معرفی وبلاگ
دسته
لینکدونی
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 2706177
تعداد نوشته ها : 11235
تعداد نظرات : 345
Rss
طراح قالب
مهدي يوسفي
پنجشنبه 1/3/54: والاحضرت بهزاد، پسر شاپور حمیدرضا، قراول‌های جلوی کاخ سعدآباد را کتک زده بود، من او را حبس کرده بودم، تأیید فرمودند. امر دادند او را نگاه‌دار و در حبس بماند. قدری راجع به وضع والاحضرت شهناز و نفوذی که شوهر در ایشان دارد مذاکره شد. چون باز در انگلیس ایشان در گمرک (به علت سوءظن به قاچاق حشیش جهانبانی) چند ساعتی نگاه داشته بودند. من ناچار بودم گزارش بدهم... اما از پیش آمدهای نامطلوب که باز صحبت پیش آمد، این بود که دیروز صبح خرابکاران دو نفر مستشار آمریکایی (مستشاران ارتش) را کشتند. به حضور شاهنشاه عرض کردم از این پیش آمد واقعاً متأسف هستم ولی وقتی مخبرین آمریکایی شاهنشاه را سؤال پیچ می‌کنند که چرا زندانیان سیاسی دارید و شاهنشاه می‌فرمایند اینها زندانیان سیاسی نیستند و تروریست هستند، آن وقت آنها جواب می‌دهند که چرا تروریست را اعدام می‌کنید و شاهنشاه می‌فرمایند من اگر آنها را اعدام نکنم، حق مردم ایران را ضایع کرده‌ام و آنها شانه بالا می‌اندازند.(ص 85)
- جمعه 2/3/54: ظهر در حمام هنگام سلمانی کردن سر شاهنشاه، شرفیاب شدم. یک ساعت و نیم کارهای جاری عقب افتاده را به عرض رساندم. مطلب مهمی نبود، جز آن که امر فرمودند به شیعیان لبنان محرمانه کمک پولی و اسلحه بکنیم.(ص86)
- یکشبه 4/3/54: ...گزارشی به پیشگاه مبارک عرض کردم که اینها (کنسرسیومی ها) برای دریوزگی و گدایی آمده‌اند و عرض می‌کنند که ما آن 50 سنت منفعت را می‌خواهیم. (قبلاً شاهنشاه چنین وعده فرموده بودند). با آن که قبلاً هم شاهنشاه فرمودند که دیگر این کار از اعضای اوپک قبول نمی‌کنند و برای اینها هم زیاد است، ولی اینها خودشان را شدیداً به گدایی زده... عرض کردم، کاخ نوشهر که قرار بود 13 ملیون تومان بشود و با مبلمان 26، حالا سر به 300 ملیون می‌زند. شاهنشاه که چنین پولی ندارد، اجازه بفرمایید آن راهم دولتی بکنیم و پولی هم که تا حالا خرج کرده‌ایم، در حدود 30 ملیون، از دولت بگیریم و در سعدآباد یک کاخ دیگر برای شاهنشاه بسازیم. فرمودند، در سعدآباد که کاخ سفید خوب است. عرض کردم، به هر صورت والاحضرت ولیعهد بی‌منزل می‌باشند. فرمودند، فرح‌آباد را باید بسازیم. عرض کردم، از قدیم گفته‌اند سنگ بزرگ علامت نزدن است. به علاوه راه وصول به آن جا بسیار مشکل و اگر هم باشد نامناسب و نازیباست.(صص91-88)
- دوشنبه 5/3/54: ...مقدار زیادی کارهای جاری را عرض کردم. بعد صحبت سناتور کندی که امروز. به تهران می‌آید، شد. عرض کردم، چنان که مقرر فرموده‌اید، ناهار مهمان من است. در چه زمینه با او صحبت بکنم؟ فرمودند، یک [مرور کلی] tour d horizon با او بکن و وضع شمال و شرق و غرب ما را برای او تشریح کن و بعد هم اهمیت خلیج‌فارس و مسئله صدور نفت به دنیای آزاد را از این شریان مهم جهانی برای او بگو. وضع اقیانوس هند را تشریح کن و بگو که اگر طبق نقشه روس ها و هندی ها، پاکستان تجزیه شود، به نظر ما شوروی، افغانستان را فوری اشغال می‌کند و از یکی از ولایات پاکستان خود را به اقیانوس هند می‌رساند. بنابراین ایران است که همه این نظرات را باید مد نظر داشته و مثل سد سکندر بایستد و شما هم کسی از غیر ما ندارید... یک و نیم بعد از ظهر کندی آمد، با یک عده 12 نفری خواهر و شوهر خواهر و دختر و داماد و دوست و عکاس و غیره. هم خواست ناهار بخورد، هم صحبت کند هم ساعت 2/1 3 پیش وزیر خارجه برود، بعد نخست‌وزیر را ببیند، بعد وزیر اقتصاد را ببیند. خلاصه این که یک کلمه هم حرف سیاسی نزدیم. سر ناهار با خانمش که پهلوی من بود، مقداری حرف زدم. قدری هم لاس زدم! بدش نیامد. با آن که شش توله زاییده، هنوز خوشگل است. قرار شد شوهرش که برگردد او بماند. کسی چه می‌داند؟ شاید با رئیس‌جمهور آینده آمریکا قوم و خویش بشویم!(صص95-94)
- سه‌شنبه 6/3/54: ...قدری شوخی کردم، شاهنشاه را از کسالت در آوردم منجمله این که از کندی خودش که چیزی دستگرم نشد، شاید خانمش مفیدتر باشد. شاهنشاه هم شوخی فرمودند که مگر از تو کاری ساخته است؟ عرض کردم در راه کشور ممکن است! خیلی خیلی خندیدند.(ص96)
- پنجشنبه 8/3/54: ...فرمودند بعدازظهر گردش می‌رویم. عرض کردم دیروز تشریف بردید. فرمودند، امروز هم می‌خواهم بروم، ترتیب بده! عرض کردم خسته می‌شوید. فرمودند فقط نظر بر مصاحبه دارم! واقعاً شاهنشاه حق هم دارد. خسته می‌شود و من تعجب می‌کنم که چه طور این بار گران را آن هم برای همیشه می‌کشد.(ص108)
- جمعه 9 خرداد 1354: پیشوای بزرگ من، امروز که غلام لیست سناتورهای انتصابی را نگاه می‌کرد، به این نتیجه رسید که اگر امر مطاع مبارک این باشد که عده بیشتری در لیست انتصابی‌ها قرار بگیرند (چنان که مورد استدعای اغلب آنهاست) یا اشخاص تازه بخواهند مورد مرحمت قرار بگیرند، یا یک عده انتصابی که امکان دارند حسب‌الامر باید بروند انتخابی بشوند و یا عده دیگر انتصابی که هنوز استعداد و جوانی نسبی دارند به دریافت شغلی فراخور حال مفتخر گردند، چون فردا روز آخر و مهلت تعیین انتخابی‌هاست، لازم دانست جسارت ورزیده این نکته را به خاکپای مبارک یادآور شود. همچنین با استظهار به مراحم فوق تصور و بیش از انتظار این غلام خانه‌زاد، موضوع امر مطاع مبارک را درباره [رسول] پرویزی و سناتوری انتخابی فارس به خاکپای مبارک یادآوری کند که غلام مراحم همایونی را به او ابلاغ کرده است.(ص116)
- شنبه 10/3/54: در رکاب مبارک به مشهد عزیمت کردیم و و یکشنبه 11/3/54 برگشتیم... پسر آیت‌الله میلانی از من خواسته بود از طرف پدرش که بستری است در حرم مطهر شرفیاب شود (هیچ وقت میلانی تا کنون افتخار شرفیابی پیدا نمی‌کرد، یعنی خودش را مردم یا مردم را خود،‌هر طور فرض کنیم، تصور می‌کرد). ولی حالا احساس کرده‌اند که دیگر این دکانها بسته می‌شود و استدعا کرده بود پسرش عرایضی بکند و بعد هم در رادیو گفته شود. من گفتم عرایض مانع ندارد ولی ایشان اهمیتی ندارد که مطالب ایشان در رادیو گفته شود. تو دهنی دیگری به آنها زده شد ولی پسر، در حرم مطهر شرفیاب شد. وقتی از طرف قاطبه شیعه(!) استدعا کرد قبر مطهر حضرت ائمه معصومین در بقیع (عربستان سعودی) تعمیر شود، شاهنشاه فرمودند، یواشکی بین خودمان باشد اتفاقاً پادشاه و دولت آنها به این کار حاضر است و من مکرر صحبت کرده‌ام ولی آخوندهای آنها نمی‌گذارند (اشاره به گذشته همین آخوندهای قشری ما که با رفع حجابب و آزادی زنان و تقسیم املام و غیره و غیره مخالفت می‌کردند). خلاصه تو دهنی دیگر بر آنها نواخته شد. با آخوند به این صورت باید عمل کرد و وقتی خیلی بدبخت شد، باید نان بخور نمیری به آنها رساند.(ص121)
- سه‌شنبه 13/3/54: چنان که مقرر بود ساعت 3 بعدازظهر در رکاب والاحضرت همایونی از تهران از طریق آبادان، کویت، عربستان سعودی به قاهره رفتیم. ساعت 6 بعدازظهر به وقت محلی وارد شدیم. تشریفات تمام رسمی بود.(ص124)
- پنجشنبه 15/3/54: صبح از اقامتگاه مخصوص به طرف اداره بندر پرت سعید حرکت کردیم... در اسمعیلیه به مرکز اداره کانال [سوئز] رفتیم که مجدداً جشنی در آن جا برقرار بود. در این جا با سادات خداحافظی کرده، ما به قاهره برگشتیم. هنگام خداحافظی سادات اقلاً دو دقیقه دست مرا در دستش نگاه داشت و سلام های گرم برای شاهنشاه فرستاد.(ص127)
- یکشنبه 18/3/54: ...عرض کردم والاگهر...در یک [معامله] business مداخله داشته و یک ملیون و دویست هزار دلار گرفته که متأسفانه در سنای آمریکا درباره آن بحث خواهد شد. جای تأسف است، گو این که... رسماً نمایندگی این کار را دارد. خیلی ناراحت شدند، اما چاره[ای] نداشتم جز آن که حقیقت را به عرض برسانم... رئیس دانشگاه تهران [هوشنگ نهاوندی] کاغذی به من نوشته بود که چون استادان شکایت کمی حقوق خود را به پیشگاه همایونی تقدیم داشته‌اند، نخست‌وزیر گله‌مند است. فرمودند نخست‌وزیر گُه خورده که گله‌مند است، همین طور بگو.(صص132-131)
- سه‌شنبه 20/3/54: ...بعد از آن که در خانه عده بیشماری شاکی انتخاباتی را راه انداختم یا به قول معروف سر آنها شیره مالیدم. چون هر چه من بگویم به گوششان که فرو نمی‌رود مگر آن که قول انتخاب شدن آنها را بدهم. آن وقت همین پدرسوخته‌ها از عدم آزادی انتخابات و ظلم و ستمی که به آنها شده شکایت می‌کنند ولی می‌خواهند که من دست آنها را در انتخاباتی که باید به وسیله مردم بشود بگیرم... سرکار فریده خانم باز هم تقاضای یک اتومبیل مرسدس بنز بزرگ و عالی دیگر کرده بودند که البته دربار برای ایشان (اضافه بر سه اتومبیل عالی که دارند) بخرد. به عرض رساندم. با کنایه فرمودند، البته بخرید، درویشی که بیشتر از این نمی‌شود!(ص ص135-134)
- چهارشنبه 21/3/54: ...رئیس فعلی سیا را در ایران پذیرفتم. خیلی سبیلهای آنها آویزان شده، چون گزارش راکفلر معاون رئیس [جمهور] به رئیس جمهوری که بعد به کنگره داده می‌شود، پرده از خیلی مسائل سیا برداشته، آبروی آنها ریخته است... ارتشبد طوفانیان، حسب‌الامر شاهنشاه جواب... وزیر جنگ آلمان را که موضوع خرید اسلحه ما را تخطئه کرده بود (چون تانکهای لئوپارد آنها را نخریده‌ایم) [داده بود]، خوب از کار در نیاورده بود. فرمودند، به او بگو مصاحبه تو بد بود، نپسندیدم. من هم تلفن کردم. بیچاره داشت قبض روح می‌شد.(ص135)
- پنجشنبه 22/3/54: ...فرمودند، امشب که قرار است با علیاحضرت به سد فرحناز برویم و استراحت بکنیم. عرض کردم بسیار خوب است. شاهنشاه قدری تبسم فرمودند. من جسارت دانستم عرضی بکنم. فرمودند، آخر اطرافیهای مضحک داریم (منظور آنهایی هستند که اطراف علیاحضرت می‌باشند و شاهنشاه خوششان نمی‌آید). عرض کردم فکر بفرمایید کسی آنجا نیست کار خودتان را بفرمایید. فرمودند، آنها مرا ول نمی‌کنند به یک صورتی یک نوع مزاحمت فراهم می‌آورند، به هر حال بعدازظهر گردش می‌رویم. من حالت تعجب به خود گرفتم و حق هم داشتم که اگر بعدازظهر تشریف می‌برید به سد فرحناز، کی گردش تشریف می‌برید؟ فرمودند، یک ساعتی وقت دارم، می‌خواهم به این صورت بگذرانم ولی خیال دیگری ندارم. عرض کردم نباید هم خیال دیگری بفرمایید، چون به شاهنشاه صدمه وارد می‌آید. ما چه بخواهیم و چه نخواهیم، سن روی ما اثر می‌گذارد و این عاملی است که نمی‌توان فراموش کرد.(ص 137)
- شنبه 24/3/54: ...قدری راجع به انتخابات صحبت شد و موضوع سناتوری انتخابی [امیرحسین] خزیمه علم در کرمان که حسب‌الامر خودشان غلفتاً با آن که داوطلب هم نبوده (چون انتصابی بود) دیر وقت به علت کمی کاندیدا در کرمان تعیین شد و حالا باعث زحمت شده و ممکن است شکست بخورد. فرمودند، خوب اگر شکست خورد، انتصابی خواهد شد. من نتوانستم عرض کنم شکست خانواده علم اصولاً صحیح نیست! این نوع خودخواهی ها به نظر من در قبال شاهنشاه غلط است ولی در عین حال فاکت [واقعیت] است... قدری راجع به طمع ورزی اطرافیان درددل فرمودند که چه قدر بدهم و به آنها برسانم. با وصف این از آبرویم هم باید بدهم. من دلم سوخت.(ص138)
- دوشنبه 26/3/54: در مورد انتخابات مدتی عرایض کردم که بالاخره یک آزادی نسبی داده شده و مردم با کمال میل و رغبت اسم نویسی می‌کنند، حتی دانشجویان دانشگاهها و واقعاً برای اعلیحضرت همایونی چه فرق می‌کند که حسین یا حسن انتخاب بشود، بگذاریم این احساس مردم درست از کار درآید.(ص142)
- چهارشنبه 28/3/54: ...بعد شرفیاب شدم. عرض کردم در حدود 11 ملیون نفر اسم نوشته و کارت الکترال گرفته‌اند. اما دولت حساب نکرده که این کارتها را در یک ماه به مردم داده و رأی را می خواهد و در یک روز بگیرد [آیا] این امکان با این مراکز محدود خواهد بود؟ فرمودند، موضوع مهمی است، فوری الان به دولت بگو. عرض کردم نمی‌دانم چه طور است که مردم این همه استقبال از کارت الکترال کرده‌اند... از مرکز مطالعاتی تلویزیون ملی ایران به من اطلاع دادند که به مردم گفته شده سجل هر کس مهر انتخابات نخورد در آینده گرفتاری پیدا خواهد کرد. حالا که این هو را انداخته باشد، معلوم نیست. فوری به شاهنشاه عرض کردم. فرمودند، بگو تلویزیون این حرف را مسخره بکند، نه تکذیب. اطاعت کردم.(ص145)
- جمعه 30/3/54: ...من صبح رفتم رأی خودم را برای وکلای مجلسین دادم و...برای اعلیحضرت همایونی و کشور چه فرق می‌کند که وقتی حسن و حسین هر دو بدون سابقه نامطلوب و بد باشند کدام یکی انتخاب شوند. شاهنشاه در نظر دارند از این راه آن‌قدر پیش بروند تا انشاءالله به آزادی کامل برسد و یک جامعه و مجلس مستقل به وجود بیاید.(صص148-147)
- شنبه 31/3/54: ....بی‌بی‌سی... مطلب دیگری که گفت، این بود که این کمیسیون محرمانه مسؤولین انرژی اتمی کشورهای بزرگ در لندن برای این بود که از دادن اسرار بمب اتمی به برزیل و ایران که هر دو استعداد اتمی شدن دارند جلوگیری کنند. شاهنشاه خندیدند، فرمودند، پس هند که بمب درست کرد و چین که بمب ساخت چرا آن وقت جلویش را نگرفتند؟ من عرض کردم جلوی پیشرفت علم را هیچ چیز نمی‌تواند بگیرد... فرمودند... به [جمشید آموزگار] وزیر کشور همین الان تلفن کن که چرا این قدر بی‌ربط و مهمل حرف می‌زنی؟ چه طور می‌گویی رویه وکلای آینده معلوم نیست چه خواهد بود؟ مگر اینها وکیل حزبی نیستند؟ مگر وکیل حزبی می‌تواند از خط ‌مشی حزب انحراف حاصل کند؟... بعد هم در مورد SDR (حق برداشت [مخصوص] از صندوق [پول] بین‌الملل) که واحد پول آینده ما در محاسبات نفتی باید باشد، آموزگار گفته ایران مخالف است (آموزگار وزیر کشور،‌مسؤول مذاکرات اوپک هم هست). بگو این مزخرفات چیست که می‌گویی؟ کی ما می‌خواهیم با نظر اوپک مخالفت بکنیم؟ من شام نخوردم و رفتم این مطالب را به بدبخت آموزگار گفتم. با این خستگی انتخابات، نزدیک بود پشت تلفن از ترس سکته بکند. به او دلداری دادم. برگشتم به شاهنشاه گزارش عرض کردم. فرمودند گفتی دیگر مزخرف نگوید؟ عرض کردم، بلی، ولی بیچاره خیلی ترسید.(صص150-149)
- سه‌شنبه 3/4/54: ...صحبتهای [اوری لوبرانی] سفیر غیر رسمی اسرائیل را عرض کردم. سفیر غیر رسمی اسرائیل می‌گوید ما در این وهله از زمان باید خودمان را با افکار جدید آمریکا وفق بدهیم وضع ما با مصر خیلی بهتر شده و فکر می‌کنیم سیاست [گام به گام]step by step کیسینجر پیش برود. ولی هر قراری بگذاریم باید طولانی باشد. به علاوه با قرار دادن وسائل الکترونیکی در داخل مصر و اسرائیل، باید سیستم [هشدار پیشاپیش] early warning برای هر دو طرف جهت جلوگیری ار حمله ناگهانی باشد. همچنین [نشانه‌های منجر به راه حل] indications towards solutions هم باید داشته باشیم... گفتم اگر مذاکرات صلح پیشرفت کرد با بیت‌المقدس چه می‌کنید. گفت این مشکل بزرگی نیست از طریق بین‌المللی حل می‌شود. گفتم شنیده‌ام اطراف بیت‌المقدس استحکامات و خانه می‌سازید و خرج می‌کنید. این یعنی چه؟ خندید گفت چیزی نیست!... در خاتمه سفیر اسرائیل گفت خیلی مسائل داریم که می‌توانیم با همکاری ایران حل کنیم و خیلی برنامه‌های مشترک انجام بدهیم ولی از ترس آن که ایران نه بگوید عنوان نمی‌کنیم. این کار به اعتقاد تو صحیح است؟ گفتم فکر نمی‌کنم، چون بین ما که دشمنی موجود نیست... شاهنشاه در جواب این مسائل فرمودند... در مورد سوریه من معتقدم که نه تنها نباید آنهار را کنار بگذارند باید کار آنها را قبلاً تمام بکنند (البته اگر بتوانند) و من این مطلب را در واشنگتن به کیسینجر هم گفتم. اما در مورد همکاری نکردن دو کشور جواب خوبی ندادی. اگر چیزی پیشنهاد بکنند البته ما رد می‌کنیم چون خودشان می‌دانند که فقط روزنامه‌های جهودی در آمریکا به سیاست ایران حمله می‌کنند. عرض کردم قرار بود در سفر شاهانه آنها با [شجاع‌الدین] شفا تماس بگیرند ولی گویا سفارت شاهنشاهی به آنها راه نداد... عرض کردم دیروز بعد از یک جلسه هیئت امناء مربوط به [مدرسه عالی] پارس، سرکار فریده خانم مرا گیر آوردند و درست یک ساعت حرف زدند که من نفهمیدم بالاخره چه می‌خواهند. اول گله از کم پولی، اما پول در عین حال نمی‌خواهند! دوم گله نداشتن نشان خورشید، اما درعین حال آن را نمی‌خواهند! سوم قدری پول قرض بی‌فرع، اما هیچ کدام اینها را تقاضا نکردند! فرمودند، بیچاره درویش خانم! حالا پول قرض را از بانک عمران به ایشان بده و فرع را هم دربار بپردازد. عرض کردم تمام ظرف یک ساعت دیروز که من با هزاران گرفتاری تمام مدت گوش بودن و گوش دادم، توانستم فقط یک دفعه، فقط یک دفعه، حرف بزنم و آن این که به ایشان عرض کردم شاهنشاه چیزی که از شما مضایقه ندارند. هر سفری که به خارج تشریف می‌برید، بیش از یک ملیون تومان خرج می‌فرمایید. پس این پولها از کجا می‌آید. ایشان فرمودند، سفر برای خودم که نمی‌روم، به خاطر شاهنشاه می‌روم و باز دنباله حرفهایشان را گرفتند. فقط توی حرفهای ایشان یک نکته قابل توجه بود، که من به دخترم همیشه می‌‌گویم "حرفهایی که می‌شنوی باید ناشنیده بگیری " (اشاره به گردشهای شاهانه). شاهنشاه قدری تأمل کردند و فرمودند، حالا کارهای مالی درویش خانم را راه بینداز. بعدازظهر هم گردش می‌رویم!(صص157-156)
- شنبه 7/4/54: ...گزارشاتی از عراق رسیده بود، به عرض رساندم که چه قدر قطع جنگ کردستان به نفع رژیم فعلی تمام شده است و چه قدر اینها از توافق با ایران خوشحالند... امشب سر شام والاحضرت شهناز بودند و با شاهنشاه بر سر این دیوانه‌هایی که خودشان را مسلمان می‌دانند و به اجتهاد خود آدم‌‌کشی می‌کنند (مثل دختر پرفسور عدل و شوهرش که چند نفر بدبخت دهاتی و چند افسر ژاندارم را کشتند و بعد خود کشته شدند) بحث در گرفته بود. (ص163)
- یکشنبه 8/4/54: ...عرض کردم، من این روزها تاریخ ناپلئون را به قلم تارله روسی به دقت مطالعه و برای خودم موشکافی می‌کنم و فکرم هم این است که یک مقایسه بین نبوغ ناپلئون و شاهنشاه بکنم. اولین نتیجه بزرگی که می توانم بگیرم این است که واقعاً مرد جنگ بود و شاهنشاه واقعاً مرد صلح هستید. به علاوه تکیه‌‌گاه رژیم‌ او با ‌آن‌ که‌ زاییده ‌انقلاب‌ فرانسه ‌بود‌‌، طبقه‌ بورژاوازی ‌بودند، ولی‌ تکیه‌گاه رژیم‌ شاهنشاه‌ درست‌ معکوس طبقه کارگر و کشاورز است. البته بورژوازی هم مرفه است. البته ممکن است اگر لازم باشد برای کشور جنگ بکنید، ولی جنگ حرفه یا [مقدس] holy برای اعلیحضرت نیست. فرمودند، این را نشان داده‌ایم. اخیراً واقعاً باید با عراق می‌جنگیدیم. به خصوص روحیه سرباز و افسر ما کاملاً آمادگی جنگ داشت. ولی من اقدام نکردم تا به این نتیجه بزرگ رسیدیم. در مورد بحرین هم همین‌طور. ولی خوب اگر برای امنیت تنگه هرمز که یک قضیه حیاتی و مماتی برای کشور است جنگ لازم باشد، می‌کنم. چنان که جزائر را گرفتیم که البته جنگی نبود و الان هم در مسقط و عمان می‌جنگیم و این جنگ دفاعی است نه یک جنگ تعرضی.(صص168-167)
- سه‌شنبه 10/4/54: ...راجع به سناتورهای انتصابی عرایضی کردم. فرمودند، متأسفانه چهره‌های تازه‌[ای] نمی‌توانیم بیاوریم، مگر یکی دو نفر، چون جا و محل نداریم و این شاخ شکسته‌های موجود در ذمّه ما و گردن ما هستند. عرض کردم اگر ممکن می‌شد جای آنها اشخاص مردم پسندتری می‌گذاشتیم بهتر بود. فرمودند، البته بهتر بود، ولی با اینها چه کنم؟ پیرمردها آن قدر علاقمند به این کار هستند که اگر سناتور نشوند از غصه خواهند مرد!(ص170)
- چهارشنبه 11/4/54 : ...عرض کردم چند روز دیگر در مرداد، سالگرد وفات اعلیحضرت رضاشاه کبیر است. بعد سالروز کودتای سوم اسفند، بعد تولد اعلیحضرت رضاشاه کبیر و ما همه اینها را از لحاظ تملق گویی جشن یا یادبود بر پا می‌کنیم و مردم رابه آرامگاه می‌کشانیم. به نظر غلام صحیح نیست. اجازه مرحمت فرمایید به یک روز اکتفا شود. فرمودند، همان سالروز تولد باشد، چون همه چیز از آن منبعث است. بقیه را برای مردم و دولت حذف کنید. دربار و ارتش اگر بخواهند البته سالگرد وفات و کودتا را یادبود بگیرند، عیبی ندارد... به کارهای جاری رسیدم. منجمله مخبر نظامی نیویورک تایمز آمریکا را برای یک ساعتی پذیرفتم و وضع ایران را برای او تشریح کردم. روی هم رفته باید گفت آمریکاییها خیلی خر هستند و به هیچ وجه به مسائل اساسی توجهی ندارند و روزنامه‌نویسهای آنها هم بیشتر مایلند مسائل [مبتذل] را مورد بحث قرار دهند.(ص172)
- پنجشنبه 12/4/54: ...عرض جاری دیگرم در خصوص رنگ هواپیمای مشقی و الاحضرت همایونی بود که نیروی هوایی استدعا کرده بود به رنگ هواپیمای نظامی درآید. معلوم بود شاهنشاه در این خصوص با والاحضرت همایونی صحبت کرده‌اند و نتوانسته‌اند ایشان را متقاعد بکنند. چون فوری جواب فرمودند، هواپیماهای مشقی نظامی را به رنگ هواپیمای ولیعهد بکنند که همه یک جور بشود. از این جا معلوم می‌شود که تا چه اندازه خاطر ولیعهد را گرامی می‌دارند.(ص176)
- یکشنبه 15/4/54: ...در مورد بودجه دربار عرض کردم مکرراً امر فرمودند بودجه را [متورم] gonfle نکنید، ما هم نکردیم. حالا از بودجه بی‌نهایت فشرده ما به عنوان صرفه‌جویی دارند در سال ده ملیون تومان کم می‌کنند و این تمام حقوقات و اضافات قانونی است که توقیف می‌شود. فرمودند، فوری ابلاغ کنید که این کار غلط است. من باید در این جا بنویسم که دولت آن قدر گشاد بازی کرد و عدم پیش‌بینی به خرج داد که با تقلیل حدود هشتصد هزار بشکه در روز از تولید نفت تمام چرخهای کشور خوابیده و کار کشوری که هزارها ملیون دلار به کشورهای خارجی قرض داده است به جایی رسید که بودجه خودش را نمی‌تواند تأمین کند. خیلی مضحک است. البته این گرفتاری موقتی و تا خاتمه امسال بیشتر نمی‌تواند باشد... اجازه مرخصی خودم را برای چک‌آپ گرفتم و عرض کردم اگر سرطان گرفته باشم شاید از پاریس به آمریکا بروم و اگر نگرفته باشم برمی‌گردم. شاهنشاه خندیدند... دیگر به زندگی خودم هیچ اهمیتی نمی‌دهم و تنها اهمیتی که به آن می‌دهم، این است که شاید احیاناً خدمتی بتوانم به شاهنشاه بکنم و دیگر هیچ. بنابراین چند سال پیش و پس به نظرم تأثیری ندارد. باز احساس کردم شاهنشاه را متأثر کرده‌ام. صحبت را به مسائل خودمانی کشیدم و از دخترها صحبت کردم. فرمودند، چیز عجیبی است که این مسئله دختربازی ما هر ساله در تنزل است و هر سال از سال قبل دخترهای بدتری داریم. عرض کردم، من در این مسئله تردید دارم. ولی یک مطلب مسلم است و آن این که شاهنشاه هر ساله پیرتر و بالنتیجه مشکل پسندتر می‌شوید... فرمودند، ممکن است، راست می‌گویی. عرض کردم، به علاوه تعداد هم زیاد شده و ممکن است به قول فرانسویها دچار... شده باشیم. فرمودند، خوب، چه باید کرد؟ من اگر همین یک تفریح را نداشته باشم که سکته می‌کنم. عرض کردم، کاملاً حق با اعلیحضرت همایونی است و تمام رؤسا و مردان بزرگ ناچار باید یک [سرگرم distraction]کامل داشته باشند که به نظر من فقط از راه زن میسر است وگرنه ممکن است [بی‌رحم] cruel هم باشند (باز جسارت کردم). به این جهت من خیال می‌کنم هویدا نخست‌وزیر که عنین است باید باطناً مرد خطرناکی باشد. فرمودند، نمی‌دانم... عرض کردم، این خطر بزرگتری است، زیرا فقط حس جاه‌طلبی این نقیصه او را جبران می‌کند و برای جاه‌طلبی، انسان می‌تواند همه کاری بکند و می‌کند. دیگر شاهنشاه چیزی نفرمودند.(صص182-179)
- سه‌شنبه 17/4/54: ...بر پدر این انتخابات لعنت که پیش و بعد از آن دردسر دارد. حالا سناتورهای شکست خورده سروقت می‌آیند، می‌خواهند انتصابی شوند. ما کلاً سی [سناتور] انتصابی داریم که همه سر جای خودشان هستند جز [امیر حسین] خزیمه علم که در خراسان بود و حسب‌الامر همایونی دنبال انتخاب کرمان رفت و خوشبختانه موفق شد و یک انتصابی شیراز هم مرحوم علیقلی هدایت که فوت کرده است. همین دو جای خالی هست و علاوه بر شکست خوردگان این دوره (30 نفر) در انتخابات 900 نفر داوطلب دیگر و این نهصد نفر همگی جای این دو نفر را می‌خواهند. البته بعضی‌ها می‌خواهند که یک عده را ما کنار بگذاریم و آنها را جای آنها بگذاریم و عجب این است که لیستهایی با ذکر دلائلی که اینها چه قدر بد و پدرسوخته هستند و باید کنار بروند خیلی خیلی محرمانه به ما می‌دهند. واقعاً قشر بالای جامعه ما افسد الناس هستند، برخلاف مردم کوچه و بازار و دهات که بسیار عالی می‌باشند.(صص183-182)
- چهارشنبه 18/4/54: ...عرض کردم محل جمبوری پیش آهنگی در اصفهان که چند روز پیش امر فرمودید به مرکز اتمی داده شود کار آنها را عقب انداخت ولی به فوریت جای دیگر تعیین کرده‌اند. اما خرج آن در سه سال آینده حدود سیصد ملیون تومان خواهد شد. فرمودند، ابداً لازم نیست. عرض کردم از لحاظ بین‌المللی تعهد کرده‌ایم. خیلی اوقات تلخ شدند. فرمودند، به یک صورتی زیرش بزنید.(ص184)
- پنجشنبه19/4/54: ...در مورد حزب، عده‌ای از دانشگاهیان به این که دسته‌بندی حزب در بالا معین شده و حزب به دو جناح انصاری و آموزگار (وزیر دارایی و وزیر کشور) تقسیم شده است ایراد گرفته بودند که این کار دسته‌بندی باید از داخل حزب شروع می‌شد نه این که یک دفعه دو جناح به قیادت دو نفر وزیر از بالا تعیین شود، و پیشنهاد کرده بودند که دانشگاهیان یک دسته به نام [هواخواهان اصالت عقل] Rationalists به وجود بیاورند که برحسب فرموده مکرر شاهنشاه تابع هیچ [ایسمی] ism نباشد. فرمودند، ابداً اجازه نمی‌دهم. اینها باید به یکی از دو جناح بپیوندند... منتها اگر زوری دارند خود جناح را در دست بگیرند و گر هم زوری ندارند که هیچ! عرض کردم ایراد دیگری هم دارند و آن این که این دو نفر خیلی معروف به نزدیکی به آمریکا هستند، حالا چرا هر دو باید در یک فرانت باشند. تاملی فرمودند و فرمودند که این را دیگر گُه می‌خورند. من بهتر می‌دانم یا آنها؟... در جزء کارهای جاری عرض کردم این خانم... که حسب‌الامر علیاحضرت شهبانو مشغول دکوراسیون کاخهای نیاوران و سعدآباد و نوشهر می‌باشد، بسیار شلتاق می‌کند. من حسب‌الوظیفه باید خاطر مبارک را آگاه سازم که حداقل 50% گرانتر انجام می‌شود، به علاوه معلوم نیست این همه هواپیما که ما در اختیارش می‌گذاریم، از اروپا چه می‌آورد و به کجا می‌برد. خندیدند، فرمودند، علیاحضرت هرکس به ایشان نزدیک باشد هرکاری بکند عیبی ندارد ولی اگر در مورد شخص دیگری از خارج محیط خوشان سوءظن پیدا بکنند وای به حال آن شخص!(صص187-185)
- جمعه 20/4/54 تا چهارشنبه 25/4/54: برای معاینات طبی به پاریس رفتم. تحت نظر چهار پرفسور عالیقدر فرانسوی هستم. میلیز، امراض داخلی، ژان برنار، امراض خون، کاشن جهاز هاضمه و یک پروفسور امراض پوستی. سه روز در بیمارستان خوابیدم. امتحانات دقیقی شد. جز خستگی مفرط روحی و جسمی عیبی نداشتم. اطباء به من گفتند باید اسم تو را مرد پولادین گذاشت. همین قدر که زنده هستی و باز هم می‌توانی با این فشار کار بکنی، باید شکرگزار خدا باشی.(ص188)
- شنبه 28/4/54: صبح شرفیاب شدم... نامه[ای] از والاحضرت ثریا رسیده بود تقدیم کردم که فوری با علاقه جواب فرمودند. گزارشی رسیده بود که رادیو اسرائیل قبلاً با علاقه جواب فرمودند. گزارشی رسیده بود که رادیو اسرائیل قبلاً به جای خلیج‌فارس که همیشه می‌گفت، فقط به کلمه خلیج اکتفا می‌کند. شاهنشاه خیلی ناراحت شدند. عرض کردم، بالاخره شاهنشاه هم که دائماً به آنها حمله می‌فرمایید. فرمودند، آخر کارهای آنها احمقانه و بی‌منطق است. عرض کردم به هر حال باید به یک صورتی جواب حملات اعلیحضرت همایونی را بدهند.(ص191)
- سه‌شنبه 31/4/54: کارهای جاری منجمله کارهای آستان قدس رضوی بسیار زیاد بود، همه را به عرض مبارک رساندم. این مسئله میدان بزرگی که دور صحنین و حرم مطهر به وجود می‌آوریم، مشکلات زیادی برای ما تولید کرده است. از همه مهمتر این که لاشخورها که در اطراف ما هستند، برای بلعیدن این کار بزرگ دهن باز کرده‌اند و از طرق مختلف حمله می‌آورند... بعد فرمودند، گردش بعدازظهر را خواهیم رفت. من باز نگاه تعجب‌آمیزی کردم. شاهنشاه خندیدند. فرمودند، یک ساعتی بیکارم، می‌خواهم حرف بزنم و بخندم. تعجب نکنید! در مورد دختر خانمی که هنگام مسافرت ماه مه شاهنشاه آن اندازه موجبات ناراحتی فراهم کرد، که من واقعاً برای شاهنشاه، ناراحت شدم، بالاخره تصمیم اتحاذ فرمودند که جوابش کنم. خیلی من راحت شدم، چون قابل کنترل نبود... عرض کردم آیت‌الله خوانساری وصیت‌نامه تنظیم کرده که بعد از او وجوه سهم امام به چه نحو مصرف شود و میل باطنی او این است که وصیت‌نامه را شاهنشاه توشیح فرمایند. فرمودند، پاک درباری شده!... اتفاقاً دیروز که باهری معاون کل دربار در این زمینه با من صحبت می‌کرد، می‌گفت قیمت مایملک خود خوانساری از هزار تومان تجاوز نمی‌کند و این وصیت برای صرف وجوه موجود سهم امام در حین فوت آیت‌الله خواهد بود که مبلغ هنگفتی ممکن است باشد و من به باهری گفتم که شاهنشاه شخصاً همین هزار تومان را هم مالک نیستند. آیت‌الله و درویش حقیقتی خودشان هستند و این را من با اعتقاد عرض می‌کنم... عرض کردم این خبر که در جده به صورت دسته جمعی وزاری خارجه اسلامی اخراج اسرائیل را از سازمان ملل خواستار شده‌اند (وزیر خارجه ما هم بود) با سیاست ملی مستقل ما وفق نمی‌دهد. فرمودند، هیچ همچو چیزی نیست و ما [شرطهای محدود کننده] reservaytion زیادی گذاشته‌ایم. از جمله این که این عمل اگر مغایر تعهدات ما در سازمان ملل باشد، چنین کاری نخواهیم کرد و اتفاقاً مغایر تعهدات ماست.(صص202-200)
- چهارشنبه 1/5/54: ...عرض کردم پریروز در حدود پنجاه نفر نویسنده در منزل جمع کرده بودم که از آنها بخواهم راجع به اعلیحضرت رضاشاه کبیر و اعلیحضرت همایونی کتاب و [رمان] nouvel و شرح حماسی و غیره بنویسند و بسیار خوشحال شدم که دیدم اینها بر یک دیگر سبقت می‌گیرند و داوطلبانه پا پیش می‌گذارند. فرمودند این انتخابات اخیر به نظرم تا حدی این روشنفکران را قانع و خوشحال کرده باشد. عرض کردم به هر حال نقطه عطفی در تاریخ انتخابات ایران بود... عرض کردم اسلحه‌ای که قرار بود به پلیس سودان بدهیم ستاد ارتش عرض می‌کند موجود نداریم. فرمودند، اگر هم می‌داشتیم نمی‌دادیم. این پدرسوخته‌ها قرض‌ها را گرفته‌اند و اصلاً به روی خودشان هم نمی‌آورند که باید آن را پس داد. عرض کردم اغلب این قرضهای ما به این کشورها به همین روز خواهند افتاد. فرمودند، همه که نه. مثلاً از هند بوکسیت می‌گیریم از پاکستان اجناس فلاحتی می‌گیریم، از اندونزی هم اجناس می‌گیریم ولی با سودان قرار کارهای فلاحتی داشتیم که عقب می‌افتد.(صص205-204)
- پنج‌شنبه 2/5/54: اما محصول ما در ایران با آن که بسیار خوب است، به علت گرانی فوق‌العاده عمله کشاورزی در حدود نفری 450 ریال در روز و قیمت بسیار کم گندم که از طرف دولت اعلام شده است (در حدود تنی هزار تومان) برای برداشت صرف نمی‌کند. این هم سیاست کشاورزی بسیار صحیح.(ص206)
- یکشنبه 5/5/54: ...سفیر انگلیس را پذیرفتم. معمولاً کارهای مقدم آنها کارهای تجارتی و معاملاتی است (بدبخت انگلیسها!). در این زمینه و درباره کنتراتهایی که شرکتهای بزرگ انگلیسی برای ساختن بنادر چاه‌بهار و عسلویه می‌خواهند، بکنند، مطالبی داشت و صحبت کرد... بعد سفیر آمریکا را پذیرفتم. اوامر شاهنشاه را در مورد ملک‌حسین به او ابلاغ کردم. گفت دولت آمریکا و پرزیدنت خیلی موافق ملک‌حسین هستند ولی کنگره بر اثر [اعمال نفوذ]lobbying اسرائیل شدیداً اشکال می‌تراشد. گفتم سیستم شما و مداخله قوه قانون‌گذاری در امور اجرائی و به خصوص سیاست خارجی، پدر خود شما و دنیا آزاد را بالاخره درمی‌آورد... از مسائل مهم داخلی مبارزه با گران فروشی است که با همه سخت‌گیریها و زدوبندهای دولت نمی‌دانم چه نتیجه بدهد.(صص211-209)
- سه‌شنبه 7/5/54: ...یک چای روی اسکله نوشهر خوردم. شاهنشاه بیرون تشریف آوردند. تنها و بیکار بودند، مرا خواستند باز هم صحبتهای متفرقه از دخترها و این طرف و آن طرف به عمل آمد. عرض کردم این کشتیهای شوروی که مقابل ما لنگر انداخته‌اند از لحاظ عکس گرفتن و به خصوص گرفتن مذاکرات ما ممکن است بسیار خطرناک باشند. فرمودند، این‌جا که حرف مهمی نمی‌زنیم، اگر ملاقاتهای خارجی باشد که به رامسر می‌رویم. عرض کردم عرایض ما که هست، نخست‌وزیر هم که این‌جا شرفیاب می‌شود. فرمودند، هیچ کدامتان مطلبی ندارید که مهم باشد. تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل.(ص214)
- پنج‌شنبه 9/4/54: متأسفانه باید بگویم افکار عمومی از برقراری این دو جبهه تحت قیادت آموزگار و انصاری که هر دو مارک آمریکایی دارند واخورده است.(ص216)
- جمعه 10/5/54 و شنبه 11/5/54: ...از [پرتره] رؤسای کشورهایی که برای جشنهای شاهنشاهی آمده بودند، تابلوهای بافت قالی فوق‌العاده [زیبا] تهیه کرده بودیم که همان وقت به آنها داده شد. فقط پنج‌نفری باقی مانده بودند که چون آمدن آنها دیر اعلام شد، آن وقت پرتره آنها حاضر نشده بود، ولی حالا تهیه شده. عرض کردم اجازه می‌فرمایید بفرستم؟ فرمودند، البته! ولی به خنده فرمودند، ببین چند نفر اینها زنده‌اند و چند نفر بر سرکار. آن وقت من متوجه فرمایش حکیمانه شاهنشاه شدم. به لیست دقت کردم، دیدم سه نفر از این پنج نفر از بین رفته‌اند. خیلی باعث عبرت شد... از اخبار مهم داخلی همان مبارزه با گران‌فروشی است و عده زیادی از گردن کلفتها را مثل [حبیب] القانیان و غیره گرفته‌اند. البته خلاف قانون است، چون بر فرض یک شعبه یک تجارتخانه بزرگ جنسی گرانتر بفروشد، به رئیس کمپانی چه دخلی دارد؟ ولی خوب کار ایران است و همین است که هست و اتقافاً مردم بسیار خوشحال شده‌اند. اما گمان نمی‌کنم نتیجه قاطع عاید شود.(صص218-217)
- یکشنبه 12/5/54 تا پنجشنبه 30/5/54: در این مدت در اروپا بودم. مثلاً به عنوان راحتی و مرخصی! ابتدا به جنوب فرانسه به [کاپ دانتیب] Cap d,Antibes رفتم. در آنجا باغ بسیار بزرگی اجاره کرده بودم با منزل بزرگی. تمام بچه‌ها و نوه‌ها آن جا بودیم. باید اعتراف بکنم پیر شده‌ام و به کلی زندگی من با جوانها جور درنمی‌آید به خصوص که خانم علم هم همراه من باشد!... این باغ متعلق به یک خانم وکیل مجلس فرانسه می‌باشد که [رادیکال] سوسیالیست هم هست و من بچه فئودال خوابش را هم نمی‌توانم ببینم. این است ظاهر و باطن کارها. دکتر [علینقی] کنی، دوست من، می‌گفت یک تابلو می‌خواستم بخرم، چون قیمت آن را یک ملیون و نیم دلار گفتند. از عهده برنیامدم، ولی همان را فرانسوا میتران رئیس حزب سوسیالیست فرانسه بعد از من خرید... دو سه روزی با اوقات تلخی بسیار زیاد خانم علم، تنهایی به سوئیس آمدم و با دوستم گذراندم. بد نبود، نفسی تازه شد. بعد به زوریخ آمدم و در این جا به خانم علم پیوستم که برای معالجه دندان آمده است و برای آن که بتواند با من به تهران برگردد، زجر عجیبی به خودش می‌دهد و هر روز چهار ساعت زیر دست دندانساز است.(صص220-219)
- شنبه 1/6/54: راجع به والاحضرت همایونی عرایض کردم. عرض کردم مدتی است شاهنشاه قصد دارید یک پیشکار برای معظم‌له انتخاب فرمایید. کاری نمی‌کنید و وقت آن می‌گذرد. حالا ایشان در سنی هستند که باید کاملاً به عادات و اخلاق، شعر و ادب و تاریخ ایران واقف و آگاه و به علاوه علاقمند بشوند. در مدرسه[ای] که تشریف دارند و با پرستار فرانسوی این مسائل میسر نیست. اجازه فرمایید لااقل حالا یک رئیس مدرسه [مرد] به جای خانم [هما] ضرابی بگذاریم ومن فکر کرده‌ام پرفسور [فضل‌الله] رضا سفیر فعلی شاهنشاه در کانادا برای این کار بسیار مناسب است... فرمودند [فضل‌الله] دیندار هم هست یا لامذهب است؟ عرض کردم اتفاقاً به علت معلومات زیادی که دارد یا به علل دیگر خیلی مذهبی هم هست. فرمودند، پس بسیار خوب است. حالا لازم نیست مدیر مدرسه بشود (البته این امریه به خاطر علیاحضرت شهبانو است چون خانم ضرابی دوست علیاحضرت است). ممکن است برود آن جا درس بدهد.(ص222)
- یکشنبه 2/6/54: ...مطلب مهمی که در این گزارش به عرض رسیده [این است] که با تمام مبارزات ما با بیسوادی و تصمیمی که برای ریشه [کن] ساختن آن در ده سال [گذشته] داشتیم، حالا که هفت سال از شروع مبارزه می‌گذرد، بر تعدادهای بیسوادهای کشور دو ملیون نفر هم افزوده شده (البته به علت افزایش جمعیت کشور) و تعداد بیسوادها که هفت سال قبل 12 ملیون نفر بود حالا به 14 ملیون رسیده. به هر حال جای کمال تأسف است.(ص231)
- دوشنبه 3/6/54: ...مخارج زیرزمینی کاخ جهان‌نما را که علیاحضرت تعمیر می‌فرمایند، عرض کردم به جای هشت ملیون تومان بیست و سه ملیون می‌شود. بسیار ناراحت شدند (چون باید دولت پول بدهد). فرمودند، آخر این چه وضعی است؟ عرض کردم به من امر فرموده‌اید که از کارهای علیاحضرت شهبانو ایرادی نگیرم، من هم کاری ندارم... باز ناچار بودم عرض کنم مخارج [تعمیر] و مبلمان کاخ عفیف‌آباد شیراز 26 ملیون تومان شده، آن را هم علیاحضرت فرموده‌اند باید ارتش بدهد، چون باشگاه افسران خواهد شد. فرمودند، هیچ تناسبی ندارد، ارتش گُه خورده چنین مخارجی را بدون تصویب من قبول کرده.(صص235-234)
- پنجشنبه 6/6/54: ...امروز خانم علم برای معالجه دندانهایش برای یک هفته مجدداً به زوریخ برگشت و احساس عدم تقید برای من کیفیت عجیبی دارد.(ص239)
- شنبه 8/6/54: چنان که پیش‌بینی می‌کردم، گزارش حزب بر علیه دانشگاهها بسیار تند بود و البته به تحریک هویدا نخست‌وزیر است چون با نهاوندی رئیس دانشگاه تهران دشمنی شدید پیدا کرده. اما شاهنشاه با آن که خیلی عالی و با صراحت و شدید صحبت فرمودند، مجموعاً از دانشگاهها دفاع کردند.(ص241)
- ولی روی هم رفته مسائلی که در این جلسه چه به وسیله اشخاص مختلف و چه وسیله حزب و حتی وسیله خود شاهنشاه گفته می‌شد، اگر مثلاً رئیس حزب سابق مردم یک هزارم آنرا دو سال قبل می‌گفت قطعاً به حبس می‌افتاد. چنان که بیچاره [ناصر] عامری رئیس حزبی که کشته شد، فقط در یک جلسه گفته بود چرا حالا که عایدات نفت داریم، تحصیلات را مجانی نمی‌کنید؟ هویدا چنان نانی جلوی شاهنشاه برای او پخت که اگر من به داد او نرسیده بودم که بالاخره این حرف که عیبی ندارد و عیب‌جویی نیست، قطعاً به حبس می‌افتاد و تازه حسب‌الامر شاهنشاه دو سه ماه بعد از این جلسات (!) عامری، همین کار انجام شد.(ص241)
- سه‌شنبه 11/6/54: ...بعد قدری راجع به کنفرانس رامسر و این که صراحت شاهنشاه در مردم اثر خوبی گذاشته، صحبت شد. فرمودند، این موضوع دروغگویی و تقلب ایرانی را نمی‌دانم کی می‌توانیم ریشه‌کن کنیم. آخر آن کسی که گران‌فروشی می‌کند و آن معلمی که کم درس می‌دهد و آن کاسبی که اجحاف می‌کند، اینها همه یک نوع دزدی و دروغ و دغل است. عرض کردم اینها نتیجه انحطاط و تحت فشار بودن چندین ساله است که تنها راه نجات مردم از دست هر [تهاجمی] agression توسل به دورویی و دغل کاری بوده است. حمله عرب و مغول و از همه بدتر سلاطین ظالم و مستبد همه مردم را به یک نوع دورویی و دغل‌کاری سوق داده و چاره[ای] هم جز این نداشته‌اند.(ص243)
- چهارشنبه 12/6/54: ...از اخبار پشت پرده کنفرانس رامسر این که هویدا که خواسته بود [هوشنگ] نهاوندی (رئیس دانشگاه تهران) را لجن مالی کند، موفق نشد و وسیله [عبدالمجید] مجیدی رئیس سازمان برنامه با او اصلاح کرد، به این شرط که دیگر اندیشمندان (هیئتی که تحت نظر نهاوندی است) گزارش مستقیم به شاهنشاه تقدیم نکنند... گزارش باهری معاون وزارت دربار هم خیلی سوکسه داشته، ولی گزارش حزب را مغرضانه دانسته‌اند.(ص244)
- یکشنبه 16/6/54: ...اعلامیه از طرف گروههای مخالف در رامسر زیر صندلی شاهنشاه پیدا کرده بودیم. دادم ملاحظه فرمودند و خیلی تعجب کردند. فرمودند، جز کارکنان هتل که در آن جا کسی نبوده، باید دقیقاً تعقیب کنید.(ص251)
- دوشنبه 17/6/54: ...فرمودند، حالا که درباره من کتابهای مفصل می‌نویسند، درباره شهبانو هم کتابی نوشته شود خوب است. عرض کردم به عرضشان رساندم، فرمودند، هنوز درباره من زود است. فرمودند، این از همان رویه خودشان (که ایشان می‌خواهند ولی بر زبان نمی‌آورند) سرچشمه می‌گیرد. خیر، تو کارت را بکن و مطمئن باش که بسیار هم راضی خواهند شد.(صص253-252)
- سه‌شنبه 18/6/54: ...والاحضرت شهناز هفت ملیون تومان قرض می‌خواهند که قسط کارخانه موتور سیکلت‌سازی شوهرشان را بدهند. (خیلی عجیب است این شوهرشان که با هیپی‌گری دل دختر را ربود اکنون وارد [دادوستد] buisiness های کلان شده و عجیب است که این دختر کالمَیِّتِ فی یدالغَسَال در بست در اختیار این پسرهاست و کوچکترین شخصیتی از خود نشان نمی‌دهد... به علاوه اتومبیل سواری ایشان هم باید رولزرویس یا لامبورگینی باشد. باید این مطلب را هم به عرض برسانم و پولی برای ایشان راه بیندازیم.(صص254-253)
- چهارشنبه 19/6/54: ...متعاقب، دو سه نامه از فورد و کیسینجر رسید که مرا به شدت نگران کرد. یعنی متأسفانه حدس من متأسفانه درست از کار درمی‌آید که آمریکاییها از ترقی قیمت نفت به هیچ‌وجه راضی نیستند و به علاوه آن معاملات دو طرفی که ما به عنوان رشوه دادن می‌خواستیم با آنها بکنیم هم کنار گذاشته می‌شود. من به نوبه خودم از روابط با آمریکا نگرانم، به خصوص که مطبوعات آمریکا هم با ما رابطه خوب ندارد (به علت آن که ما حالا از اعراب زیاد پشتیبانی می‌کنیم)... دیشب [هوشنگ انصاری] وزیر اقتصاد [و دارایی] پیش من بود. شرح عجیبی از عدم هم‌آهنگی دستگاههای دولت و برنامه‌های اقتصادی و به هم ریختگی کارها و خریدهای عجیب و غریب بدون مطالعه می‌گفت. منجمله این که همیشه به علت نبودن بندر در حدود یکهزار و پانصد ملیون دلار کالا در وسط دریا مدت سه تا چهار ماه معطل است. کرایه کشتیها و زیان دیری تخلیه یک رقم عجیبی تشکیل می‌دهد. چون دوست من است به او گفتم مگر شما وزیر کرات دیگر هستید که اقدامی نمی‌کنید و یا لااقل موضوع را به عرض شاهنشاه نمی‌رسانید؟ می‌گفت نخست‌وزیر نمی‌گذارد، چون می‌ترسد شاهنشاه نسبت به او متغیر شوند. دائماً مشغول ماست مالی هستیم.(ص255)
- جمعه 21/6/54: ...امروز ظهر اتفاق عجیب و بسیار تأسف‌آوری افتاد و ارتشبد خاتم فرمانده نیرویه هوایی ایران ضمن اسکی روی آب و پریدن با [کایت Kite ] در سد محمدرضا شاه کشته شد. علاوه بر آن که مرد دقیق و یکدنده بسیار خوبی بود، فرماندهی بسیار لایق و فوق‌العاده صمیمی نسبت به اعلیحضرت همایون شاهنشاه بود... خاتم فرماندهی قوی، مصمم، بی‌گذشت، زیردست نواز و با دیسیپلین بود. البته مردم درباره ثروت او حرفهایی می‌زدند که کم و بیش هم ممکن است صحیح باشد ولی به نظر من وقتی کسی کار تحویل می‌دهد و کار موثر تحویل می‌دهد، ارزش همه چیز را دارد... از اخبار مهم جهان بستن رادیو فلسطین است در مصر. سادات واقعاً از خود شخصیت نشان می‌دهد.(صص264-263)
- شنبه 22/6/54: ...شاهنشاه بسیار خسته و کسل بودند. عرض کردم اجازه فرمایید در مورد سانحه مرحوم ارتشبد خاتم بازدید و دقت زیادی شود. فرمودند، البته. عرض کردم خبرهای ضد و نقیضی می‌رسد، یکی می‌گوید باد زیاد باعث شده، یکی می‌گوید اصلاً بادی نبوده و بالهای او باز شده است و او مثل سنگ پایین افتاده است و این ممکن است [خرابکاری] sabotage باشد. فرمودند، بگو ستاد ارتش فوری کمیسیون [بازرسی] بفرستند. هم خودشان، هم سازمان ضداطلاعات، ولی اگر خود بدون بال پایین افتاده و باد باعث آن نبوده است خودش بالهای خود را باز کرده و قصد خودکشی داشته. من عرض کردم او که از چیزی ناراحتی نداشت. فرمودند، چرا یکی دو ماه اخیر ناراحت بود. دیگر ممکن نشد توضیحی بخواهم و جسارت نکردم.(ص265)
- یکشنبه 23/6/54: ...دیگر مربوط به محمد خاتمی (ارتشبد) نشد مطلبی عرض بکنم. فرمودند، فردا بعدازظهر گردش می‌رویم. من خیلی خوشحال شدم که سانحه ارتشبد خاتمی باعث شکستگی شاه نشده است... گزارش طبی خودم را به عرض مبارک رساندم. خیلی با دقت و علاقه خواندند. فرمودند الحمدالله عیبی مهمی ندارید، با وصف این به آمریکا برو. عرض کردم اطباء فرانسوی بسیار خوبند، چنان که شاهنشاه را به خوبی معالجه کردند، با آن که کسالت شاهنشاه تشخیص و درمان آن کار آسانی نبود. فرمودند، من که خیلی راضی هستم. با وصف این تو به آمریکا برو. عرض کردم برای این که مردم حرفی در نیاورند، یا حرفهایی در نیاورند، اجازه فرمایید دانشگاه پنسیلوانیا دو سه سال است از من دعوت می‌کند بروم دکترای افتخاری بگیرم، من چون به این حرفهای پوچ اهمیتی نمی‌دهم تا حالا رد کرده‌ام. اخیراً باز موضوع را عنوان کرده‌اند. حالا بروم و قبول کنم و ضمناً معاینه بشوم. فرمودند، بسیار فکر خوبی است. بعد هم یک چندی کاملاً راحت و تنها به سیر و گشت برو. حق نداری خانمت را ببری، فهمیدی؟ عرض کردم فهمیدم و اطاعت می‌کنم و خیلی شکرگزار الطاف شاهانه شدم.(صص268-267)
- چهارشنبه 26/6/54: ...آجودان کشیک به من تلفن کرد که مخبرین اِی.بی.سی که برای مصاحبه شرفیاب بودند، گویا با طرح سؤال یا سؤالاتی باعث ناراحتی شاهنشاه شده‌اند. به طوری که اتاق مصاحبه را شاهنشاه ترک فرموده‌اند. خیلی باعث تعجب و ناراحتی من شد. تعجب از جهت این که شاهنشاه خیلی خوددار هستند و هرگز عصبانی نمی‌شوند و ناراحتی از جهت [عواقب] consequence این عمل. ناچار تلفن عرض کردم و پرسیدم که چه طور شده؟ (چون نماینده اداره کل اطلاعات دربار که در اتاق بود، به علت دوری از شاهنشاه درک نکرده بود که چه گذشت). فرمودند، پدرسوخته‌ها از من سؤال می‌کنند این راست است که ساواک (سازمان امنیت ایران) متهمین را با کون برهنه روی آهن سرخ شده می‌نشاند که از آنها اقرار بگیرد و از این قبیل سؤالات که معلوم می‌شود راهنمایی شده است. اصولاً آنها را بیرون کنید. عرض کردم اطاعت می‌کنیم، ولی بیرونشان نکردم، تا ببینم چه خواهم کرد. حالا سعی دارم که آنها را وادار عذرخواهی بکنم، اگر موفق شوم، یعنی بیایند از من عذر بخواهند و طلب عفو و بخشایش بکنند... از من سؤال فرمودند که این مخبرین اِی.بی.سی چه کردی؟ عرض کردم آنها نگران شده‌اند که از ایران اخراج خواهند شد ولی ما گفتیم دلیلی ندارد شما را اخرج کنیم. خواستند با مدیرکل مطبوعات دربار ملاقات کنند، من گفتم امروز وقت نده، به فردا بگذار. با اردشیر سفیر شاهنشاه در واشنگتن که صحبت کردم، او گفت اینها با نهایت حسن نیت آمده بودند، جای تعجب است، چه طور کار به این جا کشیده؟ فرمودند، فکر نمی‌کنی باز مقدمه ماقبل کنفرانس اوپک باشد؟ عرض کردم بعید نیست که خواسته باشند [تحریکی] provocation بکنند ولی باید تحقیق بیشتری بکنیم.(صص272-271)
- پنجشنبه 27/6/54: ...گزارش [غلامرضا کیانپور] وزیر اطلاعات و نظرش را درباره گزارشی که بی.‌بی.سی از گزارش سالیانه [سازمان عفو بین‌المللی] Amnesty International داده بود، به عرض رساندم. فرمودند، به هر حال باید به این پدرسوخته بی‌.بی.سی یک نفر ایرانی صاحب غیرت بنویسد که بر فرض اگر این سازمان گزارشی بدهد، آیا شما نباید در آن ارقام دقتی بکنید و ببینید که قابل نقل هست یا نه؟ چه طور در ایران ممکن است چنین تعدادی و اشخاصی در زندان باشند؟ بعد فرمودند، بی.بی.سی همه را اذیت می‌کند، یعنی آن چه مطلب نیشدار نسبت به هر کشوری به دست بیاورد، آن را بر خبرهای خوب و صحیح ترجیح می‌دهد... اتفاقاً در یکی از مسافرتهای ناصرالدین شاه به فرنگ، چون ناصرالدین شاه قبل از حرکت به طرف فرنگستان چند سرباز را طناب انداخت، به عنوان شاه مستبد او را راه ندادند و به انگلیس نپذیرفتند ولی بعداً امتیازاتی از او تحصیل کردند. رویه آنها به هر حال همیشه رویه تجارتی بوده و خواهد بود.(صص274-273)
- شنبه 29/6/54: ...در کارهای جاری صبح عرض کردم امسال حق التولیه شاهنشاه از آستان قدس رضوی در حدود 15 ملیون تومان خواهد بود. فرمودند، چرا این قدر کم؟ باید خیلی بیش از اینها باشد. در صورتی که ده سال پیش که من کار آستانه را من حیث وزیر دربار تحویل گرفته بودم، دیدم سالهاست که کسی به اعلیحضرت همایونی حق‌التولیه تقدیم نکرده است. پولی نبوده که بدهند. حتی بعضی عطایای شاهانه را هم جزء قرض شاه به آستان قدس برآورد کرده‌اند... بعد صحبتی از جای دیگر شد. یکی عضوی را در سازمان امنیت فرمودند، ممکن است آمریکایی باشد. عرض کردم اگر شاهنشاه خودتان می‌دانید و می‌خواهید که بماند، یعنی در حقیقت او بازیچه دست مبارک است، چه بهتر. وگرنه این بازی خطرناکی است و باید برای همیشه به این بازیها خاتمه داد که حسن نوکر آمریکا و حسین نوکر انگلیس باشد. آن هم در دستگاههای امنیتی ما معلوم شد همان نظر اول است، یعنی [با دانستن واقعیت] cause en connassiance de می‌باشد.(صص278-277)
- یکشنبه 30/4/54: ...وقتی به عرض رساندم، دیدم شاهنشاه بسیار متغیر شدند. تعجب کردم. دیدم از مصاحبه اردشیر در مورد قیمت نفت بوده است که به تلویزیون آمریکا گفته قیمت بین 15-10 [درصد] بالا خواهد رفت، در صورتی که شاهنشاه همیشه 20-30% فرموده بودند. البته برای آن که به مرگ بگیرند که بالاخره به تب راضی شوند. فرمودند، به چه حق بر خلاف صحبت من حرف می‌زند؟ عرض کردم لابد نظر شاهنشاه را نمی‌دانستند. فرمودند، اصلاً چرا حرف می‌زند؟ مگر غیر از مزخرف‌گویی هم چیزی بلد است؟ عرض کردم من هم که در اخبار این مطلب را دیدم، تعجب کردم و خیال کردم که به او دستوری فرموده‌اید.(ص279)
- دوشنبه 31/6/54: ...با سفیر در مورد این که فروش موشکهای [پرشینگ] pershing به اسرائیل سروصدای زیادی بین اعراب بلند کرده و حتی باعث سروصدای مصریها هم شده است، صبحت کردم و پرسیدم که این چه مسئله‌ایست که حتی وزیر دفاع شما هم با آن موافقت ندارد و گفته است چون دیگر این موشک ها را نمی‌سازیم، ممکن است نتوانیم آن را به اسرائیل تحویل دهیم. سفیر خیلی دستپاچه شد. گفت به راستی من از این سیاست سردرنمی‌آورم. حالا با روشن شدن خودم هم که شده می‌پرسم و جواب را به تو می‌دهم که به عرض برسانی. شاهنشاه فرمودند، واقعاً آمریکا خر تو خر عجیبی است. ما را ببین که باید متکای ما اینها باشند... از او پرسیدم انتظار تو در خصوص اضافه شدن قیمت نفت چیست؟ به من جواب داد می‌خواهی گاف اردشیر را من هم بکنم؟ شاهنشاه فرمودند، این پدرسوخته که از همه چیز خبر دارد!... ساعت 12 هویدا دولت دید را بدون کوچکترین تغییری (یعنی تمام وزرای سابق) معرفی کرد. صحبت تغییر خیلی از وزرا در پیش بود، زیرا هویدا می‌خواست به این صورت دولت جدید خودش را توجیه نماید. ولی گویا دیشب شاهنشاه امر فرموده‌اند هیچ تغییری لازم نیست. من می‌دانم علت این امریه چیست. چون هویدا مرد بسیار ضعیفی است، چند وزیر را علیاحضرت شهبانو چند نفر وزیر دیگر را والاحضرت فاطمه و چند تن دیگر از دوستان او تحمل کرده‌اند. شاهنشاه هیچ خوششان نیامد، فرمودند، ابداً تغییری لازم نیست و امروز هم نطق شدیدی فرمودند که هویدا و همه را خیط کردند.(صص282-281)
- سه‌شنبه 1/7/54: ...خبر کوچک ولی بسیار مهمی راجع به تعهدات ایران برای نفت رسانی به اسرائیل عرض کردم. فرمودند، همین طور است، ما که سابقاً هم به کیسینجر گفته بودیم و نوشته بودیم که این کار را می‌کنیم.(ص285)
- چهارشنبه 2/7/54: صبح شرفیاب شدم، شاهنشاه فرمودند، باید علیاحضرت شهبانو و والاحضرت همایونی بیایند پیش من و تو هم بیایی که طرز [کار] function وزارت دربار و تشکیلات آن و رابطه دربار را با مردم و غیره برای ایشان تشریح بکنی... عرض کردم آن چه مسلم است، ولیعهد قبل از هرچیز باید به سُنَن ایران و تاریخ ایران و زبان فارسی و شعر فارسی خو بگیرند، یعنی جداً علاقمند شوند و این کار با این وضع امروز تربیتی والاحضرت همایونی امکان ندارد و خیلی خیلی حیف است. یعنی نه تنها حیف است، بلکه یک فَقد اساسی در پایه‌های تربیتی والاحضرت همایونی است. زبان فارسی و مذهب شیعه و رژیم سطنت چهارچوب اساسی یا سه پایه اصلی امپراتوری ایران است. اساس کار این است که ولیعهد این مسائل را بدانند و در آن غور کنند و به آن عشق بورزند. عرض کردم، شاهنشاه که الان امپراتور هستید، در حقیقت امپراتور شیعه هستید، نه تنها شاهنشاه ایران. فرمودند، آخر این بیچاره شیعه‌ها که همه جا در بدبختی و اقلیت هستند و از آخوندهای آنها که هرگز جز ضرر چیزی ندیده‌ایم. عرض کردم این درست است ولی باید از این عامل بزرگ استفاده کرد. فرمودند، فقط با بودن قدرت این کار میسر است... عرض کردم رئیس جدید سیا در ایران پیش غلام آمد و استدعای شرفیابی دارد. فرمودند، وقت بدهید. عرض کرم از من پرسید چه عرضی حضور شاهنشاه بکنم؟ من گفتم باید عرض بکنید بدون شائبه سرویس شما در اختیار شاهنشاه است، زیرا دو کشور ما به هم احتیاج فوق‌العاده دارند... سفیر اسرائیل را پذیرفتم. از پیامی که شاهنشاه چندی پیش در مورد توافق مصر و اسرائیل فرموده و تبریکی به اسحق رابین داده بودند، تشکر می‌کرد... گفتم مسئله موشکهای [پرشینگ] pershing که این همه سروصدا راه انداخته و حتی مصریها هم اظهار عدم رضایت در تحویل آن از طرف آمریکا به شما کرده‌اند، چه مسئله‌ایست؟ مرا روشن کنید. گفت ما که می‌دانیم به این زودی آمریکاییها آن را تحویل نخواهند داد. این ژست برای ترساندن روسهاست که اگر آنها به سوریه این نوع موشک می‌دهند، بدانند که ما هم داریم... بعد راجع به همکاری دو کشور که سابقاً بیشتر بود و حالا خیلی کم شده، صحبت کرد. می‌گفت می‌دانم که یک امر سیاسی است ولی چرا باید این طور باشد؟ ما که به همکاری هرگز تظاهر نکرده بودیم و حالا هم در امور کشاورزی، اتمی، ساختن اسلحه، [استفاده از انرژی آفتاب] solar energy و غیره حاضر به همکاری هستیم. می‌گفت در مورد همکاری مطبوعات یهودی آمریکا با ایران که تاکنون شاهنشاه این همه ناراحت بود و گله فرموده‌اند، نخست‌وزیر به من امر داده که نقشه وسیعی جهت این همکاری در اختیار شما بگذارم... یک ساعت و نیم با پرفسور ایوری Avery در خصوص کتابی که می‌خواهد راجع به انقلاب سفید بنویسد، صحبت کردیم.(صص289-286)
- پنجشنبه 3/7/54: ...مذاکرات با سفیر اسرائیل را به اضافه نامه نخست‌وزیر آنها به من، به عرض خاکپای مبارک رساندم. خیلی با دقت گوش دادند. فرمودند، قسمت اصلی مذاکرات همان رویه غیردوستانه جرائد یهودی آمریکاست. اگر آن حل بشود، البته ما همکاریهای سابق را از سر می‌گیریم. بنابراین به او بگو اگر در این زمینه، چنان که گفته است، برنامه و نقشه وسیعی دارد، بیاورد با تو در میان بگذارد... راجع به ارتش و همچنین ارتشبد خاتمی مسائلی فرمودند که به نظرم دیگر خیلی زیاد محرمانه است باید با من به خاک برود. البته شاهنشاه روی ارتش خیلی حساب می‌کنند و جزئیات امور ارتش و امرای ارتش و همه چیز را در قلب خود می‌دانند که واقعاً مایه حیرت است.(ص291)
- پنجشنبه 3/7/54 تا یکشنبه 6/7/54: از بعدازظهر پنجشنبه 3/7/54 تا عصر یکشنبه 6/7/54 در کیش بودم. هوا هنوز گرم و ناراحت کننده است. ولی کیش هیچ وقت مرا ناراحت نمی‌کند. زیرا که زاییده فکر خود من است. در حقیقت زاییده عشق من است. زیرا 9 سال قبل بود که با دوست خودم برای سیزده به در از شیراز (آن وقت رئیس دانشگاه پهلوی بودم) با یک هواپیمای یک موتوره به این جا آمدیم و روز بسیار خوشی گذراندیم... با خانم علم و نوه‌ام نیلوفر و تیمسار نصیری رئیس ساواک که ضمناً صاحب این جزیره است (همان سال که ما این جا آمدیم ساواک این جا را از شیوخ محلی به نهصد هزار تومان خریده بود) و دوست عزیز خودم صادق عظیمی که از ژنو آمده است، این جا بودم... یک نگرانی هم که من از چند ماه قبل در دلم داشتم، شکر خدا را به کلی مرتفع شده است. آن نگرانی کشنده بود و من هم نمی‌توانم بنویسم. مردم خیال می‌کنند ما چه زندگی با تنعّم و خوشی می‌گذرانیم. غافل از این که گاهی آرزو می‌کنم که به جای یک عمله خشت زن در این هوای داغ کیش باشم و میسر نیست. باری شکر می‌کنم خدا را که فعلاً نگرانی ندارم و خیلی شکر می‌کنم... [همایون] بهادری از تهران مرا از خواب بیدار کرد و تلگرافی از سفیر شاهنشاه از کاراکاس خواند که رئیس‌جمهور ونزوئلا او را احضار و خواسته است که فوری به عرض شاهنشاه برساند که عربستان سعودی تهدید کرده است که اگر اعضای اوپک پافشاری در اضافه قیمت بکنند، عربستان از اوپک خارج می‌شود. و اضافه کرده بود که آمریکا هم شدیداً به او فشار وارد می‌آورد که با زکی یمانی هم‌آهنگی کنند. من فوری با تلفن مطلب را به نوشهر عرض کردم (شاهنشاه هم از روز جمعه به نوشهر تشریف بردند که از تعطیلات 19-20-21 رمضان استفاده فرمایند). فرمودند به او بگو ما با راه‌حل کویت که یک [سازش] compromise هست موافقت کردیم و شفاهاً وسیله تلفن به جمشید آموزگار نماینده خودمان دستور دادیم(‌این ده درصد اضافه [قیمت] یا [تثبیت] freeze نه ماهه است). من هم جواب دادم و بالاخره هم کار به همین صورت ختم شد و یک فتح نسبی برای عربستان سعودی (در حقیقت آمریکا) و یک شکست نسبی هم برای ما بود. البته خود این ده درصد برای ما دوملیارد دلار است... ضمناً پدرسوخته مجله [پلی‌بوی] playboy مقاله‌ای بر علیه ما نوشته است. این مقاله را دکتر [رضا] براهنی به آنها داده و این آدم پدرسوخته‌ایست. این جا حبس بود. علیاحضرت شهبانو وسیله دوستان خودشان تحت تأثیر قرار گرفتند و از شاهنشاه خواستند که این شخص را آزاد کنند. او هم آزاد شد و این نتیجه آن است. خوشبختانه آن قدر مقاله مزخرف است که خود جوابش را می‌دهد.(صص294-291)
- دوشنبه 7/7/54: مقاله پلی‌بوی را به نظر مبارک رساندم و نظرات خودم را هم عرض کردم. فرمودند، در این مجله که کسی مقاله جدی را نمی‌خواند. من خیال کردم راجع به جنده‌بازیهای ما چیزی نوشته است. عرض کردم خیر. خندیدند... از اخبار مهم جهان مسئله 10% افزایش قیمت نفت و پیشنهاد شاهنشاه برای کمک به کشورهای فقیر می‌باشد که خیلی در جهان حسن اثر کرده است.(ص296)
- چهارشنبه 9/7/54: نامه سفیر انگلیس را درباره کارخانه اسلحه‌سازی اصفهان که نوشته بود بهترین سعی را می‌کنیم که بهترین و در عین حال ارزانترین جنس را بدهیم، به عرض رساند (یک کار پانصد ملیون لیره است). فرمودند گویا کارشان خیلی خراب است و به کلاهبرداری بیشتر شباهت دارد... مذاکرات دیروز خودم را در خصوص تبلیغات در آمریکا با سفیر اسرائیل به عرض رساندم و عرض کردم برنامه بسیار مفصلی ارائه کرد که من تعجب کردم که تا چه اندازه اینها به این مسئله اهمیت می‌دهند... به دقت ملاحظه فرمودند و خیلی تعجب کردند. فرمودند، به او بگو قبول می‌کنیم و این کار را با شما شروع می‌کنیم ولی برای این که کاملاً محرمانه باشد، در دربار تحت نظر خودت باشد. اگر دستوراتی لازم باشد، به دولت صادر خواهیم کرد، بدون آن که علت را به آنها بگوییم... کارهای جاری دیگر را به عرض رساندم منجمله این که در کاخ شهوند که از بنیاد عوض کردیم و بهترین مبلیه اروپا را آوردیم. فقط پنج ملیون تومان مخارج شده. فرمودند، پس چه طور زیرزمین نیاوران 23 ملیون تومان می‌شود؟ عرض کردم این جا منافعی به جیب کسی نمی‌رود. آن جا را امر فرمودید سهل‌انگاری کنید، ما هم می‌کنیم. بسته به امر مبارک است. دیگر چیزی نفرمودند.(صص299-298)
- پنجشنبه 10/7/54: ...ضمناً به عرض رساندم که از مطالعات اخیر به این نتیجه می‌رسم که [وجهه] ما در دنیا دارد خراب می‌شود. برای چه، نمی‌دانم. ولی غلام اولاً که به خوب و بد [وجهه] اهمیت نمی‌دهم... یک قسمت این بدی مربوط به نفت و کارهای اوپک و آمریکاییها و قسمت دیگر مربوط به جهودهاست. عرض کردم در مورد جهودها که حالا غلام وارد عمل می‌شوم، ببینم چه نتیجه می‌گیریم... سفیر انگلیس را پذیرفتم. مقداری که مسائل تجاری و اقتصادی است که صحبت کردیم. انگلیسیها جز این فعلاً کاری ندارد که لقمه و تکه‌ای از این جا و آن جا به هر نحوی که امکان‌پذیر باشد به حلق و جیب بزنند.(صص302-301)
- شنبه 12/7/54: ...مقداری راجع به امور مادی صحبت شد. فرمودند، با آن که پول برای مقام سلطنت، به خصوص در ایران، بسیار لازم است ولی من اعتنایی به این امر ندارم و اصولاً نمی‌خواهم پولدار باشم. عرض کردم شاهنشاه اگر جسارت نباشد، جزء اولیاءالله هستید. دنیا اصلاً به تخم شماست، پول که دیگر ارزش ریگ برای اعلیحضرت ندارد. فرمودند، خدا زندگی ما را راه می‌برد و بچه‌ها هم پول بخور نمیری خواهند داشت. بیش از این اصولاً چه لزومی دارد؟ عرض کردم کاملاً صحیح می‌فرمایید، ولی درباره والاحضرت همایون ولایتعهد باید حساب بیشتری کرد، چون اول سلطنت خود اعلیحضرت همایونی، بخششهای بزرگی که فرمودید تمام روی کاکل پولهای اعلیحضرت رضاشاه کبیر بود. فرمودند، کم و بیش درست می‌گویی... سایر کارهای آستان قدس را هم رسیدگی کردم. با این مرد پدرسوخته دوروی هیپوکریت، واقعاً کار کردن مشکل است (البته اگر انسان بخواهد کار بکند، نه این وقت بگذراند). این جا وارد جزئیات نمی‌شوم، ولی واقعاً دلم به حال شاه می‌سوزد که در مقیاس بسیار بسیار بزرگ خودش چه می‌کشد. این طبقه ما، یعنی حاکمه، واقعاً فاسد است و کوچک و بی‌پرنسیب است و جز با زور نباید با او سخن گفت.(صص306-305)
- دوشنبه 14/7/54: ...عرض کردم برای اداره کارهای تبلیغاتی آمریکا با همکاری اسرائیل دکتر منوچهر گودرزی چه طور است؟ فرمودند، بسیار خوب است. این دو کار مهم هم تمام شد. فرمودند، بعدازظهر گردش می‌رویم. عرض کردم، من خیلی خجلم که امشب مهمان ما نرسید. فرمودند، می‌دانم، تقصیر کسی نیست، هواپیمای او از آمریکا تأخیر داشته. با وصف این گردش خودمان را با مصالح محلّی می‌رویم.(ص308)
- چهارشنبه 16/7/54: صبح شرفیاب شدم. البته قبل از شرفیابی، طبق معمول، متقاضیان در منزل زیاد بودند. چیز عجیبی است. یک عده به ناحق و به زور دولت [یک یا دو دوره] چهار ساله وکالت را بر مردم تحمیل بوده‌اند، این دفعه که انتخابات آزاد شده، نتوانستند انتخاب شوند و باید قاعدتاً سرگردان باشند یا خود دنبال کاری بروند. از مردم طلبکاری دارند که به علت آن که خدمت کرده‌ایم، باز هم باید از بیت‌المال به نحوی از انحاء حقوق بگیریم. تمام شکست خوردگان یا اکثریت عظیم آن هم اعضای حزب دولتی می‌باشند، نمی‌دانم از من چه می‌خواهند.(ص309)
- شنبه 19/7/54: شرح مهمانی سفیر آلمان را عرض کردم... بعد مرخص شدم. به کارهای جاری رسیدم. منجمله سفیر اسرائیل را دیدم و راجع به امور تبلیغاتی آمریکا به تفصیل با او مذاکره کردم. قرار شد مجدداً عصری بیاید منزل که من [منوچهر] گودرزی را به او معرفی کنم. گزارش ضمیمه را راجع به موشکهای پرشینگ به من داد. عصری مجدداً در منزل سفیر اسرائیل را دیدم و ترتیب معرفی او را به گودرزی دادم و قرار شد مطالعات شروع شود.(ص319)
- یکشنبه 20/7/54: ...مذاکره با معاون سابق وزارت خارجه انگلیس را به اختصار به عرض رساندم که مطلب مهم او این بود که آیا خانم [مارگارت] تچر رئیس حزب اقلیت محافظه کار می‌تواند به ایران بیاید و شرفیاب شود یا نه؟ من به او گفتم چرا نه؟ گفت ممکن است شما بخواهید روابط شما با دولت حاضر به هم بخورد. گفتم تعجب می‌کنم شما یک نفر انگلیسی چه طور چنین حرفی می‌زنید؟ به علاوه ما اهمیتی به دولت انگلیس، چه کارگر چه محافظه‌کار، نمی‌دهیم که برنجد یا نرنجد. خجالت کشید... بعد در خصوص مصدق صحبت پیش آمد که سالها انگلیسیها را به دستور خود آنها فحش داد، زیرا چنان آدمی که حاضر نبود بدون رضایت انگلیسیها نخست‌وزیر بشود (در باطن)، چه طور این طور یک دفعه می‌تواند دم در بیاورد، مگر به دستور خود آنها بوده باشد. عرض کردم تردیدی در این کار نیست و پدرزنم مرحوم قوام و سردار فاخر در این زمینه اسناد ذیقیمتی دارند که حتی حاضر نبوده بدون توصیه سفارت انگلیس حاکم فارس بشود.(ص323)
- دوشنبه 21/7/54: ...امشب تولد علیاحضرت فرح پهلوی در کاخ سعدآباد به طور خصوصی برگزار می‌شود. پادشاه سابق یونان، مفتخور بزرگ جهان، بر ما منت گذاشته، جهت شرکت در این جشن تشریف آورده‌اند!(ص326)
- پنجشنبه 24/7/54: ...خوشبختانه گزارش خوشحال کننده دیگری داشتم که این پسره افشار قتلی (پسره دزدی که بیست سال قبل کارپرداز ژاندارمری بود و به علت محکومیت در ایرن فرار کرد و به آمریکا رفت و در آن‌جا روزنامه واشنگتن پست فارسی را منتشر می‌کرد و هرچه بدو بی‌راه بود، به ما می‌داد) در اثر تعقیب ما بالاخره در آمریکا زندانی شد. هم شاهنشاه خوشحال شدند و هم اظهار رضایت از زحمات بانک عمران که او را تعقیب می‌کرد، فرمودند، مهمانهای ما همه رسیده‌اند. آن را هم عرض کردم. بعد در خصوص آنها مدتی مذاکره کردیم، چون بسیار خوب و قابل توجه هستند... باز کمی صحبت مصدق پیش آمد. فرمودند، چنین آدم مضر به حال کشور فکر نمی‌کنم ظرف هزاران سال در کشوری پیدا بشود که در عین حال مردم را این اندازه خر بکند. فرمودند، به او می‌گفتند پلهای راههای شمال خراب شده، بشکن می‌زد. می‌گفت چه بهتر، مگر مردم از هزاران سال پیش تاکنون در آن‌جا راه داشته‌اند؟ بعد برای همین مردم جلوی دوربین تلویزیون اشک می‌ریخت و این مردم احمق هم باور می‌کردند. عرض کردم مردم باور نکنند چه بکنند؟... بعد صحبت پادشاه افغانستان پیش آمد. ماهانه ده هزار دلار به او مرحمت می‌فرمایند، به علاوه برای خود و دخترش دو منزل در رم خریدیم. ماهی دو هزار دلار هم به دخترش مرحمت می‌کنند. تلگرافی مبنی بر تشکر از تلگراف تبریک عید تولدش توسط شاهنشاه به عرض مبارک رسانده بود... مسائل خصوصی را پیش کشیدم. عرض کردم دیروز در زیر سایه اعلیحضرت ده ملیون تومان زمین فروختم یعنی پنجاه ملیون تومان زمین معامله کردیم و ده ملیون تومان پول آن را از دولت گرفتم (زمین مشترک بین من و دکتر کنی). فرمودند، چه بهتر، کاش تمام پول را امسال می‌گرفتی. عرض کردم با این برنامه صرفه‌جویی که دستور فرموده‌اید، دولت پول ندارد. فرمودند، خوب سال دیگر خواهد داد. عرض کردم همین هم زیاد است... سری به مهمانها زدم. چون سوئدی هستند، با هوای سرد، داشتند آفتاب می‌گرفتند و واقعاً با آفتاب برابری می‌کردند.(صص333_331)
- دوشنبه 28/7/54: امروز صبح متأسفانه منزل مثل طویله بود و دیوانه‌ام کرد. دهها نفر را در و دیوارها بالا می‌رفتند. من چنین اندیشیده‌ام که این مردم می‌بینند که فرد احمقی این جا نشسته. در منزل او هم باز است، هرچه می‌خواهیم اگر انجام ندهد. لااقل دنبالش می‌رود. پس سنگ مفت، گنجشک مفت، چرا نزنیم؟ از طرفی من با مقامی که دارم نمی‌توانم در خانه‌ام را ببندم، چون هیچ جای دیگری درش به روی مردم باز نیست. این است که می‌سوزم و می‌سازم.(ص344)
- چهارشنبه 30/7/54: روزنامه نیویورک تایمز شرحی نوشته بود که روشنفکران ایران خواستار تحولات عمیق و اساسی در اجتماع ایران هستند. شاهنشاه خندیدند. فرمودند، این پدرسوخته همین حرفهای بچه‌های ما را در کنفرانس اسپن [ Aspen] که تحت ریاست علیاحضرت شهبانو در شیراز تشکیل شده بود، گرفته و باز به رخ ما می‌کشد. به علاوه روشنفکر کدام گُه است؟ اینها اشخاصی هستند که هزاران نوع عقده دارند. خود ما اسم روشنفکر بر آنها می‌گذاریم و آنها را علم می‌کنیم.(ص351)
- شنبه 3/8/54: ...عرض کردم اجازه فرمایید روسای مجلسین، فردا در سلام استدعا بکنند که مردم سال آینده جشن شاهنشاهی را برقرار کنند (پنجاهمین سال سلطنت پهلوی). چون از طرف دربار اگر عنوان بشود که صحیح نیست. فرمودند، عیب ندارد، دستور بده. عرض کردم دوازدهم ژانویه که تاریخ تشریف‌فرمایی علیاحضرت شهبانو به پاریس تعیین شده، روز عاشورا است. اجازه فرمایید عقب بیفتد. خندیدند. فرمودند، چرا عقب بیفتد؟ بگو جلوتر بیافتد.(ص357)
- دوشنبه 5/8/54: ...بعد شرفیاب شدم. کارهای جاری را عرض کردم. بودجه دربار قدری طولانی شد و وقت شاهنشاه را گرفت. خیلی تأکید در صرفه‌جوئی فرمودند. از 45 ملیون تومان اضافه که ما در بودجه 160 ملیونی دربار پیشنهاد کرده بودیم، 13 ملیون تومان کسر فرمودند... به منزل برگشتم. چندین نفر، منجمله رؤسای اینتلینجنس آمریکا و انگلیس را به طور جداگانه پذیرفتم و راجع به مسافرت فردای شاهنشاه به ترکیه و مسافرت بهار به ایتالیا اطلاعات گرفتم.(صص359-358)
- چهارشنبه 14/8/54: ...اخیراً در سازمان ملل، ما [قطعنامه‌ای] resolution دادیم که شرکتهایی که بخواهند برای معاملات رشوه بدهند، دیگر از معامله با کشور ما محروم خواهند شد. حالا آمریکاییها سعی می‌کنند این [قطعنامه] resolution را بخوابانند که به تصویب نرسد. عرض کردم همیشه همین‌طور است که دزدها داد می‌زنند که دزدها را بگیرید.(صص367-366)
- جمعه 16/8/54: ...عرایض سفیر آمریکا را عرض کردم. آن طوری که او وانمود می‌کرد، سفیر سابق آمریکا خیلی هم به مسائل ایران علاقمند نبوده، شاهنشاه عقیده عکس داشتند و می‌فرمودند خیلی هم علاقه داشت. ولی فرمودند، به سفیر آمریکا بگو، شما 6 عدد ناوشکنی که قرار بود به ما بدهید، اول گفتید یک عدد 120 ملیون دلار می‌ارزد، بعد گفتید 260 ملیون، حالا می‌گویید 338 ملیون... دکتر باهری معاون کل دربار گزارشی عرض کرده بود که در حزب و به خصوص کمیسیون سیاسی، کارهای اساسی صورت نمی‌گیرد و از اصول خبری نیست. تمام صورت‌سازی و حقه‌بازی است. فرمودند، به شدت در جلسه آینده کمیته سیاسی، حمله کند و این مسائل را باز بگوید.(صص381-369)
- دوشنبه 19/8/54: ...گزارش [منوچهر] گودرزی و شروع کار را با اسرائیلیها عرض کردم.(ص383)
- سه‌شنبه 20/8/54: ...گزارشی از روزنامه تایمز عرض کردم و به عرض رساندم که واقعاً حیف است که کشور ایران هم مثل کشورهای [غیرمسئول] irresponsible به این صورت به نفع اعراب فلسطینی و ضرر اسرائیل رأی بدهد.(ص383)
- چهارشنبه 21/8/54: ...نامه‌[ای] از سفیر آمریکا در مورد معامله اسلحه به کشور سوم و همچنین خاتمه کار مستشاران آمریکایی ژاندارمری رسیده بود، به عرض مبارک رساندم. فرمودند، اولی را برای طوفانیان بفرست و با دومی هم موافقت کن (واقعاً هم دیگر به این مستشاران احتیاجی نیست). به وزارت کشور هم بگو از تجدید کنترات آنها خودداری کند... به کارهای جاری رسیدم. منجمله سناتورهای قالتاق آمریکایی را که پیش من آمده بودند تا از دولت ایران نامه‌ای بگیرند مشعر بر این که مسئله از بین بردن [واسطه] middleman در معاملات، شامل آمریکاییها نمی‌شود. من خندیدم. آنها خجالت کشیدند. گفتند منظور این است که برای شرکتها لازم است که چه در آمریکا و چه در این تشکیلات و نفرات داشته باشند و این مسائل خرج دارد. آن وقت ما باید حق خودمان را از کمپانیهای بزرگ مادر بگیریم... از اخبار مهم جهان، آمریکا اعلام کرد در روابط خود با کشورهایی که در رأی هم طراز کردن اسرائیل با کشورهای نژادپرست شرکت کرده‌اند، تجدید نظر خواهند کرد (گویا این که نخواهند کرد!) ولی به هر حال خود یک مطلبی است.(صص386-384)
- پنجشنبه 22/8/54: ...گزارش آمریکاییها را در مورد تقاضای دوست کندی عرض کردم که می‌گوید (البته به زبان حال) حالا که شما در امر معاملات سختگیری می‌کنید، چرا نمی‌گذارید که ما حق خودمان را بگیریم. خیلی خندیدند. فرمودند، به هر صورت جواب او را بده، مردم دزد به دیگران می‌گویند دزد.(ص387)
- شنبه 1/9/54: ...شاهنشاه فقط از نیروی دریایی بازدید فرمودند. به علاوه سه ساعت تمام طرح مانور مارلینگ که بین نیروی دریایی آمریکا و انگلیس و پاکستان و ایران در دریای عمان در جریان است، به علاوه کارهای پایگاه بندرعباس را به دقت بررسی و رسیدگی فرمودند... بندرعباس یک شهر زیبای فرنگی شده و دیگر از فقر و فلاکت بیست سال قبل آثاری نیست. همه مردم شیک و لباس پوشیده و سالم و جمعیت آن هم از 13 هزار مردم مفلوک بیست سال قبل، به یک صدوپنجاه هزار نفر مردم سالم رسیده است... در کیش بین فرودگاه و کاخ، من در رکاب مبارکشان سوار بودم. سؤال فرمودند، مهمانها رسیدند؟ عرض کردم، اولی رسید، ولی دومی در راه است. همان هواپیما که اولی را آورد، برگشته که دومی را بیاورد. فرمودند، این خلبانها که اینها را می‌آورند، فکر نمی‌کنند برای کیست و برای چیست؟عرض کردم، البته که فکر می‌کنند. چه طور ممکن است امیدوار بود که فکر نکنند؟ تنها امیدی که می‌توان داشت این است که فکر بکنند لااقل دومی متعلق به غلام است. شاهنشاه خیلی خیلی خندیدند. عرض کردم، می‌توان از مردم انتظار داشت که نبینند و نشوند، ولی نمی‌توان انتظار داشت که فکر نکنند و نفهمند.(صص396-395)
- یکشنبه 2/9/54: صبح در رکاب اعلیحضرت همایونی به بندر بوشهر رفتیم. بندر خرابه ده پانزده سال قبل واقعاً آباد و عالی شده است و یک نفر فقیر دیده نشد... اولین نیروگاه اتمی ایران که در بوشهر در دست ساختمان است مورد بازدید قرار گرفت. 1200 مگا وات برق تولید خواهد کرد. خیلی عالی بود (یکی از بزرگترین در دنیا).(ص396)
- شنبه 8/9/54: ...بعد کارهای جاری را عرض کردم منجمله برنامه مسافرت جنوب و کارهای آستان قدس رضوی و گزارش کارهای اتمی و قراردادهای با فرانسه و آلمان را که از طرف [اکبر] اعتماد رئیس [سازمان] انرژی اتمی رسیده بود، عرض کردم. ماشاءالله شاهنشاه چه وسعت نظری برای ایران دارد و من مطمئن هستم که قطعاً در فکر تهیه بمب اتمی هم هست (گو این که دائماً این مطلب را تکذیب می‌فرمایند)... عرض کردم اکبر مسعود صارم‌الدوله در اصفهان در سن 91 سالگی مرحوم شد. آیا لازم است از طرف دربار تجلیلی از او بشود؟ علت سؤال من این بود که صارم‌الدوله جزء امضا کنندگان قرارداد وثوق‌الدوله با انگلیسیها و متهم به رشوه‌گیری در این زمینه بود. به علاوه پسر ظلل‌السلطان است که در اصفهان مردم از او خاطره خوشی ندارند. به علاوه متهم به قتل مادر خودش بود. فرمودند، نسبت به پدرم وفاداری کرد و حتی روزی که پدرم از طریق اصفهان و بندرعباس به جزیره موریس می‌رفت، او اصرار کرد که همراهش برود. بنابراین عیبی ندارد تجلیل کنید.(صص405-403)
- دوشنبه 10/9/54: ...شاهنشاه را خنداندم. عرض کردم. دیشب که کارها را برای [نصرت‌الله] معینیان (خیلی [خشک مقدس] purtain است)، رئیس دفتر مخصوص، می‌فرستادم، داخل کارها مقداری عکس دخترها بود. خواستم آن را هم برای معینیان بفرستم و بنویسم. "به عرض رسانید و اقتضای رأی انور همایونی را در انتخاب هر یک ابلاغ فرمایید. " شاهنشاه خیلی خیلی خندیدند و از خنده غش کردند.(ص410)

دسته ها : انقلاب اسلامی
چهارشنبه 1387/12/7 22:40
X