یک استکان یاد خدا باید بنوشیم

سلام شیطان
اندازه یک حبّه قند است

گاهی می افتد توی فنجانِ دلِ ما

حل می شود آرام آرام

بی آنکه اصلا ً ما بفهمیم
و روحمان سر می کشد آن را
آن چای شیرین را

شیطان زهرآگین ِدیرین را

آن وقت او
خون می شود در خانه تن
می چرخد و می گردد و می ماند آنجا
او می شود من *** طعم دهانم تلخ ِتلخ است
انگار سمی قطره قطره
رفته میان تاروپودم
این لکه ها چیست؟
بر روح ِ سرتاپا کبودم
!
ای وای پیش از آنکه از این سم بمیرم

باید که از دست خودت دارو بگیرم
ای آنکه داروخانه ات
هر موقع باز است
من ناخوشم
داروی من راز و نیاز است
چشمان من ابر است و هی باران می آید
اما بگو
کِی می رود این درد و کِی درمان می آید؟
***
شب بود اما

صبح آمده این دوروبرها
این ردپای روشن اوست
این بال و پرها
***
لطفت برایم نسخه پیچید
:
یک شیشه شربت، آسمان

یک قرص ِخورشید
یک استکان یاد خدا باید بنوشم
معجونی از نور و دعا باید بنوشم عرفان نظر آهاری


برچسب ها :
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 127738
تعداد نوشته ها : 644
تعداد نظرات : 247
Rss