صفحه ها
دسته
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 1489
تعداد نوشته ها : 2
تعداد نظرات : 0
Rss
طراح قالب

علل الشرائع ـ به نقل از ربیع ، حاجب منصور عباسى ـ : روزى امام صادق علیه‏السلامبه مجلس منصور درآمد ، در حالى که مردى هندى نزد او بود و کتاب‏هاى طب مى‏خواند . امام صادق علیه‏السلام به خواندن او گوش سپرد . چون آن مرد ، به همراهندى ، خواندن را به پایان برد ، به امام صادق علیه‏السلام گفت : اى ابوعبد اللّه‏! آیا از آنچه همراه دارم ، چیزى مى‏خواهى؟

فرمود : «نه ؛ برتر از آنچه تو همراه دارى ه دارم» .

پرسید : آن چیست؟

فرمود : «گرم را به سرد ، سرد را به گرم ، خشک را به تَر ، و تَر را به خشک درمان مى‏کنم و کار را یکسره به خداوند ، باز مى‏گردانم و آنچه را پیامبر خدا فرموده است ، به کار مى‏گیرم و مى‏دانم که معده ، خانه همه دردها ، و پرهیز ، یگانه درمان است و بدن را بر همانچه بدان خو گرفته ، وا مى‏دارم» .

مرد هندى گفت : آیا طب ، چیزى جز این است؟

امام صادق علیه‏السلام پرسید : «آیا گمان مى‏کنى از کتاب‏هاى طب ، چیزى فرا گرفته‏ام؟» .

گفت : آرى .

فرمود : «به خداوند سوگند ، نه. جز از خداوند سبحان نگرفته‏ام . اینک بگو که آیا من به طب آگاه‏ترم یا تو؟» .

گفت : تو نه ، بلکه من .

امام صادق علیه‏السلام فرمود : «آیا از تو چیزى بپرسم؟» .

گفت : بپرس .

فرمود : «اى هندى! به من بگو که چرا در سر ، رخنه‏ها و لایه‏هاست؟» .

گفت : نمى‏دانم .

پرسید : «چرا موها در بالاى سر قرار داده شده‏اند؟

گفت : نمى‏دانم .

پرسید : «چرا پیشانى از مو تهى است؟» .

گفت : نمى‏دانم .

پرسید : «چرا پیشانى داراى چین و چروک است؟» .

گفت : نمى‏دانم .

پرسید : «چرا ابروها در بالاى چشم‏ها قرار دارند؟» .

گفت : نمى‏دانم .

پرسید : «چرا چشم‏ها همانند بادام قرار داده شده‏اند؟».

گفت : نمى‏دانم .

پرسید : «چرا بینى در میان دو چشم ، قرارداده شده است؟» .

گفت : نمى‏دانم .

پرسید : «چرا سوراخ بینى در پایین آن است؟» .

گفت : نمى‏دانم .

پرسید : «چرا لب و سبیل ، بالاى دهان قرار داده شده است؟» .

گفت : نمى‏دانم .

پرسید : «چرا دندان‏هاى پیشین ، تیز است ، دندان‏هاى جانبى پهن است و دندانِ نیش ، بلندتر است؟» .

گفت : نمى‏دانم .

پرسید : «چرا ریش براى مردان قرار داده شده است؟» .

گفت : نمى‏دانم .

پرسید : «چرا کفِ دستان ، از مو تهى است؟» .

گفت : نمى‏دانم .

پرسید : «چرا ناخن و مو ، فاقد حیات است؟» .

گفت : نمى‏دانم .

پرسید : «چرا قلب ، همانند دانه صنوبر است؟» .

گفت : نمى‏دانم .

پرسید : «چرا ریه دو پاره است و حرکت آن ، تنها در جاى ثابت خویش قرار داده شده است؟» .

گفت : نمى‏دانم .

پرسید : «چرا کبد ، قوسدار است؟»

گفت : نمى‏دانم .

پرسید : «چرا کلیه ، همانند دانه لوبیاست؟» .

گفت : نمى‏دانم .

پرسید : «چرا زانو به عقب تا مى‏خورد؟» .

گفت : نمى‏دانم .

پرسید : «چرا کف پا داراى گودى است؟» .

گفت : نمى‏دانم .

در این هنگام ، امام صادق علیه‏السلام فرمود : «امّا من مى‏دانم» .

آن مرد گفت : پس خود پاسخ ده .

امام صادق علیه‏السلام فرمود : «در سر ، رخنه‏ها و لایه‏هاست ؛ چون هر چیزِ درونْ تهى ، هر گاه یک‏پارچه باشد ، شکستن ، زودتر به سراغش آید و چون چند تکّه قرارداده شود ، شکستکى از آن دورتر است .

موى سر ، در قسمت بالاى آن قرار داده شده است تا با ریشه‏هایش چربى را به مغز برساند و سرِ موها ، بخار را از مغز بیرون ببرد و سرما و گرمایى را که بدان مى‏رسد ، از آن دفع کند .

پیشانى از مو تهى است ، از آن رو که محلّ رسیدن نور به چشمان است ، و در آن ، چین و چروک قرار داده شده است ، بدان سبب که عرقِ فرو ریخته از سر را در خود ، محبوس سازد و مانع رسیدن آن به چشمان شود تا بدان وقت که انسان ، عرق خویش را پاک کند ، آن‏سان که نهرها در زمین آب‏ها را در خود محبوس مى‏سازند .

ابروها در بالاى چشمان قرار داده شده‏اند تا نور را به اندازه کافى به چشمان راه دهند . اى هندى! مگر نمى‏بینى آن که نور بر وى چیره شود ، دست خویش را بر فراز چشمان مى‏گیرد تا نور به اندازه کافى از زیر آن به چشمان راه بگشاید .

بینى در میان دو چشم قرارداده شده است تا نور را در میان دو چشم به دو بخش مساوى قسمت کند .

چشم ، همانند بادام است تا میل بتواند دارو را در داخل آن جریان دهد و بیمارى (عفونت) از آن بیرون آید . اگر چشم ، مربّعْ شکل یا دایره‏اى بود ، نه میل در داخل آن حرکت مى‏کرد ، نه دارو به همه آن مى‏رسید ، و نه بیمارى از درون آن خارج مى‏شد .

سوراخ بینى در پایین آن قرارداده شده است تا بیمارى‏هایى (عفونت‏هایى) که از مغز فرو مى‏آید ، از آن پایین آید و بوها از آن بالا رود و به مشام رسد ، در حالى که اگر این سوراخ ، در بالاى بینى بود ، نه بیمارى‏اى از آن به زیر مى‏آمد و نه بویى را حس مى‏کرد .

سبیل و لب ، در بالاى دهان قرار گرفته است تا مانع رسیدن آنچه از مغز فرو مى‏ریزد ، به دهان شود ، مبادا که طعم خوراک و نوشیدن بر انسان مکدّر گردد و آن را از خودش دور کند .

ریش ، تنها براى مردان قرار داده شده است تا بدین وسیله از زنان متمایز گردند و نیازى به باز گشودن [همه چهره و ملاحظه آن براى شناسایى] نباشد .

دندانِ جلو ، تیز قرارداده شده است ؛ زیرا به واسطه آن ، کار گاز گرفتن صورت مى‏پذیرد و دندان‏هاى جانبى پهن قرارداده شده است ؛ زیرا آسیاب کردن و جویدن به کمک آنها انجام مى‏گیرد و نیش ، بلندتر است تا تکیه‏گاه دندان جانبى و دندان جلو باشد ، به‏سانِ ستون در یک بنا .

کفِ دستان از مو تهى است ، چون به کمک آنها کار لمس انجام مى‏گیرد ؛ امّا اگر در آنها مو وجود داشت ، انسان نمى‏دانست آنچه پیش روى اوست و آن را لمس مى‏کند ، چیست .

مو و ناخن ، فاقد حیات است ؛ زیرا بلند شدن آنها مایه کثیفى و زشتى است و کوتاه کردنشان پسندیده است . پس اگر در آنها حیات وجود مى‏داشت ، انسان به هنگام کوتاه کردن آنها احساس درد مى‏کرد .

قلب ، به شکل دانه صنوبر است ؛ زیرا وارونه است و یک سرِ قلب ، باریک قرار داده شده تا لابه‏لاى ریه برود و با سردى آن ، خنک شود ، مبادا که مغز از گرماى آن بسوزد .

ریه ، دو پاره قرارداده شده است تا قلب در لابه‏لاى فشارگاه‏هاى آن قرار گیرد و به کمک حرکت آن ، خنک شود .

کبد ، قوسدار است تا معده را سنگینى کند و به تمامى بر روى آن قرار گیرد و آن را بفشُرَد و در نتیجه ، بخارى که در آن هست ، بیرون برود .

کلیه ، به شکل دانه لوبیا قرارداده شده است ؛ زیرا مسیر ریزش منى ، نقطه به نقطه آن عضو است . پس اگر کلیه به شکل مربّع یا دایره بود ، نقطه نخست ، مانع رسیدن منى به نقطه دوم مى‏شد و موجود زنده نمى‏توانست با خروج آن ، احساس لذّت کند ؛ چه این که منى از ستون فقرات به سمت کلیه فرو مى‏آید و آن (= کلیه) نیز به کِرمى مى‏مانَد که جمع مى‏شود و باز مى‏شود و تدریجا منى را به سوى مثانه مى‏راند ، به‏سان تیرى که از کمان رها شود .

تا خوردن زانو به سمت عقب قرارداده شده است ؛ چرا که انسان به سمتِ جلو راه مى‏رود و حرکات او با تعادل همراه است ، امّا اگر این نبود ، انسان در هنگام راه رفتن [بر زمین] مى‏افتاد .

در کف پا گودى‏اى قرارداده شده است ؛ زیرا هر چیز چون به تمامى سطح بر زمین قرار گیرد ، به اندازه سنگ آسیاب سنگین مى‏شود ، اگر با لبه‏اش بر روى زمین باشد ، یک کودک هم مى‏تواند آن را جاز جاى خویش [ براند . اگر هم چیزى به روى بر زمین قرار گیرد ، جابه‏جا کردن آن ، حتّى بر یک مرد ، سنگین مى‏آید» .

در این هنگام ، مرد هندى پرسید : این دانش براى تو از کجا حاصل آمده است؟

فرمود : «آن را از پدرانم ، از پیامبر خدا ، از جبرئیل علیه‏السلام ، از پروردگار جهانیان ـ جلّ جلاله ـ ، یعنى همو که تنهاست و جان‏ها را آفریده ، فرا گرفته‏ام .

پس آن هندى گفت : راست گفته‏اى و من نیز گواهى مى‏دهم که خدایى جز اللّه‏ نیست و محمّد ، پیامبر خدا و بنده اوست و تو آگاه‏ترینِ کسان روزگار خویش هستى .


پنج شنبه بیست و هشتم 9 1387
X