صفحه ها
دسته
توجه
دختر پرستار زیبای مسیحی(5مطلب)
{ یتیم نوازی ممنوع ؟نماز.دعا. آش رشته.غیبت آزاد}
www.qaraati.ir
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 46947
تعداد نوشته ها : 48
تعداد نظرات : 0
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان
 اخراجی ها

شهید( اخراجی)

من شهید هستم در یک خانواده ساده روستایی به دنیا آمدم از همان روزهای اول زندگی نام مرا سعید گذاشتند پدر ومادرم برابم زحمات زیادی کشیدند پدرم روزها کشاورزی می کرد وبا همان آب کشاورزی هم امرار معاش می کرد هم وضو می گرفت ونماز می خواند من با تربیت او بزرگ شدم در گرمای تابستان هم روزه می گرفت وکار کشاورزی هم انجام می داد مادرم با همان آب قنات کشاورزی خمیر می ساخت وبا آتش تنور برایمان نان می پخت وبا همان آب نذری محرم وروز عاشورا را تهیه می کرد من سالها گریه وپرچم عزاداری عاشورا را بر سر درب حیاط خانه امان مشاهده کرده ام شب ها پدرم در خانه رساله عملیه علمائ وقت را می خواند آنها مشگل ترین دستور را اجرا می کردند ومقید ترین افراد بودند من دوران دبستان را در حکومت شاه گذراندم من مامورین شاه را دیده ام من کدخدای زور گو را دیده ام من در کنار روستا قمار باز ها ولات ها را دیده ام با چاقو وپنجه بکس با کلاه شاپو وکفش نوک قیصری ودست مال ابریشمی دور مچ دست آنها با سبیل های کلفت وکت آویزان بدوششان من تریاک کوپنی را با وافور نقره کوب با انبر قفل دار وسنجاق قفلی آویزان به گردن وافور با ذغال جک سونی را دیده ام من شهید اخراجی هستم من کلاس پنجم مدرسه را در سال 1357 به پایان رساندم دو سال بدون مدرسه بودم انقلاب برایمان مدرسه راهنمایی ساخت در سال سوم راهنمایی من کاملا بزرگ شده بودم در همین سال بود که از خانه ومدرسه اخراج شدم پدرم از همان کودکی که تربت پاک حسین ابن علی (ع) را  در دهانم گذاشت مرا از خانه اخراج کرد من ازطرف رفقایم هم اخراج شدم آنها براه خودشان رفتند با ترفند های مختلف با فرار از رفتن به سربازی وبا ماندن در پناهگاههای پدرانشان وبا گرفتن شناسنامه از شهر های مختلف با بهانه های خودشان در شهرو روستا ماندند وبه جنگ نیامدند من از طرف این رفقایم هم اخراج شدم من درون مدرسه راهنمایی هم نتوانستم آرام بنشینم همراه معلم خودم به آموزشگاه سلاح محله رفتم وبا نمره بیست در انجا هم قبول شدم خوشحال بودم که توانستم در این آزمون با نمره بیست قبول شوم اما نمی دانم چرا آموزشگاه مرا اخراج کرد نتوانستم دلیلش را بدانم بلاخره از آنجا خارج شدم سال اول دبیرستان بودم برای جبهه ثبت نام کردم همراه دیگر رفقایم به اهواز رفتم روزها در آن پادگان ادامه آموزش دادم  با اینکه در میدان تیر آن پادگان از همه بهتر تیر اندازی کردم اما به من نمره 18 دادند ومرا از آنجا اخراج کردند تعداد زیادی در همان پادگان روزها وشب را شاید سالها می گذراندند اما اخراج نمی شدند همراه با تعداد زیادی از افرادی که مثل خودم اخراج شده بودند به پشت خط مقدم جبهه رفتم تعداد زیادی در آنجا بودند آنها می گفتند ما بیست درصدی ادارات هستیم بما گفته اند که جلوتر شما را نمی برند ما از این جلوتر نمی رویم هر چه اصرار کردم مرا نپذیرفتند نمره نوزده از آنها گرفتم اما آنها هم مرا اخراج کردند از پشت جبهه اخراج شدم همراه با تعداد کمی به خط مقدم رفتم کانالهای باریک وطولانی با ارتفاع کم در بعض جاها هم روی کانال یک تکه ایرانیت فلزی روی کانال گذاشته بودند ومقداری خاک رویش گذاشته بودند  سنگرهای کوچک با گونی های پر از خاک که تعدادی از آنها با ترکش وتوپ پاره شده بود تعدادی هم نفرات که با بیل وکلنگ سخت در حال پر کردن گونی ها وترمیم سنگر ها بودند من نگران اخراج شدن بودم دیگر نمی خواستم نمره بگیرم دیگر نمی خواستم دست به کاری بزنم فقط نگاه می کردم که دیگران چکار می کنند من از خانواده ودوستانم اخراج شده بودم از دبیرستان ومرکز آموزشی از تمام خوشی ها ولذات زندگانی از داشتن خانه وماشین  وزن وفرزند از تمام دنیا اخراج شده بودم پس باید نگاه می کردم  هر چند آنها هم چیزی نمی گفتند با نگاه ولبخند خود بمن نظری می انداختند وگونی ها را یکی پس از دیگری بصورت متکا یکی روی هم می گذاشتند سنگر ترمیم شده بود آنها به همراه خود مقداری فشنگ ویک کلمن آب برداشتند وبه سنگرهای جلوتر رفتند همراهشان شدم تا بدانم چکار می کنند یکی یکی برای همه آب وفشنگ رساندند  در برگشت یک رزمنده مجروحی را همراهشان به عقب بر گرداندند  هنوز از خستگی اینکار رها نشده بودند که به سراغ سنگر دیگری رفتند خودشان درون سنگر رفتند وآنان که درون سنگر بودند به رازو نیاز پرداختند با خیال راحت آسوده از هر رنج واندوهی از کنارشان گذشتم آنسوتر پیر مردی در حال کشیدن گونی بزرگی بود اما نمی توانست انتهای گونی را گرفتم وکمکش کردم اینها را به کجا می بری گفت به سنگر کمین که آنطرف کانال است  هنوز چند گامی نگذشته بودم که پیر مرد بر اثر ترکشی آسوده وآرام درون کانال جا گرفت  اورا به کناری کشیدم وبراه خود ادامه دادم گونی پر از کمپوت را به تمام سنگر ها رساندم کلمن آب  غذای بسته بندی شده  وتن ماهی ها را هر کس مرا می دید تبریک می گفت خدای من از تو متشکرم که مرا قبول کردی من شهید هستم اخراجی هستم از مادیات از متعلقات دنیا از هوا های نفسانی از دروغ وریا کاری از مقام ومقام پرستی من در خط مقدم قبول شدم با نمره بیست من اخراجی هستم من  خوشحالم که اخراجی هستم اما نه آن اخراجی که شما درفیلم اخراجی ها می بینید  آن فیلم عقده وانشده گروهی است که در پشت جبهه قبول شده اند عقده ناگشوده کسانی است که از قافله شهیدان اخراج شده اند آنها قبول شدگان شهر ها ومال دنیا هستند  فیلم اخراجی ها زاییده تفکر قبول نشدگان فرهنگ خط مقدم است افرادی که تا اهواز آمدند افرادی که حاضر نشدند از خود بگذرند وبه خدا برسند من شهید هستم اخراجی هستم از تمام بند ها اخراج شده ام  من اخراجی هستم  من سعادت داشتم تا از جمع دنیا پرستان اخراج شوم من سعید هستم وبا سعادت  تو این سعادت را نداشتی تو از جمع ما اخراج شدی تو اخراج هستی از نعمت شهادت از لذت آخرت .هر چند تو خوشحالی خودت را با تکرار فیلم اخراجی ها می خواهی ثابت کنی اما بدان هرگز بااین فیلم ها نخواهی توانست در منطق ما قبول شوی وبرای همیشه اخراج خواهی شد
  abotlbz@gmail.com , abotlbz@yahoo.com ارتباط با ما از طریق :  
   
 

دسته ها :
جمعه بیست و هشتم 1 1388
X