معرفی وبلاگ
دسته
لینکدونی
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 2319170
تعداد نوشته ها : 11235
تعداد نظرات : 345
Rss
طراح قالب
مهدي يوسفي

 *احمد منصور : به این موضوع اشاره کردید که برای نخستین بار در سال 1984 توسط اشغالگران اسرائیلی بازداشت شدید. اگر ممکن است قدری پیرامون چگونگی بازداشت و محاکمه ی خودتان، برای ما و بینندگان، صحبت کنید.

*احمد یاسین : حدود ساعت ده صبح بود که در خانه نشسته بودم . . .

*احمد منصور : آیا تاریخ دقیق این حادثه را به خاطر دارید؟

*احمد یاسین : اگر اشتباه نکنم، ماه آوریل بود. ساعت ده صبح بود که یکی از خودروهای وزارت اطلاعات به درب منزل ما آمد . . .

*احمد منصور: خودروی اسرائیلی بود؟

*احمد یاسین: بله! گفتند فرماندار می خواهد شما را ببیند؛ لطفا همراه ما بیایید. بعد مرا گرفتند و سوار همان خودرو کردند . . .

*احمد منصور: این نخستین باری بود که فرماندار شما را فرا می خواند؟

*احمد یاسین : خیر! البته قبل از آن هم چنین چیزی رخ داده بود با این تفاوت که با ماشین خودم می رفتم و با فرماندار یا سایرین در ساختمان فرمانداری ملاقات می نمودم. خلاصه همراه آنها سوار ماشین شدم تا اینکه به مجلس قانونگذاری رسیدیم؛ مجلس قانونگذاری، راه پله های بلندی داشت به همین خاطر آنها مرا بغل کردند و بالا بردند تا اینکه به اتاق فرماندار رسیدیم و وارد شدیم. فرماندار گفت : ما . . .

*احمد منصور : نامش را به خاطر می آورید؟

*احمد یاسین: در آن زمان، فرمانداری که با او ملاقات کردم، فرماندار کل نبود؛ فکر می کنم نام فرماندار کل در آن زمان، ابو صبری بود. اما شخصی که فرماندار غزه در آن برهه بود ، فرمانده ی کل ارتش منطقه ی غزه بود، به من گفت : ما می خواهیم از شما سؤالاتی بپرسیم؛ بنابراین باید شما را به«مجدل»منتقل کنیم.البته منظور وی، زندان مجدل بود که صدها جوان فلسطینی در آن به سر می بردند. به آنها گفتم : هر طور صلاح می دانید. چون نمی توانستم راه بروم، یک ویلچر برایم آوردند. . .

*احمد منصور :ممکن است بگوییدتا چه وقت می توانستید راه بروید و از کی ویلچرنشین شدید؟

*احمد یاسین : این، نخستین باری بود که روی ویلچر می نشستم . . .

*احمد منصور : بنابراین، نخستین باری که روی ویلچر نشستید، هنگام دستگیری در سال 1984 بود.

*احمد یاسین: تا قبل از آن روز با کمک دوستانم راه می رفتم به این ترتیب که زیر بغلم را می گرفتند و با تکیه دادن به آنها حرکت می کردم اما در روز دستگیری، نمی خواستند در راه رفتن به من کمک کنند و به همین خاطر مرا روی ویلچر نشاندند. بعد از آن به مجدل و زندان عسقلان منتقل شدم و به مدت 45 روز مورد بازجویی قرار گرفتم. بعد از بازجویی، چند روزی در بیمارستان الرملة بستری بودم و آنگاه به غزه و از آنجا به زندان بئر السبع منتقل شدم؛ مدتی تحت نظر پزشک بودم و بعد به غزه بازگشتم.

*احمد منصور : بازجویی ها چگونه بود؟

*احمد یاسین : وقتی برای نخستین بار مورد بازجویی قرار گرفتم، ملاحظه کردم که دوستان زندانی ام اعترافاتی داشته اند. برخی اعترافاتشان مطابق با واقع بود اما برخی دیگر غیر حقیقی و برای نجات از شکنجه ، بیان شده بود . . . در اتاق بازجویی ، دو تن از رهبران گروه را دیدم که با هماهنگی هم، به یک موضوع واحد اعتراف کرده و گفته بودند که احمد یاسین ما را به این موضوع وادار کرد . . .

*احمد منصور: چه موضوعی؟

*احمد یاسین : این موضوع که ما از خارج، کمکهای مالی دریافت نمی کردیم اما احمد یاسین می خواست باب این کمک ها را باز کند و در همین رابطه هم ، مقداری کمک از یک نفر دریافت نمودیم . . .

*احمد منصور: نام آن یک نفر را گفتند؟

*احمد یاسین: بله! نامش را گفتند . . . تمام کارهایی که تا آن لحظه انجام داده بودیم جنبه ی داخلی داشت و هنوز خودمان را برای مقاومت و مبارزه آماده نکرده بودیم .البته یکی از دوستانمان گفته بود : ما برای دفاع از خودمان به جمع آوری و انباشت سلاح پرداختیم. اسرائیلی ها به او گیر داده و پرسیدند : دفاع در برابر چه کسی و در مقابل چه چیزی ؟ اما من صراحتا به اسراییلی ها گفتم : قصد ما مبارزه و جهاد بود.

*احمد منصور : واقعا این حرف را زدید؟!

*احمد یاسین : البته! من به آنها گفتم: هدف ما از جمع آوری و انباشت سلاح، مبارزه و جهاد علیه اسرائیل بود؛ به همین خاطر متهم به تلاش برای نابودی اسرائیل و برقراری حکومت اسلامی به جای آن ، شدم.

*احمد منصور : یعنی در جریان بازجویی، صراحتا هدف خود را بیان کردید؟

*احمد یاسین : در کمال صراحت! بعد به آنها گفتم: حالا هر کاری که می توانید، انجام دهید.البته باید اضافه کنم که صرف در اختیار داشتن سلاح، از یک تا چهار سال ، حبس در پی داشت. . .

*احمد منصور:اتهام تلاش برای نابودی اسرائیل ، چند سال حبس به دنبال داشت؟

*احمد یاسین : به سیزده سال حبس محکوم شدم.

*احمد منصور : در اولین محاکمه؟

*احمد یاسین : بله در اولین محاکمه.

*احمد منصور : آیا در جریان بازجویی، تحت شکنجه یا فشار قرار داشتید؟

*احمد یاسین : بار اول، نیازی به شکنجه نبود زیرا آن دو برادر عضو گروه با هماهنگی هم ، به یک موضوع واحد اعتراف کرده تا من هم به آن اعتراف کنم. من هم بدون هیچ مشکلی اعتراف کردم و همه چیز تمام شد. به همین خاطر جز یکی دو مورد ترفند اطلاعاتی، مورد شکنجه قرار نگرفتم.

*احمد منصور : این ترفندها چگونه بود؟

*احمد یاسین: ترفندهایی به منظور شکست روانی من انجام می شد، به این ترتیب که به محض ورود، پرونده ای را جلوی من انداختند، آن را باز کرده و عکس مرا بیرون آوردند. آنها این عکس را در درون منزل شخصی ام در حالی از من گرفته بودند که در گوشه ی اتاق، روی مبل نشسته بودم. هدف آنها از نشان دادن این عکس، نمایش قدرت بود. آنها می خواستند مرا تحت تأثیر توانایی خود در نفوذ به منزل شخصی ام و تهیه ی عکس از اینجانب ، قرار دهند تا به این ترتیب از لحاظ روانی، مرا شکست دهند. بازجو گفت : این عکس را می شناسی؟ گفتم : بله. گفت : می دانی عکس کیست و کجا و چگونه گرفته شده است؟ گفتم : اینکه مشکلی نیست! هر کسی می تواند وارد خانه ی من شود و از من عکس بگیرد، وانگهی می دانم چه کسی این عکس را از من گرفته است؛ یکی از جاسوس ها به خانه ی من آمد و به وسیله ی فندکی که داشت، سیگارش را روشن کرد - آنها دستگاههایی شبیه به فندک دارند که از آن برای عکس گرفتن استفاده می کنند - در آن لحظه، گوشه ی اتاق نشسته بودم و او به وسیله ی آن فندک، عکسم را گرفت؛ مطمئنم . . . خنده ام گرفت و به بازجو گفتم :بابا ما خودمان اینکاره ایم.
قبل از دستگیری ، به مشکلات خانواده های محروم رسیدگی می کردم؛ خانم فقیری را می شناختم که با همسرش اختلاف داشت و صاحب 14 فرزند بود، به آنها کمک کردم تا خانه ای برای خود بسازند و تا جاییکه امکان داشت ، مشکلاتشان را حل می کردم ؛ همچنین از حقوق ماهیانه ی خودم، مقداری به آنها می دادم تا صرف فرزندانشان کنند. . . بازجو به من گفت : زهوه خانم را می شناسی؟ گفتم : نه. گفت : آره، می شناسی. گفتم : نمی شناسم؛ من فقط خانمی به نام ام الفرج را می شناسم - «زهوه» نام اصلی «ام فرج» بود - گفتم : او را نمی شناسم . گفت : شنیده ام که با او رابطه داری؟ - می خواست مرا به روابط نامشروع متهم کند - بازجو ادامه داد : نترس، این چیزها برای همه پیش می آید؛ ما شیوخ و رهبرانی را می شناسیم که با ما همکاری می کنند و ما هم آنها را مورد حمایت قرار داده، هر چه بخواهند در اختیارشان قرار می دهیم. گفتم : خوب که چی؟ می گویم این زن را نمی شناسم. گفت : «ام فرج» را که می شناسی؟ گفتم : پس منظورتان «ام فرج» است؟ گفت : بله! گفتم : شما دیوانه اید، این خانم 14 بچه و دواتاق دارد که وسایلشان را هم داخل آن ریخته اند؛ خانه ی آنها جای سوزن انداختن هم ندارد؛ پس چگونه می توانستم با او رابطه ی نامشروع داشته باشم؟ گفت : نه، فقط داشتم با تو شوخی می کردم - وقتی دید سفت و سخت در مقابل تهمتهایش ایستاده ام گفت : شوخی می کردم - شیوه ی کار همین است که در مرحله ی اول تلاش می کنند متهم را به شکست روانی دچار کنند و در مرحله ی دوم با گفتن برخی واقعیتها ، تلاش می کنند او را گرفتار یک مسأله ی اخلاقی و جنسی نمایند تا از طریق تهدید به رسوایی، او را وادار به همکاری نمایند.

*احمد منصور : ممکن است کمی بیشتر در جریان شیوه های بازجویی رایج در زندانهای اسرائیل، قرار بگیریم.

*احمد یاسین : همانطور که گفتم مرحله ی اول بازجویی، شکست روانی بود به این معنی که به متهم تلقیم می کردند که همه چیز را درباره ی او می دانند تا جاییکه در درون خانه اش از وی عکس گرفته اند. این نخستین بازجویی بود و من چون از چند و چون آن مطلع بودم، به خنده افتادم. مرحله ی دوم بازجویی، گرفتار نمودن متهم در یک مسأله ی اخلاقی بود، اگر متهم، مشکل اخلاقی داشت ممکن بود بترسد و از ترس رسوا شدن، همکاری کند؛ اما من چون از این ترفند مطلع بودم گفتم : بی خیال این حرفها شو و بعد هم شروع به خندیدن کردم. بازجو گفت : اگر اجازه بدهی، من هم با تو بخندم. گفتم : هر طور راحتید.

*احمد منصور : در واقع با این کار می خواست عکس العمل شما را بسنجد.

*احمد یاسین : بله.

*احمد منصور : تا بتواند شخصیت شما را مورد ارزیابی قرار دهد. . .

*احمد یاسین: کاملا درست است.

*احمد منصور: از چه روشی برای فشار و تحت تأثیر قرار دادن شما استفاده شد؟

*احمد یاسین: شیوه ی آنها وارد آوردن تهمت های اخلاقی بود تا مرا به دام بیندازند؛ خلاصه بعد از اتمام بازجویی، جلسات دادگاه آغاز شد. این دادگاه به صورت علنی برگزار و از طریق تلویزیون پخش می شد.

*احمد منصور : بازجویی ها چه مدت طول کشید؟

*احمد یاسین : 45 روز.

*احمد منصور : این 45 روز، به همین یک بازجویی ختم شد؟!

*احمد یاسین : خیر، ما را به سلولی به ابعاد یک متر در یک متر و نیم بردند که سه چهار زندانی دیگر هم در آن بودند.

*احمد منصور : سه چهار زندانی در یک سلول؟

*احمد یاسین : طوری که نمی شد به پهلو خوابید.

*احمد منصور : در سلول شما چه کسانی زندانی بودند ؟

*احمد یاسین : یکی از جوانهای عضو گروه خودمان برای کمک و رسیدگی به من ، داخل سلول شد، یکی دو نفر دیگر را هم در سلول ما زندانی کردند؛ چه کسی می داند ؟ شاید جاسوس اسرائیلی ها یا متهم بودند. ما می دانستیم که اسرائیلی ها این کارها را انجام می دهند و کاملاً مراقب بودیم اما موضوع مهم، نامناسب بودن سلول بود؛ فکرش را بکنید فصل تابستان و ماه سپتامبر بود و نمی توانستیم نفس بکشیم، فقط یک روزنه در سقف سلول ما تعبیه شده بود، در طول روز خیس عرق می شدیم؛ وقتی می ایستادیم فقط نیم متر از لامپ فاصله داشتیم و حرارت لامپ، سرمان را به جوش می آورد خلاصه اینکه وضعیت سلول، بسیار نامناسب بود، از این گذشته دستشویی هم دقیقا روبروی ما قرار داشت و حالت بسیار بدی داشت. در آن 45 روز، بارها از ما بازجویی می کردند و مدام مورد سؤال و جواب قرار می گرفتیم.

احمد منصور : عمده ترین اتهام وارده به شما چه بود؟

*احمد یاسین : تلاش برای نابودی اسرائیل و تشکیل حکومت اسلامی به جای آن.

*احمد منصور : یعنی شما نخستین گروهی بود که به این اتهام، محاکمه می شدید؟

*احمد یاسین : بله

*احمد منصور : جلسات دادگاه چگونه برگزار می شد؟

*احمد یاسین : دادگاه با حضور خانواده، مردم و وکیل برگزار می شد اما قاضی دادگاه می بایست بدون هیچ قید و شرطی، حکم مورد نظر دولت اسرائیل را صادر کند به عبارت دیگر فرماندار غزه ، دستور العمل صدور حکم را در اختیار قاضی قرار می داد به همین خاطر، نمی شد روی وکلا حساب باز کرد چون می دانستم که حکم دادگاه قبلا از سوی مقامات بالا صادر شده است و تنها هدف آنها از احضار شهود و وکلا، ایجاد یک پوشش قانونی و کسب آبروی بین المللی است وگرنه حکم دادگاه به طور قطع از قبل صادر شده و به همین دلیل، اهمیتی برای دادگاه قائل نبودم.

*احمد منصور : وکلای شما عرب بودن یا اسرائیلی؟

*احمد یاسین : عرب بودند.

*احمد منصور : دادگاه شما نظامی بود یا مدنی؟

*احمد یاسین : دادگاه نظامی بود . . . وکیلم را از میان برادران جوان و مؤمن انتخاب کرده بودم. این وکیل جوان، استادی داشت که دوره ی کارآموزی را نزد او فرا می گرفت و او نیز به نوبه ی خود گرایشات مذهبی خوبی داشت. این استاد به شاگرد جوانش گفته بود که می خواهد به صورت داوطلبانه در کنار وی، به دفاع از من بپردازد، بنابراین هر دو وکالت مرا به عهده گرفتند و به حمد الله این موضوع هم به اتمام رسید.

*احمد منصور : جلسات دادگاه چند روز به طول انجامید؟

*احمد یاسین : با تأخیرهای صورت گرفته ، حدود سه تا چهارجلسه به طول کشید.

*احمد منصور : ردیف های اتهامی شما و ده نفر متهم دیگر که اعضای گروه شما را تشکیل می دادند، چه بود؟

*احمد یاسین : ردیف اتهامی من، ریاست گروه بود، معاونم که متهم ردیف دوم بود به دوازده سال حبس محکوم شد.

*احمد منصور : نام معاون شما چه بود؟

*احمد یاسین : «عبدالرحمن ترمراز» ( فاضل ) نام داشت و به بازرگانی اشتغال داشت، یکی دیگر از افراد گروه به دو سال حبس محکوم شد و یک دکتر داروساز هم داشتیم که به ده سال زندان محکوم شد و دکتر دیگری هم . . .

*احمد منصور ( سخنش را ناتمام می گذارد ) : می توانید نامشان را برای ما بگویید؟

*احمد یاسین: آقای «عبدالرحمن ترمراز» ( 12 سال حبس ) ، محمد شهاب که دکتر داروساز بود ( 10 سال حبس ) ، عرب مهرة که دستیار ما بود ( ده سال حبس ) ، محمد سماره که تاجر اسلحه بود ( نه سال حبس ) ، دکتر ابراهیم که پیش از تسلیم شدن، برخی مدارک را دستکاری کرده بود به هشت سال زندان محکوم شد، سایر برادران هم به دو تا سه سال حبس محکوم شدند. به هر حال خدا را شاکریم.

*احمد منصور : اتهام همه ی افراد گروه ، یکسان بود یا متفاوت؟
*احمد یاسین : اتهام همه ، یک چیز بود.
*احمد منصور : آیا فکر نمی کنید که سیزده سال حبس ، برای کسی که در صدد نابودی یک کشور و مبارزه ی مسلحانه علیه آن است، در مقایسه با سایر کشورها منصفانه و توأم با رأفت باشد؟
*احمد یاسین : به شما عرض می کنم که این حکم در قیاس با احکام صادره در قبال متهمان دیگر بسیار بسیار ظالمانه بود.
*احمد منصور : چطور؟
*احمد یاسین : ببینید کسی که به صورت غیر قانونی ، سلاح خریداری کند به شش ماه تا سه سال حبس، محکوم می شود؛ درست است که قصد مبارزه علیه اسرائیل را داشتیم و خود را مهیای آن می کردیم اما هنوز کاری صورت نداده بودیم و از سلاحها استفاده ای نشده بود . . .

*احمد منصور: آیا انتظار داشتید آنها دست روی دست بگذارند تا شما از سلاحهایتان استفاده کنید؟

*احمد یاسین: خیر! اینطور نیست؛ قانون میان فردی که سلاح در اختیار دارد و آن کسی که از آن استفاده کرده، تفاوت قائل است.

*احمد منصور : اما شما یک سازمان بودید نه یک فرد.

*احمد یاسین : آیا فتح ، سازمان به شمارنمی رود؟

*احمد منصور : اما شما گفتید که نخستین سازمان تشکل یافته بودید؟

*احمد یاسین : بله! اما نخستین سازمان اسلامی که به این مشکل دچار می شد؛ صرف نظر از اینکه برادران ما در مناطق اشغالی سال 1948 یک سازمان اسلامی تشکیل داده و به مبارزه ی مسلحانه علیه اسرائیل، دست می زدند؛ مدتی بعد این سازمان لو رفت و اعضای آن به حداکثر هفت سال زندان محکوم شدند. همچنین یک سازمان اسلامی دیگر متشکل از عربهای ساکن مناطق اشغالی سال 1948 وجود داشت که افرادی مانند عبدالله نمر درویش ، رائد صلاح و عبدالملک دهامشه از اعضای آن بودند. این عبدالملک دهامشه، هم اکنون وکیل و نماینده ی کنیست ( پارلمان اسرائیل ) است. خلاصه اینکه این افراد پیش از ما چنین سازمانی را تشکیل داده بودند.

*احمد منصور : یعنی در اراضی سال 1948 سازمان نظامی وجود نداشت؟

*احمد یاسین : چرا، وجود داشت.

*احمد منصور : فرمودید در دهه ی هفتاد؟

*احمد یاسین : بله!

*احمد منصور : پس سازمان نظامی شان را در دهه ی هفتاد تشکیل دادند؟

*احمد یاسین : بله! چندین عملیات انفجاری و چه و چه ... انجام دادند و بعد هم دستگیر شدند. یک جنبش اسلامی دیگر هم وجود داشت منتها این جنبشها در درون اسرائیل ( اراضی سال 1948 م ) فعالیت می کردند.

*احمد منصور : با آنها در ارتباط بودید؟

*احمد یاسین : در آن زمان، رابطه ای با آنها نداشتیم؛ ارتباطات آنها با برادرانمان در نابلس بود اما با ما که در غزه بودیم ، ارتباطی نداشتند.

*احمد منصور : جلسات دادگاه، حکم صادره و اجرای آن چگونه بود؟

*احمد یاسین : من و دوستانم به زندان محکوم و هر کدام به یک زندان منتقل شدیم.

*احمد منصور : خود شما به کدام زندان منتقل شدید؟

*احمد یاسین : در ابتدا به زندان غزه بازگشتم و بعد مرا به زندان السبع منتقل کردند و مدتی در آنجا بودم سپس به غزه برگشتم و مرا به زندان «نفحه» - که یک زندان صحرایی بسیار بد بود - منتقل کردند این در حالی بود که من حساسیت ریه داشتم ؛ خلاصه اینکه چهار روز در زندان نفحه ماندم اما هوای آنجا بسیار سرد بود و من هم به سرما حساسیت داشتم؛ نمی توانستم درست نفس بکشم و زندگی برایم سخت شده بود طوری که در این چهار روز نتوانستم بخوابم.
یک روز پزشک زندان به عیادتم آمد ؛ به او گفتم : این چه وضعی است؟ پاسخ داد : چه کاری می توانم برایت انجام دهم ؟ به سفارش پزشک غزه، تو را به اینجا آورده اند . . . درست می گفت چون وقتی در زندان غزه بودم ، شبها دچار ناراحتی هایی می شدم که باعث نگرانی مسؤولان زندان شده بود. برای اینکه مرا از سر خود وا کنند تصمیم گرفتند مرا به زندان نفحه منتقل کنند اما زندان نفحه بدتر از غزه بود؛ در نهایت با تصمیم مسؤولان زندان نفحه به عسقلان منتقل شدم که آب و هوای آرام و معتدلی داشت به همین خاطر مشکل خاصی در آنجا نداشتم.
ما بقی دوران محکومیتم را در زندان عسقلان گذراندم؛ با فشار زندانی ها چهل روز اعتصاب کردیم. به آنها گفتند : این احمد یاسین بیمار است و نمی تواند در اینجا بماند پس مرا به یک درمانگاه خصوصی در سبع بردند و چند ماه در آنجا تحت نظر قرار داشتم تا اینکه مرخص شده و دوباره به زندان عسقلان بازگشتم.

*احمد منصور : آیا دیگر افراد گروه هم با شما بودند یا اینکه هریک به زندانی جداگانه افتاده بودند؟

*احمد یاسین : خیر ، با من نبودند بلکه هر کدام را در جایی ، زندانی کرده بودند.

*احمد منصور : حالت مزاجی شما چگونه بود؟ چطور راه می رفتید و آیا کمکی به شما می شد؟

*احمد یاسین : وضعیت آن روز من ، بهتر از حالا بود ؛ تعدادی زندانی جوان که عضو یک گروه اسلامی بودند کمکم می کردند به این ترتیب که زیر بغلم را می گرفتند و در حیاط می چرخاندند . . .

*احمد منصور : یعنی راه می رفتید؟

*احمد یاسین : آنها دستم را می گرفتند و راه می رفتم؛ دوست داشتم همراه آنها پیاده روی کنم و مقداری فعالیت داشته باشم اما کم کم چشمهایم درد گرفت و مدام آب می آورد.

*احمد منصور : درد چشمهایتان ناشی از شکنجه بود یا فضای زندان؟

*احمد یاسین : هیچکدام! یک درد طبیعی بود . . . به هر حال برادران زندانی، توجه خوبی به من داشتند اما همانطور که می دانید به هر حال در زندان توجه زیادی به انسان نمی شود. با تمامی این اوصاف وقتی از زندان آزاد شدم، ده کیلوگرم به وزنم اضافه شده بود بنابراین به دوستانم که مایل بودند زندان را امتحان و باور کنند که جای خوبی است ، می گفتم : ببینید من ده کیلو به وزنم اضافه شده، پس تردید نکنید و حتما سری به زندان بزنید.

*احمد منصور : این اسلامگرایانی که فرمودید، به چه اتهامی زندانی شده بودند؟

*احمد یاسین : اینها، سابقا از اعضای نیروهای جبهه آزادیبخش خلق، سازمان فتح و جبهه ی خلق بودند اما در زندان ، رفتار و کردار اعضای سازمانهای دیگر را نپسندیدند؛ به همین خاطر از آنها گریزان شده، به دامن اسلام پناه آوردند و یک گروه اسلامی تشکیل دادند ؛ اعضای زندانی سازمان فتح به ریاست ابوعلی شاهین . . . که او هم در زندان بود با همراهی سایر سازمانها، این گروه اسلامگرای تازه تأسیس را مورد هجمه ی شدید خود قرار دادند و آنها را پست می نامیدند. چرا؟! فقط به این خاطر که به اسلام گرویده بودند. به حمد الله این گروه اسلامگرا، همکاری خوبی با من داشتند.
برخی رهبران تحت امر احمد جبریل هم به این گروه اسلامگرا ملحق شدند و در میان آنها جوانی بود که در یک عملیات برون مرزی، زخمی و پایش قطع شده بود؛ معاون احمد جبریل که در زندان بود، به اسلام گروید و ریاست این گروه اسلامگرا را به عهده گرفت و هم او بود که مقدمات آزادی ما را در سال 1985 فراهم نمود.

*احمد منصور : چطور آزاد شدید؟

*احمد یاسین : جبهه ی خلق - فرماندهی کل به رهبری احمد جبریل، سه سرباز اسرائیلی را به اسارت گرفته بود بنابراین وارد مذاکره به اسرائیلی ها شدند تا در مقابل آزاد شدن ما ، آن سه سرباز اسرائیلی را آزاد کنند.

*احمد منصور : زنده بودن یا اینکه کشته شده بودند؟

*احمد یاسین : همه ی آنها همراه در زندان بودند و به حبس ابد . . .

*احمد منصور : نه! نه! منظورم آن سه سرباز اسرائیلی است که در اختیار جبهه ی خلق بودند. روند مذاکرات و چگونگی آزادی آنها را بیان کنید.

*احمد یاسین : جبهه ی خلق، در جنگ اسرائیل علیه لبنان، این سه سرباز را به اسارت گرفته بود بنابراین برای آزادی آنها با اسرائیلی ها وارد مذاکره شد و در نهایت موفق شد قراردادی را با آنها به امضا برساند که پیش از این ،کسی موفق به انجام آن نشده بود.

*احمد منصور : ترتیبات و چند و چون این قرارداد چه بود؟

*احمد یاسین : پیش از آن هم ، گفتگوهای طولانی در مورد این سه سرباز اسرائیلی انجام شده بود اما وقتی که ما در زندان بودیم، آقای «حافظ زلقامونی» که معاون احمد جبریل و رئیس گروه اسلامگرای زندان بود، آزاد شد و مسؤولیت مذاکره و قرارداد تبادل اسرا را به عهده گرفت.

*احمد منصور : یعنی او پیش از شما آزاد شد؟

*احمد یاسین : بله! او رهبران زندانی را می شناخت؛ بنابراین بعد از آزادی، کمیته ای را تشکیل داد و نام این رهبران زندانی را در اختیار اسرائیل و صلیب سرخ قرار داد . کمیته ی مذکور متشکل از جوانان داخل کشور بود و ریاست آن را شیخ محمد ابوطیر بر عهده داشت. این کمیته، از صلیب سرخ خواست که بر آزادی زندانیان نظارت داشته باشد تا هر کدام به هر جا می خواهند چه کرانه ی باختری ، چه نوار غزه و چه خارج از کشو بروند.

*احمد منصور : آیا «شیخ محمد ابوطیر» هم با شما در زندان به سر می برد؟

*احمد یاسین : بله ! او نیز در زندان بود و جزء اسلامگرایان به شمار می رفت اما تقریباً دو ماه قبل از من ، آزاد شده بود.

*احمد منصور : آیا وی عضو حماس بود یا اینکه فقط اسلامگرا به شمار می رفت؟

*احمد یاسین : خیر! عضو حماس نبود . . . خلاصه، کمیته ی مذکور ترتیبات لازم را اتخاذ و با زندانیان تماس برقرار نمود ؛ بعد از مدتی زندانیان، فرمهای مخصوص را امضا نموده و قرارداد تبادل اسرا به امضا رسید. طی این قرارداد، 1200 زندانی فلسطینی در مقابل سه سرباز اسرائیلی آزاد شدند.

*احمد منصور : 1200 نفر در ازای سه سرباز؟!

*احمد یاسین : بله.

*احمد منصور : شما هم جزء زندانیان آزاد شده بودید؟

*احمد یاسین: بله!

*احمد منصور : عکس العمل شما در قبال آزادی و امضای قرارداد تبادل اسرا میان جبهه ی خلق و اسرائیل چه بود؟

*احمد یاسین : در آن موقع ما در زندان «السبع» بودیم - من و دو نفر دیگر که کمکم می کردند - به ما گفته شد که دستور انتقال شما صادر شده است. من فکر می کردم که زندانیان بالای 14 سال حبس ، آزاد خواهند شد؛ به همین خاطر وسایلم را از وسایل آنها جدا کردم ؛ چون تصور می کردم که آنها آزاد می شوند و من به زندان بازمی گردم. خلاصه سوار ماشین شدیم و در نهایت به زندان عسقلان رسیدیم؛ وقتی به آنجا رسدیم متوجه شدیم که همه چیز زیر و رو شده است. پرسیدم: چه خبر است؟ گفتند : قرار است زندانی ها آزاد شوند. تصور من این بود که موضوع ربطی به من ندارد و تنها زندانیان قدیمی آزاد خواهند شد. زندانی هایی که همراه من بودند مرا کنار در گذاشتند و برای امضا و انگشت نگاری ، داخل شدند. در این حال، چند زندانی دیگر آمدند و با کمک آنها به راه افتادم؛ وقتی به محل انگشت نگاری و امضای فرمها رسیدیم گفتند : کجا می روید؟ او را بیاورید . گفتم : برای چه؟ گفتند : شما هم باید امضا کنید. وقتی فهمیدم که من هم آزاد خواهم شد ، غافلگیر شدم چون اصلاً تصور نمی کردم که آزاد شوم.

*احمد منصور : شما از قرارداد تبادل اسرا و جزئیات آن مطلع بودید یا اینکه تا آن موقع، چیزی از آن نمی دانستید؟

*احمد یاسین : تا آن موقع اطلاع نداشتیم. بعد از آنکه انگشت نگاری و امضای فرم ها به پایان رسید و وارد زندان شدیم، از دوستانمان مسأله را جویا شدیم و آنها جزئیات و ترتیبات قرارداد تبادل اسرا را به ما گفتند. در این مرحله، کار من این بود که به برادران زندانی ام توصیه کنم از کشور خارج نشوند زیرا در صورت خروج از کشور ، تبعیدی محسوب شده و دیگر نخواهند توانست به فلسطین بازگردند. به آنها گفتم : اگر می بینید زندگی سخت است و نمی توانید در کشور بمانید، خوب این کار را انجام دهید اما بدانید که دیگر قادر به بازگشت نخواهید بود. تعدادی از آنها به نصیحت من گوش کردند اما تعدادی دیگر از کشور خارج شدند و پشیمانی سالهای بعد ، سودی به حالشان نداشت.

*احمد منصور : حدودا چند زندانی از کشور خارج شدند؟

*احمد یاسین : حدودا یک چهارم زندانیان از کشور خارج شدند.

*احمد منصور : چه کسی ، لیست زندانیانی را که می بایست آزاد شوند، تهیه کرد؟ آیا جبهه ی خلق این لیست را ارائه داد؟

*احمد یاسین : بله!

*احمد منصور : طبیعتاً همه ی زندانیان جبهه ی خلق در لیست گنجانیده شده بودند.درست است ؟

*احمد یاسین : تقریبا اما چند نفری هم به اشتباه از قلم افتاده بودند؛ تعداد دیگری نیز که بیچاره ها 14 سال به زندان محکوم شده بودند، نامشان در لیست نبود؛ برای ما خیلی سخت بود که آنها آزاد نمی شدند اما کاری از ما ساخته نبود.

*احمد منصور : گروه ده نفره ی شما، همگی جزء این 1200 زندانی آزاد شده بودند؟

*احمد یاسین : تقریباً؛ فقط یکی از برادران که به 18 سال حبس محکوم شده بود، نامش در لیست قرار داده نشده بود.

*احمد منصور : نامش ذکر نشده بود؟

*احمد یاسین : خیر! با اینکه شخص معروف و شناخته شده ای بود نامش در لیست ذکر نشده بود. فکر می کنم اشتباهی در تهیه ی لیست رخ داده بود و یا اینکه به خاطر تشابه اسمی، شخص دیگری را که محکومیت کیفری اشت، در لیست قرار داده و آزاد کردند . . .

*احمد منصور : یعنی آن زندانی ، محکومیت کیفری داشت؟

*احمد یاسین : بله!

*احمد منصور : یعنی در آن موقع، همه ی شروط جبهه ی خلق در مذاکرات محقق می شد؟

*احمد منصور : بله، همه ی شروط محقق می شد.

*احمد منصور : یعنی حتی جرایم کیفری و مبارزات مسلحانه هم مانع آزادی این زندانیان نمی شد؟

*احمد یاسین : خیر! هر زندانی ای که نامش در لیست بود، می بایست آزاد شود؛ علاوه بر این ، زندانیانی بودند که قبل از تهیه ی لیست و امضای قرارداد تبادل اسرا ، آزاد شده بودند؛ اسرائیلی ها به جبهه ی خلق اطلاع دادند که برخی از زندانیان مذکور در لیست، آزاد شده اند و جبهه ی خلق افراد دیگری را جایگزین آنها می کرد و یا از کمیته ی داخلی می خواست که افراد دیگری را انتخاب کرده و اسامی آنها را برای جبهه ی خلق ارسال نمایند تا در لیست قرار داده شوند؛ به هرحال این قرارداد ، قرارداد خوبی بود و جبهه ی خلق ، موفق عمل کرد.
احمد منصور : فرمودید که شما به شخصه ، انتظار آزاد شدن نداشتید؛ وقتی به صورت ناگهانی از موضوع آزادیتان مطلع شدید چه احساسی پیدا کردید؟

*احمد یاسین : راستش در لحظه ی اول خوشحال شدم اما این خوشحالی حد و حدودی داشت زیرا من تسلیم مشیت الهی بودم ؛ آزادی و اسارت من در ید قدرت پروردگار بود و در حال خدا را شاکر بودم و اگر آزاد نمی شدم باز هم صبر می نمودم زیرا مطمئن بودم که خداوند مرا تنها نخواهد گذاشت و روزی آزاد خواهم شد؛ به هر حال آزادی و زندان برای من یکسان بود چون اراده ی پروردگار را در آن می دیدم.

*احمد منصور : بعد از آنکه در سال 1985 آزاد شدید . . .

*احمد یاسین : در نخستین روز ماه مبارک رمضان آزاد شدم.

*احمد منصور : چه عجب! اول رمضان . . . یعنی حدود . . .

*احمد یاسین : 20/ 5

*احمد منصور : 20 / 5 / 1985 یعنی بیستم ماه می؛ خوب هنگامی که در زندان به سر می بردید وضعیت جنبش اسلامی چگونه بود؟

*احمد یاسین : جنبش اسلامی با همان سیستم ، فعالیت و رهبری به کار خود ادامه داد ؛ اسرائیلی ها تصور می کردند که ما فقط ، یک سازمان نظامی بی ریشه و بدون پشتوانه ایم اما برادران ما در جنبش اسلامی به فعالیت ادامه دادند؛ از اینها گذشته، آن سازمانی که ریاستش به عهده ی من بود تعطیل نشد و به کار ادامه داد.

*احمد منصور : یعنی نبود شما به عنوان رهبران اصلی جنبش اسلامی ، هیچ تأثیری در عملکرد آن نداشت؟

*احمد یاسین : فعالیت ما گروهی و مشورتی بود نه فردی ؛ درست است که من مسؤول جنبش اسلامی بودم اما جزئی از کل جنبش به حساب می آمدم زیرا تصمیمات ما بر اساس نظر اکثریت اتخاذ می شد و عدم حضور من، تأثیری روی عملکرد جنبش نداشت.

*احمدمنصور:همانگونه که از سخن شما بر می آید،سایر همکاران شما که در زندان بودند ،جزءرهبران جنبش اسلامی محسوب می شدند درست است؟

*احمد یاسین:فقط یک نفر ار آنها جزءرهبران درجه یک به شمار می آمد،بنابراین عدم حضور دو مسوول،کار یک شورای رهبری هفت نفره را مختل نمی کند.

*احمد منصور : بعد از بازداشت شما در سال 1984 چه کسی مسؤولیت و سازماندهی جنبش اسلامی را برعهده گرفت؟

*احمد یاسین : استاد «عبدالفتاح دخان».

*احمد منصور : هم اکنون در قید حیات هستند؟

*احمد یاسین : بله!

*احمد منصور : آیا ایشان توانست کارها را مثل سابق ، رتق و فتق کند؟

*احمد یاسین : ایشان در این امر تنها نبود بلکه سایر برادران هم در کنارش بودند.

*احمد منصور : آیا در این مدت که شما زندانی بودید ، مبارزه ی مسلحانه متوقف شد یا اینکه توسط سایرین ادامه یافت؟

*احمد یاسین : عرض کردم که مبارزه ی مسلحانه هنوز آغاز نشده بود.

*احمد منصور : منظورم ، امور مربوط به تدارکات و سازماندهی است.

*احمد یاسین : از سلاحهایی که قبلاً خریداری کرده بودیم ، مقداری باقی مانده بود اما در صدد خرید سلاحهای جدید برنیامدیم زیرا همان ضربه ی اولیه ای که به وارد شده بود، کافی بود تا احتیاط بیشتری به خرج بدهیم؛ بنابراین به همان سلاحهای باقیمانده اکتفا کردیم و تا آغاز مبارزه ی مسلحانه، چیزی بر آن نیفزودیم. اولین ضربات مسلحانه را بر مزدوران وارد آوردیم زیرا وجود و گسترش شبکه ی آنها ، خطر بزرگی برای آینده ی ما و فلسطین به حساب می آمد.

*احمد منصور : یعنی شما بعد از آزادی از زندان در سال 1985، فوراً فعالیتهای اسلامی را از سر گرفتید؟

*احمد یاسین : خیر، یک سال مرخص گرفتم و بعد از گذشت این یک سال، فعالیتهایم را از سر گرفتم.

*احمد منصور : مگر فعالیتهای اسلامی هم ، مرخصی دارد؟

*احمد یاسین : فعالیت اسلامی خیر! . . .

*احمد منصور: پس منظور شما از «مرخصی گرفتم» چیست؟

*احمد یاسین : در فعالیتهای عمومی شرکت می کردم اما به مدت یک سال از فعالیت در سازمان اسلامی خودداری نمودم.

*احمد منصور : آیا سازمان به شما مرخصی داد یا اینکه خود شخصاً این تصمیم را گرفتید؟

*احمد یاسین : شخصاً این تصمیم را گرفتم چون افراد گروه هنوز در زندان بودند.

*احمد منصور : یعنی شما تنها عضو آزاد شده ی گروه بودید؟

*احمد یاسین : بله! زیرا سایر افراد گروه در مرحله ی بعدی تبادل اسرا قرار داشتند. چون تحت نظر بودم تصمیم گرفتم جلب توجه نکنم بنابراین به برادرانم پیشنهاد دادم که به مدت یک سال از سازمان جدا شوم و آنها نیز موافقت کردند؛ وقتی آن یک سال به پایان رسید دوباره به سازمان بازگشتم و کارم را از سر گرفتم.

*احمد منصور : بعد از اینکه طعم تلخ زندان را چشیدید، چگونه و با چه مکانیسمی ، فعالیتهایتان را از سرگرفتید؟

*احمد یاسین : خیلی راحت، اعضای سازمان مدام تشکیل جلسه می دادند و بعد از پایان آن یک سال، مرا به جلساتشان دعوت کردند؛ من هم دعوتشان را پذیرفتم و کارم را شروع نمودم.

*احمد منصور : آیا به عنوان رئیس سازمان ، کارتان را از سر گرفتید یا به عنوان یکی از اعضای آن ؟

*احمد یاسین : خیر، من دیگر ریاست سازمان را بر عهده نداشتم بلکه این مسؤولیت بر عهده ی آقای «عبدالفتاح دخان» بود.

*احمد منصور : با ریاست ایشان مشکلی نداشتید؟

*احمد یاسین : مگر ما برای ریاست کار می کنیم؟!

*احمد منصور : ببخشید، قصد جسارت نداشتم.

*احمد یاسین : برادر جان! ما همه سربازیم و مهم نیست احمد یاسین رئیس باشد یا عبدالفتاح دخان؛ اصلا موضوع ریاست مطرح نبود.

*احمد منصور : حالا که ریاست سازمان را بر عهده نداشتید، چه مسؤولیتی به شما واگذار شد؟

*احمد یاسین : یکی از مسؤولیتهای بنده، حضور در مساجد و کنگره ها و دعوت از مردم برای پیوستن به جنبش اسلامی بود؛ همچنین کارهای سازمان را در منطقه پیگیری می کردم و مسؤولیت شاخه ی نظامی سازمان را هم بر عهده داشتم.

*احمد منصور : در چه سالی مسؤولیت شاخه ی نظامی به شما واگذار شد؟

*احمد یاسین : از همان آغاز سازماندهی نظامی و خرید اسلحه.

*احمد منصور : ولی این موضوع ، مربوط به پیش از دستگیری شما می شد؟

*احمد یاسین : بعد از آزادی هم به این مسؤولیت ادامه دادم یعنی هم مسؤول شاخه ی نظامی و هم مسؤول اجرا بودم.

*احمد منصور : آیا شاخه ی نظامی در خلال دوران بازداشت شما، متوقف شده بود؟

*احمد یاسین : بله!

*احمد منصور : پس بعد از بازگشت به سازمان، دوباره مسؤولیت شاخه ی نظامی را به عهده گرفتید؟

*احمد یاسین : بله

*احمد منصور : تاکتیک شما برای مبارزه ی مسلحانه چه بود؟

*احمد یاسین : تصمیم داشتیم مبارزه ی مسلحانه را آغاز کنیم اما اختلافاتمان با فتح و جبهه ی خلق بالا گرفت و کار به درگیریهای خونین کشید.

*احمد منصور : این درگیریها چگونه رخ داد؟

*احمد یاسین : ما با آنها اختلافاتی داشتیم اما آنها، در جبالیا به یکی از دختران عضو جنبش اسلامی حمله ور شدند و صورت او را با چاقو ، مجروح نمودد. با چاقو همه ی صورتش را مجروح کردند؛ علاوه بر این یکی از جوانان اسلامگرای خان یونس را مورد حمله قرار داده و با پاشیدن جوهر نمک روی صورتش ، وی را کور کردند. ما چاره ای جز عکس العمل نشان دادن نداشتیم زیرا آنها کار را به جایی رساندند که دو نفر از اعضای جنبش اسلامی را مضروب و مجروح نمودند بنابراین ما هم به برخی عناصر آنها حمله کردیم.

*احمد منصور : چرا به اعضای جنبش اسلامی حمله کردند؟

*احمد یاسین : روشن است؛ در دانشگاه و منطقه ی خان یونس با آنها اختلافاتی داشتیم و هریک به دنبال اهداف خاص خود بودیم . . . اما آنها به جای اینکه اختلافات را با گفتگو حل کنند، متوسل به خشونت و کتک کاری شدند. ما نمی تواستیم ببینیم که آنها جوان ما را کور کنند و بعد هم به تماشای درد و رنج او بنشینند؛ نمی توانستیم ببینیم که دختر دانشجوی ما را آن طور مضروب کنند و ما ساکت بنشینیم بنابراین تصمیم گرفتیم عاملان این حملات را مجازات نماییم، آنها نیز در مقابل حملاتی را علیه ما ترتیب دادند.

*احمد منصور : این درگیریها مربوط به چه سالی است؟

*احمد یاسین : سال 1986، نه! نه! ببخشید. این حوادث در سال 1985 و پیش از آزادی من از زندان رخ داد.

*احمد منصور : و شما چطور به آن واکنش نشان دادید؟

*احمد یاسین : طبیعتاً تعدادی از عناصر ما و آنها مضروب شدند اما خسارات وارده به آنها بیشتر بود؛ به گونه ای که فقط یکی از افراد ما توسط آنها مضروب شد ولی ما چندین نفر از آنها را مورد ضرب و شتم قرار دادیم. در نهایت موفق شدیم آنها را شکست دهیم و مسأله با نوعی آتش بس ضمنی خاتمه یافت به این معنا که یک آتش بس داخلی بدون تکرار درگیریها برقرار شد.

*احمد منصور : در دوره ی مسؤولیت شما در شاخه ی نظامی جنبش اسلامی ، این جنبش چه نام داشت؟ آیا جنبش اسلامی نام داشت یا جماعت اسلامی و یا اخوان المسلمین؟

*احمد یاسین : نامش، اخوان المسلمین بود، اخوان المسلمین فلسطین ، اما عوام ، ما را با همان عنوان جنبش اسلامی می شناختند.

*احمد منصور : شما از یک طرف می گویید با اخوان المسلمین رابطه ای نداشته اید اما ازسوی دیگر نام اخوان المسلمین را برای جنبش اسلامی انتخاب می کنید؟!

*احمد یاسین : ما با اخوان المسلمین اردن در ارتباط بودیم نه با اخوان المسلمین مصر.

*احمد منصور : فعالیتهای نظامی را چگونه از سر گرفتید؟

*احمد یاسین : من به شخصه مایل بودم هر چه زودتر فعالیتهای نظامی را آغاز کنیم اما نظر به کمبود امکانات و شرایط ، مبارزه ی مسلحانه را از تاریخ 17 / 11 / 1987 آغاز نمودیم.

*احمد منصور : یعنی در 17 نوامبر 1987؟

*احمد یاسین : بله، از این تاریخ به بعد وارد مرحله ی اجرایی مبارزه ی مسلحانه شدیم.

*احمد منصور : یعنی از این دوره به بعد، وارد مرحله ی مواد منفجره و بمب می شویم؟

*احمد یاسین : بله، نخستین گروه نظامی را با کد 101 تشکیل دادیم که اولین عملیاتش با حمله به یک شهرک نشین مسلح ، کلید خورد؛ این شهرک نشین، یک پیمانکار بود که در منطقه ی شیخ رضوان به حفر چاه مشغول بود؛ افراد گروه 101 پیشنهاد قتل وی را مطرح کردند و بعد هم به سراغش رفتند اما وی به لحاظ نظامی بسیار ورزیده و آموزش دیده بود و توانست با مخفی شدن پشت آهن ها و موانع، از دست مبارزان نجات یافته و به دفاع از خود بپردازد؛ با طولانی شدن درگیری و شلیک مداوم گلوله، افراد گروه پا به فرار گذاشتند زیرا هر لحظه احتمال می رفت سربازان اسرائیلی سر برسند؛ آنها بعد از فرار ، وارد خاک اسرائیل شدند و نخستین سرباز اسرائیلی را اسیر کردند. . .

*احمد منصور : این عملیات در چه سالی انجام شد؟

*احمد یاسین : پیش از انتفاضه و اوایل سال 1988.

*احمد منصور : انتفاضه در دسامبر 1987 م آغاز شد. درست است؟

*احمد یاسین : بله، این عملیات در همان مرحله ی انتفاضه و اوایل 1988 آغاز شد.

*احمد منصور : آیا این ، نخستین عملیات مستقیم نظامی بود؟

*احمد یاسین : بله! مبارزان گروه موفق شدند در این عملیات، یک سرباز اسرائیلی به نام اسبورتاس را ربوده و بعد از گرفتن اسلحه، وی را کشته و دفن کنند. بعد از اتمام عملیات، مرا از چند و چون آن مطلع کردند. به آنها گفتم : حالا این قضیه را فراموش کنید و در این باره با کسی حرف نزنید. عملیات دوم هم توسط این گروه انجام شد و طی آن ، یک سرباز اسرائیلی دیگر به نام ایلان سعدون را ربودند و همان بلای سرباز قبلی را به سرش آوردند.

*احمد منصور : این عملیاتها چه تأثیری روی اسرائیلی ها داشت؟

*احمد یاسین : اسرائیلی ها خیلی دستپاچه شده بودند؛ من تصاویر آنها را در حالی در تلویزیون دیدم که صدها سرباز را برای یافتن جسد آن دو سرباز ، بسیج کرده بودند اما نتوانستند هیچکدام را بیابند.

*احمد منصور : آیا شما مسؤولیت این حملات را بر عهده گرفتید؟

*احمد یاسین : خیر! من علاقه ای به صدور اطلاعیه و به عهده گرفتن مسؤولیت این حملات نداشتم زیرا نمی خواستم مستقیما با اسرائیلی ها درگیر شوم و ترجیح می دادم که در سردرگمی بمانند و نتوانند ضربه ای به ما وارد آورند. اما متأسفانه ، گروه لو رفت و علت آن هم اشتباه افراد گروه بود؛ آنها به جای اینکه خودروی مورد استفاده را در گوشه ای رها کرده و فرار کنند، آن را همراه خود بردند؛ از این گذشته وقتی وارد مرز شدند از معبر اصلی و آشکارا این کار را انجام دادند اسرائیلی ها هم طبیعتاً خودروی حامل این مبارزان و حرکت ان را تحت نظر گرفتند و آن را در یکی از محله ها پیدا کردند. تعدادی از مردم که اطراف خودرو حضور داشتند توسط اسرائیلی ها دستگیر شدند اما اعضای گروه که عملیات را انجام داده بودند همگی فرار کرده و از طریق صحرای سینا به مصر رفتند. به این ترتیب هیچکدام از آنها دستگیر نشدند اما اسرائیلی ها فرمانده ی گروه را که شخصاً در عملیات شرکت نداشت بازداشت نمودند؛ علت عدم فرار فرمانده ی گروه این بود که تصور نمی کرد اسرائیلی ها مدرکی دال بر ارتباط وی با اعضای گروه در اختیار داشته باشند و او را مورد شناسایی قرار دهند. اسرائیلی ها بعد از تفتیش منطقه، وی را به شکل وحشیانه ای بازداشت کردند زیرا به خاطر سلاح و مسائلی از این قبیل ، بارها بازداشت شده بود و اسرائیلی ها به او مشکوک بودند. در حین بازجویی به او گفتند : دستور داریم تو را بکشیم اما قبل از آن ، همه ی اطلاعات لازمه را از حلقومت بیرون می کشیم. وی به شدت تحت شکنجه بود به گونه ای که سرش را زیر آب می کردند و تا مرز خفه شدن ، نگه می داشتند؛ بعد سرش را از آب بیرون می آوردند و به محض اینکه نفسش بالا می آمد دوباره سرش را زیر آب می کردند. در نهایت به آنها گفت : من چیزی نمی دانم - راست هم می گفت چون ما به صورت غیر مستقیم و از طریق ارسال نامه با او تماس برقرار کرده بودیم. در نامه به او گفتیم : ما قصد انجام یک عملیات نظامی را داریم ، آیا آماده ی همکاری هستی ؟ وی در جواب نامه، پاسخ مثبت داد؛ ما هم در یک نقطه ی کور با او قرار گذاشتیم و در آنجا پول ، اطلاعات و اوامر لازم را در اختیارش قرار دادیم. اسرائیلی ها به او گفتند : به شخص خاصی مظنون نیستی؟ فکر می کنی چه کسی آن نامه را برای تو فرستاده؟ وی در جواب گفت : احتمال می دهم فلانی که از دوستان نزدیکم است، این نامه را فرستاده باشد - البته حدس او کاملا درست بود - اسرائیلی ها به سراغ آن شخص رفتند و به سختی او را تحت شکنجه قرار دادند؛ وی نیز مثل خیلی های دیگر نتوانست شکنجه ها را تحمل کند و در نهایت اعتراف نمود که نامه را او برای فرمانده ی گروه فرستاده است.

*احمد منصور : اگر موردی ندارد، نام افراد بازداشت شده را ذکر کنید.

*احمد یاسین : اولین فرد بازداشت شده، «محمد شراطه» نام داشت که به حبس ابد محکوم شد.

*احمد منصور : یعنی هم اکنون در زندان است؟

*احمد یاسین : بله، دومین فرد بازداشت شده ، صلاح شهادر نام داشت که او نیز فرمانده ی نظامی و نماینده ی من برای برقراری تماس با افراد گروه بود. آنها او را به پرداخت پنج هزار شیکل در ازای آزادی از زندان محکوم کرده بودند و اگر پرداخت نمی کرد می بایست شش ماه دیگر در زندان بماند. بعد از پایان شش ماه حبس، همین مسأله دوباره تکرار می شد ؛ یعنی به او می گفتند یا پنج هزار شیکل را پرداخت کن و یا شش ماه دیگر در زندان بمان. به هر زحمتی بود این مبلغ را تهیه کردیم تا با پرداخت آن ، وی را آزاد نماییم اما اسرائیلی ها دبه درآوردند و گفتند : باید 30 هزار شیکل بدهید؛ وقتی آن 30 هزار شیکل را تهیه کردیم دوباره مبلغ را بالا بردند و گفتند : باید 120 هزار شیکل بدهی به هر حال نتوانستیم وی را آزاد کنیم ؛ همچنین سایر برادرانمان که مسؤول امنیت داخلی و پاکسازی مزدوران بودند، دستگیر شدند.

*احمد منصور : خوب شد گفتید؛ در قسمتهای قبل هم به صورت گذار مسأله ی مزدوران را مورد اشاره قرار دادید اما می خواهیم در این باره بیشتر بدانیم.

*احمد یاسین : متأسفانه عملیات علیه سربازان اسرائیلی و پاکسازی مزدوران، هر دو با هم لو رفتند و بازجویی ها و شکنجه های طاقت فرسا، کار خودش را کرد.

*احمد منصور : یعنی شما در سال 1987 عملیاتهای زیادی را به این شیوه، انجام دادید؟

*احمد یاسین : بله، این عملیاتها هم علیه اسرائیلی ها و هم علیه مزدوران انجام می شد.

*احمد منصور : یعنی عملیات مستقیم شما علیه اسرائیل به صورت ربودن و قتل سربازان انجام می گرفت ؟

*احمد یاسین : در کنار آن به پایگاههای اسرائیل هم حمله می کردیم.

*احمد منصور : عملیات شما بر ضد مزدوران ، چگونه انجام می شد؟

*احمد یاسین : ما فقط سه تن از مزدوران را ترور کردیم؛ یکی از آنها را مورد بازجویی قرار داده و بعد اعدامش کردیم. شخص دوم، جزء مزدوران معروف منطقه بود و تپانچه اش را آشکارا به کمر می بست؛ تصمیم گرفتیم او را ربوده و مورد بازجویی قرار دهیم اما در حین دستگیری و انتقال به خوردروی مبارزان، مقاومت کرد؛ در این حال یکی از مبارزان به اشتباه، ماشه ی تپانچه اش را فشرد و وی را به قتل رساند، مبارزان تپانچه اش را به غنیمت گرفتند و این همان تپانچه ای بود که باعث لو رفتن سلاحها شد. فرد سوم یکی از مزدوران ارشد اسرائیل بود که برای انجام بازجویی، وی را ربودیم. مبارزان ما ، وی را به محل امنی بردند و به او گفتند : می دانی برای چه تو را به اینجا آورده ایم؟ وی گفت : من اعتراف نمی کنم؛ آنها هم یک سیلی نثارش کردند و به او گفتند : تو الآن در اختیار ما هستی و باید هر چه می دانی بگویی. لحظاتی بعد، این مبارزان برای صرف شام از محل بازداشت وی خارج شدند؛ اما وقتی برگشتند تا به او غذا بدهند و بازجویی را آغاز نمایند، دیدند که بر اثر سکته ی قلبی جان داده است.

*احمد یاسین : این فرد، یک مزدور معروف بود و نیازی به بازجویی نداشت.

*احمد منصور : آیا مانند سایر مزدوران، او را دفن کردید یا اینکه رهایش نمودید؟

*احمد یاسین : نه مثل سایرین او را دفن کردند و همه چیز تمام شد.

*احمد منصور : ناپدیدشدن این مزدوران چه تأثیری بر روی اسرائیلی ها یا حتی خانواده هایشان داشت؟

*احمد یاسین : این امر مخفیانه انجام می گرفت و هیچکس متوجه مسؤولیت ما در این ترورها نمی شد اما وقتی سایر مزدوران می شنیدند که فلان مزدور کشته یا ربوده و یا ناپدید شده است، ترس و دستپاچگی ، تمام وجودشان را فرا می گرفت. آنها با استفاده از سرنخها، همه جا را می گشتند تا عاملان قتل این مزدوران را بیابند؛ ما نیز آنها را تحت نظر می گرفتیم و اطلاعات لازم را ثبت می نمودیم.

*احمد منصور : آیا سایر سازمانهای فلسطینی نیز به چنین عملیاتهایی دست می زدند؟

*احمد یاسین : جنبش فتح این کار را انجام می داد، منتها در زندان نه در خارج از آن. آنها عملیات ترور و بازجویی را در زندان انجام می دادند اما ما در آن مرحله چنین عملیاتی را در دستور کار قرار نداده بودیم رزیرا هنوز از کمبود نیروی انسانی رنج می بردیم ؛ در مقابل همین عده ی کمی که در اختیار داشتیم افراد بی غل و غشی بودند بنابراین نیازی به بازجویی و . . .

*احمد منصور : یعنی در صحنه ی بیرونی فلسطین، عملیات ربودن و ترور مزدوران انجام نمی شد؟

*احمد یاسین : یادم نمی آید که در غزه،چنین عملیاتی صورت گرفته باشد؛ در دهه ی هفتاد و یا بهتر بگویم در فاصله ی سالهای 1967 تا 1972 اینگونه ترورها انجام می شد با این تفاوت که در ملأ عام و پیش چشم مردم، طرف را ترور می کردند.

*احمد منصور : پیش چشم مردم؟

*احمد یاسین : بله، مثلاً پشت مسجد، طرف را گیر می آوردند و با شلیک گلوله از پشت سر، وی را به قتل می رساندند؛ گاه یکی دو جسد در خیابانها پیدا می شد به عبارت دیگر ضوابط درستی برای محاکمه و مانند آن وجود نداشت و هر کسی برای خودش ، یک فرمانده بود.

*احمد منصور : ولی شما مرجعیت شرعی و اسلامی بودید و در وهله ی اول، یک گروه اسلامگرا به شمار می آمدید؟با این توصیفات، چنین عملیاتهایی می بایست پایه و اساس شرعی داشته باشد؛ شما به استناد کدام ضابطه ی شرعی، اینگونه عملیاتها را انجام می دادید؟

*احمد یاسین : اولا ما در حال جنگ با دشم بودیم و این مزدوران در تدارک افزایش شبکه ی خود از طریق گرفتار نمودن افراد در دام مفاسد اخلاقی بودند به این ترتیب که افراد را تحریک به زنا یا لواط می نمودند و در همان حالت، عکس یا فیلمشان را می گرفتند؛ در مرحله ی بعد آنها را تهدید می کردند که در صورت عدم همکاری، عکسها و فیلمهایشان را میان مردم پخش می کنند؛ این دسته از افراد هم به خاطر حفظ آبرو، به جمع مزدوران اضافه می شدند و خود نیز افراد دیگری را به دام می انداختند و همینطور شبکه ی مزدوران ، بزرگ و بزرگتر می شد.

*احمد منصور : یعنی افرادی که حکم ترور مزدوران را صادر می کردند، این کار را از روی آگاهی به احکام فقه انجام می دادند؟

*احمد یاسین : قطعاً

*احمد منصور: یعنی هیچگونه اختلال یا اشتباهی در ترور مظنونین به مزدوری، رخ نمی داد؟

*احمد یاسین : ابدا . . . محال بود چنین چیزی رخ دهد.

*احمد منصور : یعنی حتی یک نفر را هم اشتباهاً به قتل نرساندید؟

*احمد یاسین : نمی گویم چنین اتفاقی نیفتاد، چرا ! افتاد اما دیه ی آنها را به خانواده هایشان پرداخت کردیم زیرا برای ما ثابت می شد که فلان شخص را به اشتباه ترور کرده ایم در حالیکه هنوز محکومیت او قطعی نشده و اعتراف نکرده بود؛ به همین خاطر دیه ی وی را پرداخت می کردیم.

 


دسته ها : سیاست
سه شنبه 1387/12/27 9:38
X