دسته
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 440
تعداد نوشته ها : 1
تعداد نظرات : 0
Rss
طراح قالب

سلام بویز اند گرلز.

امید وار هستم عنوان را به درستی خوانده باشید.

کی راز داره نه، کی راز داره. (چه بد می خونید. می گم کی راز را پیش خودش نگه می داره نه اینکه کی راز داره! خب همه بالاخره یه رازی دارند دیگه.)

خدا رو دوست دارم چون بهم دست داده، خدا رو دوست ددارم چون بهم پا داده، خدا رو دوست دارم چون همه چی بهم داده. کی باورش میشه. یه بچه بگه خدا رو دوست دارم چون بهم همه چی داده. باور کن داده. اون چیزایی که نداده توی بسته ای قرار می گیرند که که بهم نباید بده و این خودش یه دادنه. یعنی فرض کنیم باید یه چیزی رو بهم نده و اینکه اونو بهم نداده ، داده. گرفتی؟(اگه نگرفتی به من چه)

خدا بهم راز داده. زیاد هم داده. (وای کتابی ننوشتم. چون حوصله درست کردنش رو ندارم از اینجا کتابی می نویسم.) اما هیچ کسی در اطراف من وجود ندارد تا راز های نهفته در این قلب را به او باز گو نمایم.(همین رو هم که می نویسم واسم یه رازه. اما هیچ کس از اطرافیانم از این نوشته آگاهی ندارن. و تو، اره خودت که داری اینا رو می خونی منو که نمی شناسی. پس واسم مهم نیست که می خونی یا نه. اصلا واسه همینه که دارم انجا مینویسم.)

اما خدا خودش واسم یه محرمه. اونه که هر چی بخوام واسش یا می نویسم یا تو فکرم با هاش حرف میزنم، آره جدی باهاش حرف زدم. تازه جواب هم میده. فقط شنونده نیست. (این خودش یه رازه.) اولش فکر می کردم نیازی به این کار نیست، چون خدا همه چیز رو توی قلب ما آدما میدونه. اما الان به دلیل قانع کننده هم واسه این کارم دارم. مگه ایمانی بالاتر از ایمان حضرت علی وجود داره؟ وقتی این حضرت از بی هم نفسی با چاه درد دل می کنه، چرا من نباید با یه نفر درد دل نکنم؟ مگه این امام نمی دونست که خدا از غمش آگاهه؟ خب دیگه. حالا میرسیم سر اینکه پس من چرا اینجا می نویسم؟

راستش خود منم نمی دونم. یه وبلاگ دارم که توش جملات قشنگ رو واسه خودم و بقیه می نویسم. بعد از اون به فکر افتادم یه وبلاگ دیگه بسازم و توش در مورد خودم یا افکارم یا هر چی که دوست دارم بنویسم. خیلی وقته. تا حالا که عملی شد.

شرمنده نمی تونم. آخه اگه اون وبلاگم رو بدم اسمم مشخص میشه. هر چند ممکنه چند نفری از شما اسمم رو بدونن یا حتی وبلاگمو اما الان حس گفتن آدرس وبلاگم نیست.

البته در مورد این وبلاگ مطالب بیشتری توی فکرم می گذشت که بذارم اما همشون یادم رفت. این یکی هم فقط یه عقده دیرینه بود که بایستی به یکی می گفتم.

مطالب امروز من در همین جا به پایان رسید.

با تشکر BlackBAT.

دسته ها :
جمعه بیست و ششم 7 1387
X