معرفی وبلاگ
دسته
لینکدونی
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 2159482
تعداد نوشته ها : 11235
تعداد نظرات : 345
Rss
طراح قالب
مهدي يوسفي

مقدمه
عراق(Iraq) گهواره تمدن بشریت کشوری عربی و اسلامی در خاورمیانه و جنوب غرب آسیا با پایتختی بغداد است. به حق، سابقه تشیع در این کشور باستانی بیش از هر نقطه دیگری در جهان اسلام بوده است.
بحث مرجعیت و تشیع دقیقاً از مبانی فقهی و کلامی شیعه است، و نقش مراجع تقلید در شکل گیری جنبش سیاسی تشیع در عراق که مرکز تشیع از نکات مهم و حساس نیز می باشد.
مقاله حاضر تلاش کوچکی؛ در جهت روشن ساختن حوزه سیاسی دوره مرجعیت آیت الله حکیم، یک مرجع عرب و مرجع شیعیان جهان و اشاره ای نیز به نقش او در ایران است. ان شاء الله مورد رضایت قرار گیرد.

الف- تشیع و مرجعیت عراق
از جنبه تاریخی عراق قدیمی ترین کشوری است که تشیع اهل بیت را شناخت؛ و به طور کلی، شیعه از مدینه به عراق و از عراق به بسیاری از سرزمینهای عربی و غیر عربی انتقال یافت. در کل عراق برای شیعه بسیار مهم است، و محور تغییرات در جهان شیعه به شمار می آید.
اما اهمیت شیعه عراق، که آن را گاهواره تشیع کرده است به دلایل سیاسی، مذهبی، تاریخی، علمی و ... بر می گردد. از همه شاخص تر حوزه های علمیه که هسته کانون فکری شیعه است، ابتداء در شهرهای عراق "کوفه، بغداد، نجف، کربلاء و حله" ایجاد شد.
با وجود جمعیت تقریبی 60 تا65 درصدی شیعه عراق که بیشتر در مرکز و جنوب عراق پراکنده می باشند؛ با این حال، هرگز حکومت شیعه بر عراق حاکم نبوده است.
مقوله دیگر، بحث مرجعیت و شیعه است که با یکدیگر پیوند ناگسستنی دارد و یک بحث فراملی یعنی به دور از چهارچوب مرز، نژاد، قوم است. نکته مهم درباره مرجعیت شیعه، پیوند استوار میان ایران و عراق است. ایران به عنوان تنها دولت مقتدر شیعه در پنج قرن اخیر و عراق به خاطر قدرت تشیع، این دو کشور را در پیوند تنگاتنگ قرار داده است.
نمونه بارز، این پیوند و فراملی بودن مرجعیت در شخصیت «آیت الله میرزا محمد تقی شیرازی» و «آیت الله میرزا فتح الله شیخ الشریعه اصفهانی» و «آیت الله سید محسن حکیم» که محور بحث مقاله است؛ و به خصوص، در شخصیت «امام خمینی(ره)» آشکار است.
به نظر می رسد، در دوره مرجعیت آیت الله حکیم حوزه فقهی نجف و قم بیش از هر زمان دیگر در نوسان بودند.
بعد از فوت آیت الله بروجردی با پیام تسلیت محمد رضا شاه پهلوی به آیت الله حکیم، او را به عنوان مرجع جهان اسلام مطرح نمود. متن تلگراف به قرار زیر است:

«جناب مستطاب حجت الاسلام آیت الله سید محسن طباطبائی حکیم دامت برکاته نجف.
خبر درگذشت حضرت آیت الله العظمی حاجی آقا حسین طباطبائی بروجردی موجب کمال تاسف و تاثر ما گردید. بدینوسیله این ضایعه را به جناب مستطاب عالی و جامعه روحانیت تسلیت گفته و شوکت و عظمت روزافزون عالم اسلام را از درگاه قادر متعال مسئلت داریم.» (1)
با این که بعد از آیت الله بروجری مرجعیت شیعیان به سه شهر مقدس "قم، نجف، کربلاء" تقسیم و پراکنده شد؛ اما مرجعیت عامه نصیب آقای حکیم شد، و مرجعیت اعلی ایشان از لقب «مرجع دینی الاعلی» او آشکار می شود.
البته مرجعیت آیت الله حکیم تنها به خاطر پیام تسلیت شاه نبود؛ چون مرجعیت مقامی نیست که با نصب، تعیین، گزینش، رای عمومی پیوند داشته باشد. شاه پیام تسلیت به چهار نفر ارسال کرد، «آیت الله حکیم» و «آیت‌الله عبدالهادی شیرازی» در نجف، «آیت الله خوانساری» در تهران، «آیت الله شریعتمداری» در قم ولی گویا به خاطر علم، تحصیلات و پیوند دوباره مرجعیت و سیاست آیت الله حکیم مرجع شیعیان شد.

ب- معرفی اجمالی آیت الله سید محسن طباطبائی حکیم

آیت الله حکیم پنجاه و پنجمین مقلد شیعیان جهان، فرزند سید مهدی از مراجع شیعیان بود. این مرجع بزرگ شیعه، که نسبش به امام حسن مجتبی(ع) می رسد در سال 1306ه.ق در نجف اشرف درخانواده ای اصیل و روحانی دیده به جهان گشود.
این مجتهد بزرگ با این که در کودکی غم یتیمی بر زندگی او سایه انداخت، ولی خللی در فراگیری و ترویج احکام الهی و سایر علوم دینی او وارد نیاورد. درک مقام والا و استعداد و هوش سرشار و شگرف او در آموختن، تدریس، تبلیغ مباحث فقهی و دینی با توجه به اساتید، شاگردان و تالیفات او آشکار است.
معروفترین اساتید بزرگی که آیت الله حکیم نزد آنها تلمذ نمود، شیخ محمد کاظم آخوند خراسانی، میرزا حسین نائینی، آقا ضیاء الدین عراقی و سید محمد سعید حبوبی است. چند شاگرد معروف این عالم ربانی و گرانقدر، که نام آنها زیور دهنده تاریخ عراق است شهید سید محمدباقرصدر و مرجع بزرگ امروز عراق آیت الله علی سیستانی می باشد. علاوه بر این، فرزندان برومند آیت الله حکیم نیز از جمله مهدی و باقر دلیل دیگر مشخصه شخصیت تابناک ایشان است.
علاوه بر این، تالیفات و تلاش تحسین برانگیز او در ایجاد کتابخانه های عمومی، ساختن و تعمیر مسجدها، حسینیه ها، اماکن مقدس و مدرسه های علوم دینی امتیاز دیگر این مرجع بزرگ دین است.
تالیفات ارزشمند ایشان بالغ بر بیست و چهار اثر در زمینه فقه اسلامی و شیعه- علمی و دینی- است. برخی از آنها بدین قرار است: نهج الفقاهه، حقائق الاصول، شرح التبصره، دلیل المناسک، منهاج الصالحین، منتخب الرسائل، منهاج الناسکین، رساله ای در شرح ارث زن و مستمسک عروه الوثقی که مهمترین و بزرگترین اثر علمی و استدلالی آیت الله حکیم است، و از 14 جلد و هزاران صفحه بوجود آمده است و یک دوره کامل فقه شیعه را تشریح نموده است.
دیگر آثار چشمگیر و آشکار این شخصیت مذهبی، تاسیس و تقویت کتابخانه های عمومی بود، که گام موثری در نشر و توسعه فرهنگ مذهبی و علمی و خدمت بزرگی به اهل علم و مطالعه بوده است. آیت الله حکیم کتابخانه مهم «مکتبه الامام الحکیم العامه» در سال1377ه.ق ایجاد نمود. مرکز این کتابخانه در نجف در نزدیکی حرم مطهر امیرالمونین(ع) بود، ولی در شهرهای دیگر نمایندگی داشت. در حال حاضر نیز این کتابخانه از مهم ترین مراکز علمی و فرهنگی نجف اشرف به شمارمی رود.
دیگر فعالیت درخشان آیت الله حکیم ایجاد تحول شگرف در حوزه نجف بود. ایشان با ایجاد مدارس به خصوص مدرسه «دوره العلوم الدینیه للامام الحکیم» و مشارکت طلاب عراقی در فعالیتهای علمی و حمایت از تاسیس و استمرار کار جمعیه المنتدی النشر به ریاست شیخ محمدرضا مظفر، و به خصوص فعال بودن وی در عرصه سیاسی و تماس با عشایر نقش مهم در عربی کردن حوزه نجف داشت. البته نقش مهم مرحوم آیت الله صدر و حمایت حزب الدعوه نیز بسیار موثر بود.
استفاده از عشایر هم در تحولات سیاسی، نقش مهم در بخش عربی تشیع عراق داشت. البته زیاد به نقش عشایر توجه نشده است.

پ- فعالیت های سیاسی آیت الله سید محسن طباطبائی حکیم
به نظر می رسد، آیت الله حکیم بیشتر یک عنصر فرهنگی بوده است. اما جرقه فعالیت سیاسی عراق با او آغاز شد؛ برخلاف تصور، از هوشمندی سیاسی منحصر به فردی نیز بهره مند بود و گام جدیدی در صحنه سیاسی عراق برداشت. با این حال، برای سیر فعالیت سیاسی آیت الله حکیم باید از دوره مرجعیت او عقب تر رفت.
سرزمین عراق برای استعمارگران جهانی بسیار مهم بود، از این رو، انگلیس از مدتها پیش چشم طمع به عراق دوخته بود. دلیل بارز این اهمیت، وجود مناطق استراتژیک در بغداد است. انگلیس با اشغال عراق موفق به استقرار در جهان اسلام و جلوگیری از وحدت مسلمانان علیه خود می گردید.
انگلیس با برافروخته شدن آتش جنگ جهانی اول، ایالت های موصل. بصره. بغداد تصرف کرد، اما فقهاء و روحانیان نجف برابر آن اعلام جهاد کردند. نقش تاریخی و سیاسی آیت الله حکیم، با حضور شجاعانه او در جبهه نبرد منطقه شعیبیه علیه نظامیان انگلیس آغاز گشت.
آیت الله حکیم با رویه مبارزه خود در نبرد شعیبه سنت و سرمشق یک مبارزه به یادگار گذاشت. این روحانی فقیه و عالی قدر در کنار استاد بزرگوارش سید محمد سعید حبوبی، برگ زرین شهامت و استقامت از خود بر جای گذاشت. گویا درسهای که آیت الله حکیم در این نبرد آموخت، تاثیر شگرفی در عرصه های مبارزات و فعالیت های او داشت. «... هرگز نباید به انبوه مردمی که شعارهای زیبا می دهند، اعتماد کند. فرار عشایر و مجاهدان مردمی تصویر تلخی در ذهن او گذاشت.» (2)
به نظر می رسد، علی رغم این که روحانیان عراق از مبارزه سیاسی و نظامی با انگلیس دست برنداشتند اما حوزه کار خود را بیشتر در مبارزه فرهنگی محدود کردند. اکثر علماء نیز تلاشهای در جهت تضعیف قدرت انگلیس داشتند، و از مهم ترین این شخصیتها سید محسن حکیم بود.
اما سیر تاریخ عراق باعث اتخاذ استراتژی جدید روحانیت شد. روحانیت عراق که بیشتر روی آموزش و ارتقای آگاهی های مردم تاکید داشت، در اوخر دهه 1950م. در اثر تغییرات و تحولات به خصوص رواج ناسیونالیسم عربی و کمونیسم موضع خود را بیشتر متوجه امور سیاسی کرد.
ناسیونالیست عرب متاثر از اندیشه های جمال عبدالناصر- رئیس جمهور سابق مصر- بود. کمونیست با این تبلیغ که شیوعه و کمونیزم به معنای شیعه است، و کمونیزم هدفی جزء برپائی سیره علی بن ابیطالب(علیه‌السلام) ندارد طرفداران زیادی در میان جوانان سنی و شیعه پیدا کرده بود.
در این زمان، روحانیون برابر کمونیست شروع به عکس العمل کردند. آیت الله حکیم به شدت با تفکر و فعالیت کمونیست در عراق مخالفت کرد. او فتوای معروف خود «الشیوعیه کفر و الحاد» علیه کمونیست صادر کرد.
روحانیان با توجه به وعده کمونیزم مبنی بر عدالت اجتماعی، شروع به تاکید بر عدالت اجتماعی و اقتصادی اسلام کردند. آیت الله محمد باقر صدر در جهت این هدف و به توصیه آیت الله حکیم دو کتاب فلسفتنا و اقتصادنا نوشت.
به دنبال این فعالیت ها نخستین خیزش سیاسی شیعیان عراق شکل گرفت، و تبلور آن در حزب الدعوه بود. این حزب مهم ترین و نهادی ترین جنبش اسلامی شیعیان عراق قلمداد می شود، که از بدو تاسیس با رابطه بین مرجعیت تلاشی در جهت پر کردن خلاء سیاسی شیعیان بود.
حزب دعوت اسلامی توسط آیت الله سید محمدباقر صدر، سید مرتضی عسکری، سید مهدی حکیم، سید محمدباقر حکیم و گروهی دیگر از بزرگان حوزه نجف تحت تاثیر ایده های اخوان المسلمین مصر در سال 1958م. ایجاد شد. رهبران حزب و اخوانهای مصر توافق کردند، که باید از طریق همکاری شیعه و سنی و ایجاد آگاهی اسلامی در میان مردم عراق یک دولت اسلامی بر پا کرد.
آیت الله حکیم عضو رسمی حزب نبود؛ بر این باور که مرجع باید صفت فراگیر بودن و عمومیت خود را حفظ کند، تنها به هدایت و حمایت حزب بسنده کرد. در کل، حمایتهای گسترده ای که از سوی مرجعیت شیعه انجام می گرفت به زودی این تشکل را در شمار نیرومندترین گروه اسلامی جای داد.
دیگر گروه سیاسی اسلام گرا شیعه، جماعت العلماء بود. به نظر می رسد، جماعت العلماء و حزب الدعوه به نوعی در هم تنبیده اند که نمی توان به درستی قضاوت کرد که کدام اول تشکیل شد. اما یقیناً بعد از تشکیل حزب الدعوه، تمایل آیت الله حکیم به استفاده از تشکیلات مذهبی در راه اصلاحات امکان تشکیل یک موسسه وابسته به حوزه علمیه اما با رنگ و چهره سیاسی فراهم ساخت. در کل، رویکرد اساسی حزب سیاسی- فرهنگی بود.
چهره های سرشناس حوزه نجف همچون آیت الله سید محمدباقر صدر، شیخ مرتضی آل یاسین، شیخ محمدتقی جواهری و دیگر بزرگان با هدف پل زدن بین اسلام و اقشار مختلف امت به ویژه طبقه تحصیل کرده و دانشجویان حزب جماعت العلماء ایجاد کردند. این گروه چشم بیدار مرجعیت و حوزه در عرصه سیاست. فرهنگ. اجتماع عراق به شمار می آمدند.
در نهایت، هدف حزب الدعوه و جماعت العلماء تغییر وضع سیاسی عراق و تبدیل آن به یک وضع مطلوب اسلامی از طریق مبارزه با ناسیونالیسم و کمونیسم و تشکیل حکومت اسلامی بود. این گروه ها در جهت مخالفت و مبارزه با شرک و مادی گرائی نقش ارزنده ای در بیداری مردم و رشد فکری آنها به عهده داشتند.
نتیجهً، رهبران شیعه به دو گروه قابل تقسیم می باشند:
حوزه صامت و حوزه ناطق.
نیروهای اسلام گرای شیعه عراق جزء حوزه ناطق قرار دارند؛ ولی طیف فقاهتی و سنتی شیعه تحت عنوان خط مرجعیت در گروه حوزه صامت جای دارند. با این حال، به طور کلی مرجعیت هم به دو حوزه تقسیم می شود. نمونه روشن، طیف و ایده مرجعیت در ایران و عراق است.
دیگر فعالیت های سیاسی آیت الله حکیم مقابله با «عبدالکریم قاسم» و «عبدالسلام عارف» بود. آیت الله حکیم برابر نظام کودتا عبدالکریم قاسم و انتشار قانون جدید او در تقسیم ارث که برخلاف نص صریح قانون اسلام بود، و قضیه کشف حجاب دستگاه حکومت او ایستاد.
یکی دیگر از اقدامات مهم آیت الله حکیم، مقابله با سیاست طائفی گری عبدالسلام عارف بود. -البته این سیاست از طرف حزب بعث با جدیت دنبال شد.- «از نگاه عارف، باید سه گروه شیعیان. کردها. مسیحیان نابود و دولت جدید تنها در انحصار سنیان عرب قرار گیرد.»(3) آیت الله حکیم نبرد میان دو نژاد عرب و کرد جایز نمی دانست، و برابر کشتار آنها ایستادگی نمود. این بزرگوار دردهای امت اسلام در تفرقه و رمز تعالی آنها را در وحدت می دانست.
به دنبال سیاست طائفی گری، بحث شعوبیه و شیعه و اخراج ایرانیان مطرح شد. نخستین دستگیری و اخراج در سال 1348ش. رخ داد، و آیت الله حکیم نیز برابر این سیاست جبهه گرفت.
بالاخره آیت الله حکیم به مرجعیت و نقش بزرگ و اساسی آن شکل خاص داد. او برای هر قسمت مسئول معینی انتخاب می نمود، که این امر در نوع خود در تشکیلات روحانیت بی سابقه بود.

ت- آیت الله حکیم و دولت ایران
قضاوت و صحبت درباره موضع آیت الله حکیم برابر دولت ایران مشکل است، و حول شناخت درست شخصیت ایشان و محیط ایران و عراق دور می زند. به نظر می رسد، این دید که آیت الله حکیم درباره اوضاع ایران و امام خمینی شناخت کافی و درست نداشت خلاف مشخصه مرجعیت است. چون مقام مرجع تقلید در فردی متمرکز می گردد که از شناسائی بخشی بزرگ از دنیای شیعه به صورت واقعی برخوردار باشد.
بالطبع روش مبارزه و نحوه تفکر و ایده آیت الله حکیم با امام خمینی متفاوت بود، و تقسیم رهبران شیعه به دو حوزه در شخصیت آیت الله حکیم و امام خمینی تبلور می یابد. این نظر، که چون آیت الله حکیم درگیر مسائل عراق بود دیگر به او اجازه درگیری در دو جبهه داده نمی‌شد؛ گویای یک داوری سست و بی‌پایه است.
به نظر می رسد، آیت الله حکیم و امام خمینی دو ایده متفاوت داشتند. امام خمینی معتقد به جهاد همگانی بودند، و مهم تر این که ایشان طرح حکومت اسلامی داشتند. ولی آیت الله حکیم نقطه مقابل امام خمینی بودند، و رویکرد اصلاحی داشتند.
با وجود اختلاف میان دو مجتهد که امری طبیعی است، با این حال در بعضی مسائل یک رای بودند. نمونه بارز آن مساله فلسطین است.
در آخر نکته مهم تر، ارتباط آیت الله حکیم و حزب بعث است. در آغاز مناسب است، که کمی درباره حزب بعث تامل و صحبت شود.
حزب بعث، ندای رستاخیز ملت واحد عرب با ریشه ها و ایده های عمیق در سال 1947م. تاسیس شد. حزب با دو هدف احیای عربیت و اصول و ارزشهای لائیسم و بهره گیری از قدرت و تشکیلات نظامی قدرت به دست گرفت. بنابراین طرح های حزب از سال 1968م. که قدرت یافت، و به خصوص از دوران صدام حسین عبدالمجید تکریتی سال 1979م. جلوه بیشتر یافت.
درکل تنها ثقل قدرت حزب بعث عراق نظامی نبود؛ بلکه یک حزب سیاسی و هدفمند بود، که با مطالعه و بررسی دقیق جوانب موفق شد. حال اگر با دید عمیق به کنکاش درباره ارتباط حزب بعث و شیعه بپردازیم؛ بهتر می توان متوجه شد که چرا علماء شیعه نتوانستند آن موضع محکمی که برابر کمونیست اتخاذ نمودند، برابر حزب بعث داشته باشند.
از آغاز حزب بعث طوری رفتار کرد، که موجب عکس العمل شدید نشد. بنابراین دلیل این که آیت الله حکیم مرجع اعلی شیعه آن زمان با وجود تجربه سیاسی علیه حزب فتوای جهاد همگانی نداد؛ به نظر می رسد، تنها به خاطر روش و ایده سیاسیش نبود بلکه محیط هم آماده نبود.
فهم بهتر موضع آیت الله حکیم و محیط عراق برابر حزب بعث در بخش آخر داستان ساختگی جاسوسی حزب برای تضعیف و تخریب موقعیت حکیم نهفته است. عللی که موجب تعلل آیت الله حکیم گردید، به شرح زیر می باشد:
«او فکر می کرد، اگر شدت عمل نشان دهد کار به تبعید وی کشیده می شود. بنابراین حتی المقدور، سعی داشت مسائل و مشکلات را در چهارچوب مذهب حل وفصل نماید. از طرف دیگر، آیت الله حکیم فکر می کرد اگر صحنه را خالی و عراق ترک کند شیعیان عراق از او دلسرد و روی گردان می شوند. »

ج- نتیجه
مقاله حاضر از چهار قسمت تشکیل شده است:
الف- تشیع و مرجعیت عراق،
ب- معرفی اجمالی آیت الله حکیم،
پ- فعالیت های سیاسی آیت الله حکیم،
ت- آیت الله حکیم و دولت ایران.
نگارنده سعی داشت، تصویر کوچک از عراق -کشوری کهن و تاریخی، و با ریشه های عمیق تشیع- و بحث تامل برانگیز مرجعیت حول شخصیت آیت الله حکیم بیان کند.
اما هدف اصلی شرح و بررسی فضای سیاسی عراق در دوران مرجعیت آیت الله حکیم بود؛ و این که چرا حکیم و امام خمینی دو خط مشی متفاوت در دو کشور شیعه، با وجود ارتباط تنگاتنگ داشتند.
شاید کمی بی انصافی باشد، که آیت الله حکیم را از لحاظ فعالیت سیاسی به قاطعیت امام خمینی ندانست. بلکه عراق از لحاظ فعالیت انقلابی و سابقه تشکیل حزب از ایران نیز جلوتر بوده است. در حقیقت مرجعیت صامت و ناطق زاییده شرایط و اهداف متفاوت است، و نمی توان سطحی از کنارش گذشت.
و امید است، محققان و پژوهشگران عمیق تر و عاشقانه تر به این موضوعات بپردازند، تا جوانان و آیندگان چشم انداز شفاف تری پیدا کنند.



پی‌نوشتها:
1- روزنامه اطلاعات، «تلگراف تسلیت شاهنشاه به آیت الله حکیم در نجف»، سال سی و پنجم، شماره 10466، پنج شنبه 10 فروردین، 1340ش.
2- عبیری، عباس، سید محسن حکیم، مرزبان حوزه نور، قم، نشر سازمان تبلیغات اسلامی، چاپ اول، تابستان 1372شمسی، ص 40
3- جفعریان، رسول، تشیع در عراق، مرجعیت و ایران، تهران، نشر مطالعات تاریخ معاصر ایران، چاپ اول، پاییز 1386شمسی، ص88


دسته ها : سیاست
شنبه 1387/11/19 17:30
X