صفحه ها
دسته
توجه
دختر پرستار زیبای مسیحی(5مطلب)
{ یتیم نوازی ممنوع ؟نماز.دعا. آش رشته.غیبت آزاد}
www.qaraati.ir
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 45206
تعداد نوشته ها : 48
تعداد نظرات : 0
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان

فروشگاه ارتش  (رزمند ه باز نشسته مسافرکش)

با پای قطع شده (طمع یا نیازکدام ؟!)

ای پارچه یا پنبه نرم  پوشانیده است که پای مصنوعی پایش را زخم نکند .نه نه من مطمئن هستم که آن محل زخم شده واو هر روز بعداز رفتن به منزل  وبیرون آوردن لنگه کفش خود روی فرش یا هرچه دارد دراز می کشد ومی گوید خدایا شکر وزیرشلوار خودرا بالا می زند بند های پای چوبیش را باز می کند آنرا آرام وآهسته با قدری نگاه کردن به او .آخر او یاور ش می باشد پا را به کنار می گذارد پارچه های نرم وقطعه ساق بند کشدار را بیرون می آورد با دقت به چروک محل قطع شدگی نگاه می کند .کمی زخم شده است اما خدارا شکر چیزی نمی باشد کمی پماد ویتامی آ بروی آن می مالد به پشتی کنار دیوار تکیه می زند دست دیگرش را به سر می گذارد ومنظر دست ها وچشم ها ودل نگران همسرش می باشد که از هنگام خروج او تا حالا نگران بوده است مبادا با کسی تصادف کند یا به کسی بزند یا با مسافری درگیر شود آخر کسی که نمی داند او اعصاب ندارد پا ندارد بی حوصله است پر جوش وخروش است و... دلم می خواست به خانه اش بروم وبدانم چه زندگی دارد همسرش چه می گوید آیا بچه دارد چکاره اند دانشجو یا بیکار یا کار می کنند  اما از نگاه او وچشمانش خجالت کشیدم از حلقه دور چشمانش که نشان از سختی بی خوابی وخستگی او می داد از رنج درونش می گفت و...    مبلغ دو هزار تومان به اودادم .نه بخاطر اینکه خدای نخواسته گدا باشد خواستم هدیه ای باشد اما در حال ناباوری هزار تومان اضافه را بمن بر گرداند وگفت باید حلال باشد ما با هم هزار تومان توافق کرده ایم چه مردم عجیبی اینها چه کسانی هستند چرا در بین ما هستند  از جنس خاک هستند یا افلاکی طمع دارند یا حرص می زنند . اگر اینگونه بود چرا بقیه پول را پس می دهد چرا به حق خود اکتفا می کند چرا زیاده خواه نیست  پس طمعکار نیست بطور حتم نیاز دارد او سالها در بیابانها ومرزها بوده زندگی او با همان حقوق کم بوده است آیا می خواهد آن  عقب افتادگی مالی سالهای دور از خانه را جبران کند آیا مخارج پیکان مدل پایین به او این اجازه را می دهد آیا بنزین برای مسافرکشی دارد آن هم با مصرف پیکان  نمی دانم   او حرکت کرد واز داخل کوچه ما محو شد اما خاطراتش درون دلم مانده است حرف  هایش نگاهش دنده عوض کردن ونوع کلاج وترمز کردنش هر چند برای رنج ودرمانش کاری نمی توان کرد  . ای کاش برای خرید کردن به فروشگاه ارتش نمی رفتم از همان مغازه مشتی احود داخل کوچه که دارای سوپر مارکت و ماشین مدل بالا وساختمان سه طبقه است خریداری می کردم نه مسجد می رود نه پایش قطع شده  ونه دغدغه خاطر دارد نه رزمنده بوده  ونه دلش بحال کسی می سوزد دو قطعه تصویر عاقبت  نسیه فروش و عاقبت نقد فروش را هم به پشت سرش روبروی در ب ورودی زده تا مشتریان ببینند. صدای تاپ نوار اتومبیل او هم  هر رهگذری را مبهوت کلاه شاپوی او می کند  چه کسی برنده است تو همان آقای نقد فروش ؟! یا تو همان آقای نسیه فروش ؟! با کدام دلیل وبرهان تاریخی تاریخ چه خواهد گفت در رهگذر تاریخ خواهیم نشست .   .اعتماد هرگز دقت آری .اما دیگر همه چیز تمام شده !

....نظر دهید ادامه دهم یانه ...................نویسنده : شریف

E-mail:abotlbz@gmail.com

پایان

X