معرفی وبلاگ
دسته
لینکدونی
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 1961322
تعداد نوشته ها : 11235
تعداد نظرات : 345
Rss
طراح قالب
مهدي يوسفي
*احمد منصور : به موضوع سفر سوم شما به مصر رسیدیم؛ می خواهیم بدانیم این سفر چگونه بود و چگونه به انجام رسید ؟

*احمد یاسین : در واقع پیش از پاسخ به این سؤال می خواهم درباره یکی از موضوعات قسمت قبل که به صورت گذرا مطرح شد ، توضیحاتی را ارائه دهم.

*احمد منصور : بفرمایید.

*احمد یاسین : منظورم، تجاوز 1956 اسرائیل به مصر است.

*احمد منصور : بله

*احمد یاسین : این تجاوز طبیعتا با مقاومت همه گروهها (و من جمله جنبش اسلامی غزه) در سرزمینهای اشغالی روبرو شد، هنگامی که معاهده عقب نشینی اسرائیل از نوار غزه به امضا رسید ، یکی از شروط معاهده این بود که نوار غزه ، تحت نظارت بین المللی درآید، وقتی که ما در نوار غزه از موضوع باخبر شدیم تظاهراتهای پرشوری را به راه انداختیم و شعار بازگشت مدیریت مصر به نوار غزه را سر دادیم و مخالفت خود را با نظارت بین المللی اعلام کردیم. ما تنها خواستار بازگشت مدیریت مصر بودیم. جنبش اسلامی در این تظاهراتها که با هدف بازگرداندن مدیریت مصر به نوار غزه انجام شد ، نقش بزرگی را ایفا کرد که در نهایت به فضل پروردگار خواسته های ما برآورده شد.

*احمد منصور : اما جنگ در مناطق شرقی مصر در جریان بود و این مناطق تا حدودی به غزه نزدیک است، با این توصیف ، این جنگ چه تأثیری بر شما در نوار غزه داشت؟

*احمد یاسین : اولا ما در نوار غزه، فاصله زیادی با پورت سعید و اسماعیلیه داریم، تقریبا حدود 200 کیلومتر که فاصله زیادی به شمار می رود. ما این را نمی دیدیم بلکه اشغالگری اسرائیل در نوار غزه را می دیدیم. اسرائیل بر غزه مسلط شده بود و آزار و اذیت و کشت و کشتارش را آغاز کرده بود . . . سربازان بسیج شده فلسطینی در آن زمان ، مشغول خدمت در گردان فلسطینی وابسته به ارتش آزادیبخش فلسطین بودند، طبیعتا ما با هر روش ممکن مانند پخش اعلامیه،مقاومت،تظاهرات و درگیری ، به مقابله با این اشغالگری پرداختیم، طبیعتا همه اینها بدین معنی بود که ..

*احمد منصور: یعنی درگیریهای نظامی وجود داشت و شما در نوار غزه ، شهید دادید؟

*احمد یاسین : بله اما من درست یادم نمی آید، از نظر کمیت خیلی قدرتمند نبود بدین معنی که چیز مؤثر و قابل توجهی به حساب نمی آمد، اما مهمترین نکته ای که می خواهم عرض کنم این است که ما اشغالگری اسرائیل را در سرزمینمان نپذیرفتیم و بین المللی شدن نوار غزه و نظارت بین المللی را رد کردیم، ما اصرار داشتیم که مدیریت مصر به غزه بازگردد زیرا مردم مصر را خانواده و همسایه خود می دانستیم ، مصریها بهای سنگینی را در فلسطین پرداخت و در این راه شهدای بسیاری را تقدیم کرده بودند به همین خاطر ممکن نبود که مدیریت مصر را کنار گذاشته و نظارت بین المللی را بپذیریم.

*احمد منصور : بعد از گذشت چهل سال از این جنگ ، ارزیابی شما نسبت به آن چیست ؟

*احمد یاسین : واقعیت این است که این جنگ ، یک جنگ ظالمانه بود، اسرائیل با بریتانیا و فرانسه توافق کرده بود که بار دیگر ، کانال سوئز را اشغال کنند.

*احمد منصور : به نظر شما ، این جنگ از نقطه نظر نگاه تاریخی به رویدادها و جنگهای بزرگ ، تبعاتی را در برداشت؟

*احمد یاسین : قطعا! به نظر من این جنگ باعث پیشبرد مصر شد و سبب گردید تا این کشور ، کنترل سرزمینهای مصری و کانال سوئز را در اختیار بگیرد و خود را برای نبردهای بعدی آماده کند. به عبارت دیگر اسرائیل، بریتانیا و فرانسه در این جنگ شکست خوردند زیرا نتوانستند بر کانال سوئز مسلط شوند و بدون آنکه به اهداف خود برسند ، عقب نشینی کردند ؛ بدین ترتیب حقوق مصر در کانال سوئز و سرزمینهای مصری تثبیت شد و مصری ها در این جنگ پیروز شدند. با اینکه اسرائیلی ها سینا را به اشغال خود درآوردند و به ساحل کانال سوئز رسیدند اما در برابر فشارهای بین المللی و مقاومت مردم مصر بر ضد اسرائیل ، چاره ای جز عقب نشینی کامل از سینا برای اسرائیل وجود نداشت.

*احمد منصور : آیا این جنگ به تقویت ، برتری و افزایش نفوذ اسرائیل در منطقه در برابر کشورهای عربی منجر نشد ؟

*احمد یاسین : در واقع ، بریتانیا و فرانسه که پس از امضای معاهده کانال سوئز از این منطقه عقب نشسته بودند از اسرائیل به عنوان یک ابزار و بهانه به منظور دخالت در کانال سوئز و اشغال مجدد آن استفاده کردند. این دو کشور بر اساس معاهده مذکور با مصر از کانال سوئز عقب نشینی کرده و آن را به مصریها تحویل داده بودند. اسرایئل همیشه برای تجاوز و اشغالگری آماده بود و در حقیقت اشغالگری جزء ذات آن به شمار می رفت ، این جنگ شاید فقط اشتهای اسرائیل را برای تکرار آن در آینده باز کرد بدین معنی که اسرائیل را به این فکر واداشت که توسعه طلبی ، امکان پذیر و بلکه ساده است ؛ شاید جنگ 1967 نیز مبتنی بر استراتژی ای بود که اسرائیل در سال 1956 یعنی بعد از اشغال سینا، شناسایی گلوگاه ها و راهها و چگونگی ورود و خروج ، کسب کرده بود. این امر باعث شد که اسرائیل در جنگ 1967 به سادگی و در عرض شش روز ، کنترل ساحل کانال سوئز را به دست بگیرد.

*احمد منصور : اگر موافق باشید موضوع جنگ 1956 و ارزیابی های شما در مورد آن را تمام کنیم و در مورد سؤال اصلیمان پیرامون سفر شما به مصر گفتگو کنیم؟

*احمد یاسین : در حقیقت پس از آنکه به عنوان معلم مشغول کار شدم، متوجه شدم که همکلاسی های سابقم به خاطر شرایط مالی به خارج کشور رفته و تحصیلات دانشگاهی شان را به اتمام رسانده و مجددا به کشور بازگشته اند. به همین خاطر من احساس کمبود و ناراحتی می کردم که چرا مدرک دانشگاهی ندارم؟ بنابراین تصمیم گرفتم که دوباره وارد پیش دانشگاهی شوم و و بعد با ورود به دانشگاه ، تحصیلاتم را به اتمام برسانم. همین کار را هم کردم ؛ دوباره پیش دانشگاهی را خواندم و در دانشگاه عین شمس پذیرفته شدم . . .

*احمد منصور: در چه سالی در دانشگاه پذیرفته شدید؟

*احمد یاسین : سال 1964 . . بله سال 1964 بود که در دانشگاه عین شمس در رشته زبان انگلیسی پذیرفته شدم. بعد ازآن به مصر رفتم و پس از تحویل مدارک ، مشغول تحصیل شدم. پس از آن به عنوان معلم به غزه برگشتم و دوباره در سال 1965 برای امتحانات به مصر رفتم. پس از تمام شدن امتحانات به غزه برگشتم اما دستگیریهایی که در سال 1965 علیه اخوان المسلمین و شهید سید قطب در مصر صورت گرفت ، مانع بازگشت مجدد من به مصر شد.

*احمد منصور : چرا؟ آیا در آن زمان روابطی با اخوان المسلمین داشتید؟

*احمد یاسین : در واقع من - همانطور که قبلا به شما عرض کردم - یک شخص اسلامگرا بودم و تفکرات من همان تفکراتی بود که امام حسن البنا در رساله ها و کتابهایش پیش گرفته بود ؛ در حقیقت من جنبش اخوان المسلمین را دوست داشتم و آرزو می کردم که اسلام، نقش و موجودیت گذشته خود را بازیابد. من در آن روزها هم معلم بودم و هم در مسجد خطبه می خواندم؛ به همین خاطر دستگیری ها شامل من نیز شد.

*احمد منصور : دستگیر شدید؟

*احمد یاسین : بله در سال 1965 دستگیر شدم.

*احمد منصور : در قاهره دستگیر شدید یا . .؟

*احمد یاسین : نه . . نه ، در غزه و به تاریخ 18/12/1965 به مدت یک ماه دستگیر شدم و سپس آزاد شدم.

*احمد منصور : یعنی علت دستگیری شما ارتباط با رهبران اخوان المسلمین یا جنبش اخوان المسلمین در مصر بود؟

*احمد یاسین : من با رهبران اخوان المسلمین رابطه ای نداشتم، من طرفدار اسلام و خواهان گسترش آن بودم و این روش کار من بود ؛ با رهبران اخوان یا چیزهایی از این دست کاری نداشتم . وقتی که یکی از افسران مرا به زندان می برد برگه ای با خود داشت که روی آن اتهام من ، اخلال در امنیت عنوان شده بود؛ بله اخلال در امنیت ؛ خنده ام گرفته بود. بحمدالله فقط یک ماه در زندان ماندم؛ آنها بر اساس رابطه ام با اخوان المسلمین از من بازجویی می کردند. چه رابطه ای؟ من به آنها گفتم رابطه ای با اخوان المسلمین ندارم و واقعا هم رابطه ای نبود. در آن موقع مد شده بود که هر کس را دستگیر می کردند اتهام ارتباط با اخوان المسلمین را به او می زدند. خلاصه اینکه بعد از یک ماه آزاد شدم.

*احمد منصور : آن یک ماه را در کدام زندان بودید؟

*احمد یاسین : زندان مرکزی غزه.

*احمد منصور : این زندان زیر نظر مصر بود؟

*احمد یاسین : بله! فقط مسؤول استخبارات غزه در آن موقع ، یک فلسطینی بود.

*احمد منصور : بازجویی ها چگونه بود؟ از چه چیزهایی می پرسیدند؟

*احمد یاسین : آنها در مورد رابطه من با برخی اشخاص می پرسیدند زیرا تعدادی از آنها اعتراف کرده بودند که با آنها ارتباط دارم البته در میان آنها کسانی بودند که رابطه ای با آنها نداشتم. در مورد رابطه با اخوان المسلمین به آنها گفتم که چنین چیزی حقیقت ندارد. همچنین در مورد فعالیتها و کتابهایی که می خواندم سؤال کردند. جالب اینجاست که آن موقع حتی خوش نداشتند کتاب (( اخلاق مسلمان )) امام محمد غزالی را در دست من ببینند که این امر واقعا باعث تعجب بنده شد.مسأله دوم این است که من را در یک اتاق انفرادی 48 متری به ابعاد 6 در 8 گذاشته بودند. من نمی توانستم خودم را بپوشانم ، نمی توانستم کاری انجام دهم . . مثلا وقتی می خواستم بخوابم ، برای پهن کردن پتوها یا خوابیدن به پهلو یا گذاشتن سر روی زمین، نیم ساعت زمان صرف می کردم ، . . به جای بالش ، کفشهایم را زیر سرم می گذاشتم.

*احمد منصور : یعنی هیچ کمکی به شما نمی شد؟

*احمد یاسین : نه .. نه هیچ کس به من کمک نمی کرد، من واقعا از این مسأله رنج می بردم؛ در آن چله زمستان یعنی برج 12 که یکماه در زندان بودم ، دو پتو کفایت نمی کرد و کمی احساس سرما می کردم و . . ، اما بازجویی ها در مورد من همراه با آزار و اذیت نبود ، و فقط به صورت سؤال و جواب مطرح می شد.

*احمد منصور : پس از آزادی آیا این زندان یک ماهه، اثر روانی روی شما داشت ؟

*احمد یاسین : البته، هر بازداشتی روی انسان تأثیر می گذارد ، آخر انسان نمی تواند بپذیرد که اتهام بیهوده به او وارد شود؛ احساس مظلومیت می کند؛ یعنی انتظار دارد که مقامات عادلانه رفتار کنند و حقوق انسانی مانند حق زندگی کردن و آزادی در زندگی را رعایت نمایند. به حمد الله از آن مرحله عبور کردیم و من به فعالیتهایم ادامه دادم طوری که روز پنج شنبه از زندان آزاد شدم و روز بعد به مسجد رفتم و خطبه نماز جمعه را ایراد کردم؛ درست است که فشارها ، اطرافیان و خانواده ام را واداشته بود که مرا از ایراد خطبه نهی کنند اما وقتی به مسجد رفتم ، دیدم امام جمعه بعدی که پس از زندانی شدنم، به جای من آمده بود ، در مسجد حضور ندارد، به همین خاطر بالای منبر رفتم و خطبه را ایراد کردم، به حمد الله من چه قبل از دستگیری و چه بعد از آن ، فعالیت، دعوت و آموزشم را ادامه دادم؛ بدین معنی که آن اتفاق، تأثیری روی شغل دولتی ام نداشت و به حمد الله کارها خوب پیش می رفت.

*احمد منصور : چه رابطه ای میان بازداشت شما و دستگیری اعضای اخوان المسلمین در سال 65 و ممنوعیت از تحصیل شما وجود داشت؟

*احمد یاسین : در واقع مصر به همه فعالان دینی چه اعضای اخوان المسلمین و چه سایرین ، مشکوک بود. آنها از هر کس که فعالیت مذهبی داشت می ترسیدند. طبعاً به خاطر وجود اخوان المسلمین در مصر و اختلافات آنها با دولت و مقامات ، درست است که ما در غزه افکار اخوان المسلمین را مطالعه یا تدریس می کردیم اما رابطه ای در کار نبود؛ ما هیچ ارتباطی با اخوان المسلمین مصر نداشتیم.

*احمد منصور :این در حالی بود که شما - همانطور که در قسمت قبل گفتید- کتابهای اخوان المسلمین و رساله های آنها را می خواندید؟

*احمد یاسین : تفکر و فعالیت ما از اخوان المسلمین نشأت گرفته بود؛ من یادم نمی آید که در طول زندگیم با اخوان المسلمین مصر رابطه ای برقرار کرده باشیم ؛ من یادم نمی آید که در طول زندگیم با رهبران اخوان المسلمین دیدار کرده باشم بجز یکبار که به برای خرید کتاب به کتابفروشی (( وهبه )) رفته بودم ، به من گقتند آیا این را می شناسی ؟ گفتم نه! گفتند : این استاد محمد قطب است که این امر مرا غافلگیر کرد.

*احمد منصور : در چه سالی بود ؟

*احمد یاسین : سال 1964 یا 1965

*احمد منصور : آها! در زمان تحصیلات دانشگاهی شما؟

*احمد یاسین : بله ، اما ما با اخوان المسلمین مصر هیچ رابطه ای نداشتیم، هر کشوری مسائل و مشکلات خاص خود را دارد.

*احمد منصور : تا امروز رهبران اخوان المسلمین را ندیده اید؟

*احمد یاسین : تا امروز . . تا امروز ، محمد قطب را اینجا در قطر دیدم؛ به هیچ عنوان با وی تماس یا رابطه ای نداشته ام حتی در دیدار اخیرم از مصر، یکی از خواسته هایم دیدار با رهبر اخوان المسلمین بود که محقق نشد ، هیچکدام از دیدارهایم در آنجا با اخوان المسلمین نبود؛ من فقط حس می کنم که این فقط تأثیر معنوی داشته باشد که انسانی را ببینی که . . .

*احمد منصور : اما مشهور این است که جنبش حماس - هر چند دوباره در مورد آن صحبت خواهیم کرد - از دل اخوان المسلمین بیرون آمده است و به عبارت دیگر حماس یک جنبش اخوانی محسوب می شود و همان تفکرات و روشهای اخوان را در پیش گرفته است؟

*احمد یاسین : تردیدی نیست که این گفته درست است و حماس از دل اخوان المسلمین بیرون آمده است؛ این درست است زیرا تفکر و فعالیت ما همان تفکر و فعالیت اخوان المسلمین است، اما همانطور که گفتم با اخوان المسلمین مصر هیچ رابطه ای نداریم . علاوه بر این ما با یک واقعیت فلسطینی روبرو هستیم و بر این واقعیت عمل می کنیم نه بر اساس واقعیات موجود در سایر کشورهای عربی، ما وارد قضایای کشورهای عربی و مشکلات آنها نمی شویم؛ این قضایا ربطی به ما ندارد و این از فضل پروردگار نسبت به ماست که در رفتار و تصمیماتمان مستقل عمل می کنیم تا به مسأله فلسطین و مردم و میهنمان خدمت کنیم.

*احمد منصور : شما در سال 1964 و 1965 سومین دیدار خود را از مصر انجام دادید یعنی همان موقع که در دانشگاه عین شمس در رشته زبان انگلیسی مشغول تحصیل بودید از حوادث آن سال چیزی به یاد دارید؟

*احمد یاسین : واقعیت این است که آن دوره یک دوره جالبی بود؛ من در کلاسها شرکت نمی کردم اما دانشجویان مصری ای که هم رشته من بودند ، از سخنان اساتید جزوه تهیه می کردند و این جزوه ها را به ما می دادند، ما به ملاقات آنها می رفتیم و به خاطر این کارشان برای آنها هدیه می بردیم ؛ به حمدالله با ما همکاری می کردند و میان ما صفا و برادری حاکم بود. بعد از آن من از سفر به مصر منع شدم تا اینکه در سال 1967 و پیش از آغاز جنگ 1967 دوباره درخواست مسافرت به مصر را مطرح کردم تا تحصیلاتم را به اتمام برسانم ،برای مسافرت به مصر از آموزش و پرورش مرخصی گرفتم اما وقتی مصر درخواست مرا رد کرد غافلگیر شدم ، و غافلگیری بعدی من هنگامی بود که حقوقم قطع شد ، با وجود اینکه مسافرتم به مصر لغو شده بود به من حقوق ندادند انگار که واقعا این سفر انجام شده است. پس از آن جنگ 1967 آغاز شد در تاریخ پنجم . .

*احمد منصور : ژوئن

*شیخ یاسین : بله، ژوئن

*احمد منصور: آیا پیش از جنگ 1967 . .

*احمد یاسین : خلاصه نه به مصر مسافرت کردم و نه حقوقم را گرفتم ، درست است.

*احمد منصور : آیا همچنان کسی از دوستان یا همکلاسی هایتان را که در دوره تحصیل شما در دانشگاه عین شمس مصر، با شما درس می خواندند، به یاد می آورید؟

*احمد یاسین : راستش جوانی به نام کرم را به یاد می آورم یا نه الآن نمی دانم؛ فراموش کرده ام؛ خوب می دانید سالهای زیادی گذشته است.

*احمد منصور : آیا حوادث مشخصی در آن دوره که در مصر بودید برایتان رخ داده که بعد از گذشت این همه سال در خاطرتان مانده باشد و فراموش نکرده باشید؟

*احمد یاسین : بله بوده ، راستش یادم مانده بود فقط یک چیزی بود به اسم . . . یادم می آید وقتی که بابرخی دانشجویان مصری بحث می کردیم نمی دانستند غزه کجاست؟ غزه چیست یا مرزهای آن کدام است؟تا جاییکه یکی از جوانهایی که با آنها صحبت می کردیم به من می گفت : شما آمریکایی هستید . انگلیسی ها به شما انگلیسی یاد داده اند به خاطر این که آنها دوستان شما هستند . به او گفتم : تو نمی دانی غزه کجاست ؟!

*احمد منصور : کنار واشنگتن!

*احمد یاسین : این واقعا اتفاق افتاد. یعنی جوانی را می دیدی که وارد دانشگاه شده و از غزه بی خبر است و حال آنکه غزه آن روزها به وسیله مصری ها اداره می شد.

*احمد منصور : البته الآن فرهنگ عوض شده است.

*احمد یاسین : درست است؛ چه من بگویم و چه نگویم ، واقعیت همین بود؛ حتی من در دوران پیش دانشگاهی به یاد می آورم که یک استادی بود که جغرافیای پیش دانشگاهی را نوشته بود، من در پیش دانشگاهی متخصص درس جغرافیا بودم ؛ استادهایی که کتاب جغرافیا را نوشته بودند چه می گفتند؟ می گفتند : مرزهای شمالی ما از مرسی آغاز می شود . .

*احمد منصور : مطروح

*احمد یاسین : . . . از مرسی و سلوم در شمال آغاز می شود و تا رفح .. و نوار غزه امتداد می یابد، گویا نمی دانستند که نوار غزه داخل مصر است یا خارج آن . . وضعیت اینگونه بود!! در اصل این امر می بایست کاملا واضح باشد یعنی باید می دانستند که غزه سرزمین دیگری است اما زیر نظر مصر اداره می شود. یا مثلا یکی دیگر کتاب تاریخ را نوشته بود و در آن سرزمین شام را اینچنین تعریف کرده بود : سرزمین شام شامل سوریه، اردن، لبنان، فلسطین و اسرائیل!! می شود. وقتی این مطلب را خواندم خنده ام گرفت.

*احمد منصور : این ها مربوط به دهه شصت می شد؟

*احمد یاسین : سال 1958 . . بله 58

*احمد منصور : 58!!

*احمد یاسین : من آن روزها این تفکر آگاهانه را نداشتم که نامه ای به او بنویسم و به او بگویم اینجوری نمی شود، باید نامه ای به او می نوشتم و می گفتم که این تفکر درست نیست و به حمدالله ما . .

*احمد منصور : آیا در زمان تحصیل در مصر ، کسی به شما کمک می کرد؟

*احمد یاسین : راستش نه، هیچ کس نبود که به من کمک کند، من در هتل عتبه پیاده می شدم؛ بله فکر می کنم اسمش همین بود و با قطار برقی یا وسایل دیگر به دانشگاه می رفتم. بارها برای اینکه فعالیت داشته باشم نصف راه را پیاده به دانشگاه می رفتم یا از آن برمی گشتم. بعضی وقتها هم با تاکسی می رفتم. به حمدالله فضا، فضای خوبی بود، برادران مصری ما خیلی مهربان بودند تا جاییکه من گاهی سوار واگن برقی سریع السیر می شدم، همینهایی که با برق حرکت می کنند . .

*احمد منصور : آها بله بله.

*احمد یاسین : یکبار سوار شدم و ایستادم . . صندلی ها پر بود و نمی توانستم بایستم بنابراین دستهایم را محکم به صندلی ها گرفته بودم . . . بعد شاگرد واگن آمد و از من کرایه خواست اما من نمی توانستم دستم را دراز کنم و از جیبم پول دربیاورم ؛ با کمال تعجب دیدم که یکی از مسافران از جیبش مقداری پول بیرون آورد و به شاگرد داد و گفت بگیر و برو، من خنده ام گرفت و با خود گفتم این مردم چقدر خوش قلب هستند؛ یک نفر می بیند که من ایستاده ام و نمی توانم پولم را از جیبم دربیاورم ، چکار می کند؟ کرایه ام را حساب می کند و بعد هم خداحافظی می کند و می رود. به حمدالله من خودم سوار می شدم و خودم هم پیاده می شدم و خوب می توانستم خودم را حرکت بدهم، الحمدالله.

*احمد منصور : شما فرمودید که کتابهای اخوان المسلمین را تدریس می کردید، با توجه به این موضوع در طول دورانی که در مصر بودید آیا فکر نکردید یا سعی نکردید به نزد اعضای اخوان المسلمین بروید؟

*احمد یاسین : نه برای من مهم نبود که اخوان المسلمین مصر را بشناسم یا آنها مرا بشناسند، اسلام ربطی به اخوان المسلمین مصر یا سایر کشورها ندارد، من مسلمانم و اسلام را دوست دارم. یکبار با یکی از برادران فلسطینی مان در مصر دیدار کردم و دو نفر از برادران مصری نیز که از زندان آزاد شده بودند در آن دیدار حضور داشتند، این دیدار بین من و یکی از برادران فلسطینی بود که مرا برای ناهار دعوت کرده بود، وقتی آن دو نفر را دیدم غافلگیر شدم و به یکی از آنها گفتم : یعنی شما از زندان آزاد شده اید؟ اسمش چه بود؟ اجازه بده اسمش را به خاطر بیاورم . . گفت : بله. به او گفتم : خوب دیدگاه مردم مصر نسبت به شما چیست؟

*احمد منصور : این شخص از اعضای اخوان المسلمین بود؟

*احمد یاسین : بله از اعضای این جنبش بود که از زندان آزاد شده بود. او در جواب سؤال من گفت : (( هر کس خربزه می خورد پای لرزش هم می نشیند )) هنوز هم وقتی این عبارت او را به یاد می آورم خنده ام می گیرد. فکر می کنم اسمش عباس بود، حتی ممکن است اسمش را هم اشتباه گفته باشم اما فکر می کنم عباس نام داشت.این تنها دیداری بود که در آن با اعضای اخوان المسلمین دیدار کردم؛ تازه از قبل آنها را نمی شناختم و فقط به صورت تصادفی آنها را دیدم. اخوان المسلمین مصر خیلی می ترسیدند که بعد از آزادی از زندان، اجازه فعالیت از آنان گرفته شود. خلاصه اینکه برخی ها ممکن است حقیقت را ندانند اما بین ما و مصری ها چه اخوان المسلمین و چه سایرین هیچ رابطه ای وجود نداشت اما به حمدالله ما مخلصانه برای دین و میهنمان کار می کردیم و ارتباطی با این کشور یا آن کشور نداشتیم، هر کشوری بهتر می داند چگونه خود را اداره کند.

*احمد منصور : یعنی شما در آن دوره هیچ رابطه ی سازمانی با اخوان المسلمین نداشتید؟

*احمد یاسین : ابداً، به هیچ عنوان.

*احمد منصور : همان موقعی را عرض می کنم که شما - همانطور که قبلا گفتید - در جلسات خانوادگی کتابهای اخوان المسلمین را مطالعه می کردید.

*احمد یاسین : بله درست است ، مطالعه می کردیم.

*احمد منصور : شما در سال 1967 مرخصی گرفتید تا دوباره برای اتمام تحصیلات به مصر بروید.

*احمد یاسین : بله به شما عرض کردم که درخواست مرخصی دادم و آموزش و پرورش هم با این درخواست موافقت کرد. هر کس می خواست مسافرت کند می بایست فرم ترک کشور را پر کند اما من این فرم را پر نکردم زیرا از مصر اجازه مسافرت را به من نداد. یک روز رفتم حقوقم را بگیرم؛ گفتند شما حقوق ندارید. گفتم یعنی چه؟ جواب دادند : شما مسافر محسوب می شوید. گفتم : اما فرم ترک کشور را پر نکرده ام؛ شما موافقت کردید ولی من نتوانستم به این مسافرت بروم و فردا دوباره برای تدریس به مدرسه برمی گردم. گفتند : بسیار خوب! اجازه بدهید ما فیشها را بررسی کنیم و حقوقت را واریز کنیم. روز سوم و چهارم ژوئن گذشت. و روز پنجم ژوئن فرا رسید . . و آن شکست و مصیبت پیش آمد، هم حقوقم را از دست دادم و هم نتوانستم به مصر بروم البته خدا را شکرگزارم.

*احمد منصور : خوب به موضوع جنگ 1967 رسیدیم و دوست داریم توضیحات مفصلی درباره آن ارائه دهید.

*احمد یاسین : این جنگ مصیبت بار مقدماتی داشت و من ناراحت بودم از اینکه این مقدمات بدون یک آمادگی حقیقی و درست پیش آمد، جمال عبدالناصر تصمیم گرفت نیروهای بین المللی را از صحرای سینا عقب بکشد؛ این بدان معنا بود که میان مصر و اسرائیل ، مانعی باقی نمی ماند. فکرش را بکنید؛ یک نیروی بین المللی وجود دارد که مانع درگیری شما با دشمن می شود، بعد شما بیایید و آن نیروها را بردارید؛ برداشت دنیا از این کار این است که شما قصد جنگ دارید این درحالی بود که مصر آمادگی جنگ را نداشت.

*احمد منصور : از چه نظر آمادگی نداشت و در چه سطوحی؟

*احمد یاسین : زیرا وقتی اشخاصی از مصر به غزه می آمدند ما با بعضی از آنها دیدار می کردیم و با آنها حرف می زدیم اما آنها نمی دانستند دارند کجا می روند؟

*احمد منصور : منظور شما سربازان مصری است؟

*احمد یاسین : بله سربازان مصری را می گویم. وقتی با آنها حرف می زدیم می گفتند خوب مرزها کجاست؟ یهودی ها کجایند؟ آخر شما که سرباز ارتش هستی و به یک منطقه ای آمده ای؛ باید نقشه ای را که به همراه داری بفهمی و بدانی دشمنت کجاست؟ آنها در جواب می گفتند : نه نمی دانیم؛ ما را یکی دو هفته پیش از خانه آورده اند و جزء نیروهای ذخیره بوده ایم، ببینید نیروهای ذخیره آمده اند و نمی دانند به کجا می روند؟! بنابراین مصر آمادگی چنین جنگی را نداشت. من نظامی نبوده ام اما به جوانهای اطراف خود گفتم : از خدا می خواهم که نیروی هوایی مصر مورد حمله قرار نگیرد زیرا اسرائیل برای هدف قرار دادن نیروی هوایی مصر نقشه کشیده است تا قدرت هوایی اش را از بین ببرد و آنگاه بر ارتش مسلط شود و آن را در سینا نابود کند.

*احمد منصور : بله

*احمد یاسین : حتی یکی از این جوانها به من گفت : الله اکبر! مگر هواپیماهای مصری، مرغدانی هستند؟ به او گفتم : نمی دانم اما نظر من این است؛اینطور فکر می کنم و معتقدم که اسرائیل می خواهد اولین ضربه را به نیروی هوایی مصر وارد آورد و همین امر اتفاق افتاد، اسرائیل به نیروی هوایی مصر حمله کرد و از این طریق بر هوا مسلط شد. ارتش مصر در سینا برای نبرد ، آموزش درستی ندیده بود و دلیل سخن من این است که خود جمال عبدالناصر در سال 1964 یا 65 ، دو سه سال قبل از جنگ 1967 در مجلس قانونگذاری فلسطین که از مصر خارج شد، سخنرانی کرد و به این نکته اشاره نمود. پیش از آن ملک حسین به او گفته بود که برای آزادسازی فلسطین به یک نقشه عربی همه جانبه و کارشناسی شده نیاز داریم. جمال عبدالناصر در مجلس قانونگذاری فلسطین جواب ملک حسین را اینچنین داد : او می گوید که برای آزادسازی فلسطین ، نقشه ای را طراحی کرده است اما دروغ می گوید . . من هم الآن به شما می گویم . . اگر بگویم که برای آزادسازی فلسطین نقشه ای را طراحی کرده ام، به شما دروغ گفته ام.

*احمد منصور : به صورت علنی این را گفت؟

*احمد یاسین : بله به صورت علنی و در مقابل مجلس قانونگذاری فلسطین که در غزه انتخاب شده بود.بسیار خوب شما دو سال پیش گفتید که نقشه ای را طرح نکرده ام. آیا بعد از دو سال این نقشه را برای رویارویی با اسرائیل طرح کردید و ارتش خود را به سینا فرستادید؟ در واقع ارتش آمادگی نبرد را نداشت و بدون نظم و ترتیب خاصی وارد جنگ شد؛ به همین خاطر، آن مصیبت بسیار بزرگ رخ داد ؛ در عرض شش روز همه نیروهای مصری گسیل شده به سینا نابود شدند و تمامی تانکها و امکانات از بین رفت. ما اگر دو سه نفر جنگجو در یک خانه داشتیم و با تانک و موشک مورد حمله قرار می گرفتند، می توانستند 24 ساعت یا 48 ساعت مقاومت کنند و تسلیم نشوند.

*احمد منصور : منظور شما رزمندگان فلسطینی است؟

*احمد یاسین : بله !این اصلا باورکردنی نیست که یک ارتش با نیروها و امکاناتش، تنها در عرض شش روز یا شش ساعت نابود شود.

*احمد منصور : فضای پیش از جنگ در غزه چگونه بود؟

*احمد یاسین : بسیار متشنج بود؛ غزه در آن زمان یعنی پیش از عقب نشینی نیروهای بین المللی، یک منطقه تجاری بود و به عبارت دیگر گذرگاه تجارت با مصر محسوب می شد و بازرگانان همانند یک بازار آزاد از آن استفاده کرده و کالاها را به آسانی به مصر منتقل می کردند. افسران هم به تجارت مشغول بودند. غزه در آن زمان مرکز تجارت گل و چینی بود. کسانی که از لبنان می آمدند، افسران و مصریهای موجود در غزه منتظر فرصتی بودند که به مصر بروند تا مقداری از این کالاها را با خود ببرند؛ فلسطینی ها هم مایل به تجارت متقابل با مصر بودند بنابراین غزه یک بازار تجاری به حساب می آمد . . . اما پس از عقب نشینی نیروهای بین المللی . . .

*احمد منصور (سخنش را قطع می کند) : یعنی وضعیت اقتصادی غزه، مناسب بود؟

احمد یاسین : برای بازرگانان مناسب بود نه برای ساکنین غزه زیرا آنها بیکار بودند، تمام کارهای فلسطینیان ساکن نوار غزه ، در خارج از کشور یعنی در قطر، امارات،عربستان،کویت و بحرین بود. آنها در داخل نه زمین کشاورزی داشتند و نه می توانستند کار کنند، اسرائیلی ها دریا را نیز بسته بودند. همانطور که به شما عرض کردم وقتی که من استخدام شدم، دانشجویان غزه تظاهرات می کردند و درخواست کار داشتند، مصر هم ناچار می شد آنها را با حقوق ماهانه 12 لیره در مصر استخدام کند.

*احمد منصور : به عنوان کارمند.

*احمد یاسین : آنها را به عنوان کارمند در ادارات دولتی مانند آموزش و پرورش یا کارهای دیگر استخدام کرد، حدود هزار و پانصد نفر از این طریق در مصر استخدام شدند.

*احمد منصور : یعنی از غزه به قاهره منتقل شدند؟

*احمد یاسین : بله فقط برای اینکه به کار مشغول شوند و حقوق دریافت کنند زیرا در غزه کار نبود.

*احمد منصور : دوست داریم در مورد مشاهدات خودتان در روز پنجم ژوئن 1967 م در غزه ، مفصل صحبت کنید.

*احمد یاسین : در واقع ما برای اطلاع از اخبار جنگ به دو رادیو گوش می کردیم : رادیو اسرائیل و رادیو قاهره؛ رادیو قاهره اعلام می کرد که ارتش ما در حال پیشروی است و هواپیماهای اسرائیلی یکی پس از دیگری ساقط می شوند. رادیو اسرائیل می گفت که ارتش ما سینا را به اشغال درآورده و به پیش می رود و . . . اسرائیل بیانیه هایی را با عنوان (( تسلیم شوید تا در امان بمانید )) توزیع می کرد. ما می گفتیم این جنگ روانی دیگر چیست؟ بعد از آن بیانیه هایی را در غزه، میان ما توزیع کردند که ما چنین و چنانیم؛ یک هواپیما آمد و بیانیه هایی را توزیع کرد، سپس، هواپیماهای اسرائیلی حمله به ضدهوایی های غزه را آغاز کردند و همینطور پشت سر هم آنها را از کار انداختند. ما با چشم خودمان این صحنه ها را می دیدیم؛ نه می توانستیم باور کنیم و نه باور نکنیم. . .

*احمد منصور (سخنش را قطع می کند) : یعنی شما این بمباران و نابودی ضد هوایی ها را می دیدید؟

*احمد یاسین : بله هواپیماها در مقابل ما ضدهوایی ها را می زدند، در حقیقت تاکتیک نیروی هوایی اسرائیل اینگونه بود که همزمان، چهار هواپیما را به سمت یک ضدهوایی می فرستادند؛یکی بمباران می کرد، دیگری به سمت بالا اوج می گرفت و آن یکی پایین می آمد، یعنی ضدهوایی نمی توانست هیچ ضربه ای به آنها وارد آورد یا . . . به این ترتیب همه ضدهوایی های غزه، نابود شدند و بعد شایعه شد که یهودی ها وارد ( جابلیا ) شده و کشتار راه انداخته اند و شایعاتی از این دست، مردم در وضع بسیار بدی بودند، بسیار ناراحت بودند، در واقع هیچ کس نمی توانست کاری صورت دهد؛ همه مانده بودند چه کنند؟

*احمد منصور : همه اینها در پنجم ژوئن رخ داد؟

*احمد یاسین : بله ، آن روز واقعا فاجعه بار بود ، یک فاجعه تمام عیار ، هنگامی که نیروهای اسرائیلی وارد نوار غزه شدند . . .

*احمد منصور ( سخنش را قطع می کند) : پیش از ورود نیروهای اسرائیلی به غزه یعنی بعد از پنجم ژوئن، احساسات مردم غزه چگونه بود؟

*احمد یاسین : همه مات و مبهوت بودند، یکی گریه می کرد، دیگری غمگین بود، در حقیقت نمی دانستند چکار کنند؟انگار که همه مردم خفه شده بودند؛ آنها تصور این فاجعه را هم نمی کردند زیرا رادیو مصر دائم می گفت : وارد تل آویو می شویم، ارتش ما در حال حرکت به تل آویو است و موشکهای ( ظاهر ) ، ( ظافر ) و ( قاهر ) و چه چه . . به عبارت دیگر به علت تبلیغات مصر، روحیه فلسطینی ها تقویت شده بود ، احمد سعید حرف می زد . . تحلیلگران درباره پیروزی می گفتند ، اما بعد از آن مردم فلسطین دچار یک غافلگیری کمرشکن شدند، وضعیت آن روز غزه اینچنین بود . . چطور بگویم؟ همانطور که خداوند می فرماید : (( و مردم را مست می پنداری در حالیکه مست نیستند اما عذاب خداوند شدید است )). آن روزها صحنه های بینوایی و غم را احساس می کردی . .

*احمد منصور : خود شما در چه حالتی بودید؟

*احمد یاسین : من هم همین حال را داشتم، من هم جزء همین مردم بودم . . دقیقا مثل آنها.

*احمد منصور : نه . . به عنوان یک راهنما و مربی که شاید بیش از سایرین ، با این مسائل آشنا بودید؟

*احمد یاسین : درست است ، ولی چکار می کردم؟ وضعیت برای همه مردم دشوار، خطرناک و فاجعه آمیز بود . . برای همه مردم ، در واقع اشغالگری اسرائیل، این بار از سال 1956 هم سخت تر بود با اینکه آنها در سال 1956 هم کشتار به راه انداختند و مردم را آواره کردند اما سال 1967 چیزی بسیار فراتر از این بود؛ مبارزان را تعقیب کردند، واردخانه های ما شدند، مردم را گرفتند و کشتند و فجایع زیادی آفریدند.

*احمد منصور : چه موقع اولین سرباز اسرائیلی را در غزه دیدید؟

*احمد یاسین : طبیعتا آنها در روز نخست، دستشان به ما نرسید و هنوز به مناطق دوردست دسترسی پیدا نکرده بودند، من در اردوگاه ساحل بودم؛ یهودیان گام به گام پیش می آیند ، ابتدا وارد مرکز غزه شدند و نیروهایشان را در آنجا متمرکر کردند و شروع به گشت زنی نمودند و آرام آرام از مناطق عمومی دور شدند، روز دوم و سوم به همین ترتیب عمل کردند و بعد از سه چهار روز، جیپهای اسرائیلی را دیدیم که در حال نزدیک شدن به اردوگاه ساحل بودند . . . ، آنها از ترس مقاومت در پیشروی عجله نمی کردند زیرا همچنان مقاومت وجود داشت و با آنها درگیر می شد اما این مقاومت در حد انتظار ما نبود. پیش از حمله اسرائیل ، مقامات اقدام به توزیع تفنگ در میان مردم کرده بودند.

*احمد منصور : مقامات مصر؟

*احمد یاسین : بله ، جوانها و گروههایی وجود داشت که تفنگ داشتند.

*احمد منصور : این مقاومت به چه شکل بود و چه کسانی از آن حمایت می کردند؟

*احمد یاسین : من می گویم مقاومت وجود داشت اما در سطحی که لازم بود قرار نداشت زیرا کسی که تفنگ داشت وقتی در برابر تانک قرار می گرفت و . . . امیدش را از دست می داد، زیرا نمی توانست با تفنگ، کاری از پیش ببرد. یعنی آن روحیه معنوی فلسطینیها در سال 1987 که با سنگ به مقابله با دشمن می رفتند ، در سال 1967وجود نداشت، اگر ما در سال 1967 همان روحیه انتفاضه 1987 را داشتیم می توانستیم با سلاحهای آن زمان ، شگفتی خلق کنیم اما متأسفانه آن روحیه، وجود نداشت.

*احمد منصور : خوب ، جنبش اسلامی ای که پیش از این به وجود آن اشاره کردید ، کجا بود؟

*احمد یاسین : به شما می گویم که جنبش اسلامی در وضعیت ضعیفی قرار داشت و علت آن هم ، فشارهای مصر و حمله دولت این کشور در سال 1965، دستگیری ها و اعدامهای 1967 بود. مردم می ترسیدند و فرار می کردند، بنابراین وضعیت جنبش اسلامی در غزه بسیار ناگوار بود، در این سطحی که شما فکر می کنید قرار نداشت ، ما در آن زمان به خاطر یک کتاب اسلامی مبارزه می کردیم و به خاطر مطالعه یا تدریس آن تحت فشار بودیم؛ پس چگونه می توانستیم سلاح داشته باشیم؟ ما امکانات تدارکاتی نداشتیم . . و برای نبرد آمادگی درستی پیدا نکرده بودیم، با این حال می گویم که ملت ما سرسختانه و خوب مقاومت کرد و شهدای زیادی را تقدیم نمود؛ آنها فقط کمبود اسلحه داشتند و از امکانات زیادی برخوردار نبودند ، شهدای ما که مقاومت کردند و در همه مناطق جنگیدند، کم نبودند، این وضعیت با سال 1956 اصلاً قابل مقایسه نبود. درگیری تا سال های 1970،72 و 73 ادامه داشت، یادم می آید که مبارزان به شهادت می رسیدند و من یک روز در مسجد العباس به منبر رفتم و خطبه نماز جمعه را ایراد کردم . .

*احمد منصور ( سخنش را قطع می کند ) : این قضیه مربوط به کدام سال است ؟

*احمد یاسین : 1970، آنها اردوگاه ساحل را محاصره کردند، با خودم گفتم : بسیار خوب من می روم خطبه می خوانم در حالیکه این جوانها شهید می شوند، آنها رزمنده هستند پس چرا من مثل آنها نباشم؟ مسجدی که در آن خطبه می خواندم در کنار مرکز پلیس اسرائیل بود، به منبر رفتم و به یهودی ها حمله کردم و گفتم که چرا آنها ما را تعقیب می کنند؟ چرا ما را محاصره کرده اند؟ آنها اردوگاه ساحل را به محاصره درآورده و به قسمتی از آن تجاوز کرده بودند، خدا شاهد است که بعد از ایراد خطبه ، مردم به خروش درآمدند. خوب حالا می خواستیم چکار کنیم؟ آنها نمی دانستند چه کنند؟ به من گفتند چکار کنیم ؟ گفتم : لا اقل تظاهرات کنیم. عملاً هم تظاهراتی در آن روز به راه افتاد، به سمت صلیب سرخ حرکت کردیم و روز بعد اسرائیلی ها محاصره اردوگاه را پایان دادند. این از فضل الهی نسبت به ما بود، ما در آن زمان با فکر و سلاح مقاومت می کردیم اما به اندازه کافی مهمات و اسلحه نداشتیم، حتی یکی از مبارزان که از شاگردانم بود وارد نیروهای آزادیبخش مردمی شده بود؛ به او گفتم : فرزندم! شما تحت تعقیب هستید، یعنی هر روز می خواهید عملیات انجام دهی؟ این چه کاری است که می کنی؟ گفت : بله مگر من جز این نارنجک، چیزی دارم؟ می خواهم اگر با من درگیر شدند، به وسیله آن از خودم دفاع کنم. بله او در بیمارستان الشفاء پنهان شده بود که او را محاصره کردند و خواستند دستگیرش کنند اما او فرار کرد، وقتی تعقیبش کردند و به او رسیدند نارنجک را به سمت آنها پرتاب کرد، بعد او را به رگبار بستند و نگذاشتند کسی به کمک او برود، همینطور از او خون جاری بود تا اینکه همانجا مرد، یعنی حتی نگذاشتند . .

*احمد منصور : آمبولانس به کمک او برود.

*احمد یاسین : بله ، به حمدالله مقاومت خوبی بود و . . .

*احمد منصور( سخنش را قطع می کند ) : مایلیم در سال 1967 باقی بمانیم تا بدانیم نیروهای اسرائیلی چگونه ، تمام غزه را به تسلط خود درآوردند؟

*احمد یاسین : بعد از آنکه به اردوگاه ساحل رسیدند با میکروفون اعلام کردند : مردها را در میدان جمع کنید. طبیعتاً من دوست نداشتم بیرون بیایم اما گفتم می خواهم بیرون بیایم و تماشا کنم، یعنی می توانستم به آنها بگویم من بیمارم و بیرون نمی آیم . . دوست ندارم بیرون بیایم اما گفتم نه! باید بیرون بروم. رفتم و کنار مردم در میدان نشستم، یهودیان به جمع آوری سلاح پرداختند، مردم نمی خواستند سلاح هایشان را تحویل دهند؛ پس اسرائیلی ها آمدند و ما را در میدان جمع کردند و به یک خانه رفتند . . آن خانه روبروی ما بود، گفتند : گوش کنید!در خانه هر کس، اسلحه پیدا کنیم، خانه اش را ویران می کنیم؛ مواظب باشید؛ ما همه شهر را جستجو می کنیم؛ هر کس در خانه اش اسلحه دارد باید برود و آن را بیاورد و هر کس نیاورد و در خانه اش اسلحه پیدا شود ، آن را ویران می کنیم؛ پشت مدرسه، در کنار آن دیوارها یک بمب پیدا شد و ما آن خانه را ویران کردیم.
آنها از حربه جنگ روانی استفاده می کردند، در برابر چشمان ما، به خانه ای رفتند که هیچ چیز در آن نبود و هیچکس در آن زندگی نمی کرد، بمبی را در سایبان خانه گذاشتند و آن را منفجر کردند، گفتند : این خانه را به این خاطر ویران کردیم که اسلحه در آن پیدا شده بود. وقتی دو سه بار این نمایش را برای مردم بازی کردند، گفتند : زود باشید! هرکس اسلحه دارد ، برود و بیاورد، مردم . .

*احمد منصور : ترسیدند.

*احمد یاسین : برخاستند و رفتند سلاحهایشان را بیاورند. داشتم منفجر می شدم، مردم از آگاهی کافی برخوردار نبودند و نمی دانستند اسرائیلی ها آن را سرکار گذاشته اند. . . در این خانه در مقابل آنها، اسلحه پیدا کردند و بعد آن را منفجر کردند! ! فقط آنها را سرکار گذاشته بودند. خلاصه بسیاری از مردم، سلاحهایشان را که در مخفی کرده بودند، تحویل دادند اما مقداری سلاح باقی ماند و برخی در آن روز مقاومت کردند. یهودیان همیشه از طریق جنگ روانی با ملتها رفتار می کنند مثلا پیش از ورود، اطلاعیه های (( تسلیم شوید تا در امان بمانید )) را توزیع می کنند، اینجاست که اهمیت آگاهی بخشی مشخص می شود. . کسی که می فهمد محال است تسلیم آنها شود.

*احمد منصور : آنها برای تسلط تدریجی خود بر غزه از چه روش یا وسیله ای استفاده می کردند؟

*احمد یاسین : همانطور که خدمتتان عرض کردم؛ مثلا امروز مرکز را می گرفتند و فردا نزدیکترین نقطه به مرکز را تصرف می کردند، روز بعد نقطه سوم را و به همین ترتیب. . . بعد مردم را جمع می کردند . . بعد در آموزش و پرورش می نشستند، مدیر آموزش و پرورش را می آوردند و در کنار او قرار می گرفتند، بازرسان را می آوردند و برای آغاز به کار مجدد آموزش و پرورش به مشورت با آنها می پرداختند و بعد نقشه هایشان را طراحی می کردند. طبیعتاً مردم می خواهند غذا بخورند و قوتشان را به دست آورند. اسرائیلی ها می گفتند : ما آماده ایم حقوق کارمندان را تأمین کنیم، فقط کافی است آنها به سر کارشان بازگردند، طبیعتاً کارمندانی که در پی نان و حقوق بودند و پیدا نمی کردند، به سر کارشان بازگشتند، معلمها به مدرسه برگشتند و به این ترتیب اسرائیلی ها آرام آرام سیاستشان را پیش می بردند و کنترل شهر را به دست می گرفتند. آنها برای هر منطقه، یک افسر اطلاعاتی تعیین کردند که کارش ثبت و ضبط تمامی موارد لازم و تشکیل پرونده و پی گیری . . . بود. اینجا بود که مردم می لغزیدند، به آنها می گفتند : می خواهید تدریس کنید ما شرایط تدریس را برایتان فراهم می کنیم به شرط آنکه با ما همکاری کنید، می خواهید برای اتمام تحصیلات مسافرت کنید، ما زمینه را برای شما فراهم می کنیم فقط کافی است با ما همکاری کنید.هر کس درخواستی داشت به او می گفتند با ما همکاری کن، طبیعتاً هرکس نمی پذیرفت، اجازه مسافرت نمی یافت؛ بدین ترتیب بسیاری از مردم در این موارد می لغزیدند زیرا مسأله ، مسأله زندگیشان بود. ولی اکثریت مردم، این امر را نمی پذیرفتند، یعنی کسانی بودند که به علت عدم همکاری از کار بیکار شدند، بسیاری از مردم از تدریس خودداری کردند چون اسرائیلی ها از آنها می خواستند در خدمت آنها باشند و با آنها کار کنند، خیلی ها اینطور بودند اما برخی ها هم . . . طبیعتاً در میان هر ملتی ، انسانهای ضعیف هم وجود دارند، انسانهای ضعیفی که ممکن است اجیر یهودیان شوند.

*احمد منصور : شما در آن زمان به صورت فردی با اسرائیلی ها در تعامل بودید یا اینکه به صورت جمعی و از طریق شورای منتخب یا یک گروه که از سوی شما ، نامزد انجام این کار می شد؟

*احمد یاسین : اسرائیلی ها با همه ملتها و از جمله ملت فلسطین به صورت فردی تعامل می کنند نه به صورت جمعی ، حتی در زندان هم تمایلی به تعامل جمعی نداشتند، ولی ما در زندان توانستیم اراده خود را بر آنها تحمیل کنیم و تنها حاضر به تعامل جمعی با آنها می شدیم به ان ترتیب که چند تن از فلسطینی ها را به عنوان رهبران خود برمی گزیدیم تا با یهودیان مواجه شده و مشکلاتشان را با آنان، حل و فصل نمایند. بنابراین ما در زندان ، تعامل فردی با آنها نداشتیم ولی در مورد مردم کوچه و خیابان، کار دشواری بود که مردم را جمع کنید و آنها را در یک مسیر قرار دهید به ویژه اینکه ما پیش از جنگ، سازمان یافته نبودیم و حالت سازمانی نداشتیم تا بتوانیم مردم را دور هم جمع کنیم تا با وحدت خود سرسختانه در مقابل دشمن، مقاومت کنند؛ چنین چیزی وجود نداشت.

احمد منصور : مردم از چه زمانی، آرام آرام از شوک روز پنجم ژوئن رهایی یافتند و فهمیدند که اسرائیلی ها خانه و کاشانه آنها را به اشغال خود درآورده و ماندگار شده اند؟

*احمد یاسین : طبیعتاً با گذشت روزگار ، مغازه داران دکانهایشان را دوباره بازکردند، کسانی که مقداری کالا انبار کرده بودند، آن را به خیابان آورده و در معرض فروش گذاشتند.یهودی ها کم کم به غزه می آمدند تا کالاهای ارزان بازرگانان را - که در اسرائیل خیلی گران بود - خریداری کنند، آنها همه چیز را با پول رایج خودشان یعنی شیکل معامله می کردند که این خیلی بد بود. مردم هم که در پی زندگی و یک لقمه نان بودند . همه مردم غذا نداشتند ،آنها می خواستند زندگی کنند اما درآمدی نداشتند. مردم هرروز که می گذشت به خود می آمدند، برخی از آنها اصرار داشتند که به سرکارشان در کلانتری و سایر ادارات بازنگردند و همین کار را هم کردند و تا آخر از کارهای دولتی پرهیز می کردند. اگر ما یک سازماندهی خوب داشتیم، تحریم می کردیم و اشغالگران نمی توانستند به آسانی برنامه های خود را پیاده کنند اما سازماندهی وجود نداشت، چتر حمایتی برای مردم نبود، خوب مردم باید چکار می کردند؟ اگر آن موقع یک سازماندهی مناسب در میان فلسطینیها وجود داشت با همه توان در برابر اشغالگران، می ایستادیم و بر آنها می شوریدیم. در سال 1987 ما به خاطر سازماندهی به پیش رفتیم زیرا اشغالگری را دیده بودیم و با آن دست و پنجه نرم کرده بودیم بنابراین شروع کردیم به سازماندهی و گروه بندی ، در مقابل اشغالگران، رهبران میدانی و زیرزمینی را انتخاب کردیم و همین امر در درگیریهای انتفاضه، به کمک ما آمد.

*احمد منصور : ولی شیخ احمد یاسین! وضعیت شما چگونه بود؟

*احمد یاسین : خوب من معلم بودم و بعد از آمدن اشغالگران در خانه ماندم، بعد از آنکه اعلام شد که آموزش و پرورش دوباره کارش را از سر گرفته و معلمین در حال بازگشت به سر کارشان هستند، من با این مسأله روبرو شدم که آیا در صورت بازگشت به تدریس به یهودیان خدمت می کنم یا به هموطنانم؟ با این نتیجه رسیدم که با این کار بیش از آنکه به یهودیان خدمت کنم به مردم خودم خدمت می کنم، اگر فرزندان ما دور از آموزش باشند همه جامعه خراب می شود، بنابراین حتی اگر یهودیان آموزش را ممنوع کنند ما خود باید این کار را انجام دهیم. اینجاست که معلم باید برای آموزش ، به مدرسه بازگردد تا ملت خود را آگاه کند و برای رویارویی با اشغالگران ، زمینه مستحکمی را در آنان ایجاد نماید.

*احمد منصور : منابع مالی یا حقوق معلمان از کجا تأمین می شد؟

*احمد یاسین : اشغالگران آن را تأمین می کردند، اسرائیل مصمم بود تا زندگی طبیعی را به نوار غزه بازگرداند تا ثابت کند که همه چیز به حالت عادی خود بازگشته و چیز تازه ای وجود ندارد، اسرائیل می خواست که زندگی، دوباره از سر گرفته شود و آموزش، مدارس، بهداشت و ادارات دولتی به حالت پیش از جنگ بازگردد. هدف اسرائیل این بود که به دنیا بگوید : ببینید! همه چیز خوب پیش می رود و من در اداره نوار غزه موفق عمل می کنم، این چیزی بود که یهودیها می خواستند ولی مصلحت ما در این بود که کودکان خود را آموزش دهیم و خواست ما هم همین بود. حتی اگر مدارس ما تعطیل می کردند ، می بایست در مساجد و منازل به آموزش کودکان می پرداختیم زیرا انسان بدون دانش ، تباه می شود، از مسائل خود غافل و از آینده خود بی خبر می ماند.

*احمد منصور : در آن مرحله رابطه شما با جنبش اسلامی چگونه بود؟

*احمد یاسین : طبیعتاً این رابطه ادامه داشت، من از معدود کسانی به شمار می آمدم که در نوار غزه باقی مانده بودند، افرادی وجود داشتند که اسرائیل آنها را از کشور اخراج کرده بود.

*احمد منصور : اخراج کرده بود؟!

*احمد یاسین : بله ! آنها که خودشان نرفته بودند!

*احمد منصور : یعنی اسرائیل آنها را اخراج کرده بود . .

*احمد یاسین: به عنوان مثال می آمدند و جلسه ای - مثل همان جلساتی که خدمتتان عرض کردم - تشکیل می دادند و به این ترتیب تعداد زیادی از مردم را جمع می کردند و به مصر، اردن و لبنان تبعید می نمودند؛ بسیاری از مردم فلسطین را به این ترتیب اخراج کردند؛ آنها از ترس به وجود آمدن یک مقاومت توانمند،مایل نبودند که کارشناسان و آگاهان نظامی در داخل فلسطین حضور داشته باشند، به همین خاطر تعداد زیادی از مردم را اخراج کردند.
هم و غم همیشگی من این بود که فعالیتهای اسلامی را از سربگیرم این کار را از طریق مسجد آغاز نمودم به گونه ای که در مساجد مشغول آموزش علوم دینی و دنیوی به کودکان شدم و در تابستان ، کلاسهای تقویتی تشکیل می دادم، در آن زمان برخی افراد اخراج شده بودند و خانواده هایشان چیزی برای خوردن نداشتند بنابراین دست به کار جمع آوری کمکهای مردمی شدیم بدین ترتیب که گروههای جوان را برای جمع آوری کمک به میان مردم می فرستادیم تا از این طریق ، خانواده های بی سرپرست را تحت پوشش بگیریم و ماهانه کمکهای مردمی را برایشان ارسال کنیم. در حقیقت ، کار ما حمایت از مردم مقاوم فلسطین بود تا بتوانند به فضل الهی پایداری خویش را ادامه دهند.

*احمد منصور : آیا به یاد می آورید که این مرحله، تقریبا در چه سالی آغاز شد؟

*احمد یاسین : این مرحله ، بلافاصله در سال 1967 آغاز شد زیرا برخی از مردم اخراج شده بودند یا به شهادت رسیده بودند . . وخانواده ها درآمدی نداشتند بنابراین باید این کار را انجام می دادیم و با خیرین ، بازرگانان یا کارمندان تماس می گرفتیم تا به شکل نمادین، قوت لا یموت نیازمندان را تأمین نماییم ، به حمدالله این امر نقش مؤثری داشت و برای مردم غزه، مفید واقع شد.

*احمد منصور : این کار از طریق نهادهای خیریه انجام می شد یا فقط جنبه فردی داشت؟

*احمد یاسین :خیر چنین نهادهایی وجود نداشت و این کار جنبه فردی داشت، من فقط تعدادی از جوانان منطقه را می شناختم و از آنها می خواستم تا بروند و فرمهایی را تهیه کرده و به جمع آوری کمک های مردمی برای خانواده های نیازمند بپردازند، قصد ما کمک به این خانواده ها بود اما شکل گرفتن نهادها در دوره های بعدی اتفاق افتاد.

دسته ها : سیاست
شنبه 1387/12/24 19:38
X