بگو به من روزهای روشن رفت کجا
چرا صداقت شود جدا


از روزی که رفت از یاد
قاصدک امید رفت بر باد
همه دیگه محروم از دل شاد


گلها شود همش از جنس سنگ
صدای بی کسی توی دل پیچید مثل زنگ
گفتن عشق شوده سیاه رنگ
پس به همه عاشقا زدیم چنگ
گفتن ایمان هستش ننگ
همه قدم زدیم توی شهر فرنگ
سوخت همه نهالهای سبز و قشنگ
با نفس وجود کردیم جنگ


دیگه نشنیدیم ندای سرنوشت
جهنم ساختیم از یک بهشت
ننگ و خواری ساختیم از سرشت
گل نو شکفته شود ای سرشت

همه سیراب از دریاهای شور
چشمای تاریک بدون نور
مردها نامرد بدون غرور
به امید یاری رسون کنه ظهور
با دستهای خودمون فردا رو کردیم توی گور


برچسب ها :
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 128830
تعداد نوشته ها : 644
تعداد نظرات : 247
Rss