صفحه ها
دسته
لینکستان
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 78452
تعداد نوشته ها : 136
تعداد نظرات : 3
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان
+++باسمه تعالی        شمع محفل ما پیر جهاندیده و سرد و گرم روزگار چشیده ، پیش کسوت پیش کسوتان ، معلم واقعی دوران و زمان ، جناب آقای  احمد صالحسری  حدیث زندگیش را چنین بیان     می فرماید :[ سپاس ذات یکتا را که الطاف و مرحمتش مدد و یاری داد که در تمام دوران خدمت خود به هیچ وجه در امور محوله ، اهمال و قصور نکرده و همواره جلب رضایت اولیاء امور را فراهم آورده و با تعداد 40 نفر از روسا ی اداره آموزش و پرورش در شهرستان گرگان همکاری داشته ام و اکنون با سر بلندی و افتخار بقیه عمر خود را به پایان می رسانم . و از همکاران سابق خود که در قید حیاتند و در طول مدت خدمت با من همیاری لازم معمول داشته اند ، تندرستی و توفیق الهی آرزو نموده و برای ارواح آنانکه از این دنیا رخت سفر بر بسته اند از خداوند متعال طلب آمرزش و مغفرت می نمایم . از همسر عزیزم که در مدت 51 سالی که  از ازدواج ما می گذرد همواره با وجود اشتغال به کار و تدریس در مدارس ابتدائی و متوسطه آسایش و راحتی مرا از هر حیث فراهم نموده است و به مثابه ی یک مادر از من که در سنین پیری به سر می برم با مهربانی کامل پذیرائی و پرستاری می نماید بسیار شاکر و سپاسگزارم و از باریتعالی توفیق و عمر باعزت و صحت و تندرستی کامل برای ایشان آرزو می نمایم]                       تنظیم و تلخیص از : ع –  مـهــارلـوئـی  و اما خلاصه ای از دوران زندگی و خدمات فرهنگی این پیر فرزانه که خود تقریر داشته اندو با اجازه ی خودشان توسط اینجانب تلخیص شده تا در این مقوله بگنجد در زیر آمده  ، به امید آنکه بتوان مشروح تجربیات و خاطرات ایشان در عمر پر برکتشان را در شماره های بعد و یا به صورت مجزا در ویژه نامه ای به نگارش آورد تا راهنمائی باشد برای همکاران جوان و فرزندان آینده ی ایران .در سال 1295 در بندر انزلی و در خانواده ای از همه نظر معمولی به دنیا آمدم ، و پدرم که کاسبی  بی سواد ( مطابق اکثریت مردم آن زمان ) اما با فرهنگ بود نامم را احمد نهاد و با عشقی که به علم و دانش داشت و آرزوئی که برای با سواد شدن فرزندانش در دل می پروراند از همان طفولیت موقعیت حضور مرا در مکتب خانه فراهم کرده و من از همان زمان آموختن را آغاز کردم ،و این اقدام باعث شد که در آغاز سال تحصیلی 1307- 1306 که جهت ثبت نام به دبستان دولتی مراجعه کردم با دادن یک آزمون ورودی به من اجازه داده شد در کلاس سوم ابتدائی حضور پیدا کنم و تحصیل رسمی خود را آغاز کنم . در همان سال بود که داشتن شناسنامه الزامی شد و شناسنامه ای برای من به نام احمد صالحسری متولد 1/7/1297 (یعنی دو سال کو چکتر از سن واقعیم ) به شماره 12156 صادره از بندر انزلی صادر گردید و من با این شماره به ثبت رسیدم.تحصیلاتم را تا کلاس سوم دبیرستان در بندر انزلی ادامه دادم و در شهریور 1313 با قبولی در کنکور ورودی اولین دوره دانشسرای مقدماتی شهرستان رشت به این شهرستان رفته و پس از دو سال تحصیل در خردادماه 1315 از آنجا فارغ التحصیل و از 16/6/1315 به استخدام اداره فرهنگ آن زمان ( آموزش و پرورش فعلی ) در آمدم و به سِمت آموزگار کلاسهای 5 و6 ابتدائی در قریه سیاهکل لاهیجان منصوب شدم ، و این سر آغاز چهل سال خدمت رسمی من در کسوت معلمی بود .پس از دو سال به شهر لاهیجان منتقل شدم و سه سال در این شهر به آموزگاری دبستان و تدریس در سیکل اول دبیرستان و مدیریت مدرسه اشتغال داشتم  تا آنکه در تاریخ 16/6/1319 به گرگان منتقل شدم ، و این مهمترین تحول در زندگیم بود زیرا که دیگر تحولات مهم زندگیم منتج این تحول بود و از آن زمان تا کنون یعنی حدود 67 سال است که در این شهرستان مقیمم و از خوان بی دریغ آن بر خورده ام و از مردم آن نیکی دیده ام و در حد امکانم برای آن و آنان خدمت کرده ام .   در زمان انتقال اینجانب به گرگان ، ریاست آموزش و پرورش ( فرهنگ آن زمان ) با آقای حشمت ا.... دهش بود که مرا با سمت نظامت و آموزگاری کلاسهای پنجم و ششم در دبستان 15 بهمن منصوب نمودند .سمتهای بعدی من به ترتیب دفتر داری وسپس سر پرستی شبانه روزی دانشسرای مقدماتی گرگان ، آموزگاری کلاسهای 5و6 دبستان دخترانه سوم اسفند ، دبیر سیکل اول متوسطه دبیرستان دخترانه 17 دی شهرستان گرگان بود و از تاریخ 15 خرداد 1322 به مدیریت دبستان ملی حسینی در کوی درب نو گرگان ( که دبستانی دولتی بود ) منصوب شدم .    از خاطرات بد آن زمان زلزله شدیدی بود که در تاریخ 17/1/1323 در گرگان و اطراف به وقوع پیوست و بسیاری از خانه ها و مدارس گرگان را تخریب یا متزلزل نمود و حضور در کلاسها را خطرناک ساخت و مدتی مدارس تعطیل و بعد از آن کلاسها در زیر چادرهائی که در دبیرستان ایرانشهر بر پا شده بود تشکیل گردید و این موضوع تا پایان امتحانات آخر سال ادامه داشت و حتی امتحانات نهائی سال ششم ابتدائی آن سال هم در زیر همان چادرها برگزار شد .    در همان سال با پس آمدهای جنگ جهانی دوم و حضور افسران و سربازان روسی در گرگان و اشغال ساختمانهای مناسب توسط آنها پیدا کردن محل برای تشکیل دبستان مشکل شد و به همین دلیل در سال تحصیلی 1324 - 1323 طبقه پائین دانشسرای مقدماتی واقع در کوی باغشاه  مدرسه ضمیمه دانشسرا شروع به کار نمود و حسنی که داشت آن بود که از محصلین سال دوم دانشسرای مقدماتی برای تدریس در کلاسهای این دبستان استفاده می شد که هم به نفع محصلین دانشسرا بود و هم به نفع محصلین دبستان که هیچگاه بدون معلم نمی ماندند .    پس از پایان جنگ جهانی که خود ماجرای فراوان دارد ( حتی برای آموزش و پرورش آن زمان )دبستان ضمیمه دانشسرا به دبستان عنصری تغییر نام یافت و در تمام این زمان اینجانب سمت ریاست دبستان را بر عهده داشتم و شهادت می دهم که ابتکارات و فداکاریهای اولیاء فرهنگ و مردم فرهنگ دوست گرگان باعث شد که در تمام این دوران بحرانی ، تحصیل از جریان باز نماند و همت اینان باعث شد که  ضعف مالی و ناتوانی دولت نتواند رکودی در ادامه ی تحصیل ایجاد کند.   پیدایش انجمن همکاری خانه و مدرسه یکی از ابتکارات ما در مدرسه ی عنصری آن زمان بود که پس از بازدید و تائید بازرسان وزارتخانه مورد تقدیر دست اندرکاران توسط مقام وزارت گردید و با تغییراتی مختصر برای اجرا به تمام شهرستانها ابلاغ گردید . طرح کارتهای تشویقی ( کارت آفرین و ده آفرین و صد آفرین ) . طرح اعلام بهترین های هر هفته در سر صف و نصب عکس بهترین های هرماه در تابلو اعلانات و دادن جایزه به بهترین های امتحانات دوره ای ، طرح مراسم صبحگاهی و خواندن قرآن و سرود و دعا و نیایش ، طرح ارتقاء مقام محصل در نزد محصلین و احترام گذاشتن دانش آموزان به معلمینی که از در مدرسه وارد حیاط مدرسه می شدند و بسیاری دیگر از طرح های مفید و ارزشمند از دل همین مدرسه عنصری گرگان در آمد و استانی وگاهی کشوری گردید .و به همین دلیل مدرسه عنصری ، مدرسه نمونه عنصری معروف و نامی گردید . و زمانی که مدرسه عنصری به مکان جدید خود در پشت مسجد جامع گرگان منتقل گردید انجمن همکاری خانه و مدرسه به سرعت اقدام به خرید و تهیه وسائل مورد لزوم دانش آموزان در حد عالی خود شد.   یکی از نکات قابل ذکر آنکه در همان سالها در این مدرسه فروشگاه لوازم التحریر به شکل تعاونی دائر و برگ سهام به دانش آموزان فروخته شد و آنها در خرید و فروش و سود و زیان فروشگاه سهیم شدند .   سمت ریاست این مدرسه تا اوائل سالهای دهه چهل بر عهده من بود و در این بین بارها با حفظ سمت یک یا چند مسئولیت حاشیه ای نیز بر دوش من گذاشته می شد که با کمال جدیت و راستی و درستی سعی می کردم از عهده ی همه ی آنها بر آیم . و حال که آن سالها را بیاد می آورم هم تنم به لرزش می افتد وهم در افتخار غوطه ور می شوم . چند تا از مسئولیتهای حاشیه ای فهرست وار عبارتند از :1)    از 16/6/1339 مدیریت سر پرستی دایره ی  آموزش ابتدائی اداره آموزش و پرورش گرگان . 2)    از 6/11/1339  عضو شورایعالی فرهنگ شهرستان گرگان ( به مدت دو سال ) 3)    از 26/7/1340 ریاست دادگاه های اداری فرهنگ گرگان 4)    از 13/10/1340 عضو انجمن عمرانی بخشهای تابعه گرگان از طرف فرماندار شهرستان .5)    از 11/2/1342 انجام امور سپاهیان دانش حوزه شهرستان گرگان که تا پنج دوره سپاه دانش این ماموریت به عهده من بود 6)    از 3/3/1348 مسئولیت امور آموزش شهری (کودکستان ، دبستان ، متوسطه و تربیت معلم )  تا تاریخ 26/7/1351 امور ذکر شده بر عهده اینجانب بود که از هر کدام خاطراتی دارم که اینجا مجال گفتنش نیست .و در این تاریخ به دلیل ضعف و فرسودگی به تقاضا و اصرار خودم از کلیه این سمتها کناره گرفته و راهنمای تعلیماتی مدارس ابتدائی و کودکستان را بر عهده گرفتم ولی بازهم دست از فعالیت برنداشته و با تشکیل کلاسهای ضمن خدمت در ارتقاء سطح معلومات معلمین مجاهدت نمودم .تا بالاخره در تاریخ 16 مردادماه 1355 پس از چهل سال خدمت صادقانه به افتخار بازنشستگی نائل شدم . ولی بازهم کار از من و من از کار دست بر نداشتیم و در شهریور همان سال نهضت پیکار با بیسوادی مرا دعوت نمود که به عنوان مسئول دایره آموزش با آنها همکاری نمایم و این همکاری تا سال 1357 که این نهضت منحل شد ادامه داشت .و اکنون حدود سی سال است که دوران باز نشستگی خود را میگذرانم و خوشحالم که در این مدت عنان اختیار خود را به دست هیچکس نسپردم و با خوب و بد ، سختی و رفاه دوران ساختم و سر زیر بار هیچ منتی فرو نبردم . و چند گاهی است که هر صبح ( در روزهای غیر تعطیل ) در محل کانون بازنشستگان آموزش و پرورش گرگان در اجتماع یاران و دوستان حضور مستمر داشته و اوقات فراغت را با همصحبتی آنان می گذرانم . و از دست اندرکاران ایجاد این امکانات کمال تشکر را می نمایم .در خاتمه به پدرم که با وجود بی سوادی مرا به خواندن و مطالعه تشویق می نمود و با بزرگمنشی به داستانهائی که از کتابهای مختلف برایش می خواندم گوش می داد و شادمانیش را بر من عرضه می نمود تا تشویق شوم و مطالعه را ادامه دهم درود می فرستم و فاتحه ای نثار روح پر فتوح او و مادرم می کنم .                                                                         احمد صالحسری 20/خردادماه /1386+++ معلم بلاگ +++
دسته ها :
دوشنبه بیست و یکم 5 1387
X