لیلا
چهارشنبه 29 6 1385 13:6

تقدیم به جانبازان هشت سال دفاع مقدس که حماسه ها افریدند وما در استانه دفاع مقدس هستیم:

 


آن روزها که جبهه بودی
هر هفته ، نامه می نوشتی
در دفتر صد برگ قلبت
از غنچه ای سبز و بهشتی

          ***

پر کرد عکس مهربانش
دیوارهای سنگرت را
پرسیده بودی از کبوتر
تو حال لیلا دخترت را

          ***

او نیز با خود برد یک بار
عکس تو را توی کلاسش
چسباند آن را روی سینه
از عطر تو پر شد لباسش
 
          ***

حتی وصیتنامه ات را
روزی برای بچه ها خواند
پروانه لبخندت آن روز
لای کتاب بچه ها ماند

          ***

آن شب که برگشتی به خانه
خندید چشم آسمان ، ماه
در گوش گل ، آهسته گفتی :
جا ماندم از همسنگران ، آه ...

          ***

فردا که در آبادی نور
شد گیسوی خورشید ، جاری
لیلای کوچک تازه فهمید
انگشت هایت را نداری ...

          ***

زنگ ریاضی روی تخته
چیزی نوشت آن روز ، لیلا :
در چشم های کور دشمن
جا مانده انگشتان بابا ... !

 * حمید هنرجو

 


برچسب ها :
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 126193
تعداد نوشته ها : 644
تعداد نظرات : 247
Rss