صفحه ها
دسته
توجه
دختر پرستار زیبای مسیحی(5مطلب)
{ یتیم نوازی ممنوع ؟نماز.دعا. آش رشته.غیبت آزاد}
www.qaraati.ir
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 45198
تعداد نوشته ها : 48
تعداد نظرات : 0
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان
دختر پرستار زیبای مسیحی
 هم در کنار زهره حاضر شد بعد چند سوال وجواب خانم پرستار به اطاق خود رفت وبا تعویض لباس خود در حال خارج شدن وحرکت به منزل بود مشتی را صدازد مقداری پول بدون متوجه شدن همکاران به مشتی دادبرگ بستری را گرفت وبه پذیرش داد مشتی با آن پول دختر خود را بستری کرد پزشکان هر کدام به سرعت می دویدند پرستاران تب سنج می گذاشتند وآزمایشگاه نمونه برداری کامل خون وادرارومدفوع ورادیولژی هم مشغول کار خود شد در آن شب تا صبح چندین بار زهره را کنترل کردند .آن شب مشتی داخل سالن قدم می زد تا اینکه دید هواروشن شده ونزدیک است نمازش قضا شود او هر روز صبح با صدای اذان غلام احمد آنگر از خواب بر می خواست اما اینجا هیچ صدایی اورا متوجه نمی کرد بعد وضو گرفتن وچندین بار سوال کردن از پرستار در باره قبله جوابی جز این نمی شنید پیر مرد اینجا فکر مریضی دخترت باش نه چیز دیگر تعدادی هم می گفتند چه می دانیم مشتی روبه پنجره بیمارستان با همان روش قبله پیدا کردن شوع به خواندن نماز کرد که مشاهده کرد که گالش پلاستکی او تا انتهای سالن حرکت کرد خدماتی سالن را طی می کشید چند ضربه هم به مشتی زد ومقداری از شلوار وپیراهن مشتی هم مقداری خیس شد مشتی دعا را در حال حرکت بطرف گالش هایش خواند وآنهارا به پا کرد با بدو بیراه طی کش در یک جا ساکن شد تا جای پای او کف سالن نماد مشتی هم نیم ساعت کنار دیوار ایستاد .حال وروز زهره بهتر بود دوسه روزی بود که خانم پرستار جوان وزیبا به زهره سری هم می زد اما تعدادی زن با همان شکل وقیافه خانم پرستار به عیادت زهره آمدند شرینی مسقطی وپشمک هم آورده بودند تشکر ودعای مشتی نثار آنها می شد یکی از آنها که معلوم بود مادر خانم پرستار است جلو آمد وگفت مشتی ما مسیحی هستیم از ارامنه شهر شیراز هستیم سالها قبل که دخترم کوجک بود بیماری سختی گرفت هر کاری کردیم خوب نشد دکتر ها هم جواب کردند در حالیکه نا امید در خانه منتظر مردنش بودیم برای خرید شیر داخل شهر شدم آن روز عاشورا بود همه مردم سینه می زدند من نگاهی کردم دیدم خانمی با چارقد سبز رنگ در حال ریختن شیر داخل لیوان برای سینه زن ها ست به من هم یک لیوان داد به خانه آمدم وآن را به دخترم دادم دخترم را برداشتم وبه داخل سینه زن ها رفتم واز امام حسین شما شفای اورا خواستم ونذر کردم که هر موقع بیمار گرفتاری بود کمکش کنم واتفاقا دخترم پرستار شد وخدا را شکر گذارم .زهره با هوش سرشار خود این حرف وحدیث ها را می شنید او درس خوان شد ودر روستا شروع به رشد وترقی کرد امام خمینی با همه بزرگواریش آمد وآزادی وآزادگی را به ارمغان آورد کدخدا وارباب وحشمت خان هم فرار کردند زهره در رشته پزشکی قبول شده بود واکنون پزشک ماهری بود که در همان بیمارستان خدمت می کرد با کنجکاوی فراوان آن خانم پرستار را هم که باز نشست شده بود پیدا کرد وبه ملاقاتش رفت ودانست یکی از پسران خانم پرستار در داروخانه همان بیمارستان محل خدمتش کار می کرد .خانم دکتر زهره امروز با کمال متانت وصبر بیماران روستایی وشهری بخصوص آنهایی که فقیر تر هستند را درمان می کند خانم دکتر زهره با ماشین خود ومقداری دارو به روستا های دور دست هم می رود وبطور رایگان به آنها کمک می کند  .آری خداوند منت نهاد ومردم ضعیف را وارثان زمین گردانید ...............................ادامه دهم یانه .............................نویسنده :شریف E-mail: abotlbz@gmail.com

پایان


جمعه شانزدهم 12 1387
X