معرفی وبلاگ
دسته
لینکدونی
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 1961731
تعداد نوشته ها : 11235
تعداد نظرات : 345
Rss
طراح قالب
مهدي يوسفي
تقویت وحدت ملی، یکی از کارکردها و اهداف مهم نهادهای حکومتی است،که تحقق آن به افزایش اقشار ملی و تقویت جایگاه نظام جمهوری اسلامی ایران در معادلات سیاسی ـ امنیتی منطقه ای منجرمی شود. بویژه اینکه یکی از شاخصه های بافت جمعیتی ایران، وجودتکثر قومی ـ فرقه ای است و دشمنان نظام نیز با آگاهی از این ویژگی،تلاش می کنند تا با استفاده ازترفندهای مختلف، زمینه های ایجاد وگسترش شکاف های هویتی ـ ایدئولوژیک را فراهم نمایند وبا تضعیف داربست های وحدت ملی، زمینه های کاهش اقتدار نظام را ایجاد نموده ومشروعیت مردمی و فرآیند تصمیم گیری را با چالش جدی مواجه سازند،به عبارتی تضعیف وحدت ملی و انسجام اسلامی به یکی از اهداف راهبردی مخالفان نظام جمهوری اسلامی ایران و امت اسلامی تبدیل شده است.
مقام معظم رهبری نیز با علم به راهبرد خزنده غرب، سال 1386 را به عنوان سال وحدت ملی و انسجام اسلامی نامگذاری نموده و بارهارهنمودهای لازم برای مقابله با ناتوی فرهنگی غرب را اعلام و به تمام نهادها و متولیان امر توصیه کردند تا با آسیب شناسی دقیق سناریوهای تهدید زا، زمینه های دستیابی به یک پاداستراتژی منسجم و کار آمد را،که نشأت گرفته از انسجام فکری ـ رویه ای کارگزاران فرهنگی، سیاسی وامنیتی باشد، فراهم نمایند.
لازم به یادآوری است که در عصر جهانی شدن فن آوری اطلاعات وارتباطات و از طرفی جهانی شدن مقوله امنیت، اروپا و در رأس آنان آمریکا تلاش می کنند تا با رویکردی تلفیقی از مؤلفه های سخت افزاری و نرم افزاری، زمینه های ایجاد و گسترش مؤلفه های واگرایانه را فراهم کرده،و ظرفیت های مادی و معنوی نظام را متوجه مهار بحران های داخلی نمایند، از این رو آنان با ترسیم فضای داخلی ایران به یک فضای تنش زا، زمینه های فرار سرمایه ها را به وجود آورده و با اتخاذ جنگ روانی ـ رسانه ای، ایران اسلامی را به عنوان ناقض حقوق اولیه انسان هامعرفی می کنند، به ویژه اینکه داربست های وحدت ملی، ارتباطتنگاتنگی با توسعه سیاسی، اقتصادی و اجتماعی دارد.
بنابراین شایسته است تا جمهوری اسلامی در راستای تقویت ضریب امنیت ملی، اقتدار نظام اسلامی و افزایش عمقی راهبردی خود، در گام اول مهم ترین محورهای رویکرد خصمانه غرب را شناسایی نموده و درگام بعدی با اتخاذ رویکرد تعامل سازنده و هم اندیشی با متولیان امر،زمینه های عملیاتی کردن پاداستراتژی های خنثی کننده را فراهم نماید.البته به منظور بهینه سازی فرآیند تصمیم گیری، شایسته است راهکارهای جمهوری اسلامی ایران به صورت دوره ای مورد بازبینی و بازتعریف قرار گیرد تا بتوان از اقدام های موازی و هزینه بر که از مطلوبیت کمتری برخوردارند، جلوگیری نمود، به ویژه اینکه استراتژی غرب برای تضعیف وحدت ملی بسیار انعطاف پذیر و با استفاده و بهره مندی از تمام ظرفیت های روانشناختی و جامعه شناختی است، لذا ابزارهای تهاجمی آنان متناسب با زمان، مکان و هدف تغییر می یابد، در نتیجه کارگزاران ایران اسلامی نیز بایستی یک راهبرد متکثر، انعطاف ناپذیر وهوشمندانه را پیاده سازی نموده با مدیریت منابع انسانی ـ مالی و اتخاذدیپلماسی فرهنگی کار آمد از هدر رفتن ظرفیت ها و فرصت ها جلوگیری نمایند.
از این رو لازم است تا جمهوری اسلامی ایران به منظور اتخاذمکانیسم های فرهنگی با رویکرد وحدت ملی، نظام جامع فرهنگی راتبیین نموده و به مقوله فرهنگ و جامعه شناسی از یک رویکرد راهبردی برخورد نمایند.

راهبرد غرب برای تضعیف وحدت ملی


مهم ترین محورهای راهبردی غرب برای تضعیف وحدت ملی عبارتنداز:

1. استفاده ابزاری از گفتمان حاکم بر روابط بین الملل


تکثر قومی، فرهنگی و فرقه ای از شاخصه های ذاتی بافت جمعیتی ایران اسلامی است و ایالات متحده با بهره برداری ابزاری ازگفتمان های حاکم بر روابط بین الملل ؛ مانند گفتمان (حمایت از حقوق بشر) تلاش می کند تا با استفاده از دو رهیافت (فشار از بیرون، تغییر ازدرون)(1) و از طرفی (فشار از پایین، چانه زنی از بالا)(2) زمینه های ایجادو گسترش تنش های قومی ـ فرقه ای و صنفی ـ دانشجویی را فراهم نموده تا انسجام فکری ـ رویه ای کار گزاران نظام در حوزه های راهبردی را با چالش جدی مواجه و بستر اتخاذ دیپلماتی انفعالی ج.ا.ایران درموضوع های زیر را فراهم کنند:
الف. موضوع هسته ای ؛
ب. فرآیند ملی خاور میانه ؛
ج. بهره وری از نفوذ معنوی ج.ا.ایران در عراق و افغانستان ؛
د. تجدید نظر ج.ا. ایران در حمایت از جنبش های مقاومت اسلامی.
در این راستا آمریکا تلاش می کند تا با امنیتی کردن مؤلفه های فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی، بستر شکل گیری ناسیونالیسم قومی ویا ایجاد بحران های داخلی را فراهم نماید، که اتخاذ این سیاست اززمان به قدرت رسیدن دموکرات ها در انتخابات میان دوره ای کنگره درنوامبر 2006 به طور محسوسی مشهود است ؛ زیرا تا قبل از آن جمهوری خواهان هردو قوه مقننه و مجریه را در اختیار خود داشتند و تنهابر مؤلفه های سخت افزاری تأکید می کردند که مهم ترین نمونه بارز آن قرار دادن ج.ا. ایران در ردیف کشورهای محورشرارت و یا تهدید به عملیاتی کردن سناریوی حمله نظامی پیش گیرانه به ایران اسلامی بود،ولی پس از اینکه دموکرات ها توانستند اکثریت را در دو مجلس سنا ونمایندگان بدست آورند، سیاست خارجی آمریکا به سمت بهره برداری ابزاری از گفتمان های نرم و عوام پسندانه، مانند حمایت از دانشجویان،گروه های اقلیت قومی و یا حمایت از آزادی های مذهبی تغییر چهره داد ؛به عبارتی، آمریکا تصمیم گرفت تا چهره خود را که بر اثر یک جانبه گرایی و تهدیدهای مکرر نظامی مخدوش شده بود، با تأکید بر گفتمان (حمایت از حقوق بشر) باز سازی نماید، بطوری که از ژانویه 2007،کارگزاران کاخ سفید و کنگره برنامه ریزی می کنند تا بنیان های پیاده سازی مکتب لیبرال ـ دموکراسی و نفوذ خزنده ناتوی فرهنگی خود را ازطریق (براندازی نرم)، عملیاتی سازند و با نشانه گرفتن محورهای وحدت ساز ایدئولوژیک، مانند اصل ولایت فقیه، شکاف میان روحانیت و جامعه، تضعیف وحدت حوزه و دانشگاه تشکیک در رابطه با حقوق بشراسلامی، تضعیف جایگاه نماز جمعه و... تلاش می کنند تا زمینه های تضعیف جایگاه مکتب سیاسی اسلام در تقویت وحدت ملی را فراهم کنند؛ زیرا تحلیل گران آمریکایی به خوبی می دانند که وحدت ملی وانسجام اسلامی به یکدیگر وابسته اند، بطوری که به هر میزان بتوانندعلقه های ایدئولوژیک میان ملت ایران را تضعیف نمایند، به همان میزان نیز ضریب وحدت ملی را کاهش داده اند.

2. تغییر راهبرد از (براندازی سخت افزاری) به پروسه (براندازی نرم) یا (براندازی درسکوت)


ایالات متحده تلاش می کند تا با تجربه ای که از فرآیند فرو پاشی شوروی و یا انقلاب های نارنجی (مخملی) بدست آورده در موردج.ا.ایران نیز استفاده کند، که توسط (کمیته خطر جاری)(3) و به ریاست (مارک پالمر) پیشنهاد گردید.(4)
ایالات متحده و رژیم اشغالگر قدس تلاش می کنند تا با استفاده ازابزارهای دیپلماسی عمومی و سایبر دیپلماسی زمینه های گسترش تنش های قومی، فرقه ای، دانشجویی و صنفی را فراهم نموده و با امنیتی کردن مقوله های فرهنگی و اقتصادی، بستر تبدیل مشکل به چالش ودر نهایت بحران را ایجاد نمایند، که در گام اول ج.ا. ایران شایسته است باتاکید بر مؤلفه های فرهنگی ـ روانی و اقتصادی از امنیتی شدن فضای حاکم جلوگیری نماید، که این خود مستلزم هوشیاری نهادهای نظامی،انتظامی و امنیتی از حرکت های فتنه آمیز و ریشه یابی آنان است.

3. افزایش نقش و جایگاه (دیپلماسی عمومی) در راهبرد تهاجمی غرب


با کمرنگ شدن احتمال سناریوی حمله نظامی، ایالات متحده برنامه ریزی می کند تا با بهره برداری ابزاری از مؤلفه های (دیپلماسی عمومی) در جهت تحقق (براندازی در سکوت) و یا (براندازی نرم) رادر اولویت های راهبرد دفاعی ـ امنیتی خود تعریف نماید.
اصطلاح (دیپلماسی عمومی)(5) برای اولین بار در آمریکا در سال 1956، توسط (ادموندگولیون)(6) رئیس حقوق و دیپلماسی فلچر دردانشگاه تافت راه اندازی شد.
هدف از (دیپلماسی عمومی)، مدیریت افکار عمومی و اثرگذاری بربرداشت های ذهنی جامعه از دیپلماسی رسانه ای، (سایبر دیپلماسی)(7)و دیپلماسی فرهنگی است.(8)

دیپلماسی رسانه ای، مانند رادیو، تلویزیون و مطبوعات.


سایبر دیپلماسی نیز به معنای گسترش فن آوری های نوین اطلاعات و ارتباطات جهت گسترش اهداف سیاست خارجی و امنیتی است، که می تواند فضای مجازی لازم برای توسعه و یا تهدید امنیتی را فراهم نماید، که از مصادیق آن اینترنت، ایمیل و پیام های کوتاه تلفن همراه است.
دیپلماسی فرهنگی نیز شامل انتشار کتاب، نمایش فیلم، برگزاری نمایشگاه ها، جشنواره های معنوی، برگزاری سمینارها، اعزام هنرمندان به خارج از کشور و گسترش توریسم است که می تواند زمینه های حاکمیت فرهنگی را که پیش نیاز حاکمیت اقتصادی، سیاسی و امنیتی است فراهم نماید.
بنابراین جنگ نامتقارن دارای دو بعد نظامی و روانی است که در بخش روانی، نقش و پایگاه دیپلماسی عمومی بسیار حایز اهمیت بوده و به دوبخش قابل تفکیک است که عبارتنداز:
1. ابزارهای فشار عملی در چهار سطح اقتصادی، نظامی، دیپلماتیک و فشارهای فرهنگی ـ اجتماعی که به اخلال در مدیریت کلان جامعه منجر می شود؛
2. ابزارهای فشار تبلیغی، مانند شایعه سازی از طریق ایمیل و یاارسال پیام های کوتاه تلفن همراه که از فنون سایبر دیپلماسی و به منظور مختل کردن نظام تصمیم گیری و بحران سازی سازماندهی می شود.
ژبیگنیوبرژنیسکی (9) در (شورای روابط خارجی آمریکا)(10) و (مارک پالمر) در کمیته خطر جاری با استفاده از مقوله دیپلماسی عمومی (طرح ترویج و گسترش لیبرال دموکراسی در ایران)(11) را پیشنهاد نمودند، که در سه حوزه (دکترین مهار)(12)، (نبرد رسانه ای)(13) و (ساماندهی نافرمانی مدنی)(14) متمرکز شده است.
(کمیته خطر جاری) در گزارش اکتبر 2005، (پروژه دلتا) را که مبتنی بر تضعیف وحدت ملی ایران با استفاده از ابزارهای دیپلماسی عمومی است، ارایه نمود، که مهم ترین محورهای آن عبارتنداز:
الف. سازماندهی اپوزیسیون خارج از کشور؛
ب. حمایت مالی از گسترش هدفمند رسانه ای خارجی زبان ؛
ج. گسترش نا فرمانی های مدنی در قالب تشکل های دانشجویی ؛
د. حمایت از سازمان های غیر دولتی (NGOS) ؛ مانند بنیاد سورس که تحت پوشش اهداف بشر دوستانه فعالیت می نمایند؛
هـ. اعزام نیروهای اطلاعاتی ـ امنیتی در پوشش جهانگرد؛
(کارل دویچ) معتقد است، ارتباط مستقیمی میان عمق نفوذ راهبردی و نحوه سیاست تبلیغاتی یک کشور وجود دارد.(15)
در این راستا برخی از اقدام های دولت امریکا برای اثرگذاری بر افکارعمومی و تضعیف ضریب وحدت ملی عبارتنداز:
1. ایجاد میز مخصوص مطالعات ایران در وزارت خارجه آمریکا وگسترش دفاتر و مراکز مخصوصی در شهرهایی که محل تردد یا سکونت تعداد زیادی از ایرانیان است ؛
2. انتشار اخبار کذب و تحریف شده ؛
3. بالا بردن سطح انتظارات جامعه ؛
4. ایجاد بد بینی به کارگزاران نظام ؛
5. بحران سازی و منجی نشان دادن خود؛
راهبرد ایران اسلامی برای تقویت وحدت ملی
توصیه می شود تا کارگزاران ایران اسلامی به منظور تقویت ضریب امنیت ملی، اقدام های زیر را مورد توجه قرار دهند:

1. بهینه سازی و توزیع مناسب منابع براساس یک الگوی عدالت محور


کارگزاران ج.ا. ایران بایستی نسبت به چیدمان ظرفیت ها و منابع مادی و معنوی به یک مهندسی مناسب دست یابند و بین سه مقوله تولید ـ توزیع و مصرف نوعی ارتباط برقرار نمایند، که در سطح کلان،اکثریت جامعه از یک بهره وری نسبی برخوردار شوند؛ زیرا یکی از دلایل رکود، تورم و بیکاری جامعه، عدم توجه به مؤلفه های اقتصاد کلان و تأثیر آن بر جامعه شناسی سیاسی است، که می تواند زمینه بهره برداری رسانه ای غرب و ایجاد تصویر مجازی از شرایط اقتصادی کشور را موجب شود، بطوری که با استفاده از سایبر دیپلماسی و مؤلفه های دیپلماسی عمومی تلاش می کنند تا مؤلفه های اقتصادی را به مؤلفه های امنیتی تبدیل نمایند، در نتیجه در مقوله وحدت ملی فقط متولیان فرهنگی وامنیتی ـ انتظامی تأثیر گذار نیستند، بلکه وحدت ملی یک مقوله چندوجهی است که از متغیرهای محیط مختلف اثر می پذیرد، که به صورت نمودار زیر قابل تعریف است :

سیستم تضعیف و یا تقویت وحدت ملی ــــ باورها و برداشت های سیاسی جامعه ـــ ورود پارامترهای محیط(مؤلفه های فرهنگی، اقتصادی و امنیتی)


آنچه شایسته است تا مورد توجه متولیان اقتصادی و کارگزاران امنیتی قرار گیرد این است که دشمنان نظام، همواره تلاش می کنند تا هرگونه ناکامی اقتصادی را با نگاه تبعیض آمیز حاکمیت به قومیت ها و گروه های زیر سیستمی فرقه ای ارتباط دهند. به همین دلیل توصیه می شود تاآسیب شناسی دقیقی نسبت به تأثیر پارامترهای اقتصاد سیاسی برمؤلفه های جامعه شناسی صورت پذیرد.
یکی از راهبردهای غرب این است که وجود بعضی از مشکلات اقتصادی و رکودتورمی با وجود افزایش تصاعدی قیمت نفت را به سوءمدیریت نظام مدیریتی کشور مرتبط سازد و با ایجاد تصویر مجازی ازمشکلات اقتصادی و ترسیم آن به صورت چالش و یا بحران باعث دلسردی مردم از نظام و شکل گیری شکاف میان جامعه و حاکمیت گردند، که این راهبرد، به ویژه در زمان نزدیک شدن به رقابت های انتخاباتی بیشتر می شود؛ به همین دلیل پیش بینی می شود که بانزدیک شدن به زمان هشتمین دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی،اقدام های روانی ـ رسانه ای دشمنان نیز برای کاهش مشارکت آنان در فرآیند انتخابات افزایش یابد و فضای انتخاباتی را طوری ترسیم نمایند که رأی آنان تأثیری در نتایج انتخابات و سرنوشت آنان ندارد.
بنابراین شایسته است تا ایران اسلامی، مؤلفه هایی که می تواند حضورمردم در انتخابات را تقویت نماید، مورد توجه قرار دهد؛ به عبارتی کارگزاران نظام بایستی همواره، قدرت ملی را به اقتدار ملی تبدیل نمایند، که این خود مستلزم مشارکت و حمایت توده ای جامعه ازتصمیم های راهبردی نظام است به عنوان مثال می توان به جنبش نرم افزاری و خیزش ایجاد شده در حمایت از دیپلماسی هسته ای نظام اشاره نمود که باعث شده تا توان چانه زنی و قدرت مانور دیپلماتیک ج.ا.ایران افزایش یابد و از طرفی بنیان فکری نظام تصمیم گیری غرب را با چالش مواجه نماید. در نتیجه مؤلفه های وحدت ملی بطورمستقیم بر جایگاه ج.ا. ایران در شطرنج سیاسی ـ امنیتی منطقه ای و جهانی تأثیر گذار است و بیانگر این است که رابطه مؤلفه های اجتماعی،فرهنگی، سیاسی و امنیتی با مقوله وحدت ملی یک رابطه متقابل است که هر کدام بر دیگری تأثیرگذار است.
از این رو نا برابری در تخصیص منابع می تواند مؤلفه های واگرایانه راتقویت نماید که از مصادیق عینی آن می توان به ناحیه تیمور شرقی (اندونزی) اشاره نمود.

2. افزایش تعامل و هم اندیشی میان مثلت حوزه ـ دانشگاه و رسانه


هرگونه تقویت، تعامل سازنده و هم اندیشی میان نخبگان فکری ـرسانه ای می تواند عقبه علمی نظام تصمیم گیری کشور را تقویت نموده وبا توجه به نقش و جایگاه روشنفکران دینی وجامعه روحانیت در بطن جامعه می تواند به صورت غیر مستقیم مشروعیت تصمیم ها را نیزافزایش دهد.از طرفی نخبگان حوزه و دانشگاه متعلق به یک طیف سیاسی و یا یک جمعیت خاصی نیستند، بلکه می توان حضور آنان را درزمینه های مختلف در میان گروه ها، قومیت ها، فرقه ها، اصناف ودانشجویان مشاهده نمود، که این خود به تقویت وحدت ملی براساس مؤلفه های آکادمیک ـ ایدئولوژیک منجر می شود.
نقش رسانه ها در این میان بسیار حائز اهمیت است و با توجه به گستردگی و تنوع آن می تواند وظیفه یک پل ارتباطی و انتقالی آن به جامعه را ایفاء نماید و یا یک محیط مجازی علمی را برای کارگزاران نهادهای مقننه، مجریه و قضائیه فراهم کند.
در این راستا توصیه می شود مراکز مطالعاتی ـ پژوهشی با رویکردامنیت ملی نسبت به شناسایی مؤلفه های واگرایانه اقدام نمایند تاخروجی نهادهای اطلاعاتی ـ امنیتی از ضریب خطای کمتری برخوردارباشد.
مراکز پژوهشی حوزه و دانشگاه با مطالعه موردی کشورهایی که به دلیل تکثر قومی ـ فرقه ای زمینه های تجزیه آنان فراهم شده است،می توانند به یک انسجام فکری ـ رویه ای در مورد نحوه تقابل با آسیب هادست یابند.

3. آسیب شناسی دیپلماسی رسانه ای با رویکرد امنیت ملی


صدا و سیما با توجه به دامنه جغرافیایی و تنوع برنامه ها نقش محوری را در تقویت وحدت ملی ایفاء می کند و شایسته است با بهره برداری ازپیشترفته ترین فنون (دیپلماسی عمومی) نسبت به تقویت هویت ایرانی ـ اسلامی اقدام نمایند.
صدا و سیما می تواند تهدیدهای ناشی از تکثر قومی ـ فرقه ای را به خدمت تبدیل نموده و با رویکرد (وحدت در عین کثرت) زمینه های انسجام علقه های فرهنگی، ملی و هویتی در سطح کلان جامعه را فراهم نماید که بعضی از ابزارهای آن عبارتند از:
الف. پخش برنامه های آذری، کردی، بلوچی و... از شبکه های سراسری جدا از شبکه های استانی، که این مسئله می تواند احساس تعلق قومیت های مختلف به هویت ایرانی ـ اسلامی را تقویت نماید.
علت اینکه گفته می شود شبکه های سراسری این برنامه ها را پخش نمایند این است که قومیت های ایران اسلامی فقط در یک استان متمرکز نیستند، بلکه در سطح ملی پراکنده اند و پخش برنامه های محلی از گویش های مختلف می تواند یکی از ابزارهای اعتماد آنان به رسانه ملی تعریف شود و از طرفی ضریب وحدت ملی را نیز تقویت نمایند؛
ب. اطلاع رسانی مستمر و هدفمند در مورد برنامه های دشمنان نظام برای تفرقه افکنی ؛
صدا و سیما شایسته است همواره سطح هوشیاری مردم نسبت به اقدام های خصمانه دشمنان را بالا ببرد و این کار بایستی بسیار دقیق وهوشمندانه صورت پذیرد؛زیرا انتشار اخبار تحریف شده و غیر واقعی می تواند به کاهش اعتماد به رسانه ملی منجر شود. به همین دلیل درفضای جهانی شدن اطلاعات و قرار گرفتن در یک دهکده جهانی، توان تبلیغاتی ـ خبری کشوری موفق است که از آخرین روش های روانشناختی، ارتباطات، فرهنگی و نرم افزاری استفاده نماید و توصیه می شود (نظام جامع اطلاع رسانی در محیطهای سایبر) در صدا و سیماتبیین شود، تا بتوان حداکثر استفاده را از ظرفیت های موجود بدست آورد.
ج. آشنایی مردم با مزایای راهبردی و ملی مشارکت آنان درفرآیندهای انتخاباتی ؛
صدا و سیما نقش مهمی در میزان حضور قومیت ها و گروه های سیاسی مختلف در زمان انتخابات دارد و شناسایی چهره های (محبوب ومشهور) و دعوت از آنان برای تشویق مردم به حضور در انتخابات می تواند مفید و مؤثر باشد.
در این میان صدا و سیما بایستی به هر دو مقوله (محبوبیت) و(شهرت) توجه داشته باشد؛ زیرا خیلی از افراد، مشهور هستند، امامحبوب نیستند و در افکار عمومی از جایگاه بالایی برخوردار نمی باشندو چه بسا افرادی که محبوب هستند، اما شهرت ندارند.
در نتیجه اگر صدا و سیما بتواند افراد محبوب و مشهوری از میان فرهنگ های زیر سیستمی مختلف را شناسایی نماید، نقش مهمی را درافزایش اقتدار نظام و ضریب وحدت ملی ایفا نموده است. توصیه می شود صدا و سیما به دلیل اینکه متهم به استفاده ابزاری نشود، از هم اکنون با دعوت از چهره های ماندگار قومیت های مختلف و مصاحبه باآنان، زمینه ها و کارکردهای هویت ساز خود را اجرا نماید؛ زیرا هر چقدرکه به زمان انتخابات نزدیک شویم این احتمال وجود دارد که در ذهن افکار عمومی تداعی شود که از آنان بهره برداری ابزاری می شود.
د. انعکاس دقیق و کامل سفرهای استانی دولت و یا خدمات کارگزاران نظام، بویژه در استان های مرزی و یا شهرهایی که از تکثر قومی ـفرقه ای برخوردارند؛
این رویه می تواند ضریب همگرایی ملی را افزایش داده و راه های ایجاد شکاف و بی اعتمادی میان حاکمیت و جامعه را تا حدود زیادی خنثی و یا کمرنگ نماید.
هـ. انعکاس بعضی از دیدارهای مردمی کارگزاران نظام در پوشش های محلی
این رویه به تقویت علقه های فرهنگی ـ هویتی گروه های قومی با سایرقشرهای جامعه منجر گشته و از لحاظ روانی نیز به افزایش حضور مردم در فرآیندهای انتخاباتی منجر می شود؛

4. به چالش کشاندن بنیان های مکتب سیاسی لیبرال ـ دمکراسی


دیپلماسی عمومی، جنگ اندیشه و فرهنگ در مکتب سیاسی است وایالات متحده به منظور تضعیف اقتدار ملی به (ناتوی فرهنگ) متوسل شده است، که رهبر معظم انقلاب اسلامی نیز بارها در سخنرانی های خود لزوم توجه ویژه کارگزاران نظام به اتخاذ یک پاداستراتژی کارآمد درقبال آن را تأکید نموده اند.
از این رو شایسته است تا جمهوری اسلامی ایران با افزایش تعامل فکری و هم اندیشی میان مثلت حوزه، دانشگاه و رسانه ؛ زمینه های شکل گیری یک جنبش فرهنگی نرم افزاری برای ترسیم چهره مثبتی ازجامعه مدنی نشأت گرفته از اندیشه های ناب اسلامی را فراهم نماید.

پی نوشت ها:


1ـ Out ward pressure، Inwaed Change
2ـ Downwaed Pressure، Vpward Bargaining
3ـ Committee On the Present Danger
4ـ Maek Palmer
5ـ Public Diplomacy
6ـEdmund Gulion،Tufts Vniversityسs The Fletcher School oflaw ond Diplomacy
7ـ Cyber Diplomacy
8ـHttp://www.Publicdiplomacy.otg/
9ـZbigniew Brezenski
10ـ Foreign kelation Council
11ـ Coalition For aDenocracy Maiority
12ـ Containment Doctrine
13ـ Media Warfarp
14ـCivilDisorder Drganizing
15ـ Karl Deutsch، The Analysis of International Relations، 3ed،Englewood Cliffs، prentice Hall،1987،88

دسته ها : سیاست
شنبه 1387/12/24 9:40
X