معرفی وبلاگ
دسته
لینکدونی
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 2304490
تعداد نوشته ها : 11235
تعداد نظرات : 345
Rss
طراح قالب
مهدي يوسفي
*احمد منصور:می خواهیم در مورد اوضاع داخلی حماس و آغاز کارهای سازماندهی شده شما بعد از تأسیس محمع اسلامی، برایمان صحبت کنید.

*احمد یاسین : در واقع مسائلی وجود دارد که ما از سال 1978 در مورد آن احتیاط به خرج داده ایم، اکنون در غزه دانشگاه اسلامی وجود دارد که در سال 1978 فعالیتهایش را آغاز نمود.علت تشکیل این دانشگاه این بود که الأزهر غزه تابع الأزهر مصر بود. بعد از 1967 دانشجویان نمی توانستند برای ادامه ی تحصیل، عازم دانشگاههای خارج از کشور شوند، آنها ناچار بودند بعد از اتمام تحصیل در الأزهر و پایان دوره پیش دانشگاهی ، یکسال دیگر هم به آماده کردن خود مشغول باشند تا بتوانند به مصر بروند؛ یعنی قبل از عزیمت به مصر باید یک سال در غزه منتظر می ماندند و به این ترتیب ، یک سال از عمرشان به هدر می رفت.شیخ عواد که رئیس الأزهر غزه بود به مصر پیشنهاد داد که به جای هدر رفتن یک سال از عمر دانشجویان ، ما یک دوره تحصیلی مقدماتی یکساله را راه اندازی کنیم و یک سال، هم این دوره در مصر برگزار شود تا بدین ترتیب ، دانشجو مستقیما به دانشگاه الأزهر برود . . . مصر با پیشنهاد شیخ عواد موافقت کرد و به این ترتیب ، یک دوره تحصیلی دانشگاهی یکساله در الأزهر غزه راه اندازی شد و الأزهر غزه تبدیل به دانشگاه اسلامی شد.شیخ عواد هم خودش را رئیس دانشکده الأزهر نامید.
این اتفاق حدودا در سال 1978رخ داد. این دانشگاه شروع به جذب دانشجو کرد و بعد از گذشت یک دوره زمانی کوتاه،از اسرائیل درخواست کرد تا مجوز برگزاری این دوره دانشگاهی را صادر نماید. به این ترتیب الأزهر تبدیل به یک دانشگاه یکساله شد ، با این حال از امکانات و پتانسیل مناسبی برخوردار نبود؛ بنابراین برخی استادان دانشگاههای کرانه باختری برای تدریس به این دانشگاه دعوت شدند؛ با این حال دانشگاه الأزهر غزه هنوز سر و سامان درستی به خود نگرفته بود.

*احمد منصور : هزینه های دانشگاه از کجا تأمین می شد؟

*احمد یاسین : کمیته ای به نام هیأت امنای دانشگاه تشکیل شد که اعضای آن از ثروتمندان غزه بودند. در رأس این ثروتمندان آقایان احمد حسن الشوا و الشنطی قرار داشتند که از بزرگترین ثروتمنمدان غزه به شمار می آمدند... در آن زمان این ثروتمندان ، مسؤولیت حمایت مالی از دانشگاه را بر عهده داشتند. شایان ذکر است که تأسیس این دانشگاه در خارج طبیعتاً می بایست با موافقت « سازمان » انجام گیرد.

*احمد منصور:منظورتان سازمان آزادیبخش فلسطین است؟

*احمد یاسین : بله! به عنوان یک مشارکت اسلامی در این امر ، حتی رئیس یک دانشکده ورزشی هم از آمریکا به غزه آمد و ریاست این دانشگاه را به عهده گرفت اما در اداره آن ناموفق بود.

*احمد منصور : چه کسی او را به این سمت منصوب کرد؟

*احمد یاسین : با راهنمایی یکی از اعضای هیأت امنا در خارج به این سمت منصوب شد. نامش دکتر «ریاض آغا» بود که برادرش به نام «خیری آغا» در بخش خارج از کشور هیأت امنا فعالیت می کرد و از نفوذ زیادی برخوردار بود. ما بر این اساس که شخصی به عنوان رئیس دانشگاه منصوب شده ، از وی استقبال کردیم اما بعد از آغاز به کار، اقدامات نادرستی را انجام داد به همین خاطر می بایست یک رئیس جدید برای دانشگاه انتخاب می شد.کاندیدای ما برای تصدی سمت ریاست دانشگاه آقای دکتر محمد صقر بود. وی استاد دانشگاه«الأردن» بود و مقام علمی او زبانزد خاص و عام بود.
برادران ما در سازمان آزادیبخش فلسطین لجاجت کردند و ریاست آقای دکتر «صقر» را که از نظر علمی سرآمد بود، نپذیرفتند و اصرار داشتند که دکتر ریاض در سمت ریاست دانشگاه ابقا شود ؛ این درحالی بود که تا همین دیروز از او گله مند بودند و می گقتند همه چیز را به هم ریخته است. به هر حال با وجود بی لیاقتی دکتر ریاض ، اصرار ساف بر ادامه ریاست او بر دانشگاه بود و اختلافات ما با ساف از همین نقظه آغاز شد.

*احمد منصور : این نخستین کشمکش یا اختلاف شما و ساف محسوب می شود؟

*احمد یاسین : بله همینطور است.

*احمد منصور : این اختلاف در سال 1978 رخ داد؟

احمد یاسین : خیر! در سال 1980 رخ داد و عامل آن «شیخ محمد عواد» بود زیرا در جلسه ای که در خارج از کشور تشکیل شد ، مسؤولان ساف به او گفتند : باید از ریاست هیأت امنا استعفا دهید. می خواستند او را تحریک کنند. وی بعد از این حادثه به غزه آمد و موضوع را به اطلاع من و سایر اسلامگرایان رساند.

*احمد منصور : آیا شما نیز در هیأت امنا حضور داشتید ؟

*احمد یاسین : خیر حضور نداشتم اما می توانستم . . .

*احمد منصور: آیا اسلامگرایان نیز در هیأت امنا حضور داشتند؟

*احمد یاسین : تمامی اعضای شورای امنا از ثروتمندان متدین بودند. شیخ عواد از من درخواست کرد تا یک تلگراف، در حمایت از او ارسال کنم تا بتواند در هیأت امنا باقی بماند . شیخ عواد به من گفت : از من می خواهند هیأت امنا را ترک کنم تا آقای حیدر عبد الشافی را که یک چپ گرای کمونیست است جانشین من کنند ؛ می خواهند به جای من آقای ودیع طرزی را که یک مسیحی است بیاورند ؛ اگر این اتفاق بیفتد دانشگاه ، اسلامی بودن خود را از دست می دهد و به یک نهاد ملی - قومی تبدیل می شود و ما باید مانع این کار شویم.
این موضوع ، همدردی ما با را با شیخ عواد برانگیخت، بنابراین به مخالفت با آن پرداختیم و خواهان تجدید نظر ساف در مواضعش شدیم، مجمع اسلامی با انتشار بیانیه ای از مردم خواست در مقابل این تصمیم بایستند . . شیخ عواد جلسه ای را برای اعلام استعفا تشکیل داده بود زیرا با ساف در خارج، در این مورد به توافق رسیده بود. . . . ما از این توافق بی اطلاع بودیم زیرا شیخ عواد آن را از ما مخفی نگهداشته بود. جلسه مذکور در الأزهر برگزار شد اما بیانیه مجمع اسلامی ، عواطف جوانها را برانگیخت به گونه ای که راهی الأزهر شدند تا با ورود عناصر جدید مخالف با اسلامیت دانشگاه ، مقابله کنند.
به این ترتیب ، الأزهر مملو از جوانانی شد که علیه امنای دانشگاه سخنرانی می کردند ، امنای دانشگاه هم که در آن لحظه در حال برگزاری جلسه بودند ، هنگامی که از سر و صدای به پا شده مطلع شدند ، جرأت نکردند بیایند . . . ادامه اعتراض جوانان منجر به تعطیلی جلسه هیأت امنا شد و شیخ عواد بی آنکه استعفا کند به عنوان رئیس هیأت امنا ابقا شد. در همین هنگام برخی جوانهای پرشور اسلامگرا به تحریک فتح برای تظاهرات به خیابان ریختند. ما اطلاعی از موضوع نداشتیم و تنها کاری که صورت دادیم برگزاری یک جلسه اعتراض آمیز بر ضد پیوستن عناصر غیراسلامی به هیأت امنا بود، خلاصه این جوان های پرشور به تحریک فتح ، دست به یک سری اقدامات کورکورانه زدند؛ در خیابانهای غزه راهپیمایی کردند و به ساختمان هلال احمر فلسطین حمله ور شده و آن را به آتش کشیدند؛ همانطور که می دانید هلال احمر فلسطین در آن زمان ، دژ کمونیستها در نوار غزه به شمار می آمد.

*احمد منصور:رویارویی ها از این زمان به خشونت کشیده شد؟

*احمد یاسین : بله! در حقیقت فتح می خواست بساط «جبهه خلق» را در غزه تضعیف کند ، جوانان تظاهر کننده ، هلال احمر فلسطین را به عنوان نماد بی دینی و عناد با اسلام به آتش کشیدند و آنگاه یک «میخانه» را که نزدیک هلال احمر بود آتش زدند و بعد به طرف ساحل حرکت نمودند و در آنجا نیز یک کلوپ شبانه را آتش زدند.

*احمد منصور : همه ی اینها در سال 1980 رخ داد؟

*احمد یاسین : بله ! تظاهرکنندگان به سمت اردوگاه ساحل رفتند و یک مغازه شرابفروشی را در آنجا به آتش کشیدند، یکی از رانندگان اتوبوسهای مجمع اسلامی نزد من آمد و گفت : این چه کاری است که اینها انجام می دهند؟ اینطوری خانه خراب و رسوا می شویم. به او گفتم : بسیار خوب سوار ماشین شو. گفت : می خواهی تظاهرات را رهبری کنی؟ گفتم : این مسافران را رها کن، برو و این غائله را ختم کن.

*احمد منصور : آیا مطمئن بودید که به درخواست شما عمل می کند؟

*احمد یاسین : تقریباً، در عمل هم درخواست مرا انجام داد، در اردوگاه به جوان ها رسید و به آنها گفت : تظاهرات را پایان دهید. آنها هم متفرق شدند البته پس از آنکه آن همه خرابی به بار آوردند. وقتی آن جوان ها مشغول خرابکاری و آتش زدن مغازه ها بودند، اسرائیلی ها خوشحال بودند و کاری به کارشان نداشتند.

*احمد منصور : بله! می خواهید بگویم موضع اسرائیلی ها چه بود؟

*احمد یاسین : من که موضع آنها را بیان کردم . . . آنها دوست داشتند مردم فلسطین را به جان هم بیندازند تا از این طریق به آنها ضربه وارد بیاورند. بعد از تظاهرات، انگشت اتهام به طرف ما دراز شد، ما را متهم به آتش زدن هلال احمر کردند و گفتند که شما اعتقادی به وحدت ملی ندارید؛ این در حالی بود که مسأله ی تحریک تظاهر کنندگان جوان از سوی فتح بر مردم پوشیده ماند.

*احمد منصور : این اتهامات علیه مجمع اسلامی مطرح می شد یا علیه جنبش اسلامی؟

*احمد یاسین : علیه مجمع اسلامی مطرح می شد زیرا مجمع اسلامی بود که تظاهرات را رهبری می کرد.

*احمد منصور : آیا مجمع اسلامی، ویترین جنبش اسلامی و عمل اسلامی محسوب می شد؟

*احمد یاسین : بله همینطور بود، ما گفتیم تأثیری در آتش زدن هلال احمر نداشته ایم و از این موضوع مطلع نبوده ایم اما فایده ای نداشت؛ اتهامها کار خودش را کرد، روزنامه ها دست به کار شدند و به موضوع ، دامن زدند ، همچنانکه بیانیه هایی در محکومیت آن حوادث صادر شد. به من گفتند : شما هم بیانیه ای صادر کنید. گفتم : من این کار را نمی کنم. گفتند چرا؟ گفتم : آنها هستند که مرا متهم می کنند، بسیار خوب چرا یک متهم باید بیانیه محکومیت صادر کند؟ این کار منطقی نیست، اگر آنها ثابت کنند که من مسؤول آن حوادث هستم تبعات آن را به جان می خرم.
من دخالتی در آن حوادث نداشتم، این یک درگیری داخلی میان فتح و «جبهه خلق» بود و ما ارتباطی به موضوع نداشتیم. آنها بودند که برخی جوانهای پرشور را مورد سوء استفاده قرار دادند و این موضوع ربطی به ما نداشت. به هر حال آن مرحله، یک مرحله بسیار بد بود تا جاییکه یکی از رهبران آنها به نام «اسعد صفطاوی» که بعدها به قتل رسید ، به من گفت : انتخاب با خود شماست . . . هر بلایی که می خواهید ، بر سر آنها بیاورید، فقط نامی از من نبرید؛ چون نمی خواهم از طرف اتحاد جماهیر شوروی مورد فشار قرار بگیرم؛ عملیات شما باید به شکل منطقی انجام پذیرد و نباید در میدان مواجهه سابق با فتح ، حضور پیدا کنید.

*احمد منصور : من خوب متوجه نشدم،می توانید این مسأله را بیشتر توضیح دهید.

*احمد یاسین : در حقیقت ، ابوعمار _« یاسر عرفات»_ به آنها چراغ سبز داده بود تا «جبهه خلق» را در غزه، هدف قرار دهند اما نمی خواست مشخص شود که فتح ، عامل حمله به «جبهه ی خلق» است . به همین خاطر از جوانان پرشور و احساساتی استفاده کردند، به این ترتیب مشخص نشد که فتح ، عامل حمله به جبهه ی خلق است بلکه چنین وانمود شد که جنبش اسلامی، حمله به جبهه ی خلق را آغاز کرده است.

*احمد منصور : آیا اسرائیل از اختلافات گروههای فلسطینی مطلع بود؟ در صورت مثبت بودن پاسخ این سؤال،اسرائیل چه روشی را در قبال این مسأله اتخاذ کرده بود؟

*احمد یاسین : اسرائیل از این اختلافات اطلاع داشت و اجازه می داد تا همه گروهها با روش خاص خود ، پیش بروند به امید آنکه زمان مناسب برای به جان هم انداختن آنها فرا برسد. من در ادامه ی سخنانم به این موضع خواهم پرداخت اما اکنون می خواهم درباره اختلافاتمان با فتح سخن بگویم؛ همانطور که گفتم در سال 1980 مسأله ی آتش زدن هلال احمر پیش آمد اما درگیری مستقیم ما با فتح در سال 1982 رخ داد ؛ آقای دکتر صقر رئیس دانشگاه الأزهر بود اما آقای دکتر «ریاض آغا» قصد داشت جای او را بگیرد. در همان روزها . . .

*احمد منصور: پیش از بررسی حوادث 1982 مایلم بدانم آتش سوزی های سال 1980 چه نتایجی را در برداشت و آخر کار به کجا انجامید؟

*احمد یاسین : این حوادث و آتش سوزی ها دو نتیجه را در برداشت : نخست اینکه تصویری از جنبش اسلامی به عنوان مرکز ثقل غزه ارائه داد و مشخص کرد که این جنبش به مبارزه و حملات خود ادامه می دهد، دوم اینکه تصویر تبلیغاتی نادرستی از این جنبش به عنوان یک جنبش تروریستی، خرابکار و بی تفاوت نسبت به وحدت ملی ارائه داد . . . اینگونه تبلیغ می شد که جنبش اسلامی ، هم به اسرائیل حمله می کند و هم به سایر گروههای فلسطینی. شما می دانید که ما فعالیت هایمان را ادامه دادیم و نمی خواستیم آن آتش سوزی ها انجام شود تا جایی که عاملان آن را مجازات و توقیف کردیم زیرا ما به آنها نگفته بودیم بروند و همه جا را به آتش بکشند، نگفته بودیم تظاهرات کنید . . . شما در این وضعیت نمی بایست کاری می کردید.
بسیار خوب ، آن یهودی ای که به تماشای آتش زدن کلوپ شبانه از سوی شما نشسته است و پلیسهای اسرائیلی اسلحه به دست که در مقابل شما ایستاده اند و شلیک نمی کنند؛ در حقیقت می خواهند به شما بگویند : ادامه دهید زیرا شما آلت دست ما برای نابود ساختن غزه هستید. درست است که میکده ها بر قرار بود و پروانه کسب گرفته بودند ولی ما در آن برهه ، قصد آتش زدن آن را نداشتیم زیرا دشمن اصلی ما کسانی بودند که میخانه ها را آورده بودند و برایشان پروانه کسب صادر کرده بودند، ما باید با این دشمن اصلی یعنی اشغالگران اسرائیلی می جنگیدیم.
یک نوع سردرگمی در آن زمان وجود داشت که شیخ عواد برای باقی ماندن بر مسند ریاست، از آن استفاده کرد و به این ترتیب از گزند مخالفان رهایی یافت به ویژه آنکه حاج رشاد الشوا هم عضو هیأت امنا بود. وی از چنان شخصیت توانمندی برخوردار بود که شیخ عواد را در خود ذوب می کرد و جایی برای او باقی نمی گذاشت. به هر حال این مرحله از تاریخ جنبش اسلامی و مبارزات آن سپری شد و پس از آن ، موضوع سال 1982 یعنی مسأله ی دکتر صقر و دکتر ریاض پیش آمد، سازمان آزادیبخش فلسطین . . .

*احمد منصور : در فاصله ی سالهای 1980 و 1982، دیدارها یا تلاشهایی میان دو طرف صورت نگرفت؟

*احمد یاسین : خیر هیچ مشکلی وجود نداشت، ما در این مرحله با فتح متحد شده بودیم تا از طریق انتخابات، هلال احمر فلسطین را به کنترل خود درآوریم اما گروههای چپ در کارشان زرنگ بودند و توانستند اتحاد شکل گرفته میان ما و فتح را از میان ببرند . . ما برای ورود به عرصه انتخابات با هم هماهنگ شده بودیم ...

*احمد منصور : آیا جبهه ی خلق به تنهایی ، نمایندگی گروههای چپ را بر عهده داشت یا اینکه گروههای دیگری هم بودند؟

*احمد یاسین : رهبری گروههای چپ را جبهه ی خلق بر عهده داشت اما در واقع، این حزب کمونیست فلسطین بود که در داخل ، همه ی این جریانات را رهبری می کرد.

احمد منصور : آیا می توان گفت که حوادث سال 1980، جنبش اسلامی را به عنوان یک قدرت حاضر در میدان ، مطرح کرد و یک سری معادلات جدید را با حضور جنبش اسلامی ایجاد نمود؟

احمد یاسین : بله همینطور است.

احمد منصور : اسرائیل در این برهه ی زمانی، چه سیاستی را در مقابل شما پیش گرفته بود؟

احمد یاسین : اسرائیل در این برهه احساس کرد که می تواند ما را به جان هم بیندازد و از درون به ما ضربه وارد آورد. من این موضوع را کاملاً درک می کردم ولی نمی خواستم درگیریدهای داخلی رخ دهد. اسرائیل تلاش می کرد معادلاتی را در فلسطین ایجاد کند و مشخص بود که آنها مترصد وقوع یک درگیری میان فلسطینی ها هستند تا آتش آن را شعله ور کنند اما ما به هیچ عنوان خواستار چنین چیزی نبودیم.
در مورد اتفاقات سال 1982 هم باید بگویم که عده ای از برادران، ما را وارد آن کردند و ما به هیچ عنوان قصد نداشتیم که . . .

*احمد منصور: به عبارت دیگر شما وادار به عکس العمل در سال 1980 شدید ولی با وجود همه خسارتها توانستید اوضاع را کنترل کنید.

*احمد یاسین : تعدادی از برادران برای برقراری آشتی و میانجیگری، وارد عمل شدند به عنوان مثال آقای طهیوب وزیر کنونی اوقاف در تشکیلات خودگردان، نزد من آمد و قصد آشتی دادن من و هلال احمر فلسطین را داشت. به او گفتم : من مشکلی با هلال احمر ندارم و آماده ام با آنها گفتگو کنم، مشکل در گفتگو نیست بلکه مشکل اینجاست که من با ترکیب گروههای چپ و راست موجود در هلال احمر مخالفم . . آنها بودند که درگیریها را آغاز کردند نه من . . . نمی خواستم در مورد فتح ، سخنی به میان آورم یا خودم را وارد این مسأله کنم، مسائلی وجود داشت که یک نفر به تنهایی قادر به روشن نمودن ابعاد آن نبود . . .

*احمد منصور ( سخنش را قطع می کند ) : چه عواملی مقدمات رویارویی سال 1982 را فراهم کرد؟

*احمد یاسین : همانطور که عرض کردم، بحث بر سر ریاست دانشگاه بود ، ما آقای دکتر صقر را برای تصدی پست ریاست انتخاب کرده بودیم و با ریاست آقای دکتر ریاض مخالف بودیم، اما جنبش فتح از نامزدی دکتر ریاض برای تصدی ریاست دانشگاه ، حمایت می کرد و علت این امر آن بود که آقای دکتر صقر یک اسلامگرای تمام عیار به شمار می رفت.

*احمد منصور : یعنی ایشان کاندیدای شما بود؟

*احمد یاسین : بله او را از خارج از کشور آوردیم . . . آقای اسعد صفطاوی مدعی شد که دکتر صقر ، موافقت ساف را اخذ نکرده و باید در عرض 24 ساعت ، خاک فلسطین را ترک کند. به او گفتم : چه موافقت ساف را اخذ کرده باشد و چه نکرده باشد ، باید در فلسطین بماند.

*احمد منصور : بسیار خوب ، درآن مرحله چه کسی مسؤول ورود و خروج افراد به کشور بود؟ مگر این موضوع جزء اختیارات اشغالگران اسرائیلی نبود؟

*احمد یاسین : اسرائیل فقط مجوز ورود و خروج را صادر می کرد اما در امور دانشگاه مانند ریاست و غیره دخالتی نداشت.

احمد منصور : به عبارت دیگر می توان گفت که شما از یک نوع خودگردانی در نهادها و سازمانهای تابعه ، برخوردار بودید؟

احمد یاسین : سازمانها زیر نظر مقامات بودند.

احمد منصور : مقامات اسرائیل ؟

احمد یاسین : بله طبیعتا زیر نظر بودند.

احمد منصور : از طرف نهادهای وابسته به اشغالگران؟

احمد یاسین : بله مثل همه سازمان ها . . .

احمد منصور : تأکید من به این خاطر بود که الآن ، تشکیلات جدیدی حاکم شده است و این تشکیلات بر نهادها و سازمانها نظارت می کند.

احمد یاسین : خیر! چیزی به نام تشکیلات جدید وجود نداشت ، سازمان آزادیبخش فلسطین در خارج از کشور، عزل و نصب رؤسای مراکز و نهادهای داخلی را کنترل می کرد، ما نیز به عنوان یک موجودیت داخلی ، قصد داشتیم جهت گیری اسلامی را جایگزین جهت گیری لائیک کنیم. همه ی دانشگاهها در سرزمینهای اشغالی، لائیک بودند و تنها دانشگاه الأزهر ، اسلامی بود. فتح قصد داشت الأزهر را به یک دانشگاه لائیک و مختلط میان دانشجویان دختر و پسرتبدیل کند ولی ما مخالف این کار بودیم.به همین خاطر ، اصرار ما بر این بود که رئیس دانشگاه اسلامگرا باشد تا اسلامی بودن دانشگاه ادامه یابد، اگر یک نفر از دانشگاه های دیگر، مسؤولیت الأزهر را به عهده می گرفت ، آن را به یک دانشگاه مختلط تبدیل می کرد و این امر برای ما قابل قبول نبود.دکتر ریاض ، برای مختلط کردن دانشگاه سیاستهایی را در پیش گرفت ولی جلوی او ایستادیم و مانع این کار شدیم. به علت همین رفتارهای دکتر ریاض و سیاستهای مالی و مدیریتی وی ،نمی خواستیم در ریاست دانشگاه ابقا شود مضافاً اینکه ایشان با یهودی ها هم رابطه برقرار کرده بود.آنها می خواستند دکتر صقر در عرض 24 ساعت ، کشور را ترک کند . آقای «اسعد صفطاوی» به نزد من آمد و این پیام را به من ابلاغ کرد. به او گفتم : «صقر» از کشور خارج نخواهد شد و باید به عنوان رئیس داتنشگاه در غزه بماند.شما باید دست از حمایت دکتر ریاض بردارید؛ چطور است که تا دیروز علیه او موضع می گرفتید ولی اکنون از او جانبداری می کنید؟ مگر این دکتر ریاض کیست؟ با اینکه او هیچ چیز نمی داند شما او را با یک استاد دانشگاه مقایسه می کنید و می خواهید یک فرد نالایق را جانشین او کنید. این امر ممکن نیست.
اسعد صفطاوی جواب داد:به هر حال به شما می گویم که این موضع من نیست . به او گفتم : پس موضع چه کسی است؟ گفت : این موضع ابوعلی شاهین است. گفتم : من به شما می گویم که این تصمیم او را قبول نداریم.

*احمد منصور: ابوعلی شاهین که بود؟

*احمد یاسین : الآن وزیر خوار و بار تشکیلات خودگردان است.

*احمد منصور : نامش ابوعلی شاهین است؟

*احمد یاسین : این همان ابو علی شاهین است که در زندان بود و آزاد شد. او یک چپ گرای بسیار تندرو بود و می خواست در کشور جنگ به پا کند..برای اینکه ثابت کند تنها جنبش موجود در فلسطین ، جنبش فتح است.

*احمد منصور : این اتفاقات در سال 1982 رخ داد؟

*احمد یاسین : بله! اسعد صفطاوی به من گفت : بسیار خوب این تصمیم من نیست؛ برو با ابوعلی شاهین در این مورد صحبت کن. به او گفتم : من نمی خواهم به دید ن او بروم زیرا همه چیز را در مورد ابوعلی می دانم؛ تنها ایده ی او این است که با اسلحه همه را تهدید کند. به او گفتم : من نمی خواهم به دیدن ابوعلی بروم.

*احمد منصور: آیا معنی سخن شما این است که در آن زمان ، قتل و ترور اتفاق می افتاد؟

*احمد یاسین : بله! خلاصه اینکه از دیدار با او خودداری کردم اما تصور نمی کردم که کار به حمله و ترور بینجامد؛فکر می کردم کارها با تفاهم و آرامش و انجام چند دیدار ، حل و فصل می شود؛ اما همین آقای ابوعلی که نمی خواستم او را ببینم به دنبال منافع ملی نبود و فقط می خواست ثابت کند که یکه تاز میدان است.
به همین خاطر من با اسعد و سایر رهبران دیدار می کردم اما به اسعد گفتم که من نمی خواهم با ابوعلی دیدار کنم. آقای دکتر صقر در یکی از منازل سازمانی دانشگاه ساکن بود. چند روز بعد بمبی را به منزل او پرتاب کردند اما کسی آسیب ندید.پس از این حادثه، نامه های هشدارآمیزی برای برخی رهبران اسلامگرای دانشگاه فرستادند که بوی تهدید و گلوله می داد. یک روز به خانه ی دکترصقر رفتند و وقتی در را باز کرد از ناحیه ی سر وی را زخمی کردند؛ هدف این درگیری ها دکترر صقر بود؛ به هر حال . . .

*احمد منصور:یعنی در این دوران ،کشمکش شما و فتح وارد مرحله ی جدیدی شد؟

* احمد یاسین : بدترین رهبران آنها می خواستند یک مرحله ی نادرست را به وجود آورند. یک استاد دانشگاه داشتیم که او را در دانشگاه کشتند؛ تا حدودی نامش را به یاد دارم. وی از طرفداران حضور اسلام و نیروهای اسلامگرا در دانشگاه بود. آنها نقشه کشیده بودند تا دانشگاه را به کنترل خود درآورند و همه ی عناصر اسلامگرای آن را اخراج کنند. این اتفاق در روز حمله ی اسرائیل به لبنان رخ داد.

*احمد منصور:یعنی در آوریل 1982

*احمد یاسین:در همان روز گروههای اسلامگرا در بیرزیت ، قصد برگزاری راهپیمایی های اعتراض آمیز علیه حمله ی اسرائیل به لبنان راداشتند؛ ما هم در دانشگاه ، خود را برای برگزاری یک راهپیمایی در محکومیت حمله ی اسرائیل به لبنان ، آماده می کردیم اما صبح شنبه حدود چهارصد جوان که از کرانه باختری و غزه گرد هم آمده بودند برای اشغال دانشگاه به آن حمله ور شدند. تعداد دانشجویان ما در دانشگاه زیاد و قدرت ما از آنها بیشتر بود.به این ترتیب آنها را از داخل دانشگاه بیرون راندند و با آنها درگیر شدند، این درگیری ها به خیابانهای اطراف هم کشیده شد؛ در نهایت حمله کنندگان به دانشگاه پراکنده شده و رفتند و دانشگاه با ریاست سابق خود به کار ادامه داد. هیچکدام از کارهای آنها به نتیجه نرسید. راهپیمایی بیرزیت در ساعت یازده صبح آغاز شد در حالیکه درگیریهای غزه، ساعت هشت صبح انجام شد. مهاجمان در ساعت یازده صبح به بیرزیت رفتند و به تظاهر کنندگان گروههای اسلامی حمله ور شدند و بطریهای خالی را به سمت آنها پرتاب کردند؛ این در حالی بود که راهپیمایی آنها با مجوز انجام می شد ولی مهاجمان می خواستند انتقام ناکامیشان را در غزه از تظاهرکنندگان بیرزیت بگیرند. اوضاع به همینجا ختم نشد ؛ روزنامه ها چنین تبلیغ می کردند که مجمع اسلامی ، اتوبوسهای خود را از غزه حرکت می دهد تا نیروهای ملی را مورد حمله قرار دهند، ما اتوبوس می فرستادیم یا شما ؟ آنها حقایق را وارونه جلوه می دادند.
اما به فضل خداوند ، ما این مرحله را پشت سر گذاشتیم و دانشگاه الأزهر ، شکل اسلامی خود را حفظ کرد؛ آنها می خواستند مثل دانشگاههای دیگر ، کلاسهای دختران و پسران دانشجو را به صورت مختلط برگزار کنند اما دانشگاه اسلامی برای دانشجویان پسر و دختر ، کلاسهای جداگانه تشکیل می داد.

*احمد منصور : یعنی رویارویی مربوط به دانشگاه ، فیصله پیدا کرد؟

*احمد یاسین : تقریباً . سرانجام قرار بر این شد که دانشگاه شکل اسلامی خود را حفظ کند.

*احمد منصور : موضوع کاندیدای شما برای تصدی ریاست دانشگاه ، به کجا کشید؟

*احمد یاسین : همان کاندیدایی که ما می خواستیم ، در ریاست دانشگاه ابقا شد و در این مورد با فتح به توافق رسیدیم ولی آنها به توافق خود ، پایبند نماندند.

*احمد منصور: یعنی بعد از این حوادث ، دیگر کاری با دانشگاه نداشتند؟

*احمد یاسین : آنها دست بردار نبودند و همچنان دخالت می کردند اما این بار راه تفاهم را پیش گرفته بودند زیرا برای آنها ثابت شده بود که کاندیدایشان، شکست خورده است و تلاشهایشان برای به دست گرفتن کنترل دانشگاه، راه به جایی نبرده است و چاره ای جز تفاهم ندارند.از همان ابتدا هم می بایست با پرهیز از این مشکلات ، راه تفاهم را پیش می گرفتیم. موضوع دانشگاه و درگیریهای خونین آن ، از سوی برادران ما در فتح رخ داد زیرا هدفی جز این نداشتند که تصمیم اول و آخر را آنها بگیرند و دیگران ، تنها به تماشای آنها و تصمیماتشان بنشینند.

*احمد منصور : فرمودید که این اختلافات ، منجر به قتل یکی از اساتید شد؟

*احمد یاسین: بله! به یاد می آورم که آقای دکتر اسماعیل خطیب، یک اسلامگرا و حامی جریانات اسلامی بود و به خاطر عملکرد ضعیف دکتر ریاض ، با ریاست او بر دانشگاه مخالفت می کرد.ابوعلی شاهین دعوتنامه ای را برای دکتر خطیب فرستاد و با او دیدار نمود. دکتر خطیب پیش از قبول دعوت، به نزد من آمد و گفت : ابوعلی شاهین برایم ، دعوتنامه ارسال کرده است. گفتم : او انسان شروری است و تو را تهدید خواهد کرد اما در پاسخ به تهدیداتش، از گرایشات اسلامی خود دفاع کن و بگو که محال است از جهت گیری اسلامی خود دست برداری و همچنان اصرار داری که دانشگاه، اسلامیت خود را حفظ کند.
خلاصه این دیدار انجام شد و همان گفته های من میان آن دو رد و بدل شد. آنها به ایثن نتیجه رسیدند که دکتر خطیب ، حامی نیروهای اسلامگراست و باید ترور شود. یک روز صبح که دکتر خطیب از خانه خارج شده بود و به سمت دانشگاه می رفت، جلوی او را گرفتند و با شلیک چند گلوله ، وی را به قتل رساندند.

*احمد منصور : یعنی مشکلات تا این حد عمیق بود؟

*احمد یاسین : بله ولی من درآن زمان در زندان به سر می بردم.

*احمد منصور : یعنی این حادثه د رسال 1984 رخ داد؟

*احمد یاسین : بله در همان سال بود.

*احمد منصور : سال 1984

*احمد یاسین : بله این قتل در سال 1984 رخ داد.

*احمد منصور : آیا دکتر خطیب تنها کسی بود که در درگیری میان شما و فتح به قتل رسید یا اینکه ترورهای دیگری هم به شکلهای دیگر انجام شد؟

*احمد یاسین: این ، تنها ترورری بود که یکیس از عناصر اسلامگرای ما قربانی آن شد اما ترورهایی نیز در خارج از کشور ، برنامه ریزی می شد تا برخی رهبران جنبش اسلامی را در داخل فلسطین ترور کنند. آقای اسعد صفطاوی این موضوع را به اطلاع من رساند و گفت : فلان شخص در معرض ترور است. گفتم : خدا خانه خرابتان کند، این چه کاری است که انجام می دهید؟ در آن روزها جوانی از خارج از کشور آمد و تعدادی از مزدوران را ترور کرد، آنها می خواستند ما را به جان هم بیندازند. در لیست مزدوران، نام یکی از رهبران ما هم نوشته شده بود. آقای اسعد به خاطر اینکه از رهبران قدیمی اخوان المسلمین بود و اعضای اخوان المسلمین را می شناخت، هنگامی که نام این شخص را دید شگفت زده شد ، آمد و به من گفت : این شخص نیز در لیست قرار داده شده است. به او گفتم : برای چه او را در لیست گذاشته اند؟ به او گفتم : به خدا قسم شما کشور را نابود می کنید. شاید نام آن جوان را که از خارج فرستاده بودند ، یادم بیاید.

*احمد منصور : این شخص از رهبران جنبش اسلامی بود؟

*احمد یاسین : از فتح بود که بسیاری از مزدوران از جمله ابو ورده در جبالیا را ترور کرد.

*احمد منصور : یعنی از او از خارج فرستاده شده بود ؟

*احمد یاسین : بله فقط برای ترورهایی از این دست.

*احمد منصور : یعنی وی متخصص ترور مزدوران، بود؟

*احمد یاسین : بله اما در نهایت، اسرائیلی ها توانستند با استفاده از مزدورانشان ، وی را به قتل برسانند. تا حدودی اسمش را به یاد می آورم.

*احمد منصور : شما به من گفتید که بعد از سال 1980 به فکر مبارزات مسلحانه افتادید.

*احمد یاسین : بله درست است.

*احمد منصور : چطور به این فکر افتادید؟

*احمد یاسین : ما می خواستیم برای مبارزات آینده، سلاح جمع کنیم و به آموزش نظامی طرفدارانمان بپردازیم تا مبارزه با اسرائیلی ها را آغاز کنند. متأسفانه مزدوران با تجار اسلحه همکاری می کردند و برخی از برادرانمان از این مزدوران وابسته به تشکیلات اشغالگران ، سلاح خریداری کرده بودند. به نظر می رسید که این تشکیلات، مسأله را زیر نظر داشت.

*احمد منصور : ببخشید برای اینکه تشکیلات خودگردان فلسطین و تشکیلات اسرائیل، با هم اشتباه گرفته نشوند اجازه بدهید به جای واژه تشکیلات از واژه ی اشغالگران استفاده کنیم.

*احمد یاسین : درست است. اشتباه از من بود. مزدورانی که برای اشغالگران اسرائیلی کار می کردند، به تجارت حشیش و اسلحه مشغول بودند. برخی از برادران ما متوجه این نکته نبودند که برخی تجار اسلحه از مزدوران اسرائیل هستند. به این ترتیب ، اسرائیل خریداران اسلحه را مورد شناسایی قرار داد و مسأله را زیر نظر گرفت. ما مقداری اسلحه خریدیم و آن را برای جنگ با اشغالگران ، ذخیره کردیم. یادم می آید که .. .
*احمد منصور : نخستین سلاح را در چه سالی خریدید؟

*احمد یاسین : در سال 1983

*احمد منصور : گفتید که مقداری سلاح را خریداری و انبار نمودید.

*احمد یاسین : بله

*احمد منصور : مقدار این سلاحها چقد ربود؟

* احمد یاسین: حدود هشتاد قطعه سلاح.

*احمد منصور : از نوع کلاشینکوف یا سلاحهای خودکار؟

احمد یاسین : انواع مختلف اسلحه مثل تفنگ و سایر چیزها.

*احمد منصور : اجازه بدهید، یعنی شما برای نبرد مشغول تجهیز یک ارتش بودید؟

*احمد یاسین : خیر ما حتی نمی توانستیم یکصد مرد مسلح را که تاآخرین قطره ی خون در برابر اسرائیل مقاومت کنند، بسیج کنیم. افراد آماده ی نبرد از تعداد انگشتان دست فراتر نمی رفتند.اما مسأله این بود که سلاحها از طریق مزدوران ، لو رفت.

*احمد منصور: همه ی سلاح ها؟

*احمد یاسین : تقریباً. در ضربه ی نخست ، نصف سلاحهها را مصادره کردند و در مرحله ی بعد به خاطر یک اشتباه تاکتیکی ، نصف دیگر سلاحها لو رفت زیرا تپانچه ای وجود داشت که به وسیله ی آن ، یکی از مزدوران به قتل رسیده بود. تپانچه ی مذکور را به شخصی دادند که مسؤول انبار اسلحه بود. وی آن تپانچه را در انبار مخفی کرد.وقتی قضیه ی قتل آن مزدور لو رفت و عاملان آن دستگیر شدند ، از آنها پرسیدند : آن تپانچه کجاست؟ افراد دستگیر شده زیر شکنجه اعتراف کردند که آن را به صاحب آن انبار داده اند تا آن را مخفی کند. اسرائیلی ها به سراغ آن شخص رفتند و او را دستگیر نمودند. وی نیز زیر شکنجه و توهین ، مجبور شد که محل اختفای تپانچه را به آنها نشان دهد.

*احمد منصور : آن تپانچه در میان بقیه ی سلاحها بود؟

*احمد یاسین : دقیقاً . به این ترتیب سایر سلاحها هم به دست اسرائلی ها افتاد.

*احمد منصور : این مسأله ی خیلی مهمی است و می خواهیم با دقت بیشتری آن را مورد بررسی قرار دهیم. شما هزینه ی خرید این سلاحها را از کجا تأمین می کردید؟

*احمد یاسین : طبیعتاً در این مورد از کمک مالی دوستانمان در خارج استفاده می کردیم.

*احمد منصور : چه هنگام تصمیم به مبارزه ی مسلحانه گرفتید؟ زیرا شما به من گفتید که از سال 1965 به بعد به این نتیجه رسیدید که آمادگی و توانایی مبارزه ی مسلحانه را ندارید.

*احمد یاسین : بله درست است.

*احمد منصور : به عبارت دیگر ، شما از مبارزه ی مسلحانه منصرف شده بودید و کار کادر سازی، پرورش و بسیج جوانها را در پیش گرفته بودید. شما برای اخذ تصمیم رویارویی نظامی ، چه زمانی را مناسب دید؟

*احمد یاسین : تمایل شخصی من این بود که از سال 1967 مبارزه ی مسلحانه را آغاز کنیم اما هنگامی که امکانات و داده ها را بررسی می کردیم ، می دیدیم که باید این کار را به تأخیر بیندازیم. تا اینکه در سال 1982 تصمیم گرفتیم رویارویی نظامی را آغاز کنیم.

*احمد منصور : در سال 1982؟

*احمد یاسین : بله

*احمد منصور : چه کسی این تصمیم را گرفت؟ شخص شما یا افراد دیگر؟

*احمد یاسین : ما یک کمیته مرکزی تصمیم گیری داشتیم که بنده هم از اعضای آن بودم.

*احمد منصور: در فاصله ی سالهای 1965 تا 1982 چه چیزی تغییر کرده بود؟ و شما به چه دستاوردهایی رسیده بودید؟

*احمد یاسین : دو موضع جدید وجود داشت : اول اینکه ما یک پشتوانه ی مردمی را با حضور مردان و جوانان در اختیار گرفته بودیم. دوم اینکه کمکهای مالی کشورهای خارجی، به میزان مطلوبی رسیده بود.بنابراین ما هم پول در اختیار داشتیم و هم نیروی انسانی، بنابراین به منظور آغاز مبارزه ی مسلحانه، کار آموزش تعدادی از عناصر تحت امرمان را آغاز کردیم.

*احمد منصور: تمام فلسطین در اشغال اسرائیل بود، پس شما در کجا به آموزش نیروها می پرداختید؟

*احمد یاسین : درست است اما ما سلاح را از کجا تأمین می کردیم؟ مگر نه این بود که این سلاحها را از تعدادی بازرگان در سرزمینهای اشغالی خریداری می کردیم. آنها این سلاحها را از انبارهای ارتش اسرائیل به سرقت می بردند. وجود اشغالگران به این معنا نیست که شما نمی توانید هیچ کاری انجام دهید؛ ابداً! ما در آن مرحله به مسائل داخلی و تجارت می پرداختیم ، شما اگر به یهودیها مقداری حشیش یا تریاک می دادید، سلاحهایشسان را به شما می دادند.

*احمد منصور : یعنی می دانستند که شما با این سلاحها ، یهودیها را خواهید کشت؟

*احمد یاسین : بله می دانستند اما آنها در فکر تأمین شراب و حشیش خود بودند و به این چیزها کاری نداشتند. آنها فقط به فکر فروش سلاحهایشان بودند و به ما می گفتند : شما فقط تریاک و حشیش ما را تأمین کنید تا در مقابل به شما اسلحه بدهیم. البته ما این پیشنهاد آنها را رد می کردیم و در مقابل درخواست حرام آنها ، سلاح نمی خریدیم، ما نمی خواستیم برای خرید اسلحه به آنها پول بدهیم تا هرچه دلشان می خواهد خریداری کنند.؛ کار ما اصلاً این نبود. طبیعتاً اگر این یهودیان لو می رفتند . . .

*احمد منصور : پیش از لو رفتن سلاحها، کار آموزش چگونه انجام می شد و چه مشکلاتی در این راه وجود داشت؟ آیا شخصاً همه چیز را تحت نظر داشتید؟

*احمد یاسین : این کار بر عهده ی یک کمیته و تعداد دیگری از برادران بود و من فقط ، مسائل را پیگیری می کردم.

*احمد منصور : به عنوان یک مسؤول؟

*احمد یاسین : کار آموزش را تحت نظر داشتم که هم در داخل و هم در خارج فلسطین انجام می شد. به حمد الله ما تجاربی را کسب کرده بودیم که به ما می آموخت چگونه فعالیتهایمان را قدرتمندانه از سر بگیریم.

*احمد منصور : چگونه؟

*احمد یاسین : طبیعتا بعد از لو رفتن سلاحها، انبار نخست و گروههای مربوط به آن ، سایر انبارها و گروهها نیز یکی پس از دیگری لو رفتند.

*احمد منصور : در چه سالی این سلاحها لو رفت؟

*احمد یاسین : 1984

*احمد منصور: این سلاحها چگونه لو رفت؟

احمد یاسین : خدمت شما عرض کردم که این موضوع به واسطه ی یکی از مزدوران اسرائیل که به ما سلاح فروخته بود ، رخ داد، اسرائیل به واسطه ی این مزدور از موضوع مطلع شد و آن برادر را که سلاحهها را مخفی کرده بود دستگیر کرد. در جریان بازجویی و شکنجه، وی ناچار شد تاجر سلاح و یکی دیگر از برادران را معرفی کند و به این ترتیب همه چیز سلسله وار لو رفت. وقتی که دیدم اوضاع خطرناک است و همه چیز در حال لو رفتن است، تصمیم گرفتم با قطع کردن سر نخی که به شخص من وصل می شد ، راه را بر اسرائیلی ها ببندم. در فعالیت خرید و انبار سلاحها ، دو استاد دانشگاه با من همکاری می کردند : یکی آقای دکتر احمد ملح بود که الآن در یمن زندگی می کند. به آنها گفتم هرچه سریعتر باید از کشور خارج شوند.احمد ملح توانست یک روز بعد از کشور خارج شده و به اردن برود اما اکنون در یمن زندگی می کند.

*احمد منصور : بعد از آن دیگر بازنگشت؟

*احمد یاسین : نتوانست بازگردد زیرا علیه او اعترافاتی انجام شده و سلاحها لو رفته بودند. استاد دوم تلاش کرد تا از طریق رفح، فلسطین را ترک کند اما موفق نشد. در تمام طول ماه مبارک رمضان به تلاش خود ادامه داد اما راه به جایی نبرد ؛ این در حالی بود که اسرائیلی ها در تعقیب او بودند. سرانجام به خانه ی من آمد و گفت : نمی توانم از کشور خارج شوم.بعد از آن اسرائیلی ها او را دستگیر کردند و به زندان افکندند.

*احمد منصور : یعنی الآن اسرائیلی ها تمام این زنجیره ی انسانی شما را دستگیر کرده بودند.

*احمد یاسین : در نتیجه ، من هم به زندان افتادم. قصد من این بود که این زنجیره را پاره کنم. در یک مورد موفق شدم اما در مورد دوم خیر.

*احمد منصور : بسیار خوب! چرا پیشتر به فکر پاره کردن این زنجیره نیفتادید؟ آیا سرعت حوادث ، باعث عدم موفقیت شما د راین کار شد؟

*احمد یاسین : من در آغاز نمی دانستم که اعترافاتی صورت گرفته است و فکر نمی کردم که اسرائیل چنین گستاخانه ، این ضربات را بر آنها وارد آورد؟ اما وقتی زنجیره ی بازداشتها یکی پس از دیگری ادامه یافت مطمئن شدم که این زنجیره ادامه خواهد یافت و اعترافاتی در زندان صورت گرفته است، اینجا بود که تصمیم گرفتم این حلقه را قطع کنم اما ارداه ی خداوند بر این امر تعلق نگرفت. هنگامی که دکتر ابراهیم دستگیر شد . . .

*احمد منصور: آیا تعداد شما زیاد بود؟

*احمد یاسین : خیر . افرادی که در این امر با من همکاری می کردند به ده تا پانزده نفر می رسیدند و نه بیشتر.

*احمد منصور : فقط ده تا پانزده نفر؟

*احمد یاسین : بله ، نمی توانستم همه را وارد این کار کنم.

*احمد منصور: آیا دست اندرکاران این امر، افراد آموزش دیده بودند؟

*احمد یاسین : خیر خیر. افراد آموزش دیده بیشتر از اینها بودند اما زنجیره ی سازمانی مرتبط با اسلحه ، افراد کمی را در بر می گرفت.

*احمد منصور : یعنی وضعیت سازمانی شما در سایر جوانب ، بزرگتر از این بود؟

*احمد یاسین : بله طبیعتاً! به عبارت دیگرتعداد برادران حاضر در فرایند خرید و انباشت سلاح ، اندک بود ، به حمدالله ما این ضربه را تحمل کردیم.

*احمد منصور :در مقایسه با فتح و سایر گروهها وضعیت نظامی شما در آن دوره چگونه بود؟

*احمد یاسین : محبوبیت مردمی ما از فتح و همه ی سازمانهای دیگر، بیشتر بود اما آنها در مسائل مربوط به سلاح، مبارزه و تاکتیک از ما برتر بودند زیرا ما هنوز چنین تجربه ای نداشتیم.

*احمد منصور : آنها نیز در آن مرحله ، در داخل کشور ، اسلحه و مراکز نظامی در اختیار داشتند؟

*احمد یاسین : بله اما استفاده ای از آنها نمی شد.

*احمد منصور : یعنی هیچ کاری انجام نمی دادند؟

*احمد یاسین : خیر!

احمد منصور : آیا عملیاتی از سوی شما انجام گرفت؟

*احمد یاسین : پیش از این خیر.

*احمد منصور : به عبارت دیگر شما هنوز در مرحله ی آموزش نظامی بودید.

*احمد یاسین : در مرحله ی آموزش و ارزیابی بودیم اما پیش از انجام هر گونه عملیات ، لو رفتیم. نکته ی مهم اینجاست که اسرائیل می خواست به هر دوی ما ضربه بزند بنابراین به جای اینکه بگوید سلاحها برای مبارزه با اسرائیل خریداری شده ، چنین وانمود کرد که اینها سلاحها را برای مبارزه با سازمان آزادیبخش فلسطین ، خریداری کرده اند. در کشور شایع شد که طراحان ما یک لیست پنجاه نفره از رهبران ساف را تهیه کرده اند تا آنها را به قتل برسانند. اسرائیلی ها این لیست را در میان طرفداران ساف توزیع کردند؛ آنها نیز این شایعات را باور کردند. سر و صدا در کشور بالا گرفت اما وقتی مرا محاکمه کردند اتهامم را تلاش برای نابودی کشور اسرائیل ، اعلام نمودند.

*احمد منصور : این یک داستان طولانی است و می خواهیم تمام جزئیات آن را مورد بررسی قرار دهیم. پیش از محاکمه برای جمع آوری این زنجیره ی نظامی، چه مدت وقت صرف شد؟

*احمد یاسین : عرض کردم این تصمیم از سال 1982 اخذ شد.

*احمد منصور: نه نه! منظورم از زمان دستگیری اولین عضو زنجیره ی نظامی مذکور تا دستگیری شماست.

*احمد یاسین : تقریبا یک ماه و نیم طول کشید.

*احمد منصور : یعنی در عرض یک ماه و نیم توانستند همه ی اعضای این زنجیره را دستگیر کنند؟پس از دستگیری این افراد ، وضعیت سایر اعضایی که در بخش خرید و انباشت سلاح فعالیت می کردند ، چگونه بود؟

*احمد یاسین : هیچ اتفاقی برای آنها نیفتاد.

*احمد منصور : یعنی فعالیتهای خود را به صورت طبیعی انجام می دادند؟

*احمد یاسین : بله! به عنوان مثال مراکز تحت امر دکتر احمد - که از کشور خارج شد - به کار ادامه دادند و سلاحهایشان ، از گزند اسرائیل در امان ماند.علت این امر ، عدم دستگیری دکتر احمد بود . اما در مورد مراکز تحت امر افراد دستگیر شده زنجیره ی خرید و انباشت سلاح ، باید بگویم که همگی لو رفتند.

*احمد منصور : یعنی تمام این پانزده نفر ، هر کدام یک گروه را فرماندهی می کردند؟

*احمد یاسین : دقیقاً، گروههای آموزشی، گروههای ذخیره سازی، گروههای ...

*احمد منصور: آیا این گروهها هم بازداشت شدند؟

*احمد یاسین : برخی افراد دستگیر شده، نتوانستند شکنجه ها را تحمل کنند و اعتراف نمودند اما برخی افراد هم دستگیر نشدند و گروههای تحت امر آنها و سلاحهایشان لو نرفت؛ البته شکنجه ها آسان نبود. هنگامیکه من به زندان افتادم ، مرا با دکتر ابراهیم روبرو کردند و او شروع به اعتراف کرد. من دکتر ابراهیم را انسانی مقاوم و سرسخت می دانستم. به من گفت : یک نفر روی شکمم می ایستاد و آن را تکان می داد. تصور من این بود که وی ضعیف است اما دیدم که بسیاری از شکنجه ها را تحمل می کرد. خلاصه اینکه شکنجه ها آسان نبود؛ اما این برای ما تجربه ای بود و خدا را شاکریم.

*احمد منصور : فرمودید که یکی از این انبارهای سلاح، بعد از کشته شدن یک مزدور با تپانچه لو رفت.

*احمد یاسین : بله درست است.

*احمد منصور : این بدان معناست که شما کار ترور مزدوران را آغاز کرده بودید؟

*احمد یاسین : بله ! همین طور است. ما دست به ترور مزدورانی می زدیم که برای ما و کشور خطرناک بودند. یکی از سران مزدوران، همین شخصی بود که با تپانچه کشته شد. او در منطقه ی خان یونس، باعث ترس و وحشت همه ی مردم شده بود و آشکارا تپانچه اش را به کمرش می بست. شغل او مسافر کشی بود و یک دستگاه تماس فوری داشت که در همه حال قابل استفاده بود. تصمیم به ربودن و بازجویی از او گرفتیم تا اینکه بتوانیم شبکه ی مزدوران تحت امرش را شناسایی کنیم. اما وقتی که در تلاش برای ربودن و انتقال او از خودروش به یک خودرو دیگر بودیم، مقاومت کرد.

*احمد منصور : این نخستین عملیات شما بود؟

*احمد یاسین : دومی یا سومی بود.

*احمد منصور : در نخستین عملیات ، چگونه در مورد ترور مزدوران ، تصمیم گیری نمودید؟

*احمد یاسین : پس از گسترش بیداری اسلامی ، یکی از برادران نزد من آمد و گفت : آقای شیخ احمد یاسین! شخصی را می شناسم که تازه مغازه زده است، دخترهای زیادی به مغازه ی او می روند و هر کدام نیم ساعت یا بیشتر نزد او می مانند و بعد بیرون می آیند. وقتی این دختران به نزد او می روند ، درب مغازه را می بندد؛ او را تحت نظر گرفتیم و مشخص شد مزدور اسرائیلی هاست و از طریق ارتباط نامشروع با دختران، آنها را به دام می اندازد، تصمیم گرفتیم او را دستگیر کنیم و مورد بازجویی قرار دهیم.

*احمد منصور : معنی این سخن آن است که شسا دستگاه جاسوسی داشتید؟

*احمد یاسین : طبیعتاً

*احمد منصور : به عبارت دیگر د رآن برهه سازماندهی پیدا کرده بودید و نهادهای مختلفی را تشکیل داده بودید؟

*احمد یاسین : بله همینطور است.

*احمد منصور : چه نهادها یا دستگاههایی در اختیار داشتید؟

*احمد یاسین : نهادهایی مانند الدعوة، الأشبال، دستگاههای ضد جاسوسی، اطلاعاتی،مراقبت و غیره . به عبارت دیگر جنبش اسلانی به یک شبه کشور در ابعاد کوچکتر تبدیل شده بود.

*احمد منصور : شما در رأس این نهادها بودید؟

*احمد یاسین : تقریباً

*احمد منصور : شما در مورد شیوه ی انجام عملیات بر ضد یکی از مزدوران صحبت کردید، نقشه ی شما برای ترور مزدروان چه بود؟

*احمد یاسین : برخی اعضا مسؤول ربودن افراد مظنون به همکاری با اسرائیل بودند.پس از ربودن ، آنها را به یک مکان امن می بردند و از آنها بازجویی می کردند، افراد ما دست نوشته های مربوط به بازجویی و نوارهای ضبط شده ی اعترافات را نزد ما در کمیته ی مرکزی می فرستادند.ما نیز به نوبه ی خود ، بررسی این نوارها و دست نوشته ها را آغاز می کردیم. بر اساس جرایم مزدوران ، تصمیم به اعدام یا عدم اعدام آنها می گرفتیم.

*احمد منصور : یعنی دادگاه تشکیل می دادید؟

*احمد یاسین : بله ! ما بالاخره روزی باید خدای خود را ملاقات کنیم پس نباید بیگناهان را به قتل برسانیم، منی که برای خدا جهاد می کنم چطور می توانم یک بی گناه را به قتل برسانم و مستوجب دوزخ شوم؟ من چنین کاری نمی کردم.

*احمد منصور : در جریان بازجویی ها از خشونت هم استفاده می کردید؟

احمد یاسین : بله! ولی در حد خیلی خفیف.

*احمد منصور : یعنی مزدوران به راحتی اعتراف می کردند؟

*احمد یاسین : برخی از آنها با یکی دو کشیده اعتراف می کردند اما برخی از مزدوران با سابقه به این راحتی ها اعتراف نمی کردند و می بایست بیشتر با آن ها خشونت به خرج می دادیم، البته ما فقط مزدورانی را دستگیر می کردیم که علیه آنها مدارک مستدل و خدشه ناپذیر ، در اختیار داشتیم.

*احمد منصور : این مدارک را چگونه جمع آوری می کردید؟

*احمد یاسین : از برادرانمان که در سطح کشور پراکنده بودند؛ یعنی یک نفر مثل این آقا می آمد و می گفت که فلانی مغازه ای را باز کرده و دختران یکی پس از دیگری ، وارد مغازه اش می شوند و او مغازه را می بندد؛ ساعتی بعد دختران از مغازه اش بیرون می آیند. بسیار خوب ! پس این مغازه دار چه کار می کرد؟ یا با آنها رابطه ی نامشروع داشت یا آنها را به دام انداخته بود و یا چیزی شبیه به اینها. بر اساس این گزارشات ، او را مورد بازجویی قرار دادیم و مشخص شد که او خواهر و دختر عمویش را در دام زنا و مسائل کثیفی از این دست، گرفتار کرده است. ما می بایست این شخص را به اعدام محکوم می کردیم.
دوم اینکه ، کار اطلاعاتی ما به شکل دیگری انجام می شد : برادران ما اطلاعات لازم را برای ما می آوردند به عنوان مثال معلمی را مشاهده کردیم که استعفا کرده بود و یک گروه موسیقی و رقص تشکیل داده بود. مشخص شد که این فرد ، حدود هفتاد زن را اغفال کرده است ، حتی در شب عروسی نیز عروس را مورد تجاوز قرار می داد. چه چیزی باعث شده بود که این معلم ، دست به چنین کاری بزند؟
این شخص با عکاسی ها و مغازه های فیلمبرداری به توافق رسیده بود که وقتی یک خانم برای گرفتن عکس به نزد آنها برود، عکس های مبتذلی را از او تهیه کنند و بعد او را مورد تهدید قرار دهند.

*احمد منصور : یعنی از او در چه مواردی استفاده می کردند؟

*احمد یاسین : در هر موردی که می خواستند ، به او می گفتند : یا یا با کار می کنی یا عکس ها را منتشر می کنیم. آن زن هم فکر می کرد که اگر با آنها همکاری کند دست از سرش بر می دارند اما آنها گام به گام ، او را با خود همراه می کردند و در روابط نامشروع و امور مبتذلی مانند این ، از وی استفاده می کردند.

*احمد منصور : آیا معلم مذکور با اشغالگران اسرائیلی ، ارتباط مستقیم داشت؟

*احمد یاسین : بله! او مزدور اسرائیلی ها بود و آنها او را وادار به استعفا از آموزش و پرورش کرده بودند و به او گفته بودند که گروه موسیقی و مغازه های عکاسی و فیلمبرداری و خانه های استیجاری را برای اغفال زنان ، ایجاد کند. به این ترتیب شکی باقی نمی ماند که این شخص در خدمت اشغالگران است.

*احمد منصور : نخستین مزدور را چگونه مورد بازجویی و محاکمه قرار دادید؟

*احمد یاسین : بعد از استماع جرایم او ، مانند رابطه ی نامشروع و به اغفال دختر عمو و نزدیکانش ، او را محاکمه کردیم.

*احمد منصور : آیا آنها را به منظور همکاری با اسرائیلی ها به دام می انداخت؟

*احمد یاسین : مزدور باید به اعدام محکوم شود اما ما گفتیم ممکن است وی از جمله ی مزدورانی باشد که مرتکب هیچ جرم دیگری نشده باشد ، ما نمی خواستیم وی را اعدام کنیم و قصد داشتیم با نصیحت و ارشاد یا تهدید ، وی را نجات دهیم اما این شخص ، خواهر، دختر عمو و نزدیکانش را اغفال کرده بود و با آنها رابطه ی نامشروع برقرار کرده بود.بنابراین نمی توانستیم او را اعدام نکنیم. مسأله اینطور تمام شد و خدا را شاکریم.

*احمد منصور: ترور این افراد چگونه انجام می شد؟

*احمد یاسین : معلوم است ، آنها را اعدام می کردیم.

*احمد منصور : آنها را در خیابان اعدام می کردید؟

*احمد یاسین : خیر! خیر! آنها را به یک منطقه ی دوردست می بردیم ، اعدام می کردیم و بعد دفنشان می کردیم و بر می گشتیم.البته موضوع اعدام مزدوران ، پس از گذشت یکسال یا یکسال ونیم لو می رفت اما محل دفن آنها کاملاً سری بود. برای من افشای اعدام مزدوران ، اهمیتی نداشت ؛ قصد من این بود که آنها از میان بروند.

*احمد منصور : تا قبل از دستگیری در سال 1984 چند تن از مزدوران را اعدام کردید؟

*احمد یاسین : نه!نه! ، اعدام مزدوران از سال 1987و پیش از شروع انتفاضه آغاز شد نه در سال 1984.

*احمد منصور : پیش از انتفاضه؟

*احمد یاسین : بله دقیقا همینطور است.

*احمد منصور : یعنی در سال 1984 ، هیچکدام از مزدوران را اعدام نکردید؟

*احمد یاسین : ابداً

*احمد منصور : یعنی به عبارت دیگر شما مشغول جمع آوری سلاح و آموزش بودید و به خاطر سلاح دستگیر شدید ولی هیچگونه عملیاتی را انجام نداده بودید؟

*احمد یاسین : کاملا درست است، ما فقط برای آینده برنامه ریزی می کردیم.

*احمد منصور : مهمترین اتهام وارده به شما در سال 1984 چه بود؟

*احمد یاسین : اصلی ترین اتهام ، نابودی کشور اسرائیل و برپایی یک کشور اسلامی به جای آن بود.

*احمد منصور : تعداد متهمانی که در این قضیه همراه شما بودند چند نفر بودند؟

*احمد یاسین : حدود ده نفر.


دسته ها : سیاست
دوشنبه 1387/12/26 18:42
X