وقت رفتن است.....!!
دوشنبه 16 5 1385 23:34

بسم الله الرحمن الرحيم
From those around
از آن دورها
I hear a cry
من صداي گريه مي شنوم

A hopeless sigh
يک حسرت نا اميد

I hear their footsteps leaving slow
صداي پاي آنها را مي شنوم که آهسته دور مي شوند

And then i know my soul must fly
و آنگاه متوجه مي شوم که روحم بايد پرواز کند



a chily wind
يک باد خنک

begins to blow
شروع به وزيدن مي کند

within my soul
در ميان روحم

from head to toe
از سر تا پنجه پا

and then last breath
و سپس آخرين نفس

escapes my lips
از لبانم بيرون مي رود

it's time to leave
وقت رفتن است!

and I must go!
و من بايد بروم!


so,it is true
پس درست است !

(but it's too late)
ولي اين خيلي دير است!


They said : Each soul has its given date,
آنها گفتند : براي هر روح تاريخي تعيين شده است .

When it must leave its body's core,
وقتي قرار شد که بدن را ترک کند .

And meet with its Eternal Fate.
و با سرنوشت جاودانه خود ملاقات کند .

Oh mark the word that I do say ,
چيزي که مي گويم بخاطر بسپار ،

Who knows ? Tomorrow could be your day .
چه کسي مي داند ، شايد فردا روز تو باشد !


at last , it comes to heaven or hell
آخر ، به بهشت مي رود يا به جهنم

Decide which now ,
الآن تصميم بگيريد

Do NOT delay !
بهشت يا جهنم ؟

Come on my brothers
برادران من بيائيد .

let's pray ,
اجازه بدهيد نماز بخوانيم


Decide which now ,
الآن تصميم بگيريد ،

Do NOT delay !
تعلل نکنيد

Oh GOD , Oh GOD ! I can not see !
خدايا ، خدايا ، من نمي توانم ببينم !

My eyes are Blind ! Am I still me ?!
چشمانم نابيناست ، آيا هنوز من هستم ؟


Or has my soul been led astray ,
يا روح من به گمراهي کشيده شده است .

And forced to pay a Priceless Fee?
و مجبور شده است که يک هزينه ي بي قيمت بپردازد ؟

Alas to Dust ,
دريغا اي خاک

we all return,
همه ما بر مي گرديم

some shall rejoice ,
عده اي شادي مي کنند


while others burn ,
و عده اي هم سوزانده مي شوند

if only I knew that before
اگر فقط اين را مي دانستم

and came my Turn !
رشته کوتاه مي شد

the line grew short ,
و نوبت من فرا مي رسيد

and now , as beneath the sod
و حالا ، در زير خروارها خاک

They lay me ( with my record flawed ).
مرا خوابانده اند ، (با همه سوابق بدم)


They cry , not knowing , I cry worse
آنها گريه مي کنند ، نمي دانند ، من بدتر گريه مي کنم

For, they go home .
براي اين ، به خانه مي روند .


I face my god ,
من با خدايم روبرو مي شوم ،

oh mark the words
اين کلمات را بخاطر بسپار

That I do say ,
چيزي که من مي گويم ،

who knows ?
چه کسي مي داند

Tomorrow could be your day
شايد فردا روز شما باشد .

at last it comes to heaven or hell
در آخر به بهشت می رود یا به جهنم !

Decide which now ?
تصمیم بگیر کدام ؟

Do NOT delay ,
تاخیر نکن !

Come on my brothers
بیائید برادران من !

let's pray ,
بگذارید عبادت کنیم !

Decide which now ,
تصمیم بگیرید کدام !

Do NOT delay !
تاخیر نکنید !


برچسب ها :
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 115738
تعداد نوشته ها : 644
تعداد نظرات : 247
Rss