صفحه ها
دسته
توجه
دختر پرستار زیبای مسیحی(5مطلب)
{ یتیم نوازی ممنوع ؟نماز.دعا. آش رشته.غیبت آزاد}
www.qaraati.ir
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 45237
تعداد نوشته ها : 48
تعداد نظرات : 0
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان
حس ششم در محل کار

حس درد سر

حس ششم هم قسمتی از وجود ماورای طیعی انسان است که همانند دیگر حس ها وجود دارد هر کسی به نسبت خود از این نعمت خدادای بهره می برد یکی کمتر ویکی بیشتر یکی اقدام به تقویت وبهره برداری از آن را می کند ودیگری آنرا در وجود خود سر کوب می نماید  وگاهی اوقات در افراد بصورت پیش گویی مطرح است بعض وقایع را برایتان بیان می کند به او نگاه خاصی دارید یکی می گوید مغزش پاره سنگ می زند دیگری می گوید بد دهن است نفوس بد می زند یکی دیگر می گوید چشمانش شور است بعض دیگر هم بیان می دارند این بچه جن زده است مادرش از زیر ناودانی کاهدان گذر کرده ویا اینکه شب از زیر درخت گردو عبور کرده وباد جن اورا گرفته است کم کم  این بچه بزرگ می شود واز ذات ونیات درونی دیگران آگاه می شود از ریا کاری وسیاه بازی آنها درس می گیرد او می فهمد که این افراد هر کدام می خواهند به نوعی اورا سر کوب کنند تا گناهان را از خودشان دور کنند ودر معرض تهمت قرار نگیرند لذا همه یک دست ویک صدا این بچه را جن زده می خوانند تا خودشان رااز شیطان بودن محفوظ دارند این بچه هم دست بردار نیست مرتب در کار آنها  کنجکاوی می کند وراز های آنها را افشا می کند عده ای باور می کنند عدهای هم نه اما ماجرا به اینجا ختم نمی شود زدوبند ها شروع می شود باید کاری کرد اگر بخواهد همین طور آینده گویی کند که نمی شود دیگر نمی توان بر سر خوان نعمت نشست وبهره ای برد دیگر نمی شود کاری کرد در همین جاست که یک اتحاد خود بخودی بوجود می آید تا این پیشگو را ساکت کنند در غیر اینصورت هر روز با حرف های او سروکار داری جالب است بدانید این پیشگو از همه چیز خبر دارد بدون اینکه از اتاقش خارج شود یا با کسی تماس داشته باشد کار بالا می کشد وفرا تر از حد تصور می شود پای خیلی ها به میدان کشیده می شود اما مهمتر از همه این است که این بار پای رییس در میان است واو به معرکه می آید تا بداند در حوزه کاریش چه می گذرد هر روز به اتاقت می آید  وجالب است بدانید هر روز با حرف وحدیث جدید از اتاق جلساتش مواجه می شود مجبور می شود بخواهد که با چه کسی از عوامل او رفت یا آمد داری یک بپا هم برای اطرا فیان خود می گذارد وبلاخره متوجه می شود هیچکس با این پیش گو ارتباطی ندارد اگر کسی هم ارتباط دارد زود توبه می کند وحتی از کنار درب اتاق او هم نمی گذرد یادش بخیر یاد فرهنگ برهنگی وبرهنگی فرهنگی افتادم که می گفت از ترس حرامزادگی کسی جرات نمی کرد بگوید حاکم برهنه است ریسس طاقتش از این پیشگویی بسر می آید هر گونه تحریمی را که در توان دارد بکار می بندد تا از درز کردن جزییات جلسات خود وریخت وپاش ها اما با کمال خونسردی وقتی به اطاق پیش گو می رود او یک یک را با ایما واشاره می گوید بلاخره مجبور به تبعید کردن ودور کردن او ازآن مکان می شود تا اخبار واطلاعات  به او نرسد یا دستش کوتاه شود اما کار است وبه ریس هم احتیاج است هر چند چندین ماه است که اورا تبعید کرده اند اما می بینند گزارشات بیشتر می شود عده ای می گوین کار او نبود ما اشتباه کردیم کسی دیگر گزارش جلسات را خارج می کند سرانجام دل ریس می سوزد بخاطر بچه های او هم که شده بخاطر زنش بخاطر روحیاتش وکمی پیدا کردن آرامش واینکه دیگر به اندازه کافی تنبیه شده است تصمیم می گیرند این پیش گو را بر گردانند  اورا بر می گردانند دیگر آدم شده دیگر ادب شده پیش گویی نمی کند از مسایل ماهها دور شده اطلاعاتی به او نرسیده وبی خبر است تا بخواهد خبر دار شود طول می کشد در ضمن دیگران از او عبرت گرفته اند واز ترس این تنبیهات نه به او نزدیک می شوند نه کار اورا ادامه می دهند ونه به او اطلاعاتی می دهند سرتان را درد نیاورم ریس در حالی که موهای خودرا به طرف بالا شانه کرده است ودست های خودرا در هم گرفته است وبا یک انگشت دگمه های کت خودرا گرفته آرام وبی صدا می خواهد وارد اتاق پیش گو شود این آقای پیش گو هم حس ششمش به او می گوید ریس در حال آمدن به اطاق است سریع بر می خیزد وشروع به نظافت وسایل اطاقش می کند بی تفاوت مثل اینکه کسی نمی خواهد بیاید با خیال راحت اطاق ولوازم را مرتب می کند ریس هم داخل اتاق شده واورا سرگرم می یابد وپیش خود فکر می کند دیدی بلخره آدمت کردم تا دیگر فضولی نکنی من مدیر لایق هستم هزاران مثل ترا سر به نیست می کنم با صدای تمیز کردن گلوبه  پیش گو  حضور خودرا اعلان می کند آقای پیش گو که هنوز آدم نشده بعد از تعارف می گوید می دانستم می آیی ومی دانم در دلت این موضوع را در حال حاضر می گویی گوش های ریس تیز می شود بیشتر بگو او می گوید امروز چیزی را برایت پیش گویی می کنم آنهم از خودت ریس که طاقش رفته است ودلش چون آتش شده می گوید چیست واصرار ها شروع می شود پیش گو عبرت نگرفته آدم نشده نمی فهمد با دم شیر بازی می کند به خودش وخانواده اش ضرر می زند به آبروی خود ضرر می زند وگوش تشنه شنیدن ریس را سیراب می کند بلاخره پیش گویی تازه اش رویای ریس وتنبیهات اورا بر باد می دهد پیش گو به موضوعی اشاره می کند که تازه انجام گرفته است وآن موضوع را کسی جز ریس ومعاونش نمی داند این پیش گو چطوری دانست آقای ریس شما به مرخصی می روید برگ مرخصی را سفید امضا می گذارید به آن تاریخ نمی زنید اگر کسی آمد وبرگ شما را خواست معاون بلافاصله آنرا امضا می کند وارایه می دهد اگر کسی نیامد که بنفع تو ریس طاقتش طاق شده با بی ادی تمام برخورد می کند پیش گورا تهدید می کند دنیا پیش چشمش تاریک می شود ومی گوید یا ثابت کن یا بیچاره ات می کنم وای خدای من تازه از تبعید آمده بودم جنجال با بی ادبی ریس شروع می شود عوامل واراذل دور بر ریس جمع می شوند که چه شده  است پیش گو خونسر د وآرام کار می کند بدون توجه ریس که نمی خواهد دیگران بدانند می گوید با مشتریان بی ادبی می کند فردای آنروز ریس دوباره می آید ومدرک می خواهد پیش گو هم ادب نشده است فتوکپی برگ مرخصی ریس را به اونشان می دهد خدای من چه معاون احمقی دارم امضا خودش بود حالا تازه معرکه شروع شده از کجا آوردی وارد اتاق شدی کلید داشتی اصل این را باید بیاوری وهزار اگرومگر دیگر اما ته دل ریس می ترسد پیش گو هم بخودش مطمئن است بعد توپ وتشر ریس آرام می شود پیش گو هم می گوید اصل این را در تبعید گاه  جا گذاشته ام وبه کسی نشان نداده ام خیال ریس آرام می شود مهربانی شروع می شود وهر روز پای حرف های پیش گو می نشیند تا دوباره در وقت مناسب اورا ادب کند ایکاش هرگز پیش گو نبود واین حس ششم را نداشت که دردسر است کلاهی دل گشاباشد ولی به ترک سر نمی ارزد                      ............... نویسنده : شریف

ارتباط با ما: abotlbz@gmail.com

 


دسته ها :
سه شنبه بیست و هفتم 12 1387
X