دسته
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 14773
تعداد نوشته ها : 27
تعداد نظرات : 68
Rss
طراح قالب
 

من گرفتار سنگيني سكوتي هستم كه گويا قبل از هر فريادي لازم است

سرما زده و سوزه و پاييز فراري در حسرت روزهاي بهاري بق كرده قناري اجاق خونه مي سوزه و سرده ببين سرما چه كرده ! اي واي از اون روزي كه گردونه به كام ما نگرده يخ بسته گل گلدون ها انگار طوفان طبيعت رو ببين كرده چه بيداد برگي ديگه نيست روي درختها سرماست فقط ميون حرفا هر چي كه بوده توي طبيعت قايم كرده يكي ميون برفا در حسرت روزهاي بهاري بق كرده قناري در حسرت روزهاي بهاري بق كرده قناري در حسرت روزهاي بهاري بق كرده قناري در حسرت روزهاي بهاري بق كرده قناري

من تمام هستيم را در نبرد با سرنوشت در تهاجم با زمان آتش زدم كشتم من بهار عشق را ديدم ولي باور نكردم يك كلام در جزوهايم هيچ ننوشتم من زمقصد ها پي مقصودهاي پوچ افتادم . تا تمام خوبها رفتند و خوبي ماند در يادم من به عشق منتظر بودن همه صبر و قرارم رفت . بهارم رفت . عشقم مرد . يادم رفت


دسته ها :
پنج شنبه هشتم 4 1385
X