معرفی وبلاگ
دسته
لینکدونی
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 4095039
تعداد نوشته ها : 10297
تعداد نظرات : 319
Rss
طراح قالب
مهدي يوسفي
این فصل کنکاشی است پیرامون ریشه های عزل آقای منتظری و واقعیات تلخ و تکان دهنده ی تاریخ بعد از پیروزی انقلاب که به اعتقاد بسیاری از صاحب نظران ، به دلایلی !! کمتر بدان پرداخته شد .
در ردیابی قضیه ی مذکور و عدم تبیین واقع گرایانه و ریشه ای « عزل » وی ، بایستی این نکته را در نظر گرفت که اسناد و مدارک مورد نیاز به اندازه ی کافی در اختیار تحلیلگران و کارشناسان مسایل دینی نبوده است . همین مسأله موجب شده است که جبهه ی فرصت طلب و منحرف هوادار آقای منتظری از این نقطه ضعف بهره های لازم را ببرد و در انتظار فرصتهای دیگر !! بنشیند.
این نوشتار می کوشد عزل قائم مقام سابق رهبری را از زاویه ی « اسناد » به صورت جدی و بی پرده مورد بازبینی مجدد قرار دهد.
ذکر این نکته ضروری است برخی از اسناد که در این نوشته از آنها استفاده شده است نامه های آقای منتظری به امام خمینی « رحمت الله علیه » در دو مقطع پیش از عزل و پس از آن و همچنین دست نوشته های مهدی هاشمی و باقی از خاطرات مسئولان نظام است .
در این کتاب ، سعی شده است خصلت های نفسانی جانشین سابق رهبری نظام را که پس از نیم قرن جهاد و مبارزه ، گریبانگیر وی شده است بیان و نیز نتیجه ی تلخ « تسلیم شدن » در چنین وادی سخت و کشنده ای بازگو شود .
به اقرار آگاهان ، گر چه حضرت امام « رحمت الله علیه » ، از این « واقعه ی تلخ » بیش از همه ی حوادث انقلاب صدمه دیدند اما یاران صادق آن بزرگوار شهادت داده اند که آن عزیز سفر کرده در قبال همه ی حرمت شکنیهای « حاصل عمرش » ! ، عزل را صرفاً عدم تواناییهایی لازم عنوان کردند . بدون شک اگر مواضع غلط آقای منتظری در طول سالهای پس از رحلت حضرت امام مشاهده نمی شد به پیروی از امام راحل تحقیقاً به ایشان همچنان از دید فقیهی نگریسته می شد که حوزه های علمیه می بایستی از وجود ایشان بهره های لازم را ببرد . اما اتخاذ مواضع غلط ، شرایطی را فراهم کرد که در تبیین و تحلیل ریشه ای قضیه ی مذکور ، به مسأله ای فراتر از سطحی نگری و ساده اندیشی پرداخته شود با این نگاه گر چه سطحی نگری نقطه ی آغاز لغزشی خطرناک بود اما سقوط وی از جای دیگری شکل گرفته است .
نفس اژدهاست او کی مرده است
از غم بی آلتی او افسرده است
زمینه های طرح انتخاب قائم مقام رهبری
موضوع رهبری انقلاب اسلامی پس از حیات امام خمینی « رحمت الله علیه » بدون شک جزو یکی از اصلی ترین دغدغه های مسئولان نظام در طول سالهای اولیه انقلاب اسلامی بود . مهمترین عاملی که در آن شرایط بر التهاب این نگرانی می افزود وقوع فاجعه ای بود که در صدر اسلام پس از حیات پیامبر گرامی اسلام “ صلی الله علیه و آله وسلم » رخ داد و خلافت بر مسند امامت نشست .
تبلیغات دشمنان انقلاب و اسلام ، مبنی بر افول انقلاب پس از حیات حضرت امام « رحمت الله علیه » و اینکه پس از امام هیچ کدام از یاران ایشان قداست و توانمندی لازم را جهت اداره ی کشور نخواهند داشت و در نتیجه بین گروه های معتقد به انقلاب برای به دست گرفتن قدرت جنگ داخلی در خواهد گرفت سبب شد تا از سوی بسیاری از دلسوزان کشور برای حفظ آینده انقلاب تلاشی چشمگیر صورت بگیرد .
در این بین دو نکته ای که بیشتر از همه ی عوامل دیگر آزار دهنده بود خلأ و سکوت قانون اساسی در انتخاب جانشین رهبری و دوم انتخاب مناسبترین فرد جهت تصدی این مقام حساس بود .
بر اساس قانون اساسی مجلس خبرگان موظف بود که نخست فقیه واجد صلاحیت رهبری را انتخاب و به عنوان رهبر به مردم معرفی کند و سپس اعمال و رفتار رهبر را زیر نظر بگیرد تا در صورت ناتوانی در انجام وظایف قانونی خود یا از دست دادن صلاحیتها به تشخیص خبرگان از این مقام عزل شود . ثالثاً در صورت فوت ، یا عزل یا کناره گیری رهبر ، خبرگان در اسرع وقت رهبر جدید را تعیین و به مردم معرفی کند . که در مجموعه ی این وظایف انتخاب جانشینی برای رهبر جدید را تعیین و به مردم معرفی کند . که در مجموعه ی این وظایف انتخاب جانشینی برای رهبر جایگاهی نداشت . مسأله ی دیگر انتخاب مناسبترین فرد بود . گر چه پس از پیروزی انقلاب به جهت جریان سازی گسترده ای که به وسیله ی برخی از مسئولان نظام و در بعضی مواقع توسط هواداران سر سخت آقای منتظری به نفع وی انجام گرفت ، سمت و سوی بسیاری از نگاهها متوجه ایشان شد ، اما اضطراب و نگرانی به عنوان پیامد نتیجه ی نهایی این انتخاب ، نیز کتمان شدنی نبود .
سابقه ی مبارزاتی و شأن علمی و فقهی آقای منتظری که در آن مقطع به مرز مرجعیت نیز رسید عاملی بود که نقش وی را در جهت تصدی مسئولیت رهبری ، ممتاز و ویژه می ساخت . نقش برجسته وی در آن مقطع ، که بالقوه کاندیدای جانشینی رهبری انقلاب محسوب می شد هرگز بدان معنا نبود که وی دارای همان قداستی است که حضرت امام «رحمت الله علیه» از آن برخوردار بود .
حساسیت هایی که در جامعه خصوصاً در حوزه ها به درست یا به غلط نسبت به مواضع یا عملکرد وی پدید آمده بود سبب می شد که دوستان و علاقه مندان وی مسایل را با نگرانی دنبال کنند . ارتباط وسیع و گسترده با عناصر منحرف و تایید کتاب « شهید جاوید » ( بر خلاف نظر امام ) از مسایل مطرح آن دوره بود ، گذشته از اینکه برخی از علما و سیاستمداران در همان زمان نیز اشتباهات وی را ناشی از ساده لوحی او می دانستند و گذشته از خواص گاه در بین افواه و توده ی مردم نیز به طنز ساده لوحی وی مطرح بود .
تقریباً در همین دوره بود که حضرات آیات آقایان مشکینی ، جوادی آملی ، فاضل لنکرانی ، مومن ، طاهری خرم آبادی ، مظاهری ، مکارم شیرازی و امینی وجود افراد منحرف در بیت ایشان را به وی گوشزد کردند .
همچنین « ان قلت » هایی که پیرامون مواضع و شخصیت وی در ابتدای مجلس خبرگان مطرح می شد به معنای این نبود که مسئولان کشور نگاه خود را در بحث جانشینی به سمت فرد دیگری ببرند چرا که برخی از یاران حضرت امام «ره» به رغم آگاهی از ضعفهای آقای منتظری ، معتقد بودند که با هدایت و تدبیر حضرت امام اشتباهات و ضعفهای وی به مرور زمان کمرنگ خواهد شد . این نوع نگاه به قضیه ، در نهایت منجر به انتخاب وی به عنوان یک « اصل » در مجلس خبرگان شد .
در این ارتباط نقش افراد منحرف هوادار وی ، در توجیه و رفع و رجوع ابهامات اعضای مجلس خبرگان نقش « ویژه » داشت که در صفحات بعد به آن پرداخته خواهد شد .
مشورت با امام
مطرح ترین و مهمترین سؤال در ارتباط با انتخاب آقای منتظری به عنوان قائم مقام رهبری این است که آیا با امام «رحمت الله علیه» در مورد انتخاب ایشان مشورت شده بود یا خیر ؟
جواب مسلماً منفی است چرا که اولاً حضرت امام به وضوح در نامه ی 06/01/1368 به آقای منتظری تصریح کرده است که با توجه به ساده لوحی و القاپذیری و نداشتن ظرفیتهای لازم جهت رهبری ، از ابتدا با انتخاب وی مخالف بوده است . بنابراین در صورت مشورت مجلس خبرگان با امام ، ایشان مخالفت خود را ابراز می کرد ، ثانیاً امام در همان مقطع زمانی در دیدار با آیت الله آقای محمدی گیلانی نیز مخالفت خود را از این انتخاب ابراز کردند .
پاسخ بدین سؤال مهم که چرا با امام مشورت نشد را باید در واقعیتهای سیاسی و شرایط نامناسب حاکم بر بیوت برخی از علمای حوزه در آن زمان دانست که دست اندرکاران انتخاب جانشین برای امام در آن مقطع احتمالاً بر این باور بودند که اگر از اعتبار و حیثیت امام خمینی «ره» جهت انتخاب قائم مقام رهبری مایه بگذارند از طرف برخی افراد که جایگاه ویژه و برتری از آقای منتظری در حوزه داشتند عوارض نه چندان مطلوبی به جا می ماند که پیامد و تبعات منفی آن پیش از خود آقای منتظری و مجس خبرنگان محترم ، متوجه امام راحل می شد .
مجلس خبرگان با این نگاه معتقد بودند پس از انتخاب جانشین ، شخص امام امت بر این عمل خبرگان صحه خواهد گذاشت و مسایل جانشنی رهبری با کمترین تبعات سوء و با کار سیاسی و تبلیغات لازم حل خواهد شد .
همین احتمال نیز مطرح است که برخی از افراد منحرف که خود را در ظاهر جزو هواداران پر و پاقرص آقای منتظری جا زده بودند و در بیت وی حضور داشتند با توجه به این احتمال که در مشورت خبرگان با امام ممکن است معظم له صریحاً یا تلویحی نظر مخالف خود را با انتخاب آقای منتظری اعلام کند ، در فراهم کردن زمینه های لازم در القای ضرورت نداشتن مشورت با امام در این موضوع تلاش کرده باشند .
صحت این احتمال زمانی قوت گرفت که سالها بعد و در جریان عزل قائم مقام رهبری ، امام در جمع عده ای فرمودند « ... من باور نمی کردم پس از آنکه آقای منتظری صریحاً برای مجلس خبرگان عدم آمادگی خود را اعلام و از پذیرفتن مسئولیت قائم مقامی عذر خواست خبرگان ، [ باز هم ] ایشان را به این مقام منصوب کند وَاِلا من ساکت نمی نشستم و نمی گذاشتم که این برنامه اجرا شود « (1)
از این گذشته گفته های برخی از اعضای محترم مجلس خبرگان در انتخاب جانشین رهبری کاملاً قابل تأمل است . برخی از این افراد سالها پس از آن انتخاب و با عزل منتظری اظهار داشتند : در آن شرایط اصلاً بحث بر سر این قضیه بود که پس از حیات مبارک حضرت امام به جهت اینکه ممکن است بحث انتخاب رهبر آینده مدتی طول بکشد ضروری است فردی « موقتاً » برای دوره ی انتقال ، انتخاب شود تا در همان وقفه ی کوتاه به رتق و فتق امور کشور بپردازد که در این رابطه آقای منتظری نیز به عنوان « قائم مقام موقت » مطرح شد . در این بین برخی از این افراد اظهار داشتند : اصلاً در آن شرایط بحث این بود که پس از فوت حضرت امام ، به احتمال قوی عناصر و گروههای ضد انقلاب در شهرهای مختلف دست به اغتشاش و خرابکاری و مسدود کردن جاده ها خواهند زد و ممکن است تشکیل جلسه خبرگان جهت تعیین رهبر در زمان مناسب میسر نشود ، از سوی دیگر اعضای خبرگان به عنوان معتمدان منطقه ی خود می توانند در ثبات اوضاع مؤثر شوند . بنابراین وجود آنها و ماندن آنها در شهرها لازمتر است !!
در رابطه با نظر حضرت امام پس از جریان عزل و اظهارات عده ای از اعضای محترم مجلس خبرگان این سؤال مهم مطرح خواهد شد که آیا این احتمال نیست که افراد منحرف و توطئه گری که می کوشیدند از کانال آقای منتظری به اغراض خود جامه ی عمل بپوشانند در راستای حمایت و تقویت دوستان امام از آقای منتظری ، آنان نیز تمام سعی و تلاش شیطانی خود را مبذول کنند تا فاز جانشینی آقای منتظری به نقطه مطلوب و سرانجام خوشی برسد ! و در این مسیر با گرا دادن به آقای منتظری مبنی بر لحاظ کردن مسایل اخلاقی ، عدم آمادگی خود را اعلام کند ( ارسال این نامه را می توان به هدف کاهش دادن حساسیتها نیز دانست ) به نحوی که در نظر امام وانمود کنند که نامه ی آقای منتظری به خبرگان جدی است و خبرگان در تصمیم اولیه ی خود تجدید نظر خواهند کرد .
از سوی دیگر به جهت کاهش حساسیت درخبرگان اول نسبت به آقای منتظری که امری کاملاً آشکار بود ، این گونه زمینه سازی شد که اصلاً بحث قائم مقامی رهبر مطرح نبوده و نیست و صرفاً ایشان برای یک دوره ی کوتاه مدت انتقال مسئولیت خواهد پذیرفت !!
افشای این خبر ( که قرار بود کاملاً محرمانه بماند ) توسط یکی از ائمه ی جمعه ، با این هدف که امام و مسئولان در یک عمل انجام شده ! قرار گیرند طرح تکمیل می شود !
باید این نکته را به دقت مورد توجه قرار داد که افشای این طرح ( با وادار کردن امام جمعه مذکور ) به معنای آن است که علمایی که به وی رای مشروط داده اند تا پس از صحه و تایید حضرت امام با آقای منظتری شرط کنند و یا آنهایی که رای مخالف داده اند چاره ای جز تمکین در برابر تصمیم اکثریت ندارند .
همچنین این پرسش مطرح است که چرا حضرت امام رحمت الله علیه در دیدار اعضای هیات رئیسه ی مجلس خبرگان با ایشان که نتیجه ی انتخاب مجلس خبرگان را گزارش کردند ، با سکوت کامل از هر گونه تاییدی نسبت به این موضوع خودداری کردند .
از عناصر فتنه گری که جریان عزل آقای منتظری را به « توطئه سقیفه ی » تشبیه کردند و نظام مقدس اسلامی را پس از امام خمینی ، « حکومت منافقان » نام گذاشتند ، و حتی در زمان حیات آن بزرگوار نیز مظهر توطئه بودند هیچ بعید نبود که در جهت اهداف پلید خود در ابتدای تصمیم مجلس خبرگان ، به انواع و اقسام ترفندهای انحرافی متوسل نشوند . در این قضیه آیا نمی توان احتمال داد همان طور که تلاش امام در جهت عدم حمایت آقای منتظری از خط ضد انقلاب بی نتیجه ماند و در مقابل ، تلاش « مهدی هاشمی » و افراد منحرف دیگر در وی مؤثر واقع شد ، تلاش امام در جهت عدم قائم مقامی وی در ابتدای تصمیم خبرگان نیز بی نتیجه مانده و باند فتنه در انجام آن توطئه نیز موفق شده بودند ؟
و در نهایت آیا می توان به همه ی این احتمالات با دیدی خوشبینانه نگاه کرد ؟
به هر حال اگر از همه ی این احتمالات ( که ضرورت دارد در یک فرصت دیگر به آن پرداخته شود ) در این مقطع بگذریم ، نمی توانیم از دقت نظر امام در بیان دو نقیصه ی مهم آقای منتظری که در همان نخستین پیام خود به مجلس خبرگان به آن تاکید کرده بودند ، نادیده بگیریم آن هم در جایی که معظم له به خوبی شرایط اجتماعی مطرح شدن آقای منتظری را بیش از دیگران احساس کرده بودند .
* پیام حضرت امام به خبرگان
پیام تیر ماه 1362 حضرت امام خمینی (رحمت الله علیه) به مجلس خبرگان و حساسیت ایشان را به بیت آقای منتظری می توان شروع علنی ماجرا دانست . امام راحل در بخشی از پیام این چنین آورده اند :
« ... باید بدانید که تبهکاران و جنایت پیشگان بیش از هر کس چشم طبع به شما دوخته اند و با اشخاص منحرف و نفوذی در بیوت شما با چهره های صد در صد اسلامی و انقلابی ممکن است خدای نخواسته فاجعه به بار آوردند و با یک عمل انحرافی ، نظام را به انحراف بکشانند و با دست شما به اسلام و جمهوری اسلامی سیلی زنند . الله الله در انتخاب اصحاب خود ... » (2)
این پیام ظاهراً نخستین هشدار امام به شمار می رفت و پس از آن مکرراً خطر این گونه افراد منحرفی را که حشر و نشر آنچنانی با آقای منتظری داشته اند به وی گوشزد کرد . به عنوان نمونه ایشان در بخشی از نامه ی خود به آقای منتظری آورده است .
« ... حیثیت مقدس شما [ آقای منتظری ] باید از هر جنبه محفوظ و مصون باشد ، حفظ این حیثیت به جهات عدیده بر شما و همه ی ماها، واجب و احتمال خدشه دار شدن آن نیز منجر است ، برای اهمیت بسیار آن . با این مقدمه باید عرض کنم این حیثیت واجب المراعات به احتمال قوی بلکه ظن نزدیک به قطع در معرض خطر است ، خصوصاً با داشتن مخالفین مؤثر در حوزه ی قم که ممکن است دنبال بهانه ای باشند ... » (3)
در همین زمینه طی سالهای 62 تا 65 پیامهایی بین امام راحل و آقای منتظری رد و بدل شد اما به جهت وضعیت حاد سیاسی زمان جنگ ، آنچنان که باید در تاریخ انقلاب ضبط و ثبت نشد ، اما بدبینی و حساسیت حضرت امام نسبت به بیت نامبرده امر روشن و واضحی بود که توسط دوستان و یاران اما از طریق پیام حضوری یا نامه و حتی ملاقاتهای خصوصی عنوان می گردید .
در نگاه اول عقل سیاسی ( غیر از رابطه ی مرید و مرادی ) حکم می کرد فردی مانند ایشان که سابقه ی قریب به چهل سال رنج جهاد و مبارزه در راه برپایی نظام مقدس اسلامی و همراهی و همدلی با امام امت را بر دوش می کشید سریعاً بر مبنای نظر امام عمل می کرد و با یک بازنگری کلی نسبت به دست اندرکاران بیت خود ، دست به تصفیه ی عناصر ناسالم و منحرف می زد اما ، در عمل به این خواسته ی امام که به مصلحت خود او نیز بود عمل نشد .
با کمال تأسف باید گفت بدترین واقعه ی تلخ از تاریخی آغاز شد که آقای منتظری نه تنها این خواسته امام را اجابت نکرد بلکه تحت تاثیر ترفندهای پیچیده ی واسطه های نفوذی در دفتر خود که « فعال ما یشاء » بودند از باند قدرت طلب منحرف حمایت کرد . به تعبیر دقیقتر ، از این تاریخ « برخورد » با نظرات امام نه در یکی دو مورد ، بلکه درباره ی اساس و بنیان استدلالهای حضرت امام آغاز شد به طوری که وی در یک « محاجه ی باطل » با آن بزرگوار ، امام را فردی القاپذیر و بی اطلاع از جریانات انقلاب و کشور فرض کرده ! و در این مقطع با نامه هایی که به اصطلاح با نیت تذکر !! به امام مسلمین می نوشت هویت واقعی خویش را برای امام و یاران او بیشتر عیان می ساخت .
در این باره باید آغاز مقابله به مثل جدی وی با حضرت امام را از تاریخ 17/07/1365 ( پس از نامه ی امام به ایشان ) دانست که وی طی پاسخی ، امام را به کانالیزه شدن و ... متهم است . در بخشی از نامه ی آقای منتظری آمده است : « ... تذکراً عرض می کنم لازم است حضرت عالی در امور جاری کشور و جبهه ها فقط به گزارشهای مسئولین و بیت معظم قناعت نکنید . مسئولین همیشه هم به لحاظ خودشان و هم به لحاظ حضرت عالی خوبیها را می گویند و بدیها را نمی گویند لازم است افراد عادی مورد وثوق که در میان ملت هستند گاهگاهی بیایند و محرمانه بدون حضور احدی و بدون ترس و واهمه ای اوضاع کشور را صریحاً گزارش کنند و من خوشبختانه از این شیوه استفاده می کنم ... » ( سند شماره ی 1)
بدون تردید در همین چند سطر دو اتهام متوجه امام و مسئولان اصلی کشور شده است ، اول اینکه امام در امور جاری کشور و جبهه به گزارشهای معمولی اکتفا می کنند !!
دوم اینکه مسئولان نظام نیز که از حواریون امام هستند در جهت دفاع از عملکردشان ، امام را در جریان همه ی حقایق کشور قرار نمی دهند !
در نامه ای دیگر همین اتهام مجدداً تکرار می شود : « ... تا دیر نشده و تا فرصتها به کلی از دست نرفته حضرتعالی که در مقاطع مهم ، این انقلاب را از سقوط نجات داده اید بجاست فکری بکنید و به گزارشهای معمولی و رسمی اکتفا نکنید ... » ( سند شماره ی 2 )
در بخش دیگری از این نامه همین خط سیر تعقیب شده است : « ... در مسایل جنگ و مسایل دیگر مواردی از این قبیل بود که قطعاً اگر واقعیات درست گزارش می شد حضرتعالی به موقع تصمیم می گرفتید » ( سند شماره ی 3 )
این یعنی ادامه ی همان نظر و موضع قبلی و تاکید بر متهم کردن حضرت امام که چرا ایشان به گزارشهای معمولی و رسمی اکتفا می کنند ! و صریحتر اینکه حضرت امام در حوادث جاری به موقع و درست تصمیم نمی گیرند به همین دلیل از واقعیات جامعه و کشور خبر ندارند !
نامبرده در نامه ای دیگر ، خط سیر قبلی را اینگونه تعقیب می کند : « ... من احساس می کنم که دستهایی در کار است که می خواهند مرا از حضرتعالی جدا کنند و در این میان دنبال نقطه ضعفهایی از بیت من [ هستند ] که شعبه ای از بیت حضرت عالی یا منسوبین به من پیدا کنند و در نزد حضرتعالی کاهی را کوه جلوه دهند و متأسفانه دست من دور است و قدرت دفاع ندارم ... » ( سند شماره ی 4 )
تکرار تهمت قبلی در قابل یک نظریه ، یعنی تحت تاثیر قرار گرفتن اما از کسانی که از کاه کوه می سازند !! و سست تر و بی پایه تر اینکه حتی دست « قائم مقام رهبری » نیز به رهبر نمی رسد که از حیثیت خویش دفاع کند !! همه ی این موارد در مقطعی رخ می داد که ایشان بجد مدعی بود : « ... اینجانب شرعاً نظر حضرتعالی را بر نظر خود مقدم می دانم ... » ( سند شماره ی 5 )
به ضرس قاطع می توان گفت هیچ چیز برای یک کشور انقلابی ، کشنده تر از این نیست که مدعی رهبری آینده نظام ، در شعار ، رهبر را مراد خود قلمداد کند اما در « عمل » و در « مشی سیاسی » ناجوانمردانه ترین اتهامات را متوجه ی رهبری نماید . این
حکایت ـ تناقض در گفتار و عمل ـ حتی پس از عزل نیز همچنان مفتوح باقی ماند . به عنوان نمونه در بخشی از نامه ی آقای منتظری ( پس از عزل ) به حضرت امام (رحمت الله علیه) اینگونه آمده است : « ... آیا خدا راضی است بیتی که همیشه در مسیر انقلاب قدم برداشته و فرضاً گاهی هم بر حسب وظیفه و از روی دلسوزی اشکالاتی را هم تذکر می داده است و همیشه مورد حمله ی ضد انقلاب بوده یک دفعه به اتهام واهی نفوذ نفوذیها مورد بی مهری واقع شود ... » ( سند شماره ی 6 )
آقای منتظری در چند نامه ای که پس از عزل خویش به حضرت امام نوشته است و تقریباً مضمون و محتوای همه ی آنها یکی است روشن نکرده است که مگر امام در سال 62 به ایشان در رابطه با انتخاب اصحاب و نفوذ تبهکاران و جنایت پیشگان در بیت وی تذکر نداده است ؟ و چرا به دنبال این تذکر در قضیه ی بررسی و پیگیری جریان « مهدی هاشمی » وی به صراحت عنوان کرده است : « ... و آنچه مسلم است و مایه ی تأسف حسن ظن جنابعالی به اعمال و افعال و گفته ها و نوشته هاست که به مجرد وصول ، شما ترتیب اثر می دهید ... » (4)
در همان نامه وی ادامه می دهد : « ... 1 ـ من به حسب متن واقع از دو حال خارج نیستم یا فردی هستم مطابق ذهنیاتی که تدریجاً برای حضرت عالی پیدا شده ساده اندیش و بازیخور ... » ( سند شماره ی7 )
با این توضیح ، آیا انگ نفوذ نفوذی ها در آن بیت و ساده اندیش و بازیخور بودن وی یک دفعه !! و به فرض در سال 1367 زده شد که بزعم وی منجر به عزل گردید ؟ یا یک سابقه چندین ساله ازعملکرد و مواضع متناقض ایشان در این باور و اعتقاد جدی حضرت امام مؤثر بود؟ با یک نگاه واقع بینانه می توان نتیجه گرفت که نامه نگاریهای پس از عزل بیشتر به یک ژست مظلوم نمایانه شبیه تر است تا روشن کردن یک واقعه ی تلخ تاریخی ، که اسناد آن به طور مکتوب ، در آرشیو اسناد انقلاب محفوظ است .
نکته بسیار مهم نظر وی در رابطه با « شیوه ی عمل » افراد منحرف و نفوذیهاست که در بخشی از نامه ی 18/02/1368 ( پس از عزل ) به عنوان دفاع از خود و رد نظرهای حضرت امام آورده است :
« ... ضمناً نامه ی من مرتجلاً نوشته شد ، احدی به من القا نکرد و برای احدی هم تا حال نخوانده ام تا مبادا باز به گردن بیت و نفوذ و نفوذیها گذاشته شود و معلوم شود که من حرفهای خودم را می زنم نه حرفهای دیگران را ... » ( سند شماره ی 8 )
در این زمینه نکته قابل توجه که فهمش برای همه افراد « موجه » خصوصاً ایشان جنبه ی حیاتی دارد این است که « شیوه ی عمل » افراد منحرف و « واسطه ها » بر فکر و ذهن افراد مورد نظر صرف دیکته کردن به آنان نیست بلکه این شیوه ای بسیار ابتدایی است که به اندازه ی کافی برای فرد مورد نظر سؤال برانگیز است و شبهه به وجود خواهد آمد .
اصلیترین ترفند عناصر توطئه گر و منافق ، ترسیم نادرست صورت مسأله برای عناصر موجه و به ویژه آنهایی است که می خواهند از زبان آنها حرف خودشان را بزنند .
بدین ترتیب که با گزینش اخبار و جعل آن و ارائه ی مطالب نادرست از طریق ملاقاتهای خطی و ارسال گزارشهای خلاف واقع ، صورت مسأله را به گونه ای ترسیم کنند که فرد مورد نظر و زیر پوشش در یک شرایط کاملاً از پیش تعیین شده ... نهایتاً مطلب مورد نظر و مطلوب عناصر فاسد و منحرف را اظهار یا بنویسد .
« مهدی هاشمی » در بخشی از اعترافات خود در مورد چگونگی تاثیر بر منتظری و « شیوه ی عمل » همفکران خود اینگونه می نویسد :
« ... می توان گفت آقا هادی در دادن و ندادن وقت ملاقات یا حداقل در دادن تسهیلات لازم و ندادن آن ، ملاحظات خطی را شدیداً مدنظر داشته است . بسیار از افراد با رها مراجعه می کردند و تحت این عنوان که وقت آقا پر است یا حال آقا سازگار نیست از ملاقات محروم می شدند در حالی که از بابا نمونه آقای نوری ... هر هفته یک ملاقات تفصیلی با آقا داشت و همه هفته نامش از رادیو و تلویزیون پخش می گشت و به حدی رسیده بود که خود رفقا اعتراض می کردند که این چه وضعیتی است ؟ به عنوان مثال در امر واحدهای سپاه واحد اطلاعات چون حساسیت خطی بیشتری داشتند معمولاً از ملاقاتها محروم بوده و یا وقت سوخته ی آقا را به آنها می دادند ولی بچه های عملیات که ناقل ضعفها و نارساییهای عملیاتی جبهه بودند مرتباً از اوقات خوب ملاقات بهره مند می شدند ... » ( سند شماره ی 9 )
« مهدی هاشمی » در بخشی دیگر از اعترافات خود آورده است :
« ... از افرادی که نقطه نظرهای اقتصادی داشتند و یا شخصیت مملکتی و ائمه جمعه ، ( در دادن ملاقات ها ) حمایت و استقبال بیشتری صورت می گرفت که نقش اصلی را آقا هادی به عهده داشت ... و بدیهی است که با طرح گله ها و شکایت ها و انتقاد در دفتر ـ مستقیم و یا غیر مستقیم ـ توسط اخوی ، مطالب به حضرت آیت الله نیز منتقل می گشت و در تقویت یا تضعیف مواضع ذاتی خود معظم له نسبت به مسایل مملکتی بی تاثیر نبود ... » ( سند شماره ی 10)
از دید آقای منتظری مسلماً تمامی این اظهارات پیشاپیش به جهات اینکه « میزان نفوذ » و « شیوه ی عمل » عناصر مذکور و حاکمیت مطلق آنها را بر بیت و تاثیر غیر قابل انکار آنها را بر « مواضع قائم مقام رهبری » می رساند مخدوش و زیر سؤال است ، به این دلیل که وی حتی پس از عزل نیز در توجیه « مشی سیاسی » خود به حضرت امام نوشته است :
« ... من علاوه بر خواندن نامه های مختلف مردم و بولتن های سراسر کشور ، هر روز با اقشار مختلف مردم از وزرا و نمایندگان مجلس و فرماندهان ارتش و سپاه و سایر ارگان ها و ائمه جمعه سراسر کشور و مردم عادی ملاقات داشته و همه ی آنان به خیال خودشان از من چاره جویی می کردند آیا اینان همه نفوذی بودند ؟ ... » ( سند شماره ی 11)
مسلم این است که اولاً جناب ایشان حتی پس از عزل نیز منظور حضرت امام را درک نکرده است که نحوه و کانال های اطلاعاتی خود را اینگونه دقیق شرح داده است ، ثانیاً مگر حضرت امام بر این باور بوده است که تمام مردم عادی و وزراء و وکلا و همه ی مراجعان ، نفوذی بودند ؟
یا اینکه آن حضرت با توجه به شواهد و قراین ، به واقع می دیدند مسئولان ، در هر رده و یا حتی مردم عادی توسط عناصر حاکم بر بیت به نحوی جهت ملاقاتها با قائم مقام رهبری انتخاب می شدند که حامل پیامها و اخباری از اشکالات و شکایات بودند که باید به ایشان منتقل می شد همچنان که خود ایشان در متن نامه ی مذکور به آن اشاره کرده است .
وی در نامه ی دیگری همین روند را تعقیب کرده است : « ... و ساعاتی از وقت من هم صرف توجیه مردم در برابر اشکالاتی است که نسبت به حضرتعالی یا بیت حضرتعالی یا مسئولین و ارگانها دارند می کنم ... » ( سند شماره ی 12)
برخورد قضایی با جریان مهدی هاشمی
قضیه ی برخورد نظام با جریان « مهدی هاشمی » را باید حادترین بحران سیاسی سالهای 66 ـ 64 ارزیابی کرد . سنگر گرفتن جریان مذکور در بیت رهبری آینده ی نظام ، با هدف توطئه علیه حاکمیت نظام ( در مقطعی که جمهوری اسلامی درگیر جنگی نابرابر علیه عراق بود ) و حمایت صریح و روشن آقای منتظری بی خبر از عمق فاجعه !! و نیز برخی دیگر از افراد مسئول و ذی نفوذ از آنان ، شرایطی را فراهم کرد که در آن مقطع ، عملاً نیروهای اطلاعاتی کشور در برخورد با جریان قدرت طلب ، با فرمان حضرت امام « گام به گام » ـ قدم بر می داشت ، به طوری که امروز پس از گذشت قریب به ده سال ، و با حل شدن معمای مذکور ، همه ی صاحب نظران سیاسی بر این اعتقادند که اگر حضرت امام حمایتهای صریح و قاطع را از وزارت اطلاعات به عمل نمی آوردند هیچ معلوم نبود که در آن برهه ی حساس کسی برای برخورد با جریان منحرف مذکور را داشته باشد .
در آن مقطع ، مواضع کاملاً متغیر آقای منتظری ، تجربه ای تلخ و در عین حال عبرت آمیز ، برای خبرگانی شد که در مجلس اول خبرگان رهبری ، متاثر از توطئه ها و زمینه سازی پیچیده ی هواخواهان آقای منتظری ، همچنین تحت تاثیر قدرت علمی و فقهی و سابقه ی مبارزاتی ایشان ، خود را « مستغنی از مشورت با امام » جهت انتخاب رهبری آینده دیدند !!
اگر چه این تجربه برای حیثیت و اعتبار نظام بسیار گران تمام شد ، اما نباید فراموش کرد که این تجربه ، منشا مبارکی شد که در دومین انتخاب ، همه ی نگاهها و همه ی تلاشها معطوف به نظر نایب امام زمان ( که در این زمان به ملکوت اعلا پیوسته بود ) صورت گیرد . در قضیه ی برخورد قضایی با « مهدی هاشمی » اخلاق مبتنی بر نگاه دینی حکم می کرد فردی که همواره مدعی بود : « ... من همیشه در مقابل رهبری تابع بوده و از خود هیچ داعیه ای ندارم ... » و بالاتر از این ، شعار : « ... من همیشه نظر شما [ امام ] را بر نظر خود شرعاً و عرفاً ترجیح می دهم ... » از سوی وی مطرح می شد در مقابل نظر جدی حضرت امام مبنی برپیگیری قاطع قضایای مهدی هاشمی ، رویه ی « سلوک خاموش » را به عنوان یک « معیار » مبنای رفتار سیاسی خود کند ( خصوصاً اینکه قبای رهبری آینده نیز بر دوش وی سنگینی می کرد ) . اما آیا در عمل نیز اینگونه بود ؟
از سر دریغ و درد بایستی این واقعیت تاریخی را پذیرفت که نه تنها اینگونه رفتار نشد بلکه وی صریحاً در ملاقات فرستاده ی امام می گوید : « ... امام کار بی ربطی کرده . من مهدی هاشمی را می شناسم و او را تایید می کنم » (5) و بر این اعتقاد ، به امامش !! نامه می نویسد : « ... شما در شناخت سید مهدی که دیگران او را نزد شما به صورت غول خطرناک مجسم کرده اند !! اشتباه کردید ! « ( سند شماره ی 13 ) ( که انگار امام تحت تاثیر دیگران دستور پیگیری داده است ) . این جسارت نسبت به امام عظیم الشان بدبینی به همه ی افراد مؤثر در نظام ، اعم از رؤسای سه قوه و نخست وزیر وقت ، همین طور نظر طیفها و جناحهای مؤثر نظام نسبت به مهدی هاشمی باعث شد که وی از موضع « خودخواهی » همه را به یک چوب براند و اینگونه قضاوت کند : « ... همه ی اینها بی خود می گویند من او را از کوچکی می شناسم . [ مهدی هاشمی ] با ما همپیاله بوده و با محمد ما هم بود ... » (6) تأسف بارترین بخش قضیه ، تهدید کردن حضرت امام توسط وی بود که : « ... اگر سید مهدی هاشمی را پیش من تکه تکه کنند من خودم را به کسی نمی فروشم و استقلال فکری و ارادی خود را حفظ می کنم و خانه ی من فعلاً که منشا اثری نیستم قیم لازم ندارم ... » ( سند شماره ی 14 )
از این مقطع دفاع از مهدی هاشمی برای آقای منتظری ، بعد استراتژیک پیدا می کند به نحوی که خطرناکترین تصمیم ممکن را مبنی بر اینکه : « ... اگر امام مرا تحت فشار قرار دهد حساب خود را از نظام جدا خواهم کرد » قریب الوقوع دانسته است . ( 7)
و این چنین « نه اختلاف نظر » که « مقابل مواضع » آن هم در بدخیم ترین شکل ممکن ، درباره ی اساس و بنیان استدلالهای حضرت امام از سوی فردی طرح و پی ریزی شد که به ظاهر خود را مفتخر به همراهی و همدلی با امام امت می دانست . این شروع گسلی بود که منتظری خود و هوادارانش را در یک سو و امام و کل مسئولان نظام را در سوی دیگر فرض می کرد .
نکته ی قابل تأمل در این ارتباط اینکه با نگاه بی طرفانه و تحلیلی ، نمی توان همه ی مخالفتها و موانع پیگیری را از سوی بیت آقای منتظری و بدخواهان ، قدرت طلب دانست چرا که بسیاری از مقامات مهم اجرایی کشور به جهت عدم آگاهی نسبت به کل جریانات انحرافی و یا داشتن گرایشهای سیاسی مخالف ، درون مجموعه اجرایی کشور و یا برخی ملاحظات دیگر !! بعضاً به دفاع از آقای منتظری موضعگیری کردند . به عنوان نمونه دادستان کل کشور در مقطع سالهای 66 ـ 65 در اعتراض به برخورد امام به آقای منتظری اینگونه اظهار کرده است :
« این چه کاری است که وزارت اطلاعات انجام می دهد . آقای منتظری رهبر آینده است چرا وزارت اطلاعات با این برخوردها ، او را زیر سؤال می برد . آقای ری شهری ، مرتب پیش امام می رود و امام بر اساس گفته های او تصمیم می گیرد اشتباه ما این بود که نرفتیم تا مسایل خود را با امام در میان بگذاریم . ما باید زودتر در این رابطه اقدام می کردیم ، این حرکتی که وزارت اطلاعات شروع کرده معلوم نیست به کجا بینجامد . ( 8)
و در مقطع دیگری از رسیدگی به پرونده ی همدستان مهدی هاشمی ، رئیس دیوان عالی کشور در همان زمان به جهت اصرار آقای منتظری ، ضمن اعلام بریدن !! خود به وزیر اطلاعات ، اینگونه اظهار نظر می کند :
« درست است که حق این است که باید پیگیری جدی و محکم بر روی پرونده ی مهدی هاشمی انجام پذیرد ولی باید توجه داشت که در کنار حق ، چیزهای دیگر نیز هست !! » ایشان در این قضیه ضمن اشاره به تماس تلفنی آقای منتظری با وی اظهار داشت :
« ... خلاصه آقای منتظری جوری صحبت کرد که بریدم . حالا دیگر شما خیلی فشار نیاورید » ( 9)
بزعم وزیر اطلاعات گر چه ایشان از اول هم به جهت مخالفت این گونه عمل کردن ، در خط « بریده ها » قرار داشت اما اخلاق سیاسی حکم می کند که « حرف آخر » ایشان در موضوع مذکور به آقای منتظری یادآوری گردد . ایشان ضمن سرزنش آقای منتظری در یک ملاقات خصوصی اظهار داشت :
« من با اینکه شاگرد آقای شریعتمداری بودم اما امام را شناختم و جذب اهداف ایشان شدم اما شما که به قول خودتان چهل سال با امام بودید او را نشناختید و با او سرستیز دارید » .
اعتراف به انحراف ، اعتراض به اعتراف !!
از آنجا که اعترافات مهدی هاشمی در یک سیر معقول و منطقی به افشای موضع گیری های « زیگزاگی » بیت آقای منتظری و در نهایت به معنای سندیت یافتن مجموعه شواهد و قوانین ختم می شد . بدیهی بود که اعتراف وی به انحرافات خود و گروهش ، به اعتراض آقای منتظری نسبت به اعترافات بینجامد کما اینکه اینگونه نیز شد به نحوی که پس از اعترافات صریح و روشن مهدی هاشمی ، آقای منتظری نه تنها متنبه نشد بلکه در اثر القائات ته مانده های گروه قدرت طلب و نیز خودباوری محض همراه با سطحی نگری همه ی آن اعترافات را « مخدوش و باطل » اعلام کرد و در نامه ای که برای امام نوشت بزعم خود کوشید آن بزرگوار را توجیه کند که نباید خبر فاسق ملاک عمل قرار گیرد ! در بخشی از نامه این گونه آمده است : « ... اولاً اعتراف در شرایط زندان از نظر شرعی ارزش ندارد ، ثانیاً مهدی هاشمی با اعترافات خود قصد دوئیت و اختلاف بین مسئولین نظام را داشته است و چون از مسئولین ضربه خورده است به نظر من می خواهد با آن اعترافات بین مسئولین اختلاف بیندازد .
بنابراین به اعترافات یک زندانی نمی شود اینقدر اعتماد و تکیه کرد چون در آن شرایط حرف او مسموع نیست مگر نمی گویید وقتی فاسقی خبر آورد تحقیق کنید ... اگر من در شناخت او اشتباه کردم شما که او را می شناختید چرا به حرف او اعتماد کردید ... » ( سند شماره ی 15 )
در ایجاد طرح شبهه از سوی ایشان در قضیه ی اعتراف جواب به دو سؤال از سوی ایشان ضروری است :
اولاً اگر ایشان معتقند که اصولاً اعترافات و اظهارات اشخاص زندانی به دلیل آنکه زندانی هستند قابل قبول نیست و مورد تردید است باید اظهار داشت این نظر ضمن آنکه با موازین مسلم شرع و عقل مغایر است در حقیقت دفاع از مجرمانی است که به محض باداشت منکر جرایم خویش می شوند و در صورت اعتراف نیز چون اظهارات آنها در حبس صورت می گیرد از نظر شرعی و حقوقی کمترین ارزشی ندارد . و بنابراین نظریه ی لابد از مجازات هم معاف خواهند بود ( البته اگر اعتراف در شرایط فشار و زور صورت گیرد بحث دیگری است ) .
ثانیاً اگر اظهارات افراد زندانی قابل قبول نیست چرا آقای منتظری همواره در مقابل استدلال مسئولان قضایی کشور در مورد اظهاراتی که افراد منافق در زندان مبنی بر اصلاح شدن می کردند تاکید داشت که باید حرف انها را پذیرفت و آزادشان کرد !! در این قضیه سؤال این است که اینگونه تناقض را چگونه باید رفع و رجوع کرد که از سویی هم مواضع گذشته « درز » گرفته شود !! و هم مواضع « حال » در تاریخ رو سفید بماند !!
اصولاً چگونه امکان دارد پیش از دستگیری مهدی هاشمی با این استدلال که او فقط حاضر نیست کورکورانه مهره ی کسی شود ، مدعی شناخت کامل او شد و پس از دستگیری و اعتراف به انحراف باز هم بهتر از همه و بیشتر از دیگران مدعی شناخت و توطئه او شد و اظهار داشت که : مهدی هاشمی به جهت ضربه ای که از نظام خورد می خواست با آن اعترافات بین مسئولان اختلاف بیندازد ( گویی تاکنون اصلاً اختلافی وجود نداشته است ) و مهمتر از همه از چنین فردی با آن سابقه ی جرم و جنایت حمایت کرد و از مسئولان نظام خواست تا او را آزاد کنند !!
متأسفانه باید گفت که رگه های روشن سطحی نگری یا خود خواهی ، موجب شده است که ایشان مسئولان نظام را از این زاویه ، در حدی ببیند که قدرت تشخیص و ارزیابی اعتراف یک زندانی مفلوک که قصد تفرقه و اختلاف ، ا« هم در رده ی بالای نظام داشته را ندارند ! و حتی نمی دانند که اگر فاسقی خبری اورد تحقیق کنند !!
و در همین قضیه مشخص نشده است مگر نظر حضرت امام و حتی مسئولین کشور راجع به بیت ، چیزی جدا از اعترافات بوده و آنها جز این انتظار داشتند ؟ و اصولاً غیر از اعترافات مهدی هاشمی اظهارات کاملاً مشابه سایر متهمان قضیه را که در شرایط غیر زندانی اظهار کردند چگونه باید ارزیابی کرد ؟ سویی هم مواضع گذشته « درز » گرفته شود !! و هم مواضع « حال » در تاریخ رو سفید بماند !!
اصولاً چگونه امکان دارد پیش از دستگیری مهدی هاشمی با این استدلال که او فقط حاضر نیست کورکورانه مهره ی کسی شود ، مدعی شناخت کامل او شد و پس از دستگیری و اعتراف به انحراف باز هم بهتر از همه و بیشتر از دیگران مدعی شناخت و توطئه او شد و اظهار داشت که : مهدی هاشمی به جهت ضربه ای که از نظام خورد می خواست با آن اعترافات بین مسئولان اختلاف بیندازد ( گویی تا کنون اصلاً اختلافی وجود نداشته است ) و مهمتر از همه از چنین فردی با آن سابقه ی جرم جنایت حمایت کرد و از مسئولان نظام خواست تا او را آزاد کنند !!
متأسفانه باید گفت که رگه های روشن سطحی نگری یا خودخواهی ، موجب شده است که ایشان مسئولان نظام را از این زاویه ، در حدی ببیند که قدرت تشخیص و ارزیابی اعتراف یک زندانی مفلوک که قصد تفرقه و اختلاف ، آن هم در رده بالای نظام داشته را ندارند ! و حتی نمی دانند که اگر فاسقی خبری آورد تحقیق کنند !!
و در همین قضیه مشخص نشده است مگر نظر حضرت امام و حتی مسئولین کشور راجع به بیت ، چیزی جدا از اعترافات بوده و آنها جز این انتظار داشتند ؟ و اصولاً غیر از اعترافات مهدی هاشمی اظهارات کاملاً مشابه سایر متهمان قضیه را که در شرایط غیر زندانی اظهار کردند چگونه باید ارزیابی کرد ؟
مسلم اینکه سؤالات فوق از سوی آقای منتظری بدون پاسخ خواهد ماند . اما از زاویه ی دیگر به فرض مهدی هاشمی به قصد تفرقه و ایجاد شکاف ، آن همه رطب و یابس به هم بافته است ، اما آنجایی که خویشتن خویش را توصیف کرده و خود را مجسمه ای از شر فساد و لاابالیگری خوانده است چگونه می توان با آن تعاریق پیش از دستگیری محک زد ؟
خصلتهای شیطانی مانند قدرت طلبی ، خودمحوری ، استبداد فکری ، ریا ، تکبر ، خود بزرگ بینی و برخوردهای عملی در قتلها ، انباشتن اسلحه و مهمات ، افشاگری علیه مسئولان ایجاد جو بدبینی و ... را چگونه باید توجیه کرد ؟ ( خصوصاً اینکه حضرت امام بارها حساسیت خود را نسبت به باند قدرت طلب و فاسد مهدی هاشمی ابراز کرده بودند ) .
آیا صرفاً اقراری کمرنگ و بی خاصیت به اشتباه خود ، با این استدلال که هر کس در زندگی اشتباه می کند ، واقعاً کافی است !! آیا این برداشت ایشان که تحلیلها و تصورات خود را مبتنی بر اساس معیار و ضوابط عقلانی کاملاً مشروعی می دانست که حضرت امام نسبت به آن مبانی و ملاکها غافل بود برداشت درستی محسوب می شد !!
رسیدگی ولو بلغ ما بلغ !!
با اقرار به اشتباه در قضیه ی مهدی هاشمی و درخواست رسیدگی کامل به جرایم باند مذکور از سوی قائم مقام سابق رهبری ظاهراً می بایست اما و اگرهایی که در جریان رسیدگی از سوی وی اعمال می شد را پایان یافته تلقی کرد . اما تعقیب حوادث بعدی موید این مسأله بود که درخواست رسیدگی مطابق موازین عدل اسلامی !! در واقع در یک « بن بست سیاسی » و به عنوان یک « تاکتیک » اتخاذ شده است .
ایشان طی نامه ای که پیش از مصاحبه تلویزیونی مهدی هاشمی به امام نوشت بزعم خود تبعات دستگیری را اینگونه توصیف کرد :
« ... در کشور و در قم محیط وحشت ایجاد شده است که عاقبت کار معلوم نیست به کجا می انجامد ، در اصفهان آتشی روشن شده که خطرناک است ـ عده ای از جبهه برگشته اند و دلسرد شده اند و بالاخره فتنه ای در گسترش و توطئه ای عظیم در شرف تکوین است ... » ( سند شماره ی 16 )
بحرانی ترسیم کردن جو جامعه به اعتقاد ناظران ، تحت فشار قرار دادن حضرت امام و عدول آن حضرت از رسیدگی قاطع به پرونده منحرفان تلقی شد . به ویژه اینکه زمانی صحت این مدعا به اثبات رسید که ایشان طی یک پیام به امام « ه» با فاصله کمتر از دو هفته ، تمامی مراحل سرکوب باند جنایتکار را محکوم کرده و در انتهای نامه طی یک پیش بینی علمی !! خطاب به حضرت امام نوشت :
« ... من حدس می زدم روزی حضرتعالی از اکثر علاقه مندان منقطع شوید ولی گمان نمی کردم به این زودی عملی شود ... » ( سند شماره ی 17)
در همین راستا در نامه ی مجددی به حضرت امام ( تقریباً ده روز پس از نامه ی اول ) بزعم خود درصدد تذکر و تنبه ! به حضرت امام ، خطای آن حضرت در دفاع از بنی صدر را مطرح کرده و نوشت :
« ... یاد دارم حضرت عالی حدود بیست روز پیش از عزل بنی صدر در نزد من از او تعریف و تمجید و دفاع کردید ... » ( سند شماره ی 18 )
نفس یادآوری این مسأله را در واقع می توان اینگونه تعبیر کرد که اگر من در شناخت سید مهدی هاشمی اشتباه کردم شما نیز در ماجرای بین صدر مرتکب اشتباه شده و تازه برابر شده ایم !! ظاهراً تا آن تاریخ مسأله ای که برای آقای منتظری حل نشده باقی مانده بود این بود که ایشان مسأله مهدی هاشمی را صرفاً به عنوان خطای سیاسی خود تلقی می کرد ، در حالی که مواضع سیاسی نامبرده از زمان شورای انقلاب که تحت تاثیر اطرافیان سعی می کرد از مسایل دور بماند زیر سؤال بود به نحوی که یا در جلسات شورا شرکت نمی کرد و یا در صورت شرکت نیز آتش بیار معرکه بود به نحوی که روزی در جلسه ی شورای انقلاب یکی از اعضا خطاب به وی گفته است : مثل اینکه شما جای آقای طالقانی را گرفته اید تا بود او را تحریک می کردند حالا نوبت شما شده . وی نیز این مطلب را به بیرون انتقال داده به طوری که این نقل قول توسط امید نجف آبادی به شهید بهشتی اسناد داده شد و به دنبال آن تحریک دانشجویان و اعتراض و تحصن آنان در کنار در مجلس خبرگان شکل گرفت و جسارت و توهین و پرخاش ایشان به شهید مظلوم بهشتی در آخرین روزهای حیات آن بزرگوار و به دنبال آن شهادت آن عزیز و همچنین اعلامیه ی به ظاهر تبریک برای نخست وزیری شهید باهنر که آن بزرگوار شدیداً دلگیر و ناراحت شده ، و با همان درد و رنج به شهادت رسیدند و همچنین فرستادن پیام برای افتتاح کنگره ی بنی صدر که در اصل تبانی طیف بنی صدر و با اطرافیان منتظری به منظور تسلط بر مجلس شورای اسلامی بود و اصرار بر آزادی شیخ علی تهرانی و دهها خطای فاحش سیاسی که یادآوری هر کدام از آنها به رسوایی افتضاح هر چه بیشتر خواهد انجامید . ایشان در بخشی از همین نامه که ماجرای بنی صدر را مطرح کرد ضمن اعتراض به رسیدگی ولو بلغ ما بلغ !! نسبت به دستگیری دامادش سید هادی و دیگر اعضای همفکر نوشت :
« ... به عنوان حمایت از من به نام طلاب بدون توهین به هیچ مقامی اعلامیه ای منتشر شده و فرضاً او هم مطلع یا شریک بوده این شد جرم مجازات و فرضاً هم مجرم بود خداوند نسبت به محارب می فرماید الا الذین تابوا ... چرا برای حیثیت افراد ارزش قائل نیستیم ... » ( سند شماره ی 19 )
دفاع آقای منتظری از داماد خود را باید در راستای دفاع ایشان از مهدی هاشمی دانست ، مسلم اینکه جرم هادی هاشمی علاوه بر پخش اعلامیه های جمعی ، همکاری فعال در امر اشاعه ی افکار انحرافی و التقاطی و فعالیتهای مخفی و پیچیده برای ضربه زدن به حاکمیت نظام و زمینه سازی برای نفوذ گروههای منحرفی چون منافقین خلق و جنبش مسلمان مبارز در دفترآقای منتظری و جوسازی علیه نظام و زیر سؤال بردن حاکمیت جمهوری اسلامی و رهبری انقلاب بوده است . با این همه جرایم محرز آیا می توان گفت : « ... آقای سید هادی نزد حضرتعالی خوب یا بد مثل فرزند من و کمک زندگانی من و مورد اعتماد من است و برای من تبعید او قابل تحمل نیست ... » ( سند شماره ی 20 )
درخواست طلب عفو برای سید هادی و دیگر اعضای باند مهدی هاشمی هر چند برخاسته از روحیه و خلق و خوی خاص آقای منتظری بود اما این سؤال هم بی پاسخ مانده است که تکلیف رسیدگی بدون اغماض و با کمال دقت و موازین اسلامی که وی در نامه ی « علنی و رسمی » خود ، خواستار آن شده بود چه می شد ؟ چرا هادی هاشمی که امام امت (رحمت الله علیه) دستور داد با او مانند یک بقال رفتار کنید نباید به مجازات برسد ؟ و چرا وی در برابر تبعید داماد خود که غرق جرایم سیاسی علیه نظام است تاب و تحمل خود را از دست می دهد ؟ چرا کسانی که بر علیه نظام و مسئولان دلسوز و مورد تایید امام ، شبنامه های متعدد پخش کردند و آنها را به سازش و داد و ستد پنهانی با آمریکا و دهها تهمت دیگر متهم کرده اند وجهی برای ماندن در زندان ندارند ؟ و مهمتر از همه ی آنها مهدی هاشمی که صراحتاً اعتراف کرده بود برای نمایش و اشباع غریزه ی قدرت طلبی خود جریانی منحرف ، فاسد و خوارج گونه را در اکثر رده های مختلف نظام از نهادها و ارگانها و وزارتخانه ها ی کار ، وزارت اطلاعات ، ارشاد ، سازمان حج و زیارت ، دفتر سیاسی سپاه پاسداران ، واحد اطلاعات سپاه ، ستاد مرکزی سپاه ، موسسات مطبوعاتی ، دبیرخانه ی ائمه جمعه ، مدارس سیاسی قم ، کتابخانه ی سیاسی قم و بیت قائم مقام رهبری را متشکل و منسجم هدایت کرده است و با این مشی ، رهبری گروههای متعدد ترور ، آدم ربایی ، قتل و جنایت ، ایجاد شبکه های نفوذ در ارگانها و نهادها و به انحراف کشاندن جوانان و تشکل و سازماندهی افراد مسأله دار و اخراجی و ایجاد سوء ظن و بدبینی به مسئولان نظام را به وسیله ی نشر اکاذیب و تهمت و افترا در قابل اطلاعیه و شبنامه های بی نام و نشان با عناوین و امضاهای جعلی و همچنین مخالفت و اقدام علیه سیاستهای بی نام و نشان با عناوین و امضاهای جعلی و همچنین مخالفت و اقدام علیه سیاستهای خارجی نظام که عواقب آن کشته شدن صدها نفر بر اثر درگیریهای نظامی بوده است و از همه خطرناکتر تلاش مستمر و جدی در جهت تضعیف امام امت را به عهده داشته است ، قائم مقام رهبری باید در مورد او این طور قضاوت کند که :
« ... او نه مرتد است و نه محارب و نه مفسد و بالاخره به انقلاب و اسلام اعتقاد کامل دارد هر چند در سلقیه خطا کار باشد و هست ... » ( سند شماره ی 21 )
و بالاخره از دید ایشان می توان همه ی اعمال فوق را مرتکب گشت اما نه مرتد شد! و نه مفسد و نه محارب ! بلکه فقط در سلیقه ی سیاسی « خطاکار » !!
آیا تناقض در قول و فعل از سوی قائم مقام رهبری تا این حد پذیرفتنی است ؟
گفتنی است این همه تلاش در حالی صورت می گرفت که امام بزرگوار نزد وزیر وقت اطلاعات گلایه ی خود را این گونه عنوان کرده اند : « چرا مراجعه می کنند و نمی گذارند همان طور که با دیگران برخورد می شود .ایشان [ آقای منتظری ] هنوز مرکب قلمش که برای من نوشته و تقاضا کرده که طبق مقررات با آنها برخورد شود خشک شده . پس چرا این طوری می کند !! » ( 10 )
نامه ی بعدی ایشان به حضرت امام همان نامه ی معروفی است که در آن ، امام صبور انقلاب را متهم به بریدن از یاران خودی و نیروهای اطلاعاتی کشور را نیز متهم به ظلم و جنایتی افزونتر از ساواک شاه کرده است . فعلاً بنای این تجزیه و تحلیل این نیست که این نامه ها در چه وضعیت روحی و ... نگاشته شد اما همه ی این نامه گذاریها از ناحیه ی کسی صورت می گرفت که در « پندار » خود بیش از همه در فکر قداست و حرمت حضرت امام (رحمت الله علیه) بود و می خواست حرمت امام شکسته نشود و مردم نیز تا صد سال دیگر از امام با عزت و احترام نام ببرند ! ولی غافل از اینکه هم آوا و همراه با طیف ضد انقلاب ، افرادی که باند مخوف و ماکیاولیستی مهدی هاشمی را رسوا و به دست عدالت سپردند را جنایتکار خوانده است !!
سؤال مطرح در این باره این است که کسی که مدعی است برای اثبات ولایت فقیه چهار سال بحث کرده و دلایل علمی آورده چگونه می شود در مقابل ولی فقیه خود جبهه گیری کند ؟ آیا نوشتن « ... من شما [ امام ] را شاه فرض نمی کنم » و یا « من حدس می زدم روزی حضرتعالی از اکثر علاقمندان منقطع می شوید ... » و همین طور « شما کاری کردید که خانواده من و پسر من و فرزندان او همه افسرده و دلشکسته شدند ... » در حقیقت به معنای صریحترین و گستاخانه ترین اعلام موضع از سوی کسی بود که می گفت شرعاً نظر حضرت امام (رحمت الله علیه) را بر نظر خود مقدم می دارد !! این احتجاج باطل و همه ی این شکواییه های مظلومانه در حالی صورت می گرفت که آن روح قدسی با اشراف کامل نسبت به تمام معضلاتی که یک نظام نو پا با آن رو به رو بود اعم از جنگ ، مسایل اقتصادی ، گروهکها و دشمنان خارجی و ... مشکل اصلی نظام مقدس جمهوری اسلامی را وجود باند منحرفی می دانست که بر کلیه ی شوؤن رهبری آینده ، استیلایی اختاپوسی داشت و بر این مبنا ، هیچ گریزی از خفه کردن مرکز توطئه و نفاق ، وجود نداشت . در ادامه ، دو موضوع مهم جنگ و زندانها که زمینه ی محاجه ی طولانی وی با حضرت امام (رحمت الله علیه) شد مورد بحث قرار خواهد گرفت .
منتظری و جنگ
در مقدمه ی کتاب توضیح داده شد که در کوران جهاد و مبارزه و زندان و تبعید ، ناخالصی و خصلتهای نفسانی به مثابه ی اژدهایی خفته می ماند که به هنگام گرمای آسایش و رفاه و در اوجه عزت و محبوبیت جان گرفته و به صد کرشمه سراغ کسانی خواهد رفت که در مصاف با این عفریت زشت سیرت رویین تن نشده اند . بازار این دیو اماره آنجایی بیشتر گرم است که بدخواهانی منحرف و قدرت طلب آتش بیار معرکه شوند و سطحی نگری و خودخواهی محض نیز جانمایه ی القائات آنان باشد .
پیش از بررسی این بخش ، نگاهی کوتاه به بخشی از اظهارات مهدی هاشمی ، تحلیل وقایع بعدی را واقعی تر خواهد کرد . وی در ارتباط با مسأله ی جنگ ، ابتدا حساسیت خود را نسبت به فرماندهی سپاه اینگونه ترسیم می کند : « ... آن زمان [ اول جنگ ] مبدا اختلافات خطی در سپاه بود و من پس از اخراج از سپاه بر اساس همان خصلتهای شیطانی که در نفسم وجود داشت تلاش می کردم نقاط ضعف فرماندهی سپاه را در عملیات و در اوضاع داخلی سپاه به اخوی منتقل سازم . اخوی نیز که در اصول با من همفکری داشت و یا در اثر عواطف برادرانه ، به هر حال این نقاط ضعف را به آقا منتقل می ساخت و عملاً آقا را به جریان سپاه و فرماندهی آن حساس ساختیم ... » ( سند شماره ی 22 )
مهدی هاشمی در بخشی دیگر می نویسد : « ... شگرد ما و اخوی این بود که هر چه نقاط ضعف خطی یا عملیاتی از سپاه به دست می آوردیم با گزارش کتبی یا شفاهی خدمت آقا سعی می کردیم این انگیزه را در ایشان تقویت کنیم ... »
وی می افزاید : « ... در زمینه ی مسایل داخلی از قبیل جنگ و ... من و اخوی و ... فعال بودیم و هر کدام به نوبه ی خود با تماسهایی که جداگانه با آقا می گرفتیم دیدگاههای انحرافی خودمان را در لباس حق به جانبی خدمت آقا مطرح می ساختیم که قطعاً بی اثر نبوده است ... » ( سند شماره ی 23 )
در یک نگاه منصفانه به نظر می رسد تلاشها و القائات منفی و انحرافی دسته مذکور بر آقای منتظری تاثیر قطعی داشته است .
دلیل این تاثیر را باید در نامه های وی به امام در مخالفت با دفاع مقدس جستجو کرد . به عنوان نمونه : « ... وقتی که بعضی از افراد سابقه دار متعهد از مسئولین سپاه می آیند و می گویند به داد سپاه برسید که سپاه در حال احتضار است جواب آنان چیست ؟!... » ( سند شماره ی 24 )
و در بخشی دیگر از نامه « ... و اقتصاد کشور یعنی خارک را مرتب می زنند و بر حسب گفته ی شاهدان عینی با تیر و کمان هم می شد هواپیمای دشمن را زد و افراد تقصیر کرده و می کنند ... »
و در نتیجه : « ... مرتباً خطا روی خطا و شکست روی شکست نصیب انقلاب و مردم می شود (!!) ( سند شماره ی 25 )
وی در بخشی دیگر از نامه نگاریهای مفصل ! خود در انتقاد به امام «ره» در تاسیس قوای سه گانه در سپاه می افزاید : « ... و حکم اخیر حضرتعالی علاوه بر مشکلات اقتصادی آن و نداشتن ارز کافی و تجربه ی پنجاه ساله به منزله ی تیر خلاصی بود که آخرین امید ارتش را از جمهوری اسلامی قطع کرد ... » ( سند شماره ی 26 ) و جهت اثبات شاهد مثال ، اینگونه جمع بندی می کند : « ... اینکه بارها افسران ما به خصوص خلبانان با هواپیما یا هلیکوپتر به عراق یا جاهای دیگر فرار کرده اند . ولی تا حال یک افسر عراقی با همه ی مشکلات آنجا به ایران فرار نکرد حکایت از دلسردی و عدم اعتماد ارتش ما و دلگرمی ارتش عراق دارد ... » ( سند شماره ی 27 )
نکته ی مغفول در این قضیه این است که امام بزرگوار در حالی همه ی دست اندرکاران و مسئولان کشور در تمامی رده ها را بارها و در مقاطع مختلف به پرهیز از یک جانبه نگری ، منفی بافی ، بدبینی و ایده آل اندیشی و همین طور سطحی نگری و حذر کردن از عناصر مشکوک هشدار می دهد که : حاصل عمرش ! نیش قلم و کنایه زبان را در مقابل آن جوانمرد به نحوی علم می کند که گویی همه ی آن توصیه ها و دستورات مؤکد آن حضرت برای همه ی لازم الاجراست جز شخص ایشان ! و انصافاً امام (رحمت الله علیه) از این همه « ساده اندیشی » که در پشت آن « منیت » بیداد می کرد چه آرزویی جز مرگ می توانست از خداوند طلب کند ؟
آیا سپاه پاسداران در سال 64 واقعاً در حال احتضار بود ؟ و آیا غیر از این بود که عملیاتهای پیروز والفجر هشت ، کربلای پنج ، کربلای ده را سپاه و ارتش با هماهنگی و با همت هم انجام دادند ؟ و در قضیه ی جنگنده های بسیار پیشرفته و مجهز نیروی هوایی عراق که در آن مقطع در خاورمیانه حرف اول را می زد واقعاً سپاه و مسئولان جنگ آیا می توانستند با تیر و کمان !! آنها را بزند اما با این حال کوتاهی کرده و دست روی دست گذاشتند ؟
و ارتش نجیب و غیرتمند به صرف تاسیس سه نیرو در سپاه از نظام مقدس جمهوری اسلامی قطع امید کرد ؟ و امام زننده تیز خلاص به ارتش بود ؟ (امامی که با تمام توان پس از پیروزی انقلاب در مقابل توطئه ی خائنانه ی انحلال ارتش ایستاد و از ارتش حمایت کرد ) .
و اگر چند عنصر ضعیف النفس و خود فروخته به آن سوی مرزها گریختند می توان از آن دلسردی ارتش ایران و دلگرمی ارتش عراق را استنباط کرد ؟ دقت در اینگونه تحلیلهای اعوجاج گونه نشان دهنده ی فاصله عظیم « نگاه و نظر » رهبری با قائم مقام خود بود ، رهبری که ارتش کشورش را با نگاهی تحسین برانگیز و حتی نوعی تقدس می نگرد و قائم مقامش که با فرار چند عنصر خود فروخته ، ارتش را فاقد روحیه و انگیزه دانسته و بالعکس ارتش عراق را با وجود مخالفتهای صریح بدنه اش با راس حکومت و کشترهای پنهان مخالفان ارتش و کودتاهای متعدد و تصفیه های خونین درون آن ، دارای روحیه عالی و ... !! فاعتبروا یا اولی الابصار .
مهدی هاشمی در بخشی از اعترافات خود در مورد جنگ می نویسد : « ... چندان اعتقادی به ماهیت جنگ نداشتم و همین امر موجب ارائه ی تحلیلهای انحرافی شده بود که مثلاً این مسئولان کشورند که جنگ را علم کرده اند » ( سند شماره ی 28 )
وی از قول برادرش هادی نقل می کند : « وی معتقد بود که این جنگ یک حرکت انحرافی است و مسئولان می خواهند در پرتو این جنگ مخالفان داخلی خود را تصفیه کنند » ( سند شماره ی 29 )
پشت بند تحلیلهای این چنین را می توان در نامه نگاری آقای منتظری به حضرت امام مشاهده کرد : « ... ما اجازه ی احتمال خلاف دادن را هم ندادیم تا بالاخره وضع به اینجا رسید که دولتها که جای خود دارند بسیاری از ملتها را هم از دست دادیم « ( سند شماره ی 30 )
و در مسیر این تحلیل ، نطقه نهایی را به حضرت امام (رحمت الله علیه) پیشنهاد می کند :
« ... جنگ اگر موجب نابودی ملتها و دولت و ارزشها شود نه خدا به آن جنگ راضی است و نه ملت » ( سند شماره ی 31 )
و جالب اینکه خانواده ی شهدا نیز در این قضیه به عنوان مستمسک قرار گرفته اند . « ... و اکثر خانواده شهدا بیش از همه بر ترک جنگ اصرار دارند » ( سند شماره ی 32 )
بنابراین گزاف نیست اگر طبق اسناد مذکور مواضع اتخاذ شده ی قائم مقام رهبری در ابعاد جنگ و اصرار بر ترک آن ، از القائات گروه هوادار وی فرض شود خصوصاً اینکه عناصر اصلی گروه مذکور در مقطعی به این باور سیدند که مسئولان اجرایی نظام ، در راستای معادلات خطی و حذف رقیبان سیاسی ، که در معادلات قدرت هضم نشده اند از جنگ به عنوان یک وسیله استفاده می کنند !! و دقیقاً به این دلیل ، هم پای گروههای ضد انقلاب و اپوزیسیون داخلی ، در تحلیلهای خود شعار جنگ انحرافی ، جنگ بی حاصل و جنگ در بن بست سر می دادند . از سوی دیگر همین فرد صریح اللهجه ! در کسوت جانشین رهبری که وظیفه ی تذکر به ائمه ی مسلمین ! را از یاد نمی برد ! مشخص نکرد چرا برای حضرت امام « ره» نام آن دست اندرکاران اصلی جنگ را که دلشان را مشخصاً به شعارها و وعده های بی اساس خوش کرده اند و بر اساس همین خوش باوری و سهل انگاری نه تنها پشتوانه میلیونی ملتها را از دست داده بلکه هزاران جوان نیز در این وادی جان خویش را از دست داده اند !! فاش نکرد و نگفت که در چه مسئولیت کلیدی نقش داشته اند تا به فرمان رهبر محاکمه و مجازات گردند !! از زاویه ی دیگر گزافه نیست اگر گفته شود در مواضع و تحلیل یکسان و همسو با منافقین و عناصر اپوزیسیون داخل و خارج خط توقف جنگ و زیر سؤال بردن آن تعقیب می شد و در این راستا به تعبیر حضرت امام «ره» نفوذیها همیشه ثابت کرده اند که حرف خود را از « دهان ساده اندیشان موجه » خواهند زد .



« پی نویس »
1.سید حمید زیارتی ، روزنامه کیهان ، تاریخ28/02/1368
2.امام خمینی ، نامه ای به منتظری ، روزنامه کیهان ،15/04/1362
3.امام خمینی ، نامه ای به منتظری ، خاطرات سیاسی ،12/07/1365
4.امام خمینی ، نامه ای به منتظری ، خاطرات سیاسی ،12/07/1365
5.محمد محمدی ری شهری ، خاطرات سیاسی ، پی نویس ص 49 ( به نقل از حجت الاسلام والمسلمین طاهری اصفهانی)
6.محمد محمدی ری شهری ، خاطرات سیاسی ، پی نویس ص 30 ( به نقل از حجت الاسلام والمسلمین طاهری اصفهانی)
7.محمد محمدی ری شهری ، خاطرات سیاسی ،ص 49
8.محمد محمدی ری شهری ، خاطرات سیاسی ،ص 68
9.محمد محمدی ری شهری ، خاطرات سیاسی ،ص 81
10.محمد محمدی ری شهری ، خاطرات سیاسی ،ص 82

دسته ها : سیاست
يکشنبه 1388/1/16 8:19
X