نامه ای به خدا
دوشنبه 16 5 1385 4:51
نامه ای به خدا


در اداره ی پست مثل تمامی روزها نامه ها دسته بندی می شدن تا هر کدام به مقصد خود برسند .یکی از این کارمندها که مشغول کار خود بود ونامه ها را اماده می کرد و در جای خود می گذاشت  ناگهان به نامه برخورد که روی ان نوشته شده بود نامه ای به خدا. آن را باز کرد در نامه چنین نوشته شده: خدای عزیزم من پیره زنی هستم 84 ساله و با حقوق ناچیز باز نشستگی که فقط 100 دلار است زندگی خود را سپری می کنم.
 امروز جوانی پول من را که درکیفی بود از من دزدید من هم دراین شب عید دوستانم را به مهمانی دعوت کرده ام و پولی ندارم تا از انها پذیرایی کنم کسی را هم ندارم تا از او پولی قرض بگیرم حال ای خدا من نمیدانم چه کنم مرا کمک کن
کارمند اداره ی پست که این نامه را خوانده بود همکاران خود را صدا زد و ماجرا را برای انها تعریف کرد . کارکنان هم بعد از شنیدن این داستان جیبهای خود گشتند و هر کدام چند دلاری روی میز گذاشتد در اخر96 دلار روی هم جمع شد ان را در پاکتی گذاشتند و به پیره زن فرستادند .
بعد از چند روز دوباره نامه ای به اداره پست امد که روی ان نوشته شده بود:
نامه ای به خدا کارمندان دور هم جمع شدند تا ان را بخوانند نامه را باز کردند
پیره زن چنین نوشته بود : خداوندا از تو متشکرم مهمانهای من امدند و من برای آنها شامی عا لی پختم البته از ان پول 4 دلارش کم بود که من اطمینان دارم ان را کارمندان اداره ی پست برداشته اند .



برچسب ها :
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 113494
تعداد نوشته ها : 644
تعداد نظرات : 247
Rss