تو بدم بمیر و بدم
يکشنبه 22 5 1385 0:13

تو بدم بمیر و بدم


پسری را به آهنگری بردند تا شاگردی کند ، استاد گفت : « دم آهنگری را بدم » شاگرد مدتی دمید ، خسته شد ، گفت : « استاد اجازه می دهی بنشینم و بدمم ؟ »
استاد گفت : بنشین . باز هم مدتی دمید و خسته شده گفت : استاد ! اجازه می دهی دراز بکشم و بدمم!؟ گفت : دراز بکش و بدم ! گفت : استاد اجازه می دهی بخوابم و بدمم!؟! استاد گفت :«تو بدم بمیر و بدم
بر گرفته از مثل آباد


برچسب ها :
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 113134
تعداد نوشته ها : 644
تعداد نظرات : 247
Rss