با سلام خدمت دوستان
اين وبلاگ رو با يك شعر از استاد سياوش قميشي آغاز مي كنم
بوسه باد خزوني
با هزار نا مهربوني زير گوش برگ تنها مي گه طعمه خزوني برگ سبز و ترو تازه رنگ سبزشو مي بازه برق بوسه هاي باد و وحشت روزاي تازه مي كنه دل از درختا مي شه آواره كوچه كوچه اي كه يادگاره روزاي رفته و پوچه ياد روزايي كه كوچه زير سايه تنم بود مهربون درخت عاشق مست عطر نفسم بود سهم من از بوسه باد چي بگم اي داد و بي داد همه سردي و تباهي مردن و رفتن از ياد سهم من از بوسه باد چي بگم اي داد و بي داد همه سردي و تباهي مردن و رفتن از ياد من اگه هنوز مي خونم واسه خاطر دل تو شعر من صداي غم نيست هم صداي حصرت توست عزيزم اگه خزونم واست از بهار مي خونم تو رو تنها نمي زارم گرچه تنها جا مي مونم اگه باشي با نگاهت ميشه از حادثه رد شد ميشه تو آتيش عشقت گر گرفتن و بلد شد اگه دوري اگه نيستي نفس فرياد من باش تا ابد تا ته دنيا تا هميشه ياد من باش رفتيو خاطره هاي تو نشسته تو خيالم بي تو من اسير دست آرزو هاي محالم ياد من نبودي اما من به ياد تو شكستم غير تو كه دوري از من دل به هيچ كسي نبستم