آغاز انسان
پنج شنبه 1 9 1386 16:23
آغاز انسان

از بهشت كه بيرون آمد، دارايي‌اش فقط يك سيب بود

. سيبي كه

 به وسوسه آن را چيده بود. و مكافات اين وسوسه

هبوط بود.

 فرشته‌ها گفتند: تو بي‌بهشت مي‌ميري. زمين جاي تونيست

. زمين همه ظلم است و فساد. و انسان گفت: اما من

به خودم

ظلم كرده‌ام. زمين تاوان ظلم من است. اگر خدا

چنين مي‌خواهد

، پس زمين از بهشت بهتر است.
خدا گفت: برو و بدان جاده‌اي كه تو را دوباره

به بهشت مي‌رسان

د و از زمين مي‌گذرد؛ زميني آكنده از شروخير،

آكنده از حق و از باطل، از خطا و از صواب؛

و اگر خير و حق و صواب پيروز ش

د تو باز خواهي گشت وگرنه...
و فرشته‌ها همه گريستند. اما انسان نرفت. انسان نمي‌توانست برود

. انسان بردرگاه بهشت وامانده بود. مي‌ترسيد و

مردد بود.
وآن وقت خدا چيزي به انسان داد. چيزي كه هستي

را مبهوت كرد و كائنات را به غبطه واداشت.
انسان دستهايش را گشود و خدا به او «اختيار»

داد.
خدا گفت: حالانتخاب كن. زيرا كه تو براي انتخاب

كردن آفريده‌شدي

. برو و بهترين را برگزين كه بهشت پاداش به‌گزيدن

توست.
عقل و دل و هزاران پيامبر نيز با تو خواهند

آمد، تاتوبهترين را برگزيني

. و آنگاه انسان زمين را انتخاب كرد. رنج و

نبرد و صبوري را.

واين آغاز انسان بود


برچسب ها :
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 126218
تعداد نوشته ها : 644
تعداد نظرات : 247
Rss