هرگز نميرد آنكه دلش زنده شد به عشق
 
به پيش چشم من تا چشم ياري ميكند درياست
 
 
چراغ ساحل آسودگيها در افق پيداست
 
در اين ساحل كه من افتاده ام خاموش
 
 
غمم دريا دلم تنهاست.
 
وجودم بسته در زنجير خونين تعلق هاست
 
         
خروش موج با من مي كند نجوا:
 
كه هر كس دل به دريا زد رهايي يافت
 
كه هر كس دل به دريا زد رهائي يافت
 
مرا آن دل كه بر دريا زنم نيست
 
 
ز پا اين بند خونين بركنم نيست
 
اميد آنكه جان خسته ام را
   
  به آن نايده ساحل افكنم نيست
 
نگو بار گران بوديم و رفتيم
نگو نامهربان بوديم و رفتيم
نگو اينها دليل محكمي نيست
بگو با ديگران بوديم و رفتيم

برچسب ها :
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 127622
تعداد نوشته ها : 644
تعداد نظرات : 247
Rss