معرفی وبلاگ
دسته
لینکدونی
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 2261412
تعداد نوشته ها : 11235
تعداد نظرات : 345
Rss
طراح قالب
مهدي يوسفي
حرکت امام حسین (علیه‏السّلام)،درسی برای تمامی ادوار تاریخ

... باید ماجراى امام حسین شناخته شود. کجا شناخته مى‏شود؟ در تاریخ؟ آرى؛ این یک بخش از آن است؛ اما قضیه امام حسین، فقط قضیه آن قطعه از تاریخ نبود. اگر مربوط به همان قطعه از تاریخ بود، این‏قدر ماجرا و سروصدا و تکرار نداشت. بنابراین فقط مربوط به آن زمان نیست. امام حسین، هم خودش در کربلا و قبل از کربلا فرمود که عمل من نمادین است - یعنى هرجا چیزى از آنچه که امروز در رأس قدرت است، ولو نه همه‏اش، وجود داشته باشد، باید چیزى از این جنسى که من به بازار مى‏آورم، عرضه شود - هم ائمّه بعد از او ماجرا را این‏گونه زنده کردند و بر آن تأکید ورزیدند و هم آن کسانى که آماج مستقیم تیر خطاناشدنى امام حسین بودند - یعنى حکومتهاى ظالم و ستمگر - در مقابل حرکت امام حسین عکس‏العمل نشان دادند؛ البته نه در ماجراى عاشورا، بلکه صد سال، صدوپنجاه سال، سیصد سال بعد از آن. این نشان‏دهنده آن است که این ماجرا، سیّال و موّاج و تمام‏نشدنى است.
پس فهمیدن قضیه عاشورا فقط در تاریخ نیست؛ در هر زمانى باید دید عناصر تشکیل‏دهنده هویّت یزیدى کجا پیدا مى‏شود؛ آن‏گاه در مقابلش باید عناصر تشکیل‏دهنده هویّت حسینى را به میدان آورد. پس معرفت و شناخت مى‏خواهد.

حادثه‏ى عظیم پانزده خرداد ادامه‌ی حرکت امام حسین(ع)

... حسین‏بن‏على (علیه‏السّلام) در خلال بیانات گوناگون - در مکه و مدینه و در بخش‏هاى مختلف راه، و در وصیت به محمدبن‏حنفیه این وظیفه را تبیین کرده و آن را بیان فرموده است. حسین‏بن‏على (علیه‏السلام) عاقبتِ این کار را مى‏دانست؛ نباید تصور کرد که حضرت براى رسیدن به قدرت - که البته هدف آن قدرت، مقدس است - چشمش را بست و براى آن قدرت حرکت کرد؛ نه، هیچ لزومى ندارد که یک نگاه روشنفکرانه ما را به این‏جا بکشاند....
در محرّم سال 42، امامِ بزرگوار ما از این ممشاء استفاده کرد و آن حادثه‏ى عظیم پانزده خرداد به وجود آمد. در محرّم سال 1357 هم امام عزیز ما باز از همین حادثه الهام گرفت و گفت: «خون بر شمشیر پیروز است» و آن حادثه‏ى تاریخى بى‏نظیر - یعنى انقلاب اسلامى - پدید آمد. این، مالِ زمان خود ماست؛ جلوى چشم خود ماست؛ ولى در طول تاریخ هم این پرچم براى ملت‏ها پرچمِ فتح و ظفر بوده است و در آینده هم باید همین‏طور باشد و همین‏طور خواهد بود. این بخشِ «منطق»، که عقلانى است و استدلال در آن هست. بنابراین، صرفِ یک نگاه عاطفى، حرکت امام حسین را تفسیر نمى‏کند و بر تحلیل جوانب این مسأله قادر نیست.

خطرپذیری شرط انجام تکلیف

... امام حسین، هم در مقابل چنین انحرافى قرار گرفته است، پس باید آن تکلیف را انجام بدهد، هم موقعیت مناسب است؛ پس دیگر عذرى وجود ندارد.... این تکلیف، همیشه خطر دارد. آیا ممکن است انسان، علیه قدرتى آن‏چنان مقتدر - به حسب ظاهر - قیام کند و خطر نداشته باشد؟! مگر چنین چیزى مى‏شود؟! این تکلیف، همیشه خطر دارد.
همان تکلیفى که امام بزگوار انجام داد. به امام هم مى‏گفتند آقا، شما که با شاه درافتاده‏اید، خطر دارد. امام نمى‏دانست خطر دارد؟! امام نمى‏دانست که دستگاه امنیتى رژیم پهلوى، انسان را مى‏گیرند، مى‏کشند، شکنجه مى‏کنند، دوستان انسان را مى‏کشند و تبعید مى‏کنند؟! امام اینها را نمى‏دانست؟!
کارى که در زمان امام حسین انجام گرفت، نسخه‏ى کوچکش هم در زمان امام ما انجام گرفت؛ منتها آن‏جا به نتیجه‏ى شهادت رسید، این‏جا به نتیجه‏ى حکومت رسید. این همان است؛ فرقى نمى‏کند. هدف امام حسین، با هدف امام بزرگوار ما یکى بود. این مطلب، اساس معارف حسین است. معارف حسینى، بخش عظیمى از معارف شیعه است. این پایه‏ى مهمى است و خود یکى از پایه‏هاى اسلام است.
... بنده آن روز - بیست‏وچند سال پیش - به آن برادران و خواهرانى که این حرف را مى‏شنیدند، گفتم عزیزان من، امام حسین، به چه زبانى بگوید که تکلیف شماها چیست؟ شرایط، همان شرایط است، زندگى، همان‏جور زندگى است، اسلام هم همان اسلام است؛ خوب، امام حسین به همه‏ى نسلها عملاً نشان داد. اگر یک کلمه‏ى حرف هم از امام حسین نقل نمى‏شد، ما باید مى‏فهمیدیم که تکلیفمان چیست.
ملتى که اسیر است، ملتى که در بند است، ملتى که دچار فساد سران است، ملتى که دشمنان دین بر او حکومت مى‏کنند و زندگى و سرنوشت او را در دست گرفته‏اند، باید از طول زمان بفهمد که تکلیفش چیست؛ چون پسر پیغمبر - امام معصوم - نشان داد که در چنین شرایطى باید چه کار کرد.
با زبان نمى‏شد. اگر این مطلب را با صد زبان مى‏گفت و خودش نمى‏رفت، ممکن نبود این پیغام، از تاریخ عبور کند و برسد؛ امکان نداشت. فقط نصیحت کردن و به زبان گفتن، از تاریخ عبور نمى‏کند؛ هزار جور توجیه و تأویل مى‏کنند. باید عمل باشد؛ آن هم عملى چنین بزرگ، عملى چنین سخت، فداکارى با چنین عظمت و جانسوز، که امام حسین انجام داد!

انقلاب اسلامی چگونه پیروز شد؟

بیشتر شما جوانان، آن روزها را درک نکرده‏اید. آن روزها هم مبلّغان دینى - همین طلبه‏هاى بى‏نام و نشان و بى‏ادعا و بى‏توقع - رفتند اطراف عالم اسلام را، اطراف کشور را، روستاها را، شهرها را، مسجدها را، محلات را، داخل خانه‏ها را روشن کردند؛ هرجا رفتند، چراغى از آن خورشید فروزانى که مرکز همه‏ى این شعاعها بود - یعنى امام بزرگوار ما؛ و او خود شعله‏یى از خورشید فروزان اباعبداللَّه‏الحسین (علیه‏الصّلاةوالسّلام) بود - روشن کردند و همه جا نورباران شد. دلها که روشن شد، جانها که آگاه شد، جسمها و زبانها به حرکت مى‏افتد و اراده‏ها کار مى‏کند. امروز هم همین‏طور است، فردا هم همین‏گونه است.

پیوند انقلاب اسلامی با حادثه عاشورا

شاید بسیارى در آن روزها بودند که با توجه به این‏که در ماجراى ذکر عاشورا و روایت فداکارى اباعبداللَّه(علیه‏الصّلاةوالسّلام) چیزهایى وارد شده بود و احیاناً به شکلهاى تحریف‏آمیزى بیان مى‏شد، این حرف برایشان مطلوب و شیرین بود و این گرایش رشد مى‏کرد؛ لیکن در صحنه‏ى عمل، ما بوضوح دیدیم که تا وقتى این مسأله از طرف امام بزرگوارمان، به صورت رسمى و علنى و در چارچوب قضایاى عاشورا مطرح نشد، هیچ کار جدى و واقعى انجام نگرفت.
در دو فصل، امام(ره) مسأله‏ى نهضت را به مسأله‏ى عاشورا گره زدند: یکى در فصل اول نهضت - یعنى روزهاى محرّم سال 42 - که تریبون بیان مسایل نهضت، حسینیه‏ها و مجالس روضه‏خوانى و هیئات سینه‏زنى و روضه‏ى روضه‏خوانها و ذکر مصیبت گویندگان مذهبى شد.
و دیگرى، فصلِ آخر نهضت - یعنى محرّم سال 57 - بود که امام(ره) اعلام فرمودند: «ماه محرّم گرامى و بزرگ داشته بشود و مردم مجالس برپا کنند». ایشان، عنوان این ماه را ماه پیروزى خون بر شمشیر قرار دادند و مجدداً همان طوفان عظیم عمومى و مردمى به وجود آمد؛ یعنى ماجراى نهضت که روح و جهت حسینى داشت، با ماجراى ذکر مصیبت حسینى و یاد امام حسین(ع) گره خورد.

نهضت حسینی(ع) الگوی نهضت خمینی(ره)

... آنچه که نهضت ما را جهت مى‏داد و امروز هم باید بدهد، دقیقاً همان چیزى است که حسین‏بن على(علیه‏السّلام) در راه آن قیام کرد. ما امروز، براى شهداى خود که در جبهه‏هاى گوناگون و در راه این نظام و حفظ آن، به شهادت مى‏رسند، با معرفت عزادارى مى‏کنیم. آن شهید و جوانى که یا در جنگ تحمیلى و یا در برخورد با انواع و اقسام دشمنان و منافقان و کفار به شهادت رسیده، هیچ شبهه‏یى براى مردم ما وجود ندارد که این شهید، شهید راه همین نظام است و براى نگهداشتن و محکم کردن ستونهاى همین نظام و انقلاب، به شهادت رسیده است؛ در حالى که وضع شهداى امروز، با شهداى کربلا که در تنهایى و غربت کامل قیام کردند و هیچ‏کس آنها را به پیمودن این راه تشویق نکرد، بلکه همه‏ى مردم و بزرگان وجوه اسلام، آنها را منع مى‏کردند، متفاوت است. در عین حال، ایمان و عشقشان آن‏چنان لبریز بود که رفتند و غریبانه و مظلومانه و تنها به شهادت رسیدند. وضع شهداى کربلا، با شهدایى که تمام دستگاههاى تبلیغى و مشوقهاى جامعه به آنها مى‏گوید بروید و آنها هم مى‏روند و به شهادت مى‏رسند، فرق دارد.
ما که امروز این نظام اسلامى را لمس مى‏کنیم و برکات آن را از نزدیک مى‏بینیم، بیشتر از اسلاف خود، قدر نهضت حسینى(علیه‏السّلام) و معناى آن را درک مى‏کنیم و باید بکنیم.
ما امروز، به برکت آن نهضت و حفظ فرهنگ و روحیه‏ى آن نهضت(نهضت امام حسین ع )، در جامعه‏ى خودمان این نظام را به‏وجود آورده‏ایم. اگر در جامعه‏ى ما، عشق به امام حسین(ع) و یاد او و ذکر مصایب و حوادث عاشورا معمول و رایج نبود، معلوم نبود که نهضت با این فاصله‏ى زمانى و با این کیفیتى که پیروز شد، به پیروزى مى‏رسید. این، عامل فوق‏العاده مؤثرى در پیروزى نهضت بود و امام بزرگوار ما، در راه همان هدفى که حسین‏بن على(علیه‏السّلام) قیام کرده بودند، از این عامل حداکثر استفاده را کردند.

محرّمِ انقلاب اسلامی

ما در آستانه‏ى محرّمِ انقلاب و محرّمِ امام حسین(ع) که یکى از محصولات آن نهضت، نظام جمهورى اسلامى است، قرار داریم. محرّمِ دوران انقلاب، با محرّمهاى قبل از انقلاب و دوران عمر ما و قبل از ما، متفاوت است. این محرّمها، محرّمهایى است که در آن، معنا و روح و جهتگیرى، واضح و محسوس است. ما نتایج محرّم را در زندگى خود مى‏بینیم. حکومت و حاکمیت و اعلاى کلمه‏ى اسلام و ایجاد امید به برکت اسلام در دل مستضعفان عالم، آثار محرّم است.

پرتو خون حسین(ع)

اثر آن خون به ناحق ریخته، یک اثر ماندگار در تاریخ است؛ چون شهید - کسى که جان خود را در طَبق اخلاص مى‏گذارد و تقدیم اهداف عالیه‏ى دین مى‏کند - از صفا و صدق برخوردار است. هیچ انسان مزور و خدعه‏گرى، هرچه هم که در زبان و بیان بتواند خود را طرفدار حق نشان بدهد، وقتى پاى منافع شخصى، بخصوص پاى جان خود و عزیزانش به میان آمد، پا عقب مى‏کشد و حاضر نیست اینها را فدا کند. آن کسى که قدم در میدان فداکارى مى‏گذارد و خالصانه و مخلصانه هستى خود را در راه خدا مى‏دهد، «حق على‏اللَّه»؛ خود خداى متعال بر عهده گرفته است که اینها را زنده نگه دارد؛ «ولا تقولوا لمن یقتل فى سبیل اللَّه اموات»، «ولاتحسبنّ الّذین قتلوا فى سبیل اللَّه امواتا»؛ اینها زنده مى‏مانند. یک بُعد زنده ماندن آنها همین است که نشانه‏ى آنها، جاى پاى آنها، پرچم آنها، هرگز نمى‏خوابد. ممکن است چند صباحى با زور و عنف و با دخالت قدرتهاى زورگو بتوانند کم رنگ کنند؛ اما خداى متعال طبیعت را این‏طور قرار داده است. سنت الهى بر این است که راه پاکان و صالحان و مخلصان بماند. اخلاص چیزى عجیبى است؛ لذاست که به برکت حسین بن على (علیه‏الصّلاة والسّلام) و خونهاى به ناحق ریخته‏ى آن بزرگوار و اصحابش، دین در عالم باقى ماند؛ بعد از آن هم این رشته ادامه پیدا کرد.

بزرگترین معروفى که باید به آن امر کرد حفظ نظام اسلامى است

امروز به مناسبت نزدیکى ماه محرم دوستان دیگرى تشریف آورده‏اند و بنابراین امروز بحث ما غالباً متوجه به این برادران است. خود شما برادران و خواهران اهمیت محرم را بخوبى مى‏دانید؛ هم از جهت حوادث محرم، هم از جهت تأثیر محرم در تاریخ - چه تاریخ گذشته، چه تاریخ انقلاب - هم از جهت فرصتى که همیشه محرم در اختیار حاملان معرفت دینى قرار داده است، بر این‏که بتوانند مخاطبان خودشان را با بخشى از حقایق الهى و اسلامى و علوى و حسینى آشنا کنند؛ مهم این است که از این فرصت چگونه استفاده خواهد شد....
امروز بزرگترین معروفى که وجود دارد و باید به آن امر کرد و بر آن حَث و ترغیب کرد، حفظ نظام اسلامى است؛ اساس کار این است. این را شما بدانید و مى‏دانید که عمده‏ى دشمنیها هم امروز با اساس نظام اسلامى است. این تبلیغات جهانى، این فشارهاى سیاسى و تبلیغاتى، این توطئه‏هاى مراکز جاسوسى و امنیتى دشمنان گوناگون از اطراف دنیا بر جمهورى اسلامى - که گاهى با شعار حقوق بشر، گاهى با شعار تروریسم و امثال اینها مرتب مطرح مى‏شود - همه متوجه به اصل قضیه است؛ یعنى اصل قیام نظام اسلامى. بزرگترین معروفى که امروز در دنیاى اسلام مى‏شود آن را ملاحظه کرد، عبارت است از معروفِ قیام حکومت دین و حکومت اسلامى و الهى، که در این‏جا این امر تحقق پیدا کرده است. حفظ این نظام، کارى بزرگ و همگانى و پیچیده است؛ کار ساده‏یى نیست. همین چیزهایى که در همین حدیث از قول امام صادق (علیه‏الصّلاةوالسّلام) عرض کردم - «ورع»، «اجتهاد فى‏الدّنیا»، «مواساة الاخوان»، «پرهیز از ظلم» - اینها همان اوّلیاتى است که لازم است. تبیین حقایق خیلى مهم است. حقیقت نظام اسلامى چیست؟ براى چیست؟ اهدافش چیست؟ اینها باید براى افکار عمومى مردم تبیین شود؛ این بزرگترین معروفهاست. اگر کسى غفلت و بى‏توجهى کند، طورى عمل کند و طورى حرف بزند که خداى نکرده به این معروف صدمه‏یى وارد بیاید، یا امر به آن نکند، یا حتى ترغیب بر آن نکند، هر معروف دیگرى را هم که بزرگ بدارد، یقیناً جبران این کار را نخواهد کرد و این ضرر را نخواهد پوشاند. مهمترینِ چیزهایى که امروز مطرح است، این است: معروفِ «نظام اسلامى».

حرکت انقلاب اسلامى همسوی با قیام حسینی(ع)

نقل شده است بعد از آن‏که امام سجاد علیه‏السّلام پس از حادثه عاشورا به مدینه برگشت - شاید از آن وقتى که این کاروان از مدینه بیرون رفت و دوباره برگشت ده، یازده ماه فاصله شده بود - یک نفر خدمت ایشان آمدو عرض کرد: یابن‏رسول‏اللَّه! دیدید رفتید، چه شد! راست هم مى‏گفت؛ این کاروان در حالى رفته بود که حسین‏بن‏على علیه‏السّلام، خورشید درخشان اهل‏بیت، فرزند پیغمبر و عزیزِ دل رسول‏اللَّه، در رأس و میان آنها بود..
امام سجّاد علیه‏السّلام در جواب آن شخص فرمود: فکر کن اگر نمى‏رفتیم، چه مى‏شد! بله، اگر نمى‏رفتند، جسمها زنده مى‏ماند، اما حقیقت نابود مى‏شد؛ روح ذوب مى‏شد؛ وجدانها پایمال مى‏شد؛ خرد و منطق در طول تاریخ محکوم مى‏شد و حتى نام اسلام هم نمى‏ماند.
در دوران ما حرکت انقلاب اسلامى و نظام اسلامى در این راه بود. کسانى که این حرکت را شروع کردند، ممکن بود در ذهنشان بگذرد که یک روزى بتوانند حکومت و نظامِ مورد نظر خود را تشکیل دهند؛ اما کاملاً در ذهن آنها این معنا هم وجود داشت که ممکن است در این راه شهید شوند یا تمام عمرشان را در مبارزه و سختى و ناکامى به سر ببرند. هر دو راه وجود داشت، درست مثل حرکت امام حسین علیه‏السّلام. در سال 41 و 42 و بعد سالهاى سخت و سیاه اختناق در این زندانها، تنها شعله‏اى که دلها را گرم نگه مى‏داشت و آنها را به حرکت وادار مى‏کرد، شعله ایمان به مبارزه بود؛ نه عشقِ رسیدن به حکومت. این راه، همان راه امام حسین علیه‏السّلام بود؛ منتها دو طرف دارد، شرایط زمانى و مکانى متغیّر است. یک وقت امکانات به وجود مى‏آید، حکومت اسلامى پرچمش برافراشته مى‏شود؛ یک وقت هم راه بدون این امکانات است و با شهادت تمام مى‏شود. از این قبیل در طول تاریخ زیاد داشته‏ایم.

دفاع از حقیقت و صبر بر آن

محرّم از دو جهت مورد اهتمام است: یکى از جهت بزرگداشت یک خاطره بى‏نظیر تاریخ. نه بى‏نظیر در مصیبت و غم و اندوه - که البته هست - بلکه بى‏نظیر در حماسه و بروز برجستگیهاى انسان و اهل حق. اگر شما وضعیت امام حسین علیه‏السّلام را ملاحظه کنید، خواهید دید که آن حرکت و قیام، با این خصوصیّاتْ بى‏نظیر است. ما قیامْ خیلى داشته‏ایم؛ اما این قیام با این خصوصیّاتْ بى‏نظیر است. سلطه باطل با قساوت و وقاحت تمام روزبه‏روز رو به افزایش بود. هیچ امر به معروف و نهى از منکرى هم ممکن نبود. به‏قدرى فضاى رعب زیاد بود، که آمرین بالمعروف و ناهین عن‏المنکر، سعى مى‏کردند در معرض امر به معروف و نهى از منکر قرار نگیرند. ....
حرکت و قیام امام حسین در آن زمان، براى درهم شکستن این سلطه بود، نه به قصد قدرت‏طلبى: «و امّن لم اخرج اشراً و لا بطراً و لا مفسدا و لا ظالماً.» افرادى قیام و خروج مى‏کنند، مى‏زنند و مى‏کشند تا این‏که قدرت را قبضه کنند؛ اما قیام امام حسین براى این نبوده است؛ بلکه براى امر به معروف و نهى از منکر بوده است.
براى این کار، دو عاقبت مى‏توان پیش‏بینى کرد: یکى این‏که پیروز شود و دیگر این‏که با آن وضع فجیعى که براى آن حضرت، قابل تصوّر بود - ولو بدون علم امامت - کشته شود. خوب؛ معلوم است که آنها هیچ ملاحظه‏اى نداشتند. در چنین شرایطى، امام حسین همان کارى را مى‏کند که پیامبر اکرم در روز «مباهله» با نصارى‏ کرد (به نقل از قرآن): اولاد نساء و انفسش را به میدان آورد. امام حسین، عزیزترین سرمایه‏ها و همه موجودى خویش را براى دفاع از حقیقت و قیام للَّه به میدان آورد و بعد صبر کرد. این صبرِ امام حسین، بسیار مهم است....
امام رضوان‏اللَّه علیه هم همین‏طور صبر کرد. در دوره نهضت، آن قدر به امام گفتند «آقا؛ این جوانها از بین مى‏روند. این‏طور کشته مى‏شوند. مملکتْ خراب مى‏شود!» اما ایشان صبر کرد. صبر کردن در مقابل این خیرخواهیهاى ناشیانه، کار بسیار عظیمى است. صبر کردن، خیلى قدرت مى‏خواهد.

دسته ها : انقلاب اسلامی
سه شنبه 1387/11/1 1:32
X