خاستگاه اجتماعی شهدای انقلاب اسلامی تهران


نویسنده: ابوالفضل جلال

انقلاب را می توان پدیده اجتماعی گسترده و پیچیده ای دانست که پدیده ها و نهادهای دیگر اجتماعی را تحت تاثیر قرار می دهد و زندگی انسان را دگرگون می سازد. انقلاب به عنوان مسئله عمده سیاسی، اجتماعی ذهن انسان ها را به خود مشغول ساخته واندیشمندان و محققان را بر آن داشته است تا به این پدیده توجه خاصی داشته باشند و در کالبد شکافی و نحوه های به وجود آمدن انقلاب بکوشند.
    جامعه شناسی انقلاب درصدد تبیین، شناخت وبررسی جنبه های مختلف انقلاب و مجموعه عوامل موثر در ایجاد و پیروزی انقلاب در چارچوب نظریه های مختلف است و یکی از مولفه های اصلی بررسی و تبیین انقلاب ها در بسیاری از نظریه های انقلاب (کرین برینتون، برینگتون مور، اسکاچیل و...) توجه به وضعیت پایگاه اجتماعی و اقتصادی کنشگران هر انقلاب است. لذا بررسی خاستگاه و طبقه اجتماعی شهدای انقلاب اسلامی به عنوان نمونه ای برجسته و فعال می تواند در شناخت و تبیین دقیق تر انقلاب اسلامی موثر باشد.
    برای بررسی این موضوع باید ابتدا تعریف مفهومی طبقه اجتماعی را مرور نمود. مفهومی اساسی که بیش از هر مفهوم دیگری در ادبیات جامعه شناسی نمود پیدا کرده است. اما علی رغم این توجه و نمود ظاهری، توافق چندانی در مورد تعریف آن وجود ندارد. اصطلاح طبقه اجتماعی را اولین بار آدام اسمیت در کتاب خود “ثروت ملل” که در سال 1776 منتشر ساخت، عنوان کرد. این مفهوم در مورد گروهی از افراد به کار می رود که پایگاه ها یا موقعیت های مشابهی را در سلسله مراتب اجتماعی اشغال کرده اند و از این رو دارای خواست های سیاسی واقتصادی مشترکی هستند.
    طبقه اجتماعی را می توان به دو نوع کلی تقسیم بندی نمود.
    1- طبقه به عنوان یک گروه ساختاری که در این حالت طبقه به عنوان یک گروه اجتماعی واقعی تعریف شده که دارای مرجعیت عینی است، این نوع گروه ناشی از نوعی تعامل اجتماعی وارتباط اجتماعی است که در آن شبکه ای از روابط اعضا را با یکدیگر متصل می سازد.
    2- طبقه به عنوان یک گروه منطقی که این نوع گروه واجد مرجعیت عینی نبوده و تنها دارای مرجعیت ذهنی است. چنین گروهی در واقع ساخته فکر و ذهن محقق است. یعنی محقق است که مثلاعده ای را به لحاظ درآمد برابر یا جنسیت یکسان در یک طبقه یا مقوله ای مشخص قرار می دهد. اعضای چنین گروهی ممکن است هیچ گونه رابطه اجتماعی با یکدیگر نداشته باشند .این نوع طبقات صرفا مجموعه ای از افراد هستند که مواضع و خواست های نسبتا مشترکی دارند.
    برای بررسی ومطالعه طبقه اجتماعی در جامعه شناسی معاصر دو رهیافت اصلی وجود دارد؛ رهیافت اول، نگرش مارکسیستی است که نابرابری در مالکیت را مادر همه نابرابری های دیگر می داند. رهیافت مارکسیستی بی آنکه نقش عواملی چون قدرت یا شیوه زندگی را نفی کند، واقعیت اساسی جامعه را مالکیت می داند وتاکید عمده آنان در تعیین طبقه اجتماعی به بعد اقتصادی است. یکی از بحث های عمده مارکس این است که افراد تنها زمانی تشکیل طبقه می دهند که درگیر مبارزه ای مشترک علیه طبقه دیگر شوند واین بدان معناست که افراد تا زمانی که نسبت به منافع مشترک طبقاتی خودآگاهی کسب نکنند وخود را درگیر آن نسازند، نمی توانند تشکیل طبقه بدهند. منظور از این آگاهی این است که آنها در مبارزه برای کنترل منابع اقتصادی، به این درک برسند که دارای موقعیت یکسانی هستند. آگاهی طبقاتی زمانی شکل می گیرد که طبقه کارگر بویژه انگیزه ظلم و ستمی را که بر او می شود درک کند و برای سرنگونی سیستم اجتماعی، اقتصادی وسیاسی موجود دست به مبارزه بزند.
    رهیافت دوم ریشه در تفکرات “ماکس وبر” دارد. به عقیده او طبقه بر سه عنصر قدرت، ثروت و منزلت مبتنی است. لذا وبر با ارائه ملاک های متعددی برای تحلیل قشربندی، زمینه مطالعه دقیق تر این پدیده را فراهم نموده و محقق را از یک بعدی نگری نجات می دهد. به عبارتی مزیت نگرش وبر بر نگرش مارکس این است که رهیافت دوم به ما این اجازه را می دهد که به هنگام تعیین طبقه اجتماعی متغیرهای دیگری غیر از پایگاه اقتصادی را نیز برای تشخیص طبقه مورد توجه قراردهیم و از نظر گزینش شیوه های مطالعه نیز آزادی بیشتری داشته باشیم.
    نتایج و یافته های به دست آمده در مورد کنشگران انقلاب اسلامی در سال 57-56 در شهر تهران نشان می دهد که از لحاظ سن، بیش از 75 درصد شهدای انقلاب اسلامی دارای سن زیر سی سال بوده اند و میانگین سن شهدای مذکور تقریبا 5/25 سال می باشد که نشان دهنده شرکت گسترده جوانان در کنش های انقلابی سال 57 است.
    حضور چشمگیر و پیشتازی نسل جوان در کنش های انقلابی را می توان در چارچوب الگوهای کنش دوره جوانی تحلیل نمود. جوانان آگاهانه از اجرای کنش های مبتنی بر آداب و رسوم و سنت در جامعه خودداری می کنند و برخلاف بزرگسالان که در هنگام کنش در چارچوب کلی و ثابت عمل می کنند، جوانان براساس نظریه روش شناسی مردم نگارانه این چارچوب کلی و ثابت از نمادها و الگوهای کنش را در تغییر مستمر می بینند. لذا تحول خواه و نوگرا بوده و معمولاجزء اولین گروه هایی هستند که برای تغییر ودگرگونی مبارزه و تلاش می کنند. از طرفی جهت گیری ارزشی جوانان به سمت ارزش های فرامادی است و لذا در برابر آنچه که بی عدالتی و ظلم، تبعیض و نابرابری طبقاتی و فساد وغیره تشخیص می دهند به سرعت واکنش نشان خواهند داد.
    اکثریت شهدای سال 57 شهر تهران (5/73 درصد) قبل از شهادت در مناطق جنوب تهران ساکن بوده اند، 5/19 درصد در مناطق متوسط و 7 درصد نیز در مناطق شمال شهر تهران سکونت داشته اند. می توان گفت که مناطق مختلف شهر تهران (جنوب و شمال شهر) مخصوصا در دهه 50، در واقع خرده سیستم های جداگانه ای در کنار هم اما با فرهنگ های خاص خود بوده اند. ساکنین هر یک از مناطق، فرهنگ و ارزش های اجتماعی خاص خود را داشته اند. فرهنگ ایثار و خطرکردن از ویژگی های فرهنگ جوامع سنتی(1) است که بر پایه روابط خویشاوندی، همسایگی ودوستی و برپایه اعتقادات دینی به هم پیوند می خورند اما عقلانیت،حسابگری و سنجش و عمل و رفتار با امتیازات مثبت و منفی آن ، دلزده و بی اعتنا بودن و ارتباط اجتماعی ضعیف و منافع شخصی از ویژگی های جوامع نو(2) است. با این تعاریف به نظر می رسد ویژگی های فرهنگی جوامع سنتی بیشتر با مبارزات و کنش های انقلابی آن هم تا مرز شهادت، سازگاری وانطباق داشته باشد. بر همین اصل حضور جنوب شهر در مبارزات ودرگیری ها و کنش های انقلابی بیشتر بوده است.
    از دیدگاه جامعه شناختی، طبقه اجتماعی هر فرد تعیین کننده فرصت ها و سبک زندگی او می باشد. میزان بهره مندی از امکانات متنوع زندگی، طرز برخوردها، نوع بینش و تفکر افراد و کنش های آنها در شرایط مختلف و حتی فرهنگ و ارزشهای اجتماعی افراد نیز تحت تاثیر طبقه اجتماعی آنهاست. براین اساس و با توجه به اطلاعات فوق به نظر می رسد ارزش ها و هنجارهای طبقات پایین تر جامعه با ارزش ها و آرمان های انقلاب اسلامی سال 57 همخوانی بیشتری داشته و در مجموع طبقات پایین تر جامعه آمادگی بیشتری برای شرکت در کنش های انقلابی داشته اند. لذا می بینیم که اکثر شهدای سال 57 شهر تهران از خانواده های طبقات متوسط وپایین جامعه برخاسته اند. 

برگرفته ازسایت http://www.magiran.com
    


دسته ها :
X