صفحه ها
دسته
توجه
دختر پرستار زیبای مسیحی(5مطلب)
{ یتیم نوازی ممنوع ؟نماز.دعا. آش رشته.غیبت آزاد}
www.qaraati.ir
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 50866
تعداد نوشته ها : 48
تعداد نظرات : 0
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان
بیمارستان شیر و خورشید مهاباد
 نور پروژکتور و چراغ قرمز چشمک زن نشان می داد که درون جاده افرادی قرار گرفته اند آمبولانس چاغ گردون خود را زد نور قرمز چراغ همه جا را روشن کرده بود آرام ایستاد سرکاراستوار جلو آمد و نگاهی تند وسخت به راننده آمبولانس انداخت و مرتب فریاد می زد تو ما را نگران کردی دیر به ما اعلان کردن چرا در این موقع آمده ای ؟ مگر نمی دانی جاده در دست تعمیر بوده ؟ مگر نمی دانی ساعت 6 تا 8 شب ما با ضد انقلاب در میان همان درختان درگیر شده بودیم آن ها مینی بوس حامل مسافران را متوقف کردند و چند سرباز را زنده زنده جلوی مسافران آتش زدند در همین موقع هم یک تو یو تای رزمندگان می آمده که با دیدن اوضاع مجبور می شود از داخل زمین ها با سرعت خارج شود و ضد انقلاب با آرپیجی عقب تویو تا را می زند اما او تویوتای آتش گرفته را با همان وضع و با سرعت تا جلوی پاسگاه هدایت می کند ما هم به مقابله رفتیم وچندین نفر آن ها ر ا به هلاکت رساندیم .استوار آرام شد و دوباره نگاهی به راننده کرد و با چراغ قوه ی خود نور را به صورت راننده آمبولانس انداخت او را شناخت کا کا عمر تو هستی تا حالا خودت خطر می کردی حالا زنت را هم به خطر انداخته ای آن ها هم دیگر را می شناختند  . کاکا عمر زودتر برو  برو جانم آمبولانس غرش کنان و مغرور به حرکت خود ادامه داد و با افتخار به طرف ارومیه حرکت کرد .ارومیه شهر قشنگ با مردم ترک و کرد غیرتمند فدا کار حافظ مرز های پرگوهر وسابقه طولانی مبارزه با ظلم وستم شهری که هر گوشه آن افتخارات خاص خود را دارد زیبایی شهر زیبایی خیابان ها زیبایی درختان سیب و زیبایی میدان کارگری آن همه و همه درخور افتخار است .بدون کوچکترین معطلی آمبولانس به فرودگاه رفت و با کم ترین اتلاف وقت با هماهنگی مسئولین بیمارستانی بیمارستان شهدای غرب پاسدار رزمنه مجروح  تا کنار هواپیما رفت و برای درمان به داخل هواپیما فرستاده شد او به تهران رفت تا درمان شود و برای مبارزه ای دیگر در جهاد نفس آماده شود او رفت تا با مظاهر دنیا پرستی برخورد کند او رفت درمان شود وآماده ی جنگ فرهنگی شود  هر چند در جنگ سرنوشت ساز دشمن را می دید جبهه اش مشخص بود دشمن را می شناخت سنگر هایش را می دید و قیافه اش را می شناخت او رفت تا آماده شود .آمبولانس همراه با خانم پرستار و بهیار دوباره هرکدام به کار خود برگشتند .......................نطر دهید ادامه دهم یا نه..........................نویسنده:شریفE-mail: abotlbz@gmail.com
جمعه شانزدهم 12 1387
X