معرفی وبلاگ
دسته
لینکدونی
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 2715642
تعداد نوشته ها : 11235
تعداد نظرات : 345
Rss
طراح قالب
مهدي يوسفي
آن چه خواهید خواند   سطوری است خواندنی از کتای «سقوط شاه» نوشته «فریدون هویدا»(برادر «امیر عباس هویدا»)که تحلیلی دارد از عاقبت حکومت پهلوی:

شاه در سال 1975 [1354] طی مصاحبه‌ای با «جان اوکز» (که در شماره 30 سپتامبر 1975 نیویورک تایمز به چاپ رسید) در موردخواست خود مبنی بر جای دادن ایران در میان قدرتهای بزرگ جهان گفته بود: « این اولین بار نخواهد بود، که در این مملکت کارهای غیرممکن، ممکن خواهد شد...».
گرچه سه سال بعد از آن تاریخ، پیش‌بینی شاه درست از آب درآمد و کارغیرممکنی انجام گرفت، ولی این کار نه به دست شاه و برای تعبیر رویاهای او، بلکه به دست امام خمینی و با کوشش انقلابیون بی‌اسلحه در مقابل ارتشی مجهز انجام گرفت، که توانستند به 25 قرن شاهنشاهی خاتمه دهند و به جایش در ایران رژیم جمهوری اسلامی را برقرار سازند. و به نظر من، اقدام آنها را به این دلیل باید یک انقلاب بی‌سابقه تلقی کرد که اکثر طبقات پراکنده و متضاد اجتماع فقط تحت لوای دو شعار «الله اکبر» و «مرگ بر شاه» با هم متحد شده بودند.
ولی در اینجا سؤالی هم مطرح است که مردم سر بزیر ایران چنین قدرت رام نشدنی را از چه منبعی کسب کرده بودند؟
خیلی ساده می‌توان گفت که این قدرت ناشی از ایمان و اعتقاد مذهبی عمیق مردم بوده است. منتها باید دید چرا مذهب شیعه که از قرن شانزدهم به بعد مایه قدرت ایرانیان به حساب می‌آمده، آنها را قبلا ً اینگونه به تلاطم نیانداخته بود.1 و اگر چنین جریانی با نطقهای آتشین (امام) خمینی ارتباط داشته، پس چرا چندین سال پیش که او مردم را دعوت به قیام کرد، چنین اتفاقی نیافتاد؟2
باید پرسید: پس چه عاملی در برانگیختن مردم نقش داشته است؟ جبهه ملی طرفدار مصدق؟ یا روشنفکران وابسته به راست و چپ؟... ولی حقیقت این است که آنها جز گروهی اقلیت را در اجتماع تشکیل نمی‌دادند.
شاید کار کمپانیهای نفتی بوده،‌که به این وسیله می‌خواستند مراتب نارضایتی خود را از سیاستهای شاه نشان دهند؟... ولی باید دانست که قدرت ‌آنها محدود است و به هر حال شاه نیز همواره به سهم خود از تأمین نفت مورد نیاز کمپانیهای نفتی ابائی نداشت.
گهگاه هم شنیده شد که نفوذ خارجیها در این ماجرا مؤثر بوده است. منجمله اینکه: شاه تقریباً همه روزه با سفرای آمریکا و انگلیس مشورت می‌کرده؛ فلسطینی‌ ها گروههای چریکی ایرانی را آموزش داده‌اند؛ رادیو «پیک ایران» (که از یک کشور اروپای‌ شرقی پخش می‌‌شد) دایم به انتقاد از شاه مشغول بوده؛ و یا، این که نیکسون بودکه شاه را وادار کرد تا تمام ثروت مملکت را بی‌دلیل صرف خرید تسلیحات کند.
بعضی‌ها از این هم فراتر رفته‌اند و فی‌المثل مثل «رابرت دریفوس» و همکارانش طی مقالاتی در مجله«اکسکیوتیواینتلیجنس ریویو» (چاپ نیویورک، شماره‌های 20 فوریه و 8 مه 1979)، انقلاب ایران را مرحله مقدماتی یک «توطئه بزرگ» دانسته‌اند که قصد آن چیزی نبود جز بر هم زدن ثبات منطقه.
نویسندگان این مقاله معتقدند که نقش اصلی را در این توطئه، به جای حکومتهای غربی، سازمان‌هائی به عهده داشته‌اند که «بنیادگرایی اسلامی» را به عنوان سلاحی قدرتمند در جهت برقراری وضعیت مطلوب خود برگزیدند تا بتوانند برنامه‌های مورد نظر رادر کشورهای جهان سوم برقرار سازند. ایران هم فقط به این دلیل به عنوان اولین محل اجرای توطئه انتخاب شد که دارای شرایط مناسب بود،
به هر حال، بسته به اینکه هر کس به دلخواه خود شایعاتی را در حوادث ایران بپذیرد، یا نه؟در این مسأله هرگز نمی‌توان تردید داشت که شاه در سرنگون ساختن سلطنتش نقش‌پرداز اصلی بوده است. با قبول این حقیقت، چنانچه بخواهیم بازهم عوامل خارجی را در سقوط شاه مؤثر بدانیم، چاره‌ای نیست جز آنکه باور کنیم تمام حرکات و سکنات شاه توسط خارجیها از راه دور هدایت می‌شده است!
ولی از مقوله شایعات و مسموعات گذشته، وقوع انقلاب در ایران واقعاً اجتناب ناپذیر بود. چون شاه در طول سلطنتش بقدری نسبت به قوانین و ضوابط اجتماع، و نیز در مورد عادت و رسوم و سنن مردم سهل‌انگار شده بود که گاهی حتی آنها را به مسخره نیز می‌گرفت.
شاه گرچه می‌توانست ادعا کند که دستاوردهای محسوسی داشته است، ولی مردم طبقه پایین هرگز نمی‌‌توانستند برای اقدامات رژیمی ارزش قایل باشند که در رأس آن شاه؛ دوستان و بستگان را آزاد گذارده بود تا با اطمینان خاطر کلیه امور تجارتی کشور را به خود اختصاص دهند، و صرفاً به فکر پرکردن جیبهایشان باشند. در این مورد حتی طبقات مرفه نیز اکثراً از رفتار شاه و مواضع سیاسی وی آشکارا انتقاد می‌کردند و رویهمرفته وضع به جایی رسیده بود که با گسترش سایه دیکتاتوری بر تمام شئون جامعه،‌هر مسأله نامطلوبی در هر جا به چشم می‌خورد، همگی آن را به شاه نسبت می‌دادند، و همین نکته است که می‌تواند علت اصلی نفرت عمومی ایرانیان را از شاه درسال 1978 به خوبی آشکار سازد.
ولی با این حال، پس از سقوط رژیم شاه آیا احتمال نمی‌رود علی‌رغم عنوان کردن نام «خدا» از سوی کسانی که هر یک داعیه حل مسائل اقتصادی، قضایی و سیاسی کشور را دارند،‌ باز هم شاهد انحراف امور کشور از مسیر واقعی آن، باشیم؟... در این مورد هنوز فراموش نکرده‌ایم که پس از قیام روحانیون و مردم علیه استبداد قاجاریه در اوایل قرن حاضر، ملت ایران در عوض دستیابی به هدف انقلاب دیکتاتوری رضاشاه را به خود دید و اینک هم لازم است از خود سؤال کنیم که آیا بازگشت به قوانین اسلامی، واقعاً می‌تواند مردم را به آزادی مورد نظرشان برساند؟3
اندیشیدن به چنین مسائلی است که مرا به فکر فرو می‌برد و از خود می‌پرسم که آیا بهتر نبود شاه در همان سال 1953 [1332] ایران را ترک می‌کرد و دیگر باز نمی‌گشت؟ و کودتای «سیا» پیشرفت کشور را به تأخیرنمی‌انداخت؟
گرچه این حرف هم بر سر زبانها بود که چنانچه «سیا» کودتا نمی‌کرد، ایران به دست کمونیستها می‌افتاد، ولی مسأله اینجا است که آیا ایران واقعاً در معرض تهدید کمونیسم قرار داشت؟... مسلماً این طور نبود. چون شوروی در آن زمان تازه موفق شده بود اولین بمب اتمی خودرا آزمایش کند، ولی آمریکا تعداد قابل توجهی بمب اتمی در اختیار داشت، و نیز حوادث بعد از جنگ دوم نشان می‌دهد که شوروی همواره در قبال آمریکا سعی می‌کرد روشهایی محتاطانه به کار‌گیرد. چنانکه در سال 1945 [1946؟] استالین با توجه به خواست ترومن ارتش شوروی را از آذربایجان فراخواند؛ خروشچف بعداً متعاقب اخطار کندی موشکهای خود را از کوبا خارج کرد؛و آن طور که اعضای پیوند گسسته از حزب توده تعریف می‌کنند: رهبری حزب، تحت فشار مسکو همه آنها را از توسل به مقاومت مسلحانه در برابر کودتای «سیا» بازداشته بود.
کودتای سال 1953 فقط توانست کار تصفیه حساب شاه را برای مدتی به عقب بیاندازد. زیرا با گذشت 25 سال از بازگشت پیروزمندانه‌اش به کشور، شاه دوباره به یک تبعید اجباری تن در داد. ولی این بار، هم ننگین و بی‌آبرو بود، و هم نزدیکترین یارانش را در کام دشمنان خود رها کرد و گریخت. او در حالیکه ناخدایی کشتی را به عهده داشت، مسافران را در طوفان رها کرد و جان خود را نجات داد.
محمد‌رضا پهلوی سرنوشت عجیبی داشت. او در عین حال که توانسته بود یک انقلاب را در خارج مرزهای ایران به شکست بکشاند (ظفار)، خود در داخل مرزهای کشورش به محاصره انقلاب درآمد و همچون پر کاه در طوفانی که ازخشم مردم پدید آمده بود، به هوا پرتاب شد... او کوزه‌گری بود که از کوزه شکسته آب می‌خورد!

*پی‌نوشت‌ها:
1ـ قیام علیه قرارداد «رژی» در ماجرای تحریم تنباکو، نهضت مشروطه ایران، نهضت ملی شدن نفت، و قیام 15 خرداد 42، نمونه‌هایی ارزنده از تجلی قدرت ایمان مردم در قیام علیه استبداد و استعمار و استثمار به حساب می‌آید ـ م.
2ـ اولاً در همان اوایل دعوت امام خمینی، قیام 15 خرداد 42 اتفاق افتاد. ثانیاً بهتر بود نویسنده کتاب حداقل قبلاً معلومات مختصری در باب «انقلاب‌شناسی» کسب می‌کرد و آنگاه به اظهار نظر پیرامون مسائل «انقلاب» می‌پرداخت. چون اینطور که مشهود است، به گمان او مراحل طولانی و دشوار موجود در فرآیند و به ثمر نشستن یک انقلاب باید فقط ظرف یکی دو روز اتفاق بیافتد! و گذشت یک دوره چند ساله برای افزایش آگاهی توده مردم و طی مراحل پختگی انقلاب، دیگر لزومی ندارد! ـ‌م.
3ـ اتفاقاً یکی از دلایل شکست نهضت مشروطه و ظهور دیکتاتوری رضاخان در این بود که مردم ایران پس از دفع استبداد قاجار، در پی برقراری قوانین اسلامی برنیامدند، و گمان کردند که مشروطه بدون مشروع می‌تواند آنها را برای همیشه از چنگال استبداد برهاند ـ‌م.

منبع: «سقوط شاه»- فریدون هویدا

دسته ها : انقلاب اسلامی
سه شنبه 1387/12/13 18:40
X