معرفی وبلاگ
دسته
لینکدونی
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 2319835
تعداد نوشته ها : 11235
تعداد نظرات : 345
Rss
طراح قالب
مهدي يوسفي
*احمد منصور: به موضوع مبارزه ی مسلحانه و جهاد بر ضد اشغالگران اسرائیلی پس از اشغال غزه در سال 1947 رسیدیم، اگر امکان داشته باشد مایلیم قدری بیشتر درباره ی مبازره ی مسلحانه، چگونگی شکل گیری واشکال مختلف آن، توضیح دهید.

*احمد یاسین: در واقع مبارزه ی مسلحانه علیه اسرائیل،و پدیده شهرکسازی و اشغالگری بریتانیا هیچگاه متوقف نشد بلکه بر اساس شرایط دچار تغییر شده و مراحل مختلف را پشت سر می گذاشت. قبلا هم خدمت شما عرض کردم که عده ای از مبارزین اخوان المسلمین مصر وگروهی دیگر از داوطلبان به فرماندهی شهید احمد عبدالعزیز، در کنار ما بودند.

*احمد منصور: در جنگ 1948؟

*احمد یاسین: بله! اما پس از آن مرحله، درگیری ها متوقف شد، چندین سال بعد یعنی در سال 1965 ، جنبش فتح تاسیس شد؛ تعدادی از دوستان به بنده پیشنهاد دادند که به عضویت جنبش فتح در آیم اما من، این پیشنهاد را نپذیرفتم...

*احمد منصور: علت عدم پذیرش شما چه بود؟

*احمد یاسین: فقط به یک علت و آن اینکه، جهان عرب در آن برهه، توان رویارویی با اسرائیل را نداشت و هر گونه مبارزه ی مسلحانه علیه اسرائیل از داخل کشورهای عربی، زمینه را برای اشغال برخی کشورهای عربی از سوی اسرائیل فراهم می کرد، بنابراین، ما نه تنها نمی توانستیم فلسطین را آزاد کنیم بلکه در سرزمینهای تازه ای را به اسرائیل واگذار می نمودیم و این تنها علت عدم پیوستن بنده به فتح بود.

*احمد منصور: هنگام تاسیس فتح در سال 1965 و راه اندازی ارتش آزادیبخش ملی، مردم چه احساسی داشتند؟

*احمد یاسین: در مورد نیروهای آزادیبخش خلق باید بگویم که این نیروها تحت امر سازمان آزادی بخش فلطسین بودند اما فتح هنوز وارد ساف نشده بود.جنبش فتح پس از نبرد « الکرامه» در اردن و در جریان برگزاری کنفرانس سران کشورهای عربی، به ساف پیوست. عرض من این است که مبارزه ی فلسطینی ها علیه اسرائیل از داخل خاک کشورهای عربی، بسیار مشکل بود، من تنها به یک مثال اکتفا می کنم: جنبش فتح تنها موفق به انجام یک عملیات در نوار غزه شد و طی آن توانست یک اتوبوس اسرائیلی را در شرق دیرالبلح منفجر کند...

*احمد منصور: این عملیات در چه سالی اتفاق افتاد؟

*احمد یاسین: در سال 1965 ، پس از انجام عملیات، تهدیدات و توپ و تشرهای اسرائیل آغاز شد... مصر در آن برهه، توانایی مقابله با اسرائیل را نداشت بنابراین عاملان عملیات مذکور را دستگیر و زندانی نمود. آن روزها شایع شده بود که اخوان المسلمین در پی بین المللی کردن نوار غزه هستند ومی خواهند آن را نابود کنند، این در حالی بود که اصولا اخوان المسلمین، فعالیت خود را آغاز نکرده بود و اطلاعی از عملیات مذکور نداشت بلکه این سایر گروهها بودند که در صدد انجام عملیات بر ضد اسرائیل بودند. البته در آن دوره، مردم، فتح را نمی شناختند و نمی دانستند که رهبران این جنبش، از مسئولان سابق اخوان المسلمین هستند.

*احمد منصور: یعنی واقعا همین طور بود؟

احمد یاسین: بله

*احمد منصور: یعنی در واقع، جنبش فتح، توسط اخوان المسلیمن تاسیس شد؟

احمد یاسین: بله! عناصری که در آن برهه مورد اتهام قرار می گرفتند و عضو فتح بودند، از اعضای سابق اخوان المسلمین به شمار می رفتند اما مردم از این حقیقت اطلاعی نداشتند. سازمان آزادیبخش فلسطین، بارها در اردن مورد حمله قرار گرفت، البته در مصر نیز، ضرباتی به آن وارد آمد، به همین خاطر اعضای ساف به عراق رفتند تا در آنجا به فعالیت خود ادامه دهند. نبرد سپتامبر و درگیری های دیگری در اردن به وقوع پیوست ونبردهای دیگری نیز در لبنان روی داد که از جمله ی آنها می توان به « تل الزعتر» اشار نمود... مبارزات مسلحانه ی آن روز علیه اسرائیل، برای من قانع کننده نبود زیرا به عقیده ی من، این مبارزات می بایست در داخل فلسطین- و نه در خارج آن- انجام شود.

*احمد منصور: از میان رهبران فتح که سابقا" جز رهبران اخوان المسلمین بودند، کسی را به خاطر می آورید؟

*احمد یاسین: تعدادشان زیاد بود...

*احمد منصور: اگر امکان دارد، نام برخی از آنها را بگویید.

*احمد یاسین: مثلا آقای «خلیل الوزیر»،«ابویوسف النجار»، «سلیم زعنونه» که رئیس مجلس ملی بود، «فتحی بلعاوی»، «صلاح خلف» و«ریاض زعنونه» که هم اکنون در قید حیات است وبسیاری افراد دیگر.

*احمد منصور: آیا یکی از همین شخصیتهای برجسته ای که نام بردید، از شما دعوت کرد به فتح ملحق شوید؟

*احمد یاسین: یکی از دوستان به نام «محمد اعرج» که در منطقه ی ما زندگی می کرد وسابقا" افسر ارتش عراق بود، این موضوع را با من در میان گذاشت. به او گفتم: من به این کار معترضم وآن را به این شکل قبول ندارم زیرا با این کار، کشورهای عربی به علت عدم توانایی مقابله با اسرائیل دچار مشکل می شوند. او گفت: باید به خدا توکل کنیم. پاسخ دادم:من قصد ندارم با ضرر زدن به کشورهای عربی، به نفع اسرائیل عمل کنم زیرا ما در این برهه، توانایی آزاد سازی فلسطین را نداریم. خلاصه اینکه بنده تنها به همین علت درخواست پیوستن به فتح را رد کردم وخودم را از این معرکه، کنار کشیدم تا اینکه سال 1967 فرا رسید .در آن زمان جنبش اسلامی در وضعیت بسیار بدی قرار داشت.

*احمد منصور: چرا ؟

*احمد یاسین: به علت اینکه نه نیرو داشتیم ونه قدرت، جنگ وحشتناکی که جمال عبدالناصر علیه اخوان المسلیمن مصر به راه انداخته بود به مردم غزه نیز سرایت کرده بود، تصور کنید که من در مسجد اردوگاه شمالی، به ایراد خطبه ی نماز جمعه می پرداختم اما جوانان از من می گریختند و برای اقامه نماز به مساجد دیگر می رفتند.

*احمد منصور: یعنی تنها به خاطر حضور در نماز جمعه ی شما، مورد اتهام قرار می گرفتند؟

*احمد یاسین: بله! همین طور بود. اگر کسی در نماز جمعه ی من حاضر می شد در لیست اخوان المسلمین قرار می گرفت و در نتیجه از ادامه ی تحصیل در خارج از کشور محروم می شد، به زندان می افتاد و ... هیچ کس نمی خواست دچار این مشکلات شود، به همین خاطر ما در سال 1967 وضعیت بسیار بدی داشتیم؛ نه می توانستیم از خود دفاع کنیم ونه امکاناتی داشتیم. با این توصیفات، چاره ای جز گردآوری نیرو، سازمان دهی و دعوت از مردم نداشتیم. بنابراین، ده نفر از بهترین دوستانم را که در قدس ونوار غزه بودند گردهم آوردم، قصد من این بود که افرادی را پیدا کنم که برای اسلام کار کنند، ده نفر را پیدا کردم و جلسه ای را تشکیل دادیم، قرارمان این شد که کارمان را آغاز کنیم، اما همه ی افراد که اینگونه نیستند و آمادگی فعالیت عملی را ندارند، این دسته افراد فقط حاضر به اعلام حمایت هستند اما از مشارکت عملی خودداری می کنند.
به این ترتیب از طریق راه اندازی کتابخانه، ایراد خطبه، تدریس، کتاب و نشریه، فعالیتهایمان را در مساجد آغاز نمودیم. فکرش را بکنید؛ در آن زمان، هر فردی که کتابهای اسلامی سید قطب و سایر نویسندگان را مطالعه می کرد، از نظر مردم، مجرم شناخته می شد و مثل گاو پیشانی سفید بود . جامعه به چشم یک مجرم، به او نگاه می کرد.

*احمد منصور: یعنی دیدگاه عموم مردم اینطور بود؟

*احمد یاسین: بله! کجای کارید؟ تبلیغات احمد سید، الاخبار و عبدالناصر، کار خودش را کرده بود. آنها اینطور تبلیغ می کردند که اسلام گرایان، تپانچه در قرآن پنهان می کنند، می خواهند مراکز خیریه ی قاهره را منفجر کنند؟، قصد کشتن ام کلثوم، عبدالوهاب و فرید را دارند. خلاصه از این دست تبلیغات منفی بسیار انجام می شد که نمی خواهم وارد جزییات آن شوم. وضعیت آن روز ما، اجازه ی کار کردن را به ما نمی داد زیرا نیرو و توانی در اختیار نداشتیم، با این وجود ما تصمیمان را گرفتیم .... جوانهایی که مایل بودند، به ما پیوستند، در مقابل تعداد بسیاری از آنها وارد نیروهای آزادیبخش خلق، فتح و سایر گروهها شده بودند و ما با آنها در تماس بودیم.من یکی از این جوانها را سرزنش کردم و به او گفتم: برای چه مبارزه می کنی؟ پاسخ داد مگر من جز این نارنجک، سلاح دیگری در اختیار دارم که به وسیله ی آن از خود دفاع کنم؟ وقتی به او حمله کردند، با همین نارنجک از خود دفاع کرد تا اینکه مورد اصابت گلوله قرار گرفت و آنقدر از آن خون جاری شد که به شهادت رسید. در آن برهه، نیروهای آزادیبخش خلق و جنبش فتح از آمادگی قبلی برخوردار بودند و مقاومت را رهبری می کردند؛ درگیری های زیادی میان این نیروها و اشغالگران اسرائیلی، رخ داد و رزمندگان زیادی به شهادت رسیدند. اسرائیل ضربات متعددی را به ویژه در اردوگاهها، وارد می آورد. مناطق و خیابانهای مشخصی را ویران می کرد و مردم ساکن در آن را آواره ی« عریش» و کرانه ی باختری کرد. هدف اسرائیل از حمله به این اردوگاهها، تسهیل پیشروی ارتش اسرائیل بود زیرا خیابانهای واقع در اردوگاهها، باریک بود وامکان پیشروی وحرکت را از ارتش اسرائیل می گرفت.
اسرائیلی ها، کم کم با استفاده از دستگاه جاسوسی شان، کنترل اوضاع را به دست گرفتند تا جایی که، مقاومت به حالت نیمه تعطیل یا تعطیل کامل، درآمد...
*احمد منصور: چطور شد که اسرائیل به این مرحله رسید و چیزی نمانده بود که کار مقاومت را یکسره کند؟ این حوادث در چه سالی رخ داد؟

*احمد یاسین: مقاومت تا سال 1973 ادامه یافت وبعد از آن، جوانهای بسیاری به زندان افتادند. اسرائیل کم کم مزدورانش را وارد صحنه کرد وگروه های مقاومت را مورد شناسایی قرار داد. در آن دوره، جوان ها عملیات بیشتری انجام نمی دادند؛ اما بی محابا با مسلسلهایشان به خیابانها می آمدند و در خیابان به گشت زنی می پرداختند....

*احمد منصور: مگر اسرائیلی ها ، خیابانها را تصرف نکرده بودند؟

*احمد یاسین: بله همین طور بود، جوانهای سلاح به دست از یک محل به محل دیگر می رفتند و وقتی با سربازان اسرائیلی روبرو می شدند، مسیرشان را تغییر می دادند. در این میان، جاسوسان مزدوران، حرکات این جوانهای مبارز را زیر نظر می گرفتند ومحل اجتماع یا مخفیگاه آنان را به اسرائیل اطلاع می دادند، آنگاه سربازان اسرائیلی به مخفیگاه ها حمله می کردند وجوانهای مبارز را شهید یا بازداشت می نمودند. همکاری جاسوسان مزدوران با اسرائیلی ها به واسطه تطمیع آنها انجام می شد... کار به جایی رسید که مقاومت در سالهای 1970، 1972 و 1973 تا حد زیادی متوقف شد.

*احمد منصور: شما به عنوان یک جنبش اسلامی، مشارکت سازمان یافته ای در مقاومت نداشتید؟

*احمد یاسین: تا آن زمان خیر... علت این امر هم فقط کمبود امکانات بود. ما برای خرید سلاح، پولی در اختیار نداشتیم، مبارزانی وارد صفوف ما شده بودند اما امکانات نداشتیم، حقوق دریافتی بنده هم، فقط کفاف زندگی خودم را می داد... از این گذشته سازمانی در اختیار نداشتیم که بتواند بار سنگین مجاهدت را به دوش بکشد...

*احمد منصور: آن گروهی که تشکیل دادید، چه شد؟

*احمد یاسین: با دو سه نفر از آنها کار را ادامه دادیم زیرا برخی از آنها به اردن وعربستان رفتند ودر کشور نماندند. به حمد الله، کارمان را از صفر شروع کردیم وفعالیتهای اسلامی را با تدریس، کتابخانه وسخنرانی پی گرفتیم تا اینکه به مرحله ای رسیدیم که توانایی وآمادگی مبارزه را پیدا کردیم، به همین خاطر بعد سال 1982 و1983، کار خرید سلاح وآموزش را آغاز نمودیم....
*احمد منصور( سخنش را ناتمام می گذارد): آقای شیخ احمد یاسین، از آغاز فعالیت شما در سال 1970 تا 1982، این مرحله، یک جنبش بزرگ به حساب می آید.
*احمد یاسین: بله، پس از تشکیل سازمان داخلی، بر آن شدم که مبارزه ی مسلحانه را آغاز کنم...

*احمد منصور: چگونه سازمان داخلی را شکل دادید واین سازمان به چه شکلهایی درآمد؟

*احمد یاسین: با همان روش آغازین، کارم را ادامه دادم. به این ترتیب که دو سه نفر را دور هم جمع می کردم تا به مطالعه ی اسلام بپردازند و خود نیز آنها را راهنمایی می کردم وهمین طور به کار ادامه دادم...

*احمد منصور: دقیقا به مطالعه ی چه چیزهایی می پرداختند؟

*احمد یاسین: قرآن وسنت، البته قرآن در اولویت بود ودر کنار آن مطالعه ی سنت، حدیث وتفکر اسلامی ماخوذه از کتابهای مطرح نیز در دستور کار قرار داشت. آنها هر اثر مطرحی را که دوست داشتند، مطالعه می کردند...

*احمد منصور: شما چه افکاری را به این جوانها آموزش می دادید؟

*احمد یاسین: ما اهل فلسطین و مسلمان هستیم و دوست داشتیم که اسلام، منشا همه مسائل زندگی ما باشد، از طرف دیگر می خواستیم میهنمان را آزادکنیم. بنابراین دو مساله برای ما اهمیت داشت: یکی مساله ی وطن و دیگری مساله ی اصول وعقاید.
ما می خواستیم دین خدا را در فلسطین اجرا کنیم وآن را به منصه ی ظهور برسانیم اما تا زمانی که اشغالگری اسرائیل ادامه داشت، نمی توانستیم دین خدا را حاکم کنیم بنابراین می بایست میهنمان را از اشغال نجات دهیم تا اسلام را درآن احیا نماییم... همه ی فعالیتهای ما حول این تفکر می چرخید.

*احمد منصور: آیا جوانها در این موضوع با شما هم عقیده بودند؟

*احمد یاسین: در آغاز با دشواریهایی روبرو بودیم وهمانطور که گفتم، مردم از هر گونه فعالیت اسلامی، گریزان بودند...، هرکس به دستورات اسلامی مقید بود، جزء اخوان المسلمین به حساب می آمد وهمانطور که می دانید مردم از اخوان المسلمین متنفر بودند زیرا اخوان المسلمین با جمال عبدالناصر مخالفت می کردند؛ این در حالی بود که مردم، جمال عبدالناصر را مجاهدی بزرگ ومیهن پرست می دانستند که در صدد آزادی جهان و امت عربی است. این مردم وقتی به خودشان آمدند که فاجعه(1967) رخ داده بود، آنها باور نمی کردند که عبدالناصر و افسران بی فایده ی ارتش او، چنین عمل کنند.

*احمد منصور: آیا بعد از شکست سال 1967 هم، جمال عبدالناصر، محبوب مردم بود؟

*احمد یاسین: بله

*احمد منصور: این، احساس عمومی مردم هم غزه بود!

*احمد یاسین: تصور کنید؛ هنگامی که عبد الناصر درگذشت، مردم به خیابانها ریختند واین شعار را سر دادند: خدا زنده است و عبدالناصر هم زنده است. عبد الناصر مرده بود ولی آنها شعار می دادند که او زنده است. در واقع، تبلیغات آن زمان مصر، در نهادینه کردن مقاومت عربی، بسیار بسیار افتضاح وغیر قابل تصور بود.

*احمد منصور: یعنی بعد از شکست 1967 تا زمان مردم جمال عبدالناصر، عواطف مردم اینگونه بود؟ شما که در غزه زندگی می کردید، عکس العمل مردم نسبت به خبر مرگ عبدالناصر را چگونه ارزیابی می کنید؟

*احمد یاسین: عرض کردم اکثر مردم بهت زده شده بودند اما اندک مردم آگاه از حقیقت جمال عبدالناصر مطلع بودند، من در آن زمان، خطیب جمعه مسجد العباس در غزه بودم؛ وقتی برای ایراد خطبه های نماز جمعه به مسجد رفتم، فکر کردند که برای مراسم عزاداری جمال عبدالناصر به آنجا رفته ام اما خطبه ی جمعه ی من درست عکس چیزی بود که آنها می خواستند. به منبر رفتم واین آیه قرآنی را تلاوت کردم: (( محمد تنها یک پیامبر است که پیش از او پیامبران آمده اند اگر او بمیرد و یا کشته شود آیا شما به آیین سابق خود باز می گردید وهر کس به آیین سابق خود بازگردد، هیچ زیانی به خداوند نمی رساند وخداوند شکرگزاران را پاداش خواهد داد)). در آن خطبه اصول اسلامی را بر شمردم و به تبیین چرایی زندگی پرداختم وگفتم: اگر انسان به خاطر اسلام و دعوت اسلامی زندگی کند، سزاوار پاداش است اما اگر برای چیزی جز اسلام زندگی کند، نباید برای او گریه کرد. پس از ایراد خطبه، یکی از حاضرین به نزد من آمد و گفت: فکر می کنی، مردم سخنانت را نفهمیدند؟ به او گفتم: مگر من دیوانه ام که به منبر بروم و سخنانی را بر زبان بیاورم که مردم آنها را نفهمند؛ بر عکس قصد من این بود که مردم، سخنانم را بفهمند. به من گفت: چه انتظاری از عبدالناصر داری؟ گفتم: من انتظاری از او ندارم اما خداونداو را به قدرت رساند تا به دین الهی عمل کند و او نکرد. گفت: یعنی خدا می خواست عبدالناصر، احکام اسلام را اجرا کند یا با اسرائیل مقابله نماید؟ گفتم هر دوی اینها یکی است؛ هر کس اسلام را به عنوان سلاح خود انتخاب نکند شکست می خورد، عبدالناصر امانت الهی را ادا نکرد؛ این خداوند بود که می خواست او امانتش را ادا نماید وگرنه من انتظاری از عبدالناصر نداشتم. خلاصه خیلی تلاش کردیم؛ در یک مورد، مردم به خطیبی که به عبدالناصر حمله کرده بود حمله ور شدند و او را کتک زدند؛ یعنی تا این حد به جمال عبدالناصر علاقمند بودند.

*احمد منصور: یعنی تا این حد؟

*احمد یاسین: بله! تبلیغات، کار خودش را کرده بود؛ مردم مصر هم که بعد از استعفای جمال عبدالناصر، در حمایت از او به خیابانها ریختند، کاملا تحذیر شده بودند. شما ببینید؛ جمال عبدالناصر شکست را برای آنها به ارمغان آورده بود و مسئولیت آن را هم پذیرفته بود اما با حمایت مردم، دوباره زمام امور را به دست گرفت. این روند، معانیی جز تحذیر شدن مردم مصرندارد، هیچکس در دنیا پیدا نمی شود که مسئولیت شکست را بپذیرد و دوباره قدرت را در اختیار بگیرد اما این اتفاق در مصر افتاد. مقاومت آن روز، توسط جبهه ی خلق، فتح و نیروهای آزادیبخش خلق، صورت می گرفت... اسرائیل آنقدر به تعقیب این گروهها پرداخت که در نهایت اکثریت آنها، کشته شده یا به زندان افتادند... ما در آن مرحله، مشغول آماده سازی و سازماندهی بودیم تا اینکه در لحظه ی مناسب، تصمیم گرفتیم و مبارزه ی مسلحانه علیه اشعالگران اسرائیلی را آغاز کنیم .

*احمد منصور: آیا پیش از این مرحله، به تاسیس انجمنهای اسلامی و نهادهای رسمی ویژه ی جوانان پرداختید؟

*احمد یاسین: بله

*احمد منصور: مهمترین این نهادها چه بود؟

*احمد یاسین: در ابتدا، ملاحظه کردیم که جوانان مایلند اوقات فراغت خود را به ورزش بپردازند به همین خاطر، یک انجمن اسلامی را در ساحل تاسیس کردیم بیشترین تمرکز آن، روی ورزش همراه با تربیت دینی، اخلاقی و انسانی، بود.

*احمد منصور: در چه سالی این انجمن را تاسیس کردید؟

*احمد یاسین: در سال 1967

*احمد منصور: نامش چه بود؟

*احمد یاسین: انجمن اسلامی

*احمد منصور: آیا برای تاسیس این انجمن، جایی را اجاره کردید؟

*احمد یاسین: خیر

*احمد منصور: پس لابد محلی را برای گردهمایی این جوانان فراهم نمودید؟

*احمد یاسین: خیر! مقر این انجمن در مسجد قرار داشت و یکی از اتاقهای داخل مسجد را به این امر اختصاص دادیم ، به همین راحتی این انجمن تشکیل شد.

*احمد منصور: مقر آن، همان مسجد العباس بود که در ان به ایراد خطبه می پرداختید؟

*احمد یاسین: خیر! مقر آن در مسجد شمالی بود که پیش از سال 1967، امامت جمعه ی آن را بر عهده داشتیم، به هر حال این انجمن راه افتاد و فعالیتهای خوبی هم داشت...

*احمد منصور: این انجمن به چه فعالیتهایی می پرداخت؟

*احمد یاسین: مهمترین اولویت، فعالیت ورزشی، فعالیت دینی وبرگزاری گردهمایی ها، سخنرانی ها و اردوها بود و می توان گفت در جامعه ی آن روز، جهت گیری خوبی داشت...

*احمد منصور: استقبال جوان ها از این برنامه ها چگونه بود؟

*احمد یاسین: استقبال خوبی داشتند.

*احمد منصور: یعنی، اوضاع نسبت به دوران بعد از سال 1967 عوض شده بود؟

*احمد یاسین: خیر، اما مردم بعد از شوک وارده به آنها، کم کم به خودشان آمدند و دیگر کسی درباره ی اخوان المسلمین، حرف نمیزد و مساله ی اخوان المسلمین، فقط منحصر به اذهان نسل قدیم می شد اما نسل جدید، افکار سابق را قبول نداشت. من در مسجد العباس تلاش کردم که این مانع را از میان بردارم، بنابراین، جزء سی ام تفسیر سید قطب- رحمة الله علیه - را به پنج جلد تقسیم کردم و از هر جلد، هزار تا دو هزار نسخه را به چاپ رساندم...

احمد منصور: منظورتان کتاب « فی ظلال القرآن» است؟

احمد یاسین: بله! بعد از چاپ کتاب، آن را به صورت مجانی میان مردم توزیع کردم؛ به این ترتیب کتابخانه ها، مدارس و خیابانها پر از این کتاب شد و سید قطب و سایرین، به یک امر عادی برای جوانان و نسل جدید تبدیل شدند و آن موانع روانی سابق، دیگر وجود نداشت.

*احمد منصور: اما شما فرمودید که در آن دوره، جز درآمد شخصیتان، چیز دیگری نداشتید؟

*احمد یاسین: درست است.

*احمد منصور: پس هزینه ی لازم برای چاپ این کتاب را از کجا تامین کردید؟

*احمد یاسین: یکی از خیرین به نزد من آمد و گفت: می خواهم این کتاب را به حساب خودم، چاپ کنم. به او گفتم: موافقم اما مردم با کتاب، میانه ی خوبی ندارند؛ اگر اجازه بدهید ما این کتاب را به اجزای کوچکتر تقسیم کنیم تا خواندن آن برای مردم، آسان باشد، او نیز با پیشنهاد من موافقت کرد. خلاصه، کار چاپ را با هزینه ی آن مرد خیر آغاز کردیم. در میانه ی راه، خیر دیگری آمد وگفت: اگر فلانی اجازه بدهد من هم می خواهم در تامین هزینه ی این کار، شریک باشم؛ طبیعتا" آن خیر اولی هم پذیرفت و به این ترتیب، هزینه ی چاپ بعدی را خیر دوم تامین کرد. خلاصه اینکه می خواهم عرض کنم که تامین هزینه از جانب من نبود بلکه خیرینی مثل این دو نفر به کمک می آمدند....

*احمد منصور: پیش از وارد شدن به مرحله ی 1967، واقعه ی سپتامبر سیاه و سایر کشمکشها، رخ داد، این حوادث چه تاثیری بر روی شما داشت؟

*احمد یاسین: این حوادث برای من کاملا قابل پیش بینی بود. همانطور که خدمتتان عرض کردم جوانان ما و جوانان عضو فتح، نزد من آمدند و در مورد مساله ی اردن و کشمکشهای درونی آن با من صحبت کردند. به آنها گفتم: در اردن، یک درگیری خونین رخ خواهد داد و ما بازنده ی این درگیری خواهیم بود. گفتند: باور کردنی نیست! گفتم: پس بنشینید و تماشا کنید.
فلسطینیان مستقر در اردن، رفتار منطقی و حکمت آمیزی نداشتند و دچار هرج ومرج بودند؛ همین هرج ومرج باعث شده بود که مردم اردن، دلخوشی از فلسطینی ها نداشته باشند. وقتی در سال 1968 به اردن رفتم با یکی از جوانان فلسطینی حاضر در آنجا دیدار کردم، این جوان ساده به من گفت: من وارد فتح شده ام. پرسیدم: بسیار خوب، که چی؟ جواب داد: ساکت شو، من خودم را وقف شما کردم، در اینجا باعث خلع درجه چند افسر اردنی شده ام . گفتم آخر تو جوان نیم وجبی، می خواهی افسران اردنی را خلع درجه کنی و آنها را آواره ی خیابانها بنمایی؟ همین امثال شما هستند که مردم اردن را از فلسطینی ها بیزار کرده اند؟ این چه کاریست که می کنی؟ خلاصه اینکه رفتار فلسطینی ها در اردن، دقیق و درست نبود وهمین امور باعث شد که پادشاه اردن به اردوگاههای فلسطینی درخاک این کشور حمله کند و همه ی فلسطینی ها را از خاک این کشور اخراج نماید. فلسطینی ها ناچار شدند بعد از این حادثه ی اسف بار که نام سپتامبر سیاه بر آن گذاشته شد، به لبنان کوچ کنند...

*احمد منصور: تاثیر غیر مستقیم این حوادث بر روی شما چگونه بود؟ به ویژه آنکه شما در داخل فلسطین اشغالی زندگی می کردید ومی دید که قدرت و توانایی اعراب به جای هدف قرار دادن اسرائیل، صرف درگیری های داخلی شده است...

احمد یاسین: این، دقیقا همان چیزی بود که قبلا پیش بینی کرده بودم وبه خاطر آن از پیوستن به ساف خودداری نمودم، من می خواستم ...

احمد منصور: یعنی شما این حوادث را پیش بینی کرده بودید؟

احمد یاسین: بله! به همین خاطر وارد ساف نشدم ،زیرا در صورت انجام عملیات مسلحانه از داخل کشورهای عربی بر ضد اسرائیل، از هر دو طرف مورد حمله قرار می گرفتیم: هم اسرائیل به جنگ با ما بر می خواست وهم کشورهای عربی که ما را پناه داده بودند زیرا این کشورها مایل نبودند مرزهایشان از سوی اسرائیل مورد تجاوز قرار گیرد و در عین حال توان مقابله با اسرائیل را هم در خود نمی دیدند بنابراین تلاش می کردند برای جلوگیری از تجاوز اسرائیل ما را مورد حمله قرار دهند؛ به عبارتی دیگر، ما باید در مقابل دو دشمن می ایستادیم: اسرائیل وکشوراهای عربی! پاکسازی فلسطینی ها در اردن، یک حادثه ی بسیار طبیعی بود، سوریه نیز وقتی در لبنان مورد حمله قرار گرفت، همان اختلافاتی را تجربه کرد که فتح دچار آن شد، کما اینکه درگیری های میان «بد او» و «النهر البارد» کاملا طبیعی بود، به همین خاطر...

*احمد منصور:جناب شیخ احمد یاسین! آیا شما با بررسی داده های موجود، واقعا به این نتیجه رسیده بودید که فتح دچار این اختلافات، درگیری ها واین کشت وکشتار وتفرقه، خواهد شد؟

*احمد یاسین: بله! من پیش بینی می کردم که فسلطینی های حاضر در اردن به خاطر رفتارهای نسنجیده، در معرض این درگیری ها قرار بگیرند... اردن در حد واندازه ی رویارویی با اسرائیل نبود و هیچ کشوری نمی توانست به فلسطینی های حاضر در داخل مرزهای آن کشور، اجازه دهد که به اسرائیل حمله کنند زیرا در این صورت، خود آن کشور به خطر می افتاد، درست است که نبرد« الکرامه» یک نبرد موفق بود اما اردن توانایی رویارویی با اسرائیل را نداشت و همین امر باعث اخراج فلسطینی ها از اردن شد. به هر حال، این حوادث هم جزیی از تاریخ مردم فلسطین و اردن به شمار می رود. یکی از فلسطینی های موجود در اردن، خالد بن شاکر نام داشت که در امور داخلی این کشور دخالت می کرد به همین خاطر، پادشاه اردن خواستار تبعید او شد و این تصمیم پادشاه اردن کاملا طبیعی بود زیرا هیچ کشوری، دخالت در امور داخلی خود را نمی پذیرد؛ درست است که در هنگام ضعف، اقدامی انجام نمی دهد اما مترصد فرصتی است که به این دخالتها پایان دهد. شما می دانید که کل جهان عرب، علیه فلسطین عمل می کرد. کشورهای عربی در پی فرصتی بودند تا با جلب حمایت سایر کشورهای عربی، مقاومت را نابود کنند. در نظر آنها، نابودی مقاومت به نفعشان تمام می شد زیرا این امر، آنها را از کابوس رویارویی با اسرائیل نجات می داد؛ این در حالی است که اسرائیل بیش از همه، از نابودی مقاومت سود می برد.

*احمد منصور: آیا کسی در داخل فلسطین، نظرات و دیدگاههای شما را قبول داشت؟

*احمد یاسین: بله! این نظرات طرفدارانی داشت. نکته ای که در اینجا ذکر آن را لازم می دانم این است که یک روز با برخی اعضای فتح، جلسه ای تشکیل داده بودیم. به آنها گفتم: فلسطینی های خارج از کشور با کشورهای عربی درگیر خواهند شد. یکی از آنها گفت: اگر کشورهای عربی آنها را مورد حمله قرار دهند، ما هم به اسرائیل ملحق شده و کشورهای عربی را نابود می کنیم. به او گفتم: انگار نمی فهمی چه کار می گویی؟ تو می خواهی با اسرائیل مبارزه کنی یا با پیوستن اسرائیل به کشورهای عربی حمله کنی؟ همین اتفاق هم افتاد؛ هنگامی که مبارزان فلسطینی مورد حمله ی اردن قرار گرفتند، تعدادی از آنها به اسرائیل گریختند و این یک فاجعه ای بزرگ بود. به هر حال مساله فلسطین مرحله ی بسیار دشوار را پشت سر گذاشت و دچار ضعف بسیاری شد. اگر فلسطینی ها درآن برهه، درست عمل می کردند و با مردم و منافع دولتهای و ملتهای عربی، در نمی افتادند، می توانستند حضور فلسطینی ها را در کشورهای عربی تعمیق ببخشند و از این رهگذر فواید زیادی را برای خود کسب نمایند...

*احمد منصور : آیا شما فلسطینی ها را مسؤول حوادث اردن، سوریه و سایر کشورهای عربی بر ضد مبارزان فلسطینی حاضر در این کشورها ، می دانید؟

*احمد یاسین : بخشی از این مسؤولیت متوجه آنها بود، اما به نظر من ، دولتهای عربی هم در این مسأله مقصر بودند زیرا رابطه ی خود را با مبارزان فلسطینی ، سازمان ندادند و همراه آنها علیه دشمن صهیونیست، متحد نشدند. من از همان آغاز مطمئن بودم که کشورهای عربی در حد و اندازه ی رویارویی با اسرائیل نبودند اما می بایست ما به جای ضربه زدن به یکدیگر، با هم متحد شده و دشمن اشغالگر را هدف قرار می دادیم؛ ما در مقابل دو گزینه قرار داشتیم : یا می بایست با یکپارچگی در برابر دشمن می ایستادیم و یا دچار درگیری های داخلی می شدیم که نتیجه ای جز خوشحالی و پیروزی دشمن در پی نداشت.

*احمد منصور : هیچگونه هماهنگی و رابطه ای میان شما و نیروهای فلسطینی خارج از کشور وجود نداشت؟

*احمد یاسین : خیر! چنین هماهنگی ای وجود نداشت زیرا آنها خود را مالک و پیشتاز مسأله ی فلسطین می دانستند و فکر می کردند سایر گروهها کاری انجام نمی دهند و در صحنه ی فلسطین حضور ندارند. آنها دیگران را خارج از چارچوب میهن پرستان می دانستند و معتقد بودند که چون گروههای دیگر وارد نبرد نشده اند؛ پس آنها را تنها گذاشته اند و به همین خاطر حقی ندارند . . .

*احمد منصور : اسرائیلی ها در آن مرحله چه رفتاری با شما داشتند؟

*احمد یاسین : اشغالگران اسرائیلی بعد از آنکه تلاش کردند مقاومت را از میان ببرند ، همه انرژی خود را مصروف این کردند که این نکته را اثبات کنند که موفق شده اند کنترل کشور را به دست گرفته اند و ادارات دولتی، آموزش و پرورش و خلاصه همه چیز به وضعیت عادی خود بازگشته است و مردم فلسطین هم، چنان تعاملی با آنها برقرار کرده اند که گویی دوست دارند اشغالگران اسرائیل برای همیشه در مناطق تحت اشغال باقی بمانند. در این شرایط ما می دانستیم که امکان رویارویی با اسرائیلی ها را نداریم بنابراین تصمیم گرفتیم مقدماتی را فراهم کنیم که از طریق آن، خود را برای مرحله ی نبرد با اسرائیل آماده کنیم؛این گونه بود که موضوع تشکیل نهادهای اسلامی از همین زمان آغاز شد و توانستیم دومین نهاد اسلامی را که بزرگتر از انجمن اسلامی ساحل بود، راه اندازی کنیم ، نام این نهاد تازه تأسیس را «مجمع اسلامی» گذاشتیم. . .

*احمد منصور : در چه سالی این نهاد را تأسیس کردید؟

*احمد یاسین : مجمع اسلامی همزمان با انجمن اسلامی، تشکیل شد اما تا سال 1979 نتوانستیم مجوز فعالیت آن را از مقامات اسرائیلی اخذ کنیم. . .

*احمد منصور : آیا اسرائیلی ها به خاطر فعالیتهایی که انجام می دادید، برای شما مزاحمتی ایجاد نمی کردند؟ آیا در معرض بازداشت یا بازجویی قرار گرفتید؟

*احمد یاسین : در مورد تأسیس «مجمع اسلامی»، چنین چیزهایی وجود داشت. داستان تأسیس «مجمع اسلامی» از ساخت یک مسجد آغاز شد. من در اولین نشست مربوط به این امر، شرکت کردم و کمیته ای را برای ساخت مسجد در منطقه ی « جورد الشمس» تشکیل دادیم. در این نشست، به جمع آوری کمکهای مالی حاضرین در جلسه پرداختیم و اسامی را ثبت نمودیم. وقتی اعضای انجمن دست به کار مراحل اولیه ی کار شدند، به آنها گفتم : من نمی خواهم در این امر دخالت کنم بنابراین شما خود کارها را انجام دهید و اجازه بدهید من در ساحل کار کنم. یک روز اعضای کمیته به دیدن شیخ سمیر شرّاب - که خدا رحمتش کند - رفتند و به او گفتند : می خواهیم یک مسجد بسازیم. به آنها گفت : بسیار خوب ، با من بیایید تا هزینه ی ساخت مسجد را تأمین نمایم و شما را کمک کنم. گفتند : از این بهتر نمی شود. با وی همراه شدند و برای جمع آوری کمکهای مردمی به قدس رفتند. قرار بود نام مسجد را « قبا» بگذارند اما پیشنهاد شیخ شرّاب، این بود که به جای مسجد، نام دیگری روی آن بگذارند. دیگران هم موافقت کردند و نام آن را «مجمع اسلامی» گذاشتند. . .

*احمد منصور : به عبارت دیگر ، دایره ی فعالیتهای آن از حدود یک مسجد فراتر رفت.

*احمد یاسین : بله! به علت ناهمواری زمین، آن را به صورت یک طبقه ساختند و روی این طبقه هم مسجد را بنا کردند.یکی از فعالیتهای مجمع اسلامی ، راه اندازی مهد کودک در یکی از خانه های نزدیک مسجد بود اما مشکل عمده ی مجمع این بود که مجوز راه اندازی آن را از مقامات اسرائیلی نگرفته بودند. آقای شیخ شرّاب، رفتاری دیکتاتورمآبانه ای با عضای «کمیته ی ساخت مسجد» داشت و برای نظرات آنان اهمیتی قائل نبود؛ به همین خاطر از او رنجیده خاطر بودند. یک روز اعضای کمیته نزد من آمدند و گفتند : دوست داریم با شما کار کنیم. به آنها گفتم : اجازه بدهید در این مسأله دخالتی نداشته باشم. گفتند : خیر شما باید وارد مجمع شوید. وقتی با اصرار آنها مواجه شدم به مجمع رفتم تا از چند و چون کار آگاه شوم. هنگامیکه جلسه ی کمیته ی ناظر آغاز شد گفتند : به علت پیوستن اعضای جدید به کمیته ، باید یک رئیس جدید انتخاب کنیم. رأی گیری شروع شد و من به عنوان رئیس کمیته انتخاب شدم. احساس کردم که این امر ضربه ی بزرگی به شیخ شرّاب است و او آن را نخواهد پذیرفت. به اعضای کمیته گفتم : برادران! شیخ شرّاب علیه شما کار خواهد کرد و محال است این موضوع را بپذیرد و به کار با شما ادامه دهد. گفتند : پذیرفتن یا نپذیرفتن ایشان برای ما اهمیتی ندارد ؛ ما او را قبول نداریم. در مقابل شیخ شرّاب هم به موضع گیری علیه مجمع روی آورد. من نمی خواستم کار ما غیر قانونی باشد زیرا قبلاً انجمن اسلامی را به صورت قانونی و از طریق اخذ مجوز راه اندازی کرده بودم و اگر به صورت غیرقانونی به فعالیت در مجمع ادامه می دادم مقامات اسرائیلی، آن را تعطیل و مشکلاتی را برای ما ایجاد می کردند؛ به همین خاطر فوراً اساسنامه ی مجمع را تدوین کرده و برای اخذ مجوز به وزارت کشور تحویل دادم... آنها هم در عرض یک روز مجوز فعالیت ما را صادر کردند اما چند ساعت بعد آن را پس گرفتند و گفتند : اشتباهی رخ داده و باید آن را رفع کنیم، اما دروغ می گفتند چون بعد از آن از صدور مجوز خودداری نمودند.آنها مهد کودک مجمع را هم بستند و بعد دفاتر مربوط به مجمع را برای تحقیقات مصادره نمودند، من و حاج احمد دلول را به کلانتری فراخواندند و ما را مورد بازجویی قرار دادند و در مورد چگونگی جمع آوری کمکهای مردمی و تأسیس بدون مجوز مجمع، سؤالاتی را پرسیدند.نهایتاً پرونده ی ما به دادستانی ارسال شد تا ما را دادگاه محاکمه کنند.
این موضوع در سال 1978 رخ داد و من در وضعیت بدی قرار داشتم؛ آن روزها تازه معاهده ی کمپ دیوید به امضا رسیده بود و آقای شیخ محمد عوّاد که در غزه زندگی می کرد، مخالف ما بود و به اسرائیلی ها توصیه می کرد به ما مجوز ندهند و می گفت : اینها به هیچ دردی نمی خورند . . . اسرائیلی ها نامه ای را برای ما ارسال کردند که در آن آمده بود : دادگاههای قانونی، بدوی و اوقاف خواستار عدم اعطای مجوز به شما شده اند . . . در واقع ما در آن موقع، مجرم محسوب می شدیم.

*احمد منصور : دادگاههای قانونی و اوقاف زیر نظر چه کسانی بود؟

*احمد یاسین : این دادگاهها زیر نظر اسرائیلی ها بود. در مورد شیخ عوّاد هم باید بگویم که وی خواهان پیروزی و عزت اسلام نبود و احتمالاً در گذشته با گروههای فراماسون همکاری می کرد ، خلاصه اینکه . . .

*احمد منصور : هنوز هم در قید حیات است؟

*احمد یاسین : بله! احتمالاً بیش از نود یا صد سال عمر داشته باشد. در آن شرایط سخت ، دست به دامن آقای شیخ هاشم خازندار شدیم؛ وی از اعضای سابق اخوان المسلمین و از طرفداران معاهده ی کمپ دیوید بود. وی ساف را مورد سرزنش قرار می داد و به آنها می گفت : شما متوجه نیستید؛ این معاهده ، معاهده ی خوبی است. طرفداری ایشان از کمپ دیوید به حدی بود که قصد داشت هیأتی را برای اعلام حمایت از امضای این معاهده به مصر اعزام کند. خلاصه اینکه یکی از دوستان را به نزد او فرستادم و او را از موضوع دستگیری و ارسال پرونده به دادستانی آگاه کردم. ایشان گفتند : مگر به شیخ احمد یاسین نگفتم که نباید دست روی دست بگذارد تا اسرائیلی ها بیایند و مجمع را تعطیل کنند. فرستاده ی من گفت : این اتفاقی است که افتاده است. شیخ هاشم گفت : بسیار خوب ، من به دیدن آنها می روم. اگر اشتباه نکنم روز یک شنبه به همراه یکی از اعضای مجمع به نام عبد العال به وزارت کشور رفت. این شیخ هاشم زبان تندی داشت بنابراین در وزارت کشور شروع به داد و فریاد کرد . . .

*احمد منصور : یعنی بر سر اسرائیلی ها فریاد کشید؟

*احمد یاسین: خیر اما به آنها گفت : این شیخ عوّاد کیست که به سخنش توجه می کنید، این شخص از هیچ چیز خبر ندارد. گفتند : چطور؟ جواب داد : من این مجمع و اعضای آن را می شناسم و آنها را تأیید می کنم؛ خلاصه آنقدر از این حرفها زد که موافقت آنها را برای اعطای مجوز جلب کرد.

*احمد منصور : یعنی اسرائیلی ها را قانع کرد؟

*احمد یاسین: او گفت که من قصد مسافرت به مصر را دارم اما به شما قول می دهم که بعد از بازگشت، مجوز لازم را برایتان اخذ کنم. بعد از آنکه از مصر بازگشت، مجوز را گرفت، در آن دوره، مجمع اسلامی به کار خود ادامه داد...

*احمد منصور( سخنش را ناتمام می گذارد): به همراه انجمن اسلامی...
*احمد یاسین: فعالیت انجمن اسلامی در امور ورزشی خلاصه می شد اما ما فعالیتهایش را در همه ی زمینه ها، گسترش دادیم...

*احمد منصور: چگونه این کار را انجام دادید؟

*احمد یاسین: فعالیت ما به لحاظ قانونی، شامل دعوت اسلامی ، حفظ قرآن، تربیت اسلامی جوانان، ساخت مدرسه، مسجد ودرمانگاه می شد....

احمد منصور: یعنی اسرائیلی ها اجازه ی انجام این کارها را به شما دادند؟

احمد یاسین: قانون اجازه انجام این کارها را به ما می داد اما اسرائیلی ها در عمل، سد راه ما شدند؛ به گونه ای که فعالیت ما فقط منحصر به مسائل دینی شد، خواستیم یک درمانگاه را افتتاح کنیم اما اجازه ندادند؛ وقتی می خواستیم زکات را جمع آوری نماییم، دست وپای ما را بستند وگفتند: جمع آوری و توضیح زکات ممنوع است، اگر می خواهید این کار را انجام دهید، باید مبالغ جمع آوری شده را به یک حساب بانکی واریز نمایید و برای برای برداشت از آن، موافقت واجازه ی ما را بگیرید؛ وقتی در خان یونس می خواستیم شعبه ای را افتتاح کنیم، مجوز آنها را صادر نکردند اما من به رغم خواسته ی آنها، شعبه ی خان یونس را افتتاح کردم با این حال درحالی بود که خودروهای رزمی، تانکها وارتش اشغالگران اسرائیلی، محوطه ی مذکور را در محاصره ی خود داشتند، خلاصه اینکه آنها یک مجوز را برای ما صادر کردند اما به آن پایبند نبودند؛ در حقیقت آنها موافقتنامه ی کمپ دیوید را زیر پا گذاشتند وعملا از اجرای آن خودداری نمودند به همین خاطر ما دائم با آنها درگیر بودیم...

*احمد منصور: شما در آن مرحله، به عنوان رهبر و نماد جنبش اسلامی مطرح بودید؟

*احمد یاسین: خیر! من در آن دوره، دبیر مجمع اسلامی یعنی بزرگترین سازمان موجود در غزه بودم اما در واقع چیزی هم به عنوان رهبر جنبش اسلامی مطرح نبود...

*احمد منصور: آیا غیر از شما، جنبش ها یا نهادهای اسلامی دیگری هم راه اندازی شده بود؟

احمد یاسین: در آن زمان خیر، فقط گروههای متصرف وجود داشتند که من با آنها رابطه ی حسنه ای داشتم و به دیدار آنها در دیرها می رفتم ....

*احمد منصور: فعالیت گروهی شما در آن زمان، به صورت سری انجام می شد یا علنی؟

احمد یاسین: تمام این فعالیتها مخفیانه انجام می شد وهیچ چیز علنی وجود نداشت ...

احمد منصور: یعنی همه ی آن فعالیتها مخفیانه بود؟

احمد یاسین: بله، همه ی سازمانها مخفیانه کار می کردند...

احمد منصور: آیا ایجاد سازماندهی مخفیانه، همراه با فعالیتهای علنی صورت می گرفت؟

احمد یاسین : طبیعتا" فعالیتهای تبلیغاتی به صورت علنی انجام می شد اما باید حساب فعالیتهای علنی را از فعالیتهای سری جدا کرد...

احمد منصور: چه موقعه اولین مرکز یا انجمن مخفی را راه اندازی کردید؟

احمد یاسین: عرض کردم بعد از سال 1967

احمد منصور: آیا این روند، بی وقفه، توسعه پیدا کرد؟

احمد یاسین: بله

احمد منصور: میزان رشد وپیوستن مردم به شما چگونه بود؟

*احمد یاسین: عرض کردم، این امر در آغاز بسیار کند پیش می رفت اما بعد از سالهای 1979 و 1980، کم کم روند مناسبی را پیدا کرد به این معنی که به حالت گروهی درآمد وبعد از سال 1980 تبدیل به یک جریان شد...

*احمد منصور: اگر اجازه بدهید قدری پیرامون جنگ 1973 صحبت کنیم این جنگ چه تاثیری روی فلسطینی های داخل کشور داشت واحساسات مردم نسبت به آن چگونه بود؟

احمد یاسین: در واقع، مردم بسیار خوشحال بودند وحوادث آنرا را پیگیری می کردند تصور کنید مصر که همین چند سال پیش از اسرائیل شکست خورده بود؛ در جنگ 1973 توانست اسرائیل را شکست دهد و از خط بارلو عبور کند. اسرائیل با کمال وقاحت، مدعی بود که اگر مصری ها وارد این خط شوند، همه ی آنها را قتل عام خواهد کرد. پیروزی مصری ها بسیار جالب بود اما وقتی مصریها عقب نشستند، اسرائیلی ها نقشه ی شارون را اجرا کردند. خلاصه اینکه مردم فلسطین کاملا پیگیر جنگ وپیروزی ها مصر در آن بودند وآرزو می کردند که این پیروزیها ادامه یابد...

*احمد منصور: در آن دوره، هیچ نوع مقاومت مسلحانه ای در داخل فلسطین وجود نداشت؟

*احمد یاسین: خیلی کم همانطور که خدمت شما عرض کردم، مقاومت در حال خاموش شدن بود زیرا تعداد مزدوران افزایش یافته واشغالگران ضربات سختی را به مبارزان وارد آورده بودند و میتوان گفت که مقاومت در آن برهه ی زمانی، تقریبا فلج شده بود.

*احمد منصور: پیش از آنکه به بررسی فعالیتهای اسلامی در مراحل بعد بپردازیم، می خواهم نظر شما را را راجع به کمپ دیوید بدانم. اگر امکان دارد جنگ 1973 را به عنوان یک شاهد عینی برای بنده ارزیابی کنید.

*احمد یاسین: وقتی که مصر این جنگ را آغاز کرد به برادر کوچکم فنحاوی گفتم: امیدوارم این جنگ با هدف آزادی سازی انجام شود نه با هدف گدایی صلح. برادرم گفت: تو چه قدر کارها را پیچیده می کنی. گفتم: من که چیزی نگفتم، فقط امیدوارم که این جنگ به منظور آزاد سازی باشد نه برقراری صلح. مع الاسف پیش بینی من محقق شد وهدف مصر از جنگ 1973، دستیابی به صلح با اسرائیل بود.
درعین حال این جنگ یک نقطه ی عطف در کشورهای عربی محسوب می شود . اعراب به این نتیجه رسیدند که شکست ابدی نیست وملت ها می توانند قدرت خود را بازیابند و به پیروزی دست یابند. این جنگ به همه نشان داد که ملتها تا ابد ضعیف نخواهند ماند و قدرت اسرائیل ، نابود شدنی است و می توان اسرائیل را شکست داد. این یکی از عبرتهای جنگ 1973 بود که توان مضاعفی به ملتهای عرب بخشید.
ملتهای عرب، عکس العمل خوبی نسبت به این جنگ داشتند و فلسطینی ها هم خوشحال بودند اما برخی نیز بر این عقیده بودند که موافقتنامه ی کمپ دیوید، محاصره ی اسرائیل را در هم شکسته است و بازگرداندن صحرای سینا به مصر، این کشور بزرگ عربی را از صحنه ی نبرد دور می سازد. این عده معتقد بودند که خروج مصر از صحنه ی نبرد، به معنای پایان یافتن جنگ است زیرا مصر تنها کشور قدرتمند عربی است که می تواند معادله را تغییر دهد و سایر کشورهای عربی، توان ایستادگی در برابر اسرائیل را ندارند.
از این پس، وضعیت امت عربی دچار دگرگونی شد و امتیازدهی در برابر اسرائیل افزایش یافت، زیرا مصر به عنوان قدرتمندترین کشور عربی، معاهده ی صلح با اسرائیل امضا کرده و در مقابل، صحرای سینا را بازپس گرفته بود؛ در این شرایط کاری از دست کشورهای ضعیفتری چون اردن، سوریه و فلسطین بر نمی آمد. بنابراین کمپ دیوید، سرآغاز عقب نشینی اعراب در برابر اسرائیل غاصب به شمار می رود.

*احمد منصور : شما دیدگاه خودتان را پیرامون جنگ 1973 بیان کردید و پیش از آن هم علت عدم پیوستنتان به فتح را ذکر نمودید، وقتی از سال 1976 اوضاع به سمت صلح با اسرائیل پیش رفت چه احساسی داشتید؟

*احمد یاسین : همانطور که گفتم این روند برای من قابل پیش بینی بود اما مردم فلسطین به هیچ عنوان معاهده ی کمپ دیوید را قبول نداشتند زیرا خروج مصر از صحنه ی نبرد به معنای مرگ فلسطین بود، ما دچار وضعیت بسیار بدی شدیم؛ حتی سازمان آزادیبخش فلسطین هم رهبری مخالفان کمپ دیوید را بر عهده داشت؛ برخی اعضای این سازمان نزد من آمدند و مخالفت خود را با معاهده ی کمپ دیوید اعلام کردند.
از نظر من، این معاهده بسیار خطرناک بود زیرا سرآغاز عقب نشینی اعراب محسوب می شد؛ علت مخالفت من با کمپ دیوید این بود که یکپارچگی و اتحاد اعراب را بر هم می زد و باعث خروج مصر از صحنه ی نبرد می شد و این به معنای مرگ و عقب گرد اعراب در مسأله ی فلسطین بود؛ هر چند مصر به موجب این معاهده توانست سرزمینهای اشغال شده ی خود را بازپس بگیرد اما باید توجه داشت که مسأله ی فلسطین، یک مسأله ی ملی و داخلی نیست بلکه یک مسأله ی عربی - اسلامی محسوب می شود.

*احمد منصور : اگر اجازه بفرمایید کمی در مورد معاهده ی کمپ دیوید و حوادث پس از آن صحبت کنیم.

*احمد یاسین : همانطور که عرض کردم این معاهده سرآغاز عقب نشینی اعراب در برابر اسرائیل غاصب بود و حوادث بعدی ، این امر را ثابت کرد. در آغاز، کشورهای عربی به خروش آمدند و مقر اتحادیه ی عرب را از قاهره جمع کردند اما این عصبانیت دیری نپایید، روابط مصر و کشورهای عربی از سر گرفته شد و مقر اتحادیه ی عرب، دوباره به قاهره منتقل شد. پس از مدتی سایر کشورهای عربی هم ، راه مصر را در پیش گرفتند و در مقابل اسرائیل عقب نشستند؛ مدتی بعد جنگ خلیج فارس به وقوع پیوست و باعث شد تا آمریکا به عنوان تنها قهرمان دنیا، مطرح شود. بعد از آن کشورهای عربی، راهی مادرید و فلسطینی ها راهی اسلو شدند؛ اردن هم معاهده ی صلح را با اسرائیل به امضا رساند، علاوه بر این تلاشهایی در حال انجام است تا لبنان را هم به روند صلح ملحق کنند. خلاصه اینکه معاهده ی کمپ دیوید باعث فروپاشی اتحاد اعراب شد، همبستگی آنان را در مقابل اسرائیل از میان برد و سبب شد تا اسرائیل به جای مواجهه با همه ی کشورهای عربی، تک تک با آنها مواجه شود و منافع و موجودیت خود را به آنها تحمیل نماید.

*احمد منصور : به نظر شما آیا امکان اجرای سناریوهای دیگری جز سازش با اسرائیل بعد از جنگ 1973 وجود داشت؟

*احمد یاسین : قطعاً

*احمد منصور : این سناریوها چه بود؟

احمد یاسین : شکی نیست که مصر با تقدیم امکانات، جوانان و ارتش خود ، بهای سنگینی را پرداخته بود؛ این در حالی بود که امکانات این کشور، به زحمت کفاف مردم مصر را می داد به همین خاطر مصر نیازمند کمکهای مالی بود. شما ببینید آمریکا برای حفظ قدرت اسرائیل ، ملیاردها دلار به این کشور کمک می کند. کشورهای عربی می بایست برای توانمندسازی ارتش مصر در مقابل اسرائیل، برنامه ریزی می کردند و به توسعه ی قدرت نظامی این کشور می پرداختند تا دولت مصر بتواند توان خود را حفظ نماید و تبعات مبارزه با اسرائیل را تحمل کند، متأسفانه کشورهای عربی ، مصر را تنها گذاشتند و در نهایت هم شاهد ضعف و عقب نشینی این کشور بودند.
ممکن است گفته شود که کشورهای عربی وظیفه ی خود را انجام داده بودند و قادر به برنامه ریزی جدید نبودند، در پاسخ باید گفت : حق با شماست اما لا اقل می توانستند برای حفظ ارتش و توان آن، به ما تعهد مالی بدهند. به اعتقاد من، این کار بهترین راه برای حل مسأله ی فلسطین و عدم تسلیم در برابر اسرائیل بود.

*احمد منصور : بسیار خوب، نظر شما راجع به وضعیت سایر کشورهای عربی و مسأله ی فرسایش مصر چیست؟

*احمد یاسین : یادم می آید که ملک فیصل در آن برهه، حمایت خوبی از مصر داشت و علت قتل او نیز ، مواضع وی در قبال فلسطین و قدس بود.

*احمد منصور : یعنی شما قتل ملک فیصل را حمایت وی از فلسطین می دانید؟

*احمد یاسین : بله !زیرا او می گفت که می خواهد در قدس، نماز بخواند. من می دانم که ملک فیصل با همه ی امکانات از عبدالناصر حمایت می کرد. یادم می آید که یکی از برادران عراقی که از دوستان ملک فیصل بود در عربستان به دیدن من آمد و گفت : هنگامی که ملک فیصل در اروپا بود ، قدس به اشغال اسرائیل درآمد؛ وقتی ملک فیصل این خبر را شنید گریه کرد. به او گفتم : چرا گریه می کنید؟ پاسخ داد : من پادشاه یک کشور عربی - اسلامی هستم اما قدس سقوط کرده و من در اروپا کاری انجام نمی دهم.

*احمد منصور : آیا کشورهای عربی، آمادگی جنگ و ادامه ی آن را داشتند؟

*احمد یاسین : در واقع رژیمهای عربی به اعتراف خودشان، آمادگی جنگ را نداشتند؛ همانطور که گفتم عبدالناصر همان روند ناکارآمد سابق را ادامه داد؛ تمام هنر کشورهای عربی این بود که هر کشوری می خواست یکه تازی در صحنه ی میهن پرستی و آزادسازی فلسطین را منحصر به خود بداند و دیگران هیچ کاره اند. این عملکرد به زیان امت عربی بود زیرا برنامه ی خاصی برای آزادسازی فلسطین در کار نبود؛ اگر اعراب متحد می شدند و حمایت خود را عملی می کردند اسرائیلی ها نمی توانستند در سال 1967 فلسطین را اشغال نمایند.
فلسطینی ها در آن زمان به پول نیاز داشتند بنابراین نخستین وظیفه ی کشورهای عربی ، ایجاد یک صندوق مالی بود، کشورهای دوردستی مانند مغرب و تونس، جز کمک مالی نمی توانستند کار دیگری انجام دهند. اگر امت عربی در صدد آزادسازی فلسطین و میهن مقدس آن بود، می بایست این صندوق مالی را ایجاد می کرد.اگر ما سرمایه ی کافی در اختیار داشتیم و کشورهای عربی بر اساس امکانات موجود، این سرمایه را در اختیار ما قرار می دادند می توانستیم یک ارتش قدرتمند و یک تکنولوژی پیشرفته را راه بیندازیم و با دشمن روبرو شویم. نیروهای مردمی زیاد اما امکانات ما اندک بود...


دسته ها : سیاست
دوشنبه 1387/12/26 9:40
X