است:غضب خداعار و ننگ همیشگىذلّت همیشگىجسور شدن دشمنوسرانجام، مستحقّ آتش جهنّم شدن1- عن امیرالمؤمنین(ع): «الفِرارُ مِنَ الزَّحْفِ مِنَ الْکَبائِرِ» (مستدرک الوسائل، ج 2, ص 255.)حضرت على(ع) فرمود: «فرار از جهاد، از گناهان کبیره است».2- قال امیرالمؤمنین(ع): «... و فیهِ استیجابُ النّارِ بِالْفِرارِ مِنَ الزَّحْفِ عِنْدَ حَضْرَةِ القِتالِ...» (وسائل الشیعه، ج 11, ص 71 - فروع، ج 5, ص 38.)حضرت على(ع) فرمود: «... و در آن سزاوارى و استحقاق آتش (جهنّم) است به خاطر فرار از جهاد در وقت نبرد...».3- حضرت امیر(ع) در جنگ صفین خطاب به لشکریانش فرمود: «... واستَحیُوا الْفَرَّ فَاِنَّهُ عارٌ باقِ فِى الأعْقابِ وَ نارْ یَوُمَ الْحِسابِ» (مستدرک الوسائل، ج 2, ص 259 ).«... و شرم کنید از اینکه از میدان جنگ فرار کنید، پس به درستى که فرار موجب ننگى باقى در فرزندان آینده و آتش روز قیامت خواهد شد».4- ... و قال امیرالمؤمنین(ع): «... و أیْمُ اللّهِ لاِنْ فَرَرْتُمْ مِن سَیْفِ العاجِلَةِ لا تَسْلَمُونَ مِن سَیْفِ الاخِرَةِ». (مستدرک الوسائل، ج 2, ص 259 - نهج البلاغه فیض الاسلام، خطبه 124, ص 382 .)... و حضرت على(ع) فرمود: «قسم به خدا، اگر شما از شمشیر دنیا فرار کنید (و از جبهه نبرد بگریزید) از شمشیر آخرت (و عذاب الهى) سالم نمى مانید».5- قال على (ع): «... و أیْمُ اللّهِ لاِنْ فَرَرْتُمْ مِن سُیوُفِ العاجِلَةِ لا تَسْلَمُونَ مِن سُیُوفِ الاجِلَةِ» (وسائل الشیعه، ج 11, ص 72 ).حضرت على(ع) فرمود: «قسم به خدا اگر از شمشیرهاى دنیا فرار کنید از شمشیرهاى آینده (قیامت) سالم نمى مانید».6- عن عمران بن حصین قال: «لَمّا تَفَرَّقَ النّاسُ عَن رسولِ اللّه(ص) فى یَوُمِ الاُْحُدِ جاءَ عَلى(ع) مُتَقَلِّداً سَیْفَهُ حتّى قامَ بَینَ یَدیْهِ، فَرَفَعَ رَسولُ اللّه(ص) رأسَهُ فَقالَ لَهُ: ما بَالُکَ لَمْ تَفَرَّ مَعَ النّاسِ؟! فَقالَ: یا رَسُولِ اللّه أرجِعُ کافِراً بَعْدَ إسلامِى». (مستدرک الوسائل، ج 2, ص 256).عمران بن حصین مى گوید: «وقتى که مردم در روز جنگ احد (بر اثر شکست ابتدایى مسلمین از مشرکین) از اطراف پیامبر اکرم(ص) متفرق شدند، على(ع) درحالى که شمشیرش را حمائل کرده بود، آمد تا در مقابل پیامبر ایستاد (و به دفاع از پیامبر(ص) پرداخت)، پس پیامبر خدا سرش را بلند کرد و فرمود: چگونه است که تو با مردم فرار نمى کنى؟ حضرت على(ع) عرض کرد: اى رسول خدا آیا من به حالت کفر بازگردم، پس از آنکه اسلام آوردم...».7- قال امیرالمؤمنین(ع): «ولیعلم المنهزم بأنّه مُسخِطٌ ربّه: وموبق نفسه، و أنّ فى الفرار موجدة اللّه، و الذّلّ اللازم و العار الباقى و أن الفارّ لغیر مزید فى عمره، ولا محجوز بینه و بین قومه و لا یرضى ربه ولموت الرجل محقا قبل اتیان هذه الخصال خیر من الرضا بالتلبّس بها و الإقرار علیها...» (وسائل الشیعه، ج 11, ص 65 - فروع، ج 5, ص 41 با اندکى فرق).حضرت على(ع) فرمود: «و کسى که (از میدان رزم و جنگ) فرار مى کند باید بداند که خدا را به غضب آورده است، و خود را هلاک گردانیده است و همانا در فرار، خشم خدا و ذلت همیشگى و ننگ باقى خواهد بود و به درستى که بر عمر او چیزى افزوده نمى شود و نمى تواند بین خود و مرگش فاصله اندازد، و خدایش را خشنود نمى گرداند و همانا مرگ و نیستى قبل از یافتن این خصلت (فرار از جنگ) بهتر است از راضى شدن به فرار، و اقرار بر آن...».8- کتاب صفین (کتاب وقعة صفین، ص 256, چاپ مصر) للنصر بن مزاحم... عن زید بن وهب أن علیّاً... قال: ««ولیعلم المنهزم أنّه مُسخِطٌ لربّه: وموبق نفسه، و فى الفرار موجدة اللّه علیه، و الذّلّ اللازم و فساد العیش علیه، و أن الفارّ منه لایزید فى عمره، ولا یرضى ربه فموت الرجل محقا قبل اتیان هذه الخصال خیر من الرضا بالتلبّس بها و الإقرار علیها...» (بحارالانوار، ج 100, ص 28 .)در کتاب صفین نصر بن مزاحم... از زید بن وهب نقل مى کند، که حضرت على(ع) (به یاران خود در جنگ صفین) فرمود: «و باید فرار کننده (از جبهه جنگ) بداند که او خدایش را به غضب آورده است و خود را به هلاک انداخته است و در فرار خشم خدا و ذلت همیشگى و فساد زندگى بر او خواهد بود. و به درستى که فرار کننده (از جنگ) چیزى بر عمرش افزوده نمى گردد، و خدایش را راضى نمى کند، پس اگر مرد در حالت باطل بمیرد قبل از آنکه این خصلت (ننگ فرار) را بیابد (براى او) از رضایت به فرار کردن و اقرار بر آن بهتر است.»9- قال امیرالمؤمنین(ع): «وَ إنَّ الفَارَّ لَغَیْرُ مَزِید فى عُمرِهِ وَ لا مَحْجُوز بَیْنَهُ وَ بَیْنَ یَوُمِهِ» (نهج البلاغه فیض الاسلام، خطبه 124, ص 383).حضرت على(ع) فرمود: و به درستى که به عمر و زندگانى فرار کننده افزوده نمى شود و فرار مانع از مرگش نمى گردد».10- قال امیرالمؤمنین(ع): «... واعلموا أنکم بعین اللّه، و مع ابن عم رسول اللّه(ص) فعاودوا الکَر، و استَحیوا من الفَرّ، فإنّه عار فِى الأعقاب، و نارٌ یَومُ الحِساب». (نهج البلاغه، فیض الاسلام، خطبه 65, ص 158).حضرت على(ع) (به اصحاب خود در صفین) فرمود: «و بدانید که شما مدّ نظر خدا هستید و همراه با پسرعموى رسول خدا(ص) پس پى در پى (به دشمن حمله کنید) و از گریختن شرم نمائید، زیرا فرار ننگى براى اعقاب است (بعد از شما فرزندانتان را سرزنش خواهند کرد) و موجب آتش روز حساب و رستاخیز است (در قیامت به عذاب الهى گرفتار خواهید شد)».
دسته ها :
پنج شنبه 4 6 1389 17:2
بنیاد شهید فرض بنیاد شهید فرض حیات انقلاب است و با همین ایده هم باید به بنیاد شهید نگاه کنند.***بنیاد شهید یکی از برکات و نشانه های حقانیت انقلاب و امام رضوان الله تعالی علیه است.***حقا“ باید گفت که بنیاد شهید جزو حسنات جاریه و صدقات جاریه امام بزرگوار است.***دستگاه بنیاد شهید باید دستگاه عصمت و طهارت شناخته شود.***تلاش شما به عنوان بنیاد شهید، تلاشی است که هرگز کهنه نخواهد شد.***باید همه وسایل و عواملی که شهادت را در چشمها شیرین می سازد بکار گرفته شود و بنیاد شهید بنیادی برای حفظ شهادت طلبی باشد.***وظیفه بنیاد شهید یک حرکت معنوی است حرکتی که به وسیله آن از خون شهیدان پاسداری گردد.***جایگاه خانواده شهدا خانواده شهید در اجتماع یک واژه افتخار انگیز است.***خانواده های شهدا به ملت ایران آبرو و حیثیت دادند.***امروز شما خانواده شهدا با دل سرشار از ایمان و خوشنودی از شهادت فرزندانتان ثابت کرده اید که درجامعه ما شهادت، خسارت نیست …***شما جوانان عزیز شاهد و فرزندان شهدا یک امتیازی به همه دارید و آن امتیاز این است که یک پیوند خونین با اسلام، با قرآن، با انقلاب بین شما بوجود آمده است.تکریم شهیدان وظیفه قدردانی از ایثارگران بویژه شهیدان، فریضه ای عینی و تعینی و همیشگی است.***بزرگداشت شهید یعنی اصالت بخشیدن به آن هدفها و تشویق به آن عمل و تقدیس آن ایثار.***تکریم شهیدان به آن است که این ملت هرگز در برابر سلطه گران مستکبر سرخم نکنند. یاد شهیدان باید همیشه در فضای جامعه زنده باشد.***زنده نگهداشتن یاد شهدای انقلاب باعث تداوم حرکت انقلاب استنقش شهیدان شهیدان مظهر هدف و تلاش و تداوم هستند.***ما در حقیقت، انقلاب، اسلام، قرآن، استقلال، آبروی و حیثیت را از برکت خون پاک شهدای عزیزمان داریم.***خون شهیدان تضمین کننده استقلال ملت و سربلندی اسلام است. نظام جمهوری اسلامی امروز امانت شهیدان است و همه باید بدانند که مبارزه با جمهوری اسلام تمام نشده است.***خون شهدای انقلاب اسلامی به هدر نرفته است و آنها بودند که به قیمت خون خود، آبروی اسلام، قرآن پیامبر و استقلال مملکت را حفظ کردند و حرکتی که آنها در این انقلاب از خود نشان دادند در طول تاریخ بی نظیر بوده است.***چراغ راه آینده ما شعار آزادگی و فداکاری شهدای ماست.شهیدهمه انسانها می میرند ولی شهیدان این سرنوشت همگانی را به بهترین وجه سپری کردند ، وقتی قرار است این جان برای انسان نماند چه بهتر در راه خدا این رفتن انجام بگیرد.***مهمترین امتیاز شهدای ما نسبت به کسانی که در سایر کشورها در راه آرمانهای خود فداکاری می کنند انتخاب آگاهانه و به دور از احساس است.***مظهر قدرت ایران شهدا هستند.***هر شهید پرچمی برای استقلال و شرف این ملت استشهادتاز خدا می خواهم مبادا بعد از یک عمر زحمت مرگ ما در بستر بیماری باشد و در میدان شهادت نباشد، شهادت. مرگ در راه ارزشهاست …شهادتها انقلاب ما را پابرجا و تضمین کرده است و به همین دلیل ملت ما را آسیب ناپذیر ساخت.
دسته ها :
پنج شنبه 4 6 1389 16:50
امام حسین (ع) شامگاه بیست و هشتم رجب از مدینه خارج شد و به محض ورود به مکه خبرش در بین مردم منتشر شد و همه با هم مى گفتند که امام حسین (ع) براى آنکه زیر بار ذلت بیعت با یزید نرود از وطن خویش هجرت کرده و این خبر تا کوفه هم رسید.مردم کوفه از امام حسین (ع) که در مکه به سر مى برد خواستند تا به عراق آید و حاکم بر آنها بشود. امام حسین (ع) پسر عمو و نماینده خود، مسلم بن عقیل را جهت آزمایش و امتحان مردم کوفه فرستاد تا وفادارى و عهد و پیمان شان را محک بزند. مسلم بن عقیل به کوفه رفت ابتدا با استقبال گرم و بى نظیر کوفیان روبه رو شد، هزاران نفر به عنوان نایب امام (ع) با او بیعت کردند. مسلم (ع) هم نامه اى به امام حسین (ع) نوشت که هر چه زودتر حرکت کن که مردم به وجود تو نیازمندند. اگرچه امام حسین (ع) کوفیان را خوب مى شناخت و بى وفایى و بى مهرى آنها را در زمان حکومت پدر بزرگوارشان حضرت امیرالمومنین على (ع) دیده بود ولى براى اتمام حجت و اجراى اوامر الهى تصمیم به رفتن کوفه گرفت. روز هشتم ذى الحجه که معمولا حجاج بیت الله آماده براى رفتن از مکه به عرفات و وقوف در آن مى شوند امام حسین (ع) از مکه به طرف عراق حرکت کرد و با این کار هم به وظیفه خود عمل کرد و هم به مسلمانان که از نقاط مختلف جهان آمده بودند فهماند که پسر پیامبر شما براى مبارزه با یزید از مکه خارج مى شود و علیه او قیام مى کند. یزید که از آمدن مسلم بن عقیل به کوفه مطلع شد و مخصوصا که شنید کوفیان استقبال گرم و باشکوهى از او کرده اند ابن زیاد را که از پلیدترین یارانش بود به کوفه فرستاد. ابن زیاد هم از ضعف ایمان و نفاق و ترس مردم کوفه استفاده نمود و با تهدید و ارعاب آنان را از دور و اطراف مسلم پراکنده ساخت و در یک روز و در یک برخورد کوچک همگى مسلم را تنها گذاشتند ولى او به تنهایى با یاران ابن زیاد به جنگ پرداخت و پس از جنگى دلاورانه اسیر شد و بر بام دارالاماره او را به شهادت رساندند. ابن زیاد با دهها نیرنگ و فریب همان مردم بى وفا را که از امام حسین (ع) براى آمدن به عراق نامه نوشتند و دعوت کردند تشویق و ترغیب نمود تا به جنگ با امام حسین (ع) برخیزند. امام حسین (ع) که با علم امامت مى دانست راهى که انتخاب کرده منجر به شهادتش مى شود از پیمان شکنى کوفیان نهراسید و همچنان به حرکت خود براى رسوا کردن حکومت ضد اسلامى یزید پلید و پیروانش ادامه داد و این جمله را شاید مکرر مى فرمود که: «هر کس حاضر است در راه ما خون قلبش را بدهد و به ملاقات پروردگار بشتابد همراه کاروان ما بیاید.»
دسته ها :
پنج شنبه 4 6 1389 16:50
اکنون وقت دیدار و بیعتی مجدد با بزرگ مردیست که سلسله ‌جنبان بیداری در جهان معاصر است. انسان معاصر نه فقط در جهان اسلام، بلکه در کل جهان، در صدد بازگشت به فطرت خویش است و انقلاب خمینی ، انقلاب نمادینی برای بازیابی هویت و شرافت به نمایندگی از کل جهان است و از آنجاییکه ثروت ها و قابلیت های مادی ومعنوی ما ، متعلق به کلیت جهان اسلام است و ازآنجا که زکات علم ، نشر آن است ، می بایست پیام های نهفته در بطن مکاتب وجوامع اسلامی ، بر بال هنر و سینما بنشیند ، تا به کل جهان منتقل شده و در اختیار مخاطبان میلیاردی که منتظر و تشنه این پیام ها هستند قرار گرفته و مورد بهره برداری واقع شود. ما این روش را بهترین پاسخ و شیوه مقابله ، در رویارویی با تهاجم گسترده فرهنگی و رسانه ای نظام سلطه گر جهانی می دانیم، کافی است خودمان را به جهان معرفی کنیم و به این بیش از هرچیزی نیاز است که اگر بشود ، همه چیز را جبران خواهد کرد و این نیازمند همکاری های مشترک و تولید آثار و انتشار و انعکاس آنها در سطحی جهانی است. همزمان با جشن سد و یکمین سال انقلاب اسلامی این بیعت ، در واقع پیوند حقیقت و حرکت و هنر است ، که سرمایه‌ همیشگی ره‌ آورد انقلاب اسلامی است و در این مسیر حقیقت ، ذات هنر و هنرمند نیز برگرفته از تعالی روح بنیان‌گذار انقلاب اسلامی است. اکنون وقت دیدار و بیعتی مجدد است با بزرگ مردی ، که سلسله‌جنبان بیداری در جهان معاصر است. امام (ره) احیاگر حکمت معرفت، علم و فرهنگ و هنر و تمدن در روزگار ما است. انقلاب او، انقلاب تجدید حیات و انقلاب برای بازگشت به خویشتن خویش و بازیابی هویت گم‌گشته تاریخی بود ، تا ایرانی مفتخر را به عرصه برساند. امام خمینی (ره) ، حکیمی ژرف‌اندیش با آرمان‌های بلند با کوله‌باری از حکمت، اندیشه و ایمان بود که راه را برای ایران بازسازی کرد و در این مسیر خوش درخشید. در پی انقلاب عظیم اسلامی، فرهنگ، ادب و هنر در ایران شکوفا شد و حیات تازه‌ای یافت و سینماگران ایران به حق در این ربع قرن سپری شده ، حیات جدیدی پیدا کردند و به این جهت امام خمینی (ره) و انقلابش ، نقطه عطفی برای هنر در این سرزمین محسوب می‌شود. ایرانیان در همه تاریخ با اندیشه و حکمت وعرفان زیسته و به جهان نیز چنین ارمغان داد، لکن در قرون اخیر ، به سبب عزم بیگانگان و قصد نابخردان، این انگیزه‌ها رو به خاموشی رفت و جامعه ایرانی را دچار رکود و اسیر فرهنگ و آیین ترجمه کرد. امام (ره) با انقلابش یک‌بار دیگر اصل تالیف را آغاز کرد و ایرانی نیز دوباره به‌عنوان مولف و موثر پا به حیات اجتماعی گذاشت. این راه تنها بخش کوچکی از مسیر ما است که به مدد اندیشه‌های امام (ره) فراهم شده است و از این پس باید همت خویش را جذب کنیم و پیش به سوی تعالی این سرزمین قدم برداریم، به‌خصوص در عرصه سینمای کشور ، هدف ما وصول به سینمایی دینی، شرقی و ایرانی در جهت رسیدن به آرمان‌های بلند این مردم است. امروزه می‌باید تا با آرمان‌های بلند مردی تجدید میثاق کنیم ، که معمار انقلاب اسلامی و پرچم‌دار آن بود و حق حیات معنوی را بر همه مردم ایران و به خصوص اصحاب فرهنگ و هنر این جامعه دارد. همه ما خوب به‌ یاد داریم ، که قبل از انقلاب چه بر سر این مملکت می‌رفت. درحالی‌که با حضور امام (ره) یک انقلاب بزرگ دینی و فرهنگی و تحول اساسی صورت گرفت ، که علف‌های هرز این باغ را پوشاند و فرهنگ و هنر ایرانی توانست حیات دوباره خود را شروع کند. جامعه‌ی هنری ما وامدار این مرد بزرگ و اهداف او است . همچنین مختصات تاریخی و جغرافیایی کشورمان ، از ما تعریفی ارائه می‌کند ، که بر مبنای این تعریف باید جنبه‌های فرهنگی، هویتی، ملی و بومی برای ما برجسته شود و آنگاه به این مساله فکر کنیم ، که آیا در هنر، صنعت سینما می‌توانیم داعیه‌دار فرهنگ ملی و بومی باشیم؟ چرا که شاخصه اصلی انقلاب اسلامی در وجه فرهنگی آن بوده و در این بخش است ، که حرف‌های اساسی انقلابمان مطرح شده ، که این مساله نیز وظیفه دولت و سینماگران را بیش از پیش حساس و سنگین می‌کند. به تعبیر بزرگی ، اکنون چاره‌ کار، اتصال متناسب با اذهان مردم و بهره‌گیری صحیح از وسائل ارتباط جمعی غنی و مقتدری ، همچون سینماست . سینما ، حاوی ظرفیت‌ها و مستعد فضیلت‌هایی است که می‌تواندآن را رحمانی‌ترین پدیده عصر حاضر نماید، مشروط بر اینکه نگاه‌مان ، مبتنی بر رنگ و طعم و جنسی از شرایط و هویت شریف انسانی و مختصاتی فرهنگی، دینی، ملی و بومی باشد. با سینما می توان دید، فهمید و شنید و با سینماست که می توان دلها را ربود. چرا که آن فرهنگ غنی و عظیم دینی، شرقی و ایرانی که یاد کردیم و در اوج زیبایی است، با فردوسی به حماسه سرایی با حافظ به اوج عرفان و عشق رفته و با مولانا به اوج اخلاق و طریقت طلبی رفته و دیگر تاریخ سازان و بزرگان در تاریخ ایران و اکنون به معنای یک انقلاب زیبا و رهایی بخش آینده ساز هم می بایست دلنوازی و دلبری کنند و دل را تسخیر کنند و عامل حرکتی که در سطح ملی منطقه ای و جهان گردد. اکنون شایسته است تا با ارزیابی مسیر طی شده در این سال ها ، یک بار دیگر اهداف و آرمان های بلند سینمای ملی را با یکدیگر مرور کنیم. سینمای ملی، همان سینمای هویت گرای دینی است ، که در کالبد آحاد ایرانیان روح امید می دمد و امیدواری اکسیر حیاتی است ، که امروز سینمای ایران بیش از هر زمان دیگر به آن نیازمند است. مردم منطقه و جهان امروز، تشنه سینمایی دیگر هستند. فرهنگ ما که از عمق تاریخ همواره تمدن ساز و مبشر پاکی و توحید و اخلاق بوده ، به‌ ویژه در قطعه طلایی پس از اسلام و انقلاب اسلامی در ایران ، موجد و مولّد چنین سینمایی است. امید شریف موسوی
دسته ها :
پنج شنبه 4 6 1389 16:40
سینمای انقلاب در تلاطم سیاست اشاره:سینمای انقلابی و سیاسی ایران، همزمان با پیروزی انقلاب اسلامی در 12 بهمن 57 رنگ و لعاب دیگری به خود گرفت. این نگاه آن قدر متفاوت بود که گاهی به دور از واقعیت و اغراق آمیز در آن حس می شد. اما تمام سینماگران و فیلم سازان تلاش داشتند تا قسمتی از سیاهی و تلخی دوران ستم شاهی را به مردم نشان دهند. نگاه گذرا به سینما انقلاب می تواند قسمتی از این نگاه را به ما نشان دهد. لحظات پر تب و تاب سال 1357 را به یاد می آوریم. ولی خاطرات مان از فیلم های عصر انقلاب مهم تر از همیشه شده است. قصه های سینمای آن روزها چه قدر تار و مبهم به نظر می رسد. شتاب سرگیجه آور انقلاب،سینما را با خود برد و سرعت حرکتش نوارهای سلولوئیدی بی مقدار شده ی دوران را به هیچ گرفت. این اولین عصر بدون یادگارهای سینمایی ما بود. اولین روزگار بدون فیلم های خاطره انگیز. روزها و ماه ها با نشریات خلق اساعه تصاویر افشاگرانه، چاپ مقاله های ممنوع و هجوم کتاب های سیاسی سپری می شد. هریک از وقایع سال های اولیه انقلاب کافی بود تا حیات سیاسی هر کشوری را دگرگون سازد. رخدادهای بزرگ و غول آسا را بی وقفه و پی در پی شماره کردیم: انفجار بمب مهیب در مقر حزب جمهوری اسلامی که ناگهان بیش از هفتاد تن از مردان کلیدی عرصه سیاسی را حذف کرد، تصرف سفارت امریکا توسط دانشجویان پیرو خط امام که رابطه ی ایران و غرب را ویران کرد. آغاز جنگ خونین با عراق که فضای کشور را یکسره تغییر داد، و عزل ابوالحسن بنی صدراولین رئیس جمهور ایران که به فرار او از ایران و درگیری خشونت بار انجامید. این وقایع زمینه ساز ورود به دهه ی شگفت انگیز شصت بود. سینما در کشاکش وقوع این رویدادها محو شد. این عصر پر التهاب جایی برای سینما باز نکرد و هر کسی که از سینما حرف می زد بیگانه ی خود باخته ای خوانده شد. دریافتیم که سینما هنوز هم سوغات فرنگ است و باید به پرسش های اساسی و معمولاً بدون پاسخ روشن جواب دهد کدام سینما، چگونه و برای چه کسی؟ شلاق محکم انتقادها نه فقط فیلم ها، بلکه تماشاگر و جایگاه او را هم نشانه می رفت. اولین بار بود که به عنوان تماشاگر سینما عنصری فراهم و اضافی خوانده می شدیم. به ما گوشزد می کردند که روزگار خوره های فیلم به سر رسیده، مهم نبود ما چه فکر می کنیم. حق با آن ها بود. در دولت موقت مهدی بازرگان که چند روز پیش از سرنگونی کامل حکومت پهلوی تشکیل شده بود دکتر پرویز ورجاوند، استاد دانشگاه تهران به عنوان قائم مقام وزارت فرهنگ معرفی شد. در این دوران، اداره نظارت بر نمایش فیلم منحل شده بود و عملاً هیچ سازمان دولتی بر تولید و نمایشی فیلم نظارت نمی کرد. چند هفته پیش از پیروزی انقلاب در اسفند 1357 به دعوت «حمید قنبری» رئیس هئیت مدیره سندیکای هنرمندان و کارکنان جلسه ای برگزار شده بود و هریک از رشته های سینما نماینده ای برای خود برگزیده بودند. در میان آن ها نام حسین گیل (بازیگر) رضا علامه زاده (کارگردان) و هوشنگ بهارلو (فیلمبردار) به چشم می خورد. سه ماه بعد از هر رسته پنج نماینده انتخاب شد.1 اعضای اصلی شورای موسس را افراد نام آشنا تشکیل دادند: «مسعود کیمیایی، محمد متوسلانی، کافران شیردل، سعید مطلبی و رضا علامه زاده»2 اما آن شرایط پر التهاب راه را بر هر تمهیدی بسته بود. ورجاوند سعی کرد تا تشکیل «شورای تعیین خط مشی و سیاسی فرهنگی کشور» وضعیت نابسامان فعالیت های فرهنگی را نظمی ببخشد. این شورا مشتمل بر بیست کمیته بود که هر کمیته مسئول یکی از بخش های فرهنگی و هنری ایران به شمار می رفت. سه نماینده ـ شیردل، بهارلو و علامه زاده ـ برای طرح مسائل سینمای ایران در کمیته پانزده نفری شرکت کردند.ولی با استعفای ورجاوند در کمتر از دو ماه این شورا از هم پاشید و سرنوشت سینمای ایران در پرده ابهام باقی ماند. در این دوران بیش از 125 سینما در دل آتش سوخته و تعطیل شده بود و برخی آمارها نشان می داد، از مجموع 524 سینمای سراسر کشور فقط 313 سینما به جای ماند.3 همه می دانستند تکرار الگوهای مضمونی و بصری سینمای پیش از انقلاب محال است اما کسی نمی دانست سینمای ایران چه می خواهد و به کدام سو می رود. این سینما برای بقای خویش به جمله معروف بنیانگذار جمهوری اسلامی حضرت امام (ره) در سخنرانی کلیدی دوازدهم بهمن 1357 در بهشت زهرا تکیه می کرد: « ... ما با سینما مخالف نیستیم. ما با فحشا مخالفیم » ماه ها و سال های آتی نشان می داد برداشتن قدم بعدی تا چه حد دشوار است. افراد بسیاری برای دستیبابی به الگویی تحت عنوان «سینمای اسلامی» به منابع و ماخذ موجود رجوع کردند ولی سینما، هنر قرن بیستمی بود و محققان معاصر اسلامی عنایتی بدان نکرده بودند. در کتاب های مثل «هنر در انتظار موعود» نوشته «دکتر علی شریعتی» و «نگاهی به فلسفه هنر از دیدگاه اسلام» نوشته «مرحوم محمد تقی جعفری» نشانی از سینما وجود نداشت. نبود دیدگاه مشخص و روشن برای شمارگران و مسولان فرهنگی، راه را بسیار دشوار و گاهی اوقات صعب العبور می کرد. اظهارنظرها و پیشنهاداتی که از سوی افراد نمایندگان شخصیت های عالی رتبه سیاسی، مسیر را برای دستیابی به سینمای اسلامی جانی دوباره می بخشید، اما با دوره کردن مجدد آن صحبت ها، پرسش های دیگری در ذهن سینماگران و علاقه مندان پدید می آمد. «محسن مخملباف» که بعدها از فیلم سازان کلیدی نسل جوان مسلمان انقلابی شد. به عنوان یکی از مسئولان «حوزه و اندیشه هنر اسلامی» معضل حاکم را گسترده تر خواند و آن را با بلاتکلیفی مقوله هنر در اسلام مرتبط دانست. مخملباف گفت: «... ما هرچه در تاریخ هنر اسلامی جست و جو کنیم، باید اعتراف کرد خیلی برایمان غنی نیست. خاور شناسی (غربی) روی معماری اسلامی کار کرده و یک سری ویژگی های هنر اسلامی به دست آورده ... ولی خود مسلمان ها کار چشمگیری در این زمینه نکرده اند. در ارتباط با هنری که از ایدئولوژی اسلام نشات گرفته کاری نشده. از دلایل آن تا حدودی تحریم «مجسمه سازی ـ کراهت نقاشی ـ تحریم موسیقی و موارد مشابه»4 از این دست اظهار نظرها آنقدر ادامه پیدا کرده تا اوایل دهه شصت که عده ای از روشنفکران مذهبی و دانش آموخته به سینما ورود پیدا کردند تا سینمای اسلامی و انقلابی مطابق با معیارهای اسلام را بنا کنند. انقلاب و دوران گذار سینما از اوایل دهه شصت معدودی از افراد مذهبی ـ سیاسی که طی سال های پیش از انقلاب در زمینه های هنری فعالیت داشتند به دو گروه اصلی تقسیم شوند. در گروه اول افراد وابسته به «حسینیه ارشاد» حضور داشتند که اکثر آنها از شاگردان و هواداران «دکتر شریعتی» بودند. افراد صاحب نام این گروه که عموماً در زمینه های هنری با رشته های وابسته فعالیت کرده بودند عبارتند بودند از: «میرحسین موسوی، سید محمد بهشتی، محمد علی نجفی، سید مصطفی هاشمی طبار و زهرا رهنورد» آن ها با هنر غربی آشنایی داشتند و در سال های آخر حکومت پهلوی در برخی مساجد کلاس های آموزشی دین و سرود برگزار می کردند که شامل نمایش فیلم و برپایی جلسات آموزش ایدئولوژیک بود»5 در گروه دوم افرادی با بافت سنتی حضور داشتند که فاقد تحصیلات دانشگاهی گروه اول بودند. آن ها فاقد انعطاف پذیری گروه اول بودند، بر حفظ احکام دینی پای می فشردند و تلاش فراوانی به خرج می دادند تا به سینمای مذهبی با مفاهیم ناب اسلام دست یابند. گروه اول برای مدت کوتاهی پس از انقلاب در تلویزیون فعالیت کردند و سپس به وزارت ارشاد و فرهنگ اسلامی رفتند و در قالب «بنیاد سینمایی فارابی» از سال 1362 دیدگاه هایشان را به مرحله اجرا درآوردند. گروه دوم «حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی» را بنا نهادند و سعی کردند مفاهیم ایدئولوژیک شان را با زبان نمایش تبیین کنند. انگاره ها دیدگاه ها و روش متفاوت این دو جریان فرهنگی طی سال های بعد در سینما به مهم ترین درگیری فرهنگی سیاسی کشور بدل شد. عصر انقلاب و دوری از رنگ و لعاب غربی در آغاز عصر انقلاب این نکته مطرح شد که سینمای ایران بیش از هر چیز نیازمند آزادی است و محتاج رها شدن از قید و بندها به نظر می رسید در شور روزهای انقلاب عده ای باور داشتند که سینمای مرده تجاری هرگز زنده نخواهد شد. حکایت قدیمی «سینمای بومی» بار دیگر مطرح شد و این بار نیز از فیلم های مردمی سخن به میان آمد: سینمایی به ظاهر بی اعتنا به ارزش های غرب و رنگ و لعاب های دیروز. به مدد آن واژه ها آثاری را جمع کردیم که هالیودی نبودند، به سینمای تجاری گذشته ایران شبیه نبودند و با فیلم های سایر کشورها سنخیتی نداشتند. اما این سینما چه سینمایی بود و چگونه شکل می گرفت؟ سینمای بومی ها با کدام ویژگی بومی بودنش را نشان می داد؟ چه فیلمی می توانست منعکس کنندۀ جغرافیای متنوع فرهنگ متفاوت و فاصله های عمیق فرهنگی اقشار مختلف ایران باشد؟ عصر انقلاب و تضادهای درونی سینما در سال های اولیه انقلاب با دو شخصیت نمونه ای شبه سیاسی رو برو شدیم. اول فردی که ارتباط خود با حکومت گذشته را حفظ کرده و سرانجام سقوط می کرد و دوم کسی که از روزمرگی رهایی می یافت و با اعتراض بلندی به قهرمان سیاسی بدل می شد. در روند دگرگونی شخصیت خاموش به فردی معترض مقوله ی دیرآشنای «آگاهی اجتماعی» طرح می شد. در اکثر نمونه ها افراد وابسته به حکومت از پلیس مخفی گرفته با صاحب کارخانه و مالک زمین، مقابل قهرمان می ایستادند و او را به ابراز واکنش قهرآمیز ترغیب می کردند و ... مضمونی رویا رویی کارگر و کشاورز یا سرمایه دار و شهروند کسی است برای سینمای ایران تازه نبود ولی این در عصر انقلاب نیز دست یابی به جوهر تضادهای درونی دنیای سرمایه داری آن چنان که چپ ها ادعا می کردند و ترسیم شفافیت معنوی که آدم ها را در صف واحدی به مبارزه با کفر قرار می داد با تعاریفی که مذهبیون به زبان می راندند میسر نمی شد. «به جای فیلم های سیاسی با آثار حادثه ای مواجه شدیم. که صحنه های درگیری با شرایط سیاسی دوران توجیه می کردند و هرگز نتوانستیم در قصه آن ها بین شخصیت های سیاسی و آدم هایی که فقط شعار می دادند تفاوتی قائل شوید.» 6 در «خونبارش» ساخته (امیر قویدل) در 1359 از معدود فیلم های سال های اولیه انقلاب بود که تلاش کرد یک واقعه ی مهم سیاسی دوران را در قالبی که رخ داده بود ثبت کند. در جریان درگیری نیروهای نظامی و مردم در روز هفده شهریور سه سرباز گارد پادگان قصر با اسلحه های خود صف نظامیان را ترک کرده و به مردم پیوستند. گروهی مامور دستگیری آن سه شدند که به شهادت رسیدن یکی از آن ها منجر شد. آن دو سرباز «علی غفوری سبزواری» و «شهید قاسم دهقان سنگستانی» در فیلم نقش خود را بازی کردند. این امر می توانست در «خونبارش» نوعی واقع گرایی به ارمغان آورد که برای سینمای ایران یگانه باشد. که با توجه به زمان ساخت فیلم و امکانات اولیه سینمای ایران بعد از انقلاب کاری خوب و ماندگار در سینما ماند. واقعیت های سیاسی روز بعدها هم در حاشیه حادثه پروازی، در حد نیش کوچکی باقی ماند. «بلمی به سوی ساحل» (مرحوم رسول ملاقلی پور 1364) مخالف نماینده ی ابوالحسن بنی صدر، رئیس جمهور و فرمانده ی وقت کل قوا، با شخصیت اصلی اثر سبب شد مهمات و سایر ادوات نظامی دیر به خرمشهر برسد و شهر سقوط کند. «مذهب» به علاوه «مبارزه مسلحانه» ساده ترین ترکیب روز را ساخت. الگوی پرداخت این فیلم ها و صحنه های زد و خورد، متعلق به سینمای تجاری گذشته بود و لعاب سیاسی زدگی دوران، یادگارهای گذشته را محو نمی کرد. به همین دلیل فیلم های موفق بودند که هر چند مذهب را نادیده نمی گرفتند ولی حوادث خود را بی پیرایه تر تعریف می کردند. مثل «دادشاه» (حبیب کاوش 1362) براساس درگیری های یاغی معروف دوران شاه که عملاً تماشاگر را بیش تر به لذت بردن از حوادث روی پرده دعوت کرد، تا دل سپردن به شعارهای انقلابی. در سال های اولیه انقلاب و دوران سیاسی نمایی به عنوان خصیصه ی آشنای آن دوران گذرا، فیلم های بسیاری با شعارهای انقلابی و نگاه سیاسی به جامعه و شخصیت های رژیم گذشته ساخته شد. در سینمای ایران هرکسی با هر شغل و گذشته ای از راه می رسید شعار مرگ بر شاه می داد و خود را شخصیت سیاسی و مبارز می خواند. «تاریخ سازان» ساخته (هادی صابر 1359) در باره بازیگر تاتر، «پیکرتراش» ساخته (محمدرضا ممجد 1360) در باره مجسمه ساز، «پنجمین سوار سرنوشت» ساخته (سعید مطلبی 1360) در باره ورزشکار، «برنج خونین» ساخته (امیر قویدل، اسدالله نیک نژاد 1362) در باره مهندس، «عضویت» ساخته (فرشید ملک نیازی 1362) در باره خبرنگار، که در همه ی این فیلم ها حکایت را وارونه و تاکید بر حضور روستائیان و کشاورزان را عرضه می کردند. در حالی که انقلاب سال 1357 اساساً یک انقلاب شهری بود و برهه های کلیدی اش از صفوف به هم پیوسته ی میلیونی مردم تا درگیری های خیابانی در شهرها رقم خورد. فیلم های اولیه سینمای انقلاب به چند دسته تقسیم می شد. دسته ی اول آثاری که در آن به نقش روستائیان و عشایران در پیروزی انقلاب و درگیری های آنان با نیروهای شاهنشاهی در جهت پیروزی انقلاب شکل می گرفت. «چوپانان کویر» (حسن محجوب 1358) «دانه های گندم» (حسن رفیعی 1359) «عصیانگران» (جهانگیر جهانگیری 1360) و «دادا» (ایرج قادری 1361). دسته دوم ـ نقطه مقابل فیلم های مبتنی به حضور روستائیان فیلم های مربوط به مقوله کار و کارگر بود. مثل همیشه مبارزات کارگری مترادف با ابراز دیدگاه های چپی بود و فیلم هایی که به درگیری کارگری می پرداخت و در مقایسه با فیلم های روستایی کم بود. «پرواز به سوی مینو» (تقی کیوان سلحشور 1358) «رسول پسر ابوالقاسم» (داریوش فرهنگ 1359) و «بازرس ویژه» (منصور تهرانی 1362) که بعضی از این آثار هم راهی به پرده نیافتند این قبیل فیلم های سیاسی که طول مبارزه کارگران بودند بعدها نیز پرشمار نشدند. دسته دیگر، فیلم هایی بودند که حضور خارجی ها در ایران بخشی از تکرار الگوهای گذشته سینمای ایران است. سه فیلمی که در سال 1363 ساخته شد آثاری نمونه ای بودند: «ریشه در خون» (سیروس الوند) قانون کاپیتولاسیون را به درگیری مردم و ماموران دولتی می کشاند. «تفنگدار» (جمشید حیدری) و «فرمان» (کوپال مشکوه). وقایع حول معتادها و قاچاق مواد مخدر و قلمداد کردن حکومت شاه به عنوان نظامی که جوانان را آگاهانه به سوی اعتیاد و نابودی می کشید. الگوی آسان چند سال های اولیه انقلاب بود که حادثه که حادثه و اخلاق گرایی را با اندکی شوخی و خنده در می آمیخت.اکثر این فیلم ها با قصه هایی در مورد مبارزه با قاچاق چیان یا رستگاری معتاد دوست داشتنی تصویر بی رنگی از فیلم های با همین مضامین در پیش از انقلاب بود. در همین روند مبارزه با نیروهای امنیتی (ساواک) مضمون نمونه ای فیلم های سال های اولیه انقلاب را می ساخت. مرد ساواکی معمولاً با ظاهری آراسته در برابر مردم قرار می گرفت. مذبوحانه واکنش نشان می داد و سرانجام به هلاکت می رسید. در فیلم سه ایپزودی «شجاعان ایستاده می میرند» (عباس کسایی 1358) از دریچه مقاومت مبارزین سیاسی در برابر شکنجه ساواک به این مضمون می نگریست. در ایپزود اول، معلمه ای پس از شکنجه فراوان اعدام می شد. ایپزود دوم، مرد جوانی در برابر ساواکی ها مقاومت می کرد، و در ایپزود سوم آیت الله طالقانی با پیروزی انقلاب از زندان بیرون می آمد. آزادی زندانی سیاسی از «طلوع انفجار» (پرویز نوری 1360) مقدمه ای بود به حوادث بعدی و او برای گرفتن انتقام از چهار مامور امنیتی که پسرش را کشته بودند اقدام می کرد.» 7 کاوشی در دلشوره های ماموران امنیتی ژانر سیاسی ـ روان شناسانه ی سال های اولیه انقلاب را شکل داد. دو مامور امنیتی «اشباح» (رضا میرلوحی 1361) پس از فرار به کلبه ای در قعر جنگل، دچار کابوس شدند و یکدیگر را از بین می برند. فرار مامور امنیتی در «قرنطینه» (مسعود اسداللهی 1361) تلاشی بود برای ترسیم شخصیتی دستخوش بحران. مامور امنیتی «نقطه ضعف» (محمدرضا اعلامی 1362) ساعاتی را با فهم سیاسی اش می گذراند و در گذر زمان دچار تردید می شود و مثل همتایان خود تعادل ذهنی اش را از دست می دهد. مامور امنیتی «هیولای درون» (خسرو نیایی 1363) در انزوا گذشته اش را مرور می کرد و در پایان خود را از بین می برد. مامور امنیتی «خط قرمز» (مسعود کیمیایی 1361) ازدواج می کرد و همسرش که از شغل او اطلاعی نداشت درمی یافت که برادر زنش زندانی سیاسی است و او را بر سر دوراهی وظیفه و خانواده قرار می داد. تردید آن ها همان خط قرمز بود. اما سایه ی امنیتی دیروز پس از فروپاشی حکومت پهلوی بلند نبود و حضور پنهان و قدرت نامرئی اش فروغی نداشت. شاید برای اینکه هیچ وقت آن ها را عیناً ندیده بودیم، همه جا بودند و در عین حال هیچ کس نبودند. حکومت پهلوی که فرو ریخت آنها هم فرو ریختند مثل برفی که ناگهان آب شد. در کوران پیروزی انقلاب و درگیری های سیاسی داخل کشور و گروهک های مختلف که هر کدام داعیه دار انقلاب و نقش خود در جامعه بودند، آثار سینمایی ساخته شد که بعد از بازبینی توسط شورای بازبینی و نظارت فرهنگ و ارشاد اسلامی برای همیشه توقیف شدند. اکثر این آثار در نگاه انقلابی دچار اشتباه و میان نمایی انقلاب بودند و یا از لحاظ حجاب اسلامی نقض داشتند. آثاری هم چون «راهی به سوی خدا» (جلال مهربان 1359) «مفسدین» (امام منطقی 1359) «سیم خاردار» (مهدی معدنیان 1359) «آقای هیروگلیف» (غلامعلی عرفان 1360) «مسافر شب» (منصور تهرانی 1359) (1936) (محمدرضا بزرگ نیا و حسن قلی زاده 1359) «خط قرمز» (مسعود کیمیایی 1360) «مرگ یزگرد» و «چریکه تارا» (بهرام بیضایی 61ـ 1360) و چندین اثر دیگر که هیچ گاه رنگ پرده نقره ای را ندیدند. سخن آخر.......... سینمای ایران این دوران پر فراز و نشیب تاریخی را پس از گذراندن سه دهه و ورود به دهه چهارم انقلاب با سیاست پیشگان، معاندان، علاقه مندان، بی طرفان و غیره پشت سر گذاشته است. همه با انقلاب احساس قرابت کردند بدون آن که دریابیم شیفته سینما هستند یا عاشق سیاست. و شاید این دو گانگی و ابهام اصلی ترین ویژگی سینمای دهه سوم و چهارم انقلاب ایران را بسازد. سینمای ایران در این 3 دهه فرصتی یافت تا شخصیت های پنهان را روی پرده ببرد و چهره و هویت این افراد را معرفی کند. انقلابی که در پانزده خرداد 1342 کلید خورد و رهبری امام (ره) توانست در 12 بهمن 1357 درخت تناور انقلاب را به ثمر نشاند. انقلاب اسلامی علاوه بر انقلاب سیاسی بیشتر، یک انقلاب فرهنگی ـ اسلامی بود. امید است در دهه چهارم انقلاب بتوانیم با نگاه های سیاسی ـ فرهنگی به جامعه بتوانیم درخت تناور انقلاب را حفظ کنیم. ادامه دارد...منابع و ماخذ 1-تاریخ تحلیلی سینمای سیاسی ایران 2-کیهان 2 اردیبهشت 58 3-اطلاعات 27 خرداد 61 4-اطلاعات هفتگی 9 اردیبهشت 61 5- تاریخ تحلیلی سینمای سیاسی ایرانمنبع: سایت ساجد دفاع مقدس - امیرحسین دهقانی
دسته ها :
پنج شنبه 4 6 1389 16:32
چشم انداز آینده فرهنگ و هنر دفاع مقدس، همچنان روشن و امیدوار‌کننده است فعالیت فرهنگی و هنری در عرصه دفاع مقدس نیز همچون هر پدیده و مساله دیگری همواره با تغییر فصل‌ها و نوسان‌هایی همراه بوده و خواهد بود."هنر دفاع مقدس دیگر مخاطب ندارد"...، "دوره این سینما گذشته است"...، "سینمای دفاع مقدس مرده" ، "به زور که نمی‌توان مردم را برای دیدن توپ و تانک به سینما کشاند"... ، گزیده‌ای از سخنان برخی افراد طی سالهای گذشته بوده هر وقت که سخن از هنر و به طور اخص سینمای دفاع مقدس و لزوم توجه بیشتر به این ژانر به میان آمده است , فریاد زده‌اند. نیاز به نام بردن از گویندگان این جملات نیست که اصلا روی سخن با افراد نیست . روی سخن با تفکری است که هر پدیده و موقعیتی را مطلق می‌بیند که شاید اگر با اندکی تامل به حافظه تاریخی این سرزمین رجوع می‌‌کرد با احتیاط بیشتری به قضاوت این "میراث" و مسایل پیرامونی هر آنچه به عنوان میراث و گنجینه‌های یک ملت به شمار می‌رود خاصه "میراث وطن‌خواهی" در این سرزمین می‌‌پرداخت. از سویی ، فعالیت فرهنگی و هنری در عرصه دفاع مقدس نیز همچون هر پدیده و مساله دیگری همواره با نوسان‌هایی همراه بوده و خواهد بود. در مقاطعی نیز همچون هر موضوع و حوزه دیگری دچار رکود و احیا می‌شویم و این رکود همچون خزانی است که به طور حتم بهار دیگری را پس از خود خواهد دید . چنانچه در دو سه سال گذشته شاهد احیای مجدد این ژانر وساخت و اکران آثار پر مخاطبی در این حوزه بودیم . اما این هم پایان راه نیست . بدانیم و بپذیریم که باز هم رکود خواهیم دید و باز هم احیا و پاییز و زمستان و بهار و تابستان‌های بسیار دیگری در راه هستند . زیبایی و طراوت این روند نیز در همین تغییرات و نوسانات است اما دیگر بی‌انصافی است که پاییز و زمستان را "پایان" بنمایانیم ! از خاطر نبرده‌ایم و نمی‌توان هم از خاطرات ربود عناوین پرمخاطب‌ترین فیلمهای سه دهه گذشته را . عقابها ، کانی‌مانگا، افق، آژانس شیشه‌ای،دوئل، از کرخه تا راین، اخراجی‌ها، فرزند خاک، روز سوم و ... فارغ از اینکه تا چه اندازه با این آثار موافق یا مخالف بوده‌ایم ، به هر حال در حوزه سینمای دفاع مقدس جای می‌گیرند . پس باز هم بی‌انصافی است که سلیقه و حدس و گمان خود را بر عهده مردم بیاندازیم و از زبان مردم به پایان این سینما برسیم. چرا که مردم همواره در صحنه پاسداشت این عرصه بوده‌اند و اینکه در آینده نیز چگونه باشند ، باز هم خودشان خواهند بود و هیچگاه به خاطر ذهنیات و نوشته‌های من و دیگران از آمدن بازنمانده‌اند . اما "رکود" نیز خود به دلایلی ایجاد می‌شود که باز هم به معنی عدم استقبال مخاطب و خسته شدن مردم از این ژانر نیست بلکه به این خاطر است که که ارایه اثر جذاب و تصویری درست در این حوزه ملزوماتی می‌خواهد و در این بین نیز اغلب در شعار همراهی و حمایت همگی همراهند، اما در عمل ...?! . همچنین فعالیت‌ها و اجراهای هنری ما اکنون به مناسبت‌های خاص نظیر سوم خرداد و هفته دفاع مقدس خلاصه شده است در صورتیکه اگر بخواهیم فرهنگ دفاع مقدس همیشه در جامعه جاری باشد باید در تمام سال شاهد فعالیت در این حوزه باشیم. عادت کرده‌ایم که هر سال تنها موقع جشنواره‌ها کارهایی انجام شود و بعد کار تعطیل تا این که سال بعد دوباره می‌گویند کارهای تازه‌ای در راه است . به این ترتیب خیل عظیمی از وقت و هزینه صرف شده برای خلق آثار هنری دفاع مقدس در جشنواره‌ها دفن می‌شوند . همان طور که در جشنواره تئاتر دفاع مقدس تعداد بسیار اندک بود و این همه تلاش به هدر می‌رود . در حوزه سینما نیز که به هر حال وضع کمی فرق می‌کند و موضوع اصلا نبود تماشاگر نیست، بلکه مسئله به نبود امکانات و بودجه برای ساخت آثار جذاب مربوط می‌شود. برای ساخت یک فیلم در عرصه دفاع مقدس _چه مربوط به سالهای جنگ تحمیلی و چه سالهای قبل و بعد از آن - هزینه زیادی برای کار در خور شان آن لازم است و به همین علت بخش خصوصی به تنهایی نمی‌تواند وارد این عرصه شود. حتی برخی نهادها هم در مقابل امکاناتی که می‌دهد، مثل لباس، گلوله و فضا و... کرایه می‌گیرند. تهیه‌کنندگان هم برای کم هزینه شدن فیلم شان، به قولی از اساس "خاکریز" را حذف می‌کنند و به سراغ عرصه‌های دیگری می‌روند. در حالی که همواره نتیجه کار در عرصه دفاع مقدس مورد توجه مردم بوده است و اغلب آثار سینمای دفاع مقدس، در تمام ادوار موفق و پرفروش از آب درآمده است. سالها از آغاز 8 سال دفاع مقدس می‌گذرد، اما به اعتقاد بسیاری، هنوز بازتاب مناسب و ایدآل برکات و خاطرات این دوره مهم از تاریخ ایران اسلامی در محصولات فرهنگی- هنری آنچنان که باید دیده نمی‌شود . این بازتاب، اگرچه در عرصه‌های گوناگون به ویژه ادبیات، سینما و تئاتر به پیدایش گونه‌های نوینی منجر شده است، اما به‌نظر می‌رسد همچنان از سطح انتظار جامعه فرهنگی کشور و نیز مسئولان فاصله دارد. با این حال چشم انداز آینده حرکت در فرهنگ و هنر دفاع مقدس، همچنان روشن و امیدوار‌کننده است. ما کوهی از خاطرات دفاع مقدس داریم و انبوهی از شخصیت‌های بی‌نظیر که هنوز درباره شان کاری نشده است. همین حالا می‌توان بسیار نام را مطرح کرد که دستمایه‌های خوبی برای سریال، نمایش نامه، فیلم و... هستند. همچنین مسایل پیرامونی و در حقیقت پشت صحنه جنگ تحمیلی و گردانندگان آن که رهبر معظم انقلاب در دیدار تاریخ ساز سال 85 با سینماگران به آن اشاره داشتند مغفول مانده است و این وظیفه ، مختص نسل خاصی نیست . این رسالت تمامی نسلهای اول و دوم و سوم و ... است و البته دور از ذهن نیز نخواهد بود اگر بگوییم نسل بعدی حتی بیش از خودمان به سراغ میراث دفاع مقدس خواهد رفت و برکات پرشمار آن را در ایران فردا جاری خواهد ساخت.
دسته ها :
پنج شنبه 4 6 1389 16:31
تئاتر یک رسانه ارتباطی است که همواره در یک سوی آن گروه اجرایی و تفکر حاکم بر نمایش آن ها و در طرف دیگرش عده ای از مخاطبان تئاتر قرار گرفته اند. در این سیستم ارتباطی همواره برش و زوایایی از دیدگاه های گروه سازنده به عنوان ژرف ساخت محتوا و یا پیام در معرض انتقال با تماشاگر قرار می گیرند. در نمایشی موضوعی و از جمله حوزه تئاتر دفاع مقدس نیز چنین سیستمی با هدف انتقال مفاهیم و پیام های دفاع مقدس و هشت سال جنگ تحمیلی صورت می پذیرد. اما آیا می توان همه نمایشهای تولید شده در این حوزه را آثاری در ستایش جنگ و مبارزه به شمار آورد و آیا تئاتر دفاع مقدس در پی تعریف ارزشهای جنگیدن است؟ پاسخ به این سوال در مورد تئاتر دفاع مقدس که حالا به یک ژانر مهم در تئاتر ما تبدیل شده است، بسیار آسان به نظر می رسد، چرا که تئاتر دفاع مقدس هدف و آرمانهای مورد انتظارش به راحتی در عنوان آن در ارتباط قرار می دهد: "دفاع مقدس". در واقع ارزش و جایگاه مقدس پیدا می کند و باعث می شود که این حوزه از تئاتر ما به عنوان گونه ای قابل ستایش و در برگیرنده ارزشهای انسانی و معنوی قرار گیرد، جایگاه و ارزش مقوله دفاع است و نه جنگ. جامعه مخاطب تئاتر دفاع مقدس پیش مواجهه با هر دیدگاه و نظری یک پیش فرض مهم را به عنوان محور اساسی تحلیل نسبت به محتوا آثار مربوط به این حوزه در ذهن دارد و آن هم اینکه هدف و غایت مطلوب در جریان سالهای دفاع مقدس نه جنگیدن، بلکه دفاع در برابر مهاجمان جنگ بوده است و از همین روی نام جنگ تحمیلی و عنوان دفاع مقدس را برای آن برگزیده اند. بنابراین حمله و تهاجم دشمن از یکسو و دفاع و مقابله رزمندگان از سوی دیگر محور درام و چالش دراماتیک را در تئاتر دفاع مقدس به وجود آورده اند. در این حوزه هر موضوعی می تواند زیر مجموعه ای از گستره دفاع باشد. چه آنکه تز و آنتی تز درام هر دو در گروه مدافعین شکل بگیرد؛ مثلا آنکه شخصیتی از مدافعین که همراه با همرزمان اش در مقابل تهاجم ایستاده دچار تردید شود و شک و دو دلی اش برای جنگ را در معرض تقابل و بازخورد با شخصیتهای دیگر قرار دهد. چه آنکه تز و آنتی تز هر دو در گروه مهاجمین و تحمیل گران قرار داشته باشند، مثلا سرباز عراقی ای که پس تجاوز عمل و انگیزه اش را در تعارض با جهان بینی اش می بیند با گروه و اشخاص همراهش درگیر شود و... .بهرحال بحث اساسی و محور مهم نمایش دفاع مقدس که از بعد مذهبی اندیشه و آرمان انسانی دفاع در برابر ظلم و تجاوز ریشه می گیرد، یک بستر مشترک و اصلی را به عنوان پایه مباحث و رفتارهای دراماتیک اش انتخاب کرده که بر اساس شرایط پیرامونی جنگ تحمیلی شکل گرفته و بر اساس همین بهانه نمایشی به طرح مسائل انسانی و مذهبی هم می پردازد. واژه مقدس که بعد از دفاع قرار گرفته حاصل تعلق انگیزه ها و ارزشهای مذهبی عمل است که قداست تکلیف را در مقابل همه سوالات مربوط به عمل نمایشی قرار می دهد. بنابراین طبیعی است تئاتر ضد جنگ نیز جزئی از تئاتر دفاع مقدس باشد. آنجا که در بحث پیرامون مسئله جنگ به عنوان عنصری تحمیلی مورد اعتراض قرار می گیرد و دفاع به مقابله با آن قد علم می کند، چنین دیدگاه و منظر نظری براحتی مصداق پیدا می کند. در واقع جنگ و دفاع دو شخصیت برابر ستیز و کاملا متضاد نمایشهای دفاع مقدس هستند. تئاتر دفاع مقدس همواره سعی دارد تا به مقوله جنگ به عنوان نیرویی تحمیل شده بر انسان نگاه کند و در برابر آن به دفاع در برابر آن و از میان برداشتن نیروی تجاوز و تهاجم قداست می بخشد. البته در این حوزه می بایست مفهوم کلی جنگ را از آنچه که در تئاتر دفاع مقدس ما به عنوان جنگ از آن یاد می شود تمیز داد و جدا کرد. وقتی که از تئاتر جنگ در دنیا صحبت به میان می آید، محدوده ای کلی مطرح می شود که در این محدوده تقابل دو نیروی متضاد ایجاد موقعیتی می کند که از آن با عنوان جنگ یاد می شود، اما در حوزه تئاتر دفاع مقدس واژه جنگ و نگاه به آن کاملاً متفاوت است. جنگ در این گستره به جنگی خاص و تحمیل شده محدود می شود که متعلق به دوره، زمان و مکان مشخص و معلومی است. هر چند که دیدگاه کلی دفاع مقدس آنجا که مقوله دفاع قداست و ارزش پیدا کرده است، نسبت به مقوله جنگ تحت هر شرایط و با هر شکلی مشخص و معلوم است. جنگ در این محدوده هیچگاه مورد ستایش قرار نمی گیرد و بلکه همواره به عنوان عاملی متجاوز و تخریب گر مورد انتقاد و تنفر واقع می شود. بر این اساس آیا می توان ادعا کرد که تئاتر دفاع مقدس یک تئاتر ضد جنگ است؟ مسلماً عنوان این نوع تئاتر کاملاً در مقابل و متضاد با جنگ انتخاب شده و تازه با قرار گرفتن واژه مقدس، برابری و مقابله یا جنگ قداست نیز پیدا کرده است. بنابراین تئاتر دفاع مقدس در یکی از مهمترین اشکال آن قصد دارد تا مقوله ژرف ساختی جنگ را از موضعی مخالف مورد انتقاد قرار دهد و از همین روست که جنگ ما در نمایشهای دفاع مقدس به هر روی با عناوین دفاع مقدس و جنگ تحمیلی قرار می گیرد. در این میان البته هستند نمایشهایی که به گونه ای مستقل از موضوع و بدون در نظر داشتن محدوده و زمان به طرح مضامین انسانی ضد جنگ می پردازند. نمونه چنین آثاری همین اجرای اخیر نمایش فصل خون است که با طرح موضوع انسانیت و عشق، جنایت های صورت گرفته در محدوده جنگ تحمیلی را نمایشی کرده و به طور مشخص بر علیه خشونت جنگ به انتقاد می پردازند. بنابراین علاوه بر اینکه خود موضوع دفاع مقدس جریانی بر علیه جنگ و تهاجم است، دیدگاه مستقل ضد جنگ نیز می تواند در محدوده این تئاتر مطرح شود و مصداق پیدا کند. در واقع این کیفیت ضدیت با جنگ است که نمایش های مختلف حوزه دفاع مقدس تعیین کننده میزان اهمیت انتقاد برضد آن قرار می گیرد. چه بسا در بسیاری آثار که به راحتی نمی توان مضمون و نگاه خاص بر علیه جنگ و تهاجم را مشاهده کرد و تمیز داد. اما مهم آنست که هر جا نامی از شهید و شهادت و مبارزه به میان می آید، جنگ به عنوان نیروی تخریب گر و ویران کننده به عنوان نیرویی در مقابل شهادت و جهاد مورد انتقاد قرار می گیرد. منبع: خبرگزاری آینده روشن
دسته ها :
پنج شنبه 4 6 1389 16:28
۱- هنر و ادبیات اگر چه توسط هنرمند و شاعر ایجادمى شود، اما به هر حال تحت تاثیر جامعه و حوادث آن قرار دارد. هر چه واقعه اى بزرگ تر باشد و تاثیر آن بر اجزاى جامعه بیشتر، آثار آن بر هنر و ادبیات هم گسترده تر خواهد بود. حال اگر حادثه اى عظیم در یک کشور به وقوع بپیوندد که در مدت زمانى طولانى مجموعه روابط سیاسى، اقتصادى و نظامى جهان را تحت تاثیر قرار دهد و سبب نگرشى جدید در محاسبات تاریخ نگرى و جامعه شناختى جهانى شود، روشن است که چه مایه بر هنر و هنرمندان همان جامعه تاثیر گذاشته است. جامعه شناسى هنر و ادبیات به تاثیراتى این گونه بر آثار هنر و هنرمندى مى پردازند. شاید این تاثیر در ادبیات مقاومت به سادگى و روشنى قابل بررسى باشد. ۲- معمولاً در تعریف هنر و ادبیات مقاومت مى گویند: آثارى که در بردارنده و بیانگر حوادثى از متن زندگى مردم است که در میدان هاى مقابله و ستیزه هاى اجتماعى به وجود آمده است، اما این جا مقصود ما از هنر و ادبیات مقاومت یا پایدارى فقط آثارى مى تواند باشد که به نوعى با هشت سال دفاع مقدس ملت ایران به طور مستقیم و یا غیرمستقیم پیوند دارد. ۳- جنگ دشوار است و ظاهرى خشن دارد، اما گاهى باید جنگید. البته این ایستادگى درشتناکى جنگ را برطرف نمى کند. لیکن چیز دیگرى است که خشونت سنگرها را به یک زندگى بدل مى کند که شایسته مکاشفه مى شود. همان آواهایى که لطیف ترین احساسات انسانى را بازگو مى کند و همان روابطى که بوى عشق و دلدادگى مى داد، مى تواند براى هنرمند بهانه کشف هستى باشد. ۴- و این سنگرنشینان غریب گاهى مى خواندند، گاهى مى گفتند و گاهى آنچه را که مى دیدند مى نوشتند. اولین آثار دفاع و پایدارى از همین خاطره نگاشته ها است. این خاطره ها کم کم به همراه نامه هاى رزمندگان هدایایى بود که به مردم پشت جبهه مى رسید و این ها همان هاست که اول بار در مجله هاى امید انقلاب و پیام انقلاب چاپ مى شده است و اکنون مجموعه این خاطره ها یک مثنوى بزرگ است. در کنار این خاطره ها گزارش هاى تصویرى سیما دومین دفتر ثبت حوادث جنگ بود البته به طور زنده، اما هنر و ادبیات پایدارى حرف دیگرى دارد. ۵- حفظ آثار دفاع هشت ساله ما وظیفه همگان است. به طور اعم و بر دوش هنرمندان و ادیبان است به طور اخص. بهترین راه حفظ آثار ایثار و انتقال آن به نسل هاى بعدى بهره گیرى از استعدادهاى هنرى است که به قول مقام معظم رهبرى هیچ تفکرى نمى تواند در تاریخ جاودانه بماند مگر آن که در قالب هنر درآید و تحقیقاً کسانى مى توانند درباره جنگ آثارى موفق را خلق کنند که خود در میدان جهاد بوده باشند و خاک رزم بر رویشان نشسته باشد و هنوز صداى مهیب جنگ درونش را پرصدا نگه مى دارد، اما آنانى که در جنگ نبوده اند مى توانند با دیدن عکس ها و تصاویر زنده جنگى، مطالعه خاطره نگاشته ها و بازدید از مناطق جنگى به خلق آثار موفق دست یابند. ۶- فراموش نکنیم که زبان هنر و ادبیات فراتر از زبان عادى و روزمره است و واژگان هنرى و ادبى بسیار بلند پروازتر از دایره مفاهیمى است که در قاموس ها و فرهنگ ها واژگانى براى آن ها ترسیم شده است. پس انتقال اندیشه ها، احساس ها و ارزش هاى سال هاى ۵۹ تا ۶۷ به نسل جوان امروز و نسل هاى بعد با زبان هنرى وظیفه اى سنگین و دشوار است که اندام هنرمند را مى فرساید. چرا که هنرمند دفاع مقدس باید از دو کانال و خاکریز بزرگ بگذرد تا بتواند با نسل جوان امروز دست دهد. اولین مشکل او همان اختلاف زبان هنرى با زبان عادى و روزمره مردم است که در قالب فیلم سینمایى، مجموعه هاى تلویزیونى، نمایش، داستان، موسیقى، شعر، عکس، نقاشى، طراحى و دیگر رشته هاى هنرى که به جامعه عرضه مى شود که این مشکل همه کسانى است که مى خواهند از پنجره هنر با مردم کوچه و دبستان گفت وگو کنند، اما مشکل دوم خاص کسانى است که مى خواهند از دفاع مقدس حکایت کنند، با نسلى صحبت کنند که او زمان جنگ را درک نکرده است. حتى سخن گفتن با آنانى که خود در قلب دفاع بوده اند، اما گذر زمان خاک فراموشى بر پرده ذهنشان افکنده است، نیز کارى شگرف است. فتح این میدان و برقرارى ارتباط با این دو نسل، یعنى بیدار کردن نسل همراه و همراه کردن نسل تازه برخاسته، البته توفیقى است که نصیب هر کس نخواهد شد و شعله اى است منور که در دل سوختگان ساخته خواهد شد. نکته دیگر آن که دو گروه در میدان هنر و ادبیات مقاومت پیروز نبوده اند و هر کس با اینان همراه شود به جایى نخواهد رسید. نخست آنان که به ادبیات جنگ با نگاه تاجرانه نگریسته اند. آن کسى که هنر و ادبیات جنگ را ابزارى براى گذراندن روز و رسیدن به روزى مى پندارد، البته ممکن است روز خود را بگذراند و به روزى خویش هم برسد، اما به جاودان سازى ارزش هاى دفاع مقدس خدمتى نکرده است. دوم کسانى که در عالم هنرى به جنگ و آثار آن منحصراً و تنها از برج تقدس دیده بانى کرده اند و این سخن بدان معنا نیست که بخواهیم از هشت سال دفاع مقدس خویش، نفى قداست کنیم. بلکه سخن این است که آثار هنرى و ادبى باید با کامل ترین و موثرترین زبان و درخشان ترین تصاویر دفاع جانانه ملت را به آیندگان بنمایاند. حرف این است که در شعر نباید شعار داد چرا که ممکن است آن وقت شور و شعور یک ملت عظیم در نبردى پاک در زیر این شعارها پنهان بماند و فراموش شود. بلکه باید با کلامى عمیق و متین، عشق، ایثار شگفت انگیز جوانان، غرش سلاح هاى سبک و سنگین، ناامنى شب ها و همه جنگ را با رنگى از تقدس مذهبى بیان کرد و بگذاریم تاریخ جنگ را تاریخ نویسان بنگارند و هنرمند جنگ را در هنر و یا هنر را در جنگ نشان دهند. ۸- نگرش یک سویه و برجسته سازى یک جزء کوچک از جهاد و جداکردن حساب بخش هاى مختلف جامعه و حیات اجتماعى از حساب جنگ و حتى نگریستن به یک انسان ایرانى رزمنده در جبهه و گم کردنش در روابط و معادلات و معاملات زندگى به آثار هنرى و ادبى ضربه مى زند. در این زمینه اصل این است که هیچ کس و هیچ چیز از هیچ کس فراموش نشود و در جلوه دادن زندگى در زمان جنگ هیچ بخشى مورد مسامحه و سهل انگارى قرار نگیرد. پیروزى و شکست، عشق و نفرت، زندگى و مرگ، ترس و امید، فرار و پایدارى، اتحاد و تفرقه، ایثار، خیانت ها، سودجویى ها و همه آنچه که ممکن است در طول مدت سال هاى دفاع مقدس و پس از آن تاکنون با نبرد بزرگ ملت ایران مرتبط باشد، خمیرمایه و مصالح هنر و ادبیات پایدارى است. اگر مى بینیم که مقام معظم رهبرى از فیلم «افق» تقدیر مى کند شاید علتش آن باشد که این فیلم علاوه بر ثبت بخشى از یک فتح وشهادت و ایثار به قلب خانه و خانواده و شهرها رفته و نوعروسان منتظر را نیز به میدان صحنه سینمایى آورده است که نام سینماى جنگ بر خود دارد و پیوند جریان زندگى را با زندگى جنگى روشن کرده است و اگر معظم له به فیلم سازان و هنرمندان توصیه فرموده اند تا بیشتر به جنگ و آثار آن بپردازند به یقین نظرشان تولید آثارى عمیق و دقیق در این ارتباط بوده است. بدانیم که آثار کمال یافته در گستره هنر و ادبیات پایدارى آن هایى است که صاحبان آن آثار هم بر نازک کارى ها و تازه کارى هاى هنرمندانه و شاعرانه واقف اند و هم با جنگ و جهاد پیوندى نزدیک برقرار کرده و فرهنگ جبهه را مى شناسند. ۹- اما نسل امروز و هنرمند امروز هم مى تواند از همان کوچه که ایستاده است به سوى میدان جنگ حرکت کند. چرا که هنوز جنگ پایان نیافته است. هنوز در بوته زارهاى مین، هنگامى که مین منورى چهره مى گشاید، پلاکى روشن سوسو مى زند که قصه اى دارد از جسمى به خاک درآمیخته و روحى روشن تر از منور به خورشید پیوسته. هنوز در باغ هاى سیم خاردار پیراهنى است که در باد بال بال مى زند، یعنى هنوز در پروازم، هنوز هم تابوت هایى که سه رنگ اهورایى دارند بر شانه هاى دریا سبک و آسان مى آیند که چون هودج هایى سرشار از نور و وارستگى اند. هنوز قفلى سرسختانه درهاى آهنینى را به هم پیوسته و در پس پشت خویش کبوترانى دارد و آن کسى که چشم بر راه دارد و نگاه بر در تا که خبر مى دهد زدوست همچنان در جنگ است. هر چند گاه در جست وجوى پاره هاى نور که غریبانه در صحارى خاموش افتاده اند و بادهاى غربت گیسوانشان را تا بى نهایت برده اند، هنوز هستند عاشقانى که سینه خاک را مى شکافند و کجاوه اى دیگر را از تکه هاى نور سرشار مى کنند و بر شانه هاى یاران مى سپارند و به دشت هاى تیره غفلت و فراموشى ما ارمغان مى دهند هنوز جنگ است و رزمنده پاکباز همچنان غریب است. چشمان مسافر هنر مى تواند سرى به غربت جنگ و جهاد هم بزند تا در بیابان غریب عشق و دلدادگى چشمه اى باشد براى رفع عطش یاران. پیشنهادات: تهیه مجموعه اى از بهترین هاى آثار هنرى و ادبى پایدارى به طور مستقل (بهترین هاى داستان، فیلمنامه، شعر، نقاشى و...) و بررسى این آثار و کشف زیبایى ها و... تهیه مجموعه اى از آثارى که به جنگ با دید انتقادى منفى نگریسته اند و بررسى و نقد آن آثار در همه قالب هاى هنرى. تهیه مجموعه اى از آثار مقاومت، مبارزه در کشورهاى اسلامى چون فلسطین، بوسنى، لبنان و... و مقایسه این آثار با آثار مقاومت در ایران و بررسى تشابهات و... تهیه مجموعه اى از آثار مقاومت مرتبط با دیگر نهضت هاى آزادیبخش جهان همچون آفریقا، امریکاى لاتین و همچنین مقایسه این آثار با آثار ایجاد شده در هنر و ادبیات دفاع مقدس.على اکبر شوبکلایى، استاد دانشگاه ویژه نامه سروقامتان روزنامه جوان
دسته ها :
پنج شنبه 4 6 1389 16:4
با تولید فیلم‌های "اتوبوس شب"، "اخراجی‌ها"، "مثل یک قصه"، "روز سوم" و "فرزند خاک" در سال‌های اخیر به نظر می‌رسد موجی جدید به وجود آمده و خونی تازه در رگ‌های سینمای دفاع مقدس به جریان انداخته است. این موج جدا از به حرکت درآوردن چرخ سینمای دفاع مقدس در بخش تولید، می‌تواند پیوند مخاطب را با این فیلم‌ها محکمتر کند. این مهمترین عاملی است که سینمای جنگ در این مقطع به آن نیاز دارد. در سال‌های اخیر با فاصله گرفتن سینماگران رونق‌دهنده سینمای جنگ از این عرصه، سینمای دفاع مقدس به حاشیه رفت.مشکلاتی که برای نمایش فیلم‌های مرحوم رسول ملاقلی‌پور پیش می‌آمد و بی‌توجهی به مسائل تولید و اکران این فیلم‌ها که دامن فیلم ناتمام "زنگی و رومی" به کارگردانی ناصر تقوایی را هم گرفت، اغلب کارگردان‌هایی را که زمانی تمایل داشتند در این حوزه کار کنند، به فیلمسازی درباره جنگ بی‌علاقه کرد.در این سال‌ها سینمای دفاع مقدس و فیلمسازی درباره جنگ به عرصه‌ای بدل شد که برخی از طریق آزمون و خطا در آن خود را فیلمساز معرفی کردند. در اوج ناامیدی از پا گرفتن دوباره سینمای دفاع مقدس و شرایطی که عده‌ای گمان می‌کردند این سینما مثل سینمای کودک دیگر زنده نمی‌شود، با حمایت دولت از تولید فیلم‌های جنگی جریانی تازه در سینمای دفاع مقدس به وجود آمد."اخراجی‌ها" پرفروشترین فیلم تاریخ سینمای ایراناکران این آثار در جشنواره بیست و پنجم فجر نشان داد سینمای دفاع مقدس هنوز پتانسیلی بالا برای تولید آثار متفاوت دارد. حتی اگر کارگردان‌های صاحبنام این سینما دلمشغولی‌هایی دیگر یافته باشند. نمی‌توان گفت همه فیلم‌هایی که در این مقطع به نمایش درآمدند موجه و قابل دفاع هستند، اما تنوع آنها خبر از تغییر نگاه تک‌بعدی به این آثار دارد."اخراجی‌ها" یک دهه پس از کمدی موفق و محبوب کمال تبریزی "لیلی با من است" ساخته شد. مسعود ده‌نمکی در اولین فیلم خود شخصیت‌ها و روابطی تازه به سینمای دفاع مقدس آورد. شخصیت‌های اصلی فیلم لمپن‌های جنوب شهر بودند که به آدم‌های جنگ ارتباط نداشتند. جنس شوخی‌ها و نوع روابط آنها هم که فیلمفارسی را تداعی می‌کرد برای مخاطب تازگی و جذابیت داشت.با این شرایط پیش‌بینی اینکه "اخراجی‌ها" در اکران عمومی با اقبال مواجه شود چندان سخت نبود. گرچه فیلم با نمونه‌های آرمانی فیلم جنگی در سینمای ایران تفاوت زیاد دارد، اما مهمترین امتیاز آن آشتی دادن مردم با این ژانر است. هر چند بخش عمده جذابیت فیلم ربطی به جنگ ندارد و به عادت و سلیقه مخاطب عام و تعلق خاطرش به شوخی‌های کلامی برمی‌گردد."مثل یک قصه" اولین فیلم سینمایی خسرو سینایی مولفه‌های آثار وی را دارد، اما تلاشی است برای تجربه فضاهای تازه. فیلم به دلیل نوع نگاه کارگردان، ریتم آرام و ساختار روایی خاص برای مخاطب عام جذابیت نداشت و بدون اکران وارد شبکه خانگی شد. حضور آرش معیریان با "آنکه دریا می‌رود" در این عرصه هم اتفاقی غریب بود که سرنوشتی مشابه فیلم سینایی پیدا کرد."روز سوم" محمدحسین لطیفی درامی عاشقانه بود که در سینمای جنگ نمونه نداشت و لطیفی از جذابیت‌های مثلثی عاشقانه به خوبی استفاده کرد. فیلم نسل ناآشنا با جنگ را با سینمای دفاع مقدس پیوند می‌دهد و حضور ستارگان، فضای عاشقانه، تاکید بر مایه‌های ملودرام و اشاره به جنبه‌های ملی‌گرایانه در قصه، "روز سوم" را به تجربه‌ای تازه در سینمای دفاع مقدس تبدیل می‌کند."پاداش سکوت" همه جذابیت خود را از قصه احمد دهقان می‌گیرد. قصه‌ای تکاندهنده که موقعیتی خاص را ترسیم می‌کند. فیلم ایجاز قصه را ندارد و در خلق واقعه‌ای هولناک که همه انرژی قصه از آن است ناتوان نشان می‌دهد. با این همه "پاداش سکوت" زمینه پیوند سینمای دفاع مقدس و ادبیات این حوزه را فراهم می‌کند و راهی می‌گشاید تا جسارت ادبیات جنگ وارد سینما شود.جسارت "پاداش سکوت" در "اتوبوس شب" و "فرزند خاک" هم دیده می‌شود. "اتوبوس شب" کیومرث پوراحمد از دوستی دو ملت ایران و عراق صحبت و ریشه‌های مشترک مردم درگیر جنگ را به آنها یادآوری می‌کند. ساخت چنین فیلمی حاصل شرایط جامعه امروز است و می‌توان گفت در سال‌های جنگ یا پس از آن جامعه آمادگی پذیرش چنین موضوع‌هایی را نداشت."فرزند خاک" محمدعلی باشه‌آهنگر مختصات جامعه امروز را به جنگ و آدم‌هایش پیوند می‌زند و موضوعی تکاندهنده را مطرح می‌کند. فیلم به واسطه موضوع متفاوتش یک اثر پیشرو در سینمای دفاع مقدس محسوب می‌شود و خود را اثری معرفی می‌کند که جای خالی آن مدت‌ها در سینمای جنگ حس می‌شد.می‌توان با استناد به فیلم‌هایی که در این سال‌ها در سینمای دفاع مقدس ساخته شده‌اند نوید شروع یک دوران تازه را در این گونه داد. اما پا گرفتن این جریان و طول عمر آن به حمایت نهادهای فرهنگی وابسته است. این حمایت‌ها باید همه آنها را که می‌خواهند در ثبت تاریخ جنگ سهم داشته باشند شامل شود. نمی‌توان با محروم ساختن برخی از تولید فیلم جنگی به رونق آن امیدوار بود.منبع: خبرگزاری مهر
دسته ها :
پنج شنبه 4 6 1389 15:54
امروزه هنگامى که به گذشته نگاه مى کنیم و برخى آثار سینماى دفاع مقدس را که بر حادثه پردازى تأکید دارند مورد باز بینى قرار مى دهیم، با لحنى شعارى روبه رو مى شویم که ممکن است تا حدودى دافعه برانگیز باشد. شاید بتوان گفت که اغراق چنین آثارى در همان زمان عرضه اثر نیز مشهود بوده است، اما فروش چشمگیر برخى نشان مى دهد که حتى اگر چنین پیش فرضى صادق باشد، شعارى بودن اثر در زمان خود، لااقل مخاطب به شکل قابل توجهى با این قضیه کنار آمده. بایستى یادآور شد که فروش کم یا زیاد یک فیلم پوئن مثبت یا منفى اى به هنگام نقد و بررسى براى آن محسوب نمى شود،اما به نظر من اثر پرفروش شایسته توجه ویژه اى است. در هر حال سینما رابطه تنگاتنگى با اقتصاد دارد. بنابراین نگاهى دوباره به فیلم عقابها *(ساموئل خاچیکیان۱۳۶۴‎/) که در بحبوحه جنگ ساخته شد و توانست تا مدتها رکورددار فروش در سینماى پس از انقلاب باشد، مى تواند راه گشاى مناسبى براى این بحث باشد که این چنین اثرى چگونه و از چه الگویى پیروى مى کند.سال ۱۳۶۴ است و کماکان جنگ ادامه دارد. در چنین شرایطى سینما نمى تواند بى توجه به شرایطى که جامعه با آن درگیر است به کار خود ادامه دهد. پس فیلمسازانى مضمون جنگ را در اثر خود به کار مى بندند. باید توجه داشت که از نظر تجارى نیز ساخت فیلم جنگى گزینه مناسبى بوده زیرا اثر چندانى تا آن زمان،در این زمینه خلق نشده و به اصطلاح براى مخاطب تازگى داشته. در این شرایط آیا مى توان جنگ و درگیرى را در فیلمى زیر سؤال برد به نظر نمى رسد که پاسخ مثبت باشد. عموم جوانان و نوجوانان از فیلم هاى حادثه پرداز استقبال مى کنند. ساموئل خاچیکیان به عنوان فیلمساز نام آشناى سینماى پیش از انقلاب که آثار شاخصى را در کارنامه دارد دست به کار ساخت فیلمى مى شود که در آن هم نبرد هوایى هست، هم تعقیب و گریز با موتور و هم درگیرى هاى تن به تن. در کنار آن از رابطه قهرمانان فیلم با خانواده هاشان هم غافل نمى شود.البته حضور خانواده، مایه ملودراماتیک شدن عقابها نیست.اصولاً هر فیلمى که از شخصیت هاى مثبت و منفى خط کشى شده استفاده کند ملودراماتیک خواهد بود. جیمز ال .اسمیت** در بررسى ژانر ملودرام، هنگامى که ساب ژانرهاى آن را برمى شمرد،آثار جنگى را نیز در ذیل عنوان ملودرام قرار مى دهد. او در ادامه دنیاى ملودرام را ،که ژانر محبوب مردم سراسر جهان است، دنیایى مى نامد که در آن به آسانى مى توان مرز خوبى و بدى را تشخیص داد. یک طرف قهرمان وجود دارد با تمام خصائل مثبت و طرف دیگر ضد قهرمان با تمام خصائل منفى. از طرف زمین و زمان ،خصوصاً ضد قهرمان، مشکلات بر قهرمان نازل مى شود و در پایان قهرمان را در مواجهه با مشکلات، سربلند و یا شکست خورده نشان مى دهیم. پیروزى قهرمان در پایان کار ،الگوى ملودرام پیروزى و شکست قهرمان الگوى ملودرام شکست است. درعقابها جنگنده هاى عراقى به ناگاه به ایران حمله مى کنند و نواحى اى از ایران را بمباران مى کنند. پس ایران آغاز گر جنگ نیست و مورد حمله واقع شده. در ادامه نیروهاى ایرانى در واکنش به حمله آنها ،به جاى دست روى دست گذاشتن، در اقدامى تلافى جویانه و صد البته شجاعانه، مواضع عراق را در چند نوبت بمباران مى کنند. طى یکى از همین عملیات ها یکى از خلبانان ایرانى که با مادر پیرش زندگى مى کند شهید مى شود و نمى تواند تنها آرزوى او را که دیدن جشن عروسى پسرش است(خود او)، جامه عمل بپوشاند. مسبب این امر طبیعتاً عراقى ها هستند که آتش جنگ را شعله ور ساخته اند. قهرمان فیلم نیز با بازى سعید راد داراى خصائلى همچون شجاعت، خانواده دوستى و قدر شناسى است. اما بر شخصیت هاى عراقى یا تأکید نمى شود ویا مدام در حال سیگار کشیدن و یا آزار غیر نظامیان کرد نمایش داده مى شوند. این گونه دنیاى فیلم ترسیم مى شود و به تبع آن مرز میان نیکى و بدى. طبیعتاً مخاطب نیز با قطب مثبت فیلم همذات پندارى مى کند اما نکته اى را بایستى متذکر شد و آن اینکه چنین فیلمى منحصراً کسانى که این مشى و مرام را پذیرفته اند مورد خطاب قرار مى دهد و چه بسا مخاطب عراقى نتواند با عقابها ارتباط برقرار کند.در اینجا بحث معروفى که خواهان ترسیم شخصیت هاى سیاه و سفید است راه به جایى نمى برد.همانطور که گفته شد، در زمان تولید عقابها ایران هنوز درگیر جنگ بود. خلبانان فیلم به عنوان نمایندگان ملت نمى توانند دچار درگیریهاى فکرى شخصى شوند. به همین دلیل دغدغه اصلى آنها در طول فیلم ،نه ازدواج است و نه شرکت در مهمانیهاى خانوادگى. آنها همه بدون تردید درصدد دفاع از کشور اند و این کار را حتى به بودن در کنار خانواده ترجیح مى دهند. بنابراین شنیدن دیالوگ«ما براى جانبازى ساخته شدیم»در چند نوبت از فیلم و از دهان خلبانان چندان مایه تعجب نیست. قهرمان ملودرام ذاتاً نامنقسم است. اگر او یک ذره نسبت به هدفش دچار تردید شود ،فیلم به آستانه تراژدى مى غلتد و دیگر ملودرام نخواهد بود. ملودرام احساس مخاطب را هدف مى گیرد و قرار نیست او را به تفکر وادارد.عقابها الگوهاى لازمه یک فیلم تبلیغاتى را به درستى به کار مى بندد و فروش چشمگیر آن حکایت از موفقیت فیلم دارد. هدف از بررسى موردى عقابها نه مطرح کردن آن در حد یک شاهکار فراموش شده،بلکه بررسى الگوهاى به کار رفته در آن به عنوان نمونه موفقى از سینماى حادثه پرداز- تبلیغاتى است که تبعاً خالى از لطف نخواهد بود. این که چه شد که سکه این گونه آثار از رونق افتاد، نیازمند بحث مفصلى ست. ذکر دلایلى همچون صحنه پردازى هاى ضعیف و یا کپى کارى از نمونه هاى خوب و بد هالیوودى نمى تواند چندان راهگشا باشد. زیرا مخاطبین عقابها که اکثر صحنه هاى نبرد آن تصاویر آرشیوى هستند، با نمونه هاى خوب سینماى جنگى هالیوود در پیش از انقلاب آشنا بوده اند. پى نوشت ها: *:خلاصه داستان عقابها: عراق به ایران حمله مى کند. به همین دلیل جنگنده هاى ایرانى طى چند مأموریت مواضع عراق را بمباران مى کنند. طى یکى از همین مأموریت ها یکى از خلبانان شهید مى شود و در مأموریت بعدى جنگنده فرمانده عملیات آسیب مى بیند و او مجبور مى شود در خاک عراق فرود بیاید. هنگامى که سربازان عراقى براى دستگیرى او اقدام مى کنند یک تکاور ایرانى که جهت انجام مأموریت به آنجا اعزام شده به کمک او مى شتابد و سپس هردو به کردهاى مبارزى که علیه رژیم بعث قیام کرده اند پناهنده مى شوند. عراقى ها به روستاى کرد نشین حمله مى کنند اما اهالى روستا موفق مى شوند طى درگیرى با سربازان عراقى، خلبان و تکاور ایرانى را فرارى دهند. آنها سوار موتورى مى شوند و به سوى مرز حرکت مى کنند اما یک هلیکوپتر عراقى تعقیب شان مى کند. مرزبانان ایرانى هلیکوپتر را منهدم مى کنند اما موتور آنها روى مین مى رود. تکاور نیروى زمینى پیش از شهادت نتیجه مأموریت خود را به فرمانده خلبان که زنده مانده اعلام مى کند. **:البته اسمیت تئاتر و ادبیات ملودراماتیک را بررسى مى کند اما مباحث او در حیطه سینما نیز کابرد دارند زیرا همانطور که مى دانیم سینما میراث خوار تئاتر و ادبیات است. این مقاله در فصل نامه فارابى، ویژه نامه رمانس و ملودرام با نام «ماهیت و انواع ملودرام» به چاپ رسیده.[پژمان مکارى] روزنامه ایران
دسته ها :
پنج شنبه 4 6 1389 15:54
به اعتقاد کارشناسان سینما، ژانر فیلم جنگى تنها ژانرى است که در سینماى ایران به درستى مسیر خود را پیموده و هیچ گاه مانند دیگر ژانرهاى پر طرفدار سینماى ایران ،کمدى و ملودرام، به بیراهه کشیده نشده و قواعد آن همتاى نمونه هاى خوب کشورهاى صاحب سینما به کار بسته شده است. در مورد سینماى جنگى‎/دفاع مقدس، به دلیل اهمیت آن نزد مسئولین، مطالب فراوانى گفته و نگاشته شده و برگزارى جشنواره دفاع مقدس و سلسله نشست هاى گاه و بیگاه خبر از اهمیت این ژانر سینمایى پر طرفدار دارد. مجلات و روزنامه هاى تخصصى سینمایى نیز پرونده هاى مفید و پربارى را در این رابطه عرضه کرده اند. قرار است از این پس در همین صفحه، طى سلسله مطالبى سینماى داستانى دفاع مقدس مورد بررسى قرار گیرد.این بررسى در ادامه ودر کنار سایر کوشش هاى انجام شده در مورد ماهیت این ژانر سینمایى صورت مى گیرد تا جنبه هاى متفاوت آن هر چه بیشتر در معرض کنکاش قرار گیرند: تاریخچه و مختصات آن، فیلمها و فیلمسازان بزرگ آن،فیلمنامه ها ومضامین طرح شده، ستاره هاى این سینما و سایر مسائل و موضوعات مرتبط دیگر. به همین جهت، یافتن یک زبان مشترک، ازطرح مفاهیم کلى نظیر تعاریف این نوع سینما آغاز مى کنیم تا در صورت امکان اگر عمرى باقى بود، در آینده به موارد جزئى تر برسیم. سینماى جنگ،تعریف و پیشینه ارائه تعریف دقیق و قابل شمولى براى سینماى جنگ (وبه طور اخص سینماى دفاع مقدس) به مانند تمامى مفاهیم دیگر سینمایى، کارى است بس مشکل و تا حدودى طاقت فرسا. کار تعریف،ارائه مختصات است و چارچوب. تعیین نوعى مرز که آنچه را که غیر آن باشد به محدوده خود راه نمى دهد و به زبان دیگر قانونمند کردن. اما سینما قانون بردار نیست بلکه قاعده مند است و مرزهاى آن تا بیکران باز. به عنوان مثال در همین سینماى کشور ایران طیف وسیعى از فیلمها را مى توان ذیل همین عنوان سینماى جنگ بررسى کرد. آثارى نظیر:باشو غریبه کوچک، پایگاه جهنمى، روبان قرمز، قارچ سمى،عروس حلبچه، اشک سرما،از کرخه تا راین،کیمیا،دوئل و غیره و غیره. اما آنچه همه این آثار را به هم مرتبط مى کند همانا عنصر جنگ است. با این وجود ارائه تعریف و مثال هاى متنوع و صحبت درباره آنها مى تواند تا حدودى راهگشا باشد. نکته جالب توجه این است که معمولاً خوانندگان نه چندان پیگیر مباحث تئوریک مى دانند فیلم جنگى‎/دفاع مقدس کدام است، حتى اگرنتوانند چرایى آن را تبیین کنند! پس هم اکنون مى توان گفت فیلم جنگى، فیلمى است که داستان نبرد ما بین دو کشور را بازگو مى کند. لزومى ندارد که اشخاص و وقایع برگرفته از مستندات باشند اما بستر فیلم،خود جنگ، لزوماً بایستى جنگى باشد که در حال انجام باشد و یا پیشتر رخ داده باشد. به این ترتیب این گونه فیلم ها وابسته به تاریخ اند و اصولاً برخى منتقدان فیلمهاى این ژانر را براساس جنگى که دستمایه خود قرار مى دهند طبقه بندى مى کنند: فیلم هاى در رابطه با جنگ جهانى اول و دوم، فیلم هاى در رابطه با جنگ ویتنام و.‎/‎/ به همین دلیل با دیدن فیلم مى توان به سهولت،زمان و مکانى را که داستان به آن اشاره دارد با زمان ومکانى که جنگ واقعاً در آنجا رخ داده مقایسه کرد و احیاناً راست و دروغ آن را سنجید! فیلم هایى نظیر هتل روآندا(ترى جرج) که جنگ هاى داخلى و قومى‎/قبیله اى را بازگو مى کنند نیز زیرمجموعه سینماى جنگ محسوب مى شوند. در واقع مى توان فیلم جنگى را فیلمى دانست که داستان نبرد دو یا چند گروه با یکدیگر را که یا به دلایل ایدئولوژیک رخ داده و یا به دلایل ژئوپولتیک، به عنوان بستر خود انتخاب مى کند، با تأکید دوباره بر جنگى واقعى و نه خیالى. گاه جنگ محور اصلى مى شود و گاه نقشى فرعى را در داستان عهده دارد و این به معناى آن است که در این گونه آثار جنگ نقشى تعیین کننده را عهده دار است. از سوى دیگر منتقدان سینماى جهان در نوشته هاى خود فیلم هایى در رابطه با جنگ هاى قرن بیستم، ونه قبل از آن را، در این طبقه بندى جاى مى دهند و فیلمهایى که جنگى از جنگ هاى قرون گذشته را به تصویر مى کشند ذیل عنوان فیلم تاریخى طبقه بندى مى کنند. همزمان با آغاز جنگ اول جهانى،اولین فیلم ها در رابطه با جنگ در زمینه مستند و داستانى عرضه شدند. پیشتر فیلمهایى با الهام از جنگ هایى نظیر جنگ داخلى امریکا (شمال و جنوب) ساخته و عرضه شده بودند. اما آنچه سینماى جنگ را رونق بخشید وبدل به ژانر کرد همانا جنگ اول جهانى بود. فیلم هاى مستند گزارشى از میادین جنگ در سالن هاى سینما نمایش داده مى شدند، تلویزیون هنوز اختراع نشده بود، تا اخبار میدان نبرد را به سمع و نظر مخاطب برسانند. به جهت حفظ روحیه مخاطب،جامعه، گاه حتى اخبار دروغین را به اطلاع عموم مى رساندند. این امر در کشورهایى نظیر آلمان و شوروى رخ مى داد.رویکردها در کنار سینماى مستند، سینماى داستانى جنگ نیز مراحل رشد خود را آغاز کرد. تبلیغ براى خدمت در ارتش، تقویت حس اتحاد میهنى و گرامیداشت در گذشتگان جنگ همچون قهرمانان ملى از جمله مواردى بودند که در این فیلم ها مورد توجه قرار داشتند. این الگو،تا به امروز پا بر جا مانده. تا زمانى که کشورى درگیر جنگ خارجى باشد،عموم آثار تولیدى به تبلیغ مفاهیم یاد شده مى پردازند. این گونه فیلم ها با لحنى حماسى با شخصیت ها و حوادث روبه رو مى شوند. اما با اتمام جنگ و دورى از هیجانات طبیعى ناشى از آن، فیلمسازان فرصت مى یابند تا از زاویه اى دیگر به جنگ و حواشى آن بنگرند. گاه این گونه آثار با طرح پرسش هایى درباره جنگ، ماهیت آن را به چالش مى کشند.رویکرد این گروه از فیلمسازان به مقوله جنگ،به تصویر در آوردن زشتى هاى آن و تأکید بر ارزش هاى انسانى فرا ملیتى است. از نظر آنان این که چه دولت هایى در دو سوى جبهه قرار دارند مهم نیست بلکه سرنوشت انسان هاى درگیر در این میان مهم است. تأکید بر ارزش هاى انسانى و لحن مخالف جنگ این آثار، موجب شده که به آنها لقب ضد جنگ داده شود.دفاع مقدس در کشور ما نیز بجز یکى دو تجربه پراکنده،سینماى جنگ با آغاز جنگ تحمیلى متولد شد. حمله عراق به مرزهاى ایران در شهریور ماه سال هزارو سیصد و پنجاه و نُه واقعه اى مهم در تاریخ اجتماعى‎/سیاسى ما به حساب مى آید،طى چند قرن گذشته این تنها جنگى بوده که در خلال آن هیچ قسمتى از خاک ایران از آن جدا نشد. سینما هنوز درگیر تولید پروژه هاى مرتبط با انقلاب و مبارزات انقلابى بود اما نیاز به بسیج همگانى موجب شد تولید و عرضه فیلم هاى جنگى،از نظر کمى و کیفى سرعت بگیرد. مطابق همه کشورهاى دنیا،بیشتر آثارى که در مدت جنگ عرضه شدند،آثارى بودند که دفاع از میهن را پاس مى داشتند. فیلمسازانى نظیر ابراهیم حاتمیکیا، رسول ملاقلى پور، جمال شورجه،احمد رضا درویش، ساموئل خاچیکیان،ابراهیم قاضى زاده،شهریار بحرانى، سیف الله داد، کمال تبریزى، ناصر مهدى پور،على شاه حاتمى،حسن کار بخش و.‎/‎/ از جمله کسانى بودند که به فعالیت در سینماى جنگ پرداختند. برخى با رویکردى ایدئولوژیک با این قضیه روبه رو شدند و برخى با رویکردى تجارى و با تکیه بر هیجانات داستان هاى جنگى و الگو بردارى از آثار مشابه هالیوودى. آنچه مهم است،فعالیت همه این عزیزان در این حیطه و در کنار یکدیگر است که زمینه رونق این ژانر سینمایى را فراهم آوردند. درایران رویکرد سینماى بعد از جنگ به زمان جنگ، تا حدودى متفاوت با سینماى دیگر کشورهاست. کشور ما که بعد از انقلابى ایدئولوژیک شرایط جدیدى را تجربه مى کرد به ناگاه مورد تجاوز ارتش بعثى واقع شد و دفاع از مرز و بوم امرى نبود که توسط فیلمسازان مورد نکوهش قرار گیرد. درگیر جنگ شدن ما در وهله نخست،دفاعى بود. اصلاً به همین دلیل است که سینماى جنگ ما به سینماى دفاع مقدس معروف شده:به دلیل رویکرد ایدئولوژیک. «منظور از رویکرد ایدئولوژیک، موقعیت سازى حضور رزمنده در جبهه جنگ بر حسب مرزهاى عقیدتى است و ناتوان سازى دشمن از هجوم به مبانى فکرى نظام سیاسى حاکم از طریق ابزار جنگ مهم ترین رکن دفاع را تشکیل مى دهد. این ایده پر رنگترین ایده در سینماى جنگ ایران است و از همین جاست که ریشه نامگذارى این سینما به سینماى دفاع مقدس خود را نشان مى دهد. مشابهت سازى جنگ تحمیلى به جنگ هاى مقدسى از قبیل جهادهاى پیامبر(ص) و جنگ هاى امام على(ع) و نهضت عاشوراى امام حسین(ع)در قالب این ایده انجام پذیرفته است.ساب ژانرها مطابق سایر ژانرهاى سینمایى،سینماى جنگ نیز داراى یک سرى زیر مجموعه است. فیلم هاى جنگى که هر یک داستان و شرایط خاص خود را دارند اما از محور مشترکى به نام جنگ سود مى برند و در نهایت، ذیل مجموعه سینماى جنگ قرار مى گیرند. ساب ژانرهاى معتبر سینماى جنگ که در سینماى ایران مورد استفاده قرار گرفته اند از این قرارند: ۱-گریز از زندان:در این زیرگونه(ساب ژانر)، ماجرا در یکى از زندان هاى دشمن اتفاق مى افتد. رفتار دشمن چه بد باشد چه خوب،عده اى از اسرا تصمیم مى گیرند که از زندان بگریزند به همین جهت معمولاً، تحت رهبرى یکى از افراد زبده خودى با یکدیگر متحد مى شوند و پس از بررسى جوانب کار،نقشه را پیاده مى کنند. نقشه اى که اصولاً با موفقیت همراه است. با وجود اینکه مخاطب از همان ابتدا مى تواند انتهاى کار را حدس بزند(اصلاً خاصیت فیلم ژانریک همین است) اما صحنه هاى نبردى که حین فرار رخ مى دهند و همچنین طراحى نقشه فرار از جمله مواردى هستند که فیلم را براى مخاطب سرگرم کننده مى سازند.در نمونه هاى مربوط به جنگ هاى جهانى بخصوص حفر کانال و فرار از آن طریق یکى از راه حل هاى زندانیان به شمار مى رود. از نمونه هاى خوب این ساب ژانر مى توان به پرواز از اردوگاه(حسن کار بخش) اشاره کرد: خلبانى پس از دست یابى به اطلاعاتى مهم،قبل از اینکه توسط عراقى ها دستگیر شود آنها را پنهان مى کند. در بازداشتگاه نیروهاى عراقى پیشنهاد برگزارى یک مسابقه رزمى میان اسرا و ارتش عراق را به او مى دهند و اوبعد از صحبت با سایرین مى پذیرد. اکنون آنها خود را آماده انجام مبارزه مى کنند و از سوى دیگر بایستى اطلاعات را به نیروهاى خودى برسانند.‎ ۲- جنگى مأموریتى:عده اى کماندو که هر یک تخصص ویژه اى در امور نظامى دارند فرا خوانده مى شوند تا مأموریتى را که امکان اعزام ارتش در مقیاس وسیع بدان مقدور نیست انجام دهند. در آغاز با ویژگیهاى تک تک این افراد آشنا مى شویم وپس از گرد هم جمع شدن آنها مأموریت تشریح مى شود. در ضمن تا رسیدن به هدف نهایى گروه چند امتحان سخت را مشابه خان هاى رستم پشت سر مى گذارد و معمولاً در این مسیر تعدادى از افراد گروه براى نجات جان بقیه فداکارى مى کنند و خود را قربانى مى کنند. در نهایت اما با وجود تلفات کم و زیاد مأموریت را با موفقیت به پایان مى رسانند. این گونه آثار داراى ساختارى اپیزودیک هستند. در هر مرحله از فیلم با اتفاق و ماجراى جنگى تازه اى روبه رو هستیم که از دلایل جذاب بودن این گونه فیلم ها به شمار مى آید. خط آتش (على وفرید سجادى حسینى) مثال خوبى براى معرفى این ساب ژانر به شمار مى آید:یک گروه پنج نفره از کماندوهاى ایرانى براى انجام مأموریتى وارد خاک عراق مى شوند اما با نجات جان دو اسیر مشکلاتى براى آنها در انجام مأموریت شان پیش مى آید.‎/‎/ ۳- نبرد هوایى: این بار داستان درباره نبرد هواپیماها و هلیکوپترهاست. گروهى خلبان مأموریت مى یابند که محلى را در خاک دشمن بمباران کنند و یا در نبرد هوایى نیروهاى زمینى و بخصوص هوایى دشمن را متوقف کنند. جلوه هاى ویژه پیشرفته از جمله عواملى است که مى تواند کیفیت این قبیل فیلم ها را ارتقا دهد و نبردها را هر چه تماشایى تر اجرا کند. حمله به H3(شهریار بحرانى) از فیلم هاى خوب ساخته شده در ایران است که از همین فرمول تبعیت مى کند:ارتش عراق جهت دور از آسیب نگه داشتن هواپیماهاى جنگى خود از حملات هوایى ایران،آشیانه آنها را به پایگاه هاى دور افتاده انتقال مى دهد اما نیروى هوایى ایران با طرح نقشه اى تصمیم به بمباران آنجا مى گیرد.‎/‎/ ۴- نبرد دریایى: همانطور که از عنوان پیداست محل وقوع حوادث عرصه ناوهاى جنگى است وغواصى در زیر دریا. گاهى کشتى مورد حمله هوایى و یا دریایى دشمن واقع مى شود و گاهى غواصان بایستى از زیر دریا به سنگر دشمن نفوذ کنند.متأسفانه در این ساب ژانر، همچون ساب ژانر نبرد هوایى، به دلیل عدم وجود امکانات مالى و تکنیکى عظیم، فیلم هاى چندانى در سینماى ایران عرضه نشده و این دو از ساب ژانرهاى فقیر به شمار مى آیند. مثال: شمارش معکوس(اکبر حر):قرار است انبار مهمات شیمیایى ارتش عراق شناسایى ومنهدم گردد. به این منظور گروهى غواص عازم مأموریت شناسایى مى شوند.‎/‎/ ۵-نسل کشى نژادى:رژیم بعثى صدام طى عملیاتى موسوم به انفال نزدیک به صد و هشتاد هزار کرد را به اشکال مختلف،منجمله زنده به گور کردن، به قتل رساند. بمباران شیمیایى شهر حلبچه در جریان جنگ تحمیلى،که به هیروشیماى کردستان معروف است، نیز در همین راستا صورت گرفت. این موضوع دستمایه فیلمى به نام عروس حلبچه(حسن کار بخش) شد. این گونه فیلمها با تأکید بر وجوه وحشیانه عمل نسل کشى مظلومیت شهداى واقعه را به تصویر مى کشند:دختر یک مبارز کرد درمراسم عروسى اش متوجه مى شود که پدرش کشته شده. او به دنبال جسد پدر مى رود و در بازگشت متوجه مى شود که شهر توسط عراقى ها بمباران شیمیایى شده.‎/‎/ ۶-جبهه هاى جنگ: داستان نبرد رو در روى دو جبهه پشت خاکریزها ازجمله داستان هایى است که چه در سینماى ایران و چه در سینماى جهان بسیار کار شده.سربازها پشت خاکریزها سنگر گرفته اند و گاهى حمله مى کنند و زمانى عقب نشینى. در سینماى ما خصوصاً صحنه هاى زیادى را در این گونه فیلم ها به یاد مى آوریم که نیروى زمینى ارتش بعث عراق با پشتیبانى تانک ها به خاکریز نیروهاى ایرانى حمله مى کنند و با گلوله هاى آرپى جى مواجه مى شوند. فضاى جبهه عنصر مشترک این قبیل آثار است. از نمونه هاى این ساب ژانر مى توان به سجاده آتش اشاره کرد: درعملیات کربلاى پنج نیروهاى خودى در محاصره تانک هاى دشمن اند و فرماندهان براى خارج شدن از این بحران باید چاره اى بیندیشند.‎/‎/ ۷-مقاومت مردمى(جبهه مقاومت):نیروى دشمن وارد کشور شده و ارتش یا شکست خورده و یا هنوز امکان اعزام نیرو به آن منطقه را ندارد. پس مردم منطقه خود جهت مقابله با سپاه دشمن وارد کارزار مى شوند. از نمونه هاى خوب این دسته مى توان به روز سوم (محمد حسین لطیفى) اشاره کرد: روزهاى آغازین جنگ است و ارتش عراق وارد شهرهاى مرزى شده. همه در حال تخلیه شهر هستند. در این میان پاى دخترى آسیب دیده و قادر به راه رفتن نیست ، پس برادرش او را زیر باغچه پنهان مى کند تا در فرصت مقتضى براى نجات او باز گردد.‎/‎/ ۸-بازگشت به خانه: جنگ تمام شده و اسرا که مدت طولانى را در فضاى جنگ و سپس در اسارت به سر برده اند اکنون قرار است به خانه باز گردند اما همه چیز تغییر کرده، هم آرمان ها وهم آدم ها. این گونه فیلم ها با همراهى با شخصیت سرباز(رزمنده) نگاهى همدلانه به او و تفکرات او دارند. عروسى خوبان(محسن مخملباف) از فیلم هاى خوب این گروه است:رزمنده جوانى که در جریان جنگ موجى شده تصمیم مى گیرد که با نامزدش ازدواج کند اما پدر نامزدش که مرد محتکریست مخالف این ازدواج است.‎/‎/ آثار دیگرى وجود دارند که گرچه در حیطه سینماى دفاع مقدس جاى مى گیرند اما مشکل بتوان آنها را در یکى از این هشت گروه جاى داد. فیلم روبان قرمز(ابراهیم حاتمى کیا) از جمله همین فیلم هاى ژانر گریز است. در آینده سینماى دفاع مقدس را بیشتر مورد بررسى قرار مى دهیم.پژمان نوکارى‎ روزنامه ایران
دسته ها :
پنج شنبه 4 6 1389 15:46
چرا مخاطب باور نمى کند شاید ندانید که خصوصا بعد از پایان یافتن جنگ هشت ساله اى که عراق علیه ایران آغاز کرد، گروه هاى تحقیقاتى بسیارى از خارج آمده اند و روى فرهنگ جبهه و دفاع مقدس ما کار کرده اند. حداقل براى ما فعالان دفاع مقدس بارها پیش آمده تا با گروه هایى از محققان امریکایى، فرانسوى، هلندى، فنلاندى و انگلیسى روبه رو شویم و گاه علاوه بر تعارفات معمولى جلسه اى، گپى هم بزنیم. به یاد مى آورم که چند سال پیش هم انجمن دولتى ایران و فرانسه سمینارى سه روزه را در تهران برگزار کرد که تبلیغات داخلى روى این مساله مهم کمرنگ و دلسرد کننده بود. این سمینار با عنوان« بررسى خاطره نویسى در جنگ ایران و عراق و در جنگ فرانسه» از نظر ما اتفاقى بزرگ و محلى براى تحقیقات میدانى وسیع و گسترده روى خاطرات و مستندات شفاهى و کتبى جنگ بود. علاوه بر عده اى از پژوهشگران صاحب نام دفاع مقدس ایرانى در این سمینار چندین پروفسور فرانسوى نیز حضور داشتند که پرآوازه ترین آن ها یکى «ادوون روزو» رییس موزه جنگ فرانسه بود و دیگرى «کریستف بالایى» رییس وقت انجمن دوستى ایران و فرانسه و نیز پروفسور «هوتکا» و دکتر «اریک بوتل» که محققان صاحب نام و صاحب سبکى در زمینه جنگ هستند و عمرى را وقف کار خود کرده اند. رییس موزه جنگ فرانسه جناب «روزو» در این همایش یک سرى اسلاید و عکس از موزه جنگ نشان داد و توضیح داد که آثار جنگ علاوه بر حفظ تاریخ و جزییات پراهمیت تاریخى که مى تواند براى همه اقشار سودمند باشد، منبع درست و دست اولى براى فیلمنامه نویسان و کارگردانانى است که مى خواهند درباره جنگ ها، به خصوص جنگ هاى جهانى اول و دوم فیلم بسازند و تعدادشان هم اصلا کم نیست. ایشان بر ضرورت حفظ آثار جنگ براى مردم، محققان و هنرمندان تاکید بسیارى داشت و مى گفت که حدود بیست سال عمر خود را وقف این کار پراهمیت کرده است. به شهادت سابقه اش او عمرى را وقف تحقیق در رابطه با جنگ کرده و جزو محققان تراز اول جنگ محسوب مى شود. روز آخر سمینار، این دوستان را با هواپیما به آبادان بردند و یک ساعتى هم در شلمچه آن ها را گرداندند. یکى از دوستان که همراه این اکیپ بود، تعریف مى کرد آقاى «روزو» و بقیه محققان هر کدام جذب قسمتى شده بودند و چنان شگفت زده بودند که گویى با منظره اى بدیع روبه رو شده اند. همین دوست مى گفت: جناب «روزو» دایم آه مى کشید و مى گفت: «این جا کجاست؟» دوستان برایش خلاصه کردند که این نقطه، قلب جنگ هشت ساله بود و ... اما رییس موزه جنگ فرانسه مى گفت: این جا توضیح زیادى نمى خواهد. خاک این جا با آدم حرف مى زند. اگر یک وجب از این خاک در فرانسه بود به شما نشان مى دادم که مردم چه زیارتگاهى براى آن درست مى کردند.» آرزوى آقاى «روزو» که مى گفت حتما در آینده بر آورده اش مى کنم، یک هفته قدم زدن با پاى برهنه بر این خاک ها بود. روز وداع هم گفته بود: بیست سال کار تحقیقاتى بر جنگ هاى دنیا کرده ام، همه یک طرف و این سه روز در طرف دیگر.» قصد ندارم بازار گرمى کنم که دیگران چه درباره دفاع مقدس ما مى گویند که اگر مى خواستم حتما ۱۰ صفحه نمونه از صحبت هاى محققان خارجى و یا ایرانیان مقیم خارج که پایان نامه هاى شان به این موضوع اختصاص دارد، مى آوردم. صحبت من در مورد بى مهرى خود ما به فرهنگ نابى است که در این هشت سال پا گرفت- با تمام مولفه هاى خاص یک فرهنگ- خصوصا تاکید مى کنم بر روى هنر که مى توانست این فرهنگ را به خوبى به مردم ایران و جهان بشناساند. حتما شما آثار سینمایى و تلویزیونى ما را در باب جنگ دیده اید، جداى آثار فیلمسازانى که خود در جبهه حضور داشته اند، بسیارى از این فیلم ها واقعا ارزش چندانى ندارند. براى مثال در فیلم هاى اردوگاهى ما که از اسارت رزمندگان و حماسه هایى که آنان در اسارت خلق کرده اند، شما کوچک ترین ردپایى از تحقیق و تفحص حول محور سوژه انتخابى نمى بینید. مثلا آسایشگاهى را به تصویر مى کشند که در آن اسراى ما روى تخت هاى دو نفره مى خوابند یا اسیرى خود را به مشقت از اردوگاه بیرون مى کشد و فرار مى کند و بعد باز مى گردد و کل اردوگاه را به آتش مى کشد و عده دیگرى را هم آزاد مى کند و یا «هاشم پور» خودمان با کاراته بازى و ... دمار از روزگار عراقى ها درمى آورد. در سفرى که به عراق داشتم و قصدم دیدن اردوگاه هاى اسارت بود، دریافتم که اصلا در هیچ اردوگاهى اسرا تخت نداشته اند که هیچ، حتى جاى کافى براى دراز کشیدن و خفتن راحت هم نداشته اند. البته این را قبلا هم مى دانستم چرا که حداقل با تعداد بسیارى اسیر صحبت کرده بودم و حتى مختصات محلى اردوگاه را قبل از بازدید براى خود تصور کرده بودم. این یک نکته و دیگر این که در تمام طول مدت اسارت رزمندگان ایرانى، فقط دو نفر، آن هم در اوایل جنگ موفق به فرار از اردوگاه شده اند. یک بار هم یک گروه بعد از چند ماه برنامه ریزى موفق مى شوند که از آسایشگاه بیرون آمده موانع مختلف را رد کنند و ۳۰ متر سیم خاردار حلقوى و ساده(قطر و عرض سیم خاردارها را عرض مى کنم نه محیط اطراف اردوگاه را. یعنى دور تا دور اردوگاه به عرض ۳۰ متر انواع سیم خاردار براى جلوگیرى از فرار اسرا کشیده بودند) را در ۲ ساعت و نیم طى کنند که تمام برنامه ریزى دقیق این افراد از جان گذشته با پارس سگ ها و حساس شدن عراقى ها به هم مى ریزد و بازگشت دوباره این افراد به داخل آسایشگاه به شکلى که عراقى ها بویى از ماجرا نبرند، خود داستانى است که به زعم نگارنده حماسه اى بسیار باشکوه تر از فیلم هایى است که خام دستانه از فرار اسرا ساخته اند. به همه این ها اضافه کنم که حجت الاسلام ابوترابى فرار اسرا را کلا قدغن اعلام مى کند، چرا که پى آمدهاى بعدى آن براى دیگران بسیار گران تمام مى شده است. جاى خالى تحقیق و بررسى روى سوژه هاى دفاع مقدس به خصوص سوژه هایى که براى فیلم شدن انتخاب مى شوند به شدت خود را به رخ تماشاگران فهیم و با هوش ایرانى مى کشد و مثل دندان کرم خورده اى میان ردیف دندان هاى سفید و مرمرى توى ذوق مى زند. از همه این ها که بگذریم باید به نکته اى خاص توجه کنیم و این که فیلمسازان در دیگر نقاط جهان حتما قهرمانان معروف و حتى گمنام جنگ هاى شان را به عنوان سوژه اى ناب براى ساخت فیلم انتخاب کرده و بعد از تحقیق و کارشناسى دقیق و به کارگیرى مشاوران با تجربه آثارى خلق مى کنند که هنوز هم تماشاگران جهان را به سینماها مى کشاند. احتیاجى نیست که اشاره کنیم، فیلم هایى مثل «نجات سرباز رایان»، «دشمن پشت دروازه ها» یا «پرل هاربر» و ... که جزو پرخرج ترین ها در فیلمسازى محسوب مى شوند، محمل واقعیت یک جنگ را برگزیده اند تا داستان پرسوناژى خیالى را به هنرمندانه ترین شکل بازگو کنند. در حالى که ما در ایران به تعداد هر رزمنده اى یک سوژه بکر و ناب داریم که کاملا به آن بى تفاوت مانده ایم. نمى دانم چرا فیلمسازان وطنى حداقل از سردارانى مثل «همت»، «باکرى»، «خرازى»، «متوسلیان»، «بروجردى» و ... که فقط ذکر نامشان به اندازه کتابى مى شود، براى ساخت فیلم استفاده نمى کنند، بسیجیان گمنام و رزمندگان عادى، بماند. هرکدام از این سرداران یک سوژه ناب و بکر هستند که مى توانند بحران سوژه را در فیلمسازى جنگ ایران به شدت کنترل کرده و حتى تا حدود زیادى از بین ببرند. نمى خواهم به این نکته هم مستقیم اشاره کنم که ۲۰ دقیقه ابتدایى فیلم «نجات سرباز رایان» که به نظر نگارنده یکى از استثنایى ترین و زنده ترین سکانس هاى فیلم هاى جنگى است، به اعتراف کارگردانش با دیدن چندین و چندباره فیلم هاى زنده یاد آوینى (روایت فتح ها) خصوصا در صحنه هایى که دوربین مثل شخصیتى حرکت مى کند و وقایع را از چشم یک رزمنده به مخاطب نشان مى دهد، ساخته و پرداخته شده است. حال انصاف بدهید آیا به سوژه هاى بکر و ناب جنگ تحمیلى ما از داخل بى مهرى نشده است؟ شعر و رمان و هنرهاى دیگر به کنار، آیا نمى شد از این همه سوژه ناب در خلق آثار ماندگار سینمایى بهره گرفت؟ البته مشکلات بودجه و هزینه چنین فیلم هایى را نیز در نظر مى گیریم و با این حال باز هم تاکید مى کنم که مى شود فیلم کم هزینه ساخت و حتما تمام فیلم راسرشار از صحنه هاى جنگ و درگیرى نکرد، در این هشت سال چنان سوژه هایى شکل گرفته که به جرات مى توانم بگویم مى توان با کمترین هزینه فیلمى ساخت که به جنگ و مسایل آن مى پردازد و مى توان اصلا هم صحنه هاى جنگى را نشان مخاطب نداد. باز هم اصرار دارم که دولت باید براى ساخت فیلم هاى جنگى بودجه و هزینه مناسب اختصاص دهد و با تبلیغات صحیح و استاندارد حتى بودجه را نیز با سود بازگرداند که البته این موضوع به نگاه جدید به فیلم سازى در ایران و صنعت- هنر، دانستن آن باز مى گردد که قصه اش سر درازى دارد. سردار داوود غیاثى راد که علاوه بر مدرک مهندسى، دستى در هنر و نوشتن نیز دارد، معتقد است: «ضعف فیلم هاى جنگى ما به فرهنگ غلطى باز مى گردد که در تمام جامعه سارى و جارى شده است. این که صاحب هر پروژه اى چه اقتصادى، اجتماعى و فرهنگى مى خواهد با کمترین هزینه بیشترین سود را از آن خود کند و اصلا دلش نمى آید تا پولى براى تحقیق حول محور سوژه اش خرج کند و از این جا بگیر و برو تا آخر. دیگر این که کارگردان اصلا وقت نمى گذارد تا با چند رزمنده صحبت کند یا حداقل سرى کاملى از فیلم هاى روایت فتح را ببیند یا حتى یک سرى عکس جنگى درست ببیند و فضاى کارش را با فضاى موجود آن روزها منطبق کند و به همین دلیل اکثر فیلم ها آبکى و کلیشه اى از کار درمى آید... البته باید چند کارگردان را از دیگران مستثنا کرد، ولى به هر حال مشکل اصلى ما این است در حالى که در دفاع مقدس ما سوژه هاى بسیار آن قدر فراوان است، فیلم هاى جنگى ما نسخه آبکى اکشن هاى جنگى دست چندم هالیوودى از آب درمى آید.» وقتى کسى که خود جنگ را از نزدیک دیده و یا لمس کرده با صحنه هاى مضحکى در فیلم ها مواجه مى شود، کلیت فرهنگ دفاع مقدس برایش زیر سوال مى رود. این توهین به شعور بیننده است که مثلا شخصیتى به لوله تانک آویزان شود و با پرتاب نارنجک داخل لوله توپ تانک آن را منهدم کند. فلز لوله تانک از فولاد آبدیده است که اولا آن قدر داغ مى شود که اگر دست روى آن بگذارى گوشتت آب مى شود و دیگر این که یک نارنجک داخل لوله اى که گلوله بزرگى پرتاب مى کند که حدود ۴۰ برابر نارنجک، قدرت انفجارى دارد، حتى به خان هاى لوله نیز خراشى وارد نمى سازد. همه این ها نشان از سرهم بندى و کار با پایین ترین کیفیت براى بردن سود بیشتر دارد. در پایان نقل قولى از سردار پاسى، فرمانده گردان هاى لشکر ۱۴ ثارالله مى آورم تا حسن ختامى بر بحث اجمالى من باشد که جا دارد روى آن هزاران صفحه تحقیق صورت گیرد. وى مى گوید: هر لحظه از جنگ ما سرشار از حماسه هایى بود که مى توان براى این هشت سال هشتاد سال محصول فرهنگى خصوصا فیلم تولید کرد. حتى مى توان با ارایه فیلمنامه هاى پرقدرت و سوژه هاى بکر و ناب شراکت برخى از کشورها را نیز جلب کرد تا مشکل بودجه فیلم هاى جنگى نیز به نوعى حل شود و ...محمدعلى آقامیرزایى ویژه نامه سروقامتان روزنامه جوان
دسته ها :
پنج شنبه 4 6 1389 15:42
انسان و اسلحه جشنواره فیلم دفاع مقدس در دوران سینماى جنگ هم چندان اثر گذار نبود و حالا که پیشروان سینماى دفاع مقدس سال هاست به مسیرى دیگر رفته اند،بر گزارى مستقل این جشنواره بى تردید با اما و اگر هاى فراوان همراه است. ابراهیم حاتمى کیا که به جرات تاثیر گذار ترین و برجسته ترین سینما گر عرصه دفاع مقدس است،مدتى است ترجیح مى دهد تواناییهاى فیلمسازى خود را درعرصه هاى دیگر تجربه کند. توقیف موج مرده ازسوى تهیه کننده در جشنواره نوزدهم فیلم فجر بسترى شد تا حاتمى کیا به شکل رسمى خداحافظى خود را از سینماى دفاع مقدس اعلام کند. او روزى که قرار بود موج مرده در جشنواره در سینما استقلال به نمایش درآید با کیسه اى حاوى تکه هاى حذف شده فیلم در جمع خبرنگاران حاضر شد و با انتقاد از تهیه کننده فیلمش (مجید رجبى معمار مدیر عامل وقت موسسه فرهنگى روایت فتح)و مسوولان متولى سینماى جنگ اعلام کرد دیگر در حوزه دفاع مقدس فیلم نخواهد ساخت. ما حصل تصمیم او ساخت دو فیلم «ارتفاع پست » و به «رنگ ارغوان بود» که در حوزه سینماى اجتماعى تولید شدند،اما اتفاق هاى حاصل از توقیف «به رنگ ارغوان » موجب شد او بار دیگربه سینماى جنگ باز گردد.او درنامه اى که متن آن را در زمان تولید« به نام پدر» روى سایت فیلم منتشرکرده بود با صراحت اعلام کرد، به نام پدر نقض گفته هایش است و از آن به عنوان ناجى خود پس از اتفاق هاى مربوط به « رنگ ارغوان » یاد کرد. «به نام پدر» هر چند در جشنواره فیلم فجر مورد توجه هیات داوران قرار گرفت و جوایزى را به خود اختصاص داد ، اما با استقبال سرد منتقدان رو به رو شد و همه از آن به عنوان فیلمى که حاتمى کیا خودش را درآن تکرار کرده یاد کردند. حاتمى کیا پس از آن فیلم سازى را در مسیرى که پس از موج مرده در پیش گرفته بود ادامه داد که حاصل آن مجموعه حلقه سبز و حالا فیلم سینمایى دعوت است.آثارى که ارتباطى با جنگ و دفاع مقدس ندارند و مضامین آنها کاملا اجتماعى است. کمال تبریزى هم سال هاست در عرصه هاى دیگرطبع آزمایى مى کند.آخرین فیلم او درعرصه سینماى دفاع مقدس شیدا است؛ فیلمى ملودرام که در آن سال واکنش هایى متفاوت را برانگیخت.بسیارى از تندروها انتقادهاى شدیدى به تبریزى کردند و او پس از آن ترجیح داد در فضایى آرامتر به کار فیلم سازى خود ادامه دهد. البته او چند سال بعد به شکلى مدرن در فیلم گاهى به آسمان نگاه کن به سینماى دفاع مقدس نقبى زد.اما هرگز این فیلم را اثرى در حوزه سینماى جنگ ندانست. «مارمولک »«،یک تکه نان »و «همیشه پاى یک زن در میان است » و حالا هم پاداش دیگر آثار او پس از «گاهى به آسمان نگاه کن» هستند که هیچ کدام سنخیتى با دفاع مقدس ندارند. علیرضا درویش دیگر فیلم ساز صاحب سبک سینماى دفاع مقدس هم پس از « دوئل »تغییر مسیر داد و پروژه تاریخى مذهبى «روز رستاخیز» را در دستورکار خود دارد.با توجه به اهمیت موضوع «روز رستاخیز» وحساسیت هاى درویش او دو سه سالى درگیراین پروژه ملى خواهد بود و عملا چند سالى از حوزه سینماى جنگ دور است. هر چند ساخت فیلمى درباره خرمشهر در دستور کار اوست، اما این پروژه عملا با توجه به در گیرى درویش با پروژه روز رستاخیز به زودى میسرنخواهد شد. مجتبى راعى که با اولین ساخته سینمایى اش انسان و اسلحه از حضور فیلم سازى با نگاهى متفاوت به سینماى جنگ خبر داد،پس از ساخت این اثر فیلم «تونل »را ساخت.اما بعد ترجیح داد در ژانرهاى دیگر فعالیت هاى فیلم سازى خود را ادامه دهد.«جاى امن »،«غزال»، «جنگجوى پیروز»،« تولد یک پروانه»،« صنوبر» و« سفر به هیدالو» نتیجه آثارچند سال اخیر اوست.زنده یاد رسول ملاقلى پور در زمان حیات خود بارها از مسئولین سینماى دفاع مقدس و متولیان آن گلایه کرد.او پس از اثر ماندگار«مزرعه پدرى » در نامه اى سر گشاده به دلیل نامهربانى هایى که با این فیلم شد از دنیاى فیلم سازى خداحافظى کرد. اما بعد از گذشت مدتى از تصمیم خود منصرف شد و فیلم ملودرام میم مثل مادر را با پس زمینه سینماى دفاع مقدس ساخت.على شاه حاتمى دیگر فیلم ساز سینماى جنگ است که مدت هاى مدید است تغییر ژانر داده است.او پس از فیلم جنگى « آخرین شناسایى»، فیلم تجارى «دوستان »را ساخت و بعد به سمت فیلم هاى جشنواره اى گرایش پیدا کرد. حاصل گرایش او به این سمت دو فیلم «ترکش هاى صلح» و« کولى »بود که اولى درحوزه سینماى جنگ بود.شاه حاتمى پس از ساخت این دو فیلم به تلویزیون آمد و حالا در بازگشت به سینما قصد دارد فیلم اجتماعى «قفس » را با بازیگران هندى بسازد که ار تباطى به دفاع مقدس و جنگ ندارد. سعید سهیلى از دیگر فیلم سازان سینماى دفاع مقدس که پس از سال ها دیگر قصد فعالیت در حوزه سینمایى جنگ را ندارد. او در سال هاى فعالیت سینمایى خود پس از« مرد بارانى »خواست به تبعات جنگ در جامعه بپردازد و حالا پس ازآخرین ساخته اش با این مضمون یعنى «سنگ،کاغذ،قیچى »،فیلمى در حوزه سینماى پلیسى به نام« چهار انگشتى» ساخت و حالا هم در تدارک فیلمى کمدى به نام «چارچنگولى» است. فیلم سازان جنگ یا تغییر مسیر داده اند یا در حال تغییرمسیرهستند ،البته از آن سوهم در سیاستى تصمیم بر آن شد تا فیلم سازان صاحب نام عرصه هاى دیگر نیز پا به حوزه سینماى جنگ بگذارند که در پى اتخاذ این سیاست ،رخشان بنى اعتماد، کیومرث پور احمد،خسرو سینایى ،آرش معیریان و علیرضا داوودنژاد پا به این وادى گذاشتند و اتفاقا آثارى قابل توجه هم تولید کردند،اما همه مى دانند که این حضور در عرصه سینماى دفاع مقدس محدود به حداکثر یکى دو فیلم است.حالا که نامداران سینماى دفاع مقدس مدت هاست مسیر فیلمسازى خود رابه نحوى تغییر داده اند که در آثارشان کمتر ازجنگ و دفاع مقدس دیده مى شود،اصرار بر برگزارى جشنواره مستقل فیلم دفاع مقدس و به نمایش در آوردن فیلم هاى سال هاى قبل و مستند هاى تلویزیونى در آن حاکى از نگاهى است که به نظر قصد رفع مسئولیت دارد.آخرین نمونه جشنواره مستقل دفاع مقدس سال ۱۳۸۴بود که به مهجورترین شکل ممکن برگزار شد و به بایگانى پیوست. رضایىویژه نامه سروقامتان
دسته ها :
پنج شنبه 4 6 1389 15:37
خانه دوست کجاست؟ سینماى ایران بعد از انقلاب را نمى توان عارى از تاثیر گذارى امواج خروشان انقلاب اسلامى و طعم تلخ جنگ تحمیلى دانست. با این حال سینماى دفاع مقدس از جمله ژانرهایى بود که سینماى ایران را تحت الشعاع قرار داد. آثار ساخته شده در این بین خود گواه زنده ماندن یاد و خاطره آن روزهاست. سینماى جنگ ابتدا با گونه حادثه اى بر پرده سینماها رفت و با استفاده از الگوهاى تجربه شده در تاریخ سینماى جهان در همان ابتدا مخاطبان زیادى را جذب نمود. فیلم هایى مثل دیار عاشقان ،پیشتازان فتح، و ما ایستاده ایم با تمام نقاط ضعف ساختارى، آغاز گر موج یادشده بودند و پس از آن فیلمسازانى همچون رسول ملا قلى پور با فیلم پرواز در شب و ابراهیم حاتمى کیا با هویت و دیده بان به آن هویت بخشیدند و به دنبالشان سینما گران دیگرى همچون شهریار بحرانى، کمال تبریزى، جمال شورجه، على شاه حاتمى، احمد رضا درویش، جواد شمقدرى، حسین قاسمى جامى، احمد مرادپور و ...وارد میدان گردیدند که کم وبیش به همان سینماى تحت عنوان دفاع مقدس تاسى جستند. ویژگى هاى این سینمایى که به دفاع مقدس معروف شد،بر اساس پرداختن به روحیات و درونیات رزمندگان و چالش هاى باورها و عقایدشان با واقعیات،استوار بود که البته به تدریج این فیلم هاى اولیه از شکل شعر و شعارى به فرم سینمایى و بصرى نوع خود در اواخر دهه۶۰و اوائل دهه ۷۰رسید.سینماى جنگ که در دهه ۶۰به دو گونه مشخص حادثه اى و دفاع مقدس تفکیک شده بود در اوائل دهه ۷۰با فیلم هایى مانند آخرین شناسایى، حماسه مجنون و سجاده آتش به تلفیقى جذاب از این دو رسید و براى سینمایى که کمى خواست براى اندیشه هاى فلسفى وعرفانى فرمهاى سمپاتیک ایجاد کند،نمونه سازى کرد. سینماى جنگ در سال هاى پس از اتمام جنگ نیز با پردازش تصویرى ناگفته هاى جبهه ها و پشت جبهه در طول ۸ سال نبرد، با قوت در صحنه سینماى ایران باقى ماند.در این سال ها فیلم هاى قابل توجهى مانند هیوا، روبان قرمز ،قارچ سمى ،برج مینو،شیدا ،متولد ماه مهر ، و...به آرمان هاى یک نسل فداکار و تقابل آنها با واقعیات تلخ دنیاى امروز پرداختند و نقاط بر جسته اى در سینماى ایران بر جا گذاشتند.زمانى از رزمندگان چهره هاى تخت و یک بعدى و زاهد مآبانه و قهرمان گونه ساخته مى شد اما فیلمسازانى مثل کمال تبریزى در لیلى با من است، رسول ملا قلى پور در نجات یافتگان، ابراهیم حاتمى کیا در موج مرده و احمد رضا درویش در سرزمین خورشید آن تابو را شکستند و تماشاگر را به نظاره چالش هاى روحى رزمندگان بردند،اکنون نیز تک مضراب هایى از این دست،نواخته مى شود. نخستین تردید هاى جدى را در این تصویرشاید محسن مخملباف ایجاد کرد با فیلم عروسى خوبان. او در این فیلم به تضادها و اختلاف هاى پشت جبهه پرداخت و به تقابل مبنایى رزمندگان و گروه هایى در جامعه پشت جبهه . این نگاه تضاد جویانه در فیلم هاى دیگرى هم دنبال شد،اما تمام فیلم هایى که به پشت جبهه نیز مى پرداختند، راوى چنین تضاد و اخلاقى نبودند. با پایان یافتن جنگ سینماى جنگ به پشت جبهه نیز نگاهى انداخت . فیلمسازى چون ابراهیم حاتمى کیا در دو فیلم «برج مینو» و« بوى پیراهن یوسف» و بعدها در «آژانس شیشه اى» و «روبان قرمز» به بخشى از مسائل و رنج هاى کسانى پرداخت که با وجود پایان جنگ رنج هایشان پایان نیافته است و زندگى شان متاثر از خاطره جنگ است. چنین فیلم هایى البته در حالى ساخته مى شود که برخى از سینما گران کما کان فیلم هایى مى ساختند که فضایش هنوز فضاى جنگ بود. در چنین فیلم هایى البته گاهى مایه هایى از اعتراض نیز نهفته بود که فیلم هاى رسول ملاقلى پور از این نظر نمونه اند.سینماى دفاع مقدس در فیلم گیلانه نیز به مصائب مادرى روستایى مى پردازد که تنها فرزندش جانباز جنگى است و در گوشه خانه اش باید از او پرستارى کند .پیرزنى که فکر مى کرد پسرش تکیه گاه اوست،حالا او تکیه گاه پسرش شده است. بازى درخشان فاطمه معتمد آریا در نقش پیرزن روستایى چنان تاثیر گذار است که گویى تمام رنج هاى مادرانى راکه چنین وضعیتى دارند به بیننده نشان مى دهد. چنین فیلم هایى با ارائه تصویرهایى تلخ از واقعیت هاى جنگ به زشتى هاى جنگ مى پردازند و نمایش جنگ را به ابزارى براى مخالفت با خشونت و دستیابى به صلح تبدیل مى کنند. این سینما اگر چه مخالفت با خشونت و دستیابى به صلح را هدف قرار مى دهد،اما از رهگذر نمایش رنج هایى که افراد درگیر در جنگ -به خصوص جنگ هاى ناگریزى مثل جنگ عراق و ایران -بر دوش مى کشد، ارج و ارزشى بیشتربراى تلاش هاى آنها قائل مى شود. لیلى با من است را که سال ۷۴ساخته شد مى توان نخستین فیلم کمدى در عرصه دفاع مقدس نامید.این اثر در زمان خود بسیار جسارت آمیز محسوب مى شد.به این خاطرکه نحوه تحول یک فرد و قرار گرفتن در شرایط تغییربا کمدى و خنده به تصویردرمى آید.این موضوع تا آن زمان سابقه نداشت.چون پیش از آن تمامى رزمندگان افرادى معتقد،محکم و عاشق جبهه و جنگ به تصویرکشیده شدند.در گذر از سینماى جنگ ودفاع مقدس باید یاد آور شد هنوز هم ژانر جنگى در تمامى کشورهاى جهان علاقمندان بسیارى دارد.مهمترین دلیل این امر به تعلیق و تحرک و درگیرى فوق العاده اى مربوط مى شود که در این نوع آثار به صورت عمومى دیده مى شود. در این میان صحنه هاى جنگى این نوع فیلم ها گاه بیننده را محسور مى کند .ژانر جنگى یک ویژگى دیگر هم دارد؛خشونتى که مخاطب را مى تر ساند وچهره کریه این پدیده شوم را نشان مى دهد. اما متاسفانه آمار نشانگر آن است که از اواسط دهه ۷۰تولید و ساخت فیلم جنگى رو به افول نهاده و به بهانه هاى مختلف از قبیل اینکه دوران جنگ سپرى شده و یاهزینه تولید فیلم جنگى بالاست و تماشاگر آن را نمى پسندد،سال به سال از تعداد اینگونه فیلم ها در چرخه تولید سینماى ایران کاسته شد.این در حالى است که در سینماى روز جهان ،پس از گذشت حدود۶۰سال از پایان جنگ جهانى دوم و۴۰سال از جنگ ویتنام ،هنوز پیرامون این دو مقطع تاریخ جنگ،انواع و اقسام فیلم ها ساخته شده که بعضا راجع به برخى وقایع مهم آن مانند حمله به پرل هابر ،فیلم هاى مشابه متعددى جلوى دوربین رفته است و هنوز این فیلم هاى جنگى با داستان هاى مربوط به ۴۰تا ۶۰سال قبل ،از استقبال فوق العاده مخاطب در سراسردنیا بر خوردار مى شوند.درهرحال خلوص وعرفان و ایثار و حفظ روحیه شهادت طلبى که در آثار تولید شده در ایران و مخصوص ژانر دفاع مقدس هستنداز جمله دستمایه هاى فیلم سازان ایران طى چند سال اخیر بوده است. از این رو سینما،بعد از دهه ۷۰و با ورود به سال هاى اخیرکمتر شاهد توپ و تفنگ و خمپاره وصداى فرماندهان عملیاتى درمیادین جنگ بوده است. همچنین ورود آثارى به اصطلاح مجوز دارکه بر روى پرده سینماها مى درخشد،تماشاچى نوعى را به گونه اى به یاد فیلم هاى زمان گذشته مى اندازد که فقط چند صحنه از آن بریده شده است که آن هم در فیلم هاى امروزى با بسته شدن درها و یا خاموش شدن چراغ اتاق خوابها حذف شده اند. جلال ستودهویژه نامه سروقامتان
دسته ها :
پنج شنبه 4 6 1389 15:34
براى تقریر و نوشتن در حوزه پژوهش تئاتر جنگ و مقاومت به چه منابعى احتیاج داریم آیا تنها ذهن تحلیل گر و جستجوگر محقق و نویسنده کافى است و او با استناد به چند کتاب منتشر شده مى تواند پژوهش رضایتمندى را پدید آورد یا پژوهش هاى میدانى بهترین منبع براى انجام تحقیق او به شمار خواهد رفت. تئاتر مقاومت یا جنگ همچون هر تئاتر دیگر نیاز به پژوهش هاى متعدد دارد تا هر یک از مخاطبان و علاقه مندان با مطالعه آن بتوانند بهره هاى لازم را ببرند و به سوالاتى که در ذهنشان وجود دارد، حداقل تا اندازه اى پاسخ گویند. به نظر مى رسد همواره یافتن منابع از مهمترین مشکلات پژوهشگر به شمار مى رود. پژوهشگر براى شروع فعالیت خود ، ابتدا بایستى بر حسب موضوعى که انتخاب کرده، منابع پژوهشى خود را در کتابخانه ها بیابد یا در لا به لاى نشریات تخصصى ادوارى و غیر ادوارى جست وجو کند که در این صورت انجام این کار نیاز به صرف وقت بسیار که گاه هزینه هاى نسبتا بالایى را براى او فراهم مى آورد. البته پژوهشگر به روش میدانى عمل کند شاید در وقت و هزینه اى که صرف مى کند، همچون روش کتابخانه اى این وقت و هزینه برابر باشد. به هر حال او ابزار راحت ترى دارد، براى این که منابع او در دسترس تر هستند و در این مسیر پس از انجام مراحل اولیه، بررسى و تحلیل داده مى ماند که براى انجام آن ، وقت مشخص و محدودى صرف مى کند و مى تواند به این طریق به نتایج لازم هم دست پیدا کند. بنابراین منابع پژوهشى با توجه به موضوعى که انتخاب کرده است، معین بوده و انجام کار براى او را آسان مى سازد. اما پژوهشى که نیاز به جست وجوى محقق در کتاب و کتابخانه و مقاله و نشریات متعدد و گوناگون دارد، هم انجام کا را براى او دشوار مى سازد و هم او مى باید وقت یا هزینه بسیارى را صرف انجام آن کند. اما منابع مکتوب براى انجام پژوهش به روش کتابخانه اى در حیطه تئاتر مقاومت یا تئاتر جنگ کدام هستند و این منابع چقدر در طول کار مى تواند به پژوهشگر یا محققى که در این حیطه فعالیت مى کند یارى برساند. به نظر مى رسد نمایشنامه ها یا داستان هاى منتشر شده در این حوزه بهترین منبع براى انجام چنین پژوهش هایى به شمار مى روند و در کنار آن قطعا نقدها، یادداشت ها، گفت و گوها و مقالات منتشر شده در آن خصوص مى تواند پژوهشگر رادر مسیر درست هدایت کند. اما همواره پژوهشگر براى انجام این نوع پژوهش هاى خود نیار به چنین کتابها و مقالاتى دارد یا نه کتابهاى تخصصى مرتبط با جنگ یا مرتبط با مباحث نظرى و تئوریک وپژوهش تئاتر هم مى تواند او را در مسیر کار قرار دهد تا بدین طریق اوپژوهشش را به سامان برساند و به آن ارزش و اعتبار علمى ببخشد و بسته به موضوع منتخب او ضمن استفاده از روش کتابخانه اى، روش میدانى هم مددرسان آن خواهد شد و بدین سان او مى تواند ادعاى انجام یک پژوهش بى نقص و یا کم نقص را داشته باشد. هرچند که پژوهشگران اغلب در پژوهش هاى خود به دنبال اثبات فرضیه هستند تا این که بخواهند ادعاى بهترین نوع پژوهش را داشته باشند. که اگر این بود اکنون بسیارى از پژوهشگران در لا به لاى پژوهش هاى خود هم ادعامند این نکته مى شدند و هم پافشارى در این حیطه ، از ارزش پژوهش آنان کم مى کرد. پژوهشگر تئاتر مقاومت مثل هر پژوهشگر دیگرى نیاز به چنین منابعى دارد تا بتواند از آغاز تا پایان کار خود به نتایجى دست یابد و فعالیت پژوهشى او مورد استفاده قرار گیرد. مراکز ذى ربط با در اختیار قرار دادن چنین منابعى یا در واقع با تهیه چنین منابعى ضمن یارى رساندن به پژوهشگران، در وقت، انرژى و هزینه براى به پایان رساندن پژوهش مورد نظر، موثر واقع شوندو به نوعى با در اختیار قرار دادن تسهیلات اولیه به پژوهشگر، در وقت ، انرژى و هزینه صرف جویى مى کنیم و بدین ترتیب روند فعالیت پژوهشى را سرعت خواهیم بخشید. اما در طول سال هاى اخیر به غیر از مقالات چاپ شده در نشریات تخصصى جشنواره هاى تئاتر دفاع مقدس یا گاه خارج از آن و همچنین در سه کتاب پژوهشى در تئاتر مقاومت و جنگ یا برگزارى سه چهار سمینار و همایش پژوهشى این نوع تئاتر، کمتر فعالیت مستمر و درست و اساسى به انجام رسیده است. هرچند باید رسالات و پایان نامه دانشجویان تئاتر مقاطع لیسانس و فوق لیسانس را به این فهرست اضافه کرد که البته همان چند پایان نامه تالیف شده، هم به سختى و اجبار به پایان رسیده و هم آنکه همه آنها اعتبار محکمى در این عرصه نیستند زیرا شان اغلب پایان نامه هاى دانشجویى براى انجام رفع تکلیف و به پایان رساندن تحصیلات عالى وکسب مدرک به انجام رسیده اند و گرنه جز انتخاب موضوع خوب، و چند گرته بردارى ابتر و ناقص از لابه لاى کتابها یا مجلات ، چیز دندان گیرى در آنها نمى توان یافت با این همه باید یادآور شد براى پى بردن ارزش و اعتبار واقعى چنین پژوهش هایى ، استادان راهنما که صداقت گفتار و رفتار ، همواره در کارشان دیده میشود، بهترین ابراز نظر در این خصوص خواهند داد. اما بد نیست براى نمونه از پژوهشى یاد کنیم که هم یکى از نیازهاى اساسى و مهم در حیطه تئاتر مقاومت یا تئاتر دفاع مقدس را مرتفع ساخته و هم به نیاز کسانى که در حیطه نمایشنامه نویسى تئاتر دفاع مقدس برآنند کار کنند، پاسخ مى دهد. این پژوهش با عنوان وضعیت هاى نمایشى دفاع مقدس با زیر عنوان پژوهشى پیرامون نمایشنامه نویسى دفاع مقدس و چگونگى بهره گیرى از نمونه هاى موضوعى دوران دفاع مقدس و دوران پس از دفاع مقدس توسط جمشید خانیان تالیف شده و نشر عابد با حمایت نشر صریر و بنیاد حفظ آثار و نشر ارزشهاى دفاع مقدس آن را منتشر ساخته است. نگارنده پس از تورق اولیه همچون هر کتاب دیگر پژوهشى پس از فهرست، منابع و ماخد پژوهشى نویسنده را مورد توجه قرار داده است. خانیان براى نگارش این کتاب از ۶۳ منبع مکتوب بهره برده است. این منابع اتفاقا به سبب موضوعى که نویسنده انتخاب کرده چندان مرتبط با کتابهاى تئاترى نیستند بلکه بیشتر به رمانها، داستانها و خاطراتى از دوران جنگ ارتباط دارد. زیرا براى تحلیل ، بررسى و تفهیم موضوع ، نویسنده به چنین داده هایى نیازمند بودند و نه کتابهاى تئاترى یا حتى صرفا نمایشنامه هایى بر اساس جنگ ایران و عراق یا هر نوع جنگ دیگرى انتخاب بخشى از داستانهاى منتشر شده نویسندگانى که در حیطه جنگ قلم زده اند یا بخشى از خاطراتى که از زبان رزمندگان یا نزدیکان آنها بوده مهمترین منابعى بوده که نویسنده در فصل هاى متعدد کتاب خود از آنها استفاده کرده است تا بدین وسیله او هم مقصود خویش را از انتخاب موضوع تفهیم سازد و هم آنها شاهد خوبى براى اعتبار بخشیدن به پژوهش مورد نظر باشند. خانیان همچنین در این کتاب یکى از بهترین روش ها را براى انتخاب بخشى از داستانها یا نمایشنامه هاى دیگر به کار برده است. زیرا از آنجا که او هم در حیطه نمایشنامه نویسى تئاتر مقاومت و هم در حیطه داستان نویسى فعال است و کتابهایى را در این زمینه منتشر کرده است ، براى تبیین موضوع فصول کتاب خود از آنها سود نبرده تا خواننده خود بتواند قضاوت صحیحى را از این کتاب انجام دهد. زیرا خانیان اگر مرتکب چنین کارى مى شد ، بسیارى از خوانندگان و به خصوص اهالى فن او را به چه عنوان هایى نسبت نمى دادند. اما پس از این پژوهش مى توان به پژوهش هاى دیگرى اشاره کرد که اتفاقا توسط انجمن تئاتر انقلاب و دفاع مقدس به کوشش تقى اکبر زاده به انجام رسیده است. البته این پژوهش ها به غیر از جلد اول پژوهش هاى تئاتر مقاومت ، دو کتاب دیگر بیشتر راهنمایى براى پژوهشگران تئاتر مقاومت است، به خصوص جلد اول کتاب شناخت تئاتر مقاومت در اصل فهرستى از گفت و گوها، مقالات ونقدها از نشریات جشنواره هاى تئاتر دفاع مقدس است و با مطالعه این کتاب پژوهشگر پس از انتخاب موضوع پژوهشى خود، مى تواند راحت تر منابع مورد نیاز خود را به دست بیاورد از دیگر پژوهش هاى منتشر شده و ترجمه شده در تئاتر جنگ مى توان به کتاب هنر نمایشنامه نویسى جنگ نوشته داوید لسکویه ترجمه نادعلى همدانى اشاره کرد که درنوع خود بسیار ارزشمند است و مى تواند به الگوى مناسب براى تحقیقات این چنینى باشد. با این همه به نظر مى رسد براى انجام پژوهش در مقطع تئاتر باید کتابخانه تخصصى تاسیس کرد که هم مجهز به کتابهاى تئاترى باشد هم مجهز به کتابهاى که به نوعى به جنگ ایران و عراق یا هر جنگ دیگرى ارتباط داشته باشد و هم نشریات تئاترى و جنگى و هم نمایشنامه هاى منتشر شده یا منتشر نشده را بتوان در آن پیدا کرد و دید. و این مهم نه تنها به یارى و حمایت مراکزى همچون انجمن تئاتر انقلاب و دفاع مقدس یا بنیاد حفظ آثار و نشر ارزشهاى دفاع مقدس یا هر نهاد یا کسى که در این عرصه از توانمندى هاى لازم برخوردار باشد ، اتفاق مى افتد. به امید آنکه همواره منابع مورد نیاز پژوهشگران با دشوارى هاى کمترى در اختیار قرار گیرد و بتوان پژوهش هایى را در این عرصه به انجام رساند که هنوز جایشان به شدت خالى است نظیر پژوهش هایى در حیطه نقد نمایش نامه هاى تئاتر مقاومت ایران یا همان، پژوهش هاى موضوعى در حیطه تئاتر جنگ.
دسته ها :
پنج شنبه 4 6 1389 15:30
X