بی خودی....
دوشنبه 2 5 1385 3:16

 

بی خودی.......

 

در نگاهت حلقه زد اشک غرورم بی خودی

خاطرات با تو بودن شد مرورم بی خودی

رفتنت آمد به یادو ماندنت جان را گرفت

ترس از دوری تو کرده جسورم بی خودی

شب قسم خوردم سحر با تو بگویم حرف دل

شد سحر خاموش ......

در غزلهایم به تو گفتم صبورم بی خودی لبریز عشقم بی خودی

دیوانه ام بي خودي


برچسب ها :
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 128459
تعداد نوشته ها : 644
تعداد نظرات : 247
Rss