«السّلامعلیکیاعلىاصغر(ع)»
چهارشنبه 26 10 1386 19:17

«السّلامعليکياعلىاصغر(ع)»



**
هــنـوز ديــده مـادر بـه گـــاهـــواره توست **
                                     ** بـه خـيــمـه مـنـتـظــر ديـدن دوبـاره توست **


** بـخـنـده دل بـربـودي ز مـادر اي
اصـغـر(ع)
**
                                      ** بـيـا کـه شادي مـادر به يک اشاره توست **


** نـهــاده ســر بـه ســر زانــوان غــم مــادر **
                                     ** که پاره پاره دلش چون گـلوي پاره توست **


** غـروب
عـمـر تـو را مـن نـمـي کـنـم بـاور **
                                     ** کـه آسـمـان وجـودم پـر از سـتـاره توست **


** روان زقـتل
تو جاري کنم ز ديـده سـرشک **
                                     ** نگـر کـه
دامـن دل سـيـل بي کـنـاره توست **


** چه پاسخ اهـل
حـرم
را دهـم چو ميپـرسند **
                                     ** که اين قتيل
بخون خفته شيرخواره توست **


** بخـنـده بر من بي
جـان
دوبـاره جان بخـشا **
                                     ** که جان
به پيکر بي جان من نظاره توست **



 


 


منبع شعر: کتاب زمزمه هاي حاج احمد
دلجو، ص119.


 


 


 


 


 


«شهادتحضرتعلىاصغر(عليهالسلام)»




قالَ الرّاوى :وَلَمّا رَاءَى الْحُسَيْنُ عليه السّلام
مَصارِعَ فِتْيانِهِ وَاءَحِبَّتِهِ، عَزَمَ عَلى لِقَاءِ الْقَوْمِ بِمُهْجَتِهِ،
وَنادى :


راوى گويد: چون امام مظلومان قتلگاه جوانان و دوستان خود
را مشاهده فرمود كه همه بر روى خاك افتاده اند و جان به جان آفرين سپرده اند تصميم
عزم فرمود كه با نفس نفيس با گروه بد نهاد، جهاد نمايد و نداى بى كسى در داد
كه


 



((هَلْ مِنْ ذابٍّ يَذُبُّ عَنْ حَرَمِ رَسُولِ اللّهِ؟
آيا كسى هست كه از حرم رسول پروردگار عالميان ،
دفع شرّ ياغيان و ظالمان نمايد؟



هَلْ مِنْ مُوَحِّدٍ يَخافُ اللّهَ فينا؟
آيا خداپرستى هست كه در يارى ما اهل بيت از خداى متعال بترسد
و ما را تنها نگذارد؟



هَلْ مِنْ مُغيثٍ يَرْجُو اللّهَ بِإِغاثَتِنا؟
آيا فريادرسى هست كه به فريادرسى ما اميد لقاى
پروردگار را داشته باشد؟



هَلْ مِنْ مُعينٍ يَرْجُو ما عِنْدَ اللّهِ فى
إِعانَتِنا؟)).
آيا اعانت كننده اى هست كه به واسطه يارى ما، به ما اميدوار
شود به ثوابها و اجرى كه در نزد خداى تعالى موجود است؟



 


پس زنان حرم و دختران محترم رسول اكرم(صلي
الله عليه وآله وسلم)
صداها به ناله و گريه بلند نمودند. حضرت امام حسين(عليه السلام) با دل پر از
حسرت، به سوى خيمه رجعت نمود و حضرت زينب(عليهاالسّلام) را فرمود كه فرزند دلبند صغير، حضرت علي اصغر(عليه السلام) مرا بياور تا با او وداع نمايم و چون او را آورد،
امام مظلوم طفل معصوم را گرفت و همين كه خواست از راه
رأفت و كمال مرحمت خم شده او را ببوسد، حرمله بن كاهل اسدى پليد- لَعَنَهُ اللّهُ -
از خدا حيا ننمود تيرى به جانب حضرت علي اصغر(عليه السلام) آن نوگل بوستان احمدى انداخت كه تير به گلوى نازك آن طفل معصوم اصابت نمود به طورى كه گويا گلو را
ذبح نمايند، گوش تا گوش پاره نمود. پس حضرت امام حسين(عليه السلام) با كمال غم و حسرت، به حضرت زينب(عليهاالسّلام) فرمود:


اين طفل را بگير؛ پس حضرت
سيّدالشهداء(عليه السّلام)
هر دو دست را در زير گلوى طفل گرفت چون پر از خون شد به سوى آسمان پاشيد، آنگاه
فرمود: آنچه كه بر من اين مصائب را آسان مى نمايد آن است كه اين مصيبت بزرگ در حضور
پروردگار عادل نازل مى گردد. امام باقر(عليه السّلام) فرمود:
از آن خون حضرت علي اصغر(عليه السلام)
طفل معصوم كه حضرت امام حسين(عليه
السلام)
به آسمان پاشيد، حتى يك قطره هم روى زمين نيفتاد! راوى گويد:
تشنگى بر امام شهيد به غايت شديد گرديد، آنحضرت خود را
به بلندى مُشْرف بر فرات رساند تا داخل فرات گردد، در آن حال برادر آن امام
ناس حضرت ابوالفضل العباس(عليه
السلام)
، در پيش روى آنحضرت حركت مى كرد. در اين هنگام لشكر ابن سعد
تبهكار سر راه بر فرزند احمد مختار، گرفتند.


اءَللّهُمَّ إِنّى
اءَشْكُو إِلَيْكَ ما يَفْعَلُ بِابْنِ بِنْتِ
نَبِيِّكَ



مردى از قبيله(بنى دارم) تيرى به جانب جناب حضرت سيّدالشهداء(عليه السّلام) انداخت
كه آن تير در زير چانه شريف آن شهيد راه دين حنيف محكم
بنشست. پس تير را بيرون كشيد و هر دو دست مبارك را در زير چانه مجروح نگاه داشت و
چون پر از خون شد، به سوى آسمان انداخت و اين مناجات را
به درگاه قاضى الحاجات، مَرْهَم دل مجروح ساخت كه الها! به سوى تو شكايت مى آورم از
آنچه از ظلم و ستم نسبت به فرزند دختر پيغمبرت به جا مى آورند. (?)


 


 


 


 


«منعآب»


ابن زياد پس از اين نامه، نامه ديگرى نوشت براى عمر سعد كه يابن
سعد حايل شو ميان حضرت امام حسين(عليه
السلام)
و اصحاب او و ميان آب فرات و كار
را بر ايشان تنگ كن و مگذار كه يك قطره آب بچشند چنانكه حائل شدند ميان عثمان بن
عّفان تقىّ زكىّ و آب در روزى كه او را محصور كردند.
پس چون اين نامه به پسر سعد
رسيد همان وقت عمر بن حجّاج را با پانصد سوار بر شريعه
موكّل گردانيد و آن حضرت را از آب منع كردند، و اين واقعه سه روز قبل از شهادت
حضرت سيّدالشهداء(عليه السّلام)
واقع شد. (2)


 


 


** تــشـنـه
جـان دادي کـنـار نـهـر آب **
                               ** زاد? زهــرا(س) و شـبـل بـوتـراب(ع) **


** آب، مهر مادرت بود اي
حـسيـن(ع)
**
                                       ** غرق ماتم زين مصيبت حوروعين **


 


 


 


 


 


(?) سوگنامه
کربلاء، ترجمه لهوف سيدبن طاووس؛ مسلك دوم:گزارش از حوادث عاشورا و شهادت امام
حسين(عليه السّلام) و ياران با وفايش.
(2) منتهي الآمال، ج1، ص243.


 


 


 


 


**اللهم العن
قتلةالحسين(ع)**


برچسب ها :
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 128629
تعداد نوشته ها : 644
تعداد نظرات : 247
Rss