صفحه ها
دسته
پاسخ به شبهات
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 82256
تعداد نوشته ها : 216
تعداد نظرات : 14
سايت مراجع تقليد

 آيت الله جواد تبريزي (رحمة الله علیه)
اااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
 آيت الله محمد تقی بهجت (رحمة الله علیه‌)
اااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
 آيت الله نوري همداني (مد ظله العالي‌)
اااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
 آيت الله  سید صادق شیرازی (مد ظله العالي)
اااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
 آيت الله لطف الله صافي (مد ظله العالي‌)
اااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
 آيت الله ناصر مکارم شيرازي (مد ظله العالي‌)
اااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
 آيت الله فاضل لنکرانی (رحمة الله علیه)
اااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
 آيت الله سيد علي سيستاني (مد ظله العالي)
اااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
 آيت الله وحيد خراساني (مد ظله العالي ‌)
اااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
 آيت الله جوادي آملي (مد ظله العالي ‌)
اااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
 آيت الله جعفر سبحاني (مد ظله العالي)

جهت دريافت كد لوگوي مراجع كليك كنيد
00 پایگاه فرهنگی ، مذهبی شیعه ها - لوگوهای حمایتی
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان

 

پايگاه خبري الف - فاطمه (عليها السلام) در نزد مسلمانان برترين و والامقام ترين بانوي جهان در تمام قرون و اعصار مي‌باشد. اين عقيده بر گرفته از مضامين احاديث نبوي است. اين طايفه از احاديث، اگر چه از لحاظ لفظي داراي تفاوت هستند، اما داراي مضموني واحد مي‌باشند. در يكي از اين گفتارها (كه البته مورد اتفاق مسلمانان، اعم از شيعه و سني است)، رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) مي‌فرمايند: "فاطمه سرور زنان جهانيان است". اگر چه بنابر نص آيه شريفه قرآن، حضرت مريم برگزيده زنان جهانيان معرفي گرديده و در نزد مسلمانان داراي مقامي بلند و عفت و پاكدامني مثال‌زدني مي‌باشد و از زنان برتر جهان معرفي گشته است، اما او برگزيده‌ي زنان عصر خويش بوده است. ولي علو مقام حضرت زهرا (عليها السلام) تنها محدود به عصر حيات آن بزرگوار نمي‌باشد و در تمامي اعصار جريان دارد. لذا است كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) در كلامي ديگر صراحتاً فاطمه (عليها السلام) را سرور زنان اولين و آخرين ذكر مي‌نمايند. اما نكته‌اي ديگر نيز در اين دو حديث نبوي و احاديث مشابه دريافت مي‌شود و آن اينست كه اگر فاطمه (عليها السلام) برترين بانوي جهانيان است و در بين زنان از هر جهت، كسي داراي مقامي والاتر از او نيست، پس شناخت سراسر زندگاني و تمامي لحظات حيات او، از ارزش فوق العاده برخوردار مي‌باشد. چرا كه آدمي با دقت و تأمل در آن مي‌تواند به عاليترين رتبه‌هاي روحاني نائل گردد. از سوي ديگر با مراجعه به قرآن كريم درمي‌يابيم كه آيات متعددي در بيان شأن و مقام حضرتش نازل گرديده است كه از آن جمله مي‌توان به آيه‌ي تطهير، آيه مباهله، آيات آغازين سوره دهر، سوره كوثر، آيه اعطاي حق ذي القربي و... اشاره نمود كه خود تأكيدي بر مقام عميق آن حضرت در نزد خداوند است. اين آيات با تكيه بر توفيق الهي، در مقالات ديگر مورد بررسي قرار خواهد گرفت. ما در اين قسمت به طور مختصر و با رعايت اختصار، به مطالعه شخصيت و زندگاني آن بزرگوار خواهيم پرداخت.


نام، القاب، كنيه‌ها

نام مبارك آن حضرت، فاطمه (عليها السلام) است و از براي ايشان القاب و صفات متعددي همچون زهرا، صديقه، طاهره، مباركه، بتول، راضيه، مرضيه، نيز ذكر شده است.

فاطمه، در لغت به معني بريده شده و جدا شده مي‌باشد و علت اين نامگذاري بر طبق احاديث نبوي، آنست كه: پيروان فاطمه (عليها السلام) به سبب او از آتش دوزخ بريده، جدا شده و بركنارند.

زهرا به معناي درخشنده است و از امام ششم، امام صادق (عليه السلام) روايت شده است كه: "چون دخت پيامبر در محرابش مي‌ايستاد (مشغول عبادت مي‌شد)، نورش براي اهل آسمان مي‌درخشيد؛ همانطور كه نور ستارگان براي اهل زمين مي‌درخشد."

صدّيقه به معني كسي است كه به جز راستي چيزي از او صادر نمي شود. طاهره به معناي پاك و پاكيزه، مباركه به معناي با خير و بركت، بتول به معناي بريده و دور از ناپاكي، راضيه به معناي راضي به قضا و قدر الهي و مرضيه يعني مورد رضايت الهي.(۱)

كنيه‌هاي فاطمه (عليها السلام) نيز عبارتند از ام الحسين، ام الحسن، ام الائمه، ام ابيها و...

ام ابيها به معناي مادر پدر مي‌باشد و رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) دخترش را با اين وصف مي‌ستود؛ اين امر حكايت از آن دارد كه فاطمه (عليها السلام) بسان مادري براي رسول خدا بوده است. تاريخ نيز گواه خوبي بر اين معناست؛ چه هنگامي كه فاطمه در خانه پدر حضور داشت و پس از وفات خديجه (سلام الله عليها) غمخوار پدر و مايه پشت گرمي و آرامش رسول خدا بود و در اين راه از هيچ اقدامي مضايقه نمي‌نمود، چه در جنگها كه فاطمه بر جراحات پدر مرهم مي‌گذاشت و چه در تمامي مواقف ديگر حيات رسول خدا.

مادر و پدر

همانگونه كه مي‌دانيم، نام پدر فاطمه (عليها السلام) محمد بن عبدالله (صلي الله عليه و آله و سلم) است كه او رسول گرامي اسلام، خاتم پيامبران الهي و برترين مخلوق خداوند مي‌باشد. مادر حضرتش خديجه دختر خويلد، از زنان بزرگ و شريف قريش بوده است. او نخستين بانويي است كه به اسلام گرويده است و پس از پذيرش اسلام، تمامي ثروت و دارايي خود را در خدمت به اسلام و مسلمانان مصرف نمود. خديجه در دوران جاهليت و دوران پيش از ظهور اسلام نيز به پاكدامني مشهور بود؛ تا جايي كه از او به طاهره (پاكيزه) ياد مي‌شد و او را بزرگ زنان قريش مي‌ناميدند.

ولادت

فاطمه (عليها السلام) در سال پنجم پس از بعثت(۲) و در روز ۲۰ جمادي الثاني در مكه به دنيا آمد. چون به دنيا پانهاد، به قدرت الهي لب به سخن گشود و گفت: "شهادت مي‌دهم كه جز خدا، الهي نيست و پدرم رسول خدا و آقاي پيامبران است و شوهرم سرور اوصياء و فرزندانم (دو فرزندم) سرور نوادگان مي‌باشند." اكثر مفسران شيعي و عده‌اي از مفسران بزرگ اهل تسنن نظير فخر رازي، آيه آغازين سوره كوثر را به فاطمه (عليها السلام) تطبيق نموده‌اند و او را خير كثير و باعث بقا و گسترش نسل و ذريه پيامبر اكرم ذكر نموده‌اند. شايان ذكر است كه آيه انتهايي اين سوره نيز قرينه خوبي براين مدعاست كه در آن خداوند به پيامبر خطاب مي‌كند و مي‌فرمايد همانا دشمن تو ابتر و بدون نسل است.

مكارم اخلاق

سراسر زندگاني صديقه طاهره (عليها السلام)، مملو از مكارم اخلاق و رفتارهاي نمونه و انساني است. ما در اين مجال جهت رعايت اختصار تنها به سه مورد اشاره مي‌نماييم. اما دوباره تأكيد مي‌كنيم كه اين موارد، تنها بخش كوچكي از مكارم اخلاقي آن حضرت است.

۱-از جابر بن عبدالله انصاري، صحابي پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) منقول است كه: مردي از اعراب مهاجر كه فردي فقير مستمند بود، پس از نماز عصر از رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) طلب كمك و مساعدت نمود. حضرت فرمود كه من چيزي ندارم. سپس او را به خانه فاطمه (سلام الله عليها) كه در كنار مسجد و در نزديكي خانه رسول خدا قرار داشت، راهنمايي نمودند. آن شخص به همراه بلال (صحابي و مؤذن رسول خدا) به در خانه حضرت فاطمه (عليها السلام) آمد و بر اهل بيت رسول خدا سلام گفت و سپس عرض حال نمود. حضرت فاطمه (عليها السلام) با وجود اينكه سه روز بود خود و پدر و همسرش در نهايت گرسنگي به سر مي‌بردند، چون از حال فقير آگاه شد، گردن‌بندي را كه فرزند حمزه، دختر عموي حضرت به ايشان هديه داده بود و در نزد آن بزرگوار يادگاري ارزشمند محسوب مي‌شد، از گردن باز نمود و به اعرابي فرمود: اين را بگير و بفروش؛ اميد است كه خداوند بهتر از آن را نصيب تو نمايد. اعرابي گردن‌بند را گرفت و به نزد پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بازگشت و شرح حال را گفت. رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) از شنيدن ماجرا، متأثر گشت و اشك از چشمان مباركش فرو ريخت و به حال اعرابي دعا فرمود. عمار ياسر (از اصحاب پيامبر) برخاست و اجازه گرفت و در برابر اعطاي غذا، لباس، مركب و هزينه سفر به اعرابي، آن گردن‌بند را از او خريداري نمود. پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) از اعرابي پرسيد: آيا راضي شدي؟ او در مقابل، اظهار شرمندگي و تشكر نمود. عمار گردن‌بند را در پارچه اي يماني پيچيده و آنرا معطر نمود و به همراه غلامش به پيامبر هديه داد. غلام به نزد پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) آمد و جريان را باز گفت. حضرت رسول (صلي الله عليه و آله و سلم) غلام و گردن‌بند را به فاطمه (عليها السلام) بخشيد. غلام به خانه‌ي صديقه اطهر آمد. زهرا (عليها السلام)، گردن‌بند را گرفت و غلام را در راه خدا آزاد نمود.

گويند غلام در اين هنگام تبسم نمود. هنگامي كه علت را جويا شدند، گفت: چه گردن‌بند با بركتي بود، گرسنه‌اي را سير كرد و برهنه‌اي را پوشانيد، پياده‌اي را صاحب مركب و فقيري را بي‌نياز كرد و غلامي را آزاد نمود و سرانجام به نزد صاحب خويش بازگشت.

۲- رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) در شب زفاف پيراهن نويي را براي دختر خويش تهيه نمود. فاطمه (عليها السلام) پيراهن وصله‌داري نيز داشت. سائلي بر در خانه حاضر شد و گفت: من از خاندان نبوت پيراهن كهنه مي‌خواهم. حضرت زهرا (عليها السلام) خواست پيراهن وصله‌دار را مطابق خواست سائل به او بدهد كه به ياد آيه شريفه "هرگز به نيكي دست نمي‌يابيد مگر آنكه از آنچه دوست داريد انفاق نماييد"، افتاد. در اين هنگام فاطمه (عليها السلام) پيراهن نو را در راه خدا انفاق نمود.

۳- امام حسن مجتبي در ضمن بياني، عبادت فاطمه (عليها السلام)، توجه او به مردم و مقدم داشتن آنان بر خويشتن، در عاليترين ساعات راز و نياز با پروردگار را اين گونه توصيف مي‌نمايند: "مادرم فاطمه را ديدم كه در شب جمعه‌اي در محراب عبادت خويش ايستاده بود و تا صبحگاهان، پيوسته به ركوع و سجود مي‌پرداخت. و شنيدم كه بر مردان و زنان مؤمن دعا مي‌كرد، آنان را نام مي‌برد و بسيار برايشان دعا مي‌نمود اما براي خويشتن هيچ دعايي نكرد. پس به او گفتم: اي مادر، چرا براي خويش همانگونه كه براي غير، دعا مي‌نمودي، دعا نكردي؟ فاطمه (عليها السلام) گفت: پسرم ! اول همسايه و سپس خانه."

ازدواج و فرزندان آن حضرت

صديقه كبري خواستگاران فراواني داشت. نقل است كه عده‌اي از نامداران صحابه از او خواستگاري كردند. رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) به آنها فرمود كه اختيار فاطمه در دست خداست. بنا بر آنچه كه انس بن مالك نقل نموده است، عده‌اي ديگر از ميان نامداران مهاجرين، براي خواستگاري فاطمه (عليها السلام) به نزد پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) رفتند و گفتند حاضريم براي اين وصلت، مهر سنگيني را تقبل نماييم. رسول خدا همچنان مسأله را به نظر خداوند موكول مي‌نمود تا سرانجام جبرئيل بر پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) نازل شد و گفت: "اي محمد! خدا بر تو سلام مي‌رساند و مي‌فرمايد فاطمه را به عقد علي درآور، خداوند علي را براي فاطمه و فاطمه را براي علي پسنديده است." امام علي (عليه السلام) نيز از خواستگاران فاطمه (عليها السلام) بود و حضرت رسول بنا بر آنچه كه ذكر گرديد، به امر الهي با اين وصلت موافقت نمود. در روايات متعددي نقل گشته است كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود: اگر علي نبود، فاطمه همتايي نداشت. بدين ترتيب بود كه مقدمات زفاف فراهم شد. حضرت فاطمه (عليها السلام) با مهري اندك (بر خلاف رسوم جاهلي كه مهر بزرگان بسيار بود) به خانه امام علي (عليه السلام) قدم گذارد.(۳) ثمره اين ازدواج مبارك، ۵ فرزند به نامهاي حسن، حسين، زينب، ام كلثوم و محسن (كه در جريان وقايع پس از پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) سقط شد)، بود. امام حسن و امام حسين (عليهما السلام) از امامان ۱۲ گانه مي‌باشند كه در دامان چنين مادري تربيت يافته‌اند و ۹ امام ديگر (به غير از امام علي (عليه السلام) و امام حسن (عليه السلام)) از ذريه امام حسين (عليه السلام) مي‌باشند و بدين ترتيب و از طريق فاطمه (عليها السلام) به رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) منتسب مي‌گردند و از ذريه ايشان به شمار مي‌روند.(۴) و به خاطر منسوب بودن ائمه طاهرين (به غير از امير مؤمنان (عليه السلام)) به آن حضرت، فاطمه (عليها السلام) را "ام الائمه" (مادر امامان) گويند.

زينب (سلام الله عليها) كه بزرگترين دختر فاطمه (عليها السلام) به شمار مي‌آيد، بانويي عابد و پاكدامن و عالم بود. او پس از واقعه عاشورا، و در امتداد حركت امام حسين (عليه السلام)، آن چنان قيام حسيني را نيكو تبيين نمود، كه پايه‌هاي حكومت فاسق اموي به لرزه افتاد و صداي اعتراض مردم نسبت به ظلم و جور يزيد بارها و بارها بلند شد. تا جايي كه حركتهاي گسترده‌اي بر ضد ظلم و ستم او سازمان گرفت. آنچه از جاي جاي تاريخ درباره عبادت زينب كبري (عليها السلام) بدست مي‌آيد، آنست كه حتي در سخت‌ترين شرايط و طاقت‌فرساترين لحظات نيز راز و نياز خويش با پروردگار خود را ترك ننمود و اين عبادت و راز و نياز او نيز ريشه در شناخت و معرفت او نسبت به ذات مقدس ربوبي داشت.

ام كلثوم نيز كه در دامان چنين مادري پرورش يافته بود، بانويي جليل القدر و خردمند و سخنور بود كه او نيز پس از عاشورا به همراه زينب (سلام الله عليها) حضور داشت و نقشي عمده در آگاهي دادن به مردم ايفا نمود.

فاطمه (عليها السلام) در خانه

فاطمه (عليها السلام) با آن همه فضيلت، همسري نيكو براي امير مؤمنان بود. تا جايي كه روايت شده هنگامي كه علي (عليه السلام) به فاطمه (عليها السلام) مي‌نگريست، غم و اندوهش زدوده مي‌شد. فاطمه (عليها السلام) هيچگاه حتي اموري را كه مي‌پنداشت امام علي (عليه السلام) قادر به تدارك آنها نيست، از او طلب نمي نمود. اگر بخواهيم هر چه بهتر رابطه زناشويي آن دو نور آسمان فضيلت را بررسي نماييم، نيكوست از امام علي (عليه السلام) بشنويم؛ چه آن هنگام كه در ذيل خطبه‌اي به فاطمه (عليها السلام) با عنوان بهترين بانوي جهانيان مباهات مي‌نمايد و او را از افتخارات خويش بر مي‌شمرد و يا آن هنگام كه مي‌فرمايد: "بخدا سوگند كه او را به خشم در نياوردم و تا هنگامي كه زنده بود، او را وادار به كاري كه خوشش نيايد ننمودم؛ او نيز مرا به خشم نياورد و نافرماني هم ننمود."

مقام حضرت زهرا (عليها السلام) و جايگاه علمي ايشان

فاطمه زهرا (عليها السلام) در نزد شيعيان اگر چه امام نيست، اما مقام و منزلت او در نزد خداوند و در بين مسلمانان به خصوص شيعيان، نه تنها كمتر از ساير ائمه نيست، بلكه آن حضرت همتاي امير المؤمنين و داراي منزلتي عظيم‌تر از ساير ائمه طاهرين (عليهم السلام) مي‌باشد.

اگر بخواهيم مقام علمي فاطمه (عليها السلام) را درك كنيم و به گوشه‌اي از آن پي ببريم، شايسته است به گفتار او در خطبه فدكيه بنگريم؛ چه آنجا كه استوارترين جملات را در توحيد ذات اقدس ربوبي بر زبان جاري مي‌كند، يا آن هنگام كه معرفت و بينش خود را نسبت به رسول اكرم آشكار مي‌سازد و يا در مجالي كه در آن خطبه، امامت را شرح مختصري مي‌دهد. جاي جاي اين خطبه و احتجاجات اين بانوي بزرگوار به قرآن كريم و بيان علت تشريع احكام، خود سندي محكم بر اقيانوس بي‌كران علم اوست كه متصل به مجراي وحي است (قسمتي از اين خطبه در فراز آخر مقاله خواهد آمد). از ديگر شواهدي كه به آن وسيله مي‌توان گوشه‌اي از علو مقام فاطمه (عليها السلام) را درك نمود، مراجعه زنان و يا حتي مردان مدينه در مسائل ديني و اعتقادي به آن بزرگوار مي‌باشد كه در فرازهاي گوناگون تاريخ نقل شده است. همچنين استدلالهاي عميق فقهي فاطمه (عليها السلام) در جريان فدك (كه مقداري از آن در ادامه ذكر خواهد گرديد)، به روشني بر احاطه فاطمه (عليها السلام) بر سراسر قرآن كريم و شرايع اسلامي دلالت مي‌نمايد.

مقام عصمت

در بيان عصمت فاطمه (عليها السلام) و مصونيت او نه تنها از گناه و لغزش بلكه از سهو و خطا، استدلال به آيه تطهير ما را بي‌نياز مي‌كند. ما در اين قسمت جهت جلوگيري از طولاني شدن بحث، تنها اشاره مي‌نماييم كه عصمت فاطمه (عليها السلام) از لحاظ كيفيت و ادله اثبات همانند عصمت ساير ائمه و پيامبر است كه در قسمت مربوطه در سايت بحث خواهد شد.

بيان عظمت فاطمه از زبان پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم)

رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، بارها و بارها فاطمه (عليها السلام) را ستود و از او تجليل نمود. در مواقع بسياري مي‌فرمود: "پدرش به فدايش باد" و گاه خم مي‌شد و دست او را مي‌بوسيد. به هنگام سفر از آخرين كسي كه خداحافظي مي‌نمود، فاطمه (عليها السلام) بود و به هنگام بازگشت به اولين محلي كه وارد مي‌شد، خانه او بود.

عامه محدثين و مسلمانان از هر مذهب و با هر عقيده‌اي، اين كلام را نقل نموده‌اند كه حضرت رسول مي‌فرمود: "فاطمه پاره تن من است هر كس او را بيازارد مرا آزرده است." از طرفي ديگر، قرآن كريم پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) را از هر سخني كه منشأ آن هواي نفساني باشد، بدور دانسته و صراحتاً بيان مي‌دارد كه هر چه پيامبر مي‌فرمايد، سخن وحي است. پس مي‌توان دريافت كه اين همه تجليل و ستايش از فاطمه (عليها السلام)، علتي ماوراي روابط عاطفي مابين پدر و فرزند دارد. پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) نيز خود به اين مطلب اشاره مي‌فرمود. گاه در جواب خرده‌گيران، لب به سخن مي‌گشود كه خداوند مرا به اين كار امر نموده و يا مي‌فرمود: "من بوي بهشت را از او استشمام مي‌كنم."

اما اگر از زواياي ديگر به بحث بنگريم و حديث نبوي را در كنار آيات شريفه قرآن كريم قرار دهيم، مشاهده مي‌نماييم قرآن كريم عقوبت كساني كه رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) را اذيت نمايند، عذابي دردناك ذكر مي‌كند. و يا مي‌فرمايد كساني كه خدا و رسول را اذيت نمايند، خدا آنان را در دنيا از رحمت خويش دور مي‌دارد و براي آنان عذابي خوار كننده آماده مي‌نمايد. پس به نيكي مشخص مي‌شود كه رضا و خشنودي فاطمه (عليها السلام)، رضا و خشنودي خداوند است و غضب او نيز باعث غضب خداست. به بياني دقيق‌تر، او مظهر رضا و غضب الهي است. چرا كه نمي‌توان فرض نمود، شخصي عملي را انجام دهد و بدان وسيله فاطمه (عليها السلام) را بيازارد و موجب آزردگي پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) گردد و بدين سبب مستوجب عقوبت الهي شود، اما خداوند از آن شخص راضي و به عمل او خشنود باشد و در عين رضايت، او را مورد عقوبتي سنگين قرار دهد.

نكته‌اي ديگر كه از قرار دادن اين حديث در كنار آيات قرآن كريم بدست مي‌آيد، آنست كه رضاي فاطمه (عليها السلام)، تنها در مسير حق بدست مي‌آيد و غضب او فقط در انحراف از حق و عدول از اوامر الهي حاصل مي‌شود و در اين امر حتي ذره‌اي تمايلات نفساني و يا انگيزه‌هاي احساسي مؤثر نيست. چرا كه از مقام عدل الهي، بدور است شخصي را به خاطر غضب ديگري كه برخواسته از تمايل نفساني و يا عوامل احساسي مؤثر بر اراده اوست، عقوبت نمايد.

فاطمه (عليها السلام) پس از پيامبر

با وفات پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، فاطمه (عليها السلام) غرق در سوگ و ماتم شد. از يك طرف نه تنها پدر او بلكه آخرين فرستاده خداوند و ممتازترين مخلوق او، از ميان بندگان به سوي خداوند، بار سفر بسته بود. هم او كه در وجود خويش برترين مكارم اخلاقي را جمع نموده و با وصف صاحب خلق عظيم، توسط خداوند ستوده شده بود. هم او كه با وفاتش باب وحي تشريعي بسته شد؛ از طرفي ديگر حق وصي او غصب گشته بود. و بدين ترتيب دين از مجراي صحيح خود، در حال انحراف بود. فاطمه (عليها السلام) هيچگاه غم و اندوه خويش را در اين زمينه كتمان نمي‌نمود. گاه بر مزار پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) حاضر مي‌شد و به سوگواري مي‌پرداخت و گاه تربت شهيدان احد و مزار حمزه عموي پيامبر را برمي‌گزيد و درد دل خويش را در آنجا بازگو مي‌نمود. حتي آن هنگام كه زنان مدينه علت غم و اندوه او را جويا شدند، در جواب آنان صراحتاً اعلام نمود كه محزون فقدان رسول خدا و مغموم غصب حق وصي اوست.

هنوز چيزي از وفات رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) نگذشته بود كه سفارش رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) و ابلاغ فرمان الهي توسط ايشان در روز غدير، مبني بر نصب امام علي (عليه السلام) به عنوان حاكم و ولي مسلمين پس از پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم)، توسط عده اي ناديده گرفته شد و آنان در محلي به نام سقيفه جمع گشتند و از ميان خود فردي را به عنوان حاكم برگزيدند و شروع به جمع‌آوري بيعت از سايرين براي او نمودند. به همين منظور بود كه عده‌اي از مسلمانان به نشانه اعتراض به غصب حكومت و ناديده گرفتن فرمان الهي در نصب امام علي (عليه السلام) به عنوان ولي و حاكم اسلامي پس از پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) در خانه فاطمه (عليها السلام) جمع گشتند. هنگامي كه ابوبكر - منتخب سقيفه - كه تنها توسط حاضرين در سقيفه انتخاب شده بود، از اجتماع آنان و عدم بيعت با وي مطلع شد؛ عمر را روانه خانه فاطمه (عليها السلام) نمود تا امام علي (عليه السلام) و سايرين را به زور براي بيعت در مسجد حاضر نمايد. عمر نيز با عده‌اي به همراه پاره آتش، روانه خانه فاطمه (عليها السلام) شد. هنگامي كه بر در خانه حاضر شد، فاطمه (عليها السلام) به پشت در آمد و علت حضور آنان را جويا شد. عمر علت را حاضر نمودن امام علي (عليه السلام) و ديگران در مسجد براي بيعت با ابوبكر عنوان نمود. فاطمه (عليها السلام) آنان را از اين امر منع نمود و آنان را مورد توبيخ قرار داد. در نتيجه عده‌اي از همراهيان او متفرق گشتند. اما در اين هنگام او كه از عدم خروج معترضين آگاهي يافت، تهديد نمود در صورتي كه امام علي (عليه السلام) و سايرين براي بيعت از خانه خارج نشوند، خانه را با اهلش به آتش خواهد كشيد. و اين در حالي بود كه مي‌دانست حضرت فاطمه (عليها السلام) در خانه حضور دارد. در اين موقع عده‌اي از معترضين از خانه خارج شدند كه مورد برخورد شديد عمر قرار گرفتند و شمشير برخي از آنان نيز توسط او شكسته شد. اما همچنان امير مومنان، فاطمه و كودكان آنان در خانه حضور داشتند. بدين ترتيب عمر دستور داد تا هيزم حاضر كنند و به وسيله هيزمهاي گردآوري شده و پاره آتشي كه با خود همراه داشت، درب خانه را به آتش كشيدند و به زور وارد خانه شدند و به همراه عده‌اي از همراهانش خانه را مورد تفتيش قرار داده و امام علي را به زور و با اكراه به سمت مسجد كشان كشان بردند. در حين اين عمل، فاطمه (عليها السلام) بسيار صدمه ديد و لطمات فراواني را تحمل نمود اما باز از پا ننشست و بنا بر احساس وظيفه و تكليف الهي خويش در دفاع از ولي زمان و امام خود به مسجد آمد. عمر و ابوبكر و همراهان آنان را در مسجد رسول خدا مورد خطاب قرار داد و آنان را از غضب الهي و نزول عذاب بر حذر داشت. اما آنان اعمال خويش را ادامه دادند.

فاطمه (عليها السلام) و فدك

از ديگر ستمهايي كه پس از ارتحال پيامبر در حق فاطمه (عليها السلام) روا داشته شد، مسأله فدك بود. فدك قريه‌اي است كه تا مدينه حدود ۱۶۵ كيلومتر فاصله دارد و داراي چشمه جوشان و نخلهاي فراوان خرماست و خطه‌اي حاصلخيز مي‌باشد. اين قريه متعلق به يهوديان بود و آن را بدون هيچ جنگي به پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) بخشيدند؛ لذا مشمول اصطلاح انفال مي‌گردد و بر طبق صريح قرآن، تنها اختصاص به خداوند و پيامبر اسلام دارد. پس از اين جريان و با نزول آيه «و ات ذا القربي حقه»، پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) بر طبق دستور الهي آن را به فاطمه (عليها السلام) بخشيد. فاطمه (عليها السلام) و امير مومنان (عليه السلام) در فدك عاملاني داشتند كه در آباداني آن مي‌كوشيدند و پس از برداشت محصول، درآمد آن را براي فاطمه (عليها السلام) مي‌فرستادند. فاطمه (عليها السلام) نيز ابتدا حقوق عاملان خويش را مي‌پرداخت و سپس مابقي را در ميان فقرا تقسيم مي‌نمود؛ و اين در حالي بود كه وضع معيشت آن حضرت و امام علي (عليه السلام) در ساده‌ترين وضع به سر مي‌برد. گاه آنان قوت روز خويش را هم در راه خدا انفاق مي‌نمودند و در نتيجه گرسنه سر به بالين مي‌نهادند. اما در عين حال فقرا را بر خويش مقدم مي‌داشتند و در اين عمل خويش، تنها خدا را منظور نظر قرار مي‌دادند. (چنانچه در آيات آغازين سوره دهر آمده است). پس از رحلت رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم)، ابابكر با منتسب نمودن حديثي به پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) با اين مضمون كه ما انبيا از خويش ارثي باقي نمي‌گذاريم، ادعا نمود آنچه از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) باقي مانده، متعلق به تمامي مسلمين است.

فاطمه در مقام دفاع از حق مسلم خويش دو گونه عمل نمود. ابتدا افرادي را به عنوان شاهد معرفي نمود كه گواهي دهند پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) در زمان حيات خويش فدك را به او بخشيده است و در نتيجه فدك چيزي نبوده كه به صورت ارث به او رسيده باشد. در مرحله بعد حضرت خطبه‌اي را در مسجد پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) ايراد نمود كه همانگونه كه قبلاً نيز ذكر شد، حاوي مطالب عميق در توحيد و رسالت و امامت است. در اين خطبه كه در نهايت فصاحت و بلاغت ايراد گرديده است، بطلان ادعاي ابابكر را ثابت نمود. فاطمه به ابوبكر خطاب نمود كه چگونه خلاف كتاب خدا سخن مي‌گويي؟! سپس حضرت به شواهدي از آيات قرآن اشاره نمود كه در آنها سليمان، وارث داود ذكر گرديده و يا زكريا از خداوند تقاضاي فرزندي را مي‌نمايد كه وارث او و وارث آل يعقوب باشد. از استدلال فاطمه (عليها السلام) به نيكي اثبات مي‌گردد بر فرض كه فدك در زمان حيات پيامبر به فاطمه (عليها السلام) بخشيده نشده باشد، پس از پيامبر به او به ارث مي‌رسد و در اين صورت باز هم مالك آن فاطمه است و ادعاي اينكه پيامبران از خويش ارث باقي نمي‌گذارند، ادعايي است خلاف حقيقت، و نسبت دادن اين كلام به پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) امري است دروغ؛ چرا كه محال است آن حضرت بر خلاف كلام الهي سخن بگويد و خداوند نيز بارها در قرآن كريم اين امر را تاييد نموده و بر آن تاكيد كرده است. اما با تمام اين وجود، همچنان غصب فدك ادامه يافت و به مالك حقيقي‌اش بازگردانده نشد.

بايد توجه داشت صحت ادعاي فاطمه (عليها السلام) چنان واضح و روشن بود و استدلالهاي او آنچنان متين و استوار بيان گرديد كه ديگر براي كسي جاي شك باقي نمي‌ماند و بسياري از منكرين در درون خود به وضوح آن را پذيرفته بودند. دليل اين معنا، آنست كه عمر خليفه دوم هنگامي كه فتوحات اسلامي گسترش يافت و نياز دستگاه خلافت به در آمد حاصل از آن بر طرف گرديد، فدك را به امير مؤمنان (عليه السلام) و اولاد فاطمه (عليها السلام) باز گرداند. اما بار ديگر در زمان عثمان فدك غصب گرديد.

بيماري فاطمه (عليها السلام) و عيادت از او

سرانجام فاطمه بر اثر شدت ضربات و لطماتي كه به او بر اثر هجوم به خانه‌اش و وقايع پس از آن وارد گشته بود، بيمار گشت و در بستر بيماري افتاد. گاه به زحمت از بستر برمي‌خاست و كارهاي خانه را انجام مي‌داد و گاه به سختي و با همراهي اطفال كوچكش، خود را كنار تربت پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) مي‌رساند و يا كنار مزار حمزه عموي پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) و ديگر شهداي احد حاضر مي‌گشت و غم و اندوه خود را بازگو مي‌نمود.

در همين ايام بود كه روزي زنان مهاجر و انصار كه از بيماري او آگاهي يافته بودند، جهت عيادت به ديدارش آمدند. فاطمه (عليها السلام) در اين ديدار بار ديگر اعتراض و نارضايتي خويش را از اقدام گروهي كه خلافت را به ناحق از آن خويش نموده بودند، اعلام نمود و از آنان و عده‌اي كه در مقابل آن سكوت نموده بودند، به علت عدم انجام وظيفه الهي و ناديده گرفتن فرمان نبوي درباره وصايت امام علي (عليه السلام) انتقاد كرد و نسبت به عواقب اين اقدام و خروج اسلام از مجراي صحيح خود به آنان هشدار داد. همچنين بركاتي را كه در اثر عمل به تكليف الهي و اطاعت از جانشين پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) از جانب خداوند بر آنان نائل خواهد شد، خاطر نشان نمود.

در چنين روزهايي بود كه ابابكر و عمر به عيادت حضرت آمدند. هر چند در ابتدا فاطمه (عليها السلام) از آنان رويگردان بود و به آنان اذن عيادت نمي‌داد، اما سرانجام آنان بر بستر فاطمه (عليها السلام) حاضر گشتند. فاطمه (عليها السلام) در اين هنگام، اين كلام پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) را كه فرموده بود: "هر كس فاطمه را به غصب در آورد من را آزرده و هر كه او را راضي نمايد مرا راضي نموده"، به آنان يادآوري نمود. ابابكر و عمر نيز صدق اين كلام و انتساب آن به پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) را تأييد نمودند. سرانجام فاطمه (عليها السلام)، خدا و ملائكه را شاهد گرفت فرمود: "شما من را به غضب آورديد و هرگز من را راضي ننموديد؛ در نزد پيامبر، شكايت شما دو نفر را خواهم نمود."

وصيت

در ايام بيماري، فاطمه (عليها السلام) روزي امام علي (عليه السلام) را فراخواند و آن حضرت را وصي خويش قرار داد و به آن حضرت وصيت نمود كه پس از وفاتش، فاطمه (عليها السلام) را شبانه غسل دهد و شبانه كفن نمايد و شبانه دفن كند و احدي از كساني كه در حق او ستم روا داشته‌اند، در مراسم تدفين و نماز خواندن بر جنازه او حاضر نباشند.

شهادت

سرانجام روز سوم جمادي الثاني سال يازدهم هجري فرا رسيد. فاطمه (عليها السلام) آب طلب نموده و بوسيله آن بدن مطهر خويش را شستشو داد و غسل نمود. سپس جامه‌اي نو پوشيد و در بستر خوابيد و پارچه‌اي سفيد به روي خود كشيد؛ چيزي نگذشت كه دخت پيامبر، بر اثر حوادث ناشي از هجوم به خانه ايشان، دنيا را ترك نموده و به شهادت رسيد؛ در حاليكه از عمر مباركش بنا بر مشهور، ۱۸ سال بيشتر نمي‌گذشت و بنا بر مشهور تنها ۹۵ روز پس از رسول خدا در اين دنيا زندگي نمود.

فاطمه (عليها السلام) در حالي از اين دنيا سفر نمود كه بنا بر گفته معتبرترين كتب در نزد اهل تسنن و همچنين برترين كتب شيعيان، از ابابكر و عمر خشمگين بود و در اواخر عمر هرگز با آنان سخن نگفت؛ و طبيعي است كه ديگر حتي تأسف ابي‌بكر در هنگام مرگ از تعرض به خانه فاطمه (عليها السلام) سودي نخواهد بخشيد.

تغسيل و تدفين

مردم مدينه پس از آگاهي از شهادت فاطمه (عليها السلام)، در اطراف خانه آن بزرگوار جمع گشتند و منتظر تشييع و تدفين فاطمه (عليها السلام) بودند؛ اما اعلام شد كه تدفين فاطمه (عليها السلام) به تأخير افتاده است. لذا مردم پراكنده شدند. هنگامي كه شب فرا رسيد و چشمان مردم به خواب رفت، امام علي (عليه السلام) بنا بر وصيت فاطمه (عليها السلام) و بدور از حضور افراد، به غسل بدن مطهر و رنج ديده همسر خويش پرداخت و سپس او را كفن نمود. هنگامي كه از غسل دادن او فارغ شد، به امام حسن و امام حسين (عليهما السلام) (در حالي كه در زمان شهادت مادر هر دو كودك بودند.) امر فرمود: تا عده‌اي از صحابه راستين رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) را كه البته مورد رضايت فاطمه (عليها السلام) بودند، خبر نمايند تا در مراسم تدفين آن بزرگوار شركت كنند. (و اينان از ۷ نفر تجاوز نمي‌كرده‌اند). پس از حضور آنان، امير مؤمنان بر فاطمه (عليها السلام) نماز گزارد و سپس در ميان حزن و اندوه كودكان خردسالش كه مخفيانه در فراق مادر جوان خويش گريه مي‌نمودند، به تدفين فاطمه (عليها السلام) پرداخت. هنگامي كه تدفين فاطمه (عليها السلام) به پايان رسيد، رو به سمت مزار رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) نمود و گفت:

"سلام بر تو اي رسول خدا، از جانب من و از دخترت؛ آن دختري كه بر تو و در كنار تو آرميده است و در زماني اندك به تو ملحق شده. اي رسول خدا، صبر و شكيبايي‌ام از فراق حبيبه‌ات كم شده، خودداريم در فراق او از بين رفت... ما از خداييم و بسوي او باز مي‌گرديم... به زودي دخترت، تو را خبر دهد كه چه سان امتت فراهم گرديدند و بر او ستم ورزيدند. سرگذشت را از او بپرس و گزارش را از او بخواه كه ديري نگذشته و ياد تو فراموش نگشته..."

امروزه پس از گذشت ساليان متمادي همچنان مزار سرور بانوان جهان مخفي است و كسي از محل آن آگاه نيست. مسلمانان و بخصوص شيعيان در انتظار ظهور امام مهدي (عجل الله تعالي فرجه الشريف) بزرگترين منجي الهي و يازدهمين فرزند از نسل فاطمه (عليها السلام) در ميان ائمه مي‌باشند تا او مزار مخفي شده مادر خويش را بر جهانيان آشكار سازد و به ظلم و بي عدالتي در سراسر گيتي، پايان دهد.

سخنان فاطمه

از فاطمه (عليها السلام) سخنان فراواني بر جاي مانده، كه پاره‌اي از آنان مستقيماً از او نقل شده است و به نيكي مي‌توان گوشه‌اي از علو مقام و ژرفاي علم و معرفت او را در اين كلمات دريافت و پاره‌اي ديگر نيز بواسطه او، از وجود پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) روايت گشته است كه به نوبه خود بيانگر ارتباط نزديك او با رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) و عمق درك و فهم فاطمه (عليها السلام) مي‌باشد. در اين مجال، جهت رعايت اختصار تنها به دو مورد از كلماتي كه مستقيماً از فاطمه (عليها السلام) نقل شده اشاره مي‌نماييم:

۱- قال مولاتنا فاطمة الزهرا (عليها السلام): "من اصعد الي الله خالص عبادته، اهبط الله عزوجل اليه افضل مصلحته"

فاطمه زهرا (سلام الله عليها) فرمود: "هر كس عبادت خالص خود را به سوي پروردگار بالا بفرستد، خداوند برترين مصلحت خود را به سوي او مي‌فرستد."

۲- قال مولاتنا فاطمة الزهرا (عليها السلام) في قسم من خطبة الفدكية: "فجعل الله الايمان تطهيراً لكم من الشرك، و الصلوه تنزيها لكم عن الكبر، و الزكاه تزكيه للنفس و نماًء في الرزق، و الصيام تثبيتاً للإ خلاص، و الحج تشييداً للدين، و العدل تنسيقاً للقلوب، و طاعتنا نظاماً للملة، و اما متنا اماناً من الفرقه، و الجهاد عزا للإسلام، و الصبر معونة علي استيجاب الأجر، و الأمر بالمعروف مصلحة للعامه، و بر الوالدين وقايه من السخط، وصلة الأرحام منماة للعدد، و القصاص حصناً للدماء، و الوفاء بالندر تعريضاً للمغفره، و توفية المكائيل و الموازين تغييراً للبخس، و النهي عن شرب الخمر تنزيهاً عن الرجس، و اجتناب القذف حجاباً عن اللعنة، و ترك السرقة ايجاباً للعفة، و حرم الله الشرك اخلاصاً له بالربوبيه، فاتقوا الله حق تقاته و لا تموتن الا و انتم مسلمون و اطيعو الله فيما امركم به و نهاكم عنه فانه" انما يخشي الله من عباده العلماء."

فاطمه زهرا (عليها السلام) در قسمتي از خطبه فدكيه مي‌فرمايند: "پس خداوند ايمان را موجب پاكي شما از شرك، نماز را موجب تنزيه و پاكي شما از (آلودگي) تكبر، زكات را باعث تزكيه و طهارت روح و روان و رشد و فزوني در روزي، روزه را موجب پايداري اخلاص، حج را باعث استواري دين، دادگري و عدل را موجب انسجام و تقويت دلها، اطاعت و پيروي از ما را باعث نظم و آسايش ملت، رهبري و پيشوايي ما را موجب امان از جدايي و تفرقه، جهاد را موجب عزت و شكوه اسلام، صبر و پايداري را كمكي بر استحقاق و شايستگي پاداش، امر به معروف را به مصلحت عامه مردم، نيكي به پدر و مادر را سپري از خشم پروردگار، پيوند و پيوستگي با ارحام و خويشاوندان را موجب كثرت جمعيت، قصاص را موجب جلوگيري از خونريزيها، وفا به نذر را موجب قرار گرفتن در معرض آمرزش، پرهيز از كم فروشي را موجب عدم زيان و ورشكستگي، نهي از آشاميدن شراب را به خاطر پاك بودن از پليدي، دوري جستن از قذف (تهمت نارواي جنسي) را انگيزه‌اي براي جلوگيري از لعن و نفرين، پرهيز از دزدي را موجب حفظ عفت و پاكدامني قرار داد و خداوند شرك ورزيدن نسبت به خود را از آن جهت حرام فرمود كه بندگان در بندگي خود نسبت به ربوبيت او اخلاص پيشه كنند، پس "از خداوند بدان گونه كه شايسته است پرهيز داشته باشيد و تقوا پيشه كنيد و جز درحال مسلماني از دنيا نرويد." و خدا را در آنچه كه شما را بدان امر مي‌كند و آنچه كه نهي مي‌كند فرمان برداري كنيد. زيرا "تنها بندگان دانا از خداوند خوف و ترس دارند."
دسته ها : حضرت زهرا (س)
1391/1/18 12
X