در تکاپوی معنا
دوشنبه 30 11 1385 10:1

در تکاپوی معنا

نوشته ترینا پلاس 

روزی کرم کوچک راه راهی سر از تخمی که مدتها کاشانه او بود در آورد و گفت : "سلام بر دنیا"

"هی ، این جا در پرتو آفتای واقعاً روشنه ."

با خود گفت :

" گرسنه ام "

و بی درنگ شروع به خوردن برگی نمود که بر روی آن متولد شده بود .

و برگی دیگر .... و دیگر و دیگری را خورد و بزرگ بزرگ تر شد.

تا این که یک روز از خوردن دست کشید و با خود اندیشید : " باید مفهوم زندگی بیش از فقط خوردن و بزرگتر شدن باشد ، این دارد کسل کننده می شود"

به دنبال این فکر راه راه از درخت با محبتی که بر سر او سایه افکنده و او را تغذیه کرده بود به پایین خزید .

او در جستجوی چیزهای بیشتری بود .

همه جور چیز تازه پیدا شد .

سبزه ، خاک ،حفره ها و حشرات کوچک ، هریک او را به خود مجذوب نمودند .

اما هیچ یک او را راضی و متقاعد نساختند .

وقتی به چند خزنده دیگر مثل خودش برخورد کرد خیلی به هیجان آمد . اما آن ها سخت مشغول خوردن بودند و وقتی برای صحبت کردن نداشتند .

درست همان طور که خود راه راه بود .

با حسرت آهی کشید و گفت :"آن ها هم بیشتر از من چیزی از زندگی نمی دانند ."

بعد ها ، روزی راه راه خزندگانی را دید که واقعاً می خزیدند .

در جستجوی هدف و مقصدشان به اطراف نگاه کرد و ستون عظیمی را دید که سر به فلک کشیده بود . وقتی به آن ها ملحق شد دریافت .

.... که آن ها ستون تلی از کرم های درختی است که در هم لولیده و یکدیگر را هل می دهند .

ستونی از کرم درختی .

به نظر می رسید که کرم ها می کوشند تا به قله برسند ، اما قله طوری در ابرها ناپدید شده بود که راه راه            نمی فهمید در آن جا چه بود .

همانند شیره گیاهان که در بهار به ظغیان می آید ، شور و هیجان تازه ای را احساس نمود " شاید آنچه را که جستجو می کنم ، بیابم ."

راه راه سرشار از هیجان و اضطراب از یک خزنده هم نوع پرسید : " تو می دانی چه خبره ؟"

او گفت :

" من هم الان رسیدم . هیچ کس وقت توضیح دادن ندارد . همه سخت سرگرم تلاش برای رسیدن به آن جایی هستند که دارند می روند . آن بالا !"

راه راه ادامه داد :

" اما آن بالا چیه ؟"

" آن را هم هیچ کس نمی داند ولی باید خیلی خوب باشد چون همه دارند به آن جا هجوم می آورند.

 خداحافظ، من دیگر وقت ندارم !" و به داخل تل فرو رفت .

سر راه راه از اشتیاق و فکر تازه داشت می ترکید . نمی توانست افکارش  را متمرکز سازد . هر ثانیه خزنده دیگری از او سبقت می گرفت و در ستون ناپدید می شد .

- " تنها یک راه حل وجود دارد ."

خود را به درون هل داد .


برچسب ها :
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 127501
تعداد نوشته ها : 644
تعداد نظرات : 247
Rss