معرفی وبلاگ
دسته
لینکدونی
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 2996456
تعداد نوشته ها : 11235
تعداد نظرات : 345
Rss
طراح قالب
مهدي يوسفي
عربستان سعودی، به دلیل قرارگرفتن در منطقه استراتژیک خلیج فارس و دارا بودن بزرگ ترین ذخایر نفتی جهان، از نگاه بین المللی ارزش بسیار زیادی دارد. در جهان اسلام نیز، این کشور با داشتن پیشنیه تاریخی بسیار کهن و استقرار خانه خدا در آن، نقش بسیار مهمی ایفامی کند. عربستان سرزمینی است که حضرت ابراهیم در آنجا به فرمان خدا، جایگاه و مأمن اصلی یکتاپرستی را بنیان نهاد و با بعثت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلّم) حیات جدیدی را تجربه کرد. عربستان کشوری مذهبی است که قوانین آن برپایه اسلام وهابی است. مذهب وهابی در عربستان نقش بسیار مهمی را ایفا می کند و هیچ عملی خلاف آیین آن تحمل نمی شودو عملا تمامی سیاست کشور بر پایه این آیین رسمی پایه ریزی شده است.

درهم تنیدگی وهابیت با قومیت سعودی، به ایجاد پادشاهی ای انجامیده که در آن مذاهب دیگر اسلامی - چه سنی و چه شیعه - جایی برای تنفس، رشد و نمو ندارند؛ به خصوص شیعیان به خاطر ضدیت خاص وهابیت با آنها، در شرایط ناگواری، مملو از تبعیض و ستم به سرمی برند. مقاله حاضر می کوشد تا تصویری از وضعیت جامعه شیعیان درعربستان سعودی ارائه دهد و اقدامات ضدشیعی رژیم سعودی را بررسی کند، در این ارتباط، پس از ارائه تاریخچه مختصری از حکومت سعودی و وهابیت و جایگاه آن در ساختار سیاسی عربستان، پیشینه تشیع درعربستان، ظهور شیعه سیاسی، ساختارهای سیاسی شیعیان و سیاست کنونی آنها، بحث و بررسی می شود. و در ادامه به سیاست شیعه زدایی رژیم سعودی و نمونه های عینی چنین سیاستی توجه می شود.

وهابیت و حکومت سعودی :

عربستان در زمان های قدیم و پس از ظهور اسلام، همواره میان دولت های محلی و منطقه ای تقسیم شده بود و به صورت ملوک الطوایفی اداره می شد. با ظهور اسلام و استقرار آن در سراسر شبه جزیره، این منطقه برای اولین و آخرین بار، تحت لوای اسلام، به وحدت دست یافت و به نحو چشمگیری از دیدگاه سیاسی و فرهنگی دگرگون گشت تاجایی که با گذشت چند دهه، عرب ها به چنین قدرتی دست یافتند که دوقدرت بزرگ شرق و غرب آن روزگار را از پا در آوردند. در زمان امویان، قسمت اعظم عربستان جزو قلمرو آنان بود و سپس آل عباس بر آن مسلط شدند. در اواخر قرن دوم هجری قمری، علویان در عربستان قیام کردند؛ اما کاری از پیش نبردند، پس از مرگ متوکل عباسی، قدرت عباسیان روبه زوال نهاد و عربستان هم به دنبال آن، باردیگر دارای حکومت های محلی ضعیف و کوتاه مدتی شد که جز چندین قرن اغتشاش و درهم ریختگی، چیز دیگری را برای آن به همراه نیاوردند. (1)

در قرن 16 میلادی (دهم هجری قمری)، پرتغالی ها حمله به مکه راقصد کردند که این فکر عملی نگردید. در همان قرن خلفای عثمانی که متوجه عربستان شده بودند، به تدریج سواحل غربی و سپس تمامی عربستان را زیر سلطه خود در آوردند. در این زمان یعنی قرن 18میلادی، محمد بن عبدالوهاب در نجد قیام کرد. وی خود را مصلح مذهبی دانسته و مذهب خاص خود را تبلیغ می کرد. آیین و فرقه جدیدبه وجود آمده توسط محمد بن عبدالوهاب، در آغاز با مشکلات فراوانی مواجه گردید، چرا که مخالفان افکار و عقاید وی علیه او قیام کردند وتعرضاتی انجام دادند که در نتیجه آنها، وی در صدد به دست آوردن حامیانی از حاکم شهر نجد برآمد؛ اما آنها هیچ یک از ترس ایجاد آشوب و بلوا، حاضر به انجام و قبول چنین کمکی نشدند. تا سرانجام، محمد بن سعود حاکم شهر (درعیه) را با خود همداستان کرد. محمد بن عبدالوهاب و محمد بن سعود با یکدیگر عهد و پیمان بستند که در این راه، از هیچ کوشش دریغ نورزند و برمبنای این قرارداد، عبدالوهاب بر نفوذ مذهبی خویش و محمد بن سعود نیز بر قدرت خود افزودند.

با درگذشت محمد بن سعود در سال 1765 میلادی، عبدالعزیز به جانشینی پدر منصوب گردید. وی که ادامه دهنده راه پدر و طرفدارمذهب عبدالوهاب بود، در سال 1773 میلادی، شهر ریاض را به تصرف در آورد و توانست قلمرو حکومتی خویش را گشترش دهد. وی به دنبال آن قصیم و الاحساء را نیز زیر سلطه خود در آورد. در این زمان روابط نجدو حجاز تیره گردید و در شهر مکه از ورود طرفداران مذهب وهابی جلوگیری کردند. وهابی ها نیز در مقابل از عبور حجاج عراقی و ایرانی ازسرزمین نجد ممانعت ورزیدند که در نهایت شریف مکه در رفتار خود باوهابی ها تجدید نظر کرد و این مشکل برطرف گردید. به دنبال تجاوزات و دستبردهای پیروان وهابی به قبایل عراقی درسال 1797 میلادی، عاقبت از طرف سلطان عثمانی به پادشاه بغداد، دستور رسید که از این کار جلوگیری کند که این شخص نتوانست کاری ازپیش ببرد. در سال 1798 نیروهای بغداد برای مبارزه با وهابی ها به نجدرفتند که کارشان بی فایده بود ویکسال بعد قراردادی بین دو طرف دربغداد به امضاء رسید. در سال 1801 بار دیگر کربلا مورد تهاجم آل سعودقرار گرفت و مقبره امام حسین (علیه السّلام) تخریب شد. با مرگ عبدالوهاب دیری نگذشت که عبدالعزیز بن محمد نیز در سال 1803 به قتل رسید وسعود بن عبدالعزیز به جای پدر بر تخت حکومت نشست. وی یکسال بعد توانست مدینه را تصرف کند و در سال 1805 نجف، سپس مکه وجده را نیز به زیر سلطه خویش درآورد. با قدرت گرفتن سعود بن عبدالعزیز، محمد علی پاشا والی مصر، از جانب سلطان عثمانی مأمورسرکوب وهابی ها گردید. وی پسرش را به حجاز فرستاد و او توانست مدینه را در سال 1812 و مکه را یکسال بعد به تصرف خود درآورد؛ اما دراین سال محمد علی پاشا که خود فرماندهی قوا را بر عهده گرفت، ازسعود بن عبدالعزیز شکست خورد. پس از مرگ سعود در سال 1814پسرش عبدالله به قدرت رسید و چون قدرت پدر را نداشت، با والی مصرقراردادی منعقد کرد و به اینگونه حاکمیت سلطان عثمانی را گردن گرفت؛ اما در سال 1816 میلادی این قرارداد از سوی ابراهیم پاشا والی مصر نقض شد و وی به سرکوب وهابیان پرداخته و عاقبت در سال 1818توانست با تصرف درعیه، عبدالله را دستگیر و به قتل برساند.

در سال 1824، ترکی بن عبدالله از عموزادگان سعود، در ریاض حکومت خود را بر اساس حمایت از جنبش وهابی پایه گذاری کرد وتوانست تا سال 1833، تمام سواحل خلیج فارس و منطقه مرکزی نجدرا تصرف کند و بدین ترتیب آیین وهابی را در سراسر نجد توسعه دهد؛ ازاین پس، اختلافات میان آل سعود به اوج خود رسید و این اختلافات می رفت که آن را به اضمحلال بکشاند؛ اما در اوایل قرن بیستم میلادی، عبدالعزیز بن عبدالرحمن، ریاض را از دست خانواده آل رشید خارج وحکومت خویش را بر آن ثبت کرد و سپس شورش قبایل مختلف ونزاع های خارجی را مرتفع ساخت. عبدالعزیز پس از تصرف ریاض، مکه را زیر سلطه خود درآورد و به کشورگشایی پرداخت. در نتیجه شکستی که توسط نیروهای انگلیسی بر وهابیون وارد آمد، بالاجبار، با تشکیل کنفرانس عقیر، پیمانی بین دو گروه سعودی و انگلیسی بسته شد و به موجب آن، خط مرزی عراق و کویت و نجد تعیین گردید. در ژانویه 1926سرانجام سران حجاز، با عبدالعزیز بیعت کردند و او پادشاه حجاز خوانده شد و در 18 دسامبر 1939 فرمان یکپارچه کردن پاره های کشور عربی داده شد و از این پس سرزمین مذکور عربستان سعودی خوانده شد (2).بنابراین، عربستان امروزی نتیجه پیوند قدرت سیاسی و نظامی خاندان سعودی و محمد بن عبدالوهاب، بنیانگذار فرقه وهابیت است. عبدالوهاب از افراد قبیله بنی سنان و عشیره تمیم است که در سال 1703 میلادی در ناحیه عینیه به دنیا آمد و در جوانی به مدینه رفته و درمکتب استادانی چون سلیمان بن کردی و محمد السندی به تحصیل مشغول گشت و سپس به بصره و بغداد رفت و در آنجا ازدواج کرد. وی پس از مرگ همسرش به ایران آمد و به کردستان و همدان مسافرت کردو سپس در اصفهان به تحصیل فلسفه اشراق و تصوف پرداخت، سپس به قم رفته و در آنجا از پیروان مذهب ابن حنین شد و در سال 1741میلادی به عینیه، زادگاه خویش بازگشت و در آنجا به تبلیغ عقایدمذهبی خویش پرداخت و کتاب (التوحید) را که بیان کننده عقایدمذهبی اش بود، به رشته تحریر درآورد. عبدالوهاب در سال 1792میلادی درگذشت (3).وهابیت نهضتی واحدساز بود و توانست نقش حساسی را در تکامل جغرافیای سیاسی عربستان ایفا کند. از بعد سیاسی، اتحاد بین وهابیت وقومیت سعودی موجب شد تا قدرت سیاسی و مذهبی این دو در فراسوی پایگاه و هسته قبیله و عشیره، در سراسر شبه جزیره عربستان گسترش یابد و آنها بتوانند، تسلط خود را بر سایر مناطق و قبایل استحکام بخشند. در حال حاضر نفوذ وهابیت به دلیل ایفای این نقش تاریخی وحیاتی، فراتر از نقش رسمی یک نهاد دینی است و از زمان تأسیس رژیم سعودی، وهابیت فرهنگ، آموزش و پرورش و سیستم قضایی آن را شکل داده و در نهایت بر همه تمایلات و گرایش های اسلام گرایی سنی عربستان تأثیر گذاشته است. در عربستان کنونی، مفتی های وهابی، در اوضاع سیاسی جامعه نقش برجسته ای دارند و وزرای دادگستری، حج و شئون اسلامی، اوقاف، و دعوت و ارشاد با مشاورت آنهاانتخاب می شوند. (4)

افزون براین وهابیون توانسته اند، در کنار تشکیلات مذهبی حکومتی ووزارتخانه هایی چون وزارت شئون اسلامی، اوقاف، دعوت و ارشاد، سازمان های عریض و طویل دیگری را در رابطه با امور مذهبی وگسترش آیین وهابیت تشکیل دهند که سازمان رابط عالم اسلامی، سازمان علمای بزرگ و سازمان امر به معروف و نهی از منکر، از جمله آنهاست. سازمان علمای بزرگ یا (کبار العلما)، مرکب از 21 تن ازعلمای طراز اول وهابی است که بیشتر فعالیت اعضای آن صدور فتوا وایفای نقش مهم و اساسی در مسائل سیاسی و مذهبی عربستان است (5).از نگاه وهابیون، جماعت زیادی از مسلمانان موحد نیستند، چرا که می کوشند تا عنایت خدا را با زیارت قبول اولیا به دست آورند، پس مشرکند. آنها هر کس را که برای روا شدن حاجات خود، از غیرخدا یاری بخواهد، کافر می دانند، تفسیر قرآن بر پایه تأویل را کفر می شناسند، شفاعت جستن از غیرخدا را کفر می نامند، ذکر نام پیامبر، ولی یا فرشته را در نماز شرک می دانند و بر اساس این آموزه ها، تشیع و شیعیان را کافرو مشرک دانسته و مقابله با آنان را وظیفه دینی خود می دانند. در رساله عبدالوهاب به نام (کشف اشبهات) بیش از 24 بار افراد غیر وهابی کافردانسته شده اند. شخصیت ها و علمای تندرو وهابی علاوه بر جنایات خودعلیه شیعیان و اماکن مقدس آنها در سه قرن اخیر، در شرایط کنونی، بارها خواستار شدت عمل علیه پیروان اهل بیت شده و اقدامات بسیاری را در این زمینه به انجام رسانده اند که در ادامه به آنها پرداخته می شود.

تشیع در عربستان :

حضور شیعه در عربستان، به قرن اول هجری، یعنی زمانی که شیعیان علی جانشین پیامبر توسط ابوبکر را رد کردند، باز می گردد. طبری درتاریخ خود تصریح دارد که نبی مکرم در (یوم الانذار)، سه موضوع مهم را مطرح و عشیره خود را به آن دعوت کرد که عبارت است از: توحید، نبوت و ولایت و جانشینی پس از پیامبر که غیر از علی بن ابی طالب (علیهما السّلام)، کسی در آن روز به پیامبر ایمان نیاورد و بزرگان قبیله ابوطالب را خطاب کرده، و ولایت و سرپرستی کودکش را به وی به تمسخر تبریک گفتند. ازنظر قرآن نیز حضور شیعه به زمان خود پیامبر باز می گردد، چنان که طبری و آلوسی در تفاسیر خود، ذیل آیه هفتم سوره مبارکه (البینه)، بااشاره به شأن نزول آیه، علی (علیه السّلام) و پیروان ایشان را مصداق این آیه معرفی کرده اند (7).جمعیت شیعیان در عربستان را منابع مختلف بین 10 تا 15 درصدجمعیت کل کشور، یعنی رقمی حدود دو میلیون نفر تخمین می زنند. طبق سرشماری حکومت سعودی در سال 2004 کل جمعیت عربستان 22/670/000 نفر است که از این رقم 16/529/302 نفر شهروندسعودی و بقیه خارجیان مقیم هستند. 10 تا 15 درصد جمعیت شیعه دوازده امامی هستند که اکثریت شیعیان عربستان را تشکیل می دهند. بیشتر این جمعیت در منطقه شرقیه زندگی کرده و در همانجا نیز مشغول به کارند. شرقیه استانی است که شیعیان به لحاظ جمعیتی، اکثریت غالب را تشکیل داده و از نظر اقتصادی بزرگ ترین منطقه نفتی باگسترده ترین تاسیسات پالایش نفت در عربستان است؛ در حالی که تعداد کمی از شیعیان در دمام، مرکز استان شرقیه و بزرگ ترین شهر این استان ساکن هستند، اکثر قریب به اتفاق آنها در شهرها و روستاهای بین دو واحه بزرگ قطیف و الحساء زندگی می کنند. الحسأ دو شهر بزرگ به نام های هفوف و مبرز دارد که علاوه بر سنی ها، شیعیان نیز در آنهاسکونت دارند. گروه قابل ملاحظه ای از شیعیان اسماعیلی (حدود صدهزار نفر) نیز در استان نجران و حومه آن (در منطقه مرزی نزدیک به یمن) ساکن اند. (8) شیعیان دوازده امامی علاوه بر استان شرقیه درمدینه و وادی فاطمه دارای جمعیت های بزرگی هستند و در جده وریاض نیز گروه های کوچکی تشکیل داده اند. زیدی ها نیز به عنوان شاخه ای شیعی، در شهرهای جنوبی نجران، جده، ینبوع و عصیرسکونت دارند وابستگی شان بیشتر به زیدی های یمنی است. علاوه برسه گروه شیعی مذکور، شیعیان بسیاری هستند که به دلیل شرایط بدمذهبی در شهرهای سنی نشین در تقیه زندگی می کنند و از بروز مذهب خود اجتناب می ورزند. (9)

شیعیان از قرن چهاردهم تا اوایل قرن بیستم میلادی، در شبه جزیره عربستان، تحت تسلط مداوم نیروهای خارجی قرار داشتند. به استثنای حدود 70 تا 80 سال زمان حضور پرتغالی ها در قرن شانزدهم. بقیه این مدت شیعیان تحت قیادت سنی های خارجی، از جمله دولت عثمانی قرار داشتند. (10) علیرغم این شرایط، شیعیان مقام های عالی روحانی رادر اختیار داشتند و تا به قدرت رسیدن سعودی ها، موسسات مهم دینی آنها از جمله مساجد و حسینیه ها همچنان زنده و فعال بود. شیعیان تا آن زمان، آشکارا مراسم عبادی خود را برگزار می کردند و در حوزه های علمیه محلی، به فراگیری علوم دینی می پرداختند. این پویایی تا دهه 40میلادی قرن گذشته به اندازه ای بود که قطیف را نجف کوچک می خواندند. در سال 1913، آل سعود منطقه شرقیه را فتح کرد و کنترل آن را ازحاکمان عثمانی منتزع ساخت و بعدها آن را در آنچه پادشاهی عربستان سعودی خواند، ادغام کرد. جنگجویان عبدالعزیز بن عبدالرحمن آل سعود که اخوان نامیده می شدند، دارای احساسات مذهبی شدید ضدشیعی بودند و جهاد علیه شیعیان، محور اصلی عقاید آنها را تشکیل می داد. اخوان فشار زیادی بر آل سعود وارد کردند تا شیعیان را به زور به کیش وهابی درآورد یا آنها را به قتل رساند. در پاسخ به این فشار، عبدالعزیز مبلغ های مذهبی وهابی را به منطقه شرقیه فرستاد؛ اما ازتغییر دادن مذهب شیعیان با استفاده از زورخودداری کرد. زمانی که او درسال 1926 درخواست اخوان را رد کرد، آنها شورش کردند که در نهایت آل سعود، آنها را سرکوب کرد. با این همه اخوان بار دیگر دیدگاه خود را به کرسی نشاندند و تعداد زیادی از شیعیان را به قتل رساندند. (11)با تأسیس پادشاهی سعودی در سال 1932 میلادی، سرکوب و به حاشیه راندن شیعیان، رنگی دولتی به خود گرفت و به سیاست رسمی رژیم تبدیل گردید. رژیم سعودی به طور همزمان، ابزارهای مختلفی رابرای آرام کردن و به حاشیه راندن اقلیت شیعه به کار گرفت که مهاجرت هزاران مهاجر سنی و تاجر از نجد و قصیم به منطقه شرقیه، ساخت شهرها و مراکز تجاری جدید سنی نشین، به زوال کشاندن شبکه های کشاورزی و تجاری قدیمی وابسته به شیعیان، عدم معامله با تجار شیعه و تمایل به همکاری هرچه بیشتر با مرکز و غرب عربستان، مصادره باغ های نخل داران شیعه و منابع و محصولات آنها توسط رژیم از جمله این ابزارها بود. همزمان حاکمان سعودی و ناظران محلی، از انجام شعایر و مراسم مذهبی شیعیان به شدت جلوگیری می کردند ومحدودیت های فراوانی را در زمینه اعلام عمومی برای نماز و دعا، چاپ انتشار متون دینی، ساخت مساجد و حسینیه و زیارت مراقد ائمه اعمال می کردند و شیعیانی را که در مراسم مذهبی مانند عاشورا شرکت می کردند، تحت تعقیب و آزار و اذیب قرار می دادند. نتیجه این اقدامات این بود که بنیانگذاری عربستان سعودی و تسریع شکل گیری دولت دراین کشور، تضعیف جدید و شدید نهادهای شیعی را به دنبال آورد. (12)


ظهور شیعه سیاسی :

با تأسیس پادشاهی سعودی و اقدامات آن علیه شیعیان، عملا جایگاه اجتماعی - اقتصادی خود را از دست دادند و تحت فشارهای شدید قرارگرفتند. در این شرایط، دیگر آنها در پست های مدیریتی جایی نداشتند ودر گارد ملی و پلیس نیز اصلا به کار گرفته نمی شدند؛ اما تحمل این شرایط سبب نشد تا آنها به مقاومت علنی در برابر رژیم سعودی برخیزندو خواستار تغییر وضعیتشان شوند. روحانیون شیعه در این دوره، سیاست سکوت و مدارا را سر لوحه کارهای خود قرار دادند و با این شیوه توانستند، از تشدید وضعیت علیه خود جلوگیری کنند. فعالان جامعه شیعی نیزهیچ یک قویٹ از آزادی های بیشتر دم نزده و به جای آن نمایندگان مهمی در فواصل معین و با آرامی برای رهایی از افراطی ترین اشکال تبعیض به رژیم سعودی عرض حال ارائه کردند. اما بالا گرفتن انقلاب در ایران و رهنمودهای امام (ره) موجب تبلورساختار و رهبری سیاسی شیعیان سعودی شد و آنها نفوذ معنوی امام وآگاهی از حقوق خود، رفته رفته از دوره خمود و بی تفاوتی بیرون آمدند وبر فعالیت های سیاسی و اجتماعی خود افزودند. نیروی الهام بخش انقلاب موجب شد تا در شیعیان عربستان، خواست حقوق و آزادی های گسترده تر مذهبی جوانه بزند و تحت این شرایط، نسل جدیدی ازرهبران شیعه به وجود آید که در آینده، منشأ تحولات گسترده شوند. این نسل از رهبران شیعه از قطیف و الحساء، تحصیلات خود را در نجف گذراندند؛ جایی که به تدریج سیاست سکوت و مدارای خود را به کناری نهاد. اما پس از اقدام حکومت بعثی در سال 1973 علیه آنها به جرم جاسوسی برای سعودی، تعدادی از آنها به قم آمدند و به ادامه تحصیلات خود در این شهر پرداختند که حسین صفار، شخصیت برجسته سیاسی شیعه عربستان یکی از آنها بود. (13)

صفار و همکارانش در سال 1974 به کویت مهاجرت کردند؛ جایی که باکمک آیت الله [سید]محمد الحسینی الشیرازی و خواهرزاده اش محمد تقی المدرسی، حوزه علمیه ای را تأسیس کردند. علاوه بر صفار، تنی چند ازدیگر طلاب هسته شبکه سیاسی شیعه عربستان سعودی معاصر نیزمدتی را در کویت گذراندند. این گروه شامل توفیق الصیف و برادرش، فوزی الصیف و محمودالصیف (از تاروت)، یوسف سلمان المهدی (ازصفوا)، حسین مکی الخویلدی (از صفوا) و موسی ابوخمسین و برادرش حسین ابوخمسین (از الحساء) می شدند. (14) حوزه علمیه کویت توانست، در این مدت پیروانی از عراق و بحرین را نیز به خود جذب کند. دستاورد اقامت صفار در کویت و آشنایی با تجارب دیگر گروه های مقاومت شیعی، نظیر حزب الدعوه عراق، تأسیس شبکه های سیاسی -مذهبی بود که تا به امروز بر سیاست شیعیان عربستان سعودی حاکم بوده اند(16). شاگردان و طلاب در کویت هر از چندی به عربستان بازگشته و جنبش زیرزمینی اصلاح شیعه (حرکت الاصلاح) را در دهه 70 پایه گذاری کردند. آنها نوارهای کاست توزیع، مراسم نمازجمعه رابرگزار و متون سخنرانی مربوط به تفکر سیاسی شیعه را پخش می کردند. (16)در سال 1977، صفار و همراهان او به قطیف بازگشتند؛ جایی که ازیک سو دعاوی آنها، مقامات سیاسی و مذهبی را و از سوی دیگرفراخوانی آنها راه و روش فعالیت های سیاسی روحانیون مدارا پیشه را به چالش طلبید. با پیروزی انقلاب و افزایش انتقادات از خاندان سعود، صفار و یارانش اهمیت و برجستگی بیشتری یافتند و شیعه سیاسی به یک نیروی قوی که کنترل کمی بر آن اعمال می شد، تبدیل گردید. صفارو همراهانش با تأثیر گرفتن از انقلاب اسلامی ایران، خلأ داخلی تعدادزیادی از جوانان شیعه را نیرو بخشیده، آنها را به حمایت از دادن پیامی که مستقیمٹ رژیم را به چالش می طلبید، ترغیب کردند. آنها شکایات وتظلمات مذهبی شیعه و جامعه شیعی را مطرح و در نهایت در سال 1979، مهم ترین نافرمانی عمومی مدنی قرن شیعیان عربستان را به راه انداختند. (17)

مطالبات شیعیان عربستان در آن زمان، به حق برگزاری مراسم مذهبی، پایان بخشیدن به تبعیض، سهم بیشتر از درآمدهای نفت، فرصت های شغلی و مدرن سازی شهرها و جوامع شیعه و همچنین مخالفت شدید با اتحاد ریاض - واشنگتن و حضور امریکا در منطقه محدود می شد و براندازی آل سعود را در بر نمی گرفت. خشم عمومی درنوامبر 1979 راه را برای اعتراض گسترده هموار ساخت و هزاران شیعه به مقابله با تحریم حکومت برخاسته و برای بزرگداشت عاشورا به خیابان ها آمدند. (18) گارد ملی به این مبارزه طلبی به شدت پاسخ داد وطی چند روز بیش از 20 نفر از شیعیان را به شهادت رساند. سیاست سختگیرانه رژیم پس از قیام نوامبر 1979 موجب دستگیری و تبعیدصدها نفر شد و صفار نیز پس از آنکه در سوریه ساکن شود، به ایران پناهنده گردید. بسیاری از افرادی که در این دوره دستگیر و شکنجه یاتبعید شدند، در حال حاضر نقشی محوری در صحنه سیاست جامعه شیعی عربستان دارند. از جمله این افراد می توان به شیخ انصار، جعفرالشایب (عضور شورای شهر قطیف)، توفیق السیف (ساکن لندن ونویسنده روزنامه عکاظ)، عیسی التریل (عضو شورای شهر قطیف) وصادق الجبران (فعال سیاسی در منطقه الحساء) اشاره کرد. (19)مشارکت گسترده در اعتراض 1979 انعکاسی از ترکیب یک پیام عمومی و سازمان های سیاسی جدید شیعی بود. چند ماه پیش از این اعتراض، صفار (حرکت اصلاح شیعی) را به عنوان سازمان انقلاب اسلامی در شبه جزیره عربستان مجددٹ نامگذاری کرده بود و با پخش پرچم هایی به نشانه نارضایتی عمومی از شرایط موجود، به رژیم سعودی و دولت امریکا اخطار و هشدار داده بود تا مطالبات شیعیان را برآورده سازند. اعتراض 1979 عملا ماهیت سیاسی شیعیان عربستان رامتحول ساخت و آنها را از یک دوره بی تفاوتی یا سکوت هوشمندانه (به گفته برخی فعالان شیعی عربستان)، به مرحله جدیدش مشتمل براعتراض و واکنش فعالانه و آشکار به اقدامات رژیم منتقل کرد. (20)این مرحله کمتر از یک دهه دوام یافت و از اواخر دهه 1980 میلادی رهبران تبعیدی شیعه تاکتیک های خود را تغییر دادند. آنها به تدریج ازپیام ها و تاکتیک های تهاجمی دست برداشته، به این نتیجه رسیدند که با واقعیات موجود، نمی توانند به یک انقلاب اسلامی موفق دست یابند. در عوض آنها به تدریج تغییر مسیر داده و رویکردی دو وجهی رابرگزیدند که براساس آن تظلمات و مطالبات خود را عنوان می کردند وهم به دنبال بهبود روابط با رژیمی بودند که بر مشروعیت آن صحه گذاشته بودند. این سیاست موجب شد تا سرانجام حکومت سعودی که ازدرگیری با شیعیان واهمه داشت، به آنان پاسخ مثبت و متناسب داد. درسال 1993 ملک فهد چهار رهبر شیعه و حامیان الصفار (جعفر الشایب، صادق الجبران، عیسی المزیل و توفیق الصیف) را برای بحث و بررسی مطالباتشان به جده دعوت کرد. شیعیان پس از این جلسه، در ازای پایان دادن به مخالفت فعال از خارج، توانستند تا زندانیان سیاسی خود را که ازدهه 80 در حبس بودند، آزاد کنند و صدها تبعیدی نیز اجازه یافتند به کشور بازگردند. گذرنامه های آنها را اعاده و حق مسافرت به آنان بازگردانده شد. رژیم سعودی همچنین به ارگان های دولتی دستور داد تااعمال تبعیض آمیز را محدود و متون درسی مدارس را اصلاح کند ورذایل ها را که به شیعه نسبت داده شده بود، حذف کنند. (22) اگرچه این توافق نتایج متعددی را درپی داشت؛ اما تمام مطالبات شیعیان را محقق نساخت و بار دیگر به شکل گیری گروه ها و جریان های مبارزه جویانه وکم رنگ تر شدن تاکتیک سازش منجر گردید.

دسته ها : سیاست
يکشنبه 1387/12/11 22:4
X