خدا چراغی به او داد روز قسمت بودو
 
خداهستی را قسمت میکرد. خدا گفت: چیزی از من بخواهید هر چه
باشد شما را خواهم داد سهمتان را ازهستی طلب کنید زیرا خدا بخشنده است وهرکه آمد چیزی خواست
یکی پري ميخواست برای پروازودیگری پایی برای دویدن و آن يكي جثه ای بزرگ خواست براي عرض اندام و جبران حقارت و آن یکی چشمانی تیزبين وآن یکی دریا را انتخاب کرد و یکی آسمان را طلب ميكرد وهركس به فرا خورخود چيزي از آن خالق يكتا درخواست ميكردند . در این میان کرمی کوچک جلو آمد ومتواضعانه به خدا گفت: خدایا من چیز زیادی از این هستی نمی خواهم نه چشمانی تیزونه جثه ای بزرگ نه پري و نه پایی نه آسماني ونه دریائي
تنها ذره اي ازوجود خودت را به من بده و خدا کمی نوربه او داد. ونام او کرم شب تاب شد. خدا فرمود : هرکه نوری با خود دارد بزرگ است.
حتی اگر به قدر ذره ای باشد. و خطاب به كرم شب تاب فرمود تو حالا همان خورشیدی که گاهی زیر برگ کوچکی پنهان می شوی و رو به دیگران گفت: کاش می دانستید که این کرم کوچک بهترین را خواست زیرا که از خدا جز خدا نباید خواست

برچسب ها :
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 127935
تعداد نوشته ها : 644
تعداد نظرات : 247
Rss