معرفی وبلاگ
دسته
لینکدونی
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 2300110
تعداد نوشته ها : 11235
تعداد نظرات : 345
Rss
طراح قالب
مهدي يوسفي
روی کارآمدن دولت بختیار- خروج شاه از ایران و جشن و سرور مردم به خاطر فرار شاه

- مردم: سکوت هر مسلمان خیانت است به قرآن
شاه: من نیز پیام انقلاب شما ملت ایران رو شنیدم
- امام : من دولت تعیین می‌کنم من تو دهن این دولت می‌زنم، من دولت تعیین می‌کنم، من به پشتوانه این ملت دولت تعین می‌کنم...

*گوینده: مخالفان دیگر دریافته بودند که شاه قدرت پایداری را از دست داده است اما تصور نمی‌کردند که به آسانی میدان را خالی کند. هرچند کسانی چون دکتر علی امینی که او را بهتر می‌شناختند به یاد داشتند که شاه تاب بحران‌های دشوار را ندارد.
*امینی: آدم باهوشی بود با فهم بود ولی واقعا ضعف کاراکتر [شخصیت] داشت یه آدمی بود در مواقع آرامش برای مملکت ایده آل بولی ولی به محض اینکه به یه مشکلی برمی‌خورد خودشو می‌باخت، کما اینکه در همون سال‌های مصدق و این ترتیبات خودشو باخت و بعد فرار کرد. در این روزهای آخر هم واقعا ناخش هم بود خودشو باخت ولی می‌گم در مواقع، خب تفاوتش با قوام السلطنه این بود که قوام السلطنه و نوع اینها، مردانی بودند که در موقع استثنایی واقعا چیز بودند شهامت داشتند. شاه هم واقعا شاه خیلی خوب بود در مواقع آرامش [اما] به محض اینکه به اشکال برمی‌خورد گمراه می‌شد».
*گوینده:‌ از این گذشته به گفته داریوش همایون خود شاه از اولین کسانی بود که جنبش ملت را به عنوان انقلاب پذیرفت.
*همایون: «شاه در چند ماهه آخر جانب انقلابیون را نگه می‌داشت طرف انقلاب رو گرفته بود بعد از اینکه می‌گفت من پیام انقلاب شما رو شنیدم در جهت انقلاب حرکت می‌کرد هیچ آسیبی به انقلابیون نمی‌زد دستگیر نمی‌کرد اونارو، به اونا که سختگیری می‌کردند می‌گفت از خشونت دست بردارید برعکس، خواست‌های انقلابیون رو اجرا می‌کرد. اونا می‌خواستند فلان حکومت بره فلان حکومت می‌رفت. می‌خواستند کسانی دستگیر شوند دستگیر می‌شدند. می‌خواستند هر کاری می‌خواستند از مجاری رسمی انجام می‌گرفت توسط دستگاهی انجام می‌گرفت که هنوز خود خود شاه بالایش بود. در انقلاب ایران ما با این پدیده خیلی بدیعی رو به رو هستیم که در انقلاب‌های دیگه سابقه نداره که رهبران خود رژیم از پادشاه و نخست وزیر مدعی رهبری انقلاب بودند و سعی می‌کردند رهبری انقلاب را از دست خمینی بگیرند و در نتیجه ما با مبارزه با انقلاب رو در رو نبودیم یه مسابقه‌ای بود که خوب طبعا خمینی در آن می‌برد (خنده همایون) چون اون اصالت بیشتری داشت. ده روز پیش از اینکه خمینی به ایران بیاد شاه هنوز در ایران بود و همه کار مطابق میل خمینی در ایران از طریق رسمی می‌شد.* (1) مسابقه برای در دست گرفتن رهبری انقلاب بود. بختیار هم خیال می‌کردکه می‌تواند رهبری موج انقلاب را در دست بگیرد می‌تواند با دادن امتیازات دموکراتیک مردم را از خمینی برگداند به طرف خودش، خوب این امکان را نداشت در نتیجه ورق ارزش را در دست بازی نکرد *(2) چون اعتقاد نداشت، چون تمام تصورش، تمام نیرویش تمام انرژیش مصروف بر این بود که بازی انقلابی را ببرد نه بازی بر ضد انقلاب را بررد ارتش هم که اصلا عرض کردم نه رهبری داشت، نه فرماندهی داشت نه ابتکار نه جرأت نه می‌دانست چه کار باید بکند. ارتش با کمال رشادت و با کمال مردانگی سرش را داد زیر تیغه چاقوی انقلابیون همانطور که در انقلاب فرانسه کرد. با تمام ظرافت گردنش را گذاشت زیر گیوتین.
*گوینده: کم کم رفتن شاه از ایران از حرف به عمل درآمد و آیت الله خمینی حتی صحبت از مجازات شاه می‌کرد.
*امام : این البته در صدد است که فرار کند ملت ایران باید نگذارد این فرار کند امکان نداره البته که یک کسی بتواند سزای عمل این آدمو بهش بدهد. کسی که سی و چند ساله بر این ملت تسلط پیدا کرده و کشتار کرده و اون طور کشتار کرده و دزدی کرده و اون طور دزدی کرده و خیانت کرده و اون طور خیانت کرده و جنایت کرده و اون طور جنایت کرده مگه بشر می‌تواند که این را به سزای اعمالش برسونه».
*گوینده: با اینکه در میان اطرافیان شاه صحبت از استقامت و پایداری بود اما به گفته داریوش همایون خود شاه تسلیم شده بود.
*همایون: شاه اون پنج شش ماه آخر حکومت شباهتی به محمدرضا شاه آریامهر نداشت. بیماری [سرطان شاه]، گرایش اون رو به رها کردن، رفتن،‌ قهر کردن از مردم [بیشتر می‌کرد] و او از مردم قهر کرد. خودشو مستحق چنین واکنش‌هایی نمی‌دید و باور کردنی نبود در آغاز براش تظاهراتی که بر ضدش شد وقتی مسلم شد به کلی رها کرد و ترجیح می داد که اصلا نباشه در اون مملکت و شاید از حدود هفت هشت ماه پیش از انقلاب بود در صدد رفتن از ایران بود. من اطلاع شخصی دارم که به نزدیکانش گفته بود که زندگی در اروپا بسیار هم خوش خواهد گذاشت و به یکی از نزدیکانش اصرار می‌کرد که زودتر از ایران بره چون او نمی‌خواست شاه را ترک بکنه و بره و برای شاه جایی پیدا بکنه در خارج. نه هیچ تصمیمی دیگه به مقاومت نداشت».
*گوینده: بسیاری از نزدیکان شاه نیز به گفته احسان نراقی دریافته بودند که شاه قصد رفتن دارد و نگران بودند.
*نراقی:‌یه روزی من می‌رفتم پیش شاه برخوردم به پاکروان. آدم روشن و واردی بود دست منو گرفت گفت می روی پیش شاه؟ گفتم آره گفت نذارین بره ها. این آدم ترسوییه، در می‌ره‌ها. نذارین بره. این باید بمونه تا درست کنه [او شاه را] می شناخت بنابراین میلش به رفتن بود می خواست بره اگه میشه از خارج یه کاری بکنه. کسی که بمونه و تحمل کنه این جرأت و جسارت رو نداشت که بمونه و تحمل این تغییر رو بکنه».
گوینده: به گفته ویلیام سالیوان سفیر وقت آمریکا در ایران که مکررا با شاه ملاقات می‌کرد. شاه می‌دانست که باید برود اما نمی‌توانست این واقعیت را بپذیرد.
*سالیوان[پخش صدای سالیوان به زبان اصلی]: فکر می‌کنم که او این تصمیم را در اواخر دسامبر گرفت. شاید تقریبا در همان موقعی که ارتشبد ازهاری نخست وزیر دولت نظامی دچار حمله قلبی شد و از کار کناره‌گیری کرد شاه می‌دانست که باید از ایران خارج شود اما عواقب این کار را نمی‌توانست به خودش بقبولاند. مثلا گاهی می گفت به جای ترک ایران شاید بهتر باشد با کشتی خودش به فاصله پنج کیلومتری آب‌های مرزی ایران برود و حرف‌هایی از این قبیل او تا چند روز مانده به رفتنش نتوانسته بود خودش را متقاعد بکند که واقعا باید از کشور ببرد و برود گو اینکه منطقا لزوم رفتنش را از مدتی پیش درک کرده بود».
*گوینده: دودلی‌های شاه از بابت رفتن و ماندن دلایل متعددی داشت. از جمله اینکه بسیاری از فرماندهان ارتش و در رأس آنها ارتشبد قره باغی رئیس ستاد با رفتن او مخالف بودند.
*قره باغی: باوجود اینکه اعلیحضرت موقع معرفی دولت آقای بختیار گفت بودند که ما ممکن است برای معالجه برویم به خارج ولی من درتمام مدت می‌دیدم که بعد از رفتن اعلیحضرت چطور خواهد شد و همیشه مخالف بودم در کتابم هم نوشتم و با فرماندهان هم صحبت کرده بودیم قرار گذاشته بودیم با وجود این صحبتها با وجود تمام فشارها و اخبار می‌گفتند گفتیم قرار گذاشته بودیم که هر دفعه که ه رکس می رود استدعا بکند که از رفتن صرف نظر بفرمایند تشریف نبرند. خودشون هم در کتاب نوشتند اعلیحضرت در کتاب خودشون نوشتند که فرماندهان از من می خواستند که نروم و می گفتند که اگر شما رفتید ارتش متلاشی خواهد شد».*(3)
*گوینده: اردشیر زاهدی هم که از معدودنزدیکان مورد اعتماد شاه در آن روزها بود به او توصیه می‌کرد که در ایران بماند.
*زاهدی: من مخالف تشریف فرمایی اعلیحضرت به خارج بودم و من معتقد هستم که اگر اعلیحضرت از ایران خارج نمی‌شدند وضع به این بدبختی که امروز مملکت ما رسیده نمی رسید ارتشمون نابود نمی‌شد و ارتش می‌تونست که صلح و آرامش رو در مملکت برقرار کنه و ایشون مسلما نباید تشریف می‌بردند».
*گوینده: اما شاه برای نظر آمریکا اهمیت زیادی قائل بود و به طوری که ارتشبد قره باغی می گوید آمریکا دیگر صلاح نمی‌دانست که شاه در ایران بماند.
*زاهدی: من مخالف تشریف‌فرمایی اعلیحضرت به خارج بودم و من معتقد هستم که اگر اعلیحضرت از ایران خارج نمی شدند وضع به این بدبختی که امروز مملکت ما رسیده نمی رسید ارتشمون نابود نمی شد و ارتش می تونست که صلح و آرامش رو در مملکت برقرار کنه و ایشون مسلما نباید تشریف می بردند.
*گوینده: اما شاه برای نظر آمریکا اهمیت زیادی قائل بود و به طوری که ارتشبد قره باغی می گوید آمریکا دیگر صلاح نمی دانست که شاه در ایران بماند.
*قره باغی: در یکی از جلساتی که من به حضور اعلیحضرت رسیدم وقتی بعد از رئیس ستاد و بهشون عرض کردم در موردخروجشون که اگر از مملکت خارج بشوید اعلیحضرت درمورد کشور جان نثار عرضی نمی کنم چون خوداعلیحضرت بهتر اطلاع دارید ولی در مورد ارتش که فعلا مسئولیتش رو به عهده من واگذار کردید اگر اعلیحضرت تشریف ببرید وضع ارتش به این منوال نخواهد بود باتوجه به این بحران چون این مسافرت یه مسافرت عادی نیست و من استدعا می کنم که اعلیحضرت از مسافرت صرف نظر بفرمایند برگشتند و به من فرمودند که چی می‌گی؟ الان سفیر آمریکا با ژنرال هایزر اینجا بودند و از من ساعت و روز حرکتم را می خواستند».
*گوینده: سرانجام شاه را پای رفتن بود اما جای رفتن نبود و در اینجا بود که به گفته داریوش همایون شاه پشیمان شده بود که چرا گذاشت کار به اینجا بکشد.
*همایون: ‌وقتی که همیلتن جردن رفته بود به دیدارش و گفته بود که هیچ کشوری جز مصر حاضر به پذیرفتن نیست چون مکزیکی هام رد کرده بودند و آمریکایی ها می‌خواستند ردش کنند. و اون موقع به همیلتن جردن گفته بود که شاید من اشتباه کردم و ایران ارزش دفاع داشت. ولی قبل از اون تاوقتی امیدوار بود که می‌تونه در خارج آسوده زندگی بکنه هیچ وقت به فکر مقاومت نیفتاد به نظرم می رسه که در اون ماه‌های آخر هفته‌های آخر اندیشه غالب بر او این بود که بگذار مردم بیفتند و ببینند سزای خویش».
*گوینده: کار پیدا کردن جا برای شاه را اردشیر زاهدی به عهده داشت.
*اردشیر زاهدی: من با تشریف فرمایی شون به آمریکا مخالف بودم و به همین دلیل با پرزیدنت سادات در اون 48 ساعتی که در ایران بودم قبل از حرکتم و با اعلیحضرت حسین [شاه اردن] و همینطور با اعلیحضرت حسن پادشاه مراکش تماس گرفتم و اونها با نهایت مردانگی اعلیحضرت را دعوت کردند و رو این اصل بود که خوشبختانه اعلیحضرت اول به مصر که سادات واقعا مردانگی بی نهایت از خودنشون داد و همین طور پادشاه اعلیحضرت ملک حسن که در پذیرایی این دو فرد نسبت به اعلیحضرت فکر می‌کنم که اگر اونها به میهمانی ما آمده بودند مهمان ما می بودند اینقدر که اونها از ما پذیرایی کردند ما نمی کردیم.
*گوینده: از کارهایی که پیش ازعزیمت شاه باید انجام می شد تشکیل شورای سلطنت بود که درباره ترکیب آن دولت شاه و مشاورینش نظرات مختلفی داشتند. دکتر علی امینی یکی از کسانی بود که برای عضویت در این شورا دعوت شده بود.
*امینی: بله یه جمع بودیم من پیشنهاد کردم که آقا مطابق ماده قانون اساسی شما مختارید که هر کسی رو می‌خواید انتخاب بکنید در موقع سفر الزام ندارید که رئیس مثلا فرض کنید ستاد باشه اون باشه گفت که بله نخست وزیر اینجور می خواد گفتم خیلی خوب ایشون مسئولند خوب نظرایشون در این مورد صائب است خوب همین کار هم شد و سیدجلال هم تلفن کرد آمدند و وقتی بلند شدیم به شاه گفتم که خوب من و صدیقی که می‌ریم شاه هم گفت که خب آقای صدیقی شما چرا قبول نمی کنی گفت. من گفتم در صورتی می‌آم که شما باشید. حالا شما می‌خواهید بروید بنده نیستم به من هم گفت گفتم بنده آدم هستم تو شورای سلطنت نمی توانم بمونم بنده باید برم. آمد بیچاره تا دم در، گفتم که خوب گفت امیدوارم شما را در اروپا ببینم گفتم نخیر همینجا انشاء‌الله برمی‌گردید و همدیگه رو می‌بینیم خوب صدیقی و من رفتیم اون آقایون آمدند».
*گوینده:‌بالاخره رفتن شاه قطعی شد ترتیبات سفر انجام گرفت و وقت خداحافظی رسید. ویلیام سالیوان سفیر آمریکا دیدار آخرش را با شاه اینطور توصیف می‌کند.
*سالیوان[پخش صدای سالیوان به زبان اصلی]: به یاد دارم که خداحافظی غم انگیزی بود. دم در دست او را فشردم هم من می‌دانستم هم خودش می‌دانست که دیگر هیچ وقت برنخواهد گشت. اما هر دومان اینطور وانمود کردیم که دارد برای یک تعطیلات کوتاه مدت از کشور خارج می‌شود.
*گوینده: روز حرکت بیست و ششم دی ماه بود یکی از کسانی که برای مشایعت شاه به فرودگاه ‌آمده بودند ارتشبد قره‌باغی بود.
*قره باغی: وقتی که از هلیکوپتر پیاده شدند من ادای احترام کردم بلافاصله تشریف بردند به پاویون سلطنتی سپهبد بدره‌ای که همراه اعلیحضرت اون فرمانی رو که قرار بود توشیح بکنند اون فرمان رو به من داد. وقتی داد دو چیز ازش سوال کردم یکی‌ش راجع به فرمان گفتم توشیح شد گفت نه امضاء نکردند دوم راجع به ارتباط سوال کردم که چطور شد؟ مجددا سوال کردید که ما ارتباطمون با اعلیحضرت [چطور خواهد بود] چون مسئول برقراری ارتباط معمولا گارد شاهنشاهی بود گفت که بله سوال کردم فرمودند لازم نیست. چون این دو تا مسئله خیلی مهم بود اون مسئله راجع به حفظ انضباط بود فرمان که داده بودیم که اعلیحضرت امضا بکنند و همین طور ارتباط من معطل نکردم بلافاصله که اعلیحضرت رفتند تو پاویون سلطنتی من به وسیله پیشخدمت مخصوص اجازه گرفتم که فوری برم حضورشون و پذیرفتند. بلافاصله رفتم تو و صحبت کردیم راجع به مسئله راجع به اون بخشنامه‌ای که می‌خواستند امضا بکنند و چه بعد از مسافرت علت تسریع مسافرتشون و امر بکنند به ارتش که در مدت غیبت ایشون حفظ انضباط بکنند به علت فرار افسرها درجه دارها، سربازها و یا آخرین بار فرمودند که آیا شما فکر می‌کنید که واقعا لازمه عرض کردم که قربان باتوجه به وضع روحیه افسرها و تعداد غایبین و فراری‌ها و این اوضاع و احوال من فکر می‌کنم که ضرورت دارد که امضاء بفرمایید بالاخره گرفتند با همین مداد خون من همین مدادی که الان هم در جیبم هست با این مداد امضا کردند. دادند به من و بعد خودشون صحبت فرمودند که راه حل مملکت سیاسیه و از دولت پشتیبانی بشود که راه حل سیاسی پیدا بکنه و تأکید کردند که مواظب باشید که مبادا فرماندهان یه وقت دیوانگی بکنند منظورشون این بود که یه وقت نیروی هوایی یا نیروی دیگری خودش بدون اجازه ستاد بدون اطلاع ما یه حرکتی ازش سر نزنه وقتی این رو که گفتند از ایشون استدعا کردم که خب در مورد ارتباط چیه؟ مثل اینکه دستوری، اجازه‌ای، که ارتباط برقرار بشه؟ باید عرض کنم که خب اگر یه گزارش ضروری باشه که باید به عرض برسه پس چکار بکنیم؟ فرمودند چه گزارشی چه چیزی؟ از پاویون اختصاصی آمدند در داخل مشایعت کنندگان و بعد که نخست وزیر همراه رئیس مجلس با هلی کوپتر از مجلس آمدند که مجلس ملی رأی اعتماد داده بود آمدند فرودگاه بلافاصله آمدند حضور اعلیحضرت که گفتند که بله مجلس رأی اعتماد داد. که اعلیحضرت مسافرت تشریف بردند که با هم خداحافظی کردند و با من خداحافظی کردند تشریف بردند بالای هواپیما و دستشونو به همه تکون دادند رفتند تو هواپیما من براشون آرزوی سلامتی کردم مجددا آمدم پایین و هواپیما حرکت کرد رفت».
*گوینده:‌خود شاه بعدها در مصاحبه‌ای با یک خبرنگار خارجی از حالت غم‌انگیز خداحافظی آن روز در فرودگاه یاد کرده بود.
*ترجمه سخنان شاه[همراه با پخش صدای شاه به زبان انگلیسی]: من از آن واکنش‌هایی نشان ندادم که بعضی از شخصیت‌های معاصر یا تاریخ گذشته از خود نشان داده‌اند. اما شدیدا متأثر بودم از حالت این همه افسران جا افتاده و با قدرت که مثل بچه‌های کوچک گریه می‌کردند به طوری که نمی‌توانستم چیزی بگویم. صدا از گلویم درنمی‌آمد».
*گوینده: تا وقتی که هواپیما فرودگاه مهرآباد را ترک کرد فقط اطرافیان و نزدیکان او از ماجرا اطلاع داشتند مردم خبر رفتن او را ساعتی بعد از اخبار ظهر رادیو تهران شنیدند.
*رادیو ایران: ساعت 13:8 بعدازظهر امروز شاهنشاه و شهبانو در میان بدرقه آقای دکتر شاهپور بختیار نخست‌وزیر، دکتر جواد سعید رئیس مجلس شورای ملی، دکتر علیقلی اردلان وزیر دربار و گروهی از رجال و شخصیت‌های مملکتی فرودگاه مهرآباد را ترک گفتند. شاهنشاه در گفتگوی کوتاهی با خبرنگاران گفتند که تهران را به سوی اسوان در مصر ترک خواهند گفت و چند روزی در آن جا به استراحت خواهند پرداخت. شاهنشاه گفتند همانطور که در موقع تشکیل این دولت گفته بودم مدتی است که احساس خستگی می‌کنم و احتیاج به استراحت دارم ضمنا گفته بودم بعد از اینکه خیال ما راحت شود و دولت مستقر شود به مسافرت خواهم رفت و این سفر اکنون آغاز می شود. امروز با رأی مجلس ملی که پس از سنا داده شد امیدواریم که دولت بتواند هم در جبران گذشته و هم در قانونگذاری آینده موفق بوشد و برای این کار ما مدتی به همکاری و حس وطن‌پرستی به معنای اشد کلمه احتایج داریم. سخن دیگری غیر از حفظ مملکت و انجام وظیفه بر اساس میهن پرستی ندارم.
*گوینده: و آنچنان که رادیوها و مطبوعات جهان آن روز خبر دادند به مجرد شنیدن خبر رفتن شاه مردم به خیابانها ریختند.
*اخبار آن روز رادیو دولتی انگلستان در مورد فرار شاه: شاه ایران که بامداد امروز بی خبر از کشور خارج شد اکنون در مصر است. موقع حرکت او را تا آخرین لحظه از مردم پنهان کردند و تا آن موقع تردیدهایی درباره رفتن او و اینکه چه وقت خواهد رفت وجود داشت. در فرودگاه تشریفات معمولی و مختصری برگزار شد و مصاحبه مطبوعاتی مورد انتظار او صورت نگرفت.
شاه همینقدر گفت که خسته است و برای معالجه کشور را ترک می‌کند و از پاسخ به این پرسش که کی باز خواهد گشت خودداری نمود و گفت که این بستگی به وضع مزاجی‌اش خواهد داشت. خبرنگاران می‌گویند که شاه در حالی که از پله‌های هواپیمای شخصی خود بالا می رفت گریه می کرد و خودش هواپیما را تا اسوان خلبانی نمود و در آنجا انورالسادات و رهبران دیگر مصر از او استقبال کردند. اندکی پیش از رفتن شاه مجلس شورای اسلامی برنامه دولت دکتر بختیار را با اکثریت 149 رأی موافق در برابر 43 رأی مخالف تصویب کرد. دکتر بختیار در پارلمان گفت که هیچ دولتی نمی تواند مسائل کشور را در ظرف چند روز حل کند و تقاضای مهلت کرد و نیز گفت که پیشوایان مذهبی باید از دخالت در سیاست خودداری کنند و وظیفه آنها این است که به دولت و مردم الهام و ارشاد بخشند. به محض اینکه خبر رفتن شاه در تهران پخش شد صحنه‌های وجد و سرور برپا گردید و هزاران نفر وارد خیابانها شدند و می‌خواندند و می‌رقصیدند و بوق‌های اتومبیل‌های خود را به صدا در می‌آوردند و این صحنه‌ها در بسیاری از شهر ها و قصبات دیگر در سراسر کشور منعکس گردید و سربازان به کناری ایستاده بودند و بعضی از آن ها در ابراز وجد و سرور به مردم می پیوستند.آیت الله خمینی از پاریس از تحولات اخیر ابراز خشنودی نموده ولی گفته است که رفتن شاه فقط قدم اول می باشد و هدف پایان دادن به تسلط بیگانگان بر ایران است.آیت الله خمینی گفت که در موقع مناسب به ایران بازخواهد گشت ولی تاریخ مراجعت خود را ذکر نکرد و گفت که قصد او تشکیل یکحکومت موقت است.این حکومت،یک مجلس موسسان که منتخب ملت باشد برپا خواهد کرد تا قانون اساسی جدیدی برای یک جمهوری اسلامی تدوین و تصویب نماید.

** تشکیل شورای نیابت سلطنت،- تشکیل شورای انقلاب،- استعفای رئیس شورای سلطنت،- تاکتیک‌های بختیار،- تظاهرات اربعین، نمایش قدرت انقلاب و پایان کار رژیم

مردم: سکوت هر مسلمان خیانت است به قرآن
شاه: من نیز پیام انقلاب شما ملت ایران را شنیدم
امام:‌من دولت تعیین می‌کنم، من تو دهن این دولت می‌زنم، من دولت تعیین می‌کنم من به پشتوانه این ملت دولت تعیین می‌کنم...

*گوینده: شاه رفت و به نظر می‌رسید مخالفان بزرگترین مانع را از سر راه خود برداشته‌اند. اما همان روز آیت‌الله خمینی در مصاحبه با خبرنگاران در پاریس گفت که تازه این قدم اول است.
*امام: «و من از ملت می‌خواهم که خودشون مواظب نظم مملکت باشند. اگر چنانچه کسی دست به دیکتاتوری یا به کودتای نظامی بزند خواهد فهمید که موفق به هیچ چیز نخواهد شد و برای خودش و برای کسانی که مربوط به خودش است ذلت به بار خواهد آورد. باید همه اشخاصی که می‌خواهند در ایران برای منفعت‌طلبی، یک صف‌هائی ایجاد بکنند، یک شلوغی بکنند، یک تبلیغاتی بکنند، باید همه بدانند که وقت اینها گذشته است دیگر و دیکتاتوری به کلی منقطع و یک مملکت آزاد انشاءالله تحقق پیدا می‌کند و ما دولت را همین زودی، به همین زودی معرفی خواهیم کرد.»
*گوینده: اما دولتی که شاه در تهران باقی گذاشته بود خود را دولت قانونی می‌دانست و نخست‌وزیر آن شاهپور بختیار رفتن شاه را تحقق یکی از برنامه‌های کار خود.
*بختیار: «مسئله مسافرت اعلیحضرت به خارج یکی از اون مسایلی بود که ما در مدنظر همیشه داشتیم. بعضی عصیان‌ها و ناراحتی‌ها را تسکین می‌بخشد و وقتی که من قبول نخست‌وزیری این موضوع را با ایشون در میان گذاشتم و قبول کردم و حتی یازده روز پس از نخست‌وزیری من این وعده را انجام داد به طوری که الان یه مقداری گمان می‌کنم از این ناراحتی‌ها و عصیان‌ها شاید تسکین یافته از طرف دیگر با نبودن ایشان در مملکت ممکن بود که تصور پیش بیاد که ارتش با دولت من یا در مقابل مردم ایستادگی می‌کنه در صورتی که ارتش ما خیلی با انضباط‌تر از اینه و دستور اکید داره که در اختیار دولت قانونی باقی بمونه و مثل اینکه این کار را هم خواهد کرد.»
*گوینده:‌ آیت‌الله خمینی طرح دیگری داشت و مدت‌ها بود که شاگردان و معتمدان خود را مثل آقایان بازرگان، بهشتی، باهنر، رفسنجانی، موسوی اردبیلی، طالقانی، یدالله سبحانی، مهدوی کنی و خامنه‌ای در شورایی به نام شورای انقلاب به سرپرستی آیت‌الله مطهری گرد هم آورده بود. این شورا به گفته مهندس بازرگان در داخل کشور انقلاب را سازمان می‌داد.
*بازرگان: برای تشکیل شورا آیت‌الله خمینی مرحوم مطهری رو، معتمد خودشون و مامور این کار کردند که روی لیستی که انتخاب کرده بودند با اون افراد قبلا بخوانشون و دونه دونه صحبت کنند و بدون اینکه نام دیگران رو ببرند آمادگی اونها رو برای شرکت و فعالیت در این شورای انقلاب پرسش بکنند مرحوم مطهری اینکارو که کرد بعد به ایشون گزارش داد اونوقت بعد ایشونم گمان می‌کنم باز به وسیله خود آقای مطهری به همه ما ابلاغ کردند که این افراد انتخاب شدند و می‌توانند کار بکنید. اون زمان خوب طبیعی است که شورای انقلاب به طور مخفی بود و در منازلمون هم تشکیل می‌شد ما هم به کسی نمی‌گفتیم حتی در ابتدا بنده از مرحوم طالقانی هم روی اون تعهد و شاید سوگندی که خورده بودیم از مرحوم ایشان هم غیر از خودم بقیه رو مخفی کرده بودم که کیا می‌تونند باشند تا وقتی که ایشون هم انتخاب شد و آمد ولی در خارج خیلی‌ها یا می‌گفتند یا اینطور جلوه می‌داند که اونا عضو شورای انقلاب هستند و ما تحت فشار زیادی بودیم از ناحیه خبرگزاری‌ها و از ناحیه مردم که اسرار این شورا را افشا بکنیم که خب مشکل بود یه قدری این کار عدم انجامش و ایجاد گله‌هایی می‌شد. جلسات ما البته جنبه خصوصی و صمیمیت و خودمونی داشت ولی خب منظم تشکیل می‌شد مطالب مطرح می‌شد و ارتباط تقریبا منظم و دائم هم با پاریس داشتیم مادامی که ایشون هنوز نیامده بودند ایران، کار خیلی دشواری نداشتیم بیشتر همون پخش‌ اعلامیه‌ها بود و بر قرار کردن ارتباط با تیمسار قره‌باغی یا وزرای بختیار و خود بختیار، اینها در شورای انقلاب مطرح می‌شد و در اونجا شور می‌شد و در اونجا هم تصمیم‌گیری می‌شد همچنین ملاقات با سفیر امریکا یا مراجعه‌ای که از طرف سفارت شوروی یا جاهای دیگه به بنده کرده بودند اینا یکی از کارهای ما اون زمان همین مسایل بود.»
*گوینده:‌ یکی از کسانی که عضویت شورا را نپذیرفت دکتر کریم سنجابی بود.
*سنجابی: «سه نفر از روحانیون از طرف آقای خمینی با من تماس گرفتند. و اون سه نفر عبارت بود از بهشتی و مطهری و عبدالکریم موسوی اردبیلی این سه نفر با من تماس گرفتند و به من پیشنهاد کردند در شورای انقلاب وارد بشم. و حتی رئیس شورای انقلاب بشم. چون در ذهن خودشون این بود که بازرگان رئیس دولت بشه و می‌خواستند من رئیس شورای انقلاب بشم. من به ایشان گفتم بنده عضو شورای انقلاب نخواهم شد. گفتند چرا؟ گفتم به دلیل اینکه ما الان موفق شدیم انقلاب موفق شده باید حکومت انقلابی درست بشه و حکومت انقلابی باید کار انقلابی بکنه و اگر یک شورای انقلابی باشد و یک حکومت انقلابی این دو تا مقابل همدیگر خواهند بود و همدیگر را خنثی خواهند کرد و شورای انقلاب یک موجود بی‌فایده‌ای و مضری خواهد شد و بنابراین من در چنین شورایی شرکت نمی‌کنم.»
*گوینده: هسته اصلی شورا آقایان بهشتی، باهنر، مطهری، رفسنجانی و موسوی اردبیلی بودند. بعد آقایان بازرگان، طالقانی، دکتر سحابی، خامنه‌ای و مهدوی کنی هم به آنها پیوستند. البته تا مدت‌ها نه تنها مردم از اصل شورا و نام اعضاء بی‌اطلاع بودند بلکه به گفته دریادار احمد مدنی وزیر دفاع دولت موقت، نزدیکان به انقلابیون هم از چند و چون این شورا بی‌اطلاع بودند.
*مدنی: «شورای انقلاب را در آغاز پنهان کاملا نگه داشتند چون عده‌ای از روحانیون در آن بودند به این مناسبت اسامی که در شورای انقلاب عضویت داشتند را جسته و گریخته اسم‌شان را می‌شنیدیم و موقعی که علت را من جویا شدم که چرا آشکار نمی‌شود، تقریبا کسانی که دست‌اندرکار بودند و به ظرافت کاری آگاهی داشتند می‌گفتند چون عمدتا روحانیون در آنجا عضویت دارند می‌خواهند یک نوعی بدبینی بوجود نیاید [لذا] پنهان نگه داشته‌اند.»
*گوینده: از مهمترین وظایف شورای انقلاب انتقال قدرت از نظام سلطنتی به حکومت اسلامی بود. آیت‌الله بهشتی به خبرنگاران گفت که شورای انقلاب می‌کوشد دولتی منتخب را جانشین دولت دکتر بختیار کند.
*(سخنان آقای بهشتی برای خبرنگاران خارجی به زبان انگلیسی)[ترجمه نشده]
*گوینده:‌ اما شاهپور بختیار همچنان سعی می‌کرد از یک طرف حمایت مخالفان شاه را جلب کند و از طرف دیگر ارتش را در غیاب شاه مطیع دولت خود.
*بختیار: «تمام تاکتیک و سیاست من برای این بود که زمان را طولانی کنم چون کم به من زمان داده بودند می‌خواستم طولانی کنم زمان را و آخوند را روز بروز معرفی بهتر به مردم بکنیم. چون می‌دیدم چه کثافت‌کاری‌هایی می‌کنند و در مقابلش من روز بروز یک چیز بگذرونم یه روز لایحه انحلال ساواک،‌یه روز لایحه آزادی زندانیان سیاسی، یه روز بازگشت اموال پهلوی به دولت. خب مردم خلع سلاح می‌شوند. پس زمان را ما بایستی کش می‌دادیم و می‌توانستیم کار کنیم. روز اول ما پنج هزار نفر بودیم. هفته بعدش پانزده تا سی تا شدیم، بعدش صد و پنجاه هزار تا صد و پنجاه هزار تا آدم که راه بیفته خیلی زود می‌رسه به سیصد چهارصد هزار تا.»*(4)
*گوینده: شاه پیش از سفر اختیارات خود را به شورای سلطنتی که تشکیل داده بود تفویض کرد. اما بلافاصله پس از عزیمت او رئیس شورا سید جلال تهرانی برای ملاقات با آیت‌الله خمینی به پاریس رفت. اما آیت‌الله خمینی شرط ملاقات با او را استعفای او از شورای سلطنت قرار داد.
*امام: «من تماسی با شورای سلطنت نمی‌تونم داشته باشم ایشون از من تقاضای ملاقات کرد و گفتم به ایشون تذکر بدهند که تا شما استعفا ندید از شورای غیر قانونی سلطنت و تا اینکه اعلام نکنید که این استعفا برای این است که قانونی نیست من با شما ملاقات نخواهم کرد.»
گوینده: ارتشبد قره‌باغی که خود عضو شورای سلطنت بود می‌گوید خبر استعفای سید جلال تهرانی را در اولین جلسه شورای سلطنت از دکتر بختیار شنید.
قره‌باغی: «جلسه اول شورای سلطنت تشکیل شد و ایشون گفت که بله آقای تهرانی رفته است به اونجا مشغول ملاقات با خمینی است و خمینی ازش خواسته که استعفا بدهد و من گفتم، موافقت کردم که استعفا بده و همونقدر بره ببینه قضیه حل خواهد شد، درست خواهد شد.»
گوینده:‌ حتی علی امینی که طرفدار مصالحه با مخالفان بود می‌گوید که استعفای سید جلال تهرانی را نپسندیده بود.
امینی: «واقعا سید جلال وقتی که آمد پاریس خمینی پاریس بود. منم پاریس بودم. خود سید جلال آمده بود رفته بود تو اتومبیل. تو تلویزیون می‌دیدم. بعد بهش تلفن کردم که آقا تو رفتی پهلوی خمینی حالا استعفا چرا دادی؟ اگه مطلب مهمی می‌گفتی اون گوش می‌کرد قبول. خب رفتی اونجا چی گفتی؟ گفت هیچ چیز نفهمیدم چی گفتم باور شما بکنید. من دیگه از او روز هرچی آمدند گفتم تلفن هم نمی‌کنم مرد حسابی با اون قد دراز با او سابقه و اون ترتیبات شاه را می‌فرستی که اینو بیاری؟ خوب تو می‌ری استعفای چی می‌کنی؟ که چی بگیری از خمینی؟ همین عیب کار، یعنی همینه، شما حساب بکنید بدبخت اردلان اونجا موند تا آخر عمری گرفتار شد.»
گوینده: شاهپور بختیار، هم خود را بر مذاکره و یافتن راهی برای مصالحه با آیت‌الله خمینی و مشاوران او گذاشته بود. در حالی که ارتش به گفته ارتشبد قره باغی از نظر قانونی شورای سلطنت را جانشین شاه می‌دانست.
قره‌باغی: «من برای این موضوع فرامین [به بختیار] گفتم مایه فرامینی داریم که اینها را باید اعلیحضرت امضا می‌کردند اینها رو، باید الان رئیس شورای سلطنت که استعفا کرده ما باید یه کسی را انتخاب کنیم که اینو امضاء کنه. گفت که اون چیز مهمی نیست اینا رو من خودم امضا کنید باید شورای سلطنت تشکیل بشه و این اختیار را به شما بده و شما امضا کنید. گفت خیلی خوب مجبور شد که شورای سلطنت رو تشکیل بده. شورای سلطنت تشکیل شد بالاخره بعد از بحث مفصلی که شد آقایون همه اظهارنظر کردند موافقت نکردند که بختیار امضا بکنه و آقای وارسته انتخاب شد برای اینکار که او به عنوان نایب شورای سلطنت این فرامین رو امضاء کنه و اختلاف ما با بختیار از همون جا شروع شد. که ایشون با یک وضع خاصی خودش رو به اصطلاح جلوی شورای سلطنت فاعل ما یشاء می‌دونست در صورتی که شورای سلطنت بود و اونجا اصلا در حقیقت شکست خورد و بعد از آن جریان بود که مطرح کردیم که خب آخه پس دیگه شما که می‌گفتید بعد از رفتن اعلیحضرت اغتشاشات و اینها از بین خواهد رفت و آرامش برقرار خواهد شد ما که می‌بینیم که از او روز بدتر شده چه باید کرد و اینها که آقای بختیار برگشت در جواب گفت که من مشغول همین کار هستم. و دو راه حل بیشتر وجود ندارد. یا اینکه باید رفراندم بکنیم که ببینیم مردم چه می‌خواهند تا خواست راه حل دوم را بگوید آقای دکتر سجادی رئیس مجلس سنا دوید تو حرف آقای بختیار گفت که بله یا اینکه مجلسین رو با هم جمع کنیم مجلس مشترک تشکیل بدهیم به جای مجلس موسسان و دو ماده از قانون اساسی رو که عبارت از قانون سلطنت هست اون دو تا را اصلاح کنیم. و این را اصلاح کنیم. و این سروصدا بخوابه. معلوم بود که اینها قبلا با هم صحبت کرده‌اند.»
گوینده: رفراندوم برای تغییر این دو ماده قانون اساسی در واقع به منزله الغای نظام سلطنتی و اعلام جمهوری بود. اما بختیار می‌گوید که به هیچ وجه قصد اعلام جمهوری نداشته.
*بختیار: «این حرف غلطه، دروغه مطلقا در ایران در هر حال در اینجا هم که هرچه که من گفتم و نوشتم حاضره، بنده گفته‌ام که رژیم آریامهری و عدم اجرای قانون اساسی را تحمل نخواهم کرد و اگر بنا باشه که باز ما بیفتیم به یک دیکتاتوری حالا یه سرهنگی باشه، یه آخوندی باشه، یه آقای مهندس ایکسی باشه، برای من علی‌السویه است. ایران باید دمکراتیک اداره بشه یک روزه هم نمی‌شه پیاده کرد این هم چند سال وقت لازم داره ولی نسخه اینه. اگه نسخه دیگری شما دارید که به من بدید من اون رو اجرا می‌کنم من قبل از اینکه هیئت دولت را معرفی کنم به شاه یه کاغذ جلو تلویزیون دادم دستش خواند [که] من متعهد می‌شوم که قانون را ماده چه و چه و چه قانون اساسی [را اجرا کنم] که شد... پادشاه... پس جمهوری در ایران یه عده زیادی به من فشار آوردند گفتم محاله. اولا شرف اجازه نمی‌ده و من تا دستور ثانوی خودمو آدم باشرفی می‌دونم، نمی‌کنم،‌چنین کاری، من فرمان از یک پادشاهی گرفتم، می‌توانم برم کنار، ولی نمی‌توانم جمهوری اعلام کنم. یک، در مرحله دوم من جمهوری را برای ایران امروزی مضر می‌دونم اسباب زحمت برای ما خواهد شد که شد.» *(5)
*گوینده: فرا رسیدن اربعین فرصت تازه‌ای بود برای مخالفان که بار دیگر قدرت خود را به نمایش بگذارند. و آنچنان که ارتشبد قره‌باغی می‌گوید مقامات دولت از فرماندهان ارتش خواستند که مانع تظاهرات نشوند.
*قره‌باغی:‌ «نه تنها [به] آقای بختیار بلکه آقای دکتر امینی، شریعتمداری، [به] تمام مقامات مراجعه می کردند، به منم مراجعه می‌کردند، که اجازه بدید که تظاهرات روز اربعین برگزار بشود، یکی آقای شریعتمداری، تلفن کرد که تیمسار ما در گذشته هم همیشه اقدام می‌کردیم که در مورد تظاهرات‌آقایون ناراحت هستند فکر می‌کنند که ممکنه اجازه داده نشود و اعلیحضرت تشریف ندارند موافقت بکنید که تظاهرات اربعین برگزار بشود. من به ایشون و به اونها تحت نظر فرماندار نظامی و نخست‌وزیره اگر چنانچه برای این مسئله شورای امنیت تشکیل بشه نظرات آقایون رو در نظر خواهیم گرفت. تصادفا برای شورای امنیت دعوت کردند رفتیم آقای بختیار گفت که بله الان موقعی نیست که ما بتوانیم جلوی تظاهرات مردم را [تظاهرات] آزاد مردم را بگیریم خاصه اینکه اینها خودشون متعهد شدند که نظم و ترتیب رو برقرار خواهند کرد و اینست که اجازه داده می شود و فلان گفتیم که بله من گفتم پس آقایون به من هم مرتب مراجعه کردند و گفتیم خب تظاهرات برگزار بشه.»*(6)
*گوینده:‌ تظاهرات برگزار شد و همچنان که همه رسانه‌ها خبر دادند جمعیت عظیمی بار دیگر به راهپیمایی پرداخت.
*گزارش آن روز رادیو دولتی انگلستان: امروز میلیون‌ها نفر از مردم ایران در شهرها و شهرستان‌ها و دهات در سراسر ایران با دادن شعار، پشتیبانی خود را از آیت‌الله خمینی ابراز داشتند و تقاضای یک جمهوری اسلامی می‌نمودند. بزرگترین تظاهرات در تهران رخ داد و گفته می‌شود که در آن بیش از یک میلیون نفر شرکت جسته بودند خبرنگار بی بی سی در تهران گزارش می‌دهد که تعداد جمعیت حتی بیشتر از تظاهرات ماه گذشته [تاسوعا و عاشورا] بود. سربازان از مردم کناره گرفته بودند تنها گاهگاهی هلی کوپترهای نظامی بر فراز جمعیت پرواز می‌نمودند عکس‌های آیت‌الله خمینی در سراسر تهران به چشم می‌خورد. در شعارهایی که مردم در دست داشتند به شاه ایران گفته می‌شد که به ایران باز نگردد. اما خبرنگار ما می‌گوید آنچه جلب توجه می کرد این بود هیچ شعاری بر علیه شاهپور بختیار داده نمی‌شد. در هر حال امروز در پاریس آیت‌الله خمینی اظهار داشته است که تظاهرات امروز تهران به منزله رد شاه و دکتر بختیار و قبول دولت اسلامی بوده است. در تهران دکتر بختیار نخست وزیر جدید ایران در مصاحبه‌ای با خبرنگاران خارجی پیش‌بینی کرده است که اگر خمینی موفق به سرنگون کردن دولت او شود ارتش اقدام به یک کودتا خواهد نمود. دکتر بختیار افزود من از پشتیبانی (نه دهم)‌آیت‌الله‌های ایران برخوردارم. اما این عده جرأت اظهار پشتیبانی را ندارند.
*گوینده: ارشدترین روحانی در ایران آن روز آیت‌الله شریعتمداری بود که می‌گفتند در مورد دولت بختیار سکوت کرده و سکوتش را به حساب تایید می گذاشتند. اما بعد از تظاهرات اربعین او هم مخالفت خود را ابراز داشت.
*شریعتمداری: «از طرف ما هیچوقت سکوتی نبوده و به وسیله‌های مختلف مصاحبه‌ها و اعلامیه‌ها نارضایتی خود را ابراز داشته‌ایم ثانیا سکوت در هیچ منطقی دلیل رضایت نیست. و ما هم نوع تاییدی از حکومت ایشان نداریم برای اینکه صحبت اشخاص و دولت‌ها در میان نیست بلکه صحبت در کل نظام و اصل رژیم است و علاوه هیچ نوع اطمینانی به آخر کار ما نداریم.»
*گوینده: شاهپور بختیار تصور می‌کرد که جبهه ملی بالاخره به کمکش خواهد آمد و از او پشتیبانی خواهد کرد. چون مخالفت رهبران جبهه ملی را ناشی از رقابت‌های شخصی می‌دانست.
*بختیار: «این آقایون همه یا با من همکاری می‌کنند یا دلشون می‌خواد همکاری بکنند این مسئله مسئله دکترین نیست. مسئله شخصه، مسئله این خودخواهی‌ها‌ی داخلی ست. و الا ما اساسنامه و تمام اونچه را که جبهه ملی نوشته که خود من در راس آنها پیشقدم بودم همیشه ببینید ذره‌ای با برنامه من که به دولت به مجلسین داده شد تفاوت ندارد این مسئله مسئله شخصی است مسئله جبهه ملی نیست.
*گوینده: اما رهبر جبهه ملی دکتر کریم سنجابی کار دولت بختیار را تمام می‌دید و صحبت از انتقال قدرت به دولت انقلاب می‌کرد.
*سنجابی: «انتخاب و قبول مسئولیت از طرف وی بدون اینکه کوچکترین تغییری در اساس و روابط فرماندهی رخ داده باشد راه حل مردم نبوده نخست‌وزیر غیرقانونی کنونی چیزی جز یک نقاب فریبنده برای دستگاه استبدادی نیست ما راه حل سیاسی‌ای را می‌خواهیم که در طی آن نظام استبدادی برچیده شود و نظام قانونی و حاکمیت ملی مستقر گردد. دولت بختیار مورد اعتماد مردم نیست و راهی جز استعفا ندارد. بختیار باید کنار برود و جای خود را به دولتی بدهد که مورد اعتماد مردم و مراجع دینی آنها باشد. به نظر ما اکنون شرایط آماده است تا حضرت آیت‌الله تمایل خود را نسبت به دولت موردنظرشون ابراز دارند و چنین دولتی موقتا سکان امور کشور را در دست بگیرد و ترتیبات قانونی و عملی مراجعه به آراء عمومی و استقرار حکومت واقعی ملت را فراهم نماید.

**ماجرای سفر بختیار به پاریس جهت مذاکره با امام خمینی، انگیزه‌ها و عوامل آن- بازگشت امام خمینی به ایران و مجبور شدن دولت و ارتش به بازگشایی فرودگاه- بازتاب بازگشت امام خمینی در حکومت و مردم

مردم: سکوت هر مسلمان خیانت است به قرآن
شاه: من نیز پیام انقلاب شما ملت ایران را شنیدم
امام:‌من دولت تعیین می‌کنم، من تو دهن این دولت می‌زنم، من دولت تعیین می‌کنم من به پشتوانه این ملت دولت تعیین می‌کنم...

*گوینده: راه‌پیمایی عظیم اربعین نشان داد که با وجود رفتن شاه مخالفان هنوز انقلاب را ناتمام می‌داند.
درگیری و خونریزی در خیابان‌ها کمتر شده بود اما کشمکش‌های سیاسی شتاب تازه‌ای گرفته بود. آیت‌الله خمینی با تکیه بر تظاهرات پی‌درپی، دولت آینده را از قبل منتخب مردم می‌دانست.
*امام: «ما امید این را داریم که همین حکومتی را که پیشنهاد کردیم که حکومت جمهوری اسلامی ست در این سال پیشامد کند ما به حسب اون طوری که تاکنون گفتیم رجوع به آرای مردم می‌کنیم ولی به حسب واقع مردم با رفراندمی که مکرر کردند این حکومت را قبول کردند.»
*گوینده: دکتر بختیار که به گفته داریوش همایون خاطر خود را از سوی ارتش جمع می‌دید تلاش می‌کرد تا نظر انقلابیون را جلب کند.
*همایون: «بختیار هم خیال می‌کرد که می‌تواند رهبری موج انقلاب‌رو در دست بگیره، می‌تونه با دادن امتیازات دمکراتیک مردم را از خمینی برگردونه و به طرف خودش، خوب این امکان نداشت.
در نتیجه تمام تصورش تمام نیرویش تمام انرژیش مصروف بر این بود که بازی انقلابی رو ببره نه بازی بر ضد انقلاب را ببره.»
*گوینده: دکتر بختیار همچنان تلاش می‌کرد تا راهی برای تثبیت خود به عنوان نخست‌وزیر قانونی پیدا کند، در همین ایام خبر آمد که قرار است بختیار برای دیدار با آیت‌الله خمینی به پاریس برود.
*بختیار: «این فکر شخص خود من است. شبی همینطور که می‌خوابیدم و بیدار بودم گفتم اگر من برم خودم بدون قید و شرط ایشون رو ببینم و بگم آقا حرف حسابت چیه من حاضرم که با تو بشینم راجع به تمام مسایل مملکتم بحث بکنم هرکس رو هم دلت می‌خواد با خودت بیار منم با هیچکس رو نمی‌آرم یا اگر شما مایل باشید هرکس رو بخواهید از دوستانم راضی می‌کنم که با من بیاد. صبح تلفن کردم به بازرگان گفتم من یه همچین فکری دارم چون خود بازرگان هم موافق با یه همچین فکرهایی بود. چون خودشو می‌دید تو هچله ما بین من و او، گفت خوب فکریه، حالا یه طور درست بنویسش اینو. گفتم من یه نامه‌ای می‌نویسم می‌خونم برایتو و می‌دم یه نفر می‌آره اگه اصلاح هم می‌خواهی بکنی بکن. در حدود ده سطر من نوشتم که حضرت آیت‌الله العظمی خمینی دامت افاضاته. اینجانب که به سهم ناچیز خود سالها بر علیه استبداد و چه و چه، چه کردم و در این حرکت عظیمی که ملت به سوی آزادی می‌خواد برداره، در مدت کوتاهی هم این کارها رو کردم خیلی خیلی مایل هستم که بدون قید و شرط بدون سمت نخست‌وزیری به عنوان یک ایرانی با حضرت آیت‌الله به عنوان یک ایرانی بنشینیم و مسایل مملکت را بررسی بکنیم در صورتی که توافق بدون قید و شرط در طرفین باشه بنده در ظرف 24 ساعت به پاریس خواهم آمد و رفتم حتی پول از بانک هم دام برام گرفتند و پاسپورت هم درست کردم در عرض 2 ساعت تمام اینها را چیز کردم طیاره را هم آماده کردیم و بازرگان هم گفت من، گفتم باید بیایی تو. ولی با من نیا پاریس، من پیاده می‌شم یا تو پیاده شو نیس، فرودگاه نیس بگید بیاد پایین و تو با یه وسیله دیگه برو بلکه نگه من با همون با هم چیز کردیم (خوب ممکن بود) اونم [بازرگان] دشمن داشت و. کاغذ رو خوندیم یک دو تا چیز کردیم، ولی گفتم یه مسئله هست فقط ما به عنوان دو تا ایرونی با همدیگه مسائل مملکت رو بحث می‌کنیم اینم البته ما مؤدب امضا کردم و دادم و گفتم ببرند بدند به آقای بهشتی که او رئیس کمیسیون بود، بهشتی مرد و رفت. گفت خیلی فکر خوبیست عین عبارت. خیلی فکر خوبیست و من تأیید می‌کنم و من می‌دانم که غیر از بهشتی دو سه نفر دیگه هم موافق بودند به این ترتیب ما نامه‌رو نوشتیم و دادیم آقای بهشتی شب می‌خونه ما هم سیبیلهامون را تاب می‌دادیم که فردا می‌ریم [پاریس] بازرگان تو فردا بیا کجا و تو و من فردا فرودگاه ساعت چی از او پاویون دولتی و از همونجا حرکت می‌کنیم می‌ریم. خلاصه‌اش بکنم. برای این بود که این آدم یا می‌گه آره یا میگه نه،‌اگه گفت بله و نشست و با من صحبت کرد نصف کاریزمایش [تقدّسش] می‌ریزد و اگر که این کار را نکرد به مردم ایران من می‌گم ببینید آدم می‌خواد بره با این بنشینه حاضر به هیچ چی نیست هیچ سرش نمی‌شه.»
*گوینده: مهندس بازرگان هم می‌گوید حتی اعضای شورای انقلاب که به اشاره آیت‌الله خمینی محرمانه در ایران تشکیل شده بود، با ترتیب سفر دکتر بختیار به پاریس موافق بودند.
*بازرگان: «توافق شده بود که ایشون اول یک شرحی در رادیو تلویزیون بده بخونند و در واقع تأیید خودشو و تجلیل خودشو از رهبر انقلاب بیان بکنه اونوقت بره پاریس تنها هم می‌خواست بره. می‌خواست شخصیتش محفوظ باشه در حالتی نباشه که به زور می‌برنش اون ور، حتی اون متنی که بنا بود ایشون در رادیو بگه یا بخونه اون متن رو در شورای انقلاب خونده شد و تصویب کردند و بهش دادیم که اون کارو بکنه اونوقت بعد فرداش بتونه بره به پاریس اونوقت آنجا بعد از مذاکره با آقای خمینی استعفایش را در اختیار بذاره ولی در نتیجه القاها یا صحبت‌هایی که بعضی از آقایون خارج شورای انقلاب با پاریس کرده بودند این توافق تایید نشد. بنابراین ایشون نرفت.»
*گوینده: ابوالحسن بنی‌صدر می‌گوید این او بود که آیت‌الله خمینی را از ملاقات با شاهپور بختیار منصرف کرد. اما خود وی پیشنهاد دیگری داشت که با عباسقلی بختیار یکی از وزرای کابینه او که به پاریس آمده بود در میان گذاشت.
*بنی‌صدر: «ایشون از نخست‌وزیری اون شاه استعفا کنه من با آقای خمینی صحبت می‌کنم به عنوان نخست‌وزیر انقلاب مشغول کارش بشه. گفت خیلی خوب پیشنهادیه. گفتیم خب برو شما با اون طرف صحبت کن من هیچ قولی نمی‌دم برای اینکه به اصطلاح تصمیم رو آقای خمینی می‌گیره.
رفتم پیش آقای خمینی گفتم خوب الان اوضاع بالاخره داخل و خارج ارتش و غیر ارتش همه به هم بریزه مصلحت است؟ گفت: نه، گفتم خوب اگر این بختیار را راضی‌اش کنیم که از نخست‌وزیری شاه استعفا کنه شما حاضری او را نخست‌وزیری بکنی؟ به عنوان نخست‌وزیر انقلاب فکری کرد و گفت، بله گفتم خوب فکر کنید ببینید که اگر حاضرید ما بریم رو این کار؟ گفت نخیر حاضرم. گفتم قسم بخورید؟ گفت احتیاج نداره آقا من می‌گم حاضرم گفتم نه چون این تصمیم سیاسی کلانی است. فردا هرچی پیش بیاد این گردن من بنی‌صدر می‌افته می‌گویند این زیر سربنی صدر بوده این آورد بختیار و تحمیل به خمینی کرد و بعد هم بد است که من بروم به اون یه حرفی بزنم و یه قراری بشود و شما مجبور بشید قرارتون رو نقض کنید. قسم خورد، به قرآن قسم خورد که اگر بختیار استعفا کنه از نخست وزیری شاه ایشون حکم نخست‌وزیری بنویسه برای آقا بختیار. منهم آمدم و عباسقلی هم آمد فرداش. گفتم به اینکه من راضی کردم آقای خمینی رو و ایشون حاضره بپذیره نخست‌وزیری این آقا رو به عنوان نخست‌وزیر انقلاب. گفت بله ایشون هم خودش بی‌میل نیست. مایله به اینکار خیلی هم خوب می‌دونه ولی ارتش زیر بار نرفته گفته کودتا می‌کنم اگه اینجور بشه. گفتم شما که دیروز می‌گفتی که ارتشی در کار نیست و ایشون نخست‌وزیر هست و آلت نیست و حالا امروز آمدی می‌گی ارتش کودتا می‌کنه نه جونم من ارتشو بهتر از شما می‌شناسم ارتشی در کار نیست کودتا بکنه به ایشون بگویید که آقاجون خام نشو این آخرین فرصت توست. نپذیرفت، - وقتی نپذیرفت بعد شب من آمدم خونه ساعت نیم به نصفه شب بود بعد از چند روز دیدم روی کانال سه تلویزیون فرانسه یه خانمی داره خبر می‌ده با آقای قطب‌زاده داره مصاحبه می‌کنه و قطب‌زاده داره می‌گه که آقای دکتر بختیار به عنوان نخست‌وزیر می‌آد پاریس. من فوری زنگ زدم به نوفل لوشاتو. احمد رو به زحمتی پیدا کردم و احمد هم متخصص است که در مواقعی که او را می‌خواهیم گم می‌شه. ایستادم تا پیداش کردم ده دقیقه‌ای طول کشید و گفتم برو به بابات بگو مردم شمارو مرجع قبول کردند به عنوان سیاست باز قبول نکردند این آقا رو به این ترتیب تو پذیرفتنی از این به بعد یه سیاستمداری، اون مونده، شما رفتی برای اینکه قبول کردی او نخست‌وزیر ایرانه فردا تو این دنیا نمی‌توانی بگی این آدم نخست‌وزیر نیست. پس اون به عنوان نخست‌وزیر مونده، یک طرف باید بره، یک طرف بمونه، اون مونده، تو رفتی.»
*گوینده: به این ترتیب سفر دکتر بختیار به پاریس عملی نشد. و خود او در تهران ضمن مصاحبه‌های مکرر به خبرنگاران تأکید کرد که او برای مذاکره و مصالحه منتهای سعی خود را کرده است.
*بختیار: «بنده می‌توانم به جنابعالی بگویم که افرادی که نام بردم در کنفرانس مطبوعاتی دیروز به بنده اون متن را دادند سفارش فرستادند ایشون قبول کرد بنده هم قبول کردم ولی حالا کی در اونجا یا از اینجا برنامه رو بهم زد اون برای من اهمیت نداره تأسف‌آور این است که یه شخصیتی مثل آیت‌الله خمینی پس از اینکه قبول کرد یه موضوعی را چند ساعت بعدش عدول بکنه، این قابل تاسفه ولی من برنده اصلی بودم، برای اینکه هم حسن نیتم را ثابت کردم و هم آمادگی خود را برای، حل مسایل مملکت هم ایشون قبول کرد و بعد باز خود ایشون عدول کردند.»
*گوینده: در پاریس آیت‌الله خمینی در پاسخ به این سؤال که کی به ایران برمی‌گردید می‌گفت هر وقت که مقتضی باشد.
*امام: «محل برای من هیچ مطرح نیست. من هر جا بتوانم خدمت بکنم به انسانیت، خدمت بکنم به ملت خودم اونجا برای من خوبست. تا اینجا بتوانم خدمت بکنم علاقه دارم که اینجا باشم وقتی اینجا نتوانم خدمت کنم علاقه‌ای به اینجا ندارم به اونجا دارم که بتوانم خدمت بکنم. بازهم همون را تکرار بکنم که وقتی که صلاح دیدم و رفتم در اونجا اصلح بود خواهم رفت.»
*گوینده: بعد از مراسم اربعین، آیت‌الله خمینی در پیامی به هوادارانش وعده داد که به زودی در میان آنها خواهد بود. صحبت مراجعت او فرماندهانش ارتش را نگران‌تر کرد. به طوری که ارتشبده قره‌باغی رئیس ستاد ارتش تصمیم به استعفا گرفت اما پس از بسته شدن فرودگاه از استعفا منصرف شد.
*قره‌باغی: «من بعد از اینکه به وسیله استعفای خودم جلوی آمدن خمینی را به ایران گرفتم و فرودگاهها بسته شد افسران و فرماندهان را برای بعدازظهر اون روز احضار کردم و در حضور همه گفتم که آقایون بحمدالله ما موفق شدیم که برنامه ما این بود که جلوی خمینی را بگیریم و گرفتیم و فرودگاهها بسته شد خیالتون راحت باشه دولت با ما هماهنگه و با هماهنگی همدیگه مشغول هستیم. دولت مشغول پیدا کردن راه حل سیاسی است و اظهار خوشحالی کردم به همشون که روحیه شون بره بالا.»
*گوینده: فرودگاه تهران چند روزی بسته بود و شایعات زیادی درباره مراجعت آیت‌الله خمینی در جریان بود. بالاخره به دنبال تحصن و تظاهرات و فشار مخالفان، دولت فرودگاه را باز کرد. اما هنوز معلوم نبود که آیت‌الله خمینی کی وارد تهران می‌شود. حتی شب پیش از ورود او دکتر بختیار از این امر اظهار بی‌اطلاعی می‌کرد.
*بختیار: «الان دولت نمی‌دانه که ایشون در ایران کی می‌آد. و استقبال چگونه برگزار خواهد شد. آیا شرکت خواهد کرد لازم هست یا خیر؟ تصمیم گرفته نشده.»
*گوینده: ما ارتشبد قره‌باغی می‌گوید که دکتر بختیار در ترتیب دادن مراجعت آیت‌الله خمینی دست داشت و حتی سپهبد ربیعی فرمانده نیروی هوایی را مأمور همکاری با کمیته استقبال از او کرده بود.
*قره‌باغی: «ایشون را مأمور کرد برود زیر دست صباغیان نامی که رئیس کمیته پذیرایی استقبال از آقای خمینی بود. ایشونو فرستاد اونجا که بره ایشون بشینه اونجا فرمانده نیروی هوایی شاهنشاهی بره زیر دست صباغیان که نمی‌دونیم چه بوده؟ چی کاره بوده؟ چی بوده کدوم گور بوده؟ بره زیر دست ایشان بشینه و دستورات ایشون رو برای استقبال خمینی اجرا بکنه؟. اون روزی که من دیدم گفتند خمینی سوار هلی‌کوپتر شده این هلی کوپتر کجا بوده چی شده گفتم آقا چطور، کی به این هلی کوپتر داد چرا؟ از کجا آمد؟. بعد دیدیم در اون کمیته آقای صباغیان گفته وقتی که تمام نیروی هوایی شما نیروی هوایی شاهنشاهی من عکسشو گذاشتم تو کتابم. دیدم که خمینی را مثل خود اعلیحضرت وسط گرفتند از هواپیما آوردند پایین. این کارها را کی کرد؟ ای کارها را همه‌اش را بختیار کرد ایشون آورد من استعفا کردم فرودگاه را بستیم بعد ایشون نشستم من در جلسه هستم تلفن می‌کنه فلانی تلفون می‌کنه به من می‌گوید که روزنامه نویس‌ها آمدند اینجا می‌گویند اگر آقا نمی‌اد ما بریم گفتم خوب برند؟؛ گفت می‌گویند خرج ما زیاد شده است هتلی که ما خوابیدیم؟ گفتم خوب بگو برند؟.
گفت می‌گند فرودگاه را باز کنید گفتم بیخود می‌گویند. نگو آقا گفته فرودگاه را باز کرده [و] اصلاً به من نگفته بعد جلسه تمام نشده تلفن کردند به من اطلاع دادند که الان در رادیو صحبتش شده که فرودگاه باز است! مرد حسابی؟ فرودگاه را باز کرد و بعد فهمیدیم که اسامی اشخاصی هم که در فرودگاه باید بروند شرکت‌کنند آقای بختیار تعیین کرده توافق نمی‌کردند مخالفین بین خودشون و می‌گفتند نخست‌وزیر تعیین کند که خودش هم می‌خواست بره فرودگاه که بعد (من گفتم آنجا در کتابم اشاره کردم که) یارو تلفن کرد رئیس مجلس شورای ملی به من تلفون کرد این آقای سعید که گفت می‌خواد بره فرودگاه گفت، شما می‌خواهید بروید؟ گفتم من فرودگاه کار ندارم. یعنی چی؟. بعد گفت که آخه نخست وزیر میره گفتم من نمی‌گذارم نمی‌دانم ولی من فکر نمی‌کنم، چطور نخست‌وزیر برود فرودگاه گفت پس من چیکار کنم به نظر شما؟. آقای سعید می‌خواست برود گفتم آقا جان شما رئیس مجلس ملی هستید، چه کار دارید فرودگاه کار نداری شما. گفت آخه بختیار می‌خواد بره گفتم نمی‌دانم من حالا چطور میشه من که در هر صورت نمی‌رم بعد تا گوشی را گذاشت چیزی طول نکشید بختیار تلفون کرد گفت بله آقایون از من می‌خواند که برم فرودگاه ولی من نمی‌رم فرودگاه این حرف من را ایشون [آقای سعید] به اون زد، او [بختیار] منصرف شد من به این تندی گفتم چون مفهوم نداره معنا نداره.»
*گوینده: اگر مقامات دولت و ارتش بر سر استقبال از آیت‌الله خمینی اختلاف داشتند اطرافیان مکلا و معمم آیت‌الله هم بر سر همراهی کردن او با یکدیگر رقابت می‌کردند. ابوالحسن بنی‌صدر در هواپیما با آیت‌الله خمینی بود.
*بنی‌صدر: «وقتی که هواپیما متوقف شد و در هواپیما باز شد، دو نفر وارد هواپیما شدند برادر ایشون آقای پسندیده و آقای مطهری. و ایشون رو دو طرفش قرار گرفتند از در هواپیما بردند بیرون. چنانچه پنداری وظیفه روشنفکران این بوده که آقا رو برسونند تا سر پله‌ها تحویل آقایان روحانیون بدند و اونا ببرند. از اونجا به بعد به اصطلاح حرفهاش هم می‌بینی به کلی فرق کرد تا اونوقت به اصطلاح بیان یک بیان آزادیبخش بود از اون به بعد نه، دیگه یک قدرت بود که داشت حرف می‌زد.»
*گوینده:‌ در صبح آن روز دوازده بهمن میلیونها نفر در فرودگاه و مسیر آن به استبقال آیت‌الله خمینی رفته بودند.
*شعاردهنده: الله اکبر (و در پاسخ مردم دسته جمعی می‌گفتند) الله اکبر.
*شعار دهنده: الله اکبر
*مردم: الله اکبر - الله اکبر
*گوینده: آیت‌الله خمینی پس از چهارده سال تبعید در مقام رهبر انقلاب به ایران بازگشته بود و ملت از او استقبالی تاریخی کرد.
او از فرودگاه به بهشت زهرا رفت و در آنجا با مردم همدردی کرد و از فداکاری‌هایشان تشکر. او از آینده حکومت اسلامی هم سخن گفت و از غیر قانونی بودن نظام سلطنت.
*امام: «من باید عرض کنم که محمدرضای پهلوی این خائن خبیث رفت فار کرد و همه چیز ما را به باد داد. مملکت ما را خراب کرد. قبرستانهای را آباد کرد. مملکت ما را از ناحیه اقتصاد خراب کرد.کارهایی که این آدم کرده به عنوان اصلاح این کارها خودش افساد بوده است فرهنگ ما را عقب نگهداشته. تمام انسانها و نیروی انسانی ما را از بین برده است این آدم ما می‌گیم که خود اون آدم، دولت اون آدم، مجلس اون آدم، تمام اینها غیرقانونی است و اگر ادامه به این بدند، اینها مجرمند و باید محاکمه بشند و ما اونها را محاکمه می‌کنیم من دولت تعیین می‌کنم من تو دهن این دولت می‌زنم من دولت تعیین می‌کنم من به پشتیبانی این ملت دولت تعیین می‌کنم. من به واسطه اینکه ملت مرا قبول دارد....»
*(ابتدا کف زدن جمعی حضار و سپس فریاد الله اکبر جمعی حضار).

پی نوشت ها:

*(1)-برای داریوش همایون، تا این درجه ضعف و زبونی و پوسیدگی رژیم شاه که خود او وزیر اطلاعاتش بود هنوز هضم نگردیده است و همچنان در تلاش برای تطهیر شاه است و می‌خواهد به استناد اینکه او به کسی آسیبی نمی‌زد و دستگیر نمی‌کرد و همین امر موجب پیروزی انقلاب شد از شاه یک چهره دموکرات و مردم دوست که به اراده ملی (1- احترام می‌گذارد ترسیم کند و وانمود سازد که شاه انقلابی شده بود و جانب انقلابیون را گرفته بود و پیروزی انقلاب مرهون او است که خواست‌های انقلابیون را انجام می داد. یعنی اگر شاه چنین نشده بود هیچ پیروزی هم برای انقلاب متصور نبود و شاه بود که انقلاب را پیروز کرد نه مردم! تحت رهبری امام خمینی. اگر داریوش همایون در موقع اظهاراتش به کتاب پاسخ به تاریخ شاه که پس از فرار از ایران در سال 57 به رشته تحریر درآمده است التفات می‌نمود شاید درنگ می‌کرد. او کتاب پاسخ به تاریخ را نایده گرفته است که شاه در این کتاب به دفاع از 50 سال حکومت پهلوی (خود و پدرش) پرداخته و بر دشمنی‌اش با انقلاب تصریح نموده است.
داریوش همایون در اثبات مدعایش به نطق شاه استناد می‌کند که در برابر انقلاب و ملت ایران اظهار ندامت نموده است در حالی که این نطق شاه ترفندی بود برای سوار شدن بر موج انقلاب و به گفته خود داریوش همایون تلاشی بود برای اینکه رهبری انقلاب را از دست امام خمینی بگیرند. دستگیری هویدا و نصیری و عده‌ای دیگر از مقامات دستگاه حکومتی شاه نیز به خاطر اجرای خواست انقلابیون نبود بلکه از این رو بود که شاه می‌کوشید گناهان را به گردن اطرافیان خودش بیندازد و دیگران را قربانی خویش نماید. اساسا شاه در ماه‌های آخر انقلاب همچون برگی بود که در برابر طوفان انقلاب از خود تصمیم و اراده‌ای نداشت و طوفان انقلاب بود که تصمیم می‌گرفت او را به کدام سو ببرد.
نکته اساسی در مورد همه حکومت‌های استبدادی (نه فقط حکومت شاه) این است که نتوانستن هیچگاه دلیل بر نخواستن نیست.
*(2)- واقعیت این است که بختیار ورق ارتش را از همان آغاز بازی باخته بود. اوضاع درونی ارتش و شرایط عمومی جامع به گونه‌ای بود که ورق ارتش برای بازی سیاسی در دست بختیار وجود نداشت (ن.ک. به قسمت 18 و 22 داستان انقلاب و فصل‌های سوم تا پنجم کتاب بررسی انقلاب ایران) البته این نیز سخن صوابی است که شاه و بختیار وقتی مبارزه با انقلاب را شکست خورده دیدند برای به دست گرفتن رهبری انقلاب با امام خمینی مسابقه گذاشتند و کوشیدند تبدیل به سخنگوی خواست‌های مردم شوند اما دیگر خیلی دیر شده بود و آنها نیزد مردم اصالت و اعتباری نداشتند و این مسابقه را از پیش باخته بودند. در حقیقت فقط دو راه برای رژیم شاه متصور بود: یکی سوار شدن بر موج و دیگری بازی با ورق ارتش اما آنها هر دو را باخته بودند و فقط یک راه مانده بود: پیروزی انقلاب.
*(3)-اگرچه آخرین سطر اظهارات قره باغی نشان می‌دهد که امریکایی‌ها مایل به خروج شاه از ایران به عنوان یک راه حل بودنداما بی بی سی مکرر بر نقش آمریکا تکیه کرده و عبارت گوینده مبنی بر اینکه شاه برای نظر امریکا اهمیت زیادی قائل بود یکی از موارد عدیده ای است که نقش آمریکا را برجسته تر می‌کند و بالعکس نقش انگلیس را پوشیده می گذارد.
*(4)-همانطور که از اظهارات بختیار هویدا است، طرح‌های او به هیچ وجه منطق انقلابی و اصلاحی نداشته و هدف اصلی او فریب دادن مردم و به قول خودش «خلع سلاح کردم مردم» بود و همه مردم بویژه پس از موضعگیری قاطع امام خمینی علیه بختیار به عدم صداقت بختیار پی برده بودند.بختیار می‌کوشید با راه‌انداختن نمایش‌های مردمی نشان دهد که موفق بوده و اعتماد مردم را جلب کرده است و یک یورش روانی بر انقلاب بیاورد و لذا تظاهراتی را به طرفداری از قانون اساسی راه انداخت که در بزرگترین این تظاهرات که از امجدیه (ورزشگاه شهید شیرودی) تا دانشگاه تهران راه افتاد و مطبوعات دولتی تعداد آنها را حدود یکصد و پنجاه هزار تن برآورد کردند، تمام ساواکی‌ها، ارتشی‌های شاه‌پرست با خانواده‌‌هایشان و نیز عده‌ای از کولی‌ها شرکت کرده بودند و برخی از این افراد را از چاه بهار و شهرهای دیگر به تهران می‌آوردند.
*(5)- بختیار در این گفتار می‌کوشد اثبات کند که قصد اعلام جمهوری و لغو نظام سلطنتی را نداشته است. بطور کلی در اظهارنظرهای افراد باید جو حاکم بر محیطی را که در آن زندگی می‌کنند درنظر گرفت زیرا جو حاکم تاثیر زیادی بر اظهار عقیده آنها و یا خودسانسوری افراد دارد. برای مثال کسی که در ایران اواخر سال 57 و سال 58 زندگی می‌کرد، بخاطر جو شدید ضد سلطنت و بی‌اعتباری و منفوریتی که سلطنت پیدا کرده بود، قادر نبود در دفاع از نظام سلطنتی سخنی بگوید بطوری که حتی مقامات خود رژیم شاه هم در واپسین روزهای حکومت شاه در ایران و یا حتی در سال 58 در خارج از کشور، شهامت دفاع از سلطنت را نداشتند و حتی گاهی ضد سلطنت می‌شدند. رضا پهلوی فرزند محمدرضا که ولیعهد شاه بود نیز در مصاحبه‌هایش در خارج از کشور می‌گفت که دیگر نظام سلطنتی را در ایران مناسب نمی‌داند و از حکومت جمهوری دمکراتیک سخن می‌گفت زیرا در آن روزها فشار جو ضد سلطنت بسیار سنگین بود و دفاع از آن ننگ و عار محسوب شده افرا را لکه دار می‌کرد. فراموش نکنیم که حتی دکتر بختیار که از شاه فرمان نخست‌وزیری گرفته بود در اوایل امر، خود را طرفدار امام خمینی معرفی می‌کرد (ن.ک.بررسی انقلاب ایران ص 412، 411) و یا رئیس شورای سلطنت استعفای خویش را به امام خمینی تقدیم کرد. درست برعکس این شرایط، جو خارج از کشور از سال های 1360 به بعد بویژه در ایامی که گزارش داستان انقلاب تهیه شده است تغییر کرده بود و جو شدیدی بر ضد جمهوری اسلامی ایران در میان گروه‌های ایرانی خارج نشین وجود داشت، لذا در میان گروه‌های راست قضایی بوجود آمده بود که تمام دست‌اندرکاران رژیم شاه می‌کوشیدند خود را از این اتهام که با ضعف‌ها و یا روش‌های نادرست و اشتباهات خویش موجبات و زمینه‌های سرنگونی رژیم و پیروزی انقلاب را فراهم آورده‌اند تبرئه کنند و از خشم و نفرت مخالفین خود (در میان نیروهای راست) در امان بمانند.
با توجه به مقدسه فوق، متذکر می‌شود که در نیمه دوم سال 57، منفوریت شاه و سلطنت بدان پایه رسیده بود که خود شاه، نمایندگان پارلمان شاه و اعضای دولت از ذکر نام شاه یا دفاع از سلطنت پرهیز می‌کردند (ن.ک. بررسی انقلاب ایران ص 376-374) و شعار جمهوری که جزو شعاهار مردم بود و برای ملتی که هنوز آنرا تجربه نکرده بود و با استقبال قطعی مواجه می‌شد و چون نخستین بار بود که جمهوریخواهی بدون هیچ شائبه‌ای بصورت مساعد تبدیل نظام سیاسی ایران به نظام جمهوری آگاه بودند، بنابراین هیچ استبعادی نداشت که بختیار با توجه به همه زمینه‌ها و شرایطی که وجود داشت و به پشتوانه سابقه مبارزه‌اش با شاه بخواهد بر انقلاب پیشدستی کرده و اعتماد مردم را جلب کند. او به زغم خود می‌پنداشت که با یک رفراندوم، اعلام جمهوری کرده و آغاز دوره جدید تاریخ ایران یعنی جمهوریت را به نام خویش ثبت کند و خودش رئیس جمهور شود و بدینوسیله انقلابیون را خلع سلاح کرده و حداقل آنها را منفعل نماید. بختیار و هر رجل سیاسی دیگری در جو آن روز کشور می‌دانست که این اقدام با مقاومت و مخالفت جدی از سوی عوامل حکومت و یا با مخالفت خارجیان روبرو نخواهد شد و حتی امریکائیان آن را مورد حمایت قرار خواهند داد لیکن در زمان تهیه گزارش استان انقلاب بخاطر جو حاکم در خارج از کشور، بختیار می‌کوشد در مقابل نیروهای راست خود را از این اتهام مبرا سازد، اما به دلیل اینکه اساسا بختیار در مقابل انقلاب ضعیف‌تر و در میان مردم بی‌اعتبارتر از آن بود که قادر باشد چنین ابتکار عملی را بدست بگیرد، لذا کوشش برای فهم و کشف این که آیا بختیار در اندیشه خویش واقعا قصد اعلام جمهوری داشت یا نداشت چندان اهمیتی ندارد.
*(6)-بارها تجربه نشان داده بود که علیرغم اعلام حکومت نظامی و استقرار نیروهای ارتش در خیابان‌ها، جمعیت عظیم مردم بدون هیچ هراسی به خیابان‌ها می‌ریزد و ممانعت حتی بوسیله قوای مسلح (که خودش دچار بحران و ضعف درونی بود و بدنه ارتش حاضر به قتل عام مردم نبود) قادر به جلوگیری از مردم نیست؛ به همین دلیل بختیار و شورای امنیت، بویژه زمانی که شاه رفته و ارتش هم یتیم و بی‌فرمانده شده و موقعیت رژیم به مراتب ضعیف‌تر از پیش گردیده است هیچ چاره‌ای جز تسلیم شدن و قبول برگزاری راهپیمایی نداشتند زیرا کسی منتظر اجازه و موافقت آنها برای تظاهرات نبود و هر ممانعتی، سبب تسریع در نابودی دولت بختیار و حکومت می‌شد و خشونت علیه دولت بختیار را تشدید می‌نمود درحالی که هم بختیار و هم آمریکایی‌ها در تحلیل‌های خودشان شدیدا نیازمند فرصت و زمان بودند.

دسته ها : انقلاب اسلامی
يکشنبه 1387/12/11 22:50
X