معرفی وبلاگ
دسته
لینکدونی
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 1958720
تعداد نوشته ها : 11235
تعداد نظرات : 345
Rss
طراح قالب
مهدي يوسفي
موالى چه کسانى بودند و چه نقشى در تشیع داشتند؟

یکى از نظریات در مورد آغاز تشیع یا رشد و گسترش آن در قرن اوّل، آن است که موالى از خارج محدوده اسلامى به این گستره وارد شدند و با اهداف خاص خود که اغلب غیر خیرخواهانه نیز بود، محبّت اهل‏بیت علیهم‏السّلام را به عنوان تشیّع برگزیده و با مخلوط کردن آموزه‏هاى قلبى خود با این محبّت، این مکتب را به وجود آورده یا لااقل آن را از شکل ساده ابتدایى خود درآورده و به صورت ویژه‏اى ارائه دادند. آنان بیشترین نقش را در رشد و گسترش آن به ویژه در قرن اوّل هجرى بازى کردند. براى بررسى این نظریه، ناچاریم در آغاز به معرفى موالى پرداخته، پس از آن، نقش آنان را در آغاز یا گسترش تشیع مورد دقت قرار دهیم. موالى، جمع مولى است که گرچه تا بیست و هفت معنى براى آن بر شمرده‏اند،(1) اما در بحث ما، یعنى در اصطلاح تاریخى آن زمان، به عجم‏ها، یعنى غیرعرب‏هایى گفته مى‏شد که با ورود به حوزه اسلامى و پیمان بستن با قبایل عرب در شمار قبیله آنها در مى‏آمدند؛ به گونه‏اى که آن قبایل عربى، هنگام معرفى، نام آنان را به نام قبیله خود اضافه مى‏کردند؛ مثلاً به هر یک از موالى قبیله بنى‏تمیم، مولى بنى‏تمیم اطلاق مى‏شد. مهم‏ترین بهره‏اى که موالى از این نوع پیمان مى‏بردند، آن بود که در هنگام ارتکاب جنایت و محکوم شدن به دیه، افراد قبیله به یارى آنان مى‏شتافتند(2): همچنان که آنان نیز در جنگ‏ها، هم‏راه قبیله هم‏پیمان خود مى‏جنگیدند.(3)

اولین ورود گسترده آنها به حوزه اسلامى در قالب یک لشکر چهارهزار نفره بود که پس از شکست رستم‏فرخزاد فرمانده سپاه ایرانى در مقابل مسلمانان و کشته شدن وى، آنها تصمیم به پذیرفتن دین اسلام گرفته، به همین منظور با سعدبن ابى وقّاص فرمانده مسلمانان وارد مذاکره شدند. آنها که در آن هنگام با عنوان، سربازان شهانشاه، معروف بودند و رهبرى خود را به دست شخصى با نام «دیلم» سپرده بودند، پس از ورود به حوزه اسلامى، با تیره‏اى از بنى تمیم به رهبرى «زهرةبن حویه» پیمان بستند و بدین ترتیب با عنوان «موالى بنى تمیم» مشهور شدند و پس از شرکت در جنگ‏هاى مدائن و جلولاء، به کوفه آمده، در منطقه‏اى از آن ساکن شدند.(4) از این زمان به بعد بود که آنان در تحوّلات مختلف سیاسى و حتى عقیدتى کوفه تأثیرگذار شدند.

این گروه که به علّت پرطراوت بودن پوست و گونه‏شان از سوى عرب‏ها با عنوان «حمراء» (سرخ‏رو) شناخته مى‏شدند و با توجه به نام رهبرشان، از آنها با عنوان «حمراء دیلم» یاد مى‏شد، در کوفه، هسته اولیه موالى را تشکیل دادند و با گذشت زمان و نیز مهاجرت ایرانیان دیگر جمعیتشان رو به فزونى گذاشت؛ به گونه‏اى که در زمان حکومت حضرت على‏علیه‏السّلام در کوفه (40-35 ق.)، آنها حدود یک‏پنجم جمعیت کوفه را تشکیل مى‏دادند.(5) در همین زمان، آنها در کوفه، داراى مسجدى مشهور بودند که به «مسجدالحمراء» معروف بود.(6) در زمان حکومت معاویه (41 - 60 ق.)جمعیت آنان در کوفه بالغ بربیست‏هزار نفر شده بود (7) و معاویه با شنیدن این آمار، وحشت‏زده شد و قصد کشتن آنان را داشت؛ اما با مشورت احنف‏بن‏قیس از این تصمیم خطرناک منصرف شد (8) و سرانجام براى دورى‏گزیدن از خطر آنها، به زیادبن‏ابیه حاکم خود در کوفه دستور داد تا تعداد زیادى از آنها را به شهرهاى دیگرى، همچون شام و بصره بکوچاند.(9) در سپاه امام حسن‏علیه‏السّلام بخش مهمى را این گروه به خود اختصاص داده بودند؛(10) اما در واقعه عاشورا، در دو طرف درگیر، یعنى نیروهاى امام حسین‏علیه‏السّلام و سپاه یزید، نقش چندانى از آنها مشاهده نمى‏کنیم.

بیشترین ظهور و بروز سیاسى موالى در سپاه مختار بود که در سال 66 ق. علیه امویان قیام کرد؛ به گونه‏اى که بیشترین درصد سپاه مختار را در مقابله با سپاه شام، ایرانیان تشکیل مى‏دادند.(11) همچنین حضور پرتراکم آنان این چنین ترسیم شده که در میان اردوگاه سپاه مختار، کمتر به زبان غیر فارسى تکلّم مى‏شد.(12) از آن‏جا که مختار به عنوان یک شخصیت شیعى مطرح بود و در کتاب‏هاى تاریخى اهل سنّت و نیز کتاب‏هاى فرقه‏شناسى، عقاید مختلفى، همانند مهدویت‏(13) و بَداء(14) نسبت داده شده است‏(15) و این عقاید، در ظاهر با عقاید شیعه اشتراک دارد و تا آن زمان به صورت گسترده در محافل عربى رایج نبوده است؛ از این رو چنین تصور شده که این عقاید از سوى سپاهیان ایرانى مختار به او القاء شده است و بدین ترتیب، نقشى عظیم براى موالى در پدیدآمدن تشیّع تصوّر مى‏شود.



در نقد و بررسى این دیدگاه، باید نکات زیر را مورد توجه قرار دهیم:

1. شکى نیست که بسیارى از موالى و ایرانیان به حضرت على‏علیه‏السّلام و خاندان اهل بیت علیهم‏السّلام علاقه وافرى داشتند که ریشه‏هاى آن را مى‏توان در دفاع حضرت على‏علیه‏السّلام از خون به ناحق ریخته شده جُفینه، دختر ابولؤلؤ و نیز هرمزان فرمانده سابق ایرانى ساکن در مدینه، جست‏وجو کرد. به دنبال کشته شدن عمر به دست ابولؤلؤ، فرزند عصبانى او - عبیداللَّه‏بن‏عمر - ناجوانمردانه اقدام به قتل آنها کرد و حضرت على‏علیه‏السّلام از عثمان در خواست قصاص او را کرد و عثمان به این درخواست توجهى نکرد.(16) همچنین از متون تاریخى چنین برمى‏آید که تا قبل از ورود حضرت على‏علیه‏السّلام به کوفه، سیاست حاکم و نیز رفتار مردمان عرب با موالى، بدین‏گونه بود که با آنها به عنوان شهروند درجه دوّم برخورد مى‏کردند و آنها را از بسیارى از حقوق طبیعى، اجتماعى و دینى محروم مى‏کردند. سهم بسیار اندکى از بیت‏المال به آنها مى‏دادند و هنگامى که براى اولین بار حضرت على‏علیه‏السّلام موالى را با عرب‏هاى کوفى در پرداخت عطا یکسان قرار داد، به شدّت از سوى عرب‏ها مورد اعتراض واقع شد.(17) همچنین عرب‏ها از آنها زن مى‏گرفتند؛ اما اجازه ازدواج با زنان عرب را به آنها نمى‏دادند. با ورود حضرت على‏علیه‏السّلام به کوفه، موالى نزد او رفته، تبعیضات فوق را یادآور شدند. حضرت على‏علیه‏السّلام قصد داشت که با سخن گفتن با کوفیان عرب، این مشکلات را بر طرف کند؛اما آنها به هیچ‏وجه زیربار نرفتند و حضرت‏على‏علیه‏السّلام در حالى‏که غضب‏ناک بود، نزد موالى بازگشت و به آنها فرمود: «اى گروه موالى! این عرب‏ها، شما را به منزله یهود و نصارى قرارداده‏اند؛ از شما زن مى‏گیرند؛ اما به شما زن نمى‏دهند و شما را در گرفتن عطا از بیت‏المال مساوى خود قرار نمى‏دهند؛ پس شما تجارت کنید تا خدا به شما برکت دهد؛ زیرا از رسول خدا صلى‏اللَّه‏علیه‏وآله شنیدم که مى‏فرمود: روزى، ده جزء است که نه جزء آن در تجارت و یک جزء آن در کارهاى دیگر است».(18)



2. تبعیضات اعمال شده درباره موالى، در زمان تسلّط بنى‏امیه بر حکومت اسلامى شدّت بیشترى به خود گرفت؛ به گونه‏اى که از آنها با عنوان «عَلوج»، یعنى خر وحشى فربه یاد مى‏کردند(19) و هیچ‏گاه آنان را با کنیه - که نشانه احترام است - صدا نمى‏زدند. به آنها اجازه خواندن نماز بر مردگان را نمى‏دادند و در هنگام حضور در سفره‏ها، آنها را در کنارى قرار مى‏دادند تا موالى بودن آنها مشخص باشد و حتى در محاکم قضایى، شهادت و گواهى موالى را نمى‏پذیرفتند و در جنگ‏ها، علاوه بر آن که مناصب فرماندهى در اختیار آنان نمى‏گذاشتند، به آنان اجازه سوار شدن بر اسب را نیز نمى‏دادند و از آنها به عنوان پیاده نظام استفاده مى‏کردند.(20)



3. این سیاست‏ها که اغلب از سوى حکومت‏ها پیشتیبانى مى‏شد، باعث مى‏شد تا موالى همیشه به دنبال رهایى از این جور و ستم باشند. از این رو وقتى مختار با فراخوانى موالى، به جمع‏آورى سپاه پرداخت، این گروه که در آغاز انقلاب مختار، از پانصدنفر تجاوز نمى‏کردند، به سرعت به او پیوستند؛ به گونه‏اى که اکثر سپاه او را تشکیل دادند.(21)یکى از سیاست‏هاى مختار که باعث جذب تعداد زیادى از موالى شد، آن بود که به آنها اجازه داد تا سوار بر اسب در نبرد شرکت کنند.(22) بدیهى است که شعار مختار در انتقام از خون حسین‏علیه‏السّلام نیز مى‏توانست انگیزه‏اى قوى براى پیوستن موالى به او باشد؛ زیرا آنان همواره از خاندان اهل بیت علیهم‏السّلام خاطرات خوبى داشتند.



4. با نگاهى به تاریخ موالى در زمان امویان و شرکت فعال آنها در هر قیام و شورش ضد حکومتى - اعم از قیام‏هاى علویان و خوارج‏(23) - مى‏توان دریافت که شرکت آنها در این قیام‏ها، بیشتر به شکل سیاسى خود مطرح بوده است و نه عقیدتى؛ بدین معنى که آنها به هر طریق مى‏خواستند از جور بنى‏امیه رهایى یابند و دیگر مسائل عقیدتى، مانند اعتقاد به ولایت و خلافت بلافصل حضرت على‏علیه‏السّلام و نیز آموزه‏هاى دیگر شیعى براى آنها مطرح نبود. تا آن‏که بالاخره حضور گسترده ایرانیان در قیام عباسیان، باعث سرنگونى حکومت اموى به دست ایرانیان شد.



5. با مطالعه وضعیت فرهنگى و عقیدتى موالى، به ویژه تا زمان قیام مختار، به این نتیجه مى‏رسیم که آموزه‏هاى اسلامى و به ویژه شیعى در میان آنها رواج نداشته است و اصولاً عقایدى همچون وصایت، مهدویت، رجعت، بداء، عصمت و... براى آنها ناشناخته بوده است. بنابراین آنها نمى‏توانسته‏اند در مقابل کسانى همچون مختار و عرب‏هاى کوفى سپاه او، از چنان قدرت فرهنگى و عقیدتى برخوردار باشند که بر آنها تأثیر گذارند و چنانچه گفته شد، تنها علّت پیوستن آنان به سپاه مختار، رهایى از جور وستم بنى‏امیه و نیز تبعیضات اجتماعى و محرومیت آنان از حقوق اجتماعى بوده است.



6. عقایدى مانند مهدویت، یک عقیده خالص اسلامى است که ریشه‏هاى آن در روایات پیامبر اکرم‏صلى‏اللَّه‏علیه‏وآله وجود دارد و در کتاب‏هاى مختلف اهل سنّت و شیعه بیان شده‏اند(24) و حتى اگر ادّعاى مهدویت محمد حنفیه از سوى مختار صحت داشته باشد، آن را باید نوعى مصداق‏یابى براى احادیث پیامبر اکرم‏صلى‏اللَّه‏علیه‏وآله تلقى کرد و همین نکته، تأثیرپذیرى مختار از روایات پیامبرصلى‏اللَّه‏علیه‏وآله و نه از تلقینات موالى را روشن مى‏سازد.



7. این نکته را نیز باید مورد توجه قرار داد که با وجود غلبه گرایش ضدّ اموى در محافل موالى، تعداد زیادى از آنها نیز راه همکارى با حکومت را در پیش گرفته بودند و تعداد زیادى از نگهبانان زیادبن‏ابیه، از موالى بودند(25) برخى از منابع، قاتل هانى‏بن عروه را غلام عبیداللَّه بن‏زیاد مى‏دانند که با «نام رُشَید ترکى» معروف بوده و از موالى به شمار مى‏رفته است.(26)



8. اگر بخواهیم به صورت آمارى به مسئله بنگریم، کافى است متذکّر شویم که در دوران شکل‏گیرى و تثبیت فرهنگى عقیدتى شیعه که معمولاً از امام سجاد علیه‏السّلام تا امام صادق ‏علیه ‏السّلام را در بر مى‏گیرد، یاران غیرعرب این سه امام‏علیهم‏السّلام که از آنها با عنوان موالى یاد مى‏شود، نسبت به یاران عرب آن بزرگواران، درصد ناچیزى را تشکیل مى‏دادند؛ به گونه‏اى که از تعداد 161 نفر از اصحاب امام سجادعلیه‏السّلام تنها 20 نفر از موالى بوده‏اند و نیز از تعداد 466 نفر از اصحاب امام باقرعلیه‏السّلام، 25 نفر و از تعداد 3223 نفر از اصحاب امام صادق‏علیه‏السّلام، تنها 440 نفر از موالیان بوده‏اند.(27) این مقایسه آمار ى به خوبى مى‏تواند نقش کم‏رنگ فرهنگى و عقیدتى موالى در تشیع را نشان دهد. همان‏گونه که قبلاً اشاره شد، در همین زمان، موالى در محافل فرهنگى و عقیدتى اهل‏سنّت حضورى فعال داشتند که این نشان‏گر تأثیر فراوان آنان در رشد و شکوفایى مکاتب مختلف کلامى، فقهى و تفسیرى اهل سنّت مى‏باشد. از این بحث نتیجه مى‏گیریم که گرچه موالى دوستدار اهل بیت علیهم‏السّلام بودند، اما از آموزه‏هاى شیعى آنها شناخت عمیقى نداشتند و همگامى آنها با قیام‏هاى شیعى، بیشتر جنبه سیاسى داشته است. بنابراین نمى‏توانسته‏اند در شکل‏گیرى مذهب تشیع، رشد و شکوفایى و تطوّر آن در ابعاد مختلف فقهى و کلامى نقش بارزى داشته باشند.

پى‏نوشتها:

ا.علامه امینى، الغدیر، ج 1، ص 362.

2.شوقى حنیف، تاریخ الادب العربى، ج 2، ص 213.

3.محمد حسین زبیدى، الحیاة الاجتماعیه والاقتصادیه فى الکوفه، ص 74.

4.بلاذرى، فتوح البلدان، ص 279.

5.جرجى زیدان، تاریخ التمدن الاسلامى، ج 4، ص 371.

6.علامه مجلسى، بحارالانوار، ج 10، ص 438.

7. الحیاة الاجتماعیه، ص 87.

8.ابن عبدربه، العقدالفرید، ج 3، ص 361.

9.فتوح البلدان، ص 279.

10.شیخ راضى آل یاسین، صلح امام حسن (علیه السّلام) ترجمه سید على خامنه‏اى، ص 104.

11.دینورى، الاخبار الطوال، ص 288.

12.همان، ص 47.

13.گفته شده است که مختار، مهدویت محمد حنفیه فرزند حضرت على‏علیه‏السّلام را ادعا داشت و خود را نماینده او در کوفه مى‏دانست (ر.ک: تاریخ الطبرى، ج 4،ص 67-66).

14.بداء در ظاهر معناى خود به تغییر در علم الهى تفسیر شده است و چنین گفته شده که مختار گاهى از سوى خداوند وعده‏هاى پیروزى به سپاهیان خود مى‏داد که به وقوع نمى‏پیوست؛ از این رو براى این که به دروغ‏گویى متهم نشود، عقیده بداء - یعنى تغییر علم خداوند - را مطرح مى‏کرد؛ بدین معنى که از علم سابق خود دست برداشته، علم جدیدى براى او حادث شده است (ر.ک: شهرستانى، الملل و النحل ج 1، ص 149)؛ البته شیعه امامى به نوعى از بداء اعتقاد دارد که آن را به معناى «ابداء» یعنى اظهار، تفسیر مى‏کند و معتقد است که خداوند، چیزى را که دیگران نمى‏دانستند، براى آنان اظهار و روشن کرده است. (ر.ک: جعفر سبحانى، البداء فى ضوء الکتاب و السنه، ص 70).

15.عبدالقاهر بغدادى، الفَرق بین الفِرق، ص 47؛ عبدالرحمن بدوى، مذاهب الاسلامیین، ج 2، ص 71.

16.ابن اثیر، الکامل، ج 2،ص 226.

17.نهج البلاغه، ترجمه فیض الاسلام، خطبه 126.

18.حرّعاملى، وسائل الشیعه، ج 14، ص 46.

19.تاریخ التمدن الاسلامى،ج 4، ص 272.

20.الحیاة الاجتماعیه، ص 78-77.

21.یولیوس ولهوزن ،تاریخ سیاسى صدر اسلام، شیعه و خوارج، ترجمه محمودرضا افتخارزاده، ص 193.

22.الحیاة الاجتماعیه، ص 77و 78.

23.همان، ص 83.

24.مسند احمد، ج 3، ص 36؛ حاکم نیشابورى، المستدرک على الصحیحین، ج 4، ص 557؛ متقى هندى، کنزالعمال، ج 14،ص 271؛ ر.ک: فقیه ایمانى، المهدى عند اهل السنه، انتشارات امیرالمؤمنین‏علیه‏السّلام.

25.صلح امام حسن علیه‏السّلام، ص 105.

26.تاریخ الطبرى، ج 4، ص 284.

27.رسول جعفریان، تاریخ تشیع در ایران از آغاز تا قرن هفتم هجرى، ص 88.

دسته ها : مذهبی
دوشنبه 1387/12/12 15:28
X