ماجرای عروسی دختر احمدی نژاد به نقل ازهمسایه
تاريخ: 9/4/2006 3:21:00 AM   منبع: آریا

یک سایت خبری در خروجی اخبار خود، ماجرای عروسی دختر دکتر محمود احمدی نژاد، رئیس جمهوری اسلامی ایران را به نقل از همسایه روایت کرده است.

به گزارش سرویس رسانه آریا، به نقل از سایت خبری «عدل روم»، این ماجرا به این شرح است:

مدت قابل توجهي،‌ همساية خانوادة‌ عروس بوديم و به همين دليل رابطه دوستى صميمى بين ما و خانواده آنها برقرار شده بود. شايد به همين

خاطر بود كه كارت دعوت عروسى دخترشان را براى ما هم فرستادند. وقتى كارت را ديديم خيلى خوشحال شديم و در عيم حال برانگيخته.

كارت دعوت خيلى ساده بود. شايد ساده ترين كارت عروسى كه تا به حال ديده بودم.

زمان مراسم، 5شنبه،‌ دوازدهم مرداد قيد شده بود. چون هر 4 نفرمان دعوت داشتيم طورى برنامه‌ريزى كرديم كه بتوانيم آن شب به‌موقع

خودمان را به مراسم برسانيم.

تلفن زنگ زد. چند روز مانده بوده به مراسم؛ اما از طرف خانوادة عروس به ما گفتند، مراسم سه روز عقب افتاده و به يكشنبه، 15 مرداد

مؤكول شده است. اول كمى تعجب كردم، اما وقتى علتش را جويا شدم؛ گفتند «براى پدر عروس، سفر فورى پيش آمده و گفته است كه من

نمى‌توانم در عروسى دخترم حضور داشته باشم. اما خانوادة داماد لطف كردند و با تلاش فراوان توانستند مراسم را به روز يكشنبه موكول

نمايند».

يكشنبه شب مطابق آدرسى كه در كارت بود مسير را طى كرديم تا به سالن رسيديم. سالن برايم آشنا بود، منشى يكى از دوستان صميمى من

هم در همين سالن، عروسى دخترش را برگزار كرد.

امشب كه با كنجكاوى به سالن آمده بودم متوجه موضوعى شدم كه شايد آن شب متوجه نشده بودم و آن سادگى غيرمعمول سالن بود. امرى

كه لااقل امشب انتظار آن را نداشتم.

روى هر ميز 4 رقم ميوة معمولى و تنها يكى رقم شيرينى گل محمدى (دانماركى سابق) قرار داشت.

از آقايان در محوطه و از خانمها در سالن پذيرايى مى‌شد. وقتى ما به مراسم رسيديم؛ آقاى دكتر مانند بقية افراد روى يكى از ميزهاى

پذيرايى در محوطه نشسته بود و با بقيه صحبت مى‌كرد.

چشمانم را چرخاندم تا ببينم؛ بزرگان و مسئولين و وزرا و ... كجاى محوطه نشسته اند. اما جز دو يا سه نفر، چهرة هيچ‌يك از ميهمانان برايم

آشنا نبود. از اطرافيان كه پرسيدم، گفتند آقاى دكتر تنها اقوام و چند خانواده از همسايه ها را دعوت كرده است. بعدا متوجه شدم از ميان آن

چند چهره‌اى كه مشهور بودند و در صفحة ‌تلويزيون آنها را ديده بودم، يكى از طرف خانواده داماد دعوت شده است و دو نفر ديگر هم پس

از مسئوليت جديد آقاى دكتر، همساية آنها شده و مانند ما به خاطر همسايه بودن دعوت شده‌اند.

نوبت شام كه رسيد؛ سرميزها براى هر نفر يك پرس غذا گذاشتند، با شيشه نوشابه و يك ظرف كوچك سالاد كاهو، همين!...

مراسم تمام شد. نگاهم به دكتر دوخته شده بود که يك گوشه ايستاده بود و از تك‌تك افراد اعم از بچه و بزرگ تشكر مى‌كرد. برخى هم كنار

دكتر مى‌ايستادند، تا دوستانشان با دوربين عكاسى و فيلمبردارى و موبايل و ... از آنها عكس يادگارى بگيرند.

در اين ميان يك اتفاق جالب آن بود كه آشپزهاى سالن هم با همان لباس آمدند تا با دكتر دست بدهند و روبوسی کنند. از همان فاصله از چهرة

آنها مى‌شد فهميد كه دكتر خيلى آنها را تحويل گرفته است. آخر سرهم ايستادند و با دكتر عكس يادگارى گرفتند. ما هم رفتيم و از آقاى دكتر

خداحافظى كرديم و ايشان هم از آمدن ما تشكر ...

در راه بازگشت به منزل، با خانواده دربارة مراسم صحبت مى‌كرديم. همه،‌ شگفت زده بودند اما اين‌بار نه از رنگ و لعابهاى غذا و دسر و

ميوه و پذيرايى. از رنگ خدايى عروسى. عروسى دختر رئيس جمهور ايران. عروسى دختر دكتر محمود احمدى نژاد.


برچسب ها :
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 126492
تعداد نوشته ها : 644
تعداد نظرات : 247
Rss