دسته
لینک دوستان
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 58572
تعداد نوشته ها : 28
تعداد نظرات : 4
Rss
طراح قالب
جوک های روز | لطیفه های باینرییه موز و یه پسته با هم دعواشون می شه، موز به پسته میگه: که چی بشه؟ همیشه نیشت بازه؟ پسته میگه: از تو که بهترم، بخاطر 200 تومن جلوی همه شلوارت رو می کشی پایین!یه بنده خدایی میگه: من دو بار ازدواج کردم هر دو بار هم بد شانسی آوردم همسر اولم ترکم کرد دومی ترکم نمی کنه!حیف نان واستاده بوده دم مسجد، داشته خرما خیرات می کرده. خلاصه هرکی رد می شده، یک خرما برمی داشته و یک صلوات می فرستاده. بعد یک مدت، یک بابایی دست می کنه یک مشت خرما برمی داره، حیف نان دستشو می گیره میگه: هوووی! چه خبره؟! یک نفر آدم مرده، اتوبوس که چپ نکرده!ادامه جوک ها در ادامه مطلب ...حیف نان داشته دنده عقب با ماشین از کوه می رفته بالا بهش می گن چرا دنده عقب میری می گه اخه می ترسم بالا جا نباشه نتونم دور بزنم بعدا وقتی می خواسته پایین بیاد باز می بینن داره دنده عقب می یاد می گن الان چرا دنده عقب می یای می گه آخه بالای کوه جا بود تونستم دور بزنمحیف نان کولر خونشون خراب میشه به زنش میگه چند دفعه گفتم 5 نفری جلوی این نشینیدیه دکتری رفته بوده یکی از دهات و بهشون اصول بهداشت و نظافت رو یاد می داده. اتفاقأ همون موقع یه گربه ای داشته...ونشو می لیسیده و خودشو تمیز می کرده. جناب دکتروسط سخنرانی میگه: مثلأ نگاه کنید، حتی این گربه که حیوونه و عقلش نمی رسه هم داره خودشو تمیز می کنه. یهو یکی از دهاتیها از وسط جمع بلند می شه میگه: آقای دکتر، نه فکرکنی عقلمان نمی رسد ها، زبانمان نمی رسد.
یه روز مدیر مهد کودک به یکی از بچه ها میگه: تو مامان داری؟ میگه نه! میگه بابا داری؟ میگه نه! مرده میگه پس چی داری؟ میگه جیش دارم؟
به یکی میگن: یک جمله بگو که توش سه تا دروغ باشه. میگه: دانشگاه آزاد اسلامیاولی به دومی: آن دو نفر را می‌بینی؟ ده سال است که ازدواج کرده‌اند و به قدری یکدیگر را دوست دارند که آدم فکر می‌کند اصلا ازدواجی بین‌شان صورت نگرفته استحیف نان چربی داشته میره دکتر، دکتر بهش میگه روزی ۴ کیلومتر باید بدوی... بعد از چند روز حیف نان زنگ میزنه به دکتر میگه: رسیدم لب مرز، چیکار کنم؟به لره می گن عروسی پسرت کی هست؟ میگه: این دوشنبه نه، چهارشنبه بعدیبه حیف نان می گن تو نمی خوای آدم شی؟ می گه من از این قرتی بازیها خوشم نمیاد.این هم از معایب شهرت بیش از حد:
علی دایی میره اردبیل نون بگیره، چادر سرش می‌کنه اونو نشناسن تو صف خودشو می‌چسبونه به یه خانم تپل خانومه میگه علی ول کن منم رضازاده
هواپیما داشت سقوط می کرد همه داشتن جیغ میزدن به جز حیف نان! ازش می پرسن چرا تو ساکتی ؟ میگه : ماله بابام که نیست بذار سقوط کنهیک اصفهانی چایی میاره برای مهموناش ولی قند نمی یاره می گه به قند بالای یخچال نگاه کنید و چای بخورید یه بچه ای میرد تو بهر قنده اصفهانیه میزنه پشت کله پسره می گه: من گفتم چای با قند بخور نه چای شیرینبه ترکه می گن بچه کجائی ؟ میگه : بچه تهرون . . . می گن : کجای تهرون . . . می گه : کیلومتر 700 ، جاده تهران - اردبیلحیف نان به زنش می گه 3 تا حیوان نام ببر که با خ شروع بشه. زنش می گه: خودت، خواهرت، خدابیامرز مادرت!به حیف نان می گن اذون بگو: می گه همه چیز با یک نگاه شروع شد. 
دوشنبه بیست و یکم 11 1387
X